بهرام
رحمانی:
آیا
باید در مقابل
حکومت اسلامی
سکوت کرد یا
شورش؟!
هر دو جناح
حکومت اسلامی
خود را برای
سالگرد ۲۲
خرداد ۸۸، آماده
میکنند. در
پی انتخابات
ریاست جمهوری
خرداد ۸۸، به
نظر میرسید
که میرحسین
موسوی برنده
آن باشد اما
با دخالت
مستقیم و
عجولانه
سیدعلی خامنهای
رهبر حکومت
اسلامی،
احمدینژاد
برنده این
انتخابات
اعلام شد. اما
اینبار تقلب
انتخاباتی
جناحهای
حکومت اسلامی
و کلاه گذاشتن
سر همدیگر، به
حدی عیان و
آشکار بود که
به یک دعوای
حاد جناحی
تبدیل شد. در
این واقعه،
مردم نیز فرصت
را غنیمت
شمردند و به بهانه
تقلب در
انتخابات به
خیابانها
ریختند تا خشم
و نفرت خود از
حکومت اسلامی را
به گوش افکار
عمومی مردم
جهان برسانند.
طی این دو سال،
مردم معترض و
آزادیخواه از
هر فرصتی برای
بیان اعتراض و
نفرت خود از
حکومت
اسلامی، بهرهبرداری
سیاسی کردهاند
و تلاش نمودهاند
که از هر
روزنهای که
باز میشود
بهره جویند تا
با اعتراض خود
شکافهای
حکومت را عمیقتر
و در نتیجه
کلیت آن را
تضعیف کنند.
این روند هم
چنان ادامه
دارد.
سران و سخنگویان
حرکت سبز اسلامی
نیز تاکید کردهاند
که اعتراضات
مردمی باید
«مسالمتآمیز»
باشد و با راهپیمایی
«سکوت» برگزار
شود. مردم
شعارهای
«ساختارشکنانه»
ندهند و دست
به خشونت
نزنند. سخنگویان
و وبسایتهای
نزدیک به «حرکت
سبز اسلامی
ایران»، اعلام
کردهاند که ۲۲
خرداد به
مناسبت سالگرد
وقایع
انتخابات ۲۲
خرداد، راهپیمایی
سکوت برگزار
شود.
همچنین
در
آستانه دومین
سال گرد
انتخابات
جنجالی سال
۸۸، دو تشکل
عمده حامی میرحسین
موسوی در
ایران، در
بیانیههایی
جداگانه بر
روشهای
«مسالمتآمیز»
برای پیشبرد
اهداف جنبش
سبز و «بازگشت
به حاکمیت قانون»
تاکید کردهاند.
جبهه
مشارکت ایران
اسلامی، در
بیانیه خود که
تاریخ روز
جمعه، ۲۰
خرداد ماه، را
دارد بدون
اشاره به «راهپیمایی
سکوت» در روز
یکشنبه، ۲۲
خرداد، از
مردم ایران
خواسته است
«در تمام
برنامههای
سیاسی و
اجتماعی خود
آرامش و
مسالمت را سرلوحه
حرکت خود قرار
دهند.»
شاخه
خارج از کشور
سازمان
مجاهدین
انقلاب اسلامی
نیز از
فراخوان
شورای
هماهنگی راه
سبز امید
حمایت کرده و
مردم ایران را
به شرکت در
این راهپیمایی
دعوت کرده
است.
سازمان
مجاهدین
انقلاب
اسلامی، با
اشاره به انتخابات
سال ۸۸ و
انتخابات پیش
از آن در سال
۸۴ که دور اول
ریاست جمهوری
احمدینژاد را
به دنبال داشت
او را «فردی بیریشه
و گوش به فرمان»
توصیف کرده
است.
جبهه
مشارکت ایران
اسلامی نیز
دولت محمود
احمدینژاد
را «نامشروع و
ناکارآمد و
دارای سوء
اخلاق» معرفی
کرده است.
