بهرام
رحمانی:
ابراهیم
نبوی: «خانم
کلینتون! ما
کمک میخواهیم»؟!
اگرچه
برخی ابراهیم
نبوی را به
عنوان یکی از
چهرههای
طنزپرداز
ایرانی میشناسند،
او یکی از مهرههای
موثر سیاسی -
امنیتی حکومت
اسلامی بود به
طوری که به
پست مسئول
دفتر سیاسی
وزارت کشور
ارتقاء مقام
پیدا کرده
بود. هم اکنون
نیز او خود را
فعال اصلاحطلبان
حکومتی میداند
و حتی نسبت به
خامنهای نیز
برخورد
متفاوتی دارد.
در
حکومتهای
مستبد و
دیکتاتوری،
کسانی که
ارتقا مقام
پیدا میکنند
باید نخست
وفاداری خود
را به حکومت
اثبات کند و
راه اثباتش
نیز، شرکت و
نقش مستقیم یا
غیرمستقیم در
سانسور و
اختناق،
تعقیب و تهدید
مخالفین
حکومت، زندان
و شکنجه و
اعدام آنان است
تا مورد توجه
و تشویق و
ارتقا مقام
سران و مقامات
بالادست قرار
گیرد و پلههای
ترقی را نیز
به سرعت در
حاکمیت طی
کند. بر این
اساس،
ابراهیم نبوی
را یکی از این
عناصر حکومت
اسلامی دید که
به پست مهمی
در این حکومت
رسیده بود.
در عکسی
که ضمیمه همین
مطلب است یکی
از افرادی که
کنار اسدالله
لاجوردی نشسته،
ابراهیم نبوی
جوان است. همه
میدانیم که
در دهه شصت، دهه
وحشت
و
ترور بود و
حکومت اسلامی،
دسته دسته
مخالفین
تعقیب و
دستگیر و
اعدام میکرد؛
در چنین
شرایطی،
ابراهیم نبوی،
پست حساس و
مهم سیاسی -
امنیتی به
عنوان مدیر
سیاسی وزارت
کشور و جانشین
مدیر کل اجتماعی
وزارت کشور را
به عهده داشت. از
این رو، طبیعیست
که بخشی از
مسئولیت
دولتی او، مربوط
به سازمانهای
زندانها میشد
و با لاجوردی
از نزدیک در
ارتباط قرار
میگرفت. در
همان زمان
نخستوزیری
میرحسین
موسوی و ریاست
جمهوری خامنهای،
وزارت
اطلاعات تاره
تاسیس شده بود
و وزارت کشور
و وزارت
اطلاعات موازی
هم مسئولیت
سرکوب
اعتراضات و
تعقیب و
دستگیری
مخالفین و همچنین
تخلیه
اطلاعاتی
زندانیان
سیاسی، اعدام
آنها و یا آماده
کردن آنها
برای توابسازی
را عهده دار
بوده است.
ابراهیم
نبوی، طنزگوی
سابق سپاه
پاسداران و
وزارت
اطلاعات
حکومت
اسلامی، روز جمعه ۲۰ آبان ۱۳۹۰
برابر با ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱،
نامهای را
خطاب به
هیلاری
کلینتون وزیر
خارجه آمریکا،
در سایت
روزآنلاین
منتشر کرده و
در آن نامه،
رسما از دولت
آمریکا
درخواست کرده
تا به «جنبش سبز»
کمک کند.
خانم
هیلاری
کلینتون،
وزیر خارجه
آمریکا، در دو
مصاحبه با
شبکه های
تلویزیون
فارسی بیبیسی
و صدای آمریکا
در تاریخ ۲۶
اکتبر ۲۰۱۱
برابر با ۴
آبان ۱۳۹۰،
شرکت کرده و
سخنانی را بر
زبان آورده،
از جمله کمک
به ایرانیانی
که از دولت
آمریکا درخواست
کمک میکنند.
این اظهارات
او، به یک
تحرک تازهای
در میان
اپوزیسیون
راست به وجود
آورد. این
اقدام به
دنبال کشف یک
«توطئه
تروریستی» که
به گفته
مقامات
آمریکایی
برای قتل سفیر
عربستان و بمبگذاری
در سفارتخانههای
عربستان و
اسرائیل در
آمریکا طرحریزی
شده بود و رد
پای آن ظاهرا
به نیروی قدس
سپاه
پاسداران میرسید،
صورت گرفت.
