گزارشی
از فواد شمس
جلسه
بررسی
اقتصادی –
اجتماعی جنبش
والاستریت
در دانشگاه
تهران
بدیل ما
سوسیالیسم
است
سه
شنبه ۸ آذر
۱۳۹۰ - ۲۹ نوامبر ۲۰۱۱
روز
دوشنبه ۷ آذر در محل
انجمن جامعهشناسی
دانشکده علوم
اجتماعی
دانشگاه
تهران جلسه بررسی
اجتماعی –
اقتصادی جنبش
والاستریت
با حضور
فریبرز رئیسدانا
(اقتصاددان)،
ناصر فکوهی (استاد
انسانشناسی)،
محمد مالجو (اقتصاددان)،
محسن حکیمی (نویسنده
و مترجم)، علیرضا
ثقفی (
نویسنده و
مترجم) برگزار
شد. نکته قابلتوجه
استقبال زیاد
مخاطبان بود
که بیش از ظرفیت
سالن برگزاری
بود. در نتیجه
به قول مجری
برنامه، حضار
به مانند معترضان
والاستریت
بر روی زمین
نشستند. عده
بسیاری هم به
صورت سرپا به
سخنرانیها
گوش دادند.
در ابتدای
جلسه مجری
برنامه اعلام
کرد در این جلسه
ابتدا هر کدام
از سخنرانان
به تشریح
ماهیت جنبش و
خواستهای آن
و همچنین چشماندازهای
پیش روی جنبش
میپردازند و سپس
در بخش دوم به
پرسشهای
حضار پاسخ
خواهند داد.
ثقفی: بنیان
جنبش والاستریت
بر تغییر جهان
است
اولین سخنران
جلسه علیرضا
ثقفی بود که
ابتدا به مقایسه
بین جامعهشناسی
آکادمیک و
جامعهشناسی
علمی پرداخت و
در این زمینه
گفت: جامعهشناسی
علمی از فلسفه
منتج شده است.
البته فلسفه تا
قبل قرن ۱۹
عمدتا در پی
تفسیر جهان
بود اما از
قرن ۱۹ به بعد
بحث درست بر
سر تغییر آن است.
فرق جامعهشناسی
علمی با جامعهشناسی
دانشگاهی
درست در این
نقطه است که
جامعهشناسی
علمی در پی تغییر
جهان است در
حالیکه آکادمیکها
تنها در تفسیر
جهان باقی میمانند.
وی در
ادامه تاکید
کرد: جنبش والاستریت
هم بحث اصلی
است و بنیانش
بر مسئله تغییر
جهان استوار
است. جنبش والاستریت
برای تغییر این
جهان آمده است. جهانی
که نابسامان
است، غیرعادلانه
است، این همه
بیخانمان
دارد این همه
کودک کار
دارد. در واقع
بحث بر سر تغییر
این وضعیت
است. وضعیتی
که در آن یک
اقتصاد انگلی
در جامعه
جهانی امروز
حاکم است و باید
تغییر کند.
دراینجا این
سؤال مطرح است
که چه چیزی
باعث به وجود
آمدن این شده
است که عدهای
بخواهند برای
تغییر وضع
موجود در
جهان، جنبش به
راه بیاندازند؟
این نویسنده
و مترجم در
ادامه به تشریح
پاسخ خود از این
سؤال پرداخت:
در این جنبش
ضدسرمایهداری
که در بسیاری
از کشورهای
جهان به راه
افتاده است یک
مبنای اصلی و
مشترک وجود
دارد این که
همه معترضان
بر این اعتقاد
هستند که سلطه
بازار مالی بر
جهان باعث
بدبختیهای
موجود در سطح
جوامع شده
است. در همان
آمریکا که
جنبش والاستریت
در آن جریان
دارد بر طبق
آمارهای رسمی ۴۰ میلیون نفر
زیر خط فقر
زندگی میکنند.
این بازار
مالی به شکل
اختاپوسی درآمده
است که همه
جامعه را تحتسلطه
خود قرار داده
است و در این میان
حتی بسیاری از
طبقات دیگر هم
از این وضع
ناراضی شدهاند.