«شورای
هماهنگی راه سبز
امید»، سهشنبه
۱۰ خرداد
۱۳۹۰، با
انتشار «فراخوان
راهپیمایی
سکوت ۲۲ خرداد»
از شهروندان دعوت
کرده است، ظهر
۲۲ خرداد از
ساعت ۶ تا ۸ در
پیادهروهای
میدان ولیعصر،
حد فاصل میدان
ولیعصر تا
میدان ونک در
سکوت مطلق راهپیمایی
کنند.
اردشیر
امیرارجمند،
مشاور ارشد
میرحسین
موسوی و سخنگوی
«شورای
هماهنگی راه
سبز امید» در
گفتگو با
دویچهوله،
به نقطه نظرات
مختلف درباره
فراخوان راهپیمایی
۲۲ خرداد پاسخ
گفته است:
دویچه
وله: از
مدتی که
فراخوان جدید
راه پیمایی «شورای
هماهنگی راه
سبز امید»
منتشر شده
انتقاداتی به
این فراخوان
مطرح شده است.
چرا در این
فراخوان به
راهپیمایی
سکوت، عدم سر
دادن شعار و
لبان بسته اشاره
شده است؟
تاکید
چندباره روی
سکوت و لبان بسته
در فراخوان
راه پیمایی ۲۲
خرداد به چه
علت است؟
اردشیر
امیرارجمند: ۲۲
خرداد آغاز
یک سری
فعالیتها در
ماه خرداد
خواهد بود.
راهپیمایی ۲۲
خرداد اولین
آن است و
آخرین
نخواهد بود.
مجموعه شبکههای
اجتماعی باید
نقطه نظرات
خود را اعلام
کنند تا
تصمیماتی
برای روزهای
۲۳، ۲۴ و شاید
روزهای دیگری
از ماه خرداد
گرفته شود...»
مجتبی
واحدی، به
عنوان مشاور
ارشد کروبی
نیز در رادیو
دویچه وله،
درباره
«فراخوان راهپیمایی
سکوت ۲۲
خرداد»، گفته
است:
«این راهپیمایی
با مشورت
دوستان ما
طراحی شده و
مناسبت آن
بسیار مهم
است، حتما
باید برگزار
شود. اما هر
تشکلی، حتی تشکلهایی
که ارتباط
فکری ما با آنها
چندان قوی
نیست، اگر
درخواست راهپیمایی،
تجمع یا یک
مراسم
اعتراضی
بدهند،
براساس اصول
قانون اساسی
از آنها حمایت
میکنم و دولت
را موظف میدانم
امنیت کسانی
که میخواهند
راهپیمایی
کنند را تامین
کند.»
امیرارجمند
و همفکرانش
هنگامی
پیشنهاد راهپیمایی
سکوت را پیش
میکشند که
رشته تحولات
انقلابی تمام
شمال آفریقا و
خاورمیانه را
فراگرفته و
حکومتهای
دیکتاتوری،
از یکسو مردم
معترض و
انقلابی را
کشتار میکنند
و از سوی
دیگر، به
دنبال سوراخ
موش میگردند
تا خود را مخفی
کنند. انگار
این تحولات
هیچ تاثیری در
افکار مذهبی و
راکد
امیرارجمندها
نگذاشته و هم
چنان به دنبال
نجات حکومت
اسلامی،
البته با روشها
و سیاستهای
خود هستند. آنهم
هنگامی که
اکثریت مردم
ایران، دستکم
در این دو سال
گذشته، نفرت و
بیزاری خود از
حکومت جهل و
جنایت و ترور
اسلامی را با
ادامه
اعتراضات بر
حق خود، بارها
به جامعه
ایران و جهان
اعلام کردهاند.
در
چنین شرایطی،
همفکران
امیرارجمندها،
یعنی اصلاحطلبان
حکومتی در
داخل و خارج
کشور، پرچم
سفید را بالا
بردهاند تا
زمینههای
مشارکتشان
در انتخابات
مجلس شورای
اسلامی که
قرار است آخر
امسال برگزار
شود فراهم
گردد.
