فريبرز
سنجری:
معجزه در
جمهوری
اسلامی
(اعمال
اراده تودهها
در شرايط
ديکتاتوری!!!)
نوشتهای
از شهريور ۱۳۷۶
بهدنبال
مضحکه
انتخاباتی
اخير رژيم و
انتخاب محمد
خاتمی به
عنوان رئيسجمهور
جديد جمهوریاسلامی،
دستگاه
تبليغاتی
رژيم تلاش
نمود با ادعای
حضور ۲۹
ميليون نفر،
يعنی ۸۸ در صد
واجدين حقرای،
در اين
انتخابات
"پايگاه
مردمی" نظام
حاکم را نتيجه
گرفته و شرکت
بهظاهر
گسترده مردم
در اين
انتخابات را
"رأی اعتماد
مردم به نظام
و به رهبری"۱
و شاهدی بر
"حمايت عمومی
از نظام سياسی
کشور"۲
قلمداد نمايد.
در ضمن ماشين
تبليغاتی
رژيم در جهت
لاپوشانی ماهيت
ضددمکراتيک
جمهوریاسلامی،
"انتخاب"
خاتمی را
نتيجه طبيعی
اراده ۲۰
ميليون رايی جلوه
میدهد که بهنام
تودهها از
صندوقهای رأی
بيرون آورده
شد. يکچنين
فريبکاری به
رژيم فرصت میدهد
تا اعمال
اراده تودهها
در شرايط سلطه
جمهوری
اسلامی را
امری امکانپذير
جلوه داده و
مردم را نسبت
به امکان حل
مسائل اساسیشان
در چارچوب
نظام موجود
دلخوش نمايد.
اين تبليغات
در تلاش است
با تحميق تودههای
ستمديده و
ايجاد توهم
ميانهروی در
رژيم و امکان
تحولات و
رفرمهای
اساسی در نظام
حاکم به
مقابله با
روحيه
انقلابی کارگران
و زحمتکشان
برخاسته و از
انفجار خشم
تودهها
جلوگيری
نمايد.
بررسی
انتخابات
اخير از
زوايای مختلف
درحاليکه کذب
ادعاهای
جمهوریاسلامی
را برملا میسازد
در همان حال
بستر زندهای
است برای
شناخت مواضع
جريانهای
گوناگون اپوزيسيون
که در جريان
اين انتخابات
با تحليلها و
ارزيابیهای
انحرافی و
اپورتونيستی
خود درحاليکه
بازيچه
تبليغات
رياکارانه
جمهوریاسلامی
قرار گرفته و
آب به آسياب
ماشين تبليغاتی
رژيم ريختند
ماهيت واقعی
خويش را نيز
يکبار ديگر به
نمايش
گذاشتند.
در
اين نوشته
تلاش شده است
تا ضمن بررسی
انتخابات در
چند حوزه مشخص
واقعيت بالا
نشان داده
شود.
خاتمی،
انتخاب مردم
يا جمهوریاسلامی
يکی
از محورهای
تبليغاتی
رژيم در رابطه
با "انتخابات"
هفتمين دوره
رياستجمهوری
تأکيد بر
"آزاد" و
"واقعی" بودن
آن میباشد.
از آنجا که
قبل از اين
"انتخابات"
جو حاکم بر
افکار عمومی
پيروزی ناطقنوری
را مسجل میدانست
و تحليلها و
ارزيابیهای
اکثر
سازمانهای
سياسی نيز به نادرست
چنين ارزيابیای
را تأييد مینمود
با شکست ناطقنوری
در انتخابات
رياست جمهوری
و انتخاب محمد
خاتمی، رژيم
فرصت يافت يک
ادعای
فريبکارانه
را در سطح
وسيعی اشاعه
دهد. به ادعای
دستگاه
تبليغاتی
رژيم گويا در
بستر يک
انتخاب
"آزاد" و "واقعی"
کانديدايی که
پشتيبانی بخش
بزرگی از حاکميت
را داشت، شکست
خورد و مردم
با رأی خود فرد
ديگری را به
رياستجمهوری
انتخاب
نمودند.
تبليغات رژيم
در اين زمينه
به اين توهم
دامن میزند
که گويا در
سيستم حکومتی
جمهوریاسلامی
به مردم حق
داده میشود
که با شرکت در
انتخابات رأی
خود را به کرسی
بنشانند.
اما
در شرايطی که
اساسیترين
پيشفرضهای
يک انتخابات
آزاد در ايران
وجود ندارد و
جمهوریاسلامی
با سرکوب
ددمنشانه
هرگونه آزادی
انديشه و بيان
و اجتماعات و
مطبوعات
آنچنان استبداد
عنانگسيختهای
در سطح جامعه
برقرار نموده
که احزاب و
سازمانهای
سياسی امکان
هيچگونه
فعاليت علنی
ندارند چه رسد
به فعاليت
انتخاباتی،
سخن گفتن از
انتخابات
آزاد رياکاری
بيشرمانهای
بيش نيست و
اساساً ادعای
انتخابات
آزاد و اعمال
اراده تودهها،
آنهم در زير
سلطه ديکتاتوری
امپرياليستی
حاکم و يا بهقول
سردمداران
رژيم "ولايت
مطلقه فقيه"،
و در شرايطی
که اکثريت
عظيم جامعه
حتی حق اعلام
کانديداهای
خود را ندارند
و کانديداهای
معتقد به
"اسلام"،
"نظام"،
"قانون اساسی
جمهوری اسلامی"
و "ولايت
مطلقه فقيه"
خود بايد از
صافی شورای
نگهبان بگذرند،
بيشتر به شوخی
شباهت دارد تا
يک ادعای جدی.
متاسفانه در
جريان و بهدنبال
"انتخابات"
اخير و
تبليغاتی که
رژيم و حاميان
خارجیاش در
رابطه با آن
سازمان دادند
ما شاهد اشاعه
ديدگاهها و
تحليلهايی
در صفوف
اپوزيسيون
جمهوریاسلامی
بوده و هستيم
که حکايت از جدی
گرفتن شوخیهای
رژيم دارد:
نيروهای
معلومالحالـی
چون "اکثريت"
و "حزب
دموکراتيک
مردم ايران" و
همپالگیهايشان
از جمله
جرياناتی
هستند که نه
تنها شوخیهای
رژيم را جدی
گرفتهاند
بلکه
انتخابات
اخير را به
مستمسکی برای
خوشرقصی در
مقابل
جنايتکاران
حاکم تبديل
نمودهاند.
اين نيروها با
بيشرمی تمام،
انتخابات اخير
و پيروزی
خاتمی را
تجلـی "اراده
مردم"۳
ايران قلمداد
نموده و ادعا
مینمايند که:
"۹۰ درصد
حائزين شرايط
در انتخابات
شرکت کردند و
در مسئله
بسيار مهمی به
داوری نشسته و
... با گزينش
نامزد موردنظر
خود، حاکميت
ملت را به
کرسی
نشاندند".۴
اينکه
چنين
نيروهايی در
تلاشاند با
ادعای شرکت
"۹۰ درصد"۵
دارندگان حقرای
در انتخاباتی
که به نظر
آنها
"فرمايشی"۶
هم نيست
انتخاب خاتمی
را تجلـی
اعمال حاکميت مردم
جلوه دهند.
البته صرفاً
از بلاهتشان
ناشی نمیشود
بلکه چنين برخوردی
پاسخگوی
نيازهای خطوط
استراتژيک
اين جريانات
سياسی نيز میباشد.۷
استراتژیای
که عملاً آنها
را به بازيچه
دستگاه
تبليغاتی
رژيم تبديل
نموده است.
در
شرايطی که
جمهوریاسلامی
خود را
"حاکميت خدا"
در ايران
قلمداد نموده
و سردمداران
رژيم آشکارا
مدعیاند
"ولايت مطلقه
فقيه"
مشروعيت خويش
را نه از آرا
مردم بلکه از
خدا میگيرد و
به قول جنتی
يکی از فقهای
شورای نگهبان
"جلب رضايت
فقيه مقدم بر
جلب رضای رایدهندگان
میباشد"،
صحبت کردن از
انتخابات
غيرفرمايشی که
"اراده مردم"
در آن تجلـی
يافته تنها از
نيروهايی
ساخته است که
جز پابوسی قدرت
حاکم رسالت
ديگری برای
خود قائل
نيستند. دمزدن
از "حاکميت
ملت" در
ديکتاتوری
عريانی که به
قول رئيس قوه
قضائيهاش
اختيارات
"ولـیفقيه"
"نامحدود"۸
و "مبسوطاليه"۹
میباشد،
رياکاری ويژهای
میطلبد که
نيروهای خوشسابقهای(!!)
چون اکثريت و
حزب توده و
انشعابات
گوناگونش
نشان دادهاند
در اين زمينه
نه تنها چيزی
کم ندارند
بلکه بهراستی
پيشکسوتاند!!
اختناق
طولانی ناشی
از ديکتاتوری
امپرياليستی
و به قول
اينان حاکميت
مشتی "آخوند"
و تلاشهای
مذبوحانه اين
جماعت برای بهدست
آوردن دل
حاکمان وقت و
اجازه بازی در
بساط رژيم از
قرار اين
جريانات را
دچار نسيان
نموده و آنها
فراموش کردهاند
که در رابطه
با کشوری سخن
میگويند که
ولايتفقيه
زمانی رسماً
اعلام نمود:
"۳۵ ميليون
بگويند آری من
میگويم نه".۱۰
اما
جدا از چنين
نيروهايی که
حتی شعار
سرنگونی رژيم
جنايتکار
حاکم را "چپروی"
تلقی کرده و
به بهانه شرکت
گسترده مردم
در انتخابات
اخير ضمن
لگدپراکنی به
نيروهای
انقلابی به
بازار گرمی
کالای حقير
خويش
مشغولند، در
صفوف
سازمانهای
معتقد به
ضرورت
سرنگونی رژيم
نيز ما شاهد
تحليلها و
ارزيابیهای
گمراهکنندهای
هستيم که
آشکارا
ناتوانی اين
جريانات در
تحليل
رويدادهای
کشور را به
نمايش میگذارد.
برای
نمونه
"سازمان
اتحاد
فدائيان خلق
ايران" اگر چه
انتخابات
جمهوریاسلامی
را "يکی از
غيردموکراتيکترين
انتخابات در
جهان"۱۱
ارزيابی
نموده و اظهار
داشته بود که
"شرکت در اين
انتخابات بيش
از آنکه
استفاده از
اين ابزار
برای افشاگری
رژيم باشد (که
رژيم هرگز
چنين اجازهای
را نمیدهد)
پذيرش اين
سيستم و
کوبيدن مهر
تأييد بر آن
است"۱۲ اما در
تحليل
انتخابات
اخير نشان میدهد
که توانايی
پيگيری در حکم
مزبور را
نداشته و قادر
نيست استنتاجهای
عملـی مربوط
از اين حکم را
در تحليل خود
دخالت دهد.
