بهرام
رحمانی:
وعدههای
دروغین
پاسدار احمدینژاد!
پاسدار
احمدینژاد،
وعده واگذاری
هزار متر زمین
به هر خانواده
ایرانی برای
ساختن ویلا و
باغ داده است.
او، روز شنبه
۱۸ تیر ۱۳۹۰
برابر با ۹
ژوئیه ۲۰۱۱،
در «چهاردهمین
اجلاس سازمان
نظام مهندسی
کشور»، گفته
است: «میتوان
با این اهرم،
شیوه شهرسازی
در کشور را عوض
کرد و به ۲۰
میلیون
خانوار
ایرانی هر
کدام ۱۰۰۰ متر
زمین بدهیم تا
حدود ۱۰ درصد
آن را زیر ساختمان
برده و الباقی
آن را به باغ
تبدیل کند.»
احمدینژاد،
دو روز پیش
نیز با تاکید
مجدد بر اجرای
طرح باغشهرها،
آن را «یک
انقلاب واقعی
در شهرسازی»
دانسته و گفته
بود که این
طرح تا پایان
سال جاری آماده
و در ۱۰ الی ۱۵
منطقه به طور
آزمایشی اجرا
میشود. خامنهای،
سال گذشته، با
این طرح
مخالفت کرده
بود. بنابراین،
روشن است که
این وعدههای
دروغین، حاکی
از ادامه
اختلافات
میان احمدینژاد
و خامنهای که
حدود دو ماه
پیش به اوج
خود رسیده
بود، اکنون در
طرح شهرسازی
نیز خودنمایی
کرده است.
هر
چه نمایش
انتخابات
مجلس شورای
اسلامی نزدیکتر
میشود و هر
چه اختلافات
درونی جناح
حاکم اصولگرایان
تعمیق پیدا میکند
محمود احمدینژاد،
رییس جمهور
منتخب سیدعلی خامنهای،
تغییر تاکتیک
میدهد و با
هدف برونرفت
از بُنبست
موجود و
کشاندن مردم
به سوی خود در
رقابتهایش
با طرف مقابل،
به وعدههای
دروغین روی
آورده است.
البته
هیچ شهروند
آگاهی به این
نوع تغییرات
تاکتیکی سران
و مقامات و
جناحهای
حکومت اسلامی
متوهم نمیشود.
زیرا مردم
ایران و حتی
جهان، در این ۳۳سال
حاکمیت
جمهوری
اسلامی، از یکسو
شاهد سیاستها
و عملکردهای
جناحهای
مختلف حکومت
اسلامی بودند
و از طرفدیگر،
شاهد سیاستهای
ارتجاعی و غیرانسانی،
همه این جناحها
در دورههایی
که در قدرت
بودند. به ویژه
جنایایت بیشماری
که از سانسور
تا شکنجه و
اعدام و همچنین
فقر و فلاکتی
که در دروه
ریاستجمهوری
احمدینژاد
که از حمایت
صددرصد رهبر،
سه قوه و سپاه
و بسیج
سربازان
گمنام امام
زمام نیز
برخوردار بود
را هرگز
فراموش نمیکنند.
اما
در این میان،
گروههایی
هستند که در
جهت منافع
حقیر گروهیشان،
همواره در
دعوای جناحهای
حکومت
اسلامی، موضع
مستقلی
ندارند و در
دعواهای
جناحی
حاکمیت، طرف
یک جناح را میگیرند.
نمونه بارز
این گرایشات
سیاسی، طیف
توده -
اکثریتی است
که همواره در
این سه دهه از یک
جناح حکومت
اسلامی حمایت
کردهاند. حزب
توده و
اکثریت، در
سالهای
اوایل انقلاب ۵۷
نیز با حکومت
اسلامی، حتی
همکاریهای
امنیتی با لو
دادن اعضای
سازمانهای
سیاسی چپ
مخالف حکومت
داشتند. سران
این دو جریان،
از یاران
نزدیک برخی
مقامات حکومت
اسلامی، به
ویژه آدمکشانی
چون خلخالی و
لاجوردی
بودند. در
دوره اخیر نیز
از زمانی که
اختلاف خامنهای
و احمدینژاد
آشکار شده است
چندین مقاله
در سایتهای
اکثریت در جهت
حمایت از احمدینژاد
در مقابل خامنهای،
منتشر شده
است.
در
هر صورت بخش
آگاه جامعه،
اجازه نخواهد
داد که مردم
این بار نیز
چون گذشته به
سیاهی لشکر
جناحی از
حکومت اسلامی
تبدیل شوند.
احمدینژاد،
در جواب به
منتقدین طرح
«باغویلا»، با
دفاع از پروژههای
تازه خود،
اعلام کرد که «ساخت
باغویلای
۱۰۰۰ متری
برای هر خانواده
۶۰ میلیون
تومان تمام میشود.»
«باغویلا» فیل
هوا کردن تازه
رییس جمهور
حکومت اسلامی
است که اوایل
تیرماه از سوی
او اعلام شد و
بر اساس این
طرح، به هر
خانواده ایرانی
یک هزار متر
زمین برای
ساخت خانه و
باغ اختصاص
داده میشود.
او،
زمینهای
قابلاستفاده
برای شهرسازی
در ایران را
۲۹ میلیون هکتار
اعلام کرد و
گفت که «میتوان
با این اهرم شیوه
شهرسازی در
کشور را عوض
کرد و به ۲۰ میلیون
خانوار ایرانی
هر کدام هزار
متر زمین بدهیم
تا ده درصد آن
را زیر
ساختمان برده
و الباقی آن
را به باغ تبدیل
کنند.»
پاسدار
احمدینژاد تیرخلاصزن
که در سالهای
اخیر به احمد
چاخان نیز
معروف شده است
با «محاسبه
ساخت مسکن به
ازای هر متر
دو میلیون
تومان»، گفت:
«اگر خانوادهای
بخواهد ۱۰۰
متر بنا در زمین
اعطایی بسازد
حدود ۴۰ میلیون
تومان هزینه
ساخت دارد.» او،
افزود: «اگر به
این مبلغ هم
۲۰ میلیون
تومان هزینه
حصار و شبکه
آبیاری و
احداث باغ را
اضافه کنیم یک
خانه هزارمتری
برای خانوادهای
۶۰ میلیون
تومان تمام میشود.»
این ادعا به
حدی غیرواقعی
است که حتی
صدای خودیهایشان
را نیز
درآورده است.
برای مثال، در
همین زمینه،
عباسعلی
نورا، مخبر کمیسیون
جهاد اقتصادی
مجلس، پیشتر
به روزنامه
خراسان گفته بود
که «شبیه این
طرح در استان
فارس انجام شد
که متاسفانه
منابع زیادی
را هدر داد و
بهرهوری
کشاورزی
ندارد.»
محمد
خوشچهره،
کارشناس
اقتصادی نیز این
طرح را «یکی از
نسنجیدهترین
اظهار نظرها»
دانسته و گفته
است: «دولت در این
طرح به منابع
و ذخایر ملی
تعرض میکند یعنی
خود را حاکم و
مالک ایران در
همه عرصهها و
در همه زمانها
میداند.»
بیتالله
ستاریان، عضو
هیئت علمی
دانشگاه
تهران، به
خبرگزاری ایلنا
گفته است: «اگر
قرار باشد به
هر خانوار ایرانی
هزار متر زمین
واگذار شود چیزی
حدود ۲۰ میلیارد
متر مربع زمین
نیاز است و
اعتبارات
مورد نیاز
برای این میزان
زمین در واقع
معادل تقریبا
۱۵ سال بودجه
کل دولت است.» وی
یکی از چالشهای
این پروژه را
«مساله آب»
برای آبیاری
فضای سبز
دانست و گفت:
«حرفی که
مبنای کارشناسی
ندارد قطعا یک
طرح شکستخورده
و غیر قابل
اجراست.»
محمود
احمدینژاد،
در سخنان شنبه
هفته گذشته
خود،
انتقادهای
کارشناسان به
این طرح را رد
کرده و درباره
کمبود آب برای
چنین طرحی
گفته است: «جمعیت
که تغییری نمیکند
و میزان مصرف
آب نیز به میزان
جمعیت خواهد
بود و این در
شرایطی است که
اگر منابع آب
کشور به طور
صحیح با آبیاری
تحت فشار و یا
کشاورزی
گلخانهای
مورد استفاده
قرار گیرد ظرفیت
لازم وجود
دارد.»
