گاهنامۀ
هنر و مبارزه
۱۲
نوامبر ۲۰۱۱
مصاحبۀ سیلویا
کاتوری با جیورجیو
فرانکل
تلآویو
دربارۀ تهدید
اتمی ایران
دروغ میگوید
اسرائیل
هرگز سرزمینهای
اشغالی را رها
نخواهد کرد
(از دیدگاه
روزنامهنگاری
که در گذشته
به جریان صهیونیسم
تعلق داشته
است)
(ترجمه
از فرانسه
توسط حمید محوی)
Entretien avec Giorgio S. Frankel
Israël ne cédera jamais les territoires occupés
مرکز
مطالعات جهانیسازی
به مدیریت میشل
شوسودوسکی:
در این
مصاحبه که به
تاریخ می ۲۰۱۱
با جیورجیو
فرانکل انجام
گرفته،
روزنامهنگار
ایتالیایی به
پرسشهای ما دربارۀ
تهدیداتی که
اسرائیل به ایران
نسبت میدهد،
پاسخ گفته
است. در حالیکه
رفتار
متکبرانه و
سلطهجویانۀ
اسرائیل ایرانیان
را به وحشت میاندازد،
در این قطعه
که ما انتشار
آن را ضروری
دانستیم،
فرانکل با اطمینان
بیشتری از
اوضاع حرف میزند.
آیا حقیقت همین
است که او میگوید؟

Mondialisation.ca, Le 9
novembre 2011
Silvia Cattori -
2011-11-08
حمید
محوی. گاهنامۀ
هنر ومبارزه:
مصاحبۀ
سیلویا کاتوری
همکار مرکز
مطالعات جهانیسازی
با روزنامهنگار
ایتالیایی جیورجیو
فرانکل –
روزنامهنگاری
که در گذشته
به جریان صهیونیستها
تعلق داشته -
در سایت مرکز
مطالعات جهانیسازی،
تنها بخش
مرتبط به
موضوع «تهدید
اتمی ایران»
منتشر شده بود
ولی در اینجا
من متن کامل
را از سایت سیلویا
کاتوری ترجمه
کردهام. لازم
یادآوری است
که تمام عکسهای
منتشرشده در این
نوشته به جز
دو تصویر اول،
به انتخاب
مترجم بوده
است.
منبع
اصلی: http://www.silviacattori.net/article1689.html
مصاحبه
با جیورجیو
فرانکل:
اسرائیل
هرگز سرزمینهای
اشغالی را رها
نخواهد کرد
رهبران
اسرائیل میگویند
که «خواهان
صلح» با فلسطینیها
هستند. در
واقع دولتهای
یکی از پس دیگری
که قدرت را در
اسرائیل به
دست گرفتهاند،
هرگز کمترین
اهمیتی برای
صلح قائل
نبودهاند. و
در رابطه با
آن چیزی که
«روند صلح» نامیده
شده است،
برخلاف ظاهر
امر، آن را
همواره به نفع
ادامۀ سیاست ویرانگرانه
و تبلیغات سیاهنمامدارانه،
نه تنها علیه
فلسطینیان
بلکه علیه دیگر
ملتهای
خاورمیانه،
به کار بستهاند. اسرائیلیها
توانستند به
کشتار مردم
فلسطین ادامه
دهند، و آنها
را از سرزمینشان
اخراج کنند، و
تمام این
موارد بی آنکه
کمترین
مجازاتی علیه
آنها اعلام
شود. نویسنده،
جیورجیو
فرانکل در این
مصاحبه تبانی
روزنام
نگاران مدافع
دولتهای غربی
و مدافعان
گسترش دولت یهودی
و به همین
نسبت درد و
رنج ملت فلسطین
را مورد بررسی
قرار میدهد.

سیلویا
کاتوری: همانگونه
که میدانید
وقتی موضوع به
جنایاتی
مربوط میشود
که ارتش اسرائیل
علیه عربها
مرتکبشده،
رسانهها بیطرف
نیستند. آیا
خود شما جزء
همین روزنامهنگارانی
نیستید که تصویری
شاعرانه از
اسرائیل عرضه
کردهاند؟
جیورجیو
فرانکل۱: بله
البته، در
گذشته، من در
تبلیغات صهیونیستی
شرکت داشتهام،
به این علت که
در محیط پان-
اسرائیلی
بزرگ شدهام.
در نتیجه این
فرهنگ را نیز
هضم کرده
بودم. به
عبارتی خاص،
روزنامهها و
رسانههای
غربی فعالانه
تصویر و ایدئولوژی
اسرائیل را
تداوم میبخشند.
در مورد قدرت
نیروهای
طرفدار اسرائیل
در روزنامهها
و رسانهها،
به بحث و بررسیهای
بسیار گستردهای
نیاز خواهیم
داشت.
فراموش
نکنیم که عملا
تمام
گزارشگران
روزنامههای
ایالات متحده
در اسرائیل از
یهودیهای
طرفدار اسرائیل
هستند. بسیاری
از آنها به
شکل
داوطلبانه در
ارتش اسرائیل
خدمت کردهاند.
در نتیجه این
پدیده واقعیت
دارد.
یکی از
ستونهای
قدرت اسرائیل
در جهان همین
قابلیت تدوام
داستان اسرائیل
است و تغییر
دادن دائمی
داستان (تاریخ)
برای بازنویسی
آن به نفع
اسرائیل. به
عنوان مثال
حالا ۴۰ سال از
جنگ ژوئن ۱۹۶۷
میگذرد. تقریبا
هیچکس به یاد
نمیآورد که این
جنگ چگونه
آغاز شد. در
ادبیات
طرفدار اسرائیل
به راحتی مینویسند
که اسرائیل باید
در مقابل
تجاوزات عرب
از خودش دفاع
میکرد. چنین
تجاوزی هرگز
وجود نداشته
است. این
اسرائیل بود
که در ژوئن ۱۹۶۷، در پایان
بحرانی سیاسی
طولانی با سوریه،
به شکل غافلگیرانه
به مصر حمله
کرد. ولی
دائما مینویسند
که پس از
تجاوز عرب میبایستی
برای دفاع از
خود به جنگ
دفاعی اقدام میکرد.