همزمان با این
مصاحبهها
اعلام شد که باراک
اوباما، رییس
جمهوری
آمریکا، طی
نامهای از
حکومت اسلامی
خواسته است که
برای انجام تحقیقات
در مورد توطئه
و تعقیب و
مجازات دستاندرکاران
آن با آمریکا
همکاری کند تا
ظن دست داشتن
حکومت ایران
در آن از بین
برود.
هیلاری کلینتون،
در مصاحبههای
خود همچنین با
توجه به نمونه
لیبی و با
لحنی از تهدید
برای حکومت
اسلامی
ایران، از
آمادگی آمریکا
برای «کمک به
مردم ایران»
سخن گفت. در
واقع کلینتون
با تاکید به
نمونه لیبی،
گفتهاش آشکارا
این بود که
بعد از این
مردم هر کشوری
به پا خیزند و
برای سرنگونی
حکومتشان
مبارزه کنند و
ما بلافاصله
اپوزیسیون
راست و
ناسیونالیست
و به ویژه
نیروهای
ناراضی
وابسته به
حکومت آن کشور
را در کنار هم
میگذاریم و
بلافاصله آنها،
به آمریکا و
دولتهای
قدرتمند دیگر
و ناتو متوسل
میشوند تا
برای برکناری
حکومت به کمک
این اپوزیسیون
راست و لیبرال
بشتابند. آنها،
بدین طریق
مردم انقلابی
و معترض را
خانهنشین میکنند
تا مانع تعمیق
و گسترش
مبارزه
طبقاتی
کارگران و
مردم آزاده
شوند. از سوی
دیگر، این
زمینه ساسی،
اجتماعی و
نظامی را
فراهم میکنند
تا دولتهای قدرتمند
جهانی به
بهانه کمک به
مردم، به آن
کشور فرضی
(مثلا ایران)
حمله کنند و
سرانجام در
میان جنگ و
کشتار و فریاد
و ناله و
ویرانهها، اپوزیسیون
طرفدار خود را
به قدرت
برسانند.
احتمالا این
استراتژی
تازه غرب در
رابطه با کشورهایی
است که مردمان
آن کشور برای
سرنگونی
حکومتشان به
پا میخیزند.
در واقع موضع
جدید دولت
آمریکا، در
رابطه با کمک
به اپوزیسیون
ایرانی نیز در
راستای همین
استراتژی
جدیدشان است. هرچند
که هر کشوری
شرایط خاص
خودش را دارد
اما فعلا
الگوی لیبی، آخرین
مدل و الگوی
دولتهای امپریالیستی
برای برکناری
دیکتاتورها و
مهار کردن
انقلابات
کارگری و
مردمی و
آزادیخواهانه
و عدالتجویانه
است.
به همین
دلایل
کلینتون، تاکید
میکند که
آمریکا آماده
است در صورتی
که «مردم ایران»
بخواهند به
کمک آنان
بشتابد. او،
در برابر این
سئوالی که
«چرا آمریکا
در جریان اعتراضات
خیابانی جنبش
سبز از آنها
حمایت نکرد؟»،
آن را ناوارد
دانسته و
اضافه میکند
که آمریکا به
توصیه فعالان
و رهبران جنبش
سبز از حمایت
علنی از جنبش
خودداری کرده
است. این سخن
البته بیپایه
نیست. اسناد
ویکیلیکس،
دستکم در یک
مورد از این
توصیهها را نشان
میدهد: داریوش
امیرارجمند،
پس از خروج از
ایران در
ژانویه
گذشته، به
عنوان مشاور
حقوقی میرحسین
موسوی به یک
نماینده دولت
آمریکا که در
استانبول با
او دیدار
داشته توصیه
میکند که
«علنا طرف
اپوزیسیون را
نگیرید» چرا
که حکومت
ایران از آن
به عنوان
مدرکی علیه موسوی
و دیگران
استفاده
خواهد کرد.
اظهارات خانم
کلینتون نشان
میدهد که
آمریکا دیگر
نمیخواهد به
چنین ملاحظات
ادامه دهد از
این رو، دولت
آمریکا آماده
است تا در
موقع لزوم،
حتی آشکار و
علنی حمایت
خود را از
اپوزیسیون
راست حکومت
اسلامی اعلام
کند.