اين ناپيگيری
جريان مزبور
را به آنجا میکشاند
که با مبلغين
رژيم همصدا
شده و اينطور
جلوه میدهد
که گويا مردم
در زير سلطه
جمهوریاسلامی
از حق رای و حق
انتخاب
برخوردارند،
و مدعی میشود
که: "برای
اولينبار
مردم با
انتخاباتی
روبرو بودند
که دو طرف داشت
و رای آنها در
سرنوشت يکی از
اين دو جناح
موثر بود". اين
نتيجهگيری
مشعشعانه پس
از آن احکام
درست نشان میدهد
که از قرار آنها
اين احکام را
تنها "بهطور
کلی" قبول داشته
و کاری به
استنتاجهای
عملی آنها در
تحليل
رويدادها
ندارند. اما
اگر "اتحاد کار"
با ناپيگيری
خاص خود حق
مردم در
انتخاب بين
جناحهای رژيم
را حداقل
ويژگی اين
انتخابات
دانسته و مدعی
است که برای
"اولينبار"
چنين امکانی
در جمهوریاسلامی
پيش آمده است "اقليت"
که همواره خود
را پرچمدار
مبارزه با
"ناپيگيریهای
خردهبورژوايی"
قلمداد مینمايد
به اعتبار "راديکاليسم"
ويژه خود به
تکميل
"ناپيگيری"
"اتحاد کار"
پرداخته و
بدون بهکار
بردن لفظ
"اولينبار"
با قاطعيت میگويد:
"جمهوری
اسلامی برای
مردم ايران حق
انتخاب ميان
بد و بدتر را
پذيرفته است."۱۳
بسيار خوب اگر
در جمهوری
اسلامی مردم
حق دارند بين
جناحهای
موجود يا به
قول اين
جريانات بين
"بد و بدتر"
يکی را انتخاب
کنند آنگاه
بايد از رفقای
"اقليت" سئوال
نمود آيا اين
امر ويژگی
نظام
انتخاباتی
جمهوریاسلامی
است و يا
خاصيت هر
سيستم
انتخاباتی در نظام
سرمايهداری
(و يا سرمايهداری
در دوران ما،
امپرياليسم)
میباشد؟ آيا
رفقا کشوری
سرمايهداری
سراغ دارند که
"سيستم
انتخاباتی"
در آنجا "انتخابی"
جز بين "بد و
بدتر" در
مقابل مردم
قرار داده
است؟ حتی در دموکراتيکترين
کشور سرمايهداری
نيز که شورای
نگهبان وجود
ندارد تا کانديداهای
جناحهای
مختلف را برای
شرکت در
انتخابات
مورد تأييد قرار
دهد، سيستم
انتخاباتی
طوری سازمانيافته
و جاانداخته
شده است که بهجز
"جناحهای
اصلی" طبقه
حاکمه، بقيه
مردم و
نيروهای
سياسی نقش
چندانی در آن
نمیتوانند
بازی کنند و
نتيجه
انتخابات
عملاً جز
انتخاب بين
"بد و بدتر"
حاصلی برای
کارگران و
زحمتکشان
ندارد.۱۵
اتفاقاً
تجربه تمامی
انتخاباتهايی
که در صد سال
اخير در نظام
سرمايهداری
سازمان يافته
است، بهطور
حيرتانگيزی
نظر مارکس را
تاييد نموده
است که در رابطه
با سيستم
انتخاباتی
بورژوايی میگفت:
"هر سه و يا شش
سال يکبار
تصميم گرفته
میشود که
کداميک از
اعضای طبقه
حاکمه بايد در
پارلـمان
نماينده مردم
و يا سرکوبکننده
آنان باشد".۱۵
اين
واقعيتی است
که حتی در
دموکراتيکترين
انتخابات در
نظام سرمايهداری
باز هم مسئله
بر سر اين است
که مردم بهوسيله
کدام يک از
نمايندگان
طبقه حاکم
سرکوب شوند و
يا به قول
رفقا بين "بد و
بدتر" کداميک
اين نقش را
ايفا نمايند.
بنابراين اگر
بخواهيم در
چهارچوب
تحليل اين
رفقا پيش
برويم آنگاه
بايد به
نادرست
بپذيريم که در
جمهوریاسلامی
نيز گويا ما
با سيستم
انتخاباتی
مواجه هستيم
که در آن مردم
حق انتخاب بين
جناحهای مختلف
طبقه حاکمه را
دارا میباشند
و گويا در
انتخابات
اخير نيز مردم
با "مشارکت
وسيع" و "شرکت
گسترده" و "بینظير"
خود از اين حق
استفاده کرده
و رژيم نيز به
اين انتخاب
گردن نهاده است.
و بالاخره
نتيجه همه اين
گيجفکریها
آن است که
خاتمی "انتخاب
مردم" است
گرچه انتخابی
بين "بد و بدتر"
آنها! ولی اگر
صورت مسئله
انتخابات دوم
خرداد اين
چنين مطرح شود
آنگاه بايد از
رفقا سئوال
نمود که پس
چرا انتخابات
در جمهوریاسلامی
را "شعبده
بازی
انتخاباتی" و
يا يکی از
"غيردموکراتيکترين
انتخابات در
جهان" میناميد
و بهراستی با
چنين تحليلـی
چگونه قرار
است با "سوسيالرفرميست"های
اکثريتی
مرزبندی!!
نماييد که
مدعیاند
"انتخابات در
ايران هر چند
غيردمکراتيک است
ولـی در
محدوده معين
نيروهای حاکم
واقعی است و
بر تعادل نيرو
در اين محدوده
مؤثر است" !؟۱۶
از
جنبه ديگر
وقتی يک جريان
سياسی اعلام
میکند که در
ديکتاتوری
حاکم بر ايران
حق انتخاب بين
"بد و بدتر" به
مردم تفويض
شده است پس
منطقاً
پذيرفته است
که در دعواهای
جناحهای
مختلف رژيم
"ولايت مطلقه
فقيه"،
"ميزان رأی
مردم" است.
ولـی پذيرش
چنين حکم
آشکارا باطلـی،
خود بهروشنی
بيانگر آن است
که جريان
مزبور تا چه
حد نسبت به
واقعيتهای
جامعه ايران
بيگانه است.
آيا
تجربه سلطه
خونين ۱۸ ساله
اين رژيم
جنايتکار کذب
چنين
ادعاهايی را
ثابت ننموده و
نشان نداده
است که در
ديکتاتوری
حاکم که در
لفافه ايدئولوژيک
مذهبی
پوشانيده شده
و خود را "حاکميت
خدا" بر روی
زمين قلمداد
مینمايد،
رای مردم فاقد
هرگونه ارزشی
بوده و اين
نظام برای حلوفصل
مسايل و
تناقضات
درونی خود نه
به رای مردم
بلکه به
سازماندهی
نهادها و
ارگانهايی
چون "ولايت
فقيه"، "مجلس
خبرگان"،
"مجمع تشخيص
مصلحت"،
"شورای
نگهبان" و ...
متوسل شده
است؟ در طول
تمام سالهای
حاکميت
جمهوریاسلامی
نقش و عملکرد
نهادها و ارگانهای
فوقالذکر با
وضوح تمام
ثابت نموده
است که مهمترين
و حياتیترين
مسايل جامعه
بدون توجه به
رای و نظر
مردم و درست
در تخالف با
رای و خواست
آنها در چنين
نهادهايی
موردبحث و
تصميمگيری
قرار گرفته
است و البته
هر کجا هم که
لازم بوده
برای آرايش
چهره غيردموکراتيک
و سرکوبگر
رژيم "شعبده
بازیهای
انتخاباتی"
سازمانيافته
و "رای
ميليونی"
مردم با
تبليغات کََرکُننده
به نمايش
گذاشته شده
است.
حال
بگذاريد از
کسانی که
ميزان در
دعوای بين جناحهای
طبقه حاکمه را
رای مردم
قلمداد میکنند
و از حق مردم
برای انتخاب
بين "بد و
بدتر" سخن میگويند،
سئوال بکنيم،
اگر میگوييد
که "جناح
حاکم" بر رژيم
در انتخابات
اخير شکست
خورده است پس
لطفاً توضيح
دهيد که مگر
جناح حاکم با
ارزيابیای
که از وضعيت
جامعه داشت
خود به اين
امر آگاه نبود
که کانديدای
او در مقابل
کانديدای جناح
غيرحاکم شکست
خواهد خورد پس
چرا سرنوشت
خود را به
قماری پيوند
زد که شکستش
در آن، از پيش
محرز بود؟ در
حاليکه به اعتبار
"جناح حاکم"
بودن میتوانست
يا وارد چنين
ميدانی نشود و
يا از طريق
"شورای
نگهبان" که
باز هم رفقا
میپذيرند
تحت نفوذ
"جناح حاکم"
است
کانديداتوری
"سيد مظلوم"۱۷
را وتو نمايد.
مگر همين
"شورای
نگهبان" در
انتخابات مجلس
چهارم صلاحيت
بخش بزرگی از
جناح مخالف را
رد ننمود و آب
هم از آب تکان
نخورد؟ آنهم
در شرايطی که
آن جناح در آن
زمان برای
خودش "قدرتی"
تلقی میشد و
سالها به
عنوان "جناح
حاکم" پيشبرنده
سياستهای
جاری بود.
میبينيم
که از هر
زاويهای که
به بررسی
تحليلهای فوق
پرداخته شود،
جز نادرستی
آنها ثابت نمیشود.
اينان در
تحليل خود فقط
مرتکب يک
"اشتباه کوچک"
میشوند و آن
اينکه نمیتوانند
ببينند و درک
کنند که
سرمايهداری
حاکم بر ايران
نظام پوسيده و
منحطی است که
پايگاه
اجتماعیاش هر
روز محدود و
محدودتر میگردد
که اين امر
خود چارهای
جز توسل به
ديکتاتوری و
سرکوب در
مقابل او قرار
نمیدهد. بهعبارت
ديگر روبنای
سياسی در اين
نظام جز يک ديکتاتوری
عريان و
سرکوبگر
نبوده و نمیتواند
باشد،
ديکتاتوریای
که با لگدمالکردن
حق رای و حق
حاکميت مردم
شرايط را برای
بسط سرمايه
آماده میسازد.
در اينجا نه
از "حق
انتخاب" مردم
میتوان سخن
گفت و نه جايی
برای ادا و
اطوارهايی که
بورژوازی در
دموکراسیهای
غربی درمیآورد
باقی میماند.
در نتيجه اگر
چه حق انتخاب
بين "بد و بدتر"
خود بهواقع
نقض "حق
انتخاب"
واقعی کارگران
و زحمتکشان میباشد۱۸،
اما در شرايط
ايران حتی
چنين حقی نيز
به مردم داده
نشده و حل
تضادهای
درونی نظام به
رای مردم
وابسته نگشته
است. تجربه ۱۸
سال حاکميت
رژيم منفور
جمهوریاسلامی
خود درستی اين
تحليل را نشان
میدهد. اگر
به تاريخچه و
سير تضادهای
درونی اين
نظام رجوع
کنيم از
برخورد با بنیصدر
تا عزل منتظری
و اعدام
نزديکانش و از
برخورد با
شريعتمداری و
اعدام قطبزاده
تا حذف
کانديداتوری
مزدورانی
امثال محتشمی
و خلخالـی و ... ،
خلاصه در همهجا
متوجه میشويم
که در حلوفصل
تضادهای
درونی
جناحهای
مختلف طبقه
حاکمه ميزان
رای مردم
نبوده و نيست.
با تکيه به
چنين تحليلـی
است که میتوان
از دنبالهروی
از تحليلهايی
که آبشخورش
دستگاه
تبليغاتی
جمهوریاسلامی
و حاميان
امپرياليستش
میباشد،
اجتناب نمود،
و به بررسی
دلايل و انگيزههايی
پرداخت که
رژيم را مجبور
به توسل به
چنين فريبکاری
بزرگی در
انتخابات
اخير رياست
جمهوری نمود.
آرای
کم نظير
چه
تبليغات
جمهوری
اسلامی و چه
ارزيابیها و
تحليلهای
اکثر نيروهای
اپوزيسيون بر
شرکت "عظيم"،
"ميليونی" و
"استثنايی"
تودهها در
اين انتخابات
تأکيد نموده و
اساساً مشارکت
وسيع تودهها
را يکی از ويژگیهای۱۹
اين انتخابات
قلمداد مینمايند.
بهدنبال
پايان
انتخابات
اخير وزارت
کشور رژيم اعلام
نمود که ۸۸ در
صد واجدين حقرای
در انتخابات
شرکت کرده و
از مجموع شرکتکنندگان
۶۹ در صد به
خاتمی رای
دادهاند. به
اين ترتيب بر
اساس
آمارسازيهای
وزارت کشور از
جمعيت ۶۰
ميليونی
ايران حدود ۳۳
ميليون نفر
واجد حق رای
بودهاند که
از اين تعداد
۲۹ ميليون نفر
در انتخابات
شرکت کرده و
حدود ۲۰
ميليون نفر از
آنها به خاتمی
رای دادهاند.۲۰
اگر
ما به نتايج
رسماً اعلامشده
هر انتخاباتی
که تاکنون در
جمهوریاسلامی
برگزار شده
رجوع کنیم به راحتی
مشاهده میکنیم
که همواره
ادعا شده است
که میلیونها
نفر در این
"بالماسکه"ها
شرکت کرده و
با رأی خود به
حمایت از نظام
حاکم برخاستهاند.
نکته جالب
توجه در این
آمارها آن است
که وزارت کشور
رژیم با توجه
به رشد جمعیت
کشور هر بار
آمار شرکت
کنندگان را
نیز افزایش داده
است و هر کجا
منافع و مصالحاش
ایجاب نموده
از ارائه
آمارهای ۹۹
درصدی نیز
دریغ نورزیده
است۲۱ (رجوع
کنید به جدول
شماره ۲).
البته
آمارسازی از
این دست
ابتکار ویژه
سردمداران
جمهوری
اسلامی نبوده
و نیست و در
اکثر
دیکتاتوریهای
حاکم بر
کشورهای تحتسلطه
به نسبت شرایط
و مصالح هیات
حاکمه آمار
شرکتکنندگان
اکثرأ در
محدوده ۸۰ تا ۹۹
درصد در نوسان
میباشد و این
دیکتاتوریهای
عنانگسیخته
ضمن آنکه
همواره از این
آمارسازیها ابعاد
به اصطلاح
وسیع پایگاه
اجتماعی خود
را نتیجه میگیرند
از آن در جهت
مرعوب ساختن
تودهها و ساختن
چماقی بر علیه
نیروهای
مخالف سود
بردهاند. بر
این اساس
"آخوند"های
"کهنهاندیش"
حاکم بر ایران
در زمینه فوق
نوآوری ویژهای
از خود بروز
ندادهاند و
صرفاً تجربه
همپالگیهای
خویش در لیبی،
سوریه، عراق،
مصر، اوگاندا،
زئیر و ..... را در
نظر گرفته و به
کار بستهاند.