طرح
باغویلای
محمود احمدینژاد،
در ادامه
پروژه «باغشهر»
وی قرار دارد
که دی ماه سال
گذشته مطرح شد
و از سوی آیتالله
علی خامنهای،
رهبر حکومت
اسلامی، مورد
انتقاد قرار
گرفت. بنابراین،
یک وجه دیگر
این ادعاهای
دروغین رقابت
و اختلاف میان
خامنهای و احمدینژاد
است.
بسیاری
از نمایندگان
مجلس نیز این
طرح را
غیرکارشناسانه
و غیرعملی
خوانده اند.
چند تن از
اعضای
کمیسیون
عمران مجلس،
روز یک شنبه ۱۹
تیرماه، در
گفتگو با
خبرآنلاین،
از طرح تازه
محمود احمدینژاد
برای واگذاری
هزار متر زمین
به هر خانواده
ایرانی
انتقاد کردهاند.
مهرداد
لاهوتی، عضو
کمیسیون
عمران مجلس با
غیرکارشناسانه
خواندن وعده
تازه محمود احمدینژاد
گفته است: «این
که بخواهیم از
محل منابع
طبیعی کشور به
افراد زمین
بدهیم که ویلا
بسازند غیرعملی
است.» او، هم
چنین افزوده
است: «این
موضوع اولا
قابل اجرایی
شدن نیست،
ثانیا اگر هم
قرار باشد اجرایی
شود به معنی
هدر دادن بیتالمال
و اموال دولت
است. این عضو
کمیسیون
عمران با بیان
این که فرهنگ
ساخت خانههای
ویلایی در
ایران دیگر
رواج ندارد،
اظهار داشته
است: «وقتی میتوانیم
در دو کیلومتر
دو هزار
خانواده را جا
دهیم، چرا
باید این
میزان زمین را
به ۲۰۰ خانواده
اختصاص دهیم؟»
ابوالقاسم
رحمانی، مخبر
کمیسیون
عمران مجلس هم
در انتقاد از
طرح تازه
محمود احمدینژاد
گفته است: «ما
در ایران ۲۰
میلیون
خانوار داریم
که اگر این تعداد
را بخواهیم در
هزار ضرب
کنیم، وعده
رییسجمهور
به این معناست
که ما دو
میلیون هکتار
زمین احتیاج
داریم.»
علیاکبر
اولیا، یکی
دیگر از اعضای
کمیسیون عمران
مجلس، با
انتقاد از طرح
واگذاری زمین
برای ویلاسازی
گفته است: «من
از شنیدن چنین
وعدهای
متاثر و متعجب
شدم. نمیدانم
رییسجمهور
با چه منطق
کارشناسی
چنین بحثی را
مطرح کرده
است.» این
نماینده
مجلس، همچنین
افزود: «همین
الان هم شهرها
و روستاهای ما
از لحاظ گسترش
از درون با
مشکل مواجه
هستند و باغشهرهای
موجود با مشکل
بیآبی
مواجهاند،
به طوری که در
معرض خشکی و
نابودی
هستند.»
طرح
باغویلای
محمود احمدینژاد،
همانند
بسیاری از طرحهایش
به حدی دروغ و
غیرواقعی است
که هیچکس به آن
اهمیتی نمیدهد و صرفا جنبه
تبلیغات
سیاسی و رقابت
درونجناحی
دارد. در
کشوری که
گرانی، بیکاری،
فقر، سانسور،
اختناق،
شکنجه و اعدام
غوغا میکند؛
میلیونها
خانواده
ایرانی بدون
سرپناه هستند
و اطراف کلانشهرها
با حلبیآبادها
احاطه شده است
و میلیون
انسان بدون کوچکترین
امکانات شهری
زندگی فلاکتباری
دارند و تفریح
کودکان از صبح
تا شب بازی در
میان آشغالهاست؛
در کشوری که
به دلیل فقر،
هر ساله میلیونها
کودک از تحصیل
بازمیمانند؛
در کشوری که
حتی فروش کلیه
نیز مرسوم
است؛ در کشوری
که آسیبهای
اجتماعی ناشی
از فقر چون
اعتیاد، تنفروشی،
فرار از خانه،
خودکشی و
غیره، روزبهروز
بحرانیتر میشود؛
در کشوری که
بین ۸ تا ۱۲
میلیون بیکار
وجود دارد؛ در
کشوری که
دستمزد ناچیز
کارگران با
ماهها تاخیر
پرداخت میشود؛
رییسجمهور
چنین مملکتی،
یک دفعه صبح
از خواب بیدار
میشود و وعده
«... ساخت باغویلای
۱۰۰۰ متری
برای هر خانواده
۶۰ میلیون
تومان» خبر میدهد»؟!
در حالی احمدینژاد،
وعده سرخرمن
به مردم میدهد
که بیکاری، فقر،
گرانی و آسیبهای
اجتماعی در
سطح کشور، به
مرحله
غیرقابل تحملی
رسیده است.
بنا به گزارش
مهر، شنبه ۱۸
تیرماه ۱۳۹۰،
بیکاری و فقر؛
ورود دختران
به بازار فروش
کلیه را گسترش
داده است. بنا
به همین
گزارش،
آمارها نشان
میدهد در سال
۸۹ تعداد ۲۲۸۵
پیوند کلیه در
کشور انجام شده
است که ۱۶۹۰
مورد آن از
افراد داوطلب
و ۵۹۵ پیوند
هم از بیماران
مرگ مغزی بوده
است.
دکتر
ایرج نجفی،
عضو انجمن
نفرولوژی با
اشاره به
ابتلای ۱۰
تا ۱۵ میلیون
ایرانی به
بیماری
کلیوی، عنوان
داشته که این
افراد از
بیماری خود
اطلاعی
ندارند و این
مساله با توجه
به عوارض
ناگوار
بیماری
کلیوی، میتواند
خطرناک باشد.
رشد
بیماران
کلیوی در کشور
که به گفته
رییس انجمن
خیریه حمایت
از بیماران
کلیوی، به مرز
۲۰ درصد
رسیده است،
باعث شده که
تعداد
بیماران دیالیزی
و پیوند کلیه
هم افزایش
یابد. متاسفانه
بیمارانی که
دچار تخریب
کلیه میشوند،
بدنشان
همیشه به
دیالیز جواب
نمیدهد و میبایست
پیوند کلیه
شوند. در چنین
وضعیتی است که
تقاضا برای
پیوند کلیه
بالا میرود و
از سوی دیگر
پیوند از بیمار
مرگ مغزی در
کشور به
اندازهای
نیست که بتوان
به تمامی
درخواستها
پاسخ داد. همین
مساله سبب شده
که برخی برای
تامین هزینههای
مادی زندگی
نسبت به فروش
کلیه خود اقدام
کنند. به طوری
که شنیده میشود
قیمت کلیه در
بازار
غیررسمی فروش
کلیه به مرز ۱۰ میلیون
هم میرسد.
این در
حالی است که
گفته میشود
افرادی هم
هستند که
حاضرند برای
داشتن کلیه
سالم، مبالغ
بیشتر از ۱۰
میلیون را بدهند.
به گفته یکی
از مدیران
انجمنهای
خیریه
بیماران
کلیوی، برخی
از ایرانیان خارج
از کشور که
دچار نارسایی
کلیوی هستند و
میبایست
پیوند شوند،
حاضرند به
متقاضیان
فروش کلیه
مبالغی در حد ۵۰ تا ۱۰۰
میلیون هم
بدهند که
البته این
مبلغ را در
قالب خرید خانه
برای فروشنده
کلیه پرداخت
میکنند.
اما این
تنها یک روی
سکه خرید و
فروش کلیه است
به طوری که در
برخی استانها،
به گفته یکی
از مدیران
انجمنهای
خیریه حمایت
از بیماران
کلیوی، پای
دختران جوان
به بازار
غیررسمی فروش
کلیه باز شده
و این افراد
بنا به دلایل
گوناگون که
فقط مباحث
مالی و
اقتصادی است،
متقاضی پرو پاقرص
فروش کلیه
هستند.
حسین
بیگلری، مدیر
انجمن خیریه
حمایت از بیماران
کلیوی
کرمانشاه در
گفتگو با
خبرنگار مهر
اعلام کرد:
متاسفانه کرمانشاه
هنوز به عنوان
یک شهر جنگزده
شناخته میشود
و موقعیتی
برای فعالیت
اقتصادی جوانان
در این استان
وجود ندارد.