به
علاوه «حسن داعی»
(فعال سیاسی
مخالف حکومت
اسلامی در
آمریکا و
افشاکننده
لابیهای
حکومت اسلامی
در این کشور)،
در یادداشت
کوتاهی در
تاریخ ۲۹
سپتامبر ۲۰۱۱،
به نام
««ملاقاتهای
پنهان اردشیر
امیرارجمند
با مقامات آمریکائی»،
از جمله نوشته
است: طبق
گزارشات
موثقی که در
حاشیه دادگاه
فدرال در
اختیارم قرار
گرفتهاند، در
ماه ژوئن
امسال،
اردشیر امیرارجمند
به همراه
تریتا پارسی
با برخی از
مقامات
آمریکائی در
واشنگتن
ملاقات کرده
است. در این
دیدارها،
امیرارجمند
خود را به
عنوان سخنگوی
جنبش سبز مردم
ایران معرفی
کرده و ضمن
مخالفت با
تحریم، از حرکت
اصلاحطلبانه
در چهارچوب
نظام دفاع
نموده است.»
داعی،
همچنین مینویسد:
«... برطبق اسناد
دادگاه
فدرال، تا قبل
از شروع جنبش
سبز، تریتا
پارسی برای
ملاقات بین مقامات
آمریکائی با
مجتبی هاشمی
ثمره، رحیم مشائی
و دیگر نمایندگان
احمدینژاد
فعالیت میکرد
و اکنون همان
اهداف را با
دورهگردانی
اردشیر
امیرارجمند
دنبال میکند.»
بنابراین،
این سخنان
کلینتون، با
واکنشهای
متفاوتی در
داخل و خارج
از کشور همراه
بوده است. از
جمله مجتبی
واحدی،
نماینده آیتالله
مهدی کروبی در
خارج کشور است
که با انتشار
ویدیویی به
این سخنان
واکنش نشان
داده و از
سیاستهای
متناقض دولت
آمریکا در
قبال حمایت از
مردم ایران
انتقاد کرده
است.
مجتبی
واحدی، در
رابطه با
سخنان
کلینتون و در
انتقاد به
دولت آمریکا،
میگوید: چرا
آقای اوباما
بعد از
انتخابات
گفتند که ما
حاضریم با
دولت ایران
مذاکره کنیم؟
این باعث تقویت
روحیه دولت
سرکوبگر شد که
در آن دوران
وحشت کرده
بود. ۲- چرا
دولت آمریکا
هیچ اقدامی بر
علیه شرکتهایی
که فناوری
سرکوب به
ایران میفروشند
نکرد؟ مثلا شرکت
زیمنس از
آلمان که یکی
از همپیمانان
آمریکا میباشد
اقدام به چنین
کاری کرد و نه
از طرف دولت آلمان
و نه دولت
آلمان توبیخ
نشد. ۳- دولت
ایران بنیاد
کارتر را به
عنوان ناظر
قبول دارد که
از آن جمله میتوان
به استناد این
دولت به تایید
سلامت انتخابات
در فلسطین و
اخیر تونس
اشاره کرد.
آمریکا از
همین اهرم
برای
انتخابات
مجلس استفاده
کند تا صداقت
دولت ایران
برملا شود.
یا اینکه
داریوش
امیرارجمند،
از این سخنان
هیلاری کلینتون
و علنی کردن
کمک به
«اپوزیسیون»،
کمی ناراحت و
دلگیر شده
است. هرچند که
دولت آمریکا
دهههاست به
عناوین مختلف
به بخشهای مختلفی
از اپوزیسیون
راست از طیفهای
مختلف مشروطهخواه
و سلطنتطلب
گرفته تا
ناسیونالیستهای
کرد،
آذری، بلوچ،
خوزستانی و
غیره کمک مالی
میکند، اما
رسما و علنا
نام آنها اعلام
نمیکند. فقط
«شخصیت»ها و
سازمانهایی
که با حضور
نمایندگان
آشکار و نهان
آمریکا و
سازمان سیا در
کشورهای
مختلف در
کنفرانسهایی
که شرکت میکنند
و همچنین از
مواضع سیاسی
این شخصیتها
و سازمانها و
احزاب میتوان
به وابستگی و
سرسپردگی آنها
پی برد. از این
رو، حتی در میان
اپوزیسیون لیبرال،
شوینیستها و
ناسیونالیستهای
محلی، نه تنها
کمتر کسی حاضر
است رسما و
علنا گرفتن
کمک از آمریکا
را اعلام کند،
بلکه همواره
تکذیب نیز میکنند.