مسلماً کسی
فراموش نکرده
است که در
همین جمهوری
اسلامی پس از
آن رفراندم
کذایی (۱۲
فروردین ۵۸)
مدتها اراذل و
اوباش حکومتی
عربده سر میدادند
که "یکدرصدی
حق نظر ندارد"
و به این
ترتیب
مخالفین جمهوری
اسلامی را
اقلیت ناچیزی
جلوه میدادند
که گویا در
مقابل اکثریت
عظیم جامعه
فاقد هر گونه
وزن اجتماعی
است.
بر
اساس این
واقعیات
اینکه جمهوری
اسلامی با
بازی با ارقام
تعداد شرکتکنندگان
در شعبدهبازی
انتخاباتی
اخیر ریاست
جمهوری را
افزایش داده
البته امر
عجیبی نیست
چرا که نشان
دادن سطح
بالای مشارکت
مردم در
انتخابات در جهت
نمایش
"پایگاه
مردمی" نظام
حاکم یکی از وظایف
وزارت کشور
جمهوری
اسلامی میباشد.
اما مسئله در
اینجا پذیرش و
تکرار طوطیوار
ارقام
خودساخته
رژیم از سوی
مخالفین این رژیم
میباشد.
اینان با
پذیرش
آمارهای
ارائهشده از
طرف رژیم و
تحلیل یا به
عبارت روشنتر
توجیه مسائل
بر مبنای آن آمار
و ارقام
تبلیغی نه فقط
کوتهبینی
سیاسی خود را
آشکار میسازند
بلکه نشان میدهند
که تا چه حد
همگام ماشین
تبلیغاتی
جمهوری
اسلامی شدهاند.
در
شرایطی که
بررسی جدول
آمارهای
ارائه شده از
طرف رژیم نشان
میدهد که
ادعای شرکت ۱۴
تا ۲۹ میلیون
نفر و یا ۶۰ تا ۹۰
درصد واجدین
حق رأی در
"انتخابات"
یکی از
خصوصیات
همیشگی
آمارسازیهای
وزارت کشور
جمهوری
اسلامی بوده و
میباشد
ویژگی
"انتخابات"
اخیر را بنا
به ارقام و
آمار خود رژیم
شرکت
"میلیونی"،
شرکت "اکثریت
قاطع" در آن
جلوه دادن
تنها از کسانی
ساخته است که
هیچگونه درکی
از "سیستم
انتخاباتی
جمهوری اسلامی"
ندارند. چنین
کسانی گاه تا
آنجا اسیر آمارسازیهای
دروغین وزارت
کشور رژیم میگردند
که همچون یکی
از رهبران راه
کارگر مدعی میشوند:
"شوخی نیست ۸۸
درصد دارندگان
حق رأی در
انتخابات
شرکت کردهاند
و حدود ۷۰ درصد
آنها به خاتمی
رأی دادهاند.
این نشان میدهد
که این یک
حادثه
انتخاباتی
معمولی نبوده.
چنین شرکت پُرالتهابی
در انتخابات
در حالتهای
معمولی حتی در
دموکراسیها
پدیده کمسابقهای
است".۲۲
به راستی
اگر قرار بر
یک بحث جدی
باشد پاسخ
چنین کسانی در
مقابل این
سؤال که شما
با استناد به
کدام منبع
اطلاعاتی
چنین احکامی
را صادر میکنید
چه خواهد بود؟
مگر نه این
است که آماری
که آنها احکام
خود را بر
پایه آن قرار
دادهاند به وسیله
وزارت کشور
جمهوری
اسلامی
انتشار یافته
و
خبرگزاریهای
مختلف نیز به
عنوان نظر رسمی
جمهوری
اسلامی در
رابطه با
نتایج
انتخابات
اخیر آنرا
منعکس نمودهاند؟
و اگر واقعیت
جز این نیست
آیا چنین
کسانی با
استناد به
آمار خودساخته
دشمن به تحلیل
رویدادها نمیپردازند
و به این طریق
آب به آسیاب
رژیم نمیریزند؟
راه کارگر در
این زمینه تا
آنجا پیش میرود
که شرکت مردم
در مضحکه انتخاباتی
رژیم
جنایتکار
جمهوری
اسلامی را حتی
نسبت به
دموکراسیهای
غربی هم کمسابقه
جلوه میدهد!
برای
سازمانی که
خود را
مارکسیست میداند
و برای کسی که
ادعای رهبری
یک جریان
کمونیستی را
دارد کوتهبینی
و گیجسری
بیشتر از این
قابل تصور
نیست که
بورژوازی و
دولتهای حامیاش
را بر اساس
ادعاهایشان
مورد سنجش
قرار دهد.
ادعاهایی که قاعدتاً
سراپا کذب محض
بوده و برای
فریب تودهها
جعل گردیده
است. تجربه
ثابت نموده
است که "همانطور
که راجع به
شخص منفردی
نمیتوان بر
حسب نظری که
راجع به خودش
دارد قضاوت نمود"۲۳،
درباره
جمهوری اسلامی
و رویدادهای
سیاسی وابسته
به این رژیم
فریبکار نیز
نباید به
ادعاها و
آمارهای
قلابی ارائه
شده از سوی
خودش تکیه
نمود بلکه
باید پراتیک و
تجربه سلطه
طولانی این
رژیم را محک
شناخت آن قرار
داد.
برای
پیشگیری از یک
سوءتفاهم
احتمالی باید
روی این امر
تأکید کرد که
البته در
اینجا بحث بر
سر تعداد شرکتکنندگان
و اینکه در
انتخابات
اخیر تعداد
بیشتری از
مردم در آن
شرکت کردهاند
نبوده و نیست
بلکه بحث بر
سر ارزیابی
انتخابات فرمایشی
جمهوری
اسلامی بر
اساس دادههای
آماری دروغین
رژیم میباشد.
رژیمی که
منافعاش حکم
میکرد شرکت
مردم در این
"حادثه"
انتخاباتی را
تا میتواند
وسیعتر و گستـردهتر
و یا به لهجه
راه کارگر "پُرالتهاب"تر
نشان داده و
آن را پدیدهای
کمسابقه و یا
به قول خامنهای
"نقطه عطف
درخشانی در
تاریخ" جلوه
دهد.
در
رابطه با
انگیزهها و
دلائل شرکت
بخشی از مردم
در این انتخابات
میتوان و
باید به بحث
پرداخت اما در
چنین بحثی قبل
از هر چیز
باید با
ارزیابیها و
تحلیلهایی
که با استناد
به آمار قلابی
جمهوری اسلامی
به تحلیل این
انتخابات میپردازند
مرزبندی نمود
و تنها در
چنین حالتی است
که میتوان در
جهت درک واقعی
"سیستم
انتخاباتی جمهوری
اسلامی"۲۴
ــ که راه
کارگر مدعی
است "بسیاری
از مخالفان
رژیم درک و
تبلیغات
آشفتهای"۲۵
از آن به دست
میدهند که
"عملاً به نفع
رژیم تمام میشود"۲۶
ــ و دلایل و
اجبارهای
شرکت بخشی از
مردم در آن
گام برداشت.
بر این اساس
برای کسی که
حداقل شناختی
از سیستم انتخاباتی
جمهوری
اسلامی داشته
باشد، به راحتی
قابل درک است
که برای وزارت
کشور جمهوری
اسلامی نه
تنها اعلام
ارقام نجومی
در رابطه با
تعداد شرکتکنندگان
در انتخابات
امری معمولی
است بلکه این
وزارتخانه از
طریق مختلف میکوشد
آمارهای خود
را حدالامکان
واقعی یا منطقی
جلوه دهد. از
جمله با بازی
با آمارهای مربوط
به جمعیت کشور
"درصد" شرکتکنندگان
در هر
انتخاباتی را
به دلخواه
افزایش میدهد.
در
"انتخابات"
اخیر وزارت
کشور تعداد واجدین
حق رأی را ۳۳
میلیون نفر
اعلام کرد و
بر این اساس
ادعا نمود که ۲۹
میلیون نفر
یعنی ۸۸ درصد
واجدین حق رأی
در انتخابات
شرکت کرده
اند.
اما
نتایج
سرشماری سال ۱۳۷۵
که تا کنون
انتشار یافته
نشان میدهد
که جمهوری
اسلامی با
اعلام ۳۳
میلیون نفر به
عنوان واجدین
حق رأی دست به
تقلب آشکاری
زده است. بر
اساس سرشماری
مزبور جمعیت
کشور ۶۰
میلیون و ۵۵
هزار نفر
اعلام شده است
و از آنجا که
حداقل سن
قانونی برای
رأی دادن ۱۵
سال میباشد،
در صورتیکه
تعداد افراد
زیر ۱۵ سال را
از رقم کل
جمعیت کشور
کسر کنیم رقم
واجدین حق رأی
به دست میآید.
از آنجا که
هنوز نتایج
تفکیکی
سرشماری سال ۷۵
به طور کامل
انتشار
نیافته است با
استناد به آمار
سال ۱۳۷۰ ۲۷ و
آمارهای
گوناگونی که
در این فاصله
رژیم به
مناسبتهای
مختلف در
رابطه با
جمعیت کشور
اعلام کرده است
میتوان
تخمین زد که
جمعیت زیر ۱۵
سال کشور رقمی
حدود ۲۳ تا ۲۴
میلیون نفر میباشد.
بر این مبنا
کل جمعیت واجد
حق رأی چیزی حدود
۳۶ تا ۳۷
میلیون نفر میشود
که با رقم
ادعایی وزارت
کشور مبنی بر ۳۳
میلیون نفر
تفاوت فاحشی
دارد. اما اگر
در واقعیت
تعداد واجدین
حق رأی نه ۳۳
میلیون۲۸
نفر بلکه ۳۷
میلیون نفر
باشد آنگاه ۲۹
میلیون رایای
که از
صندوقهای رأی
بیرون آورده
شد تنها بیانگر
شرکت حدود ۷۸
درصد واجدین
حق رأی خواهد
بود و اگر
تعداد واجدین
حق رای را نه ۳۳
میلیون نفر
ادعایی رژیم
بلکه همانطور
که برخی
آمارهای مدعیاند
۳۹ میلیون نفر
در نظر بگیریم
آنگاه رقم
ادعایی رژیم
تنها بیانگر
حدود ۷۴ درصد
واجدین حق رأی
میشود. این
محاسبه یک
مورد از تقلب
بزرگی که رژیم
در رابطه با "انتخابات"
اخیر نموده
است را آشکار
میسازد. همین
خود نشان میدهد
که نباید به
آمارهای
قلابی این
رژیم فریبکار
اعتماد نمود و
چنین
آمارهایی را
اساس تحلیل و
ارزیابی خود
قرار داد تا
دچار وضعیت
تأسفبار
رهبران راه
کارگر نشد که
بر اساس
آمارهای قلابی
وزارت کشور
جمهوری
اسلامی
انتخابات
نمایشی رژیم
را حادثهای
"غیرمعمول" و
"پدیدهای کمسابقه"
اعلام نموده و
به این ترتیب
به سهم خود به
اشاعه هر چه
وسیعتر
تبلیغات
دروغین دشمن یاری
میرسانند!
واقعیت
این است که
وزارت کشور در
جهت اجابت
خواست خامنهای
که گفته بود:
"آنچه من از خدا
خواستهام ۳۰
میلیون رأی"
میباشد تا
آنجا که مقدور
بود آمار شرکتکنندگان
در این
انتخابات را
بالا برده
است. مسلماً
این امر به
رژیم امکان میدهد
"مشارکت
گسترده" مردم
را دلیل بر
"پشتوانه
مردمی" نظام
حاکم جا زده و
موقعیت خود را
در صحنه جامعه
مستحکم سازد.
ولی اتفاقاً
در تقابل این
دسیسه رژیم،
وظیفه اپوزیسیون
جمهوری
اسلامی افشای
آمارسازیهای دروغین
و نشان دادن
تقلبات
گوناگونی است
که ذاتی
"سیستم
انتخاباتی
جمهوری
اسلامی" بوده و
بدون درک آنها
تحلیل و
ارزیابی از
انتخابات اخیر
حتی اگر با ملتهبترین
جملات و
ادعاهای به
ظاهر
مارکسیستی
نیز مطرح شود
"تبلیغات
آشفته"ای است
که "عملاً به
نفع رژیم تمام
میشود".