وی در
ادامه گفت: وضع
اسفناک این
سرمایهداری
حتی به جایی
رسیده است که
خود طرفداران
سرمایهداری
هم خواهان
بازگشت به وضعیت
گذشته شدهاند.
صدای خود سرمایهدارها
هم در آمده
است. از سال ۱۹۹۰-۱۹۹۱ به بعد
بود که تمام
شغلهای رسمی
به قراردادی
تبدیل شدند.
بسیاری از امتیازاتی
که در طول دهههای
قبل داده شده بود
از طرف سرمایهداری
بازپس گرفته
شد. در واقع
اقتصاد بازار
رسمی اکنون به
یک اقتصاد غیررسمی
قاچاقچی و
انگلی تبدیل
شده است. در این
وضعیت است که بازارهای
مالی همچون یک
حباب عمل میکنند.
تنها با تزریق
پول بدون پشتوانه
است که میخواهد
بحران را دور
بزند که خود این
امر بحرانهای
جدیتری را
باعث میشود
که ناگهان با
ترکیدن بحران
خودش را نشان
میدهد و ما نشانههای
بحران اخیر را
در سال ۲۰۰۸ میبینیم.
در واقع موج
بزرگ بیکاری و
رکود شدید
نشانگر آن است.
ثقفی تصریح
کرد: در این
شرایط است که
ما با یک
اقتصاد انگلی
روبرو هستیم.
وضعیت سرمایهداری
کنونی را میتوان
با اواخر
دوران اشرافیت
فئودالی مقایسه
کرد. دیگر این
سیستم نمیتواند
پاسخگوی نیاز
مردم باشد.
کارگران
بیکارند،
مردم گرسنهاند.
خانه ندارند و
دهها مشکل دیگر
از این دست. در
اینجا ما با ۲
مسئله اساسی
رو برو میشویم. وی در
انتها این دو
مسئله را این
گونه دستهبندی
کرد:
۱- مبارزات
جدید و خواستهای
جدید با روشهای
جدید اعتراضی
وارد میدان
شدهاند و با
مدلهای
مبارزاتی
گذشته بسیار
متفاوت هستند.
باید این امر
را به دقت
بررسی کرد. جنبش
والاستریت
از همین جنس
است.
۲- راه
حل سرمایهداری
در این میان چیست؟
آیا باز هم
سرمایهداری
میخواهد پول
تزریق کند؟ و
حباب قیمتها
را باد کند؟
سرنوشت یونان،
پرتغال، اسپانیا،
فرانسه،
انگلستان و
خود آمریکا
روبروی ما
است. برای
برونرفت از این
بحران چه باید
کرد؟ در واقع
جنبش والاستریت
برای پاسخ به
این مسئله پا
به میدان
گذاشته و جواب
خود را از دل
همین جنبش بیرون
میکشد.
فریبرز
رئیسدانا: نقد
سرمایهداری
جهانی و برخی
از مدافعان
وطنی آن
در ادامه
جلسه، فریبرز
رئیسدانا،
اقتصاددان،
مقالهای را
قرائت کرد که
در چند روز آینده
متن کامل آن
منتشر میشود
که در اینجا صرفا
اشارهای
گذرا به آن میشود.
وی در این
مقاله علاوه
بر نقد سرمایهداری
جهانی به برخی
از مدافعان
وطنی آن نیز
نقد وارد کرد
که در نشریات
خود دروغها و
لجنپراکنیهایی
بر ضد جنبش
والاستریت
کردهاند. او همچنین
به ترسیم افقهای
مبارزاتی
فعالان
ضدسرمایه
داری در جنبش
والاستریت
پرداخت.
حکیمی:
جنبش والاستریت
از سلطه احزاب
و اتحادیه
سنتی رهایی یافته
است
سخنران
بعدی جلسه
محسن حکیمی
مترجم و نویسنده
بود وی سخنان
خود را با ذکر
این نکته آغاز
کرد که: در
واقع میتوان
گفت حدود ۲ ماه
از عمر جنبش
والاستریت میگذرد
اما در واقع
سابقه این
جنبش خیلی بیشتر
از اینها است.
