بیژن
باران:

سطح
تئوریک سچفخا
نظراتی
در باره
اودیسه چریکی
از نظر
انسانها سگها
حیواناتی
مفید و باوفا
هستند؛ اما از
نظر گرگها،
سگها گرگهایی
هستند که تن
به بردهگی
دادهاند
تا در آسایش و
رفاه زندگی
کنند.
چه
گوارا
مقدمه:
یک
سلسله
کنکاشها در
باره برخی
نکات کلیدی کتاب
"اودیسه
چریکی"
ارایه میشوند.
پرفسور
وهابزاده،
جامعهشناس
مدرس دانشگاه
ویکتوریای
کانادا، کتاب "اودیسه
چریکی" به
زبان انگلیسی
را در ۲۰۱۰ منتشر
کرد. این کتاب
ارزنده در ۹
فصل به قرار
زیر است: ۱ و ۲ در
باره سه زمینهی
تاریخی،
تئوریک،
جامعهشناسانه؛
۳.
جزنی، ۴.
احمدزاده - پویان،
۵.
مناظره سه
گروه، ۶.
شعاعیان، ۷.
تاثیرات
فرهنگی و اجتماعی، ۸.
تشکیلات
فدایی، ۹.
نتیجه.
نظرات
در باره برخی
موضوعات طرح شده
در کتاب این
تحلیلگر
جامعهشناس
عدالتخواه
تاکنون به قرار
زیر نشر شدهاند: درباره
چارچوب کتاب،
رابطه سچفخا
با کنفدراسیون،
سطح تئوریک
سچفخا، عدم
اباحهگری
در سچفخا. این
سری نظرات با
چند مقاله دیگر
در مورد
مقولات ثنوی،
منطق چارچوب
کتاب، نکات
دیگر دنبال
خواهند شد. در
این کنکاشها
منظور از
سازمان،
سچفخا/ سازمان
چریکهای
فدایی خلق
ایران؛ حزب،
حزب توده؛
منشعبین حزب،
سازمانهای
توده انقلابی،
طوفان،
کمونیست،
کادرها میباشد.
"چریکها" در
برگیرنده
مجاهدین دهه ۵۰
آنها هم میشود.
********************************
در این
بخش "سطح
تئوریک"
سچفخا در
رابطه با حاکمیت
دهه ۵۰ ایران
و رقبای سیاسی
در رابطه با
فصول ۳،
۴، ۵، ۶
کتاب فوق نظراتی
ابراز میشوند؛
اگرچه مولف
خود به
ارزیابی آثار
تئوریک
سازمان
پرداخته است.
آثار فداییان
تحلیلهای
مشخص از اوضاع
مشخص دهه ۵۰ ایران
بود که در
خدمت مبارزه
چریکی
راهگشای مسایل
نظری جنبش
بودند.
شعارهای آنها
در روند
قیام توسط
دیگر شرکت
کنندهگان
پذیرفته و
اجرا شدند.
البته کودتای
جناحی ۲۰ خرداد ۶۰ به ترتیب
یاوران
انقلاب ۵۷ را
انحصارطلبانه
سرکوب کرد.
در غرب
آزادی بیان و
نشر، تدریس
دروس عالی مترقی،
به اشاعه آثار
ذهنی برای مهار
بحرانهای
ادواری
سرمایه کمک میکنند.
ولی حاکمیت
راست سرمایهداری
کمپرادور
ایران توشه
نظری برای
تبیین تغییر
کنترلشده
بحران جامعه
نداشته؛ با
کوتهبینی
آزادی بیان را
سرکوب کرده،
تدریس نظرات مترقی
چپ را در دروس
عالی غدغن
کرده؛ نشر کتب
چپ را ممنوع
گردانید.
لذا
دیکتاتور
ساقط هر نوع
ابزار فکری
برای مهار
بحران به وسیله
عامل ذهنی را
از دست داده
بود. او با سرکوب
خونین نظرات
مترقی را پاسخ
میداد؛
از توابین چپ برای رد
نظرات چپ در
رسانهها و نه
دروس
دانشگاهی
استفاده میکرد.
انقلاب ۵۷ نشان
داد که این
ترفندها برای
حاکمیت
ناکارایند.
ترفندهای چپ
توابان حقوقگیر
هم برای
اجتناب از سقوط
دیکتاتوری
کمکی نیستند.
پروفسور
وهابزاده در
رابطه با کتاب
"اودیسه
چریکی"، در
جلسه کانون
کتابخوانی
تورنتو، گفت:
"در تئوریزه
کردن کنش نسلی
که عمل را بر
نظر ترجیح داده
بود، مسعود
احمدزاده به تئوری
کنش انقلابی
رسید، در حالیکه
بیژن جزنی که
در زندان فرصت
درنگ و
اندیشه یافته
بود به نظریهی دمکراتیک و
راهیابی درازمدت
مبارزه دست
یافت. مصطفی
شعاعیان که به جز
مدت کوتاهی،
عضو
فدائیان
نبود، نیز با
اصالت کمهمتایی
به تئوری شورش
رسید."
"این سه هر یک به روش و
منش خود به
نظریههای
اصیلی رسیدند
که در تاریخ
روشنفکری چپ
ایران، از
سلطانزاده و
خلیل ملکی که
بگذریم، بیهمتا
هستند. اصیل
از این نظر که
تفسیر و کاربرد
ادبیات
مارکسیستی
این سه تن از آن
خودشان است و
نه تقلیدی." میتوان امیرپرویز
پویان، حمید
مومنی، حمید
اشرف، و با تاکید
روی هنر
متعهد، خسرو
گلسرخی و سعید
سلطانپور را
هم به لیست سهگانه
فوق افزود.