در
رابطه با انتخابات
مجلس آینده که
قرار است ۱۲
اسفند ۱۳۹۰
برگزار شود،
اردشیر امیرارجمند،
میگوید: «...
البته
انتخابات آزاد،
منصفانه و
سالم. به نظر
میرسد نه
مشارکت مطلق و
بیقید شرط
توجیه دارد و
نه عدم مشارکت
مطلق و بیقید
و شرط.»
قبل
از این نیز محمد
خاتمی تا آنجا
که قدرت داشت
پرچم سفید
اصلاحطلبان
را بالا برد
اما به نظر میرسد
جناح حاکم
توجهی به اینها
ندارد و هم
چنان به یکهتازی
خود ادامه میدهد.
آن چه که مسلم
است دیگر این
ترفندها،
تاثیری در عزم
و اراده مردم
جان به لب
رسیده ندارد و
کمترین خواست
آنها،
سرنگونی کلیت
حکومت اسلامی
است.
در
چنین موقعیتی،
جناح اصلاحطلبان
حکومتی به
اندازه جناح
اصولگرایان
حاکم نگران
آینده حکومت
اسلامی هستند.
چون که اگر
این حکومت با
قدرت و مبارزه
طبقاتی
کارگران و همه
ستمدیدگان
جامعه سرنگون
گردد دیگر نه
تنها هیچ جایی
در حاکمیت
برای جناحهای
رنگارنگ
حکومت اسلامی باقی
نمیماند،
بلکه سران و
مقامات و
مسئولین همه
جناحهای
حکومت اسلامی
که در این بیش
از سه دهه
سرکوب و کشتار
مخالفین و تحمیل
فقر و فلاکت
اقتصادی و گرانی
و تورم و بیکاری
و غیره به
جامعه نقش
داشتند باید
جوابگو باشند.
از این رو،
دیگر کسی به اظهاراتی
نظیر «ببخشید
و فراموش کنید»؛
«راهپیمایی
سکوت برگزار
کنید»؛
«شعارهای
ساختارشکنانه
ندهید» و غیره
توهم و توجهی
ندارد. به علاوه
خود حرکت سبز
اسلامی در این
دو سال، عموما
نقش
ترمزکننده در
مقابل پیشروی
مبارزات مردمی
ایفا کرده است
هر چه بیشتر
هواداران خود
را از دست
داده است.
به این
ترتیب، اظهارنظرها
درباره «آشتی
ملی» که این
روزها بین گرایشات
مختلف سیاسی و
اجتماعی در جریان
است در واقع
به نوعی از
سخنان چندی
پیش محمد
خاتمی رییسجمهور
پیشین حکومت
اسلامی ایران،
شدت یافته است.
محمد خاتمی در
سخنانی، هر دو
طرف مناقشه پس
از انتخابات
سال ۸۸ را به «گذشت
و ناديده
گرفتن
اشتباهات»
دعوت کرده
بود. انگار
مردمی که در
خیابانها
توسط مامورین
سرکوبگر
حکومتی سرکوب
شدند و دستگیر
و زندانی و
شکنجه و اعدام
گردیدند
اشتباهیست
که مردم باید
آن را نادیده
بگیرند؟!
امیرارجمند
نیز در ادامه
گفتگو با
دویچه وله، با
بیان این که
«متفرعنین
باید توبه
کنند، از مردم
عذرخواهی و
طلب بخشش کنند.»
قبل از او
گنجی نیز گفته
بود «ببخشید و
فراموش کنید»؛
انگار مردم
ایران، پس از ۳۳
سال جهل و
جنایت حکومت
اسلامی و دادن
دهها هزار
قربانی باز هم
محکوم به
تبعیت از
حکومت اسلامی
و بخشیدن آن و
زندگی در
حاکمیت آن
هستند. مساله
به همین سادگی
و از طریق یک
معذرتخواهی
و بخشش تمام
میشود. اینها
حرف کسانی است
که بیش از این
که به فکر
مردم باشند به
فکر حفظ
حاکمیت هستند.