در اصل این
نوک قله کوهیخی
است که از آب بیرون
زده و حضور
آشکار پیدا
کرده است. بر
اساس این حضور
آشکار است که
برخی فاکتها
به دست ما میآید
که بر مبنای همین
فاکتها نیز
میتوانیم به
ارزیابی نقاط
قوت و ضعف این
جنبش بپردازیم.
وی در
ادامه گفت: من
بر مبنای آن چیزی
که میتوان
مانیفست این
جنبش نامید و
خود فعالان این
جنبش آنرا
منتشر کردهاند
پیش میروم. آنان
نوشتهاند که جنبش
تصرف والاستریت
مقاومت بدون
رهبری عدهای
است از رنگها،
جنسیتها و باورهای
سیاسی مختلف
که تنها نقطه
مشترک بین
آنان این است
که ۹۹ درصدی
هستند که توسط
۱
درصد سرمایهداران
نادیده گرفته
شدهاند.
راهکار ما
برگرفته از
بهار عربی است
و برای اینکه
حداکثر ایمنی
را برای همه
شرکتکنندگان
در این جنبش
فراهم کنیم بر
استراتژی عدمخشونت
تاکید میکنیم.
در ضمن ما میخواهیم
از پایین تا
بالای این
مناسبات را تغییر
دهیم و در هر
خانه و هر
گوشه خیابانی
مجامع عمومی
خود را برپا
داریم. ما میخواهیم
سرنوشت خود را
[خودمان] بسازیم
نه بورسبازان
والاستریت و
سیاستمدارانی
که ادعای
ساختن جهان
بهتری برای ما
دارند. تنها
راهحل از نظر
ما همان
انقلاب جهانی
است .
حکیمی در
ادامه، نقاط
قوت این جنبش را
از نظر خودش اینگونه
بر شمرد: این
جنبش یک جنبش
اصالتا
"ضدسرمایهداری"
است. پیش از این،
تمام جنبشهایی
که در آمریکا
و اروپا بوده
است بیشتر بر
ضد امپریالیسم
و جنگ و ضد جهانیسازی
بوده است این
اولین بار است
که نوک حمله
درست بر ضد
خود سرمایهداری
است. در این
جنبش البته
نقش زنان،
دانشجویان، بیکاران
و بیخانمانان
نیز بسیار پُررنگ
است.
وی در
ادامه گفت:
برخلاف تصور
عمومیای که
وجود دارد، با
وجود اینکه از
نظر قانونی و
حقوقی زنان با
مردان در غرب
و آمریکا
برابر هستند
اما در همان
مناسبات سرمایهدارانه
هنوز ستم جنسیتی
بر زنان
همچنان ادامه
دارد. بر اساس
آماری که خود
سازمان جهانی
کار منتشر
کرده است نرخ
دستمزد زنان
هنوز هم حدود ۷۰-۸۰ درصد
دستمزدی است
که مردان در برابر
کار برابر میگیرند.
از طرف دیگر
زنان در امریکا
خواهان تسلط
بر بدن خود
هستند. مسئله
سقط جنین
همچنان مطرح
است بسیاری از
زنان به این
جرم در زندانهای
آمریکا هستند.
خشونت بر ضد
زنان هنوز در
این جامعه در جریان
است. این همه
به نظر من
معلول نظام
سرمایهداری
است. در نتیجه،
زنان در این
جنبش یک رکن
هستند.
در کنار
زنان، شاهد
حضور دانشجویان
هستیم. دانشجویان
به دلیل سیاستهای
نئولیبرالی
در دهههای اخیر
ضربات بسیاری
دیدهاند.
آموزش تماما
تبدیل به یک
امر پولی و
تجاری شده
است. به همین
دلیل دانشجویان
اکنون زیر بار
قرضهای
هنگفت
دانشگاهی
هستند و جنبش
دانشجویی جدی
در این زمینه
وجود دارد که
تحصیل رایگان
را یک حق خود
میداند. در
کنار اینها
بیکاران و بیخانمانها
نیز وجود دارند.