همچنین، "به
تئوری شورش
رسید"ن در
جنبش انقلابی
یک نظر فردی
داورگرایانه
ذهنی بوده؛
باید در واقعیت
جذب نیروهای
انقلابی فعال به
این "تئوری"
محک زده شود.
عبارت
"سطح تئوریک"
را منشعبین
حزب در رابطه با
سازمان در دهه
۵۰ در
نشریات و
جدلها به کار
میبردند. این
تکیهکلام
را هم ساواک
در ادبیات
تبلیغی خود، به ویژه
در ماهنامه
تلاش، تکرار
میکرد.
همچنین منظور
از این ترکیب
کلامی محفوظات
ذهنی بود؛ نه
هوش و خلاقیت
مغزی در تولید
یک اثر سیاسی
که روی دیگران
تاثیرگذار
است. سطح تئوریک
فرد یا سازمان
مطلق نیست؛
نسبی است. سازمان
برخی آثار کلاسیک
را ترجمه و
تکثیر کرد؛
مشوق ترجمه و
نشر ۳۰ کتاب
م-ل توسط
انتشارات
سیاهکل
برونمرزی هم شد-
رجوع شود به
پانویس این
بخش.
اینجا
باید از کمبود
نخبگان راست
حاکمیت وابسته
صحبت شود.
رژیم
استبدادی در
مقابل روشنفکران دو
راه میگذاشت:
عافیتطلبی،
شهرت و مقام
با پاچهخواری
و خوشرقصی
برای حاکمیت
یا ممنوعالقلمی،
زندان،
شکنجه، اعدام
برای منقدین استبداد.
کسانی از سطح
تئوریک
سازمان درون
در برابر
ساواک انتقاد
میکردند
که خود یا
بیرون از گود
مبارزه یا
درون کشور در
استخدام
حاکمیت برای
مطالعات
تئوریک با
درآمد بودند.
به علاوه
یک حزب بورژوا
نمیتواند
از سطح تئوریک
یک حزب کارگری
و پیشتازان
سخن براند؛
زیرا آن حزب
تجربه،
انگیزه، هدف اجتماعی
متفاوت دارد.
همینطور یک پروفسور
با معلومات
عمومی درباره
تئوریهای
اجتماعی،
هرگز برنامه عمل یک
سازمان سیاسی
را نمیتواند
ارایه دهد؛
زیرا برنامه از
پراتیک مشخص
سازمان و کل
اعضایش
سرچشمه میگیرد؛
نه از
تئوریهای عام
و تاریخچه
کشورهای غرب
دروس علوم
سیاسی یک فرد
نخبه.
خلاقیت
تئوریک
اثرگذار
سازمان را میتوان
با سازمانهای
چریکی دیگر
مثلا در ترکیه
یا ایرلند، با
کتب منشعبین
حزب، با آثار
سیاسی خود
حاکمیت وقت
سنجید. در این
بخش گزینه
سوم، سطح
تئوریک حاکمیت
دهه ۵۰
مداقه میشود.
رژیم ساقط
آثار عصر
روشنگری و
آثار اجتماعی
سده بیستم
بورژوایی را
اجازه نشر نمیداد.
اگر هم آثاری
از این قماش
نشر شدند به دلیل
نیت خیر
انسانهای منفرد
فرهیخته بود.
در
ترکیب "سطح
تئوریک"، تئوریک
به معنای
دانستن برخی اصول
عام و حضور
ذهن در آوردن
نقلقول
از مشاهیر
انقلابی در
جدل گفتاری یا
نوشتاری بود.
این عدم اشراف
به تئوری، به مثابه
مجموعه
فرمولهای
عام؛ نه برای
پیاده
کردن خلاق در
شرایط خاص، یک
کجفهمی
بوده؛ چیزی
بیشتر از
موعظه
مقلدانه تکرار
اوراد
و احادیث
نبود.
زیرا
محفوظات و
اطلاعات
اکتسابی ربطی
به خلاقیت و
هوش ارثی برای
حل مسئله
ندارند. اصولا
سطح تئوریک
شاه مگر
بالاتر از
مصدق بود که
او را از
میدان در
کرده؛ ۳۷
سال قدرت
قانونشکنی
را با قتل و
غارت توام
کرد؟ این
برچسب را معمولا
رقیبان به هم میزنند؛
تا صورت مسئله
را پاک
کنند. از دید
منقدین چگونه
میتوان
سطح تئوریک حزب،
منشعبین و
سازمان را
اندازهگیری
کرد؟ دهها
هزار دانشجو دروس را
با نمره خوب
قبول میشوند؛
ولی خلاقیت
ندارند. در
پیشاز انقلاب
یک عالم
اجتماعی طراز
اول از
دانشگاههای
ایران بیرون
نیآمد.
حاکمیت
دهه ۵۰ با سطح
نازل علوم
سیاسی توان
مجادله با
چریکها را
نداشت. تنها
به خشونت در
برابر
نیروهای
مترقی چپ دست
میبرد.
بضاعت
تئوریک
اجتماعی-سیاسی
رسانهها
و مطبوعات
دولتی حقیر بود.