همین مساله باعث
شده که برخی
از این افراد
برای تامین
هزینههای
زندگی مبادرت
به فروش کلیه
خود بکنند که
البته کار
درستی نیست.
مسئول
بیماران خاص و
صعبالعلاج
استان
کرمانشاه با
اشاره به سن
جوان متقاضیان
فروش کلیه که
اغلب بین ۲۰ تا
۳۰ سال
هستند، گفت:
در این بین دختران
جوانی هم به
ما مراجعه میکنند
و قصد فروش
کلیه خود را
دارند.
بیگلری،
با اشاره به
بالا بودن
تعداد
متقاضیان
فروش کلیه در
کرمانشاه،
افزود: بعضا
از متقاضیان
برای پیوند
کلیه در استانهای
دیگر استفاده
میشود. به
نوعی استان کرمانشاه
صادرکننده
کلیه به سایر
استانها
محسوب میشود.
مدیر انجمن
خیریه حمایت
از بیماران
کلیوی کرمانشاه،
با عنوان این
مطلب که از
نظر اهداکننده
در استان هیچ
مشکلی نداریم،
ادامه داد:
تقاضای ما از
بانکها این
است که بودجه
و اعتباری در
اختیار انجمن
قرار دهند تا
بتوان با
پرداخت وام به
متقاضیان، آنها
را از فروش
کلیه منصرف
ساخت. بیگلری،
همچنین از مسافرت
متقاضیان
فروش کلیه به
کلانشهرها
به خصوص تهران
خبر داد و گفت:
این افراد با
سفر به تهران
سعی میکنند
کلیه خود را
با قیمت بیشتری
بفروشند. به
گفته وی، هم
اکنون ۳۲۸
بیمار
دیالیزی در
استان
کرمانشاه
وجود دارد و تاکنون
۱۲۵۰ مورد
پوند کلیه نیز
در این استان
انجام شده است.
در
چنین شرایطی، کل
این سخنان و
ادعاها پوچ و
بیمعنی احمدینژاد
صرفا جنبه
تبلیغاتی
دارد. بعلاوه
چنین
ادعاهایی بههیچوجه
با واقعیتهای
اقتصادی کشور
خوانایی ندارد.
چرا که ایران
شدیدا در
بحران
اقتصادی
اقتصادی به سر
میبرد و
دلایل اصلی
این بحران
فزاینده نیز فساد
اداری و
غارتگریها و
دزدیهای
سران و مقامات
و ارگانهای
حکومتی و همچنین
محاصره
اقتصادی
ایران توسط
شورای امنیت
سازمان ملل،
اتحادیه
اروپا و تحریمهای
یکطرفه دولتها
است.
بنابراین، در
چنین وضعیتی
چنین ادعایی
عوامفریبانه
و وعده هایی
دروغین بیش
نیستند.
خبرگزاری
حکومتی مهر،
۱۴ خردادماه ۹۰،
در یک گزارش
اختصاصی، با
تاکید
یادآوری کرد:
«سبد هزینه
اقشار مرفه و
فقیر مشخص شد.
مسکن همچنان
رکورد میزند.»
بر اساس
گزارش صنایع و
معادن (پیش از
طرح موضوع
ادغام
وزارتخانهها)
اقشار کمدرآمد
و پُردرآمد
جامعه به
ترتیب ۵/۴۶ و ۸/۲۵
درصد درآمدشان
را برای تامین
مسکن هزینه میکنند.
گزارش وزرات
صنایع و معادن
نشان میدهد
قشر آسیبپذیر
جامعه ۵/۴۶ درصد
درآمد خود را
به مسکن
اختصاص میدهد،
ضمن این که ۷/۳۵
درصد هزینههای
این دهک
(قشرهای آسیبپذیر)
برای تامین
مواد خوراکی
از قبیل نان،
لبنیات، روغن
و شکر و ۳/۳
درصد برای
پوشاک اختصاص
دارد.»
انتشار
این آمار در
حالی صورت می
گیرد که قبلا
محمود احمدینژاد،
مدعی حل معضل
مسکن در کوتاهمدت
شده بود. خبرگزاری
فارس، ۶ خرداد
ماه، گزارش
داده بود: «رییس
جمهور اعلام
کرد مسکن در
نگاه ما محل
خوابیدن در شب
نیست، بلکه
محل زندگی و
تربیت، آرامش
و رشد و کمال
انسانی است...
طرحهای دولت
برای شهرسازیهای
جدید به سرعت
در حال آماده
شدن است و با
طرحهای جدید
دولت ... مدل
زندگی شهری و
روستایی ما
متحول شود.»
به
این ترتیب، با
معیار قرار
دادن استدلال احمدینژاد،
با گران شدن
قیمت مسکن و
اجارهبها و
مقایسه آن با
درآمد اکثریت
جامعه، میتوان
تاکید کرد که
عملکردها و
سیاستهای
حکومت
اسلامی،
مانعی اساسی
در راه دستیابی
مردم ایران به
مسکن مناسب و
انسانی است.
علاوه بر
اینها، علت
سرسامآور
گرانی قیمت
مسکن و افزایش
مداوم اجارهبها
را باید در
بطن برنامههای
اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی حکومت
اسلامی،
جستجو کرد.
تاکنون هیچیک
از دولتهای
حکومت
اسلامی، به
ویژه دولت احمدینژاد،
نه تنها به
مسئولیتهای
خود در قبال
جامعه عمل
نکردهاند،
بلکه هر جا هم
کارگران و
مردم به این
بیحقوقیها
و عمکردهای
دولت اعتراض
کردند با
سرکوب و زندان
و شکنجه .و حتی
اعدام روبرو
شدهاند.
بسیاری از
محرومان
جامعه، فاقد
سرپناهاند و
حتی آنهایی هم
که سرپناهی
دارند عمدتا
در حاشیه شهره
و حلبیآبادها
است که از
هیچگونه خدمت
شهری برخوردار
نیستند.
مافیای
زمین و مسکن،
سفتهبازی،
مواد و مصالح
ساختمانی نیز
برخی دیگر از
معضلات جامعه
در بخش مسکن
است و در این
میان، مشتی
کلانسرمایه
دار دولتی و
غیردولتی و
کلاهبردار و
جیببُر به
تمام ثروتهای
جامعه چنگ
انداختهاند
که اکثریت
مردم از آنها
محروم هستند.
فیل
دیگری که احمدینژاد،
هوا کرده است
توقف طرح
جداسازی
جنسیتی در
دانشگاههاست.
مساله
دانشگاهها و
سرکوب جنبش
دانشجویی از
همان آغاز قدرتگیری
حکومت اسلامی
و سرکوب خونین
دستاوردهای
انقلاب ۱۳۵۷
مردم ایران،
دانشگاهها
نیز با طرح
ارتجاعی
انقلاب
فرهنگی مورد
تهاجم حکومت
قرار گرفتند و
این مراکز علم
و آگاهی و
دانش را به
مدت دو سال با
هدف پاکسازی
دانشجویان و
اساتید آزادیخواه،
سکولار، چپ و
هم چنین تغییر
کتابهای
درسی و منطبق
کردن آنها و
هم چنین سیستم
آموزش عالی با
موازین و ایدئولوژی
خرافی اسلامی
حکومت، تعطیل
کردند.
نیروهای
امنیتی و
انتطامی
حکومت
اسلامی، نزدیکیهای
صبح ۱۸ تیر ۷۸
به خوابگاه
دانشجویان
دانشگاه
تهران یورش
بردند و آنجا
را با ضرب و
شتم شدید
جویان خوابگاه
دانشجویان
دانشگاه
تهران را
تخریب کردند. در
پی این یورش
وحشیانه
مامورین
حکومت اسلامی
به کوی
دانشگاه
تهران،
دانشجویان
دانشگاههای
تهران و
همچنین
شهرستانها
به خیابانها
ریختند و به
مدت چند روز با
اعتراض و راهپیماییهای
خود، پایههای
حکومت را
لرزاندند. همچنین
۲۵ خرداد سال ۸۸
نیز دانشگاه
تهران بار
دیگر با هجوم
آدمکشان
حکومت اسلامی مواجه
شد. در این سالها،
تعدادی از
دانشجویان،
جان خود را در
راه مبارزه
آزادیخواهانه
خود از دست
دادهاند؛
هزاران نفر
دستگیر و
زندانی شدهاند؛
تشکلها و
نشریات دانشجویی
تعطیل شدهاند؛
هزاران دانشجو
به دلیل آزادیخواهی
از تحصیل محروم
ماندهاند و
بسیاری نیز به
دلیل تحت
تعقیب بودن
کشور را ترک
کردهاند. اما
با وجود
اینهمه وحشیگریهای
حکومت
اسلامی،
دانشگاه همچنان
سنگر محکم
آزادی است و
جنبش
دانشجویی با
همه سختیها و
فراز و نشیبهایش
به مبارزه
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی خود
علیه حکومت
اسلامی ادامه
میدهد. دانشجویان
آزادیخواه و
چپ در سالهای
اخیر هر موقع احمدینژاد
پایش را به
محوطه
دانشگاهی
گذاشته از او
با شعارهایی
چون «مرگ بر
دیکتاتور» و سوزاندن
عکسهایش
«استقبال»
کردهاند.