در
نتيجه حرکت
اسلامی سبزی
که در پی
اعتراضات میلیونی
مردمی به راه
افتاد از یک
سو، به ترس و
هراس جناح
حاکم و دولت
دستساخته
سیدعلی خامنهای
و سپاه و بسیج
به ریاست
احمدینژاد
منجر شد و از
سوی دیگر، به
اهرم
بازدارنده
اعتراضات
مردمی و
جلوگیری از
تعمیق این
مبارزات علیه
کلیت حکومت
تبديل شد.
سران حرکت سبز
اسلامی، عموما
سیاست چانهزنی
و سهمخواهی
از حاکمیت را
در پیش گرفتهاند.
اما آنچه که
نصیب مردم شده
باز هم سرکوب،
ترور، زندان،
شکنجه،
تجاوز، اعدام
و رعب و وحشت است.
موج سرکوبها
و دستگيریها
با استفاده از
نيروی
انتظامی،
امنيتی، سپاه،
بسيج، سربازان
گمنام امام
زمان، انصار
حزبالله و
لباسشخصیها
آنچنان
وحشیانه و
گسترده است که
علاوه بر
بازداشتگاهها
و زندانهای
موجود، مجبور
به استفاده از
اماکنی برای
بازجویی
بازداشتشدگان
همچون وزارت
کشور و نيز
مکانهای
مخوفی چون
کهريزک و غیره
شدهاند که
اخبار و گزارشات
آن افکار
عمومی جهان را
حیرتزده کرده
و عمیقا تکان
داده است.
اما با
ادامه
اعتراضات و
راهپیماییها
در سال ۸۸،
رهبری آن بخشا
به دست جوانان
دختر و پسری
از همه اقشار
جامعه -
کارگری،
دانشگاهی،
سکولار، چپ،
آزادیخواه و
برابریطلب -
دختر و پسر
افتاد که عزم
قوی داشتند تا
حکومت اسلامی
را تغییر
دهند. اعتصابات
کارگری و
تظاهرات دانشجويی
نیز با وجود
سرکوب و خفقان
شدید، همچنان
ادامه یافته و
هماکنون نیز
در بسیاری از
اماکن کار و
دانشگاهها
اعتراض و
اعتصابات در
جریان است.
در چنین
روندی، اگر هر
تحلیلگر و
محقق بیطرفی
به واقعیتها
و تحولات دو
سال گذشته
ایران بنگرد بیشک
به این نتیجه میرسد
که حرکت سبز
اسلامی،
کارنامه مورد
قبولی دریافت
نکرده است.
بحث بر سر جانفشانی
آن نیروهایی
نیست که فکر
میکردند میتوانند
با شرکت در
انتخابات
ریاست جمهوری
خرداد ۸۸ و
حمایت از حرکت
سبز اسلامی به
آزادیهایی
دست پیدا کنند،
بلکه اساس بحث
اصلی بر سر آن
اهداف و سیاستهایی
است که سران و
مدعیان این
حرکت چون کروبی،
موسوی،
امیرارجمند،
حقیقتجو،
گنجی،
سازگارا،
مهاجرانی،
کدیور و غیره
در پیش گرفتهاند.
در مجموع آنها،
بیشتر مواقع
اهداف و سیاستها
و
اظهارنظرهایی
را پیش میکشیدند
که با نظرات و
سیاستهای اصولگرایان
حاکم تفاوتی ندارند.
اصلاحطلبان
حکومتی در این
بیش از سه
دهه، همواره
در حاکمیت
شرکت داشتند و
در همه
انتخابات و
سرکوبها و بیحقوقی
آن نیز سهیم بودند.
آنان در این
سه دهه، سهم
خود را از
قدرت و حاکمیت
بردهاند.
الان نیز دعواهایشان
با جناح حاکم،
همان سهمخواهی
و تقسیم قدرت
و ثروت در
حاکمیت است و
به همین دلیل
نیز برای شرکت
در انتخابات دست
و پا میزنند.