این نویسنده
و مترجم همچنین
علل دیگر ضدسرمایهدارانه
بودن این جنبش
را اینگونه
تشریح کرد:
برای اولین
بار است که فضاهایی
در شهرها به
وجود امده است
که تحت کنترل
و پوشش عده ای
که خواهان تغییر
هستند قرار
گرفته است.
مثلا در این
فضاها است که
بیماران ایدزی
و دیگر بیمارانی
که محصول
جامعه سرمایهداری
هستند تحت درمان
و مراقبت قرار
گرفتهاند. به
بیخانمانان
و کسانی که از
تنهایی رنج میبرند
کمک میشود.
در واقع
افرادی که در جنبشهای
قبلی به حاشیه
رانده میشدند
الان مورد
توجه هستند. وی
تاکید کرد: اینکه
گفته میشود این
جنبش ۹۹ درصدی
است شعار نیست.
تحصنهایی که
در پارکها و
مراکز دولتی
اشغالشده دیده
میشود تنها
نوک آن کوه عظیمی
است که از یخ بیرون
زده است. بدنه
اصلی این جنبش
در اعماق
جامعه خوابیده
است. در واقع
ما شاهد یک
نوع صفبندی
طبقاتی هستیم.
یک طیف طبقه
کارگر است که
در مقابل سرمایهداری
ایستاده است.
در واقع این
بحث ۹۹ درصدی آن
درکهای قدیمی
از طبقه کارگر
را تغییر داده
است. طبقه
کارگر برخلاف
ادعایی که در
همین آمریکا
میشد که آب
رفته است و
کمتر شده است،
بیشتر هم شده
است. برخلاف این
تصور که تنها
کارگران
صنعتی را نگاه
میکردند و
بخش خدمات را
نادیده میگرفتند،
اکنون این
جنبش نشان
داده است که
فقط کارگران
صنعتی نیستند
که در صف
مبارزه بر ضد
سرمایهداری
ایستادهاند.
بلکه کارگران
غیرمولد نیز
هستند
کارگران
خدماتی، معلمان،
پرستاران،
فروشندگان،
بیخانمانان،
هنرمندان
معترض. همه اینها
در این صف
قرار دارند به
این معنا ۹۹
درصدیها قابل
درک است.
این نویسنده
و مترجم تاکید
کرد: البته این
تعریف جدید از
طبقه کارگر نیست.
بلکه همان تعریف
اصولی است که
سالها زیر
آوارهای سرمایهداری
مانده بود و
اکنون با این
جنبش بیرون کشیده
شده است. در
کنار این امر یکی
از خواستهای
این جنبش تغییر
از پایین تا
بالای جامعه
بوده است که
در واقع یک
دگرگونی
اساسی است نه یک
رفرم سطحی.
انقلاب در
تمامی
مناسبات
اجتماعی ـ اقتصادی
و بحث برپایی
مجامع عمومی
در سرتاسر
جامعه! اکنون
بحث برای
برگزاری
مجامع عمومی
در ۴ جولای در
تمام شهرهای آمریکا
است.
حکیمی در
ادامه افزود:
بحث دیگر این
جنبش این است
که این یک
انقلاب جهانی
بر ضد سرمایهداری
است نه تنها
مخصوص آمریکا.
در واقع بحران
جهانی به جایی
رسیده که باید
برای آن یک
راهحل دیگر
جست و این
جنبش یک
انقلاب جهانی
را راهحل خود
میداند. اما
در اینجا باید
این نکته را
در نظر گرفت
که این جنبش
از سلطه احزاب
و اتحادیههای
سنتی که
همواره سعی در
انحراف جنبشهای
مردمی داشتهاند
رهایی یافته
است. این جنبش
به این معنا
بدون رهبر است
وگرنه خودش
برای خودش نوعی
رهبری و
سازماندهی را
تعریف کرده و
اجرا نیز کرده
است.