در
حقیقت طرحهای
ضدفرهنگی و
فاشیستی اسلامی
کردن دانشگاهها،
حذف علوم
سیاسی و
انسانی،
جداسازی
جنسیتی در
مراکز آموزش
عالی و غیره
با شکست مواجه
شده است که احمدینژاد
و دولت او تاکنون
از مجریان سفت
و سخت این طرحها
بودند. اما
اکنون احمدینژاد
باز هم در
راستای رقابتهایش
با طرفداران خامنهای،
اعلام کرده
است که طرح
جداسازی جنسیتی
در دانشگاهها
را متوقف کردهاند.
پس از
اظهارات
محمود احمدینژاد
در ضرورت توقف
اجرای طرح
تفکیک جنسیتی
در دانشگاهها،
برخی از مراجع
تقلید و
نمایندگان
اصولگرای
مجلس به این
اظهارات
واکنش نشان
دادند. به
گزارش دانشجونیوز،
محمود احمدینژاد
در حالی
خواستار توقف
اجرای این طرح
شده، که برخی
از رسانههای
وابسته به
حاکمیت با
پوشش خبری
گسترده اظهارات
مراجع تقلید و
موافقان
تفکیک جنسیتی
در دانشگاهها،
سعی در اجرای
این طرح از
سال تحصیلی
آینده دارند.
احمد
جنتی، در نماز
جمعه تهران
ضمن انتقاد تلویحی
از احمدینژاد،
گفت: «نمیدانم
چرا عده ای
حاضر نیستند
در رابطه با
حجاب نه زیر
بار شرع و نه
زیر بار قانون
بروند. اگر
مسلمانید
آیات قرآن
چنین پیامی
دارد. اگر در
اسلامیت خود
تردید دارید
قانون را
رعایت کنید.
قانون میگوید
عفاف و حجاب
باید رعایت
شود.»
آیتالله
استادی، در
نماز جمعه قم،
گفت: «بعد از
انجام کلی
مطالعات از
سوی دلسوزان،
آنها به این
نتیجه رسیدند
که باید فضای
دانشگاهها
از نظر اختلاط
جنسیتی
ساماندهی شود
و خانمها و
آقایان در
فضایی
جداگانه
تحصیل کنند
اما متاسفانه
شاهد آن هستیم
که به یکباره
رییسجمهور به
وزاری علوم و
بهداشت نامه
مینویسد و
این امر را
کار
غیرعالمانه
معرفی میکند...
رییسجمهور
با این اقدام
خود همه تلاشها
را خنثی کرد و
اگر ایشان
نظری در این
رابطه دارند
باید در خفا
بگویند نه این
که در نامه عنوان
کند.»
آیتالله
مکارم شیرازی
نیز ضمن
انتقاد از
متوقف کردن
اجرای طرح
تفکیک
جنسیتی، گفت:
«ما باید
تفکیک جنسیتی
را هم برای
دین خود و هم برای
پیشرفت علمی
بیشتر
جوانانمان
عملی کنیم.» او،
افزود: «خبری
را امروز
شنیدم که
بسیار متاثر شدم
و آن این که
وزیر علوم که
بنده از شجاعت
و درایت ایشان
مطلع هستم،
قصد داشتند دو
طرح را اجرا
کنند، اول این
که برخی از
اساتید
دانشگاههای
ما - البته
اکثر اساتید
ما از این
جریان به
دورند - در
کلاسهای درس
خود اصول دین
و مذهب را زیر
سئوال میبرند
و با این کار
امید را در دل
دانشجویان از بین
میبرند،
تصمیم گرفتهاند
که آنها را
بازنشسته
کنند.» مکارم
شیرازی، تاکید
کرد: «کسی که در
درس خود در
میان جوانان
اسلام را زیر
سئوال میبرد
باید برکنار
شود چرا که
خطری برای
جامعه است.»
احمدینژاد،
چند روز پیش
اعلام کرد که
در نامهای به
وزیر علوم،
خواهان توقف
بازنشستگی
اساتید و
اجرای طرح تفکیکی
جنسیتی شده
بود.
خامنهای
در شش سال
اخیر ریاستجمهوری
احمدینژاد،
همواره از او
حمایت کرده
است. اما این
حمایت تا
زمانی بود که
موضوع استعفا
و یا برکناری
حیدر مصلحی و
بازگشت او با
دستور رهبری
رخ داد.
بنابراین، احمدینژاد
و اطرافیان او
با تهاجم
طرفداران
رهبر مواجه شدهاند
به دنبال خروج
از بن بست
موجود هستند.
در حالی که در
سال ۸۸ و در
پی تقلب در
انتخابات
خرداد ماه ۸۸،
رهبر، دولت،
سپاه، بسیج، شورای
نگهبان،
وزارت
اطلاعات، قوه
قضائیه، قوه
مقننه و غیره
همگی دست به
دست هم دادند
تا جناح اصلاحطلب
(جناح سبز
اسلامی) را از
سر راه خود
بردارند و
رهبری و دولت
و دیگر ارکانهای
حکومتی را یکدست
کنند. اما
امروز همه آنها،
مجددا بر سر
تقسیم قدرت به
جان هم افتادهاند
و با هدف
امتیازگیری،
از جمله مفاسد
اقتصادی
همدیگر را
افشا میکنند.
در
این میان، بار
دیگر رهبر
امتیاز مهم
دیگری به سپاه
داده است تا
طرف مقابل را
مرعوب سازد.
رهبر به سپاه
اجازه داده بیش
از گذشته، در
سیاست دخالت
کنند و حتی
دستگیری و زندانی
کردن هوادارن
دولت را نه به
عهده قوه
قضائیه، بلکه به
سپاه گذاشته
است. از سوی
دیگر، احمدینژاد
که در این شش
سال گذشته
ریاستجمهوریاش،
همواره صنایع
و شرکتهای
مهم کشور چون
صنایع نفت و
پتروشیمی و
مخابرات و
غیره را تحت عنوان
خصوصیسازی
به سپاه
واگذار کرده
است هنوز در
این دعوای
جدید میان
رهبر و او،
روشن نیست که
چه پایگاهی در
درون سپاه
برای خود به
وجود آورده
است؟ اکنون به
دنبال
افشاگری احمدینژاد،
مبنی بر قاچاق
از اسکلههای
مخفی، جنگ لفظی
مستقیم بین احمدینژاد
و فرمانده
سپاه نیز راه افتاده
است. احتمالا احمدینژاد،
به دلیلی این
که دستگیری
معاونانش به
عهده سپاه
گذاشته شده،
بحث قاچاق
کالا از اسکلههای
مخفی را پیش
کشیده تا از
طریق
«افشاگری» مانع
اقدام سپاه
شود.
سخنان
احمدینژاد، ۱۱ تیر
ماه به طور
زنده از شبکه
خبر صدا و سیما
پخش شد. او در «همایش
راهبردهای
نوین در
پیشگیری و
مبارزه با
قاچاق کالا و
ارز» درباره
واردات
غیرقانونی به
ایران چنین
گفت: «تمام
مرزهای
غیرقانونی
باید بسته
بشود. مال فلان
سازمان است،
مال فلان نهاد
است، مال فلان
دستگاه است،
هر کس یک جایی را
سوراخ کرده
است، برای
خودش میبرد و
میآورد... اگر
کالایی
امنیتی است،
کالایی اطلاعاتی
است، کالایی
دفاعی است... میتواند
از مرز قانونی
وارد شود.» احمدینژاد
در بخش دیگری
از سخنرانی
خود، برای
نشان دادن
ابعاد بزرگ
واردات
غیرقانونی،
به درآمد حاصل
از قاچاق
سیگار اشاره
کرده و گفت : «۲
هزار میلیارد
تومان فقط
مصرف سیگار
است در ایران ...