سیلویا
کاتوری: همانگونه
که در مورد
گزارشگران ایالات
متحده در
اسرائیل مطرح
کردید و گفتید
که «تقریبا
تمام آنها یهودیان
طرفدار اسرائیل
هستند»، این
موضوع مطمئنا
مسئلهآمیز
است. ولی، از دیدگاه
شما، آیا همین
پدیده را در
کشورهای
اروپایی
مشاهده نمیکنیم؟
جیورجیو
فرانکل: رفتار
اروپا تا چند
سال پیش از این
متفاوت بود.
در گذشتۀ نه
چندان دور، بیشتر
نسبت به فلسطینیها
احساس همدردی
میکردند. در
سالهای ۷۰ و ۸۰ ایتالیا
آشکارا بیشتر
طرفدار عربها
بود تا اسرائیلیها.
پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رفتار
اروپا تغییر
کرد، یعنی وقتی
که سیاست
ضدعرب در جهان
بالا گرفت.
حملۀ ۱۱ سپتامبر
به عنوان عمل
تهاجمی از سوی
جهان عرب به
جهان غرب تلقی
شد. پس از چنین
چرخشی بود که
خصومت فزاینده
علیه اسلام در
جهان غرب
گسترش پیدا
کرد. اسلامترسایی
را ایالات
متحده به
اروپا منتقل
کرد. امروز،
اروپا – سیاست
کشورهای
اروپایی همپیمان
با موضعگیری
ایالات متحدۀ
آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر
و جنگ عراق از یک
سیاست ضدعرب پیروی
میکند. این
اسلامترسایی
فزاینده تا
حدود زیادی به
پشتیبانی و
الهام از دیدگاههای
اسرائیل
انجام میگیرد.
باید
دانست که
نژادپرستترین
اروپاییها،
مانند خیرت ویلدرس،
و خیلی از دیگر
نژادپرستان
شمالی به
عنوان قهرمان
تلقی میشوند.

خیرت ویلدرس
دائما برای
کنفرانس حتی
در دانشگاه به
اسرائیل دعوت
میشود. در
رسانههای
اروپایی نیز
چنین رویکردهایی
وجود دارد، شاید
در رسانههای
بریتانیا
اندکی کمتر
وجود داشته
باشد. ولی در
واقع، به دلایل
متعدد، اسرائیل
در تحمیل شیوۀ
بیانی خود در
روایت داستانهای
خاورنزدیک و
خاورمیانه،
موفق بوده
است. اسرائیلیها
قدرت عظیمی
دارند، قدرت
عظیمی در تبلیغات
دارند. فلسطینیها
و عربها فاقد
چنین قدرتی
هستند. اسرائیل
به تدریج
کنترل را به
دست گرفت، و
در این زمینه
خیلی وقت صرف
کرد. در حال
حاضر، اسرائیل
کنترل انجمنها
و جوامع یهودی
در اروپا و ایالات
متحده را در
اختیار دارد.
در گذشته به این
شکل نبود. در
گذشته مجامع یهودی
به سیاست
اسرائیل
اعتراض میکردند.
بر این اساس،
اگر به تبلیغات
مدافع اسرائیل
فکر کنیم،
توسط مهاجران
انجام نمیگیرد:
بلکه محصول یهودیان
ایالات متحده
است که فرهنگ
و زبان مشترکی
با آن دارند. این
افراد خارجی نیستند.
یهودیهای ایالات
متحده کاملا
بومی بوده و
از اعضای
کنگره، و
روزنامهنگار
هستند. بر
اساس تبلیغات
مدافع اسرائیل
تقویت میشود.
سیلویا
کاتوری: این
چرخشی که در
کنترل سیاسی
اسرائیل روی
جهان یهودیان
به وجود آمده
بود، به چه
دورانی باز میگردد؟
چه زمانی این
چرخش روی داد؟
جیورجیو
فرانکل: باید
یادآوری کنم
که منشأ صهیونیسم
تنها بین یهودیان
بوده و به ویژه
نزد یهودیان ایالات
متحده رایج
شد. مدت زیادی
طول کشید تا
صهیونیستم
بتواند جا باز
کند. این
موضوع در عینحال
یکی از دلایل
تاریخی تکبر
بارز و تمایلات
خشونتبار صهیونیسم
است. منشأ
تکبر و خشونت
سیاسی صهیونیسم
نیز مشخصا ریشه
در تاریخ آن
در ایالات
متحده دارد، و
به دورانی
بازمیگردد
که در پی تحقق
خود در بطن یهودیت
آمریکایی بود.
و به ویژه پس
از جنگ دوّم
جهانی. یهودیان
سراسر جهان همیشه
طرفدار اسرائیل
و رابطۀ عاطفی
خاصی با آن
داشتهاند. در
نتیجه اگر
بخواهیم در
مورد مبدأ تاریخی
آن چرخش، تاریخ
مشخصی را یادآور
شویم، باید آن
را در فردای
جنگ ژوئن ۱۹۶۷
جستجو کنیم که
قطعا چرخش بسیار
مهمی بود. این
جنگ در تاریخ
اسرائیل اهمیت
فوقالعاده ای
دارد، زیرا در
ذهنیت اسرائیلیها
احساس امنیت و
قدرت خاصی را
به وجود آورد.
بر این
اساس،در مورد
این پرسش که
کدام یک بر دیگری
باید تسلط پیدا
کند، همواره دیالکتیک
خاصی بین
اسرائیل و یهودیت
وجود دارد که
باید آن را مد
نظر قرار دهیم.
ولی پس از جنگ ۱۹۶۷ دولت
اسرائیل مصمم
شد که نقش
حاکم را ایفا
کند، و در این
تصور بود که
همین دولت است
که باید بر
جهان یهودیان
تسلط یابد. و این
کار را نیز
اندک اندک به
انجام رساند.
سیلویا
کاتوری: در
نتیجه، به
باور شما، تبلیغات
مقامات اسرائیلی
که همیشه بر
اساس نفی و غیرانسانی
جلوه دادن
مسلمانان و
عربها بوده،
از جمله، به
هدف کسب توافق
عمومی یهودیان
به نفع طرح
تسلط و حاکمیت
صهیونیسم بر
ملت فلسطین
انجام گرفته
است؟
جیورجیو
فرانکل: ترس
از مسلمانها
پس از ۱۱ سپتامبر
ابعاد گستردهای
پیدا کرد. این
حادثه موجب شد
که نیروهای
اسرائیلی
بتوانند جهان
مسلمانان را
به عنوان دشمن
تاریخی جهان
غرب معرفی
کنند، یعنی
دشمنی که نمیتوان
با آن به صلح
رسید. در
اروپا، به دلایل
تاریخی که به
دوران جنگهای
صلیبی بازمیگردد،
این ترس قدیمی
از مسلمانان
وجود داشته
است. پس از ۱۱
سپتامبر این
ترس دوباره
اوج گرفت.