تقلب
جزء ذاتی
سیستم
انتخاباتی
جمهوری اسلامی
است
در
جریان
انتخابات
اخیر و به دنبال
اعلام نتایج
آن، دستگاه
تبلیغاتی جمهوری
اسلامی تلاش
نمود تا این
انتخابات را
یکی از سالمترین
انتخاباتهای
ایران قلمداد
نماید که در
آن از قرار
هیچگونه
تقلبی صورت
نگرفته است.
سردمداران
رژیم در این
زمینه تا آنجا
پیش رفتند که
از زبان خامنهای
اعلام نمودند:
"در کشور امام
زمان تقلب وجود
ندارد". البته
برای کسی که
ماهیت جمهوری
اسلامی را میشناسد
و ریاکاریها
و تقلبات این
رژیم را به طور
روزمره تجربه
کرده است. نفس
ادعای سالم بودن
انتخابات
اخیر از طرف
رژیم باید او
را به این فکر
بیاندازد که
رژیم با چنین
ادعایی در صدد
لاپوشانی چه
تقلبات و
دغلکاریهایی
است. اما متاسفانه
اکثر
سازمانهای
سیاسی موجود
در صفوف
اپوزیسیون به
جای تامل در
این ادعاها و
تلاش برای
ارزیابی صحت و
سقم آنها و
افشای
دروغهای رژیم
در دام
تبلیغات
جمهوری
اسلامی و
حامیان امپریالیستش
افتاده و بر
مبنای بنایی
که آنها در
ذهن اینان
ساخته اند
تلاش کردند تا
نشان دهند چرا
در جریان
انتخابات
مزبور "تقلب ممکن
نشد".۲۹
در
آشفتهبازاری
که تلاش
مذبوحانه این
سازمانها
ایجاد نموده
است، برخی از
"غافلگیری" و
"گیجی" رژیم و
"دشواری
تقلب" بدلیل
"کوبندگی رأی ۲۰
میلیونی" سخن
میگویند و
مدعیاند که
"اختلاف
عظیم"۳۰
موجود بین
آرای خاتمی و
ناطقنوری
اجازه نداد
صندوقها را "دستکاری"۳۱
کنند و برخی
"ناتوانی"
رژیم و یا
"ترس"۳۲ و
"وحشت" "بلوک
مسلط"۳۳ و
"مساله مرگ و
زندگی" بودن
نتیجه
انتخابات
"برای همه
جناحها" و "به
خصوص برای
آنها که در
صورت انتخاب
ناطقنوری
دستشان
تقریباً از
همه چیز کوتاه
میشد"۳۴
را دلیل "ممکن
نشدن" تقلب
اعلام میکنند.
ما
پیش از این
نشان دادیم که
اعلام شرکت ۲۹
میلیون نفر در
انتخابات
اخیر ریاست
جمهوری و پیروزی
خاتمی به اعتبار
رأی ۲۰ میلیون
نفر خود یکی
از بزرگترین
تقلبات رژیم
در جریان این
انتخابات میباشد
و به روشنی
نشان میدهد
که در "کشور
امام زمان"
علیرغم ادعای
کوتهبینان
نه تنها "تقلب
ممکن" شده
بلکه هیچ کاری
بدون تقلب و
دروغ پیش نمیرود.
بنابراین در
اینجا به
بررسی دوباره
این مساله
نپرداخته و
تنها برای
نشان دادن
"معصومیت" متولیان
"کشور امام
زمان" و سادهاندیشی
آن نیروهایی
که به توجیه
تئوریک۳۵
ادعای رژیم
مبنی بر سالم
بودن
انتخابات
اخیر مشغولند
به برخی از تقلبات
"کوچکی" که
تاکنون رو شده
و در نشریات
مختلف درج
گردیده اشاره
مینماییم.
نشریه
"عصر ما" (۱۹
شهریور ۷۶) با
ارائه آماری
از ده منطقه کشور
نشان داده است
که تعداد رأیدهندگان
از ۱۰۵ تا ۱۸۶
درصد جمعیت
واجدین حق رأی
در آن مناطق
بیشتر اعلام
شده است. بر
اساس این
اطلاعات در
اردل تعداد
آرای خوانده
شده ۱۲۹ درصد
تعداد واجدین
حق رأی بوده و
به همین ترتیب
الیگودرز ۱۰۸
درصد، نفت ۱۴۵
درصد، بندختر ۱۸۶
درصد، خرمآباد
۱۲۳ درصد،
خواف ۱۱۲
درصد، دفتان ۱۴۸
درصد، سلسله ۱۷۵
درصد، کردکوی ۱۰۵
درصد، کوهدشت ۱۰۸
درصد و در دو
منطقه خور و
اردکان شماره
رای دهندگان ۹۸
و ۹۹ درصد
واجدین حق رای
بوده است.
جدا
از مورد بالا
که به روشنی
وقاحت
آمارسازان
وزارت کشور
جمهوری
اسلامی را
آشکار ساخته و
پرده از گوشه
کوچکی از
تقلبات رخ
داده در جریان
این انتخابات
بر میدارد
تعداد آرای
خوانده شده در
استان لرستان
نیز حدود ۵،۱
برابر تعداد
جمعیت بالای ۱۵
سال این استان
بوده و برای
مثال در یک
روستای ۶۵۰۰
نفری در این
استان ۱۸۵۰۰
برگ رای از
صندوق بیرون
آورده شده است
و به همین
دلیل هم برخی
از نمایندگان
مجلس خواستار
استعفای
استاندار
لرستان شدهاند.
موارد
بالا که البته
تنها بیانگر
گوشه کوچکی از
ابعاد عظیم و
باور نکردنی
تقلبات رخ
داده در جریان
این انتخابات
میباشد نشان
میدهد که
انتخابات
اخیر نیز ماهیتاً
هیچ تفاوتی با
بقیه "خیمهشببازیهای"
رژیم نداشته و
تبلیغات رژیم
در این زمینه
جز ریاکاری بیشرمانهای
بیش نیست، و
آن نیروهایی
هم که با
ادعای "غافلگیری"۳۶
و "گیجی" رژیم
از فقدان تقلب
در این
انتخابات دم
میزنند تنها
"غافلگیری" و
گیجسری
خودشان را به
نمایش میگذارند.
واقعیت
این است که
تجربه ۱۸ ساله
جمهوری
اسلامی با
وضوح تمام ثابت
نموده که تقلب
ذاتی سیستم
حاکم بوده و
اساسا این
رژیم بدون
تقلب اموراتش
پیش نمیرود و
بررسی
انتخابات
اخیر نیز تنها
تائیدی است بر
این واقعیت
انکارناپذیر.
بنابراین ادعای
"ممکن نشدن"
تقلب در این
انتخابات،
آگاهانه یا
ناآگاهانه در
خدمت تطهیر
انتخابات فرمایشی
جمهوری
اسلامی با "تف
کردن به روی
حقیقت"۳۷
قرار دارد.
به
جای افشای
دروغ بزرگ
رژیم بعضی از
نیروها به
توجیه تئوریک
ادعاهای
ریاکارانه
جمهوری اسلامی
برخاسته و به
این منظور
سناریوهایی
ساختهاند که
هیچ ربطی به
واقعیت زنده
ندارند. بر اساس
سناریو برخی
از این سازمانها
در ابتدا قرار
بر انتخاب
ناطق نوری به
عنوان
نماینده جناح
قدرتمند و
حاکم رژیم
بوده اما به دلیل
اهمیت مقام
ریاستجمهوری
برای جناح
مقابل که از
دست دادن آن
برایش حکم
"مرگ و زندگی"
داشته (معلوم
نیست چرا؟)
جناحها میپذیرند
که به رای
مردم تمکین
کنند و مردم هم
که "دریافتند
که شرایط یک
فرصت
استثنایی برای
دخالت در
سیاست و در
سرنوشت رژیم
برایشان فراهم
کرده است۳۸
از این فرصت
استفاده کرده
و تصمیم
گرفتند به خاتمی
رای بدهند و
جناح رسالت و
خامنهای هم
که دیدند
"مردم وسیعاً
در رایگیری
شرکت"۳۹ کرده
و "جنب و جوش۴۰
مردم و جوانان
به حمایت
خاتمی"۴۱
را به عینه
مشاهده کردند
از ترس "نتایج
فاجعه آمیز"
به رای مردم
تمکین کرده و
به این ترتیب
خاتمی رئیس
جمهور شد. در
بررسی این سناریو
نکته اصلی آن
است که سناریونویسان
چه بخواهند چه
نخواهند
عملاً میپذیرند
که نماینده جناح
غیرحاکم در
یک انتخابات
بدون تقلب به
اعتبار شرکت
گسترده مردم
نماینده جناح
حاکم را شکست
داد و به
پیروزی رسید.
ولی این ادعا
جز به مفهوم
پذیرش میزان
بودن رای مردم
در تضاد جناحها
و پذیرش اراده
مردم از سوی
"ولایت مطلقه
فقیه" نیست.
از
طرف دیگر اگر
این نیروها میپذیرند
که انتخاب
خاتمی حاصل
"رای ۲۰
میلیونی"
مردم میباشد
و نه آنطور که
ما معتقدیم
حاصل
زدوبندهای
پشت پرده
سردمداران
رژیم و یا
آنطور که حزب کمونیست
کارگری ایران
مدعی است مردم
وسیعاً در
انتخاباتی که تقلب
در آن ممکن
نشد، شرکت
کرده و بخش
بزرگی از آنها
در هر صورت به خاتمی
رای دادهاند
پس منطقاً از
نظر آنها
خاتمی حاصل
آرای این مردم
میباشد. ولی
چنین تحلیلی
با ادعای
خاتمی "منتخب هیچ
مردمی نیست"۴۲
جور درنمیآید.
و باید از این
جریان پرسید
بالاخره کدام یک
از این دو
ادعا را باید
پذیرفت؟ آیا
همین واقعیت
نشان نمیدهد
که سناریوی مزبور
بر اساس پیشفرضهای
غلطی نوشته
شده است؟
اولاً در
سیستم انتخابات
جمهوری
اسلامی رای
مردم تعیینکننده
آن نیست که چه
کسی برنده
انتخابات
خواهد بود و
ثانیا رای
مردم دارای آن
اهمیتی برای سردمداران
رژیم نیست که
"جناح حاکم"
به خاطر آن به
جناح غیرحاکم
تمکین کند. و
اساسا مسائل
فیمابین این
جناحها نه به وسیله
رجوع به رای
مردم بلکه در
جریان زدوبند سردمداران
رژیم "در پس
پرده" حل و فصل
میشود. و اگر
در مضحکه
انتخابات
اخیر دیدیم که
"جناح حاکم"
(که از قرار
"ولی فقیه" نیز
در آن قرار
دارد) به شکست
خفتباری
گردن نهاد این
نه به خاطر
تمکین به رای
مردم و نه به دلیل
عدم امکان
تقلب بلکه
برعکس به خاطر
مصالح "نظام"
و "اسلام
عزیز" (بخوان
منافع سرمایهداران
حاکم بر
ایران) است که
در چنین
شرایطی به
رئیس جمهوری به
اصطلاح
"میانهرو"،
"مدرن" و
"لیبرال"
نیاز دارد تا
بتواند او را
به عنوان انتخاب
میلیونی مردم
ایران به همه
قالب نموده و
در همان حال
آنها را
"غافلگیر"
سازد. و در بستر
همین
"غافلگیری"
است که سردمداران
جمهوری
اسلامی فرصت
مییابند
برخی از
برنامههای
ناگفته و نقشههای
پنهانی خود بر
علیه تودههای
ستمدیده را به
تدریج پیش
ببرند.
تحریم
یا شرکت
اعتراضی
اپوزیسیون
جمهوری
اسلامی در
مجموع
انتخابات
ریاست جمهوری
را تحریم
نمود. روشن
است که چنین
موضعگیریای
فراخوان به
مردم بود که
با عدم شرکتشان
در انتخابات
فرمایشی رژیم
تلاشهای سردمداران
جمهوری
اسلامی در
رابطه با
دموکراتیک جلوه
دادن
انتخابات در
دیکتاتوری
حاکم را نقش
برآب نمایند.