سردمداران
آنها مشتی
پاچهخوار و
دکترهای
غالبا فارغالتحصیل
از فرانسه در
یک رشته علمی
خاص، ولی
منصوب در
مقامی کاملا متفاوت
از تخصص خود،
بدون تجربه عملی
یا مدیریتی در
غرب بودند.
منظور
گرفتن دکترا
بدون ۲ سال
دروس عالیتر
تخصصی، پژوهش ۲
ساله با هییت ۵
استاد ژوری که
از خلاقیت
دانشجو
مطلعند، نشر تز
به صورت
کتاب یا
جستار، و
ارایه جستارهای
علمی در
نشریات ژوریدار و
کنفرانسهای
کشوری و جهانی
است؛ نه ترجمه
یک تز به زبان
خارجی و احراز
دکترا. آنها
در ایران، در
مقامی کاملا
نامربوط به
تخصص خود نصب
میشدند. دکتر
منوچهر اقبال
فارغالتحصیل
بیماریهای
عفونی
یا هوشنگ
نهاوندی
نمونه گویاست.
دکتر
نهاوندی در فرانسه مدرک
دکترای
اقتصاد/ جامعهشناسی
گرفته بود. او
در سازمان
دانشجویی
خارج هم نظرات
چپی داشت. در
مراجعت به
ایران کمر به خدمت
استبداد بست.
او گاهی رییس
دانشگاه، گاهی
وزیر مسکن و
آبادانی،
سرانجام رییس
دفتر فرح شد.
او، مانند
دکتر
استرنجلاو در
دستگاه
نازیها هنوز
هم بنا به
رفلکس شرطی و
عادت دیرین،
مجیز
دیکتاتور
سابق را میگوید.
رهبری
که دیپلمه
دبیرستان رزی Le Rosey در
سوییس برای
آموزش زبان
فرانسه و
انگلیسی بود.
زبانهایی که صدها
میلیون
انسان دیگر به
آنها تکلم میکنند.
دکتر نهاوندی
اشاره به چند
جلسه تدریس
زندگینامه
مارکس در کلاس
درس
دانشگاه و
گزارش خود به
شاه میکند.
بدون این که
از خود بپرسد
که در کجای
قوانین کشوری
آمده که یک
استاد
دانشگاه
گزارش تدریس
خود را به شاه
مملکت بدهد.
در حالی که
ساواک امعاء و
احشاء
مارکسیستها
را در اوین
بیرون میکشید.
داشتن
یک کتاب چپی،
هیچ، آوای وحش
جک
لندن هم، جرمی
سیاسی محسوب
میشد.
حتی عضویت در
سازمان علنی
دانشجویی
صنفی-سیاسی
کنفدراسیون ۳ تا ۱۰ سال
زندان در پی
داشت. برای یک
دکتر علوم
انسانی در
سالهای کهولت
در پاریس سده
بیست و یکم بیخبری
و خوش خیالی
هم حدی دارد.
رک به کتاب آخرین
روزهای
نهاوندی.
آیا
این
مجیزگویان
مسئول نابودی
سلطنت نبودند
که جناح بدیل
در حاکمیت را
به اراده رهبر
متواری کرده
بودند؟
کادرهای
متفکر رژیم
اغلب از
کنفدراسیون و
سازمانهای
مخالف
برونمرزی تطمیع
شده در خدمت
حاکمیت قرار
میگرفتند؛
نه از فارغالتحصیلان
دانشگاههای
درون. اصولا
برای
روشنفکران
راست فقط چاپ
کتاب از
دیدگاه راوی
انحصارطلب خودشیفته،
اهمیت دارد نه
حقیقتگویی و
تتبع قیاسی با
آثار دیگران.
دکتر
احسان نراقی،
دارای دکترای
جامعه شناسی
از سوربن
پاریس، عضو
گروه
اندیشمندان
فرح و خویشاوندش
بود. او و دکتر
علیاکبر
سیاسی موسسه
مطالعات و
تحقیقات
اجتماعی را
بنا گذاشتند.
دکتر نهاوندی
هم عضو این گروه
بود که گویا
زندگینامه ۲۰۰ شخصیت
شهره اجتماعی
در ایران را
تهیه کرده بودند.
بعد از
انقلاب، این
مجموعه به وسیله
عضو دیگر گروه
به نام
خودش در
آمریکا ترجمه
به انگلیسی و
نشر شد.
این
افراد شاغل
مزدگیر در راه
شناخت جامعه
دهه ۵۰ ایران
نتوانستند
گامی بردارند.
آنها گروههای پژوهشی
اجتماعی در
مورد جامعهگذاری
ایران پدید
نیآوردند؛ تا
بتوانند از یکسو
با نخبگان
شیعی امثال
مهندس
بازرگان،
دکتر شریعتی،
جلال آلاحمد
یا از سوی
دیگر با فداییان
مانند بیژن
جزنی، حمید
مومنی، سعید
سلطانپور جدل
کنند. گویا در
حاکمیت
وابسته خط
شعبان بیمخ
حاکم بود که ساواک
مخالفان را
"گردگیری"
کند.
آیا یک نظام
غارتگر، دستنشانده،
اقتدارگرا،
دیکتاتوری پذیرای
برنامه
اجتماعی
عُقلایی میتواند
شد؟ شاید
حقارت تئوریک
حاکمیت
اجباری بود؛
چون بینش و
توان مطالعه
تئوریک نداشته؛
اصلا "تو باغ
نبوده،"
گذشتهپرستی
را تبلیغ میکرد.