سیلویا
کاتوری: تبلیغات
اسرائیل علیه
جهان عرب و
مسلمان
تاکنون به یاری
روزنامهنگاران
و دولتها
موفقیتآمیز
عمل کرده، و
موفق شدهاند
تا روی جنایات
بزرگی مانند
تصویۀ قومی،
ضمیمهسازی
اورشلیم، و
کشتارهایی که
دائما تکرار میشود
پردهپوشی
کنند. درک این
موضوع که دولت
جنایاتی به این
وسعت را به
نام یهودیان
مرتکب میشود
برای آنها
مشکل اخلاقی
خاصی را مطرح
نمیکند. حتی
روزنامهنگاران
مترقی،
مبارزان گروههای
«یهودی صلحطلب»
را میبینیم
که در
گفتمانشان،
به عبارتی
خاص، طرح
نژادپرستانۀ دولت
اکیدا یهودی
اسرائیل را
توجیه میکنند.
تنها چند گروه
کوچک و حاشیهای
بودهاند که
به روشنی از
بازگشت فلسطینیها
دفاع کردهاند۲.
چنین امری همیشه
شیوهای بوده
برای توجیه سیاست
دولتی که طرح
نژادپرستانه
آن با ایدئولوژی
خشونت، فلسطین
را از ساکنین
آن خالی کرده
است؟
جیورجیو
فرانکل: این
موضوع خیلی پیچیده
است. اگر
خودمان را به
مراحل
مذاکرات
اسرائیل و
فلسطین محدود
کنیم، میبینیم
که فلسطینیها
خودشان در
مذاکراتشان
به شکل ضمنی میگویند
که اگر در
کرانۀ باختری
رود اردن و
غزه دولت فلسطینی
تشکیل دهند،
بازگشت فلسطینیها
را در پیوند
با دولت فلسطین
تلقی خواهند
کرد، که در این
صورت به بیانیهای
از جانب دولت
اسرائیل
دلخوش خواهند
بود که مسئولیت
تاریخی درام
فلسطینیهایی
که در سال ۱۹۴۸
از سرزمینشان
رانده شدهاند
را به عهده میگیرد،
که اسرائیل
اجازه خواهد
داد که دهها
هزار فلسطینی
وارد شوند. در
طرح صلحی که
پادشاه
عربستان سعودی
در سال ۲۰۰۲ پیشنهاد
کرد، و در سال ۲۰۰۷ تأیید
شد، موضوع حق
بازگشت به طور
مشخص مطرح
نشده است، ولی
این راه حل
تنها به نتیجۀ
مذاکرات
اسرائیل و
فلسطین بستگی
دارد.
در فرضیه
ای که ایجاد
«دو دولت» را به
عنوان راه حل
مطرح میکند،
باید دانست که
آیا راه حل « دو
دولت» با
اسرائیل در
درون مرزهای ۶۷ و دولت
فلسطینی در
کرانۀ باختری
رود اردن و
غزه ممکن هست یا
نیست. طی دو دهۀ
اخیر، دائما
از «دو دولت
برای دو ملت»
حرف زدهاند.
آنچه را که شاید
به شکل قطعی
در سال ۲۰۱۰ دیدیم، این
است که این
راه حل به هیچ
عنوان ممکن نیست،
زیرا اسرائیل
نیمی از زمینهای
اشغالی در سال
۱۹۶۷ را در اختیار
گرفته در آنجا
برای «کلونها»
(مهاجران یهودی)
ساختمانسازی
کرده است.
اسرائیل هرگز
این زمینهای
فلسطینی را
رها نخواهد
کرد. میبینیم
که اسرائیل
شتاب به خرج
نمیدهد:
اسرائیل میخواهد،
با گذشت زمان
بر تمام سرزمین
تسلط پیدا
کند. هدف
اسرائیل تسلط
کامل بر کرانۀ
باختری رود
اردن و غزه
است. و این
موضوعی است که
نتیجۀ آن به
اخراج فلسطینیهایی
که در آنجا
زندگی میکنند
خواهد انجامید.

سیلویا
کاتوری : مقامات
رامالله، و
رهبران
سازمان رهاییبخش
فلسطین – که در
ترکیب طرح
مرتبط به
«روند صلح»
شرکت دارند،
به اسرائیل
اجازه دادند
که به اشغال
کرانۀ باختری
رود اردن
ادامه دهد – در
نتیجه رهبران
فلسطینی از حق
قانونی مردم
خودشان چشمپوشی
کردند، به این
امید که
بتوانند در
مقابل دولت
فلسطینی تشکیل
دهند. آیا میتوانند
چنین دولتی را
تشکیل دهند؟
جیور جیو
فرانکل : بله،
در واقع همین
طور است. حتی یاسر
عرفات همین
موضع را اتخاذ
کرده بود: اگر
ما در کرانۀ
باختری رود
اردن و غزه دولت
فلسطینی تشکیل
دهیم، ادعایی
برای حق
بازگشت نخواهیم
داشت. در
مذاکرات با
اسرائیل
موضوع حق
بازگشت به
عنوان یکی از
کارتهای بازی
به کار برده
شده است.
موضوع مهم برای
رهبران فلسطینی،
تشکیل دولت
فلسطینی در
کرانۀ باختری
رود اردن و
غزه بوده است.
از این پس این
دولت هرگز
وجود خارجی
نخواهد داشت.
امروز ممکن
است که رهبران
فلسطینی در
تبانی با
اسرائیل
باشند و حتی
عملا دستنشاندۀ
اسرائیل
باشند. ولی پس
از تمام
مذاکرات هیچ چیزی
به دست نیاوردند
و زندگی فلسطینیها
بیش از پیش در
وضعیت اسفناکی
قرار گرفت.