چون که اکثریت
مردم ایران
مخالف سیاستها
و عملکردهای
دولت آمریکا هم
به لحاظ
تاریخی و هم
کنونی هستند. علاوه
بر اعمال
سیاستهای غیرانسانی
و وحشیانه
سیستم سرمایهداری
جهانی و در
راس همه
امپریالیسم
آمریکا در
استثمار
وحشیانه
نیروی کار و
تداوم کار
مزدی، تاریخا
حمایت همهجانبه
دولت آمریکا
از حکومت
پهلوی به
عنوان
ژاندارم
منطقه، حمله
به ویتنام،
طراحی کودتایهای
خونین در
کشورهای آمریکای
لاتین، ترکیه،
پاکستان و
غیره و همچنین
در دهههای
اخیر بمباران
یوگسلاوی،
اشغال نظامی
افغانستان و
عراق و
بمبارانهای
وحشیانه لیبی
از جمله
وقایعی هستند
که اکثریت
مردم ایران و
منطقه و حتی
جهان را به
مخالفت با
سیاستهای
سیستم سرمایهداری
جهانی و در
راس همه هیات
حاکمه آمریکا
و متحدانش
کشانده است.
بنابراین، هر
بخشی از اپوزیسیون
حکومت
اسلامی، رسما
و علنا،
وابستگی خود
را به قدرتهای
بزرگ و آمریکا
نشان دهد از
جمله در جامعه
ایران نیز هر
چه بیشتر
منزوی میشود،
عموما این
روابط خود را
از جامعه
پنهان نگه میدارند.
در چنین
شرایطی، «شهامت»
ابراهیم
نبوی، شاید
برای برخیها
«تحسینآمیز»
باشد که
آشکارا میگوید
خانم کلینتون
ما اصلاحطلبان
حکومتی به کمک
شما نیاز
داریم؟! شاید
هم این سیاست
ابراهیم نبوی
و دوستان
مسلمانش،
گوشهای از
طنز تلخ تاریخ
ما باشد!
نبوی مینویسد:
«اخیرا
اظهارات شما
را در مورد
کمک آمریکا به
جنبش سبز و
اینکه رهبران
جنبش سبز به
شما گفتهاند
یا پیام دادهاند
که ما نیاز به
کمک نداریم،
شنیدم. میخواهم
برای شما که
احتمالا در
آینده با این
موضوع بیشتر
مواجه خواهید
بود، نکاتی را
درباره اخلاق
ایرانیان که
چه در حوزه
شخصی و چه در حوزه
اجتماعی و
سیاسی بگویم.
این نظر را از
این رو میدهم
که من بخش
اعظم دیدگاهها
و اخلاقیات و
اصول و منش
شما را میدانم
و همه را از
روی کتابی که
شما نوشتید،
خواندهام.
ولی شما
اخلاقیات ما
را نمیدانید
و حتی اگر
کتابی در مورد
آن نوشته شده
بود، قطعا به
دردتان نمیخورد.
چون یک ایرانی
به این سادگی
حرفهایی را
که به آن
اعتقاد دارد
نمیزند، چه
برسد که آن را
بنویسد... اگر
خیلی هم فقیر باشیم،
سعی میکنیم
نشان بدهیم خیلی
پولداریم.
وقتی شما از
من میپرسید:
زندگی خوبه؟
اگر خیلی
زندگی بدی
داشته باشیم،
میگوئیم: ای،
بد نیست. و اگر
زندگی خیلی
خوبی هم داشته
باشیم، میگوئیم:
ای، بد نیست.