اما به دنبال
اعلام نتیجه
انتخابات و
ادعای شرکت ۲۹
میلیون نفر در
آن و پیروزی
خاتمی به
اعتبار رای ۲۰
میلیون نفر از
رایدهندگان
برخی از
نیروهای
اپوزیسیون
دستپاچه شده
و رسما از
نادرستی موضع
"تحریم" انتخابات
سخن گفتند و
یا با اما و
اگرهایی راه
را برای تعدیل
"تحریم" و حتی
درستی و یا
ضرورت "شرکت"
در انتخابات
فوق باز
گذاشتند. و
البته بودند
کسانی هم که
موقعیت را
برای ظاهر
"چپ" دادن به
ماهیت راست
خود مناسب
یافته و مدعی
شدند به دلیل
عدم مشروعیت
جمهوری
اسلامی موضع
"تحریم" نیز
نادرست بوده و
انتخابات
رژیم را نه "تحریم"
بلکه باید
"افشاء"۴۳
نمود. از آنجا
که مساله
تحریم
انتخابات دوم
خرداد پس از
برگزاری این
انتخابات و
اعلام نتیجه
آن از طرف
نیروهای
مختلف مورد
بحث قرار گرفته
لازم است هر
چند به طور
مختصر مواضع
اتخاذ شده در
این رابطه
مورد اشاره
قرار گیرد:
۱ــ
برخی نیروها و
اشخاص با
ادعای همراهی
با تودهها و
"با مردم
بودن"
تاکتیک
تحریم را نادرست
اعلام میکنند.
اینها مدعیاند
که برای
مقابله با
نماینده "ولی
فقیه" و
انحصارطلبی
جناح "رسالت"
میبایست در
دفاع از خاتمی
در انتخابات
شرکت میکردند.
چنین
نیروهایی
ارتجاعی بودن
کل جناحهای
رژیم را
لاپوشانی
نموده و عملاً
مردم را به
بازی در بساط
جناحهای
مختلف ارتجاع
دعوت میکنند.
یکی از
طرفداران
پروپا قرص این
موضع "حزب
دموکراتیک
مردم ایران"
است که ضمن
مخالفت با
موضع تحریم
مدعی است شعار
"تحریم و رای
سفید"۴۴
"راه پیروزی
ناطق نوری را
هموار"۴۵
می ساخت و میتوانست
"فاجعهای"۴۶
به بار آورد.
البته گوینده
چنین اراجیفی
چون خود میداند
که علیرغم
تحریم
انتخابات به وسیله
اکثر نیروهای
اپوزیسیون
باز هم خاتمی پیروز
شده است و
همین واقعیت
ثابت میکند
که "راه
پیروزی" و یا
شکست خاتمی به
وسیله موضع
اپوزیسیون
هموار نمیگردد،
برای نشان
دادن صحبت
موضع نادرست
خود در عالم
خیال شرایطی
را "تصور" میکند
که
"میلیونها" نفر از
مردم از
اپوزیسیون
رژیم "حرفشنوی"
داشته و سپس
مدعی میشود
چنین موضعی در
چنان شرایطی
"فاجعه" به
بار میآورد!
"دنکیشوت"
ابله ما با
فراموش کردن
این نکته که
در بررسی
تاکتیکها
باید به شرایط
واقعی تکیه
نمود و نه به
شرایطی که
ساخته ذهن میباشد
ادعای مضحکی
نموده است، چه
روشن است که در
صورتیکه
اپوزیسیون
جمهوری اسلامی
در شرایطی
قرار داشت که
میلیونها نفر
از او "حرفشنوی"
میکردند
آنگاه صورت
مساله
انتخابات نه
تنها برای
اپوزیسیون
بلکه برای
رژیم نیز به
صورت دیگری
مطرح میشد،
متفاوتتر از
آنچه که امروز
مطرح است. به طور
کلی بررسی
دلایل این
دسته از مخالفین
(همچون مورد
بالا) روشن میسازد
که چنین افراد
و نیروهایی
مخالفتشان با تاکتیک
تحریم نه ناشی
از "تحلیل
مشخص از شرایط
مشخص" جامعه
بلکه به دلیل
وابستگیشان
به "استراتژی
پیکار مسالمتآمیز"
میباشد که
خود فاقد ارزش
مبارزاتی است
و برای پی
بردن به این
امر باید چنین
نیروها و افراد
را از عالم
خیال به روی
زمین
بازگردانده و
در جریان
زندگی واقعی
آثار مترتب بر
تحلیلها و
مواضعشان را
آشکار ساخت.
در چنین صورتی
از آنجا که این
نیروها در
خارج از کشور
قرار دارند
باید از آنها
پرسید اگر به
رهنمود شرکت
در انتخابات و
رای به خاتمی
واقعاً
وفادار هستید
و به آن عمل
نمودهاید
ممکن است
برایمان
تشریح نمایید
که در کدام
سفارت جمهوریاسلامی
رای خود را به
صندوق ریختهاید؟
و آیا زمانیکه
شما با رای به
خاتمی داشتید
از "فاجعه"
پیروزی ناطق
نوری جلوگیری
میکردید
ماموران
وزارت
اطلاعات
جمهوری اسلامی
به شما دلداری
نمیدادند که
به جای اینکه
"گروههای جدا
از مردم و غریب
در غربت"۴۷
باشید به
ایران
برگردید و در
سازندگی کشور
یار و یاور
آقای خاتمی
شويد؟ به هر
حال چنین نیروهایی
اگر هم به
"اشتباه" در
انتخابات
اخیر شرکت
نکردهاند در
صورتیکه در
نظرات خود
پیگیر میباشند
میتوانند به
خاطر جبران
"اشتباه" از
همین امروز به
پابوسی "رئیسجمهور
منتخب" رفته و
مفهوم واقعی
تزهای خود را
زیر سلطه
جمهوری
اسلامی تجربه
نمایند. البته
قبل از چنین
اقدامی بهتر
است به سرنوشت
کیانوریها و
عموئیها نیز
بیندیشند،
چون به هر حال
آنها از پیشکسوتان
چنین نظرات و
چنین
نیروهایی میباشند.
۲ــ
سازمان
مجاهدین که
قبل از
انتخابات
پیروزی ناطق
نوری را مسجل
میدانست با
اعلام
انتخابات
رژیم به مثابه
"مراسم تشیع
جنازه سیاسی
رفسنجانی"۴۸
و ادعای "حذف
اجتنابناپذیر"۴۹
او این واقعه
را "بزرگترین
جراحی درونی
رژیم در مرحله
پایانی حکومت
آخوندی"۵۰
توصیف نموده و
مردم را به
عدم شرکت در
انتخابات
فراخواند.
به دنبال
اعلام نتایج
انتخابات و
رئیس جمهور شدن
خاتمی یکبار
دیگر نادرستی
تحلیل و
ارزیابیهای
مجاهدین
آشکارا در
مقابل همگان
قرار گرفت و
باعث شد که
آنها حسابی
"بور" شوند.
اما مجاهدین
همچون همیشه
به جای درسگیری
از تحلیل
نادرست خود
این غافلگیری
را به حساب
"غافلگیری"
"باند مخالف"
حکومت گذاشته
و با صدور
اطلاعیهای
از مردم به دلیل
تحریم
انتخابات
فرمایشی رژیم
تقدیر نمودند،
و سپس در
تبلیغات خود
این تحریم را
به حساب "پاسخ
مثبت به
فراخوان آقای
مسعود رجوی"۵۱
گذاشتند.
سازمان
مجاهدین که هر
حرکت رژیم را
در رابطه با
خود میسنجد
دلیل انتخاب
خاتمی با آرای
بالا را عکسالعمل
رژیم به
انتخاب مریم
رجوی به عنوان
به اصطلاح
رئیسجمهور
مجاهدین
قلمداد نموده
و کوشید در
بازی با ارقام
از رژیم عقب
نماند. آنها
ضمن جعلی
خواندن ارقام
ارائهشده از
سوی جمهوری
اسلامی ــ که
ادعای درستی
است ــ خود با
توسل به رقمسازیهای
مشابه مدعی
شدند که تنها ۵،۶
میلیون نفر
یعنی حدود ۱۶
درصد۵۲ واجدین
حق رای در این
انتخابات
شرکت کردهاند.
ولی سازمانی
که عمدتا در
خارج از کشور
متمرکز گشته و
یکی از به اصطلاح
افتخاراتش
رهنمود به
نیروهای داخل
برای خروج از
کشور و پیوستن
به "ارتش
آزادیبخش" در
"جوار خاک
میهن" بود
چگونه میتواند
درست
بلافاصله پس
از اعلام
نتایج
انتخابات
رژیم، آمار
تعداد شرکتکنندگان
در این
انتخابات را
به طور واقعی
تهیه و منتشر
نماید. واقعیت
این است که
همانطور که
ارقام نجومی
دستگاه دولتی
دروغین و
قلابی است
ارقام مورد
ادعای مجاهدین
نیز فاقد
هرگونه پایه
عینی میباشد.
مجاهدین با
ارائه آمار
جعلی برای
مقابله با
آمارسازیهای
دروغین رژیم
به واقع نشان
میدهند که در
آمارسازیهای
قلابی تفاوتی
با جمهوری
اسلامی
ندارند. آنها
برای نشان دادن
درستی تاکتیک
"تحریم"
انتخابات سعی
کردهاند تا
تعداد شرکتکنندگان
در انتخابات
را تا حدی که
میتوانند
کمتر نشان
دهند در
حالیکه درستی
یا نادرستی
تاکتیک
"تحریم"
انتخابات
هفتمین دوره
ریاست جمهوری
به هیچوجه با
تعداد شرکتکنندگان
و یا تحریمکنندگان
ارزیابی نمیشود.
و اساسا شرکت
بخشی از مردم
در این انتخابات
را نمیتوان
به حساب
"پایگاه
مردمی" نظام
حاکم و "مشروعیت"
آن گذاشت و
سپس در وحشت
از این امر
ارقام دروغین
در رابطه با
انتخابات
ارائه نمود.
۳ــ
در میان
نیروهایی که
قبل از
انتخابات قاطعانه
این
"بالماسکه"
انتخاباتی را
تحریم کرده و
سپس با اعلام نتایج
انتخابات به
شک و تردید
افتادند "راه
کارگر" شاید
نمونه باشد. به
دنبال اعلام
رسمی نتایج
انتخابات از
سوی رژیم و
پذیرش دربست
آن از طرف "راه
کارگر" نه
تنها در آن
قاطعیت اولیه
شکاف افتاد
بلکه "تردید و
تزلزل" نسبت به
صحت تاکتیک
"تحریم" جای
آن تحریم
"شفاف" را گرفت.
سازمانی که
مدعی بود
انتخابات
جمهوری اسلامی
"شایسته آن
است که به طور
همه جانبه از
سوی مردم
تحریم شود"۵۳
و حتی کاندیداتوری
مهندس سحابی
یکی از "چهرههای
لیبرال داخل
کشور۵۴ را به
دلیل گرم کردن
"تنور
انتخابات
رژیم"۵۵
محکوم نموده و
بر "تحریم
قاطع و همهجانبه"۵۶
انتخابات
ریاست جمهوری
تاکید مینمود،
به دنبال گرد
و خاکی که
تبلیغات
جمهوری
اسلامی و خبرگزاریهای
خارجی در
رابطه با
نتایج انتخابات
اخیر به راه
انداختند
روحیه خود را
از دست داده و
چنان تحت
تاثیر این
تبلیغات قرار
گرفت که با
صدور اعلامیهای
"شرکت وسیع"
مردم را یک
"نه"ی
"باشکوه" و "تودهنی
محکمی" به
"تمامی نظام
ولایت فقیه"
توصیف نمود.
از این لحظه
به بعد
بالماسکه
انتخاباتی به
حرکت عظیمی که
راه کارگر را
به یاد "انقلاب
بهمن سال ۵۷"۵۷
میانداخت۵۸
تبدیل شد که
در طی آن
"اکثریت قاطع
دارندگان حق
رای"۵۹
"توصیه" راه
کارگر را
نادیده گرفته
و به این ترتیب
با شرکت در
انتخابات نه
تنها به "نظام
ولایت فقیه"
بلکه به موضع
تحریم "قاطع و
همهجانبه"
راه کارگر نیز
"نه" گفتند.
نتیجه این است
که از یک سو از
نظر "راه
کارگر" شرکت
در انتخابات
"بازی در بساط رژیم"
و "کمکی به
موجودیت آن"
میباشد و از
سوی دیگر مردم
بدون توجه به
فراخوان "راه
کارگر" با
شرکت
"فراگیر" در
این انتخابات
به رژیم
"ضربه" زدهاند.
تناقضی که
گریبان راه
کارگر را رها
نمیسازد،
این دوگانگی
به هر حال میبایست
به طریقی پاسخ
یابد به خصوص
برای سازمانی
که مرزبندی با
خطمشیهای
"جدا از توده"
یکی از
افتخارات
اعلام
موجودیت
سیاسیاش
بوده است ضروری
بود که عدم
همراهی با
تودهها و جدا
افتادن از
مبارزاتشان
و مهمتر از
همه "نادیده
گرفتن"
"توصیه" سازمان
پیشرو! و بدتر
از آن تودهنی
"تودهای" به
طریقی حل و
فصل گردد. ولی
روشن است که
چنین امر مهمی
از هر کسی
ساخته نیست.