فراموش
نکنیم که از
سال ۱۹۹۳ یعنی از
وقتی که یاسر
عرفات و ایزک
رابین با یکدیگر
ملاقات کردند
و در کاخ سفید
با یکدیگر دست
دادند، اسرائیلیها
به تصاحب زمینهای
کرانۀ باختری
رود اردن
ادامه دادند،
و فلسطینیها
را از خانههایشان
بیرون راندند
تا
مستعمراتشان
(کلونی) را
گسترش دهند.
در این ۱۷ سال به
روشنی ثابت
شده است که
اسرائیل به هیچ
عنوان قصد صلح
ندارد و صلحی
که بتواند به
ایجاد دولت
فلسطینی در
کرانۀ باختری
رود اردن و
غزه بیانجامد
جزو برنامۀ
اسرائیلیها
نیست.

وقتی
رهبران اسرائیل
از دولت فلسطینی
حرف میزنند،
هرگز نمیگویند
این دولت کجا
باید تشکیل
شود. برای
آنها، دولت
فلسطینی،
اردن است. هدف
اسرائیل
سرنگون ساختن
رژیم سلطنتی
اردن و گسیل
فلسطینیها
به آنجا بوده
و دکترین آنها
همین است: برای
اسرائیلیها
اردن سرزمین
فلسطین است.
تمام گفتمان
آنها منحصر به
همین دیدگاه
است. اسرائیلیها
هرگز حاضر به
پس دادن زمینهای
اشغالی در سال
۱۹۶۷ نیستند.
در نتیجه «حق
بازگشت» برای
آنها از اهداف
واقعبینانه
به دور میباشد.
مسئله این
است: از این
پس، فرضیۀ ایجاد
«دو دولت» ممکن
نیست. در نتیجه
باید پرسید که
آیا از این پس
تشکیل دولتی
که شامل اسرائیل،
کرانۀ باختری
رود اردن فعلی
و غزه میشود،
ممکن خواهد
بود؟ باید دید
که آیا این
دولت یکپارچه
و یا به شکلی
که ایان پاپه
میگوید، دو
ملیتی خواهد
بود. و یا دولتی
خواهد بود که
زیر سیطرۀ
اسرائیلیها
به وجود خواهد
آمد، و تحت چنین
شرایطی فلسطینیها
از دیدگاه جمعیتی
هرگز اکثریت
را تشکیل
نخواهند داد و
همواره تحت سیطرۀ
و حاکمیت یهودی
به سر خواهند
برد، و حتی این
احتمال وجود
دارد که اخراج
شوند...
سیلویا
کاتوری: این
احتمال، به
نظر شما، آیا
ممکن است؟
جیورجیو
فرانکل: من
فکر میکنم که
اسرائیل با
تمام قدرت
بزرگ جهانیاش
و با تمام
قدرت نظامی،
اتمی و
تکنولوژیکش،
در واقع به سوی
یک مصیبت حرکت
میکند که به
فروپاشی درونی
خواهد انجامید.
نشانههای آن
اینبار دیوانگی
کلاس رهبران
اسرائیلی است.
مشخصا در این
سالهای اخیر
شاهد بالا گرفتن
نژادپرستی در
اسرائیل بودیم.
نژادپرستی اینبار
عربهای ساکن
اسرائیل را
هدف گرفته
بود. در اسرائیل
تظاهرات
نژادپرستانه،
علیه عربها،
خارجیترسا
علیه کارگران
خارجی و علیه
مهاجران
روس، به راه میافتد.
شکافهای فزایندهای
در جهان یهودیان
بین فرقۀ
اشکنازیها و
سفاردیون، و
به همین نسبت
بین سفیدپوستان
و سیاهپوستان
فرقۀ فلاشا
وجود دارد.
تمام جامعۀ
اسرائیلی
دچار از هم
گسستگی شده، و
در حال تبدیل
شدن به تودهای
از نفرت نژادی
نسبت به تمام
جهان است.
اسرائیل بیش
از پیش در
رابطه با مابقی
جهان رفتاری
خصمانه از خود
نشان میدهد.
ناچیزترین
موضوعی کافی
خواهد بود که
به واکنش دیپلماتیک
بیانجامد.
در حالیکه
نسل جوان یهودی
بیش از پیش
نسبت به اسرائیل
مأیوس به نظر
میرسند. این
موضوع به این
معنا است که
اگر مداخلاتی
از خارج روی
ندهد، اسرائیل
در خطر فروپاشی
قرار می گیرد.
کلاس رهبران اسرائیلی
بیش از پیش در
حد نازلی
هستند. اسرائیل
تولید فرهنگی،
نظری ندارد و
طرحی عرضه نمیکند.
اسلحه میسازد،
ساخت و سازهای
الکترونیک را
گسترش میدهد،
ولی فرهنگ تولید
نمیکند. کلاس
سیاستمداران
اسرائیلی بیش
از پیش از دیدگاه
اقتصادی و
فرهنگی
بزهکار هستند.
یکی از رؤسای
جمهور اسرائیل
به جرم خشونت
جنسی محکوم
شد. این موضوع یکی
از نمونههای
بارز بزهکاری
در اسرائیل
فعلی است.
سقوط،
سرنوشت اسرائیل
است. سقوط شاید
شتاب بیشتری
بگیرد زیرا
اسرائیل
کاملا به ایالات
متحده وابسته
است. امروز، سیاست
اسرائیل بسیار
خطر نام به
نظر می رسد زیرا
وضعیت داخلی ایالات
متحده بیش از
پیش رو به
وخامت میرود.
آیندۀ اسرائیل
انباشته از
تردید است.
سیلویا
کاتوری: ولی
با این وجود
اسرائیل به
عنوان کشوری
که در وضعیت
ضعف قرار دارد
دیده نمیشود،
بلکه ظواهر
امر حاکی از
قدرت و تسلط
است. دچار
بحران اقتصادی
نیست. پول
اسرئیل قوی و
ثابت است، و
سر افراشته با
جهان رویارویی
میکند، و زمینهایش
را هم رها نمیکند
و بی آنکه
دچار اختلال
شود، به سیاست
تصفیه قویاش
در رابطه با
فلسطینیها
ادامه میدهد.