وی در
ادامه در مورد
درسی که ایرانیان
از این جنبش
میگیرند اینگونه
گفت: مهمترین
بحثی که برای
ما ایرانیان
مطرح است این
نکته کلیدی
است که برخلاف
کسانی که در این
چند سال خصوصا
در رسانههای آنچنانیشان
میخواهند به
ما نشان دهند
که دموکراسی لیبرال
آمال و آرزوی
و غایت ما است
و بهشت برین
ماست باید بهشان
گفت که نه خیر!
این جنبش نشان
داد که لیبرالدموکراسی
آن بهشتی نیست
که شما ترسیم کردهاید.
ما میخواهیم
از ان فراتر
رویم و
دموکراسی
واقعی را برقرار
کنیم.
حکیمی
برخی از
نگرانیهای
خود را از
برخی ضعفهای
حنبش والاستریت
برشمرد و تاکید
کرد در صورت
رفع این ضعفها
است که میتوان
امید داشت و چشمانداز
روشنی برای این
جنبش ضدسرمایهداری
در نظر گرفت: این
جنبش یک رابطه
ارگانیک با
طبقه کارگر و
جنبش کارگری
نگرفته است و
باید به آن
سمت برود. از آنطرف
هنوز برخی
توهمات به
دولت وجود
دارد و برخی
در این جنبش
سعی دارند آن را
وابسته به کمپ
انتخاباتی
اوباما بکنند
که باید مراقب
آن بود. باید
مراقب
گرایشاتی
باشند که میخواهند
سلطه خود را
بر این جنبش
تحمیل کنند.
وی در
انتها تاکید
کرد: این جنبش
زمانی می
تواند امید به
پیروزی داشته
باشد که یک
منشور پایه ای
و مطالباتی
مدون و مشخص
از خودش منتشر
کند و در واقع
تعیین کند چه
میخواهد و
برای رسیدن به
این خواستها چه
کاری میخواهد
انجام دهد؟
مالجو:
کدام بدیل؟ با
چه راه حل سیاسی
در ادامه
جلسه محمد
مالجو
اقتصاددان
سخنان خود را
حول سه محور
اصلی آغاز کرد.
وی گفت: ما
برای این که
وارد بحث شویم
باید ۳ محور را
در نظر بگیریم:
۱. تعمیق
بحرانهای
سرمایهداری
۲. تشدید
مبارزه و
منازعه
طبقاتی
۳. تشکیل
نظام بدیل.
از نظر این
اقتصاددان
مارکسیسم
کلاسیک برای این
۳
بحث ادعاهایی
دارد: مارکسیسم
کلاسیک میگوید
سرمایه داری
الزاما
بذرهای
نابودی خود را
در خودش میافشاند
و به موازات
تعمیق بحران
است که تجمع
ثروت و فقر جامعه
را دوقطبی میکند
و در اینجا
مبارزه
طبقاتی تشدید میشود.
و این مبارزه
میرود به سمت
تشکیل اتحادیهها
و حزب سیاسی
طبقه کارگر و
نظام بدیل از
همین شرایط
مادی به وجود
میآید و کمونیسم
در زهدان سرمایه
داری پرورش مییابد.
وی گفت:
البته باید در
سده ۲۰ به جنگ این
واقعیت رفت که
چرا این نظر
مارکسیسم
کلاسیک محقق
نشد. به نظر
لنین امپریالیسم
با فرافکنی بحران
به کشورهای
جهان سوم از تعمیق
بحران جلوگیری
کرد چنانکه با
تشکیل طبقه
متوسط
منازعات
طبقاتی را
کاهش داد. دیوید
هاروی نیز با
وارد کردن
عنصر فضا و
جغرافیا به
بحثِ مفهوم
انباشت سرمایه
به این نتیجه
رسید که مرز
نهایی بحران
جایی است که
همهچیز حتا
کلیههای بدن
انسانها نیز
تبدیل به کالا
بشود. به نظر
میرسد بحران
هر چقدر هم عمیق
باشد تا زمانی
که مبارزه
طبقاتی تشدید
نشود سرمایهداری
با رفرمهایی
میتواند از
آن فرار کند و
بیرون بیاید.