به کسی نیاز بود
که در مانور
بین "ناسخ و
منسوخ"
آبدیده باشد و
بتواند با
تکیه بر
قوانین
دیالکتیک
البته به روش
همیشگی "راه
کارگر" سیاه
را سفید و "تحریم"
را به "شرکت"
در انتخابات
تبدیل نماید.
در پاسخ به
این ضرورت بود
که نشریه راه
کارگر مصاحبهای
با نظریهپرداز
سازمان خود
ترتیب داد تا
نامبرده بر اساس
تز بهترین
دفاع حمله است
ابتدا مواضع
مخالفین خود
را به نفع
رژیم اعلام
نموده و سپس
شرایط را برای
عقبنشینی (صد
البته "به
میان تودهها")
آماده سازد.
در همین
چهارچوب است
که در مصاحبه
مزبور ادعا میشود:
"درباره
سیستم
انتخاباتی
جمهوری اسلامی،
به نظر من،
بسیاری از مخالفان
رژیم درک و
تبلیغات
آشفتهای به دست
میدهند که
عملا به نفع
رژیم تمام میشود"۶۰
این حمله به
مخالفین ناشناس
این مزیت را
داشت که کمی
فضای ناراحتکننده
ناشی از
دوگانگیهای
اخیر در مواضع
"راه کارگر"
را تعدیل
نموده و شرایط
را برای عقبنشینی
از آن
"قاطعیت"
اولیه مهیا میساخت.
"راه کارگر"
که تاکنون
مدعی بود در
جمهوری
اسلامی "شرکت
در انتخابات"
"بازی در بساط رژیم
است" حال مجبور
میشود به
دلیل بدفهمیهای
مخالفین رژیم
و "تبلیغات
آشفتهای" که
در رابطه با
"سیستم
انتخاباتی
جمهوری اسلامی"۶۱
ارائه میدهند
روشن سازد که
بین قاعده و
استثنا رابطه
دیالکتیکی
برقرار است که
مخالفین از
درک آن عاجزند
و به همین
دلیل هم نمیتوانند
درک کنند که
در همین
جمهوری
اسلامی "استثنائاً
میتواند
شرایطی پیش
بیاید که با
شرکت در
انتخابات
بشود به رژیم
ضربه زد"
(تاکید از
ماست) به این
ترتیب پس از
اینکه مصاحبهکننده
باتجربه ما در
یک حمله و
دفاع
"دیالکتیکی"
عقبنشینی از
تاکتیک تحریم
را جا انداخت،
آنگاه فرصت مییابد
تا ضمن بررسی
هدف چنین
تاکتیکی
مساله جدایی
از تودهها را
هم با ادعای
وجود راهها و
وسایل مختلف برای
رسیدن به هدف
واحد حل و فصل
نماید. به
همین دلیل هم
هست که در آن
مصاحبه متوجه
میشویم که
مگر هدف از
تحریم جز این
بود که قرار
بود "مردم
اعتراضشان
علیه رژیم را
بیان کنند و
به آن رای عدم
اعتماد بدهند"
خوب در
انتخابات دوم
خرداد که در
واقع انتخابات
هم نبود "بلکه
نوعی شورش
تودهای علیه
رژیم بود"۶۲
مردم به رژیم
نه گفتند پس
منظور راه
کارگر برآورده
شده است. و
دیگر نیازی به
مته به خشخاش
گذاشتن نیست.
از اختلاف که
نمیتوان
صحبت کرد اگر
تفاوتی هم
باشد در "شکل"
است و در این
مورد هم که از
قدیم گفتهاند
"چون معنا
یافتی صورت
رها کن". به این
ترتیب بر اساس
به "هر حیله
رهی باید
یافت" رهبری
راه کارگر چند
مشکل بزرگ را اگر
نه برای مردم
و انقلاب
ایران اما
برای نیروهای
سازمان خود حل
میکند. حال
پس از حل
مسایل پیشپاافتاده
ای چون مسایل
بالا لازم است
بالاخره "تحریم"
با تبحر کامل
به شرکت گرچه
از نوع اعتراضیاش
تبدیل شود. و
برای حل این
معضل "قهرمان
تاکتیک" ما تاکتیک
گام به گام
حساب شدهای
را پیش میگیرد
که دنبال کردن
آن خالی از فایده
نیست.
ابتدا
گفته میشود که
"مسلم است که
ما اول نمیتوانستیم
و نمیبایست
مردم را به
شرکت در
انتخابات فرا
بخوانیم زیرا
این کار نه
تنها به معنای
تائید
بالماسکه
انتخاباتی
رژیم میبود
بلکه در عمل
نیز به نفع
جناح مسلط
تمام میشد
"بنابراین در
این "گام"
یعنی در آغاز
بالماسکه
انتخاباتی
رژیم اتخاذ
تاکتیک تحریم
مجاز بوده و
عدم تحریم به خصوص
در چنین مقطعی
به نفع "جناح
مسلط" یعنی به
ضرر جناح غیرمسلط
تمام میشده
است. روشن است
که سیاست گام
به گام مزبور
در همینجا
متوقف نشده و
در گام بعد ــ
به خصوص با
آگاهی از
"نادیده گرفته"
شدن "توصیه"
تحریم از سوی
رایدهندگان
ــ متوجه میشویم
که چگونه "بالماسکه
انتخاباتی"
به "شورش تودهای"
"مسالمتآمیز"
تبدیل شده و
به این ترتیب
شرایط برای تبدیل
دیالکتیکی
تحریم به شرکت
آماده شده و
به همین دلیل
هم با قید
زمان مطرح میشود
"ما فقط در هفته
آخر مانده به
انتخابات میتوانستیم
شرکت اعتراضی
در آن را مطرح
کنیم" و سپس
برای اینکه
این تغییر و
تبدیل
دیالکتیکی
زیاد به چشم
نخورد و اعتراض
کسی را بلند
نکند مطرح میشود:
"این که آیا میبایست
چنین کاری را
میکردیم یا
نه، موضوعی
است که میتوان
درباره آن بحث
کرد" و در آخر
قهرمان
تاکتیک ما این
بحث را برای
تدقیق مفاهیم
تاکتیکی "راه
کارگر" مفید اعلام
میکند.
به
این ترتیب
قهرمان
تاکتیک گام به
گام نشان میدهد
که چگونه قادر
است تاکتیک
"تحریم قاطع و
همهجانبه"
را به "شرکت
اعتراضی"
تبدیل نموده و
تناقض راه
کارگر در اتخاذ
موضع تحریم را
صد البته به
روش راه کارگرمآبانه
حل و فصل
نماید. البته
تئوریسین راه
کارگر در
جریان این
تاکتیک گام به
گام زیرکی خاصی
نموده و از
برداشتن گام
آخر پرهیز
نمود. و مصلحت
را در آن دید
که گام آخر
این "تدقیق"
تاکتیکی را
ناروشن
بگذارد. در
نتیجه باید از
او پرسید در
صورتیکه پس از
آن "تدقیق"
"مفاهیم
تاکتیکی"
قرار بر "شرکت
اعتراضی" در
انتخابات
جمهوری
اسلامی شد آیا
راه کارگر به
"رای سفید"
قناعت مینمود
و یا به دلیل
مخالفت با
"جناح مسلط" و
جلوگیری از
"یکدست"شدن
قدرت "جناح
حاکم" به حمایت
اعتراضی از
کاندیداتوری
خاتمی برمیخاست؟
آیا بهتر نیست
"راه کارگر"
به جای بحث جهت
"تدقیق"
"مفاهیم
تاکتیکی" کمی
هم درباره گام
آخر این سیاست
گام به گام
اندیشه
نماید؟
حال
اجازه بدهید
که راه کارگر
را جهت اندیشه
در نتایج "شرکت
اعتراضی" در
خیمهشببازی
جمهوری
اسلامی تنها
بگذاریم و به
جمعبندی بحث
تحریم
بپردازیم.
واقعیت
این است که
تحریم
انتخابات
اخیر موضعی
اصولی بود که
با شرایط
مبارزه
طبقاتی در ایران
انطباق داشت.
رژیم ضمن
سرکوب
وحشیانه هرگونه
شرایط
دموکراتیک
قصد داشت با
برگزاری این نمایش
فرمایشی به
بزک کردن چهره
خونین خود
بپردازد، و میکوشید
با تبلیغات
ریاکارانه،
تودهها را به
بازی در بساط
تضادهای
درونی رژیم
دلخوش کرده و
آنها را به
تحول درونی
رژیم امیدوار
سازد. در چنین
وضعی مقابله
با تبلیغات
جهنمی رژیم و
جلوگیری از
اشاعه توهم در
میان مردم
تنها با تحریم
این خیمهشببازی
میسر بود. از
سوی دیگر زیر
سلطه
دیکتاتوری
حاکم بر ایران
شرط شرکت در
انتخابات
پذیرش اصولی
است که به وضوح
با نفس
موجودیت
نیروهای
انقلابی (و نه
تنها
کمونیستی) در
تباین است و
به همین دلیل
در شرایط
ایران اساسا
این رژیم
مرتجع جمهوری
اسلامی است که
عملاً با
اعمال دیکتاتوری
عریان مساله
انتخابات را
بیمعنا
ساخته است.
روشن است که
در چنین
شرایطی حد
شرکت تودهها
در انتخابات
نه تعیینکننده
درستی و
نادرستی شعار
تحریم بلکه
نشاندهنده حد
نفوذ و تاثیر
تبلیغات
نیروهای انقلابی
در سطح جامعه
میباشد.
پایان
سخن
اگر
بخواهیم از
آنچه تاکنون
گفتهایم
نتیجهگیری
نماییم باید
بر این واقعیت
تاکید کنیم که
انتخابات دوم
خرداد یکی
دیگر از مکاریهای
سیاسی جمهوری
اسلامی بود که
دستگاه تبلیغاتی
رژیم در طی آن
کوشید به
ایجاد توهم
نسبت به یکی
از مهرههای
رژیم به نام
خاتمی
بپردازد.
از
آنجا که تمامی
تقلبات و ریاکاریهای
ذاتی سیستم
انتخاباتی
جمهوری اسلامی
در این
انتخابات نیز
به کار گرفته
شد آمارهای ارائه
شده سرتاپا
جعلی و ساختگی
میباشند. در
نتیجه آن
آمارها نباید
مبنای تحلیل این
انتخابات
قرار بگیرند.
در
شعبدهبازی
اخیر بخش قابل
توجهی از مردم
با دلایل و
انگیزههای
مختلف شرکت
نمودند. تجزیه
و تحلیل این
واقعیت بستری
است برای درک
هر چه عینیتر
روحیات و
افکار
بخشهایی از
مردم و گامی
است جهت شناخت
تحولات و
تغییراتی که
در فضای سیاسی
ایران به وجود
آمده است. در
هر حال واقعیت
این است که دلیل
شرکت بخشهایی
از مردم در
انتخابات اخیر
یکسان نبود.
بخشی از مردم
به دلیل ترس
از عدم وجود مُهر
انتخاباتی در
شناسنامههایشان
در این
انتخابات
شرکت کردند.
آنها در جریان
زندگی به طور
مداوم با
بوروکراسی
حاکم در
ارتباط بوده و
نمیخواهند
فقدان چنین مُهرهایی
در شناسنامههایشان
به وسیلهای
برای اذیت و
آزارشان
تبدیل شده و
یا آنها را از
امکان استفاده
از تسهیلات
دولتی باز
دارد. بخشی
دیگر در بستر
نفرت و انزجار
از افکار و
اعمال و روشهای
ناطق نوری و
طرفدارانش و
توهم به
تبلیغات خاتمی
در مورد ضرورت
حاکمیت
"قانون" و
"جامعه مدنی"
در این
انتخابات
شرکت کردند. به
طور کلی تحت
تاثیر
تبلیغات و
تمهیدات۶۳
گسترده
جمهوری
اسلامی که در
تلاش بود با
گرم کردن
"تنور
انتخابات"
بخش هر چه
بیشتری از مردم
را به پای
صندوقهای رای
کشانده و با
تکیه بر "حضور
مردم در صحنه"
"پایگاه
مردمی"
"نظام" حاکم
را به نمایش
بگذارد، شرکت
مردم در این
انتخابات به
نسبت دورههای
قبل ابعاد
بیشتری یافت.
به یک مفهوم
باید گفت
ماشین
تبلیغاتی رژیم
که همواره
وظیفهاش
فریب تودهها
و کشاندن آنها
به نفع رژیم
به خیابانهاست
در مضحکه
انتخاباتی
اخیر توانست
قدرت هر چه
بیشتری از خود
نشان دهد.