آیا
اصلاحطلبان میتوانند
بگویند سهم
مردم از این
حاکمیت و
نمایش
انتخاباتی
تاکنونی آن چه
بوده است؟ آیا
جز تحمل درد و
رنج و سرکوب و
فلاکت
اقتصادی چیز
دیگری بوده
است؟
بنابراین،
انتخابات
حکومت اسلامی
برای اکثریت
مردم ایران،
مضحکهای بیش
نیست. چرا که
این بازیهای
انتخاباتی،
هیچ سودی برای
اکثریت مردم
ایران در پی
نداشته است.
اکنون پس
از حصر خانگی
موسوی و
کروبی، گروهی
به نام «شورای
هماهنگی راه
سبز امید»
اعلام
موجودیت کرده
که
گردانندگان
آن نامشخص و مخفی
هستند، چنین
سیاستی حتی به
بیاعتمادی
در درون
هواداران خود
نیز منجر شده
است. گروهی که
تازه اسمش را
جنبش گذاشته و
برای مردم خط
و مش تعیین میکند
رهبرانش را
مردم نمیشناسند؛
چرا که پنهان
هستند. بحث بر
سر این نیست
که مثلا این
گروه رهبران خود
را در ایران
علنی کند و به
راحتی حکومت
آن را دستگیر نماید.
بحث بر سر
سران خارج
کشور آن است.
شورایی تشکیل
شده که سخنگوی
اصلی آن
امیرارجمند است
اما بقیه
اعضای شورای
آن همگی مخفی
هستند. مهمترین
سئوال این است
که
امیرارجمند چکاره
است و تاکنون
در حکومت
اسلامی چه سمتهایی
را عهدهدار بوده
است؟ چه کسی
میتواند
تضمین بدهد که
ایشان نیز نمیتوانند
همچون دیگر
سرداران سپاه
و متخصصین
اتمی و غیره
به خارج
بیایند و توسط
نوریزادهها
و مسئولین
رسانههای دولتی
آمریکا،
انگلیس،
فرانسه،
آلمان و غیره
به عنوان
کارشناس
سیاسی،
نظامی، رهبر و
فعال حقوق بشر
و مخالف حکومت
اسلامی معرفی
شوند و یک
دفعه سر از
تلویزیون
حکومت اسلامی
درآورند و
ادعا کنند که
در داخل
اپوزیسیون در
خارج کشور
نفوذ کردهاند؟!
و یا نقش اپوزیسیون
مستقر در بنغازی
در لیبی که سر
جنبش آزادیخواهانه
مردم این کشور
علیه حکومت
جانی قذافی را
بریدند و
تماما به دولتهای
غربی وابسته کردند؛
و یا نقش
کرزایها را
ایفا کنند و در
بند و بست
پنهانی با
دولتهای
غربی و در راس
همه دولت
آمریکا، برای
جامعه ۷۵ میلیونی
ایران رهبر و
اپوزیسیونتراشی
کنند. از این
رو، شورای
هماهنگی سبز
امید، شورایی
ناشناخته است
که اعضای آن اساسا
در خارج کشور
به بند و بست و
با دولتها
مشغولند و در
جلسات پنهانی
حضور پیدا میکنند.
در حالی
که خواست
اساسی و مهم امروزی
مردم حقطلب
ایران، نه
انتخابات
آزاد و غیره
که باز هم نتیجه
آن به جیب
حکومت اسلامی
و جناحهای آن
ریخته خواهد شد
و بازار گرمی
برای نمایش
انتخابات
دیگر است، بلکه
خواست آزادی
بیان، قلم،
رسانهها،
احزاب،
نهادهای دمکراتیک
اقشار مختلف
مردم، جنبشهای
اجتماعی چون
جنبش کارگری،
جنبش زنان، جنبش
دانشجویی و هم
چنین خواست
مطالبات
اقتصادی همه
حقوقبگیران،
به رسمیت شناختن
حقوق برابری
زن و مرد،
ملیتها، لغو
همه قوانین ضدانسانی
اسلامی، لغو
هر گونه شکنجه
و اعدام،
پایان دادن به
هر گونه
فعالیتهای
اتمی، آزادی
همه زندانیان
سیاسی، لغو کار
کودکان،
تامین فوری
زندگی همه
خانوادههای
فقیر و
نیازمند،
جدایی دین از
دولت، آموزش و
پرورش و
دستگاه قضایی
و... است. تازه پس
از طی این
مراحل و
برقراری این
مطالبات در
جامعه است که
میتوان از
برگزاری
انتخابات در
فضایی آزاد و
برابر و بدون
فشار سخن گفت.