همه قاچاقچیان
درجه یک دنیا
را به طمع میاندازد،
چه رسد به
برادران
قاچاقچی
خودمان.»
اما
سایت ریاست
جمهوری در
خبری که از
سخنان رییس
دولت منتشر
کرد، تاکید او
بر ورود
کالاهای «دفاعی،
امنیتی و
اطلاعاتی» از
مرزهای
غیرقانونی و
نیز اشاره او
به «برادران
قاچاقچی» را
حذف کرده است.
اما این سخنان
به سرعت مورد
توجه رسانهها
قرار گرفت و
کنایهای
معنادار به
سپاه تلقی شد.
از این رو،
سردار جعفری
فرمانده کل
سپاه، به این
سخنان واکنش
نشان داد و
طرح این مسایل
را انحرافی
دانست و گفت: «این
ارگان هم چون
سایر نهادهای
نظامی اسکلههایی
نظامی در
اختیار دارد،
اما هیچگونه
مبادله تجاری
در آنها انجام
نمیدهد.»
در
این سالها،
یکی از
شگردهای احمدینژاد،
تهدید رقبایش
به «افشاگری»
بوده است. اما
به نظر میرسد
این بار بدجوری
با برداران
سپاهی خود در
افتاده است. اکنون
با در نظر
گرفتن
اظهارات
فرمانده کل
سپاه و حذف
برخی از سخنان
احمدینژاد
توسط سایت
ریاست
جمهوری، به
نظر میرسد احمدینژاد
برای تغییر
فضایی که به
نفع او و دولتش
نیست، چندان
موفق نبوده
است.
در
این دو سه
ماه، با جدی
شدن مقابله دستگاه
رهبری حکومت
اسلامی با
جریان موسوم
به «انحرافی»،
بحث دستگیری
سران آن که از
قضا از
نزدیکان رییس
دولت دهم و به
گفته احمدینژاد
جزو خطوط قرمز
او هستند،
شنیده میشود.
سردار جعفری،
به صراحت
اعلام کرده
است: «دستگیری
عوامل جریان
انحرافی به
صلاحدید قوه
قضائیه
برعهده سپاه
گذاشته شد.» البته
تاکنون بیش از
سی نفر از
نزدیکان و
مدیران دولت
را دستگیر
کردهاند.
همین چند روز
پیش نیز اعلام
کردند که معلم
خصوصی زبان
انگلیسی رحیم
مشایی را
دستگیر کرده
اند.
سردار
سرلشکر
پاسدار محمدعلی
جعفری
فرمانده کل
سپاه
پاسداران، در
گفتگویی با
خبرنگاران
مهر، در رابطه
با مسائل
داخلی و خارجی
کشور، همچنین
در مورد فعالیتهای
فرهنگی سپاه
عنوان کرد:
«تغییرات
ساختاری در
سپاه کمک
بسیار خوبی
کرد تا سپاه
علاوه بر انجام
ماموریتهای
نظامی برای
انجام
ماموریتهای
فرهنگی،
سیاسی و
اجتماعی نیز
وارد عرصه بشود.»
جعفری،
درباره بسیج
نیز گفت:
«سازمان بسیج
در دو سه سال
اخیر چه در
بعد دفاعی و
چه در بعد تهاجمی
بر روی مسایل
فرهنگی
متمرکز شده
است و سعی شده
که در این
عرصه از ظرفیت
بسیج به خوبی
استفاده شود.»
جعفری،
در خصوص ادامه
بازداشتها و
برخوردها با
عوامل جریان
انحرافی توسط
سپاه گفت: با
توجه به این
که سپاه ضابط
قوه قضائیه
است و هم چنین
به دلیل این
که پرونده
برخورد با
جریان
انحرافی
دارای
پیچیدگیهای
خاصی است
براین اساس به
صلاحدید قوه
قضائیه سپاه
اقدام به
دستگیری و
بازداشت این
افراد نموده
است. فرمانده
کل سپاه با
بیان اینکه
قوه قضائیه
برخورد با
افرادی که
فعلا مرتبط با
جریان
انحرافی
هستند را
برعهده سپاه
گذاشته است،
گفت: البته
افراد دیگری
هم در دست اقدام
و برخورد قرار
دارند که آنها
ارتباطی با
جریان
انحرافی
ندارند.
از
این رو، به
نظر میرسد احمدینژاد
با حس کردن
خطر دستگیری
حلقه اول
نزدیکانش، چنین
سخنانی را
مطرح کرد تا
رقبای خود و
از جمله سپاه
را وادار به
عقبنشینی کند
بحث اسکلههای
غیرقانونی که
در اختیار
سپاه است را
به میان کشید.
اما این مساله
حتی به ضرر
خود احمدینژاد
تمام شد.
این روزها
فرماندهان
سپاه، از جمله
حجتالاسلام
مهدی طائب،
رییس قرارگاه
عمار، همواره
علیه معاونان احمدینژاد
به ویژه مشایی
سخنرانی میکنند
و برای او
پروندههای
سنگینی چون
جاسوس،
نفوذی، یهودی
و غیره میسازند.
بنا به گزارش
صراطنیوز،
شنبه ۱۸
تیر ۱۳۹۰، طائب
گفت: «كسی كه میگوید
ظهور بسیار
نزدیك است،
باید این منطق
را داشته باشد
كه امام زمان
برای تشكیل
حكومت نیاز به
كارگزار عادل
دارد و به اندازه
اداره كل دنیا
آدم عادل میخواهد،
كسانی كه این
مستند را
ساختند باید
برای همه مشخص
كنند كه این
مقدار نیروی
عادل دارند یا
خیر؟» رییس
قرارگاه عمار
سپس اشاره
كرد: «در این
مستند گفته میشود
كه احمدینژاد،
شعیب بن صالح
است؛ كسی كه
خود را یازده
روز خود را
خانهنشین میكند
و به هیچكس
نمیگوید كه
چرا از خانه
خارج نمیشود،
شعیب بن صالح
است؟ امروز احمدینژاد
برای این كه
به عدالت
برگردد باید
استغفار كند
(انسان به
دایره وسعت
درگیری وسعت
حرام و حلال
پیدا میكند)،
چون یازده روز
در خانه نشست
و به هیچكس
نگفت چرا از
خانه بیرون
نمیآید؛ در
نتیجه مردم
تهمت زدند كه
رییس جمهور ضد
ولایت است و ...» حجت
الاسلام طائب
خاطرنشان كرد:
بیشك این
مستند كار
یهود بود و
این مستند
توسط مشایی
حمایت شد و
مشایی نفوذی
آنها است و
ابوبكر زمان
است، به
عبارتی ابوبكر
در مشایی تجلی
یافته است.
او، گفت:
امروز اگر
مشایی را
بشناسیم
اعتراض ما به احمدینژاد
فروكش خواهد
كرد، مشایی
فردی بسیار
پیچیده،
امنیتی،
كاربلد و
جاسوس است.
مشایی از سال ۵۹ كه سپاه
تشكیل شد در
اطلاعات
رامسر از
نیروهای آقای
سردار نقدی
بود بنابراین
كارهای اطلاعاتی
را آموخت و در
ایجاد وزارت
اطلاعات او نیروی
وزارتی و
بازجو شد. هنر
بازجو در آن
موقع این بود
كه كسی را كه
بازجویی میكنند،
توبه كند؛ یكی
از سوژههای
ایشان كه تواب
شد خانمی بود
كه توابه شد (گفت
نظام حقه و ما
باطلیم و توبه
كرد) و مشایی با
این خانم
ازدواج كرد
لذا از وزارت
اطلاعات اخراج
شد... طائب، سپس
به تبیین
چگونگی رییسجمهورشدن
احمدینژاد
پرداخت و
افزود: سال
دوم رییس
جمهوری خاتمی
جریان حزبالله
به این فكر
افتاد كه اگر
روند حاكم به
همینترتیب
به سوی جلو
حركت كند
جریان خاتمی
نظام را از
بین خواهند
برد، لذا
گفتند كه
جریان حزبالله
باید ورود
پیدا كند تا
بر جریان
انتخابات
سلطه مردمی
پیدا كند و در
انتخابات
پیروز شود،
بنابراین یك
گروه هزار
نفره از سراسر
كشور جمع شدند
و از میان آنها
۳۰۰ نفر و از
بین آنها گروه
شانزده نفرهای
تشكیل شد كه
جلساتی
برگزار شد و
به این اندیشه
بودند كه
چگونه بتوانند
در جریان
انتخابات
ریاستجمهوری،
در انتخاب
مردم موثر
باشند، یكی از
افراد آن گروه
احمدینژاد
بود و بنده
نخستین باری
كه احمدینژاد
را دیدم در
این جلسات
بود. او،
ادامه داد: در
این جلسه
آقایان احمدینژاد،
فدایی،
توكلی،
باهنر، رحیم
پور، مرتضی
نبوی، زاكانی
و یك نماینده
از تلویزیون
آمده بودند؛
تنها نكته
مطرح این بود
كه چگونه بر
اوضاع سلطه
پیدا كنیم.