لزومی برای
کار تئوریک
برای حکومت
ابدی خود که خوابنما
به دیکتاتور
شده بود، نمیدید؛
زیرا با خشونت
و سرکوب
هر نوع ایثار
را مقهور میکرد-
این یک واقعیت
بود.
درمقابل
فرهیختگان
دلسوزی مانند
استاد جامعهشناس،
دکتر امیرحسین
آرینپور
و رییس
دانشگاه
تهران، دکتر
محمد ملکی، در
خدمت حقیقت و
عدالت از
منابع شخصی
مایه میگذاشتند.
آنها حیات خود
را در دست
استبداد به خطر
میانداختند.
حاکمیت با
ترویج ترس
جلوی حقیقتگویی،
عدالتطلبی،
آزادی بیان را
میگرفت؛
استعدادهای
خلاق را یا
نابود میکرد
یا در خدمت میگرفت
و خنثی میکرد.
شخصیتهایی چون تختی،
بهرنگی،
محمود دولتآبادی
صاحب رمان
کلیدر
را از امکانات
مالی ملی جدا
میکرد.
در دهه ۴۰
ماهنامه
اندیشه و هنر
برخی مقالات
چپی را از زیر
سانسور ساواک
میرهاند و
منتشر میکرد.
این مقالات
بیشتر به
احزاب
انترناسیونال
دوم از
جمله جناح چپ
حاکمیت اسراییل
میپرداختند.
پارهای از
آنها ترجمههای
آثار
اجتماعی،
اقتصادی،
سیاسی در
تبلیغ نوعی
مدل تعاونی در
۲۵۰
کیبوتص
اسراییلی
بودند. کیبوتص
اسکان مشاع در زمینهای
اشغالی
فلسطین بود که
جوانان مهاجر
یهودی داوطلب
از سراسر
جهان در آنها
به کارهای
میوهپروری
اشتغال
داشته؛ شبها و
تعطیلات به
تفریحات جوانی و
هنرهای
موسیقی و رقص
میپرداختند.
این ماهنامه
با چاشنی آثار
ادبی معاصر در
سطح محدود در
تهران پخش
میشد؛
محافل سیاسی
اعتنایی به آن
نمیکردند.
همچنین
ایران آباد،
ماهنامه
تبلیغی
سازمان برنامه
بود که
هیچگونه بخش
تئوریک یا رد
نظرات چپ را
نداشت. ولی در
آن به ادبیات
معاصر فارسی،
در چهارچوب
سانسور، پر و
بال داده میشد. نقد
ادبی فروغ
فرخزاد بر
مجموعه شعر
آخر شاهنامه
اخوان ثالث در یکی از
شمارههای
آغاز دهه ۴۰ آن درج
شد. در
حالیکه کیهان
هوایی با آگهیهای
استخدام،
برای
دانشجویان
مقیم خارج برای
بهبود
بوروکراسی از
درون حاکمیت، بیشتر
برای تبلیغات
برنامههای
دولت بود. دههای
از عمر رژیم
به بررسی
تحلیلهای
روی کاغذ
تکراری طرح
مترو تهران،
با هزینه
هنگفتی برای جیب
مستشاران
غربی، تلف شد.
در دهه ۵۰،
دولت ماهانه
قطوری به نام تلاش
با عکسهای
رنگی و تبلیغی
درباره
طرحهای
اقتصادی برای
رسیدن به
دروازه تمدن
بزرگ، سبقت از
سوئد، رسیدن
به ژاپن، با
بخشی ۸-۱۰ صفحهای
در رد نظریات
عدالتخواهانه،
نشر میکرد.
در خارج
سفارتخانهها
ماهنامه را به نشانی
دانشجویان
مجانی میفرستادند.
دستگاه
تبلیغی رژیم
ساقط در
کنکاشهای
مجله تلاش به طور
خندهآوری بضاعت
حقیر فکری خود
را نشان میداد.
سبک نگارش آن سطح
انشای
دبیرستانی با
چند نقلقول
مُثلهشده
از انقلابیون
بود. قلمزنان
مجله تلاش از
قماش دکتر
لاشایی،
قطبی،
جعفریان،
عاصمی نشان
دادند
که تبختر در
بیان تراوشات
مغزیشان
در محافل
جناحی
دانشجویی
خودی در خارج
عوامفریبانه
بود. در
صورتیکه در
صحنه کشوری
دکهای برای
امرار معاش
آنها شده بود.
این
آثار وجهه
سیاسی
نداشته؛ نیز
نزد محافل روشنفکری
اعتباری نداشتند.
انقلاب ۵۷ مفلسی سطح
تئوریک کاسهلیسان
دیکتاتور را
نشان داد.
اصولا چپهای
تغییرموضعداده
در حاکمیت و
شکست آنها در
انقلاب ۵۷
بیانگر، نه
تنها عدم
شجاعت در قیاس
با چریکها، بلکه
بیمایگی
تئوریک آنها
نیز بود.
تاریخ
هم نشان داد
که ترهات
روشنفکران
مزدور مانایی
نداشته؛ صرفا
برای رفع تکلیف
در ساواک بود.
اکنون از دروازه
تمدن بزرگ،
مجله تلاش،
دارودسته
لاشایی- اثری
به جا
نمانده؛ حتی
خبری در
اینترنت هم
نیست. در صورتیکه
آثار فدایی در
روند انقلاب
در خیابانها
پیاده
شده؛ هنور هم
در جامعه در
گردشاند.