از این رو، هر گونه
سخن گفتن از انتخابات
آزاد در
حاکمیت جمهوری
اسلامی، اگر
سادهانگارانه
نباشد بیشک
منافع سیاسی و
طبقاتی معینی
را دنبال میکند
و باز هم به
توهمپراکنی
در جامعه دامن
میزند.
حکومت
اسلامی
ایران، در
حالی سر
انقلاب بهمن ۵۷
مردم ایران را
برید که جهان
سرمایهداری
و دولتهای قدرتمند
جهانی، به یک
کمربند و
استراتژی سبز
اسلامی در
اطراف شوروی
نیاز داشتند
که الان تاریخ
مصرفش به
پایان رسیده
است. بر این اساس،
هماکنون نیز
نمیتوان با
یک کمرند سبز
اسلامی دیگر
به تحولات
جامعه ایران
رفت. چنین
سیاستی برگشت
به عقب و
ارتجاعی است.
جهان معاصر
تغییر کرده و
حتی سرمایهداری
جهانی نیز به
کمربند سبز
اسلامی نیاز
چندانی ندارد.
بنابراین،
جامعه ما باید
از اسلام و
حکومت اسلامی
عبور کند تا
به یک جامعه
دستکم سکولار
و آزاد و
برابریطلب
دست پیدا کند.
از این رو،
جناح اصلاحطلبان
حکومت
اسلامی، خود
مانع بزرگی بر
سر راه پیشروی
مبارزات مردم
است و هر کسی و
جریانی با این
جناح همصدا و
همسرنوشت
شود اصولا از
منظر منافع
عمومی مردم و افکار
عمومی گرایشات
مدرن و مترقی،
سکولار،
برابریطلب و
چپ شدیدا باید
محکوم گردد.
کشوری
که با وجود خفقان
خونین و سرکوبهای
شدید و حاکمیت
ارتجاعی با
ایدئولوژی
اسلامی، جنبشهای
اجتماعی
بالنده چون
جنبش کارگری،
جنبش دانشجویی،
جنبش زنان و
افکار عمومی
قوی آزادیخواهی
دارد، عموما
به سیاستهای
جناحی از
حکومت اسلامی
که صرفا به
جناح حاکم انتقاد
دارد بدون این
که کل سیاستها
و اهداف
ارتجاعی
حاکمیت را زیر
سئوال ببرد،
هرگز گردن نمیگذارد.
جامعه ما،
میلیونها
فارغالتحصیل
دانشگاهی
آگاه به
اندیشههای
چپ، مدرن و
سکولار دارد؛
حدود ۱۹
میلیون دانشآموز
و کادر فرهنگی
دارد؛ دهها
هزار هنرمند،
روزنامهنگار
و نویسنده
مترقی و مدرن
و متعهد دارد؛
از تجربه انقلاب
مشروطیت،
انقلاب ۵۷، ۳۳
مبارزه علیه
حکومت اسلامی
به ویژه تجارب
تحولات سال ۸۸
را دارد و هم
چنین شاهد
تحولات
انقلابی اخیر
شمال آفریقا و
خاورمیانه
علیه حکام
قدارهبند
این
کشورهاست؛
اعتراضات کارگران
اروپا علیه
سیستم سرمایهداری
را تعقیب میکند؛
دیگر بیش از
این نمیتواند
نظارهگر
سرکوب و وحشیگری
حکومت اسلامی
و بیحقوقی
فرزندانشان
باشد. چنین
جامعهای آتش
زیر خاکستر
است و با کوچکترین
نسیمی شعلهور
خواهد شد. از
این رو، رنگ سبز
مذهبی محمدی و
حسینی، برای
اکثریت
شهروندان این
جامعه، بیارزش
و بیمحتواست!