در اینجا بحث
اصلی در مورد
هژمونی سرمایهداری
است.
مالجو در
ادامه گفت: هر
جا که قدرت
است مقاومت هم
هست. در واقع این
عمق بحران نیست
که عامل تعیینکننده
است بلکه این
پروژه هژمونی
و پروژه ضدهژمونیک
است که تعیینکننده
است. در واقع نیروی
محرکه این
پروژه
ضدهژمونیک هم
همان بدیلی
است که ارائه
داده میشود. هم
خود بدیل هم
راه رسیدن به
آن!
وی در
مورد جنبش والاستریت
هم گفت: این
جنبش درست هم
در زمان مناسب
که همین زمان
است که عمیقترین
بحرانهای
سرمایهداری
بروز کرده است
و هم در مکان
مناسب رخ داده
است یعنی والاستریت
جایی که اولین
نشانههای
بحران در سال ۲۰۰۸ از آنجا
ساطع شد (به
وجود آمده
است). البته
سرمایهداری
نشان داده است
که اگر هژمونی
خود را حاکم
کند بحرانهای
عمیقتر از اینرا
هم میتواند
از سر رد کند.
اما در اینجا درست
بحث توازن قوا
است، یعنی در یک
طرف نظام سرمایهداری
که تمام جنبههای
زندگی مردم را
در دست گرفته
است وجود دارد
و در طرف دیگر
نیز ۹۹ درصد آنانی
که زیر سلطه
هستند.
مالجو در
انتها تاکید
کرد: این جنبش
باید از خیابانها
نیز فراتر
رود. استمرار
جنبش والاستریت
در گرو حداقلی
از اجماع است
که در تعریف
نظام بدیل و
راهحل سیاسی
مناسب رسیدن
به آن است.
اجماع بر سر این
که کدام نظام
بدیل؟ و چه
راهحل
مناسبی برای
رسیدن به آن
وجود دارد؟ در
اینجا هم نیاز
است که جنبش
به پیش برود و
از دل جنبش و
از دل دیالوگی
که بین نخبگان
و تودهها
وجود دارد این
بحث بیرون بیاید.
فکوهی:
ژورنالیستهای
ایرانی
نئوفاشیست در
خدمت نئولیبرالیسم
هیولایی
در ادامه
جلسه ناصر
فکوهی استاد
دانشگاه تهران
از منظر دیگری
وارد بحث شد. بحث
وی بیشتر
معطوف به
برخورد برخی
رسانهها که
وی آنان را
شرم ژورنالیسم
نامید، با
جنبش والاستریت
بود. فکوهی در
این زمینه
گفت: متأسفانه
در این چند
سال ما شاهد یک
سناریو
ژورنالیستی
در ایران هستیم
که روزی به
کانون نویسندگان
ایران توهین
میکند و روزی
به دکتر مصدق
گیر میدهد. این
افراد که خود
روزگاری رانتخوار
نفتی دولت
بودهاند
اکنون به مصدق
تهمت بیسوادی
سیاسی میزنند.
همین به ظاهر
ژورنالیستها
که آبروی
ژورنالیسم را
بردهاند به
والاستریت
حمله میکنند.
به ژیژک با
ادبیات نیشدار
میتازند. با یک
ادبیات که بیشتر
شبیه انشاهای
بچههای دبیرستانی
است مطلبی را
بر ضد این
جنبش مینویسند
که حتی نشریات
شبهفاشیستی
در اروپا هم
شرم میکنند
آنرا چاپ کنند.
فکوهی در
ادامه تاکید
کرد: من نمیدانم
این توهم آقایان
کی میخواهد
تمام شود؟ حرفهایی
که این به
اصطلاح ژورنالیستها
و روشنفکران ایرانی
میزنند را
حتی جریانات
نئوفاشیست هم
در اروپا دیگر
نمیزنند. و
در اینجا
ادعای چاپ نشریات
مترقی هم
دارند. آنان
حتی از خود مککین
و سارکوزی هم
فراتر میروند.