در بازهای
زمانی تعداد
دانشجویان
برونمرزی
بیشتر از داخل
بود؛ لذا
حاکمیت توجه
خاصی به جذب
فارغالتحصیلان خارج
داشت. چرا
حاکمیت ترجیح
میداد
قشر دانشجو در
خارج تحصیل
کند؟ شاید یک
دلیل کاهش
تمرکز دانشجویان
در ایران و
تقلیل هستههای
آزادیخواه در
داخل بود.
حاکمیت
ترجیح میداد که
دانشجویان به خارج
بروند؛ پس از
فارغالتحصیلی،
آنها را فرد
فرد استخدام
کند. شاید هم
بوروکراسی
ضمخت و کند
نمیتوانست
با پول نفت
دانشگاههای
مدرن در همه
استانها
بسازد؛ در
دانشگاههای
قدیمی و
بزرگتر، با
ارتقای آموزش
دکترا و
کارشناسی
ارشد،
کادرهای
آموزشی عالی
را تربیت کند.
با رییسان
دانشگاهی
همچون اقبال،
علم، نهاوندی-
اینگونه عقبماندگی
آموزشی همگون
با رژیم بود.
این
نشریات، سطح
نازل تئوریک
ساواک را در
تقابل با آثار
نظری سازمان
و تاثیرش در
جامعه نشان میداد.
بنابراین در
عالیترین
مرکز تبلیغات
رژیم، مغزهای
متفکر سیاسی
برای چالش
"سطح تئوریک"
چریکها وجود
نداشتند؛ لذا
خشونت و شکنجه
تنها حربه مصاف با
چپ بود. تازه
چریکها رشتههای
تخصصی خود را
مثلا در
دانشکده فنی
تهران ول کرده؛ به کار
سیاسی همت
گماشتند.
در
حالیکه
توابین چپ
حقوقگیر،
برای حاکمیت
بیسواد
تئوریک از قماش
ژنرال نصیری،
مانند نامهنویسان
در پستخانه
پایتخت، ردیههای
اباطیلی را
سرهم میکردند.
رژیم هم بصیرت
فهم این
اباطیل را
نداشت. این
حقوقگیران
روح و وجدان
خود را به
شیطان برای
مشتی دلار
نفتی فروخته
بودند.
روشنفکران
راست در خدمت
بورژوازی
کمپرادور
در نهایت، با
کجفهمی
خود، به این
طبقه انگل
خیانت کردند.
در آغاز دهه ۴۰
ژنرال فوق
روزها به قول
شاملو "به ذبح
قناری" در
ساواک
پرداخته،
شبهای جمعه پای
دایم پوکر و
رامی رییس
بانک ملی وقت،
به قول
خودشان "پسر
حاجی" بود.
کسانی
که در شغل
تخصصی خود
برای امرار
معاش مرفه،
خود از زیر
کار سیاسی درمیرفتند؛
نتواسنتد با
خلاقیت خود به
استحاله به
دیکتاتوری
نرمتری کمک کنند.
دانشگاهها
نمیتوانستند
کادرهای
سیاسی برای
حاکمیت در چالش
چریکها پرورش
دهند.
از اینرو،
حاکمیت
توابین گروههای
سیاسی
برونمرزی را
برای ردیهنویسی
و نه مناظره رسانهای
اجیر میکرد.
از نظر
عامل ذهنی،
یکی از علل
شکست رژیم عدم
لیاقت سیاسی
کادرهای نخبه
حاکمیت بود.
رژیم استبدادی
بورژوازی
کمپرادور خود
را اخته کرده بود؛
به هیچ
نیروی سیاسی
برای استحاله
رژیم در بحران
رحم نکرده
بود. اقلیت
کوچکی در
جامعه با وجدان
اجتماعی،
تخصص، خلاقیت
برای تعالی
جامعه با
هزینه شخصی،
در مقابله با
سانسور
ساواک، کار فکری،
سیاسی، ادبی،
هنری میکردند.
این اقلیت
در همه اعصار
بوده و هستند.
رژیم ۳۷
ساله با منابع
میلیاردها
دلار نفتی،
نیمدوجین
دانشگاه
داخلی با
پشتوانه
مراکز راست پژوهشی
استعماری داشت.
اینها اکثرا در سطح
کارشناسی زیر
دکترا فارغالتحصیل
میدادند.
نهادهای
بوروکراتیک
پژوهشی- یک
جزوه یا کتاب
تئوری
اجتماعی
نتوانستند
پدید آورند تا
"سطح تئوریک"
خود را ورای
چماق شعبانی
نشان دهند. یک
جزوه در باره
گرایشات سیاسی درون
جامعه حاکمیت
پدید نیآمد.
در حالیکه
چریکها
از وقت، مال و
جان خود مایه
میگذاشتند
تا آثار نظری
راهیاب برای
جوانان پدید
آورند. در
حاکمیت ساقط،
افراد نخبه با
عقاید مغایر
با نظر
دیکتاتور بر کنار و
خنثیشده؛
لذا جناح
بدیلی برای
روز مبادای
حاکمیت ریشه
نداشت.
سیاسیون راست
هم برای
دلخوشکنک و پاداش
مادی در خدمت
رژیم قلمزنی
میکردند.
برخی
چپها تطمیع
شده جذب
دستگاه میشدند؛
ولی خلاقیت آنها
توسط سانسور
ساواک مثله میشد.