اشاعه
توهم به خاتمی
در صفوف بخشهایی
از مردم نشان
میدهد که در
بستر سرکوب
خونین
مبارزات تودهها
و نیروهای
انقلابی و عقبنشینی
و تمرکز
سازمانهای
سیاسی در خارج
از کشور و
فقدان یک جنبش
انقلابی
سراسری
قدرتمند، گرایش
به تحول درونی
رژیم گسترش هر
چه بیشتری یافته
و زمینه برای
رشد گرایشات
رفرمیستی در
سطح جامعه و
اشاعه
تبلیغات
ریاکارانه مستعد
گشته است. ولی
وجود چنین
گرایشاتی در
صفوف مردم که
واقعیت
غیرقابلانکاری
است نباید به
مستمسکی برای
تطهیر سیستم
انتخاباتی
جمهوری
اسلامی و یا
این انتخابات
مشخص تبدیل
شود. آنچه در
رابطه با این
سیستم
انتخاباتی
باید مورد
تاکید قرار
گیرد این
واقعیت است که
در این سیستم
رای مردم فاقد
ارزش میباشد.
جدا از اینکه
چه کسانی و با
چه انگیزه و دلیلی
در این
انتخابات
شرکت کردند در
واقعیت امر ــ
همانطور که در
این مقاله
نشان داده شد
ــ رای آنها
تعیینکننده
انتخابات
خاتمی نبود و
شخص وی در
بستر دیگری به
این مقام
برگزیده شد.
در اثبات این
امر تنها
کافیست به
واقعیت
دیکتاتوری
حاکم بر ایران
رجوع کنیم.
اگر
کسی کمترین
شناختی از
استبداد حاکم
بر ایران
داشته و
"ولایت مطلقه
فقیه" را به درستی
درک کرده باشد
نمیتواند
این واقعیت
مسلم را مورد
تردید قرار
دهد که در
شرایط حاکمیت
بورژوازی
وابسته به
امپریالیسم
شکل حکومتی جز
استبداد وحشیانه
و جز سیاهترین
شکل استبداد
چیز دیگری نمیتواند
باشد.
استبدادی که
علنا به
مقابله با رای
و نظر مردم
برخاسته و در
پایمال نمودن
اراده تودهها
لحظهای نیز
تردید به خود
راه نمیدهد.
واقعیت این است
که "ولایت
مطلقه فقیه"
یعنی بیارزش
تلقی کردن
اراده مردم در
مقابل رژیم
موجود. "ولایت
مطلقه فقیه"
یعنی لفافهای
برای
دیکتاتوری
بورژوازی
وابسته که به
هیچ محدودیتی۶۴
تن نمیدهد.
رژیمی
که علنا میگوید
جز از طریق
کشتار
وحشیانه به
طریق دیگری
قصد حکومت
ندارد به واقع
چگونه میتواند
رای مردم را
میزان انتخاب
رئیس جمهوری خود
قرار دهد؟ اما
اگر رای مردم
در سیستم انتخاباتی
جمهوری
اسلامی فاقد
ارزش است حضور
آنها در
"صحنه" و
نمایش این
حضور از ارزش
بسیاری برای
جمهوری
اسلامی
برخوردار است
و رژیم برای دستیابی
به آن از هیچ
سرمایهگذاری
دریغ نمیورزد.۶۵
رژیم
در جریان
انتخابات بیش
از پیش به
"حضور مردم در
"صحنه"
نیازمند بود.
جمهوری
اسلامی چه از
نظر داخلی و
چه از نظر
خارجی با
مشکلات مختلفی
دست به گریبان
بوده و از
اینرو ضرورت
تجدید آرایش
چهره
دیکتاتوری
حاکم با
برجستگی در
مقابلش قرار
گرفته بود.
از
جنبه داخلی
جمهوری
اسلامی با
بحران اقتصادی
عمیقی مواجه
است که هر روز
که میگذرد
بخشهای وسیعتری
از مردم را به
زیر خط فقر
سوق داده و
نارضایتی و
انزجار تودهای
از حاکمیت را
افزایش میدهد.۶۶
این واقعیت در
اختلافات و
تضادهای
دارودستههای
مختلف حکومتی
به روشنی
انعکاس یافته
است. در چنین
شرایطی رژیم
کوشید با
سازماندهی
انتخابات
فرمایشی و
ایجاد توهم تغییر
از طریق خاتمی
به فریب تودهها
پرداخته و خشم
آنان را فرو
نشاند.
از
جنبه خارجی
رژیم با
مشکلات رای
دادگاه میکونوس
مواجه بود که
مساله تغییر
وزرائی که
نامشان در آن
دادگاه مطرح
شده بود را با
برجستگی در
مقابلش قرار
میداد. به خصوص
که تغییر
وزرای
اطلاعات و
کشور از سوی
محافل مختلف
غرب بارها
مورد تاکید
قرار گرفته بود.
در این رابطه
باید به یاد
داشت که
پیشبرد خط
بانک جهانی
یعنی برنامه
تعدیل اقتصادی
"سردار
سازندگی" به
چهرهای
"میانهرو"
نیازمند میباشد.
انتخابات دوم
خرداد
پاسخگویی به
این نیازمندی
رژیم نیز بود.
با توجه به
واقعیات بالا بايد
تاکید نمود که
انتخابات دوم
خرداد با بزک
کردن چهره
خونین
دیکتاتوری
حاکم پاسخی
بود به
نیازهای رژیم
چه از جنبه
داخلی و چه از
جنبه خارجی.
شهريور
۱۳۷۶
****************
پاورقیها:
۱- از
سخنان خاتمی
۲- از
سخنان خامنه
ای
۳ـ در
نشریه کار
اکثریت به
تاریخ ۱۴
خرداد ۷۶ در
موضع گیری این
سازمان نسبت به
انتخابات
آمده است:
"دخالت مهمترین
مراکز قدرت در
حکومت اسلامی
به نفع ناطق
نوری رئیس
مجلس شورای
اسلامی، از
اراده مردم
ضعیف تر از
کار در آمد".
۴-
اظهار نظر
بابک امیر
خسروی مندرج
در نشریه کار
اکثریت شماره ۱۶۰
به تاریخ ۲۸
مرداد ۷۶
۵ـ
رژیم خود مدعی
است ۸۸ درصد
واجدین حق رای
در انتخابات
شرکت کردند که
آقای بابک
امیر خسروی
بدین وسیله
اشتباه رژیم
را اصلاح کردهاند!!
۶-
اظهار نظر
بابک امیر
خسروی مندرج
در نشریه کار
اکثریت شماره ۱۶۰
به تاریخ ۲۸
مرداد ۷۶
۷ـ
بابک
امیرخسروی در
نظرخواهی
نشریه کار
اکثریت
"انتخابات"
اخیر را تاییدی
بر استراتژی
"پیکار سیاسی
مسالمتآمیز"
خود قلمداد
کرده و به همپالگیهای
خود میگوید:
"برای ما و
سازمان شما که
سالهاست بر
استراتژی
پیکار سیاسی
مسالمتآمیز
برای آزادی و
مردمسالاری
اصرار میورزیم
و قلم میزنیم،
هیچ رویدادی
آن هم با چنین
عظمتی در تایید
این مشی پیش
نیامده
بود".(همانجا)
۸ و ۹ –
از سخنان محمد
یزدی در نماز
جمعه ۲۳ خرداد
ماه
۱۰ـ
از سخنان
خمینی
۱۱ و ۱۲ـ
نشريه اتحاد
کار شماره ۳۹
تیر ۷۶
۱۳ـ
نشريه کار
اقلیت شماره ۳۰۲
خرداد ۷۶
۱۴ـ
نگاهی به روند
انتخابات در
آمریکا،
انگلستان و فرانسه
یعنی سه کشور
کاپیتالیستیای
که انتخابات
به شکل به
اصطلاح
دموکراتیک در
آنها برگزار
میشود به
روشنی نشان میدهد
که سرانجام در
مقابل رایدهندگان
انتخابی جز
بین "بد و
بدتر" وجود
ندارد. بدون
شک رفقا نیز
میپذیرند که
انتخاب بین
کلینتون و
بوش، میجر و تونی
بلر و راست و
به اصطلاح چپ
در فرانسه
انتخاب بین
خوب و بد نمیباشد.
۱۵ـ
منتخب آثار یک
جلدی لنین دولت
و انقلاب صفحه
۵۳۳
۱۶ـ
اظهار نظر
مهدی فتاح پور
مندرج در کار
اکثریت شماره ۱۶۱
تیر ۷۶
۱۷ـ
یکی از
شعارهایی که
در جریان
انتخابات
اخیر به
طرفداری از
خاتمی داده میشد
این بود: "سید
مظلوم تویی،
رئیسجمهور
محبوب تویی".
۱۸ـ
از نظر
مارکسیسم حق
انتخابات
همگانی "آلت سیادت
بورژوازی" میباشد
که باید به آن
به مثابه
"نمودار رشد
طبقه کارگر
نگاه کرده و
دانست که با
وجود دولت
سرمایهداری
بیش از این
چیزی عاید نمیشود."
(انگلس به نقل
از دولت و
انقلاب لنین)
۱۹ـ
راه کارگر در
توصیف
انتخابات
اخیر مینویسد
"اولین
خصوصیت این
انتخابات شرکت
فراگیر مردم
در آن است"
نشریه راه
کارگر شماره ۱۴۵
۲۰ـ
جدول شماره
یک: نتایج
انتخابات
اخیر از سوی وزارت
کشور به این
شرح اعلام
گردیده است"
تعداد آرا
درصد
۱ـ
خاتمی ۱۸۷/۰۷۸/۲۰ ۱،۶۹
۲ـ
ناطق نوری ۸۵۹/۲۴۲/۷ ۹،۲۴
۳ـ
زواره ای ۰۵۶/۷۷۱ ۷،۲
۴ـ ری
شهری ۵۹۸/۷۴۲ ۶،۲
۵ـ
آرای باطله ۹۶۶/۲۴۰ ۸،۰
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جمع ۰۱۰/۰۷۶/۲۹ ۱۰۰
۲۱ـ
جدول شماره ۲:
آمار مقایسه
رای گیریهای
مختلف در
جمهوری اسلامی
به نقل از
نشریه ایران
تایمز به
تاریخ ۹ خرداد
۷۶
۱ـ
تاسیس جمهوری
اسلامی ۱۲
فروردین ۵۸ـ ۰۲۱/۲۸۸/۲۰
رای
۲ـ
تصویب قانون
اساسی ۱۲ آذر ۱۳۵۸ـ
۰۰۰/۶۰۰/۱۳
رای
۳ـ
اولین رئیس
جمهور (بنی
صدر) ۸ بهمن ۱۳۵۸ـ
۶۲۲/۱۴۶/۱۴
رای
۴ـ
دومین رئیس
جمهور (رجایی) ۳
مرداد ۱۳۶۰ـ ۲۵۲/۶۴۲/۱۴
رای
۵ـ
سومین رئیس
جمهور (خامنه
ای) ۹ آبان ۱۳۶۰ـ
۰۱۷/۸۴۷/۱۶
رای
۶ـ
دومین دوره ریاست
جمهوری خامنه
ای ۲۵ مرداد ۶۴ـ
۶۳۰/۲۴۴/۱۴
رای
۷ـ
سومین دوره
مجلس ۱۶
فروردین ۶۷ـ ۴۳۷/۰۰۴/۱۷
رای
۸ـ
پنجمین
انتخابات
ریاست جمهوری
رفسنجانی ۷
مرداد ۶۷ـ ۲۶۷/۴۳۹/۱۶
رای
۹ـ
چهارمین دوره
مجلس ۱۹
فروردین ۷۱ـ ۰۰۰/۸۰۰/۱۸
رای
۱۰ـ
دوره دوم
ریاست جمهوری
رفسنجانی ۲۰ خرداد
۷۲ـ ۶۶۶/۷۹۹/۱۶
رای
۱۱ـ
پنجمین دوره
مجلس ۱۷ اسفند
۷۵ـ ۶۹۲/۷۱۶/۲۴
رای
۱۲ـ
هفتمین دوره
ریاست جمهوری
(خاتمی) ۲
خرداد ۷۶ـ ۰۱۰/۰۷۶/۲۹
رای
۲۲ـ
گفتگوی نشریه
راه کارگر با
محمدرضا
شالگونی
مندرج در
شماره ۱۴۶ این
نشریه
۲۳ـ
منتخب آثار
کارل مارکس
جلد اول صفحه ۲۶۹ـ۲۷۰
چاپ روسی
۲۴ و۲۵
و۲۶ ـ گفتگوی
نشریه "راه
کارگر" با
محمدرضا شالگونی
مندرج در راه
کارگر شماره ۱۴۶ـ
ما مخالفتی با
چنین احکامی
نداریم ولی
معتقدیم که
راه کارگر خود
از جمله
جریانات
سیاسی است که
با درک آشفته
از سیستم
انتخاباتی در
جمهوری
اسلامی دست به
اشاعه نظرهایی
در این رابطه
زده است که
عملا به نفع
رژیم تمام میشود.