و حتی از شرایطی
بهرهمند است
که میتواند
امتیازات بیش
از پیش تحقیرآمیزی
را به همسایگان
عرب تحمیل
کند، تا هر
گونه راه حلی
برای مسائل
موجود را
امکانناپذیر
سازد. اسرائیل
علیرغم عمق
جنایاتی که از
۶۰ سال پیش
تاکنون مرتکب
شده، نه تنها
محکوم و
مجازات نشده
بلکه مورد پشتیبانی
دولتهای ما نیز
برخوردار
بوده است. اگر
اسرائیل
توانسته تا این
اندازه با
تکبر وخشونت
رفتار کند و
با تمام قدرتها
رویارویی
کند، بیگمان
باید دلیلی
سرّی وجود
داشته باشد که
به دولتهای
اسرائیلی
اجازه داده تا
با هر نیرویی
مقابله کند.
شما این تکبر
فزایندۀ بیسابقه
در سیاست بینالمللی
را چگونه تعبیر
میکنید؟
جیورجیو
فرانکل: درست است.
بنیادهای این
تکبر متعدد
است. یکی از بنیادهای
این تکبر قدرت
اتمی اسرائیل
است. اسرائیل
شاید چهارمین
قدرت اتمی در
جهان باشد. از
سالهای ۱۹۷۰،
یعنی در ۴۰
سال پیش از این
میگفتند که
اسرائیل میتواند
شوروی را به
بمباران اتمی
تهدید کند. این
موضوعی است که
توضیح میدهد
که به چه علتی
شوروی همیشه
در رابطه با
اسرائیل
محتاطانه
رفتار کرده
است. چند سال پیش
از این، یک
تاریخنویس
نظامی، مارتین
وون کلولد،
اسرائیلی
هلندیتبار،
پژوهشگر به
نام و نویسندۀ
بررسیهای
نظامی، در
مصاحبهای
اعلام کرد که
اسرائیل با
سلاحهای اتمی
پایتخت تمام
کشورهای
اروپایی را
هدف گرفته
است. خیلی از
طرح سامسون۴
حرف میزنند.
نظریۀ
«سامسون» بر این
اساس است که :
اگر اسرائیل
در شرایط
نابودی قرار
بگیرد، بقیۀ
جهان را نیز
با خود نابود
خواهد کرد. پیش
از نابودی،
اسرائیل به روی
اروپا،
کشورهای عربی
و ایالات
متحده بمب اتمی
پرتاب خواهد
کرد.
دانشمندان
اسرائیلی چندین
بار اعلام
کردهاند که
اسرائیل قادر
است به هر
نقطه از کرۀ
زمین حمله
کند. با آگاهی
به تاریخ و
طرز فکر اسرائیلیها
چنین رفتاری میتواند
خردگرایانه
به نظر رسد به
این مفهوم که،
کشورهای دیگر
را مجبور میسازد
که به خواست
اسرائیل
احترام
بگذارند. با این
ترتیب، کشوری
اروپایی میتواند
به خودش بگوید
که چرا باید
از حق فلسطینیها
دفاع کند، و
خودش را در
خطر بمباران
قرار دهد.
به این
علت که اسرائیل
میتواند به
شکل اتمی تهدید
کند، مستقیم و
غیرمستقیم
کشورهای عربی
و ایران را به
جنگ با
استفاده از
بمب اتمی تهدید
کند، به بحران
جهانی دامن میزند.
امکان استفادۀ
مستقیم از تهدید
اتمی متعدد
است. این
موضوعی است،
که به باور من
باید آن را
امری بنیادی
تعبیر کنیم.
سپس،
اتحاد
استراتژیک با
ایالات متحده
که پس از ژوئن ۱۹۶۷
صورت پذیرفت،
به اسرائیل
قدرت قابلملاحظهای
را واگذار
کرده و این
کشور را از
مصونیت
برخوردار میسازد.
اسرائیل دست
به هر کاری
بزند، ایالات
متحده از آن
دفاع میکند.
اگر قطعنامهای
علیه اسرائیل
به شورای امنیت
تسلیم شود، به
تصویب نخواهد
رسید، زیرا ایالات
متحده با آن مخالفت
خواهد کرد و
به عنوان عضو
ثابت میتواند
از حق وتو
استفاده کند.
تمام
این موارد
موجب قدرت
قابلملاحظه
و مصونیت بسیار
بالا برای
اسرائیل بوده
است. سپس جریانی
به راه افتاد،
نمیدانم شاید
نوعی اسطوره،
که تقریبا
تمام دیپلماتها
آن را جدی میگیرند.
نظریه این است
که کشوری و یا
جبههای سیاسی
میخواهد با
آمریکا رابطۀ
خوبی داشته
باشد، باید با
اسرائیل رابطۀ
خوبی داشته
باشد. در
کشورهای جهان
سوّم نیز این
نظریه گسترش
داشته و در پی
بهبود بخشیدن
به روابطشان
با اسرائیل
هستند که
متعقبا لابیهای
اسرائیلی در ایالات
متحده از این
کشورها پشتیبانی
کنند. ترکیه این
نظریه را در
سالهای پیش
در دولت رجیب
طیب اردوغان پیگیری
کرد. کشورهای
متعددی به همین
سیاق عمل
کردند. و دیدیم
که کشورهایی
که با اسرائیل
روابط خوبی
برقرار کرده
بودند، مورد
لطف ایالات
متحده قرار
گرفتند. اسرائیل
به همان اندازه
قدرتمند است
که ایالات
متحده، و علت
این است که
اسرائیل کنگرۀ
آمریکا را در
دستش دارد.
اسرائیل بر
کنگرۀ ایالات
متحده مسلط
است، و واقعا
بر آن تسلط
دارد. از چندین
دهۀ پیش،
اسرائیلیها یک
سری ساختار و
بنیاد به نام
لابی اسرائیلی
در ایالات
متحده ایجاد
کردند. این
لابیها
متشکل از
سازمانهای
تخصصی
گوناگونی است:
در کنگره نیز
لابی اسرائیلی
وجود دارد و
روی کاخ سفید
فشار میآورد،
لابی دیگری به
امور رهبران
نظامی میپردازند،
و غیره.