اولین چیزی كه
مطرح شد این
بود كه
بالاخره در
انتخابات
باید رای مردم
را جذب كنیم و
در آن جلسه
بحث شد كه
تابلویی را
بلند كنیم كه
مردم ذیل این
تابلو جمع شوند
و در آن جلسه
بحث شد و من
پیشنهاد دادم
كه ما همان
تابلویی كه
امام خمینی (ره)
بلند كرده بود
و مردم آن را
به فراموشی
سپردند را
بلند كنیم، و
امام گفته بود
كه ما مقدمهساز
ظهور امام
زمان (عج)
هستیم و این
امروز فراموش
شده است، اگر
این تابلو را
برای مقدمهسازی
بلند كنیم
مردم دور این
شعار جمع میشوند؛
در آن نشست
تنها كسی كه
خیلی استقبال
كرد احمدینژاد
بود و بالاخره
این طرح قبول
شد.
عضو
جمعیت
رهپویان
انقلاب
خاطرنشان كرد:
در این جلسات
كارها بین
افراد تقسیم
میشد. آن
فردی كه از
همه بهتر كارش
را انجام می
داد احمدینژاد
بود (یعنی
دیگران
امكاناتشان
از احمدینژاد
بیشتر بود ولی
او با كمترین
امكانات كار
را بهتر انجام
میداد و در
اجرا خوب
شناخته شد)
نتیجه آن
جلسات در مجموع
این شد كه
شورای شهر
تهران را در
دست گرفتیم و
شورای شهر و
انتخاب
شهردار میتواند
برای معرفی
قدرت عملیاتی
حزبالله پلهای
باشد. اعضای
گروه مشغول
انتخاب شهردار
بودند و این
كه چه كسی میتواند
شهردار باشد،
و آن كسی كه از
همه از نظر
اجرایی خودش
را بیشتر نشان
داده بود احمدینژاد
بود، لذا
شهردار شد،
وقتی میخواست
شهردار شود
برای معاون
فرهنگیاش
مهره می خواست
به آقای
ماندگاری گفت
ولی ماندگاری
امتناع كرد و
به افراد
دیگری هم گفته
بود كه آنها
هم امتناع
كرده بودند. او،
اضافه كرد: ...
مشایی مرتاضی بسیار
قوی است؛
ریاضتهای
شدیدی (نمازهای
سهساعته و...)
كشیده است كه
هیچكس تاب و
توان آن را
ندارد، مشایی
از هنگامی كه
در شهرداری
كنار احمدینژاد
شروع به كار
كرد یك چایی
از احمدینژاد
(در دوران
ریاستجمهوری)
و شهرداری
نخورد و اكثرا
روزه است و
غذای خود را
همیشه به
همراه دارد و هیچ
دینی ندارد... طائب،
گفت: مشایی
مرتاضی با
ظاهر دینی
است؛ اخبار
غیبی میگوید
و تحقق هم
پیدا میكند؛
در این مدت
زمانی كه
مشایی با احمدینژاد
بوده است
القائات
بسیار
وحشتناكی به احمدینژاد
داشته است
(مخصوصا این كه
بعضی از سخنان
خود را منتسب
به امام زمان
میكرده است)
و اینكه احمدینژاد
چه كار بكند و
چكار نكند و احمدینژاد
هم تبعیت میكند
چون فكر میكند
كه مشایی با
امام زمان
مرتبط است (به
جهت اینكه
اخبار غیبی میگوید
و محقق میشود).
او، در پایان
اظهار داشت:
امروز مشایی
نفوذی یهود
است، قضیه
اصلی این است
كه میخواستند
ما را از
جریان بینالملل
(بیداری
اسلامی) غافل
كنند و ملت
بار انقلاب را
زمین
بگذاریم، لذا
مساله اصلی آنها
غافلسازی
ملت ایران
است.
حکومت
اسلامی، از
همان روزهای
سرکوب خونین دستاوردهای
انقلاب ۵۷
مردم ایران و
محکم کردن
پایههای
حکومت خود، نه
تنها مخالفین
خود را بیرحمانه
سرکوب و ترور،
شکنجه و اعدام
کرده است،
بلکه در صورت
لزوم عناصر
مهم خود را
نیز قربانی
کرده است.
اعدام قطبزاده،
برکناری دولت
بازرگان،
برکناری بنیصدر،
برکناری
منتظری و غیره
از جمله موارد
مهم پاکسازی
در حاکمیت
جمهوری
اسلامی بودهاند.
هم اکنون نیز
موسوی و کروبی
را حبس خانگی
کردهاند.
بسیاری از
چهرههای
شناختهشده
دولت خاتمی
چون رمصانزاده
و تاجزاده و
غیره هنوز هم
در زندان
هستند.
بنابراین،
اگر امروز
رحیمی و مشایی
و بقایی را هم
دستگیر و
زندانی کنند
که از نزدیکان
درجه اول احمدینژاد
هستند، هیچ
تازگی ندارد.
هر کس با رهبر
مخالفت کند با
خدا و امام
زمان مخالفت
کرده و
روزگارش سیاه
میشود. چون
در حال حاضر
خدای مطلق
جامعه ایران خامنهای
است و خدایی
که در آسمانها
و جاهای دیگر
باشد وجود
خارجی ندارد.
از سوی
دیگر، یک شگرد
این حکومت
جانی و سران
آن، تهمت و
افترا زدن و
پروندهسازیهای
کثیف علیه
مخالفین و حتی
منتقدین درونجناحی
خود است. اگر
واقعا به گفته
طائب، مشایی
جاسوس و نفوذی
است پس چرا
دستگیرش نمیکنند؟
پشت سر او چه
قدرتی قرار
دارد که او را
تا حیاط خلوتی
دولت نیز بالا
آورده است؟ او،
همچنین خود را
به عنوان
کاندیدای
رییس جمهور
آینده آماده
میکند. چرا
وزارت
اطلاعات و قوه
قضائیه حکومت
اسلامی،
اکنون و به
دنبال علنی
شدن اختلاف
بین خامنهای و
احمدینژاد
پرونده مشایی
را باز میکنند؟!
در حالیکه
مشایی نه تنها
در رامسر،
بلکه در استانهای
حساس کشور چون
آذربایجان
غربی و
کردستان، یکی
از مهمترین و
کارد به دستترین
عناصر امنیتی
حکومت
اسلامی، از
همان سالهای
نخست حکومت
اسلامی بوده
است. او نخست
به عنوان
معاون امنیتی
استاندار
آذربایجان
غربی خدمت
کرده و سپس
توسط سردار
نقدی به قرارگاه
رمضان دعوت
شده و در
کردستان، مسئول
امنیتی سرکوب «کومهله»
بوده است.
دورانی که احمدینژاد
نخست
فرماندار
ماکو، سپس
فرماندار خوی شد
و سپس با دعوت
سردار نقدی به
قرارگاه
رمضان رفت و
در جوخههای
ترور نیز شرکت
کرد. تیم احمدینژاد،
به ویژه رحیمی
و مشایی و
ثمره هاشمی از
کردستان و
قرارگاه
رمضان با او
بودهاند. پس
از پایان جنگ
ایران و عراق،
احمدینژاد
به استانداری
اردبیل منصوب گردید
و سپس شهرداری
تهران و
سرانجام سال ۸۴، به
ریاستجمهوری
رسید که بخشی
از داستان این
پروسه را طائب
در بالا تعریف
داده است.