تاثیر
نشریات فدایی، هم
در داخل و هم
در خارج، همهگیر
بود. زیرا هیچ
دانشجویی
ترهات مندرجه در
ماهنامه تلاش
را جدی نمیگرفت؛
تا جاییکه
بزودی منحل
شد. در حالی که
نبرد خلق و کتب
سازمان در محافل
دانشجویی
مطالعه و بحث
میشدند.
دراینجا
نخبگان درباری از
قماش ناتل
خانلری، شجاعالدین
شفا، داریوش
همایون،
هوشنگ
نهاوندی، دکتر
احسان نراقی،
حسن شهباز و
صدها مجیزگوی استبداد
دنبال مقام،
عیاشی و
حفظ شرایط
موجود بودند.
یکی از
ضایعات
استبداد صدساله
در ایران عدم
پذیرش
متقابل، حق
حیات برای
مخالفان، قهر/
حرف نزدن با هم
بین راست و چپ
است. در این جا خط
راست در حفظ
شرایط موجود
میکوشد؛
خط چپ برای
تغییر شرایط
موجود مبارزه
میکند.
در ادبیات
سیاسی این دو
خط، هیچگونه
اشاره به
یکدیگر یا اذعان به
وجود دیگری
دیده نمیشود.
چپ برای خود
در اپوزیسیون
زیرزمینی مینوشت؛
دیکتاتور را
در رابطه
روزانه با
کیسینجر
مشاور
امینیتی
آمریکا و
ریچارد هلمز
رییس سابق سیا
و سفیر آمریکا
در تهران میدید.
راست هم چپ را
عامل شرق خوانده؛
در
حاکمیت برای
خود
قلمفرسایی میکرد.
برای نمونه:
هماکنون
حکومت
ائتلافی راست و چپ در
اسراییل سر کار
است.
وقتی آثار این
دو خط مطالعه
میشوند
وجود طرف
مخالف به صورت مجرد
با صفات فحشآمیز
دیده میشود.
کتب علم،
نهاوندی،
دیگر
سردمداران
راست، چپ را
قابل آدم ندانسته؛
هیچ اشاره
مشخص به افراد
و آثار چپ نمیکنند.
همینطور در
روزنامههای چپ
هم جدلی
دندانگیر با
راست دیده نمیشود.
دو
نمونه دیگر
دکتر هوشنگ
نهاوندی و
مهندس پرویز
نیکخواهاند که
در جوانی چپ
بوده؛ ولی سر
بزنگاه در خدمت
دیکتاتور
قرار گرفتند.
آیا بیژن جزنی
و دکتر ساعدی
لیاقت مقام در
حاکمیت ایران
داشتند یا
دکتر نهاوندی
و مهندس
نیکخواه؟ در
ایران آزاد
استعدادهای
فردی با
کالیبر بیژن
جزنی و حمید اشرف در
رهبری کشوری
قرار میگیرند.
امثال
نهاوندی و
نیکخواه زیر
دست آن رهبری،
در سطح استعداد
خود، فعالیت
خواهند کرد.
کارگزاران
فرهنگی
حاکمیت هیچ
اثر سیاسی-اجتماعی
مرجع برای
جوانان نوجو
پدید
نیآوردند. آنها نه
فقط عیاشی،
مقامپرستی،
یللیتللی میکردند؛
بلکه با تفرعن
فرعونی
کسی جز خودی
را قابل آدم
نمیدانستند.
پس آثار
تئوریک
اجتماعی با
سانسور ضمخت
ساواک امکان
نشر گسترده
نیافته؛ در نیم
دوجین
دانشگاه هم
تدریس نمیشدند.
لذا
پیام خواست
تغییر جامعه
با تمثیل و
نمادگرایی
ادبی در شعر، فیلم،
داستان،
نمایش
بازسازی میشد.
درحالیکه
عقاید
بنیانگرای
شیعی در جامعه
به طور
گسترده ترویج
میشدند.
ساواک سر به جان
ترانهسرا،
آوازخوان،
آهنگساز،
نمایشنامهنویس
از نوع ایرج
جنتیعطایی،
ویگن، فرهاد،
منفردزاده،
دکتر ساعدی،
بهآذین میکرد.
تا جاییکه
سلطانپور به ضد
این تقیهگرایی
و تمثیل
غیرمستقیم
قیام کرد؛ در
جزوه نوعی از هنر
نوعی از
اندیشه از
ضرورت رکگویی
سخن گفت. به هرجهت
ادبیات با
نویسندهگانی
چون ساعدی، شاملو،
گلسرخی،
بهرنگی، سلطانپور،
دولتآبادی،
بهآذین
به ویژه
در کانون نویسندگان
عرصه
عدالتخواهی
بود.
حد
اعلای
کارگزاران
فرهنگی
حاکمیت،
ترجمه آثار
ادبی خنثی،
غیرسیاسی
غربی بود.
انتشارات فرانکلین
نهاد چاقی
برای ترویج
ترجمههای
ادبیات
آمریکایی بود.
برخی از این
کارگزاران،
پس از ۲۰ سال
مهاجرت به خارج
متوجه شده؛
چند تا کتاب
ردیهای
یک من یک غاز
را در سطح چند
شهر غربی با
تاخیر چند دهه
نشر کردند.
آنها سواد
تخصصی علوم اجتماعی
و انسانی در
مقابله با
نظرات چریکها را
نداشته؛
سکوتشان در
دهههای
۴۰ و ۵۰
در عدم اشاعه
سکولاریزم برای
بورژوازی
کمپرادور ننگآور
است.