این
استاد
دانشگاه
تهران دلیل این
نوع برخورد را
اینگونه تشریح
کرد: البته من
به گمانم ما
با یک نئولیبرالیسم
هیولایی طرف
هستیم که همه
چیز ما را بلعیده
است. الان در
همه کوچههای
تهران ما شاهد
رشد قارچگونه
بانک هستیم به
شکلی که دیگر
جایی برای
سوپرمارکتهای
دریانی هم
باقی نمانده
است. اگر در
نئولیبرالیسم
آمریکایی
شاهد یک نوع
سوپاپ اطمینان
هستیم اما در
ایران حتی آنرا
هم نمیبینیم.
در واقع اگر
الان از والاستریت
صحبت میشود
باید بگوییم
که ما چه درسی
از این میتوانیم
بگیریم. در
واقع ما درون یک
نئولیبرالیسم
هیولایی داریم
زیست میکنیم.
فریبرز
رئیسدانا: بدیل
ما سوسیالیسم
است
در ادامه
جلسه پرسش و
پاسخ حضار بود
که بیشتر در
حول بحث ارائه
بدیل میگذشت
که در این زمینه
تنها به ذکر
کوتاه سخنی از
دکتر مالجو و
دکتر فریبرز
رئیسدانا
اکتفا میکنیم.
مالجو بدیل
را اینگونه
تشریح کرد که
باید جامعهای
درست شود که
در آن دیگر ۳
رکن اساسی
کار، طبیعت و
پول از کالاییبودن
رها شوند. در
واقع ما باید
از این ۳ عنصر
اصلی کالاییزدایی
بکنیم تا به آن
جامعه که
مرحله گذار
است وارد شویم.
و اما
دکتر فریبرز
رئیسدانا با
لحنی شورانگیز
که بارها مورد
تشویق حضار
قرار گرفت در
مقابل یکی از
سؤالکنندگان
که نظرگاهی
مخالف داشت اینگونه
پاسخ داد که
ما به صراحت
بارها اعلام
کردهایم که
بدیل ما چیزی
نیست جز سوسیالیسم!
اما ما برخلاف
سیاستمداران
دزد و دروغگوی
سرمایهداری
همین الان بدیل
خود را از آستین
بیرون نمیکشیم
بلکه بدیل ما
از دل جنبش و
همراه با
آموختن از
جنبش مردمی
ساخته میشود.
سوسیالیسمی
که ما میگوییم
از این نظام
سرمایهداری
آدمکش و انسان
ستیز فراتر
خواهد رفت و یک
سوسیالیسم
انسانی خواهد
بود که معایب
قبلی را هم
نخواهد داشت.
رئیسدانا
در مقابل
سؤالات این
فرد که اصرار
داشت که بدیل
خود را روشن
بگویید، پاسخ
داد: زمانی
شما از ما بدیل
میخواهید که
روزگاری که
همه به سوسیالیسم
فحاشی میکردند
و آنرا تمام
شده تلقی میکردند
من و این دو
دوستم با
اشاره به محسن
حکیمی و علیرضا
ثقفی در گوشه
زندان بودیم.
الان شما از
من انتظار دارید
به شما بدیل
ارائه دهم که
بار دیگر بروم
حبس بکشم؟ اما
با این وجود
من اعلام می
کنم، ما میخواهیم
همه انسانها
به حکم انسان
بودنشان
دارای حق
زندگی باشند.
حق خوراک،
پوشاک، مسکن،
تحصیل،
بهداشت رایگان!
البته اگر این
تیغ تیز
سانسور و
سرکوب از روی
سر ما برداشته
شود ما با
صدای بلند بدیل
خود را که
همان سوسیالیسم
است فریاد
خواهیم زد.
سوسیالیسمی
که از دل خود
جنبش مردمی
مثل جنبش والاستریت
بیرون میآید.