۲۷- بر
اساس آمار سال
۷۰ جمعیت کشور
در فاصله سنی ۵
تا ۱۴ ساله
حدود ۱۷
میلیون نفر
بوده است. با
توجه به اینکه
جمعیت زیر ۵
سال را نیز
حدود ۶ میلیون
نفر ارزیابی
کرده اند در
نتیجه جمعیت زیر
۱۵ سال کشور ۲۳
میلیون نفر
تخمین زده میشود.
که البته رشد
جمعیت کشور در
این فاصله را هم
باید به آن
اضافه نمود که
در این جا از
آن صرفنظر
نمودهایم.
۲۸-
جالب است که
وزیر کشور قبل
از انتخابات و
به دلیل مصالح
آن زمان تعداد
واجدین حق رای
را ۳۰ میلیون
نفر مطرح میکند
(در مصاحبهای
که در صفحه ۳
روزنامه
کیهان به
تاریخ ۳
اردیبهشت ۷۶
درج شده است) و
همین فرد پس
از انتخابات و
در اعلام
نتایج آن
تعداد واجدین
حق رای را ۳۳
میلیون در نظر
میگیرد!!
۲۹ـ
نشریه
انترناسیونال
شماره ۲۴
خرداد ۷۶
گفتگو با
منصور حکمت
۳۰ و۳۱ـ
نشریه کار
اقلیت شماره ۳۰۲
خرداد ۷۶
۳۲ و۳۳ـ
نشریه راه
کارگر شماره ۱۴۶
خرداد و تیر ۷۶
۳۴ـ
نشریه
انترناسیونال
شماره ۲۴
خرداد ۷۶
۳۵ـ
در طیف
سازمانهایی
که با توسل به
دلایل گوناگون
در تلاشند تا
به توجیه
تئوریک چرائی
ممکن نشدن
تقلب در
انتخابات
اخیر پرداخته
و به این ترتیب
سلامت این
مضحکه انتخاباتی
را به اثبات
برسانند
دلایل "اتحادیه
کمونیستهای
ایران" از بیپایگی
ویژهای
برخوردار است.
این جریان
مدعی است که
"هر دوی اینها
(منظور جناحهای
جمهوری
اسلامی است)
سعی میکردند
به
اربابانشان
ثابت کنند که
مباشران بهتر
و کارآمدتری
هستند ... برای
امپریالیستها
این انتخابات
واقعا بوته
آزمایش بود که
بالاخره بفهمد
"کی به کی
است"؟ ... به نظر
میآید که
اربابان
جمهوری
اسلامی با
تقلب در انتخابات
مخالف بودند و
به هیات حاکمه
هشدار دادند".
(نشریه حقیقت
شماره ۲۷
مرداد ۷۶) بر
اساس چنین
استدلالی
رهبران
جمهوری اسلامی
به دلیل مخالفت
امپریالیستها
با تقلب در
انتخابات و هشدار
آنها بود که
از تقلب در
انتخابات
خودداری
نمودند تا
بدین وسیله
اربابانشان
متوجه شوند در
ایران "کی به
کی است". اگر
بخواهیم در
چهارچوب
استدلال این
جریان بحث را
پیش ببریم باید
گفت اگر
معتقدید که
امپریالیستها
تا این حد در
ایران نفوذ
دارند که
رهبران رژیم
به حرف
یاهشدار آنها
گوش کرده و از
تقلب در
انتخابات
صرفنظر میکنند،
همین واقعیت
خود بیانگر
رابطه تنگاتنگی
است که
امپریالیستها
با رهبران
جمهوری اسلامی
دارند، بنابراین
منطقا با وجود
چنین رابطهای
نیازی به
برگزاری
انتخابات
بدون تقلب
برای فهمیدن
توازن قوای فیمابین
جناحهای
حکومتی نمیباشد.
از سوی دیگر
مگر تا
انتخابات
اخیر، امپریالیستها
نمیدانستند
"با کی طرف"
هستند و "کی به
کی است" که حال
برای حل این
مشکل به نتایج
انتخابات
ریاست جمهوری
محتاجاند؟
چنین ادعایی
تنها نشان میدهد
که این جریان
تبلیغات رژیم
مبنی بر سلامت
انتخابات را
جدی گرفته و
سپس در جهت
توجیه تئوریک آن
برآمده و به
این دلیل به
چنین تئوریپردازی
کودکانهای
متوسل شده
است.
۳۶ـ
برای نمونه در
شماره ۳۲
نشریه
"توفان"
ارگان سیاسی
مشترک جهت
تدارک کنگره
موسس حزب واحد
طبقه کارگر
ایران (تیرماه
۷۶) آمده است:
"رژیم ... نمیتونست
نیز حتی با
مکانیسمهایی
که ایجاد کرده
بود، به طور
ناگهانی چند
ده میلیون آرای
انتخاباتی را
عوض کند... زمینلرزه
به قدری شدید
بود و نفرت از
جمهوری اسلامی
مردم را چنان
بسیج کرده بود
که حزبالله
غافلگیر شد و
نتوانست به
موقع برای حفظ
اسلام عزیز در
نتیجه انتخابات
تقلب کند.
تعداد آرای
خاتمی بیش از
دو سوم آرای
ناطق نوری
بوده است و
این نسبت را ...
مشکل بتوان در
عرض چند ساعت
با دو تلفن به
ولی فقیه و
نوچهاش حسینالله
کرم تغییر
داد."
۳۷ـ
اطلاعیه دفتر
سیاسی حزب
کمونیست کارگری
ایران در مورد
انتخابات
رئیس جمهوری
رژیم اسلامی ۲۸
مه ۹۷
۳۸ـ
نشریه
انترناسیونال
شماره ۲۴
گفتگو با
منصور حکمت
۳۹ و۴۰ـ
نشریه
انترناسیونال
شماره ۲۴
گفتگو با حکمت
۴۱ـ اخیرا
روشن شده که
محسن رضایی
فرمانده سپاه پاسداران
برای بدنام
کردن جناح
خاتمی در بحبوحه
انتخابات،
دستههای رقص
و آوازخوانی
به حمایت از
خاتمی در خیابانها
سازمان داده
است.
امیدواریم که
منظور از "جنب
و جوش مردم و جوانان
به حمایت
خاتمی"، این
دستههای
سازمان یافته
از سوی سپاه
پاسداران
نباشد.
۴۲ـ
اطلاعیه دفتر
سیاسی حزب
کمونیست
کارگری ایران
در مورد انتخابات
رئیس جمهوری
رژیم اسلامی ۲۸
مه ۹۷
۴۳ـ
نشریه
انترناسیونال
شماره ۲۴
خرداد ۷۶
گفتگو با
منصور حکمت
۴۴ و۴۵
و۴۶ و۴۷ـ
اظهار نظر
بابک
امیرخسروی
مندرج در
نشریه کار
اکثریت شماره ۱۶۰
ـ ۲۸ خرداد ۷۶
۴۸ـ
اطلاعیه
مسعود رجوی
درباره تحریم
نمایش انتخابات
رژیم، ایران
زمین شماره ۱۳۶
اردیبهشت ۷۶
۴۹ و ۵۰ـ
همانجا
۵۱ـ
سخنرانی خانم
سروناز چیت
ساز نماینده
شورای ملی
مقاومت در
آمریکا در
کنفرانس
مطبوعاتی نمایندگان
کنگره
امریکا،
ایران زمین
شماره ۱۵۰
مرداد ۷۶
۵۲ـ
مجاهدین
تعداد واجدین
حق رای را
حدود ۳۹
میلیون نفر در
نظر میگیرند.
۵۳ـ
نشریه راه
کارگر شماره ۱۴۵
اردیبهشت ۷۶
۵۴ و ۵۵
و ۵۶ـ نشریه
راه کارگر
شماره ۱۴۴
فروردین ۷۶
۵۷ و ۵۸ـ
نشریه راه
کارگر شماره ۱۴۵
۵۹ـ
آیتالله
منتظری نیز
این انتخابات
را یک "انقلاب مردمی"
قلمداد میکند
که در طی آن "اقشار
آگاه و
متعهدی" با
"آرای کمنظیر"
خود خاتمی را
به قدرت
رساندند.
البته بر
منتظری که در
تلاش است "بالماسکه
انتخاباتی"
جمهوری
اسلامی را
"انقلاب
مردمی" جا
بزند حرجی
نیست. اما
درباره کسانی
که در لباس
مارکسیسم به
همین کار
مشغولند چه
باید گفت؟
۶۰ـ
گفتگو نشریه
راه کارگر با
محمدرضا
شالگونی مندرج
در راه کارگر
شماره ۱۴۶ که
در این قسمت
ماخذ تمامی
نقلقولهایی
است که به
آنها استناد
شده است.
۶۱ـ
آنوقتها که
درباره
"سیستم
انتخاباتی
جمهوری
اسلامی" چنین
درک "آشفتهای
رایج نبود
صندوقهای رایگیری
در "بالماسکههای
انتخاباتی"
رژیم از طرف
راه کارگر
"صندوقهای
مارگیری"
نامیده میشد
و آنها معترف
بودند که
سردمداران
جمهوری اسلامی
نام هر کسی را
بخواهند از
آنها بیرون میآورند.
۶۲ـ
از دوم خرداد
سال ۷۶ که
انتخابات
ریاست
جمهوری، راه
کارگریها را به
یاد انقلاب
سال ۵۷ انداخت
از قرار همه
چیز عوض شده
است. حالا دیگر
انتخابات نه
"بالماسکه"
بلکه "شورش
تودهای" در
نظر گرفته شده
و "صندوقهای مارگیری"
به
باریگاردهای
خیابانیاش
تبدیل میشوند.
باریگاردهایی
که تودهها در
حین سنگربندی
در پشت آنها
به مقابله با
"کل حکام
ولایت فقیه"
برخاسته و با
"سپر" کردن
"یکی دیگر از هواداران
ولایت فقیه"
آنچنان سیلی
محکمی حواله
گوش او میکنند
که نظام موجود
را به لرزه میاندازد
از قرار
ارتعاش چنان
لرزهای بود
که رهبران راه
کارگر را به
وحشت انداخته
و آنها را به
فکر "شرکت
اعتراضی" در
خیمهشببازی
رژیم انداخت.
۶۳ـ برای
نمونه در
ادارات دولتی
با برگزاری
جلساتی از
کارمندان
دولت خواسته شده
بود که حتما
در انتخابات
شرکت نمایند و
یا ایادی رژیم
در وزارت
آموزش و پرورش
با اشاعه شایعاتی
مبنی بر اینکه
هر کسی در
انتخابات شرکت
نکند با
محدودیتهای
تحصیلی مواجه
میشود، دانشآموزان
واجد حق رای
را به سوی
صندوقها سوق
میدادند.
۶۴ـ
زمانی خمینی
در پاسخ به
سوال مجاهدین
انقلاب
اسلامی
درباره حدود
اختیارات ولی
فقیه گفته
بود: "حدود
اختیارات آن،
همان حدود
اختیارات
خداوند است"
در شرایطی که
سلطه
دیکتاتوری
امپریالیستی
ضرورتا در لفافه
ایدئولوژیک
مذهبی
پوشانده شده
است. به راستی
که این "مبسوط
الیه" بودن
قدرت را جز با قدرت
خدا نمیتوان
مقایسه نمود و
البته برای
چنین توجیه هم
به "امام"
رذلی چون
خمینی نیاز
بود.
۶۵ـ
در رابطه با
اهمیت حضور
مردم در این
انتخابات
برای
سردمداران
رژیم،
رفسنجانی در نماز
جمعه ۲۳ خرداد
ماه تاکید
نمود که: "اصل
اول برای ما
حضور مردم در
صحنه است. این
برای همه ما
اصل اول بود."
۶۶ـ
رشد روزافزون اعتراضات
تودهای، مسئولین
حکومتی را به
وحشت و چارهجویی
واداشته و
برای نمونه
محمدرضا فاکر
نماینده رژیم
از مشهد در
مجلس میگوید
به دلیل
اشتباهات
دولت هاشمی،
رژیم "به
بزرگترین ضرر
و زیان که
گلایهمندی
عمومی است"
مبتلا شده و
"هیبت و وقار
دولت" آسیب
دیده است. او
یکی از
اولویتهای
دولت خاتمی را
"توجه به
اقتدار و بازسازی
هیبت دولت در
نزد افکار
عمومی "دانسته
و این امر را
برای آینده
جمهوری
اسلامی حیاتی
تلقی میکند".