اگر بدانید که
ما مشکل مالی
داریم و برای
کمک به ما
مثلا هزار
دلار در یک
پاکت به ما
هدیه بدهید، ما
هفته بعد
دویست دلار از
همسایهمان
قرض می کنیم و
یک گلدان ۱۲۰۰
دلاری عتیقه
میخریم و آن
را به شما میدهیم
تا رویتان کم
بشود و دیگر
به ما کمک
نکنید. اگر
توسط سه لات
چاقوکش وسط
خیابان مشغول
کتک خوردن باشیم
و ده تا زخم هم
برداشته
باشیم، و شما
یا آقای ناتو
بیایید و با
یک اسلحه
بگوئید کمک میخواهید،
ما خواهیم
گفت: نه، خیلی
ممنون، خودم
از عهده اینها
برمیآیم. و
بعد ممکن است
زخمی بشویم یا
حتی بمیریم ولی
به احتمال
زیاد از شما
کمک نمیگیریم......
شما نباید به
حرف ما گوش کنید،
باید اصرار
کنید، بعد ما
میگوئیم نه،
بعد کم کم
قبول میکنیم.»
نبوی،
بعد از این لوسبازیهایش،
ناگهان به
صحرای کربلا
میزند و برای
این که دستکم
بخشی از سران
و مقامات
حکومت اسلامی
را نیز از خود
نرنجاند یک
دفعه به تعریف
و تمجید از
حکومت اسلامی
و رهبر جنایتکار
آن میپردازد
و مینویسد: «خانم
کلینتون! حکومت
ایران حکومتی
نسبتا عاقل
است، آقای
خامنهای هر
چقدر به دین و
مذهب اعتقاد
داشته باشد و غیرمنطقی
رفتار کند، از
بشار اسد و
معمرقذافی و
صدام حسین
عاقلتر است.
او آدم نمیکشد،
ولی اجازه نمیدهد
مردم در ایران
احساس آزادی
کنند، کسی در
ایران از
گرسنگی خودش
را آتش ممکن
است نزند، ولی
ایران روزبهروز
به عقب میرود...»
بیشک، نبوی
باید بهتر بداند
که خامنهای،
در سازماندهی
و رهبری
جنایات علیه
بشریت هیچ کم
و کسری از
بشار اسد،
قذافی، صدام
حسن و غیره
ندارد، بلکه
عمق و ابعاد
سیاستهای
وحشیانه
حکومت اسلامی
در این ۳۳ سال
حاکمیتش از همه
دیکتاتورهای
جهان به مراتب
بیشتر و
گستردهتر
است. آقای
نبوی، آیا شما
چوبههای دار
در زندانها و
خیابانها نمیبینید؟
مگر نمیدانید
ایران تنها
کشوری در جهان
است که حتی
کودکان را
زندانی و
اعدام میکند.
ایران به نسبت
جمعیت پس از
چین، دومین
کشور اعدامکننده
در جهان است.
حکومت اسلامی
ایران، تنها کشوری
در جهان است
که زنان را به
طور
سیستماتیک
سرکوب میکند
و حکم قصاص و
سنگسار صادر
میکند. حکومت
اسلامی
ایران، تنها
کشوری در جهان
است که همه
قوانین متاثر
از قوانین
وحشیانه قرون
وسطایی است و...
بر این اساس،
سالهاست که
نهادهای بینالمللی
مدافع حقوق
انسان و آزادیهایش
در سطح بینالمللی،
از جمله
سازمان گزارشگران
بدون مرز،
خامنهای را به
عنوان دشمن
درجه یک آزادی
بیان و قلم و
اندیشه در جهان
معرفی کرده
است. بنابراین،
اقای نبوی برخلاف
ادعای دروغین
شما، خامنهای
آدم میکشد و
جانیتر از بنلادن،
ملاعمر،
هیتلر،
قذافی، صدام
حسین، پولپوت
و خمینی است.
من شکی
ندارم که شما
به همه این
جنایات حکومت
اسلایم واقف
هستید اما چرا
پردهپوشی و ماستمالی
میکنید تنها
یک دلیل میتواند
داشته باشد و
آن هم شما
هنوز بند ناف
خود را نه از
جناح اصلاحطلبان،
بلکه حتی از جناح
اصولگرا و شخص
خامنهای
نبریدهاید.
اما شما مخالف
سرسخت احمدینژاد
و دولت او
هستید. چون که
فکر میکنید
او به ناحق
جای موسوی و
مشایی به ناحق،
مثلا جای شما
را گرفته است.