با در
نظر گرفتن این
نکته که در ایالات
متحده ۶ میلیون
یهودی مرفه
وجود دارد، این
سازمانها که
از سوی یهودیان
سراسر جهان
تأمین مالی میشوند،
سرمایههای
عظیمی در اختیار
دارند. یکی از
مهمترین آنها
«کمیتۀ روابط
عمومی آمریکا
و اسرائیل»۵،
۱۰۰۰۰۰ عضو
دارد. این کمیته
قدرت زیادی
دارد. اعضای
آن برای نمایندگان،
سناتورها فکس
و ایمیل میفرستند
و سرمایه جمعآوری
میکنند. نکتۀ
مهمی که
روزنامههای
اروپایی خیلی
کم از آن حرف
زده اند، ولی
بر عکس
روزنامههای
اسرائیلی
دائما به آن
پرداختهاند،
این موضوع است
که در آغاز
سال ۲۰۱۰
روابط بین
اوباما و
اسرائیل به
وضعیت خیلی وخیمی
درآمد. اوباما
در پی آن بود
که در رابطه
با اسرائیل سیاست
فشار را به
کار ببرد. این
جریانی بود که
ظاهرا وجود
داشت. در ماه می،
اوباما اندک
اندک این سیاست
را رها کرد و
تمام امتیازات
را برای اسرائیل
پذیرفت.
روزنامههای
اسرائیلی
اعلام کردند
که سرمایهگذاران
اصلی حزب
دموکرات کمکهایشان
را متوقف کردهاند.
میلیاردرهای یهودی،
در مارس ۲۰۱۰،
اعلام کردند
که اگر اوباما
سیاستش را تغییر
ندهد، حتی یک
دلار هم
نخواهند داد.
اوباما در شب
پیش از
انتخابات میاندورهای
با حزب خودش
که پشتیبانی یهودیان
را از دست
رفته میدید،
مشکل پیدا
کرده بود. در
نتیجه این لابیها
منشأ قدرت هستند.
اجازه
دهید تا از یک
عامل قدرت
موقتی دیگر نیز
یاد کنیم. در
دوران جهانیسازی
اقتصاد،
اسرائیل به
عنصری ساختاری
برای این ابر
قدرت جهانی
تبدیل شد که
از سالهای ۸۰
و ۹۰ گسترش پیدا
کرد. بین
نخبگان جهانی
که قدرت
اقتصادی
دارند،...،
اسرائیل جزء
جداییناپذیر
این ساختار
قدرت است. این
قدرت اقتصادی،
به علاوه قدرت
استراتژیک
نظامی، در شرایطی
که ایالات
متحده تسلط بر
خاورمیانه را
هدف خود قرار
داده است،
قدرت نظامی و
استراتژیک
اسرائیل را
افزایش میدهد.
در
سال ۲۰۰۳، وقتی
ایالات متحده
به عراق حمله
کرد، روزنامهنگاران
آمریکایی و
نخبگان
طرفدار اسرائیل
آشکارا میگفتند
که حمله علیه
عراق چیزی نیست
به جز آغاز
استراتژی نوین
برای تسلط بر
خاور میانه، و
پس از عراق،
نوبت مصر و
سپس عربستان
سعودی
فراخواهد رسید،
و غیره...
این دیدگاه
آن دوران بود.
بعد، جنگ علیه
عراق برای
آنها وضعیت بدی
پیدا کرد. این
موضوع نشان میدهد
که قدرت نظامی
تنها تا حدودی
میتواند
واجد اعتبار
باشد. ایالات
متحده، با
وجود قدرت
نظامی بیسابقه،
و تکنولوژی،
در تمام جنگها
شکست میخورد.
با دیدن تجربۀ
ایالات
متحده، میتوانیم
به خاطر داشته
باشیم که حتی
برای ابرقدرت
اسرائیل نیز
شمارش معکوس
شروع شده است.
در حالحاضر
اسرائیل جزو
ابرقدرتهای
جهان است. ولی
این قدرت، با
توجه به گسترش
قدرت آسیایی،
سیر قهقرایی طی
میکند.
سیلویا
کاتوری: شما قطعا
این موضوع را
مورد بررسی
قرار دادهاید.
و با واقعیت
از نزدیک آشنا
هستید. ولی
برای عموم مردم
مشکل است درک
کنند که مسئله
اعراب و
مسلمانها نیست،
بلکه سیاست
متناقض اسرائیل
است. فشار
دائمی توسط
اسرائیل علیه
برنامۀ هستهای
غیرنظامی ایران
جزء این
ابهامات است.
آیا شما فکر میکنید
که آیا ممکن
است که ارتش
اسرائیل به
مراکز ایران
حمله کند؟
جیورجیو
فرانکل: من فکر نمیکنم،
به این علت که
اسرائیل تهدیداتش
را علیه ایران
از سالهای ۹۰
آغاز کرد،
حالا حدود ۲۰
سال است که
مقامات اسرائیلی
تکرار میکنند
که میخواهند
به ایران حمله
کنند، که ایران
در حال ساختن
بمب اتمی است،
که ایران جهان
را تهدید میکند.
ولی وقتی، در
تاریخ، کشوری
تهدید به جنگ
میکند و طی ۲۰
سال آن را عملی
نمیسازد،
مفهومش این
است که هرگز
دست به چنین
جنگی نخواهد
زد.
تهدید
علیه ایران
برای اسرائیل
به عنوان
ابزاری برای
تنشآمیز
ساختن خاورمیانه
کار برده میشود.
اسرائیل با
چندین بار تهدید
در سال علیه ایران،
وضعیتی دشواری
را در ایالات
متحده و اروپا
ایجاد میکند.
احتمال حملۀ
اسرائیل به ایران
خیلی ضعیف
است. ولی اگر
اسرائیل
واقعا به ایران
حمله کند، نتایج
جهانی به
اندازهای مصیبتبار
خواهد بود که،
حتی اگر همه
فکر کنند که
تهدید دولت
اسرائیل تو
خالی است، هیچکس
نمیرود ببیند
تهدید پر و یا
توخالی بوده
است.
اسرائیل
در شرایطی نیست
که به ایران
حمله کند، کافی
خواهد بود که
به نقشۀ جغرافیایی
نگاه کنیم. باید
از کشورهای دیگری
عبور کند تا
برسد به ایران.