بنابراین، برخلاف
اظهارات
طائب، مشایی
در همه جنایات
حکومت اسلامی
شرکت داشته و
یک چهره امنیتی
شناختهشده
است که به
عنوان مسئول
ریاست دفتر احمدینژاد و دهها
پست دیگر
منصوب شده
است. طائب و
دوستانش در
سپاه و بیت
رهبری، همه
سوابق ریز و
درشت اینها را
میدانند اما تنها
گوشههایی از
کارنامه
همدیگر را
علنی میکنند
و همواره جنبه
محرمانه و حفظ
خطقرمزها را
در رابطه با
سوابق همدیگر رعایت
میکنند. برای
مثال، حفظ
اسرار پشت
پرده قتلعام
زندانیان
سیاسی در سال ۶۷، یکی از
این خطقرمزهای
مهم حکومت
است. حتی
کسانی چون
سازگارا، گنجی،
ابراهیم
نبوی،
مهاجرانی،
کدیور، سروش و
غیره که در
حال حاضر به
دلیل دعواهای
جناحی در خارج
کشور به سر میبرند
هر موقع از آنها
در اینمورد
سئوال میشود
یا با عصبانیت
جواب نمیدهند
و یا بیشتر به
قربانیان و
اپوزیسیون
سرنگونیطلب
میتازند. چرا
که اگر در این
مورد واقعیتها
بگویند اولا
کل سیستم
حکومت اسلامی
را زیر سئوال
میبرند که
خود طرفدار
جناحی از این
سیستم هستند.
ثانیا،
احتمال دارد
پای خودشان هم
گیر بیفتد.
بنابراین،
صلاح میدانند
که واقعیتهای
پشت پرده
جنایت بزرگ و
تاریخی حکومتشان
در سال ۶۷
را همچنان مخفی
نگه دارند.
حکومت
اسلامی ایران
در کلیت خود،
حکومت جهل،
جنایت، ترور،
تبه کار، دزد و
یاغی است و
سران و مقامات
آن در این ۳۳
سال نشان دادهاند
که برای حفظ
قدرت و ثروت
خود آمادگی
دارند به هر
جنایتی متوسل
شوند و هر کسی،
حتی نزدیکانشان
را قربانی کنند
تا بقای حکومتشان
را تضمین نمایند.
اما اکنون
حکومت اسلامی،
بیش از هر
زمان دیگری در
باتلاق بحران و
بُنبستی گیر
کرده است به
طوری که با هر
تکانی، بیشتر
در باتلاق
بحرانهایش
فرو میرود و
راهی جز خفه
شدن در قعر این
باتلاق ندارد.
در هر
صورت بسیاری
از طرحهای
اجرایی احمدینژاد
تاکنون ناکام
ماندهاند و
طرحهای
جدیدش به ویژه
«ویلاسازی»
برای خانوادههای
ایرانی،
سناریوهای
دروغی بیش
نیستند. چون
که حتی بر فرض
محال تصور
کنیم که احمدینژاد،
در اجرای این
طرح خود، مصمم
است اما بحرانهای
فزاینده
اقتصادی چنین
اقدامی را
عملا به او و
همفکرانش نمیدهد.
اگر احمدینژاد
راست میگوید
فعلا دستمزدهای
معوقه کارگران
را پرداخت
کنند؛ دست از
اخراجسازیهای
وسیع کارگران
بردارند؛ به
کارگران بیکار
بیمه بیکاری
مکفی پرداخت
نمایند و
سرپناهی برای
کارتنخوابها
بسازند. فعلا
طرح ویلاسازی
و باغ برای
شهروندان
پیشکش خودش!
از سوی
دیگر، بزرگترین
طرح اقتصادی احمدینژاد
که اجرای آن
در سال گذشته،
با حمایت رهبر
و هم چنین
صندوق بینالمللی
پول و حتی
رفسنجانی و
خاتمی روسای
جمهور سابق
حکومت اسلامی
نیز روبرو شد
اجرای قانون
هدفمندکردن یارانهها
بود. اجرای
این طرح عواقب
ویرانگری بر
زیست و زندگی
کارگران و
محرومان
جامعه گذاشت.
قیمت بسیاری
از کالاهای
ضروری مردم از
نان و میوه و
لبنیات تا
بنزین و گازوئیل
و هزینه ایاب
و ذهاب گرانتر
شد. بخش مهمی
از صنایع کشور
که قبل از
اجرای این طرح
در بحران
بودند اکنون
تعطیل شدهاند
و کارگران آنها
به میان
میلیونها
کارگر بیکار و
بیحقوق
پرتاب شدهاند.
یا در زیر
ظرفیت کار میکنند
و دستمزد
کارگران را با
ماهها تاخیر
پرداخته و بیشتر
در اثر اعتراض
و اعتصاب
کارگران
پرداخت میکنند.
در اخبار و
گزارشها
رسانههای
حکومتی، بهطور
مرتب خبر بیکارسازیها
به چشم میخورد.
اما اکنون این
طرح سخت به
دستانداز
افتاده و شکست
خورده است.
اما ویرانگری
آن با ادامه
گرانی و تورم
و بیکاری و
اخراج
کارگران، خانوادههای
بیشتری به قعر
فقر و فلاکت و
بحران کشیده
است. اکنون
دولت، حتی
برای تامین
منابع پرداخت یارانههای
نقدی، به
استفاده از
بودجه عمرانی
و یا استقراض
از بانک مرکزی
رو آورده است.
در
بودجه سال
۱۳۹۰، پیشبینی
شده که دولت،
از محل اصلاح
قیمت کالاهای یارانهای،
که عمدتا شامل
بالا بردن
بهای حاملهای
انرژی چون بنزین،
گاز، برق و غیره
میشود، ۶۲
هزار میلیارد
تومان درآمد
خواهد داشت که
از این مقدار ۵۰
درصد به صورت یارانههای
نقدی برای
جبران افزایش
قیمتها به
خانوارها، ۳۰
درصد به
واحدهای تولیدی
و مابقی که ۲۰
درصد باشد، به
دولت اختصاص
خواهد یافت. اما
عملا، این پیشبینیها
به خصوص با
آشکار شدن
اختلاف بین خامنهای
و احمدینژاد
و تشدید تحریمهای
سازمان ملل
تاکنون تحقق پیدا
نکرده است.
حمیدرضا
کاتوزیان،
نماینده
تهران و رییس
کمیسیون
انرژی مجلس گفته
است که دولت
چندصد میلیارد
تومان از
بودجههایی
را که قرار
بود در توسعه
میدان گازی
پارس جنوبی به
مصرف برسد، صرف
پرداخت یارانههای
نقدی کرده است.
او، گفته است: «به
عنوان مثال
خود مسئولان
وزارت نیرو
چندی پیش در
نشستی در کمیسیون
انرژی تاکید
میکردند
درآمد ناشی از
صادرات برق هم
در این بخش
(پرداخت یارانه
های نقدی) صرف
شده است که
اصلا قرار نبود
چنین اتفاقی بیفتد
یا بخشی از
بودجهای که
قرار بود
وزارت نفت در
پارس جنوبی هزینه
کند،
متاسفانه در
قالب یارانه
به مردم
پرداخت شده
است. اینها
جزو تخلفاتی
است که مجلس
باید به آن رسیدگی
کند.» رییس کمیسیون
انرژی مجلس،
ادامه میدهد:
«در حال حاضر
منابع ملی
دارد هدر میرود،
اگر قرار بود
این کار انجام
شود روش قبلی
که بهتر بود،
بنزین و گازوئیل
را ارزان به
مردم میدادیم
هیچکس هم گلایهای
نمیکرد در
ازای آن دیگر
نیاز نبود
پروژهها را
معطل پول کنیم
تا به مردم یارانه
بدهیم.»
رسانه
های حکومتی به
نقل از فریدون
همتی، معاون
پارلمانی دیوان
محاسبات، نوشتهاند
که دولت تا پایان
سال ۸۹، برای
پرداخت یارانه
نقدی به مردم،
علاوه بر «۵۰۰۰
میلیارد
تومان از محل
منابع بانک
مرکزی، که به
عنوان تنخواه
برداشت شده، ۳۰۰۰میلیارد
تومان از محل
درآمد حاصل از
صادرات نفت و ۳۵۰۰
میلیارد
تومان از محل
دستگاههایی
نظیر شرکت ملی
نفت و وزارت نیرو
برداشته است و
مبلغ ۱۱۴۹۵میلیارد
تومان به مردم
یارانه نقدی
پرداخت کرده
است.»