به
علاوه از شما
به عنوان عضو
سابق سیاسی -
امنیتی حکومت
اسلامی، باید
پرسید: آیا
زمانی که
ایشان و
دوستانش در
خدمت دستگاه
سانسور و
اختناق و
آدمکشیهای
حکومت اسلامی
بودند چند نفر
از فعالین
سیاسی و
فرهنگی
اپوزیسیون در
داخل و خارج
کشور توسط
تروریستهای
حکومتشان
ترور شدند؟ در
حمله به
کردستان،
ترکمن صحرا،
خوزستان،
سیستان و بلوچستان
چند هزار
انسان بیگناه
جان خود را از
دست دادند؛
چند صدهزار
نفر از خانه و
کاشانهشان
آواره شدند؛
سازمانها و
احزاب و
نهادهای
دمکراتیک را
تعطیل و فعالین
آن را دستگیر
و زندانی و
شکنجه و اعدام
کردند؛ سعید
سلطانپور
شاعر و نویسنده
انقلابی و
کمونیست را
چگونه دستگیر
و اعدام
کردند؛ چگونه
به دفتر کانون
نویسندگان حمله
کردند و اسناد
و اموالش را
به تاراج
بردند؛ چند صد
روزنامه و
مجله را تعطیل
کردند؛ چند هزار
صفحه کتاب
دچار تیغ تیز
سانسورچیان
اسلامی شدند؛
چقدر فیلم از
نمایش باز
ماندند؛
هنگامی که
خلخالی به
فرمان خمینی، در
راس دادگاههای
انقلاب بود و
لاجوردی رییس
زندان اوین،
چندهزار نفر
اعدام شدند؛
در دهه شصت بهویژه
در سال ۶۷، چندهزار
نفر زندانی
سیاسی در زندانهای
کشور قتلعام
شدند؛ سالهایی
که شماها،
گنجیها،
سازگاراها،
مهاجرانیها،
کدیورها،
سروشها و
غیره از کارد
به دستان
حکومت بودید و
به ویژه خود
شما ابراهیم
نبوی، نخست
مدیر دفتر
سیاسی و سپس
جانشین
مدیرکل
اجتماعی
وزارت کشور
بودید هم در
طرحها و
سیاستگذاریهای
لحظه به لحظه
سیاسی -
امنیتی کشور
نقش مستقیم
داشتید و هم
همه اسناد و
مدارک کشور در
دسترستان
بود. پس شما از
نزدیک با همه
جنایات حکومتتان
به ویژه انواع
و اقسام شکنجهها
در زندانها،
به زندانیان
زن و مرد،
کوچک و بزرگ
آشنایی
داشتید
و به خوبی
آگاهی دارید!
چرا اکنون در
نامه به کلینتون
آنها را نفی
میکنید و میگویید
خامنهای فقط
آزادی را
محدود کرده و
ادعا میکنید
او آدم نمیکشد؟
به نظر
ابراهیم نبوی
و همفکرانش در
جناح اصلاحطلبان
حکومتی، آیا
جنایات همان
دوره ده سال
نخست حکومت
اسلامی علیه
بشریت، کافی
نیست که با اتکاء
به معیارها و
ارزشها و
قوانین جهانشمول
بینالمللی، همه
عاملین و
عامرین آن را
به عنوان
جنایت علیه بشریت،
باید به
محاکمه
کشاند؟! آیا
سرکوبها و
کشتارها و
اعدامهای
امروزه حکومت
اسلامی،
ادامه همان
سیاستهای
دیروزی این
حکومت نیست؟
آیا خامنهای
امروزی همان
خامنهای
دورهای نیست
که ابراهیم
نبوی مدیر
دفتر سیاسی وزارت
کشورش بود؟
آیا سرکوبها
و کشتارها و
اعدامهای آن
دوره با این
دوره تفاوتی
کرده است؟ مگر
نه این که جای
برخی از
جلادان تغییر
کرده و سناریو
همان سناریوی
سابق است!
اساسا
چه انگیزهای
برای ابراهیم نبوی
مطرح است که
این چنین
خامنهای را
بیگناه میداند
و در میان
دیکتاتورها
جایگاه عاقلتر
دارد، آدمکشی
هم نمیکند؟! از
نظر من جواب
این سئوال
روشن است.
رهبر در
ساختار حکومت
اسلامی، قدرت
مطلق دارد و
اگر به طور
جدی زیر سئوال
برود کل حاکمیت
زیر سئوال میرود.