هم اکنون یکی
از مهمترین
پیششرطهای
تحولات جامعه
ایران، تاکید
بر جدایی دین از
دولت و آموزش
و پرورش و
دستگاه قضایی
و آزادیهای
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی آزادیخواهانه
و عدالتجویانه
است.
نباید
فراموش کرد تا روزی
که موسوی و
کروبی، هنوز
اسیر حکومت اسلامی
نشده بودند،
حتی موافق
تغییرات در
قوانین و
قانون اساسی
حکومت اسلامی
چون حذف شورای
نگهبان و مجمع
تشخیص مصلحت
نظام؛ حذف
منصب رهبری و
ولایت فقیه؛
حذف سپاه
پاسداران؛ حذف
وزارت
اطلاعات؛ حذف
قوانین زنستیز؛
حذف سانسور؛
تغییر در
سیستم مدیریت
قوه قضائیه؛
حذف قوانین
قصاص، لغو کار
کودکان؛ لغو
شکنجه و
اعدام؛ و همچنین
خواهان به
رسمیت شناختن
حقوق
کارگران، دانش
جویان، زنان و
غیره نبودند.
فراتر از همه،
هر موقع هم اعتراضات
مردمی علیه
حکومت شدت میگرفت
نسبت به «ساختارشکنی»
هشدار میدادند.
در
هر صورت ۲۲
خرداد برای
همه
شهروندانی که
توهمی به
حکومت اسلامی
و جناحبندیهای
آن و نمایش
انتخابات آن
نداشتند روز
بیاهمیتی
است. آنچه که
برای مردم
ایران مهم است
روز ۲۵ خرداد
و روزها و ماههای
بعد از آن است
که به بهانه
تقلب در
انتخابات به
خیابانها
ریختند و نفرت
و بیزاری خود
از حکومت جهل
و جنایت
اسلامی را به
گوش جهانیان
رساندند. از
این رو، شکی
نیست که در
این روز و یا
روزهای بعد
کارگران،
مردم معترض،
زنان، دانش
آموزان، دانشجویان،
روزنامهنگاران،
نویسندگان و
همه اقشار
محروم و تحت
ستم جامعه با
خواستها و
مطالبات خود
به خیابانها
بریزند و همچون
مردم تونس، مصر،
سوریه و غیره
به خانههایشان
برنگردند و در
کارخانهها،
دانشگاهها،
مدارس،
ادارات و غیره
دست به اعتصاب
بزنند تا
سرانجام این
حکومت جهل و
جنایت و ترور
اسلامی را
برکنار کنند و
در فضایی آزاد
و برابر حکومت
دلخواه خود را
به وجود
آورند.
به
این ترتیب، تنها
راه برونرفت
از این بحرانها،
شکلدهی به تشکلها
و جنبشهای
سراسری
کارگران،
زنان، دانشجویان،
دانشآموزان،
نویسندگان،
هنرمندان و
همه اقشار
آزادیخواه و برابریطلب
در سراسر کشور
است.
تحولات
تاريخی جهان،
ديگر با
تغییرات جزئی
و رفرمهایی
از بالا و
تغييرات رفرمیستی
و لیبرالی
امکانپذیر
نيست. امروز
این تحولات بر
بستر بحران
سرمایهداری
جهانی و در
اعتراض به این
سیستم در غرب
و همچنین دولتهای
سرکوبگر در
شمال آفریقا و
خاورمیانه،
با اعتراضات
رادیکال و
انقلابی با
خواست نان و آزادی
و برابری و
عدالت در
جریان است.
رويدادهای
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی واقعی
و از پایین که
بر روی هم
تاثیر میگذارند،
میخواهند
تاریخ خود را
بسازند. در
چنین
موقعیتی، آن
جریاناتی که
منافع طبقاتی
خود را در خطر دیده
اند دچار
سرگیجه سیاسی شدهاند.