نشریه
اقتصادی
فوربس، به
تازگی طی
گزارشی به بررسی
عملکرد
اقتصادی ۱۷۷
کشور جهان طی
سه سال گذشته
پرداخت و بر
این اساس ۱۰
کشور را به
عنوان بدترین
اقتصادهای
جهان معرفی
کرد. بدترین
اقتصادهای
جهان در این
گزارش بر اساس
میانگین
آمارهای سه
ساله در خصوص
رشد تولید ناخالص
داخلی، تورم و
تولید ناخالص
داخلی سرانه
به اضافهتر از
حسابهای
جاری تعیین
شده اند.
این فهرست
نسبت به سال
گذشته
تغییرات
زیادی داشته
است. قرقیزستان،
سوازیلند، نیکاراگوئه
و ایران نیز
در رتبههای
هفتم تا دهم بدترین
اقتصادهای
جهان قرار
گرفتهاند. بر
اساس این
گزارش ایران
در جایگاه دهم
فهرست بدترین
اقتصادهای
جهان طی سه
سال گذشته
قرار گرفته است.
بر اساس
آمارهای
سازمان بینالمللی
انرژی ایران، ۱۰ درصد
ذخایر کشف شده
نفت جهان را
در اختیار دارد.
اقتصاد ایران
با سوء مدیریت،
افزایش نقش
دولت در
فعالیتهای
بزرگ صنعتی و
اقتصادی و
تحریمها
روبرو است.
درآمد
سرانه در
ایران به ۵۴۹۳
دلار میرسد.
گرچه دولت
ایران سعی
کرده با حذف ۶۰
میلیارد دلار
از یارانههای
پرداختی به
بخش انرژی
اصلاحات
وسیعی را در
اقتصاد این
کشور آغاز کند
ولی اجرای این
طرح موجب رشد ۲۰ برابری
قیمت برخی
کالاها شده
است. صندوق
بینالمللی
پول بر این
باور است که
ایران برای
حفظ نرخ تورم
در سطح کمتر
از ۱۴ درصد با
مشکلات زیادی
روبرو است.
بعلاوه
در هفتههای
اخیر، حتی در
خبرها همراه
با تصویر آمده
بود که به
دستور
مسئولین
بیمارستانهای
دولتی،
بیماران بیپول
را بر روی
برانکارد با
آمبولانس از
بیمارستانها
اخراج میکنند
و در بیابانهای
اطراف شهرها
رها میکنند.
دستکم این
جنایت هولناک
در شهرهای
ارومیه، مشهد
و تهران گزارش
شده است. نخست
مسئولین
دولتی این
وقایع را
انکار کردند.
اما سپس با
انعکاس بیشتر
آنها در رسانهها
به ویژه با
تصویر، وزیر
بهداشت و
درمان احمدینژاد
اقرار کرد که چنین
خبرهایی
واقعیت دارد.
آیا احمدینژاد
و خامنهای و
سایر مقامات و
مسئولین
حکومت
اسلامی، این
اخبار و
گزارشات
رسانه ها خود
را نمیخوانند؟
آیا در این
مورد گزارشی
به آنها داده
نمیشود؟
قطعا هم میخوانند
و یا میشوند
و هم گزارش
دریافت میکنند.
اما بیشرمانه
آنها را نفی
میکنند و میگویند
در کشور ما،
گرسنه و بیخانمان
وجود ندارد؟
تازه احمدینژاد،
وقیحانه از
طرح دولت برای
ساختن ویلا و
باغ برای ۶۰
میلیون
ایرانی سخن به
میان میآورد؟
در
چنین شرایطی،
میتوان پیشبینی
کرد که غروب
دولت احمدینژاد
نزدیک است و
امام زمان و
تبلیغاتی چون
صاحب ویلا و
باغ کردن
مردم، متوقف
کردن طرح اخراج
اساتید و
جداسازی
جنسیتی و وعدههای
دروغین نیز
نمیتواند
کسی را به سوی
او بکشاند تا
او از یکسو،
در رقابتهای
موجود بین
طرفداران خود
و رهبرش
مقاومت کند و
هم چنین در
نمایش
انتخابات
مجلس دست بالا
را بگیرد. تا آن
جا که به مردم
مربوط است
آنان حکم رفتن
کلیت حکومت
اسلامی را در
راهپیماییهای
میلیونی خود
در سال ۸۸، با
صدای بلند
اعلام کردهاند.
سالی که رهبر
و رییسجمهور،
سپاه و بسیج،
شورای نگهبان
و قوه قضائیه
و دیگر ارگانهای
سرکوب دست به
دست هم دادند
تا اعتراضات
بر حق مردم را
سرکوب کنند
فعلا در این
را موفق شدهاند.
اما این به
معنی پایان
کار مبارزه
مردم علیه
حکومت نیست.
چرا که جامعه
ایران آبستن
حوادث مختلفی
از جمله
انقلاب سیاسی
- اجتماعی و
سرنگونی
حکومت اسلامی
است. در عین
حال جناح حاکم
اصولگرا در
تقسیم قدرت و
ثروت دچار
ختلاف شدید
شده است. اما پُرواضح
است که چنین اختلافی،
کمترین ربطی
به خواستها و
منافع مردم
ندارد. از این
رو، وعدههای
دروغین طرفین
نیز تاثیری بر
عزم و اراده مردم
علیه حکومت
نداشته و هیچ
ثمر و بازار
گرمی نیز برای
نمایش
انتخابات
مجلسان
نخواهد داشت.
سال ۸۸ در
انتخابات
ریاست
جمهوری،
متوهمترین
شهروندان نیز
با چشمان خود
دیدند که
انتخابات در
حکومت اسلامی،
به معنای
واقعی پوچ و
بیمعنی،
مضحک و نمایشی
است. تنها
شورای نگهبان
و خدای مطلق
ایران، یعنی
سیدعلی خامنهای،
فعلا سران و
نمایندگان
مجلس و غیره
را تعیین میکنند
و ارگانهای
دیگر حکومت
نیز در خدمت
حفظ کلیت حاکم
و در راس همه
ارگان مخوف
رهبری حکومت
را به عهده
دارند و نفی و
سهم خود را از
حاکمیت و ثروت
و اموال عمومی
میبرند. بنابراین،
کشاندن مردم
به پای صندوقهای
رای، تنها
جنبه
تبلیغاتی در
نزد افکار
عمومی داخلی و
جهانی دارد.
اما در
این میان، آنچه
که اصولا باید
مورد تاکید
بخش آگاه
جامعه قرار
گیرد امر مهم
و حیاتی
خودسازماندهی
و رویآوری به
مبارزه متشکل
و متحد و آگاهانه
و هدفمند علیه
کلیت حکومت
اسلامی است.
یعنی مردم این
بار باید طوری
خود را آماده
حضور در
اعتراضات
عمومی کنند که
از همان آغاز
با قدرت
مبارزاتی خود بتوانند
حکومت را
وادار به عقبنشینی
و پذیرش خواستهایشان
کنند. هر چه
مردم آمادگی
بیشتری برای
مبارزه و
مقاومت داشته
باشند به همان
نسبت نیز
قربانی کمتر
میدهند و
پیروزیهایشان
نیز پلکان
محکمی برای
برداشتن گامهای
بعدیشان میشود.
بنابراین، در
شرایط موجود، مساله
مهم این است
که رهبران و
پیشروان جنبشهای
اجتماعی
آزادیخواه،
عدالتجو و
سوسیالیست
این است که سازماندهی
مردمی را در
سطح سراسری در
راس اولیتهای
خود قرار
دهند. از هر
تریبون و
امکان تبلیغی
- سیاسی، آن
شعارها و
خواستهایی
را مطرح کنند
که شامل حال
اکثریت مردم
باشد تا از
قدرت بسیج
مردمی بیشتر
برخوردار
گردد. تاکید
به صف مستقل و
متشکل و متحد
سیاسی -
طبقاتی کارگران
و محرومان
جامعه و همچنین
مبارزه علیه
کلیت حکومت
اسلامی، امری
بس مهم است. هم
چنین با
روشنگری
دایمی در
جامعه، نباید
گذاشت بار
دیگر، مردم از
سر ناچاری و
بیافقی به
سیاهی لشکر
این و یا آن
جناح حکومتی
تبدیل شوند.
یکشنبه
نوزدهم تیر ۱۳۹۰ -
دهم ژوئیه ۲۰۱۱
*
یادداشت روز
دیدگاه