بنابراین، هر
دو جناح
آگاهانه از
این مساله
پرهیز میکنند.
انتقاد اصلاحطلبان
به رهبر این
است که باید
سیاستهای
فراجناحی در
پیش گیرد از
این رو،
انتقادشان به
او این است که
در انتخابات ۸۸،
این سیاست فراجناحی
را کنار
گذاشته و طرف
اصولگرایان
را گرفته است.
به همین دلیل،
اطلاحطلبانی
چون نبوی،
همواره این
ملاحظه را دارند
که جایگاه
رهبری را زیاد
خدشهدار
نکنند و کلیت
حکومت اسلامی
را زیر سئوال
نبرند. جناح
اصلاحطلبان،
هنوز هم این
چشم امید را
دارند که روزی
رهبر، بار
دیگر آنها را
در حاکمیت
سهیم کند.
چنین انتظاری
نیز زیاد به
دور از
عقلانیت
سیاسی اصلاحطلبان
نیست. سیاستی
که همواره اصلاحطلبان
حواسشان به آن
جمع است. از
این رو، آنها خصومت
و دشمنی
دیرینهای با
سرنگونیطلبان،
به ویژه گرایش
چپ اپوزیسیون
که در این دههها،
همواره
خواهان
سرنگونی کلیت
حکومت اسلامی
با قدرت و
همبستگی
طبقاتی همه
مزدبگیران و
محرومان
جامعه است،
دارند.
ابراهیم
نبوی، برای
این که به
دوستان خود
نشان دهد که
درباره کمک
گرفتن از آمریکا
دچار اشتباه
نشده است
پیشاپیش چنین
جواب میدهد:
«من
مطمئنم که بعد
از انتشار این
نوشته توسط همه
دوستانم متهم
به هزار اتهام
سخت خواهم شد،
ولی جنبش سبز
ایران، و جنبش
سکولار ایران
به طور جدی به
حمایت جهان و
به خصوص دولت
ایالات متحده
آمریکا
نیازمند است. حکومت
ایران ما را
بارها متهم
کرده است که
از شما
میلیاردها
دلار کمک مالی
گرفتیم، در حالیکه
شما میدانید
که ما
متاسفانه این
کار را نکردیم
و به همین
دلیل جنبش به شدت
تحت فشار است.
ما از شما
انتظار داریم
به جنبش ایران
کمک مالی، فنی
و تکنولوژی،
حمایت در
زمینه
پناهندگان،
حمایت رسانهای
و حمایت جدی
سیاسی بکنید و
به حکومت
ایران با همه
قوا فشار
بیاورید...»
(ابراهیم
نبوی در روزآنلاین:
خانم کلینتون!
ما کمک میخواهیم،
۱۱ آبان ۱۳۹۰،
http://www.roozonline.com/persian/tanssatire/tans-satire-article/archive/2011/november/02/article/-1534ae9b49.html)
در
اینجا نیز
دوستان و همفکران
ابراهیم نبوی،
چه انتقادی به
مواضع ایشان
دارند و یا
ندارند امر
خودشان است و
ربطی به ما
ندارد. اما او
در عین حال،
علاوه بر
«جنبش سبز
ایران»، از
سوی «جنبش
سکولار ایران»
نیز بر لزوم
حمایتهای
هیات حاکمه
آمریکا تاکید
کرده است؛ این
سئوال را به
وجود میآورد
که آیا روابط
سکولارهای
سبز با جنبش
سکولارهای ایران
که اولی مذهبی
است و دیگری
سکولار، اینقدر
پیش رفته است
که یکی از سخنگویانشان
نیز ابراهیم
نبوی است؟!
جوابی که باید
سکولارها
بدهند.
ابراهیم
نبوی، مدتیست
که با تغییر
زبان طنزش، نوشتن
سلسله مقالات
سیاسی با
موضوع «جامعه
خودمانی» را
آغاز کرده
است. در این
مقالات نبوی در
تلاش است
وضعیت جامعه
ایران را
تجزیه و تحلیل
کند. در یکی از
این مقالات،
آیتالله
خامنه ای رهبر
جمهوری
اسلامی را «معتدلترین
فرد» در میان
اصولگرایان
در زمان
انتخاب به
عنوان رهبری
دانسته است.