برای مثال، بیجهت
نیست که در
دوره اخیر،
ناسیونالیستها
و سلطنتطلبهای
سرنگونیطلب،
طیف تودهای -
اکثریتی،
لیبرالها و
رفرمیستها
با گرایش سبز
اسلامی و به
طور کلی اصلاحطلبان
حکومتی همجهت
شدهاند علت اصلی
آن، از یک سو
دشمنی و خصومتشان
با گرایش چپ
جامعه و
انقلاب سیاسی
- اجتماعی و از
سوی دیگر،
منافع مشترک
طبقاتیشان
است.
بنابراین،
این همجهتی
سیاسی
گرایشات نامبرده
را باید در
ریشه منافع
طبقاتی آنها،
مورد بحث و
بررسی و تجزیه
و تحلیل قرار
داد.
همگان
به یاد دارند
که در سال ۸۸،
مردم معترض
حتی تمام
روزهای مقدس
حکومت اسلامی
را به روز تظاهرات
علیه آن تبدیل
کردند. عکسهای
خامنهای و
خمینی را به
آتش کشیدند.
با تمام قدرت
فریاد زدند:
«زندانی سیاسی
آزاد باید
گردد»؛ «موسوی
بهانه است، کل
نظام نشانه
است!»؛ «جمهوری
اسلامی نمیخوایم،
نمیخوایم!»؛
«خامنه ای
بدونه، بزودی
سرنگونه!» و...
هماکنون
نیز اختلاف و
دعوا بین سران
و مقامات و
مسئولین جناح
اصولگرا به
حدی بالا
گرفته است که
به دستور
خامنهای،
بیش از ۳۰ نفر
از اعضای بدنه
دولت توسط
وزارت اطلاعات
به عنوان
«جاسوس و جنگیر
و رمال» دستگیر
شدهاند. برخی
چهرههای
شاخص اصولگرایان
در مجلس،
اعلام کردهاند
که محمود
احمدینژاد،
در ایام انتخابات
برای جمعآوری
آرا، ۷۲۰
میلیارد
تومان پول
غیرقانونی توزیع
کرده است.
یعنی به نوعی
به تقلب در
انتخابات
ریاست جمهوری ۸۸
اقرار کردهاند.
مسلما در چنین
شرایطی، باید نوک
تیز مبارزه بر
علیه کلیت
حکومت اسلامی
و در جهت
سرنگونی
حکومت آن باشد
نه سازش با آن. پرچم
سفیدی که
اصلاحطلبان
حکومتی در
داخل و خارج
کشور، بالا
بردهاند امر
و سیاست
خودشان است.
اما سیاستهای
آنها را باید چه
در راستای
سازش با
حاکمیت
جمهوری
اسلامی و چه
در بند و بست
پنهانی با
دولتهای
غربی، افشا
کرد تا در
آینده با دامن
زدن به توهمپراکنی
نتوانند بار
دیگر خاک بر
چشم جامعه بپاشند.
بر این
اساس،
فراخوانهای
طرفداران
موسوی و
کروبی، تاثیر
چندانی بر
مبارزه
رادیکال مردم
آزادیخواه
ندارد و مردم
فقط با شکستن
سکوت سیاسی بر
علیه حکومت
اسلامی، میتوانند
صدای اعتراض
خود را به گوش
افکار عمومی
مردم جهان
برسانند. از
این طریق، میتوان
به ريشه اين
واقعيت تاکید
کرد كه يكی از
دلايل عمده
پيشرفت و
سعادت جامعه
ایران و در
نهایت حذف حکومت
اسلامی، از
کانال مبارزه
طبقاتی شفاف و
روشن و
رادیکال علیه
کلیه اشکال
ستم و استثمار
سرمایهداری
و کلیت حکومت
اسلامی حامی
سرمایه میگذرد.
شنبه
بیست و یکم
خرداد ۱۳۹۰ -
یازدهم یونی ۲۰۱۱
* یاداشت
روز دیدگاه