از
اینرو با
نداشتن چنته علوم
سیاسی برای
پاسخ به آثار
همهگیر
چریکها،
ساواک با
توابانی چون
سیروس نهاوندی
و عباس
شهریاری به شکار،
شکنجه، ترور
چریکها میپرداخت
نه در مناظره و جدل
نظری با آنها
در رسانههای
حاکمیت. فقط در
بهار آزادی
چند جلسه
تلویزیونی
بین
روشنفکران
شیعی و چپ
برگذار شد.
میتوان
در عوامگرایی
به تزهای
تصریحی
فداییان مانند
"موتور کوچک-
موتور بزرگ"
یا "تشکیل حزب
در روند عملی
سازمان"
استناد کرده؛
برچسب شکست بر
آنها زد. در
واقع این
حاکمیت سابق
با حزب فراگیر
رستاخیز بود
که شکست خورد؛ با
انبان دلار
ملت متواری
شد.
ولی
منصفانه
بنگریم:
سرنگونی
قاطعانه رژیم
را مگر
فداییان در
جامعه طرح و
اعمال
نکردند؟ مگر
انقلاب ۵۷
سرنگونی
سلطنت نبود؟
نیز فداییان صدها
مقوله پیشرو
مانند
سکولاریزم،
عدالت، ایثار،
آزادی زنان از
ستم، رهایی
کارگران از
استثمار را در
سطح فردی،
اجتماعی،
سیاسی،
فرهنگی در
جامعه به درستی
با خلاقیت
مطرح کرده
بودند که
تبدیل به شعارهای
انقلاب گردید.
آنها بدون
تفرعن و
با ازجانگذشتگی،
این شعارها را
در سازمان
اجرا کردند.
شاه و حزب
رستاخیز شکست
خوردند. خط
سیاسی
نیکخواه و
لاشایی شکست
خورد.
دستآوردهای
تلویحی
فداییان
پیوند با
کارگران،
اخلاق نیک،
برابری زن و
مرد، ایثار،
امساک هزینه،
هنر پویا،
شجاعت،
انصاف،
کرامت، زندگی
کمونی، حمایت
از زحمتکشان،
مسلح شدن، قاطعیت،
پشتیبانی از
مبارزات
رهایبخش سه قاره،
جانفشانی
برای ایجاد
عدالت اجتماعی
و بسیاری دیگراند.
اصولا
در دولت
دیکتاتوری -
بدون استناد
به قانون و
وکلای مردم،
دیکتاتور به صورت
خوابنما،
بداهه، مندرآوردی
نظرات فردی را در
سطح کلان
جامعه فرمان
میدهد. او
بدون همهجانبهنگری
مغزهای متخصص
با غور
کارشناسانه،
به جامعه به مثابه
آزمایشگاه نظرات
اجتماعی خود،
دیکته میکند. او
مسئولیتی در
برابر شکست
این نظرات نداشته؛
خسران آن
گریبان مردم
را میگیرد.
این خسران
سوای قتل و
غارت او، در
جامعه است.
آیا "دروازه
تمدن بزرگ"
نام رمز
حاکمیت بنیانگرای
شیعی یا کمربند سبز
برزنیسکی در
راه بود؟
فداییان
شعارهای
تصریحی از
جمله سرنگونی
رژیم، شکستن دو مطلق،
موتور کوچک-
موتور بزرگ،
تشکیل حزب از طریق
مبارزه مسلحانه
داشتند. میتوان
ثابت کرد که
این شعارها در
تسریع روند انقلاب
در دهه ۵۰ موثر
بودند. نیز
گفتار و کردار
آنها شامل شعارهای
تلویحی
اجتماعی مدرن
بودند که صدها خصلت
متعالی
انسانی را در
بر میگیرند.
اکنون
مد شده که
مزدوران
حاکمیت،
واماندگان سیاسی،
بریدگان جنبش
چریکی در خارج
به "سطح تئوریک"
انقلابیون
دهه ۵۰ طعنه
بزنند. ولی
مقایسه آثار
سیاسی چریکها
با آثار
نخبگان در
خدمت ساواک از
قماش لاشایی،
ثابتی و
قلمزنان دربار
از قماش شفا،
دکتر هوشنگ
نهاوندی و
دکتر نراقی در
رسانههای
دولتی آن دهه-
و آثار ادبی یا
اجتماعی
امروزین این
گزافهگویان
خودشیفته
پوچی ادعای
سطح تئوریک در
حاکمیت
پیشاز انقلاب
را برملا میکند.
باید
از این منقدان
فعلی خجول
پرسید که در
دهه ۵۰ در
حاکمیت چه کسی
سطح تئوریک
داشت؟ تاثیر
این آثار بر
مسایل سیاسی و
اجتماعی
جامعه چه
نتیجه داد؟
آنها را نام
ببرید؛
آثارشان را
برشمارید!
دستآورد آنها
را در جامعه
نشان دهید! جز
سرکوب خونین،
شکنجه، اعدام-
رژیم برای
چریکها چه
پاسخی داشت؟
تازه فداییان
الهامبخش
شعارهای
مبارزاتی
رقیبان خود در
صفوف مخالفان
خود بودند؛ این
مخالفان بدون
خلاقیت، تنها
در واکنش
به آثار
تئوریک
فداییان میتوانستند،
ردیه بنویسند.