دو سال پیش
آمریکاییها
به اسرائیلیها
یک هدیۀ
زهرآلود
دادند. از
آنجایی که اسرائیل
از خطر ایران
حرف میزد، ایالات
متحده دستگاه
راداری برای
کنترل آسمان
به اسرائیل
فرستاد که میتواند
صدها کیلومتر
از کشور را
پوشش دهد. این
پایگاه رادار
توسط نظامیان
ایالات متحده
اداره میشود
که باید آن را
به عنوان حرکت
معنیداری
برای اتحاد با
اسرائیل تلقی
کنیم. در واقع
اسرائیلیها
از این موضوع
خیلی خوشحال نیستند.
زیرا ایالات
متحده کاملا
از رفت و آمد
هواپیماهای
آنها بااطلاع
است. مقامات ایالات
متحده بارها
تکرار کردهاند
که خواهان جنگ
علیه ایران نیستند،
زیرا جنگ علیه
ایران نتایج
اسفباری
خواهد داشت.
به شکل دورهای
است. هر از چند
گاهی اسرائیلیها
کارت ایران را
بازی میکنند.
چند هفته بیشتر
طول نمیکشد و
دوباره همه چیز
متوقف میشود.
ژنرال موشه یالون،
معاون نخستوزیر
و وزیر تهدیدات
استراتژیک،
اعلام کرد:
برنامۀ اتمی ایران
به تأخیر
افتاده است،
در نتیجه ما
دو سه سال برای
تصمیمگیری
وقت داریم. پیغام
این بیانیه را
باید به این
معنا تلقی کنیم
که فعلا خطری
از جانب ایران
وجود ندارد.
مطرح کردن خطر
ایران برای
اسرائیلیها
برای ایجاد
تنش به کار میرود
تا ایالات
متحده و اروپاییها
را به اتخاذ سیاست
خاصی مجبور
سازند. اسرائیلیها
امیدوار
بودند
بتوانند بین ایران
و کشورهای عربی
به شکلی تنش ایجاد
کنند که منجر
به جنگ شود. ولی
این استراتژی
موفق نشد.
برای
قدرتهای اتمی
چقدر طول کشید
تا به بمب اتمی
بسازند؟ ایالات
متحده در سالهای
۴۰، وقتی که
هنوز از ساختن
بمب اتمی اطمینانی
نداشتند، سه
سال به طول
انجامید.
اسرائیل ده
سال وقت صرف
کرد. ۲۰ سال
است که میگویند
ایران در حال
ساختن بمب اتمی
است. این بار
حتما باید با
کندترین بمب
اتمی تاریخ سر
و کار داشته
باشیم! آژانس
هستهای که باید
بمب اتمی را
کنترل کند
دائما اعلام میکند
که برنامۀ
نظامی وجود
ندارد. بمب ایران
برای اسرائیلیها
به عنوان
ابزاری برای ایجاد
مشکل استراتژیک
در منطقه به
کار میرود.
ترس بزرگ
اسرائیل این
است که آمریکاییها
و ایرانیها
سرانجام با هم
مذاکره کنند.
و از این پس ایران
به عنوان قدرت
منطقهای
بازشناسی
شود، یعنی
قدرتی که باید
با آن حرف زد و
مذاکره کرد.
قدرت
منطقهای دیگری
که در حال پیدایش
میباشد، ترکیه
است. از هماکنون
اسرائیل با
ترکیه مشکل پیدا
کرده، زیرا
ممکن است که
ترکیه به
مخاطب اصلی ایالات
متحده در جهان
عرب و مسلمان
تبدیل شود.
یکی دیگر
از سلاحهای
اسرائیل
اتهام ضدسامی
است. اتهام
ضدسامی سلاحی
است که اسرائیلیها
به شکل گسترده
و در هر فرصتی
فورا از آن
استفاده میکنند.
هر گونه
انتقاد از
اسرائیل فورا
به عنوان عمل
ضدسامی تلقی میشود.
در آغاز این
سلاح خیلی
مؤثر بود،
امروز اندکی
کمتر، و بیگمان
دیر یا زود
اهمیتش را از
دست خواهد
داد. وقتی از این
سلاح
سوءاستفاده
شود، ارزش اولیهاش
را از دست میدهد.
اسرائیل همه
را به ضدسامی
بودن متهم میکند.
اگر یک نفر یهودی
از اسرائیل
انتقاد کند، میگویند
که او از خودش
متنفر است.
سرانجام این
سلاح نیز از بین
خواهد رفت، زیرا
ضدسامی بودن یک
چیز است و
انتقاد از اسرائیل
یک چیز دیگر.
در حال حاضر
جریان ضدسامی
ناچیزی وجود
دارد. اگر جریان
ضدسامی وجود
دارد به دلیل
ادغام کردن هویت
یهودی و اسرائیلی
است، که واقعا
مشمئزکننده
است. در این
مورد ما روی یک
زمین لغزنده
گام برمیداریم.
سیلویا
کاتوری: طی سالهای
تهاجمات نظامی
توسط تل آویو،
به عنوان مثال
در فرانسه
شاهد تشدید
اتهامات
ضدسامی بودیم،
حتی از سوی
گروههایی
مانند «یهودیان
صلحطلب».
اتهامات
ضدسامی مثل
باران بر سر
روزنامهنگاران
و مبارزانی میبارید
که ایدئولوژی
دولت یهود را
افشا میکردند
که از همان
آغاز قابل پذیرش
نبود۶. اگر اینطور
که شما میگویید
انتقاد از
دولت اسرائیل
هیچ ارتباطی
با جریان
ضدسامی
ندارد، پس با
متهم ساختن
افراد به
ضدسامی در پی
چیزی هستند؟
جیورجیو
فرانکل: اشتباه
بزرگی که
انجمنها و یا
گروههای یهودی
در دنیا مرتکب
میشوند، این
است که فکر میکنند
مجاز هستند به
نام اسرائیل
حرف بزنند. بسیاری
از یهودیان غیراسرائیلی
فکر میکنند،
به عنوان یهودی،
حق دارند از
اسرائیل پشتیبانی
کنند. این حق
آنها است. ولی
این موضوع دیر
یا زود به شکل
دیگری مطرح میشود،
یعنی تمام
کارهایی که
دولتهای
اسرائیلی
انجام میدهند
به یهودیان غیراسرائیلی
نسبت داده میشود.
از سوی دیگر،
وقتی اسرائیل
اعلام میکند
که میخواهد
نه تنها به
عنوان دولت یهودی،
بلکه به عنوان
دولت ملت قوم یهود
بازشناسی
شود، به این
معنا است که میخواهد
در سطح بینالمللی
و در رابطه با یهودیانی
که در کشورهای
دیگر به سر میبرند
در همین مقام
بازشناسی شود.
ولی این
موضوع،
مخاطرات زیادی
را در بر میگیرد.
سیلویا
کاتوری: چه
مخاطراتی؟
جیورجیو
فرانکل: به این
علت که ممکن
است در آینده،
اسرائیل به
بهانۀ خصومت این
کشور در رابطه
با یهودیان،
در سیاست داخلی
آن دخالت کند.
شیراک، رئیس
جمهور فرانسه
از شرکت در
جنگ علیه عراق
امتناع کرد.
کمی بعد نخستوزیر
اسرائیل آریل
شارون سیاست
خصمانهای علیه
فرانسه به راه
انداخت و به یهودیان
فرانسه هشدار
داد که: چمدانهایتان
را ببندید و
فرانسه را ترک
کنید و به
اسرائیل بیایید.
در آینده
اسرائیلیها
میتوانند به
شکلی رفتار
کنند که گویی
سرنوشت یهودیان
ایتالیا و
فرانسه نیز به
دست آنها است.
سیلویا
کاتوری : موضوع
ضدسامی به
عنوان سلاح همیشه
به اسرائیل
اجازه داده
است که دولتهایی
را که از تلآویو
پیروی نکردهاند
تحت فشار قرار
دهد. در نتیجه
حالا بیست سال
است که اسرائیل
تلاش میکند
تا جهان را
وادار کند که
فشارهایشان
علیه ایران
افزایش دهند،
و این کشور را
مجازات کنند و
سیر تحولی عادیاش
را مخدوش
سازند. به
اعتقاد شما
اسرائیل در این
زمینه موفق
خواهد شد؟
جیور
جیو فرانکل: متقاعد
نشدهام، زیرا
ایران تا اینجا
از سوی چین و
تا حدودی از
سوی روسیه
مورد پشتیبانی
قرار گرفته
است. و با همسایگانش
روابط خوبی
دارد: ترکیه،
عراق و با
کشورهایی
مانند آذربایجان
و گرجستان. ایران
روابط خوبی با
پاکستان و
هند، و با
کشورهای عربی
خلیج و به ویژه
با کشور قطر
دارد. در حال
حاضر در پی
گسترش روابط دیپلماتیکش
با آمریکای
لاتین است. علیرغم
موضع سخت
اروپا برخی از
کشورهای
اروپایی از آن
پیروی نمیکنند.
اسرائیلیها
در پی متزلزل
کردن ایران از
درون هستند:
تروریسم،
کشتار، و غیره.
اینها مواردی
است که
احتمالا پی گیری
میکنند. باید
دید که آیا
موفق خواهند
شد یا نه.
سیلویا
کاتوری: تنها
اسرائیل و آیا
آمریکا دخالتی
ندارد۷؟
جیورجیو
فرانکل: هر دو. ولی
به ویژه اسرائیلیها.
سیلویا
کاتوری: چرا «به ویژه
اسرائیلیها»؟
آیا امکانات
خاصی برای
نفوذ و دسیسه
سازی اقلیت های
قومی در اختیار
دارند؟
جیورجیو
فرانکل : مسئلۀ
ثبات ایران خیلی
پیچیده است. می
توان از چندین
نقطه به شکل
مخفیانه وارد
شد. قومیتهای
مخالف دولت
مرکزی.
کردستان
مهمترین
منطقه برای
نفت است.


اقلیت
سنی در آنجا
زندگی میکنند.
تنها کافی است
که آنها را
مسلح کنند و
آموزش بدهند.
این نوع عملیات
را «جنگ سایه» مینامند.
امکانات
مداخله نیزمتعدد
است.

پا
نوشتها:
۱) جیورجیو
فرانکل، تحلیلگر
مسائل بینالمللی
و روزنامه
نگار مستقل،
از سالهای ۷۰ در مورد
خاورمیانه و
خلیج فارس
مطالعه میکند.
کتاب «ایران و
بمب» از آثار
او میباشد.
Giorgio S. Frankel DeriveApprodi, Roma,
۲) حق
بازگشت بر
اساس قانون
مجاز است: ولی
دولتهای ما و
حتی احزاب سیاسی،
و آنهایی که
مدافع «صلح
عادلانه»
هستند، این
موضوع را ندیده
گرفتهاند، زیرا
بازشناسی حق
بازگشت
پناهندگان
فلسطینی موجب
خواهد شد که
اسرائیل را به
بازشناسی
اخراج آنها در
۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ و ۲۰۰۰ وادار
کند و بپذیرد
که «جنگ
استقلال» در
واقع یک جنایت
است.
۳) Martin Van Cleveld
۴) «راه حل
سامسون» (به این
شکل هست که
رهبران اسرائیلی
بر اساس
داستان انجیل
دربارۀ
سامسون از این
طرح حرف میزنند
که معبد فلسطینیهای
دوران باستان
را تخریب کرد
و چندصد فلسطینی
را کشت). این
طرح بر این
اساس است که
در مقابله با
تهدید هستیشناختی،
طرح اتمی
اسرائیل
عبارت است از
حملۀ اتمی به
هر ملتی که آن
را تهدید میکند.
۵)
AIPAC, American Israel Public
Affairs Committee
۶)۱۰۰۱ دروغ
دربارۀ گیلدا
آتزمون
Gilad Atzmon, comedonchisciotte.net , 2 novembre 2006
۷) روزنامهنگار
باب ودفورد میگوید
که سرویسهای
سیا، موساد و
انتلیجنت سرویس
برای عملیات
تروریستی در ایران
با یکدیگر
همکاری میکنند.
در سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰، ایران
چندین جاسوس
آمریکایی و از
جمله زنی که
تجهیزات خاصی
به هم راه
داشته۸ را
دستگیر میکند.
فرانسه از تاریخی
که سرکوزی به
عنوان رئیس
جمهور فرانسه
از احتمال
بمباران ایران
حرف زده، سیاست
خصمانهای را
علیه ایران به
کار بسته است.
فراخوان
برنارد کوشنر
را به یاد داریم
که به ملتها
برای «آماده
شدن برای بدترین
حالت»، یعنی
برای جنگ علیه
ایران، هشدار
میداد.
۸)
«hidden
spying equipment»