اگر
منقدان فعلی
صادقند یک اثر
از حاکمیت سابق
رو کنند
که پاسخی
منطقی در رد
نظرات چریکها
باشد. اگر
حاکمیت پاسخ
منطقی داشت
چرا در دهه ۵۰
شکنجه تا دم مرگ را در زندانهایش
اجرا میکرد؟
مگر در غرب
صاحبان افکار
انقلابی را
شکنجه و اعدام
میکنند؟ چرا
حاکمیت نمیگذاشت
که چریکها
نظرات خود را
در جامعه به طور
علنی
مطرح کرده؛
پاسخشان را از
بلبلزبانان
تئوریک
درباری و
ساواکی
دریافت کنند؟
البته ردیهنویسی
حزب و منشعبین
مکرر در نشریات
حاکمیت در
خارج انعکاس
مییافت.
خط سیاسی راست
کمپرادور در
خواب غفلت و رویای
حاکمیت ۲۵۰۰
ساله بود.
آنها حتی در
آثارشان پس از
فرار از انقلاب
۵۷
بصیرت توجه به
آثار
روشنفکران چپ
را ندارند.
در
رژیم ساقط، یک
سازمان سیاسی نبود
که کادرهای
حزبی در آن
تجربه به دست
آورند. تنها
سازمان علنی
کنفدراسیون
دانشجویان،
برونمرزی بود.
در کنگره،
سمینار، کنفرانس،
تظاهرات،
جلسات
استعدادهای
اجتماعی
اعضای
کنفدراسیون
گل میکردند.
بابک زهرایی
در حضور ذهن،
مچگیری،
نقلقول
از رهبران
انقلابی قرن ۱۹ و ۲۰
شهره بود.
کامبیز روستا
در سخنرانی و
تاثیر روی
حضار بیهمتا بود.
برخی در نکتهگیری،
متلک سیاسی، خردهگیری
ید طولانی
داشتند.
پس از
کودتای ۲۸ مرداد ۳۲،
دستگاه
آموزشی علوم
انسانی رژیم
عقیم بود؛ برای
مقابله با چپ
توابینی چون
رضا روستا، مرتضی
یزدی،
لاشایی، نوشیروانپور،
دیگران را
تطمیع کرده؛ به خدمت
میگرفت.
در حالی که
تاثیر
فداییان به وسیله
آثارشان روی
فرهنگ ایران و
حتی خود رژیم
با کارگزاران
فرهنگی چون نیکخواه
و پارسانژاد
دیده میشود.
آثار فداییان
تحلیلهای
مشخص از اوضاع
مشخص دهه ۵۰ ایران
بود که در
خدمت مبارزه چریکی
راهگشای
مسایل نظری
جنبش بودند.
۱۳ مه ۲۰۱۱
پانویس:
لیست ۳۰
گانه آثار
کلاسیک
سازمان و
انتشارات
سیاهکل برونمرزی
در ۱۹۷۱-۱۹۷۸ به قرار
زیرند:
منشاء
خانواده،
مالکیت خصوصی
و دولت انگلس.
نقش قهر در تاریخ
انگلس.
توسعه
سرمایهداری
در روسیه- ۱لنین جلد ۱.
برگزیده
آثار
روزا
لوکزامبورگ.
فقر
فلسفه مارکس.
تاریخچه
حزب کمونیست
(بلشویک)
روسیه
زینوویف.
برخی
آثار- ۱
مارکس- انگلس.
زندگی،
آثار و
فعالیتهای
مارکس و انگلس
جلد ۱.
افشاءگریهایی
در باره محاکمه
کمونیستها در
کلن مارکس.
درباره
رهایی زنان
لنین.
اتحادیه
کمونیستها،
چارتیستها
مارکس– انگلس.
انقلابهای
۱۸۴۸-۱۸۴۹ مارکس–
انگلس.
زندگی،
آثار و
فعالیتهای
لنین جلد ۱.
زندگی،
آثار و
فعالیتهای
مارکس و انگلس
جلد ۲.
جنگ
داخلی در
فرانسه-
کمون پاریس
مارکس-انگلس-لنین.
استعمار- ایران
و چین
مارکس-انگلس.
برخی
آثار
مارکس- انگلس جلد ۲.
گزارش
سیاسی کمیته
مرکزی به
کنگره چهارم
حزب کمونیست
ویتنام له
دوان.
توسعه
سرمایهداری
در روسیه- ۲ لنین.
جنگ داخلی در
آمریکا مارکس-
انگلس.
درباره
روسیه
مارکس-انگلس.
برخی
آثار
لنین جلد
۱.
نقد
اقتصاد سیاسی
مارکس.
دستنویسهای
فلسفی-اقتصادی۱۸۴۴
مارکس.
اسناد
انترناسیونال
مارکس-
انگلس.
مردان بزرگ در
تبعید مارکس-
انگلس.
استعمار-
جلد ۲
جنبش رهاییبخش
هند
مارکس-انگلس.
زندگی،
آثار و
فعالیتهای
لنین جلد ۲.
زندگی،
آثار و
فعالیتهای
مارکس و انگلس
جلد ۳.
برگزیده
مکاتبات
مارکس- انگلس.
سپاس:
مولف
از مهرداد
باران در
دوبارهخوانی
این جستار و
پیشنهادات او
کمال امتنان
را دارد.
منابع:
http://www.asre-nou.org/php/view.php?objnr=14504
http://fa.shahrgon.com/index.php?option=com_content&view=article&id=3111:-l-r&catid=66:2010-02-11-07-57-14&Itemid=344
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/08/100802_shah_anniv30_nahavandi_uni.shtml