بنابراین، ابراهیم
نبوی، ارادت
خاصی به آیتالله
سیدعلی خامنهای
دارد. از این
رو، او در هر
نوشته و
موضعگیریاش
کلاه از سر
برمیدارد،
سر تعظیم فرود
می آورد تا
هنوز هم باورهای
سیاسی - مذهبی
خود را به
خامنهای و
جناح حاکم اثبات
کند.
این
نوشته
ابراهیم
نبوی، حتی عکسالعمل
مثبت رسانههای
اصولگرا از
جمله روزنامه «کیهان»
معروف را به دنبال
داشت. کیهان
به مدیریت
شریعتمداری،
نوشت: «ابراهیم
نبوی آیتالله
خامنهای را «معتدلترین
فرد» دانست. به
همین دلیل «العربیه.نت»
با ابراهیم
نبوی در این
مورد گفتگو
نمود. نبوی در
این گفتگو، بزرگترین
اشتباه آیتالله
خامنهای را
حمایت از
احمدینژاد
دانست. از
تندورهایی در
دوران
اصلاحات سخن
گفت که باعث
شد آیتالله
خامنهای
برای برخورد
با اصلاحطلبان
«شمشیر را از
رو ببندد.» نبوی،
مسیر جنبش سبز
را صحیح میداند
و میگوید
کارنامه
خاتمی در دوره
ریاست جمهوری
درخشان است.
او تاکید میکند
که پذیرفتن
خواستههای
اصلاحطلبان
یا انقلاب
اجتنابناپذیر
دو گزینه پیش
روی رهبر
ایران است و
میگوید: «انقلابها
را انقلابیون
خلق نمیکنند،
دیکتاتورها
خلق میکنند.»
بنابراین، بیجهت
نیست که روزنامه
کیهان، اعلام
کرده که
ابراهیم نبوی،
نویسنده جرس،
نفوذی وزارت
اطلاعات نیست.
این در حالی
است که کیهان
در هفتههای قبل
از آن، به
منظور بهرهبرداری
از پسلرزههای
ماجرای سردار
مدحی با نوریزاده
و سلطنتطلبان
و با مامورین
آمریکایی و
غیره، برخی از
«مشهورترین
فعالان سیاسی؟!»
خارج از کشور
را نفوذی نامیده
بود.
روزنامه
کیهان، در یکی
از شمارههای
خود در مطلبی
تحت عنوان
«مسابقه چه
کسی درازگوشتر
است به فینال
رسید - خبر
ویژه) اعلام
کرد که برخلاف
شایعات «ضدانقلاب»
ابراهیم نبوی
نفوذی وزارت
اطلاعات نیست.
نبوی،
در مقالات خود
با حمله به
جریاناتی که
خواستار
انقلاب و
سرنگونی حکومت
اسلامی
هستند، آیتالله
خامنهای
رهبر حکومت
جهل و جنایت و
ترور اسلامی
را که ۳۳ است به
ویژه پس از
مرگ خمینی، در
راس باندهای
آدمکش و تبهکاران
حکومت اسلامی
قرار دارد و
از جمله از
روز ۲۹ خردادماه
۱۳۸۸، علنا
دستور کشتار
مردم را داد،
فردی «میانهرو
و معتدل»
توصیف میکند
که «تندروی
اپوزیسیون»
سبب سرسختی وی
شده است؟! این
موضع نبوی چه
تفسیری دارد
غیر از
دلبستگی او،
دستکم به
حکومت اسلامی
و رییس سابقاش!
ابراهیم
نبوی، در این
مقالات در
مخالفت با
سرنگونی
حکومت
اسلامی، در
تلاش است تا حکومت
اسلامی را
نظامی اصلاحپذیر
معرفی کند و
شرکت در مضحکه
انتخابات آن
را موجه جلوه
دهد شرکت در
آن را به
جامعه توصیه میکند.
البته
روزنامه
کیهان، مبنای
بحث ما نیست.
چون این
دوستان سابق
ابراهیم نبوی
در کیهان،
همواره در
تلاشند فضای سیاسی
داخل و خارج
کشور را آلوده
کنند تا از آب
گلآلود ماهی خود
را بگیرند.
بنابراین، ما
نمیدانیم که
آیا واقعا
ابراهیم نبوی
نفوذی وزارت
اطلاعات
حکومت اسلامی
در میان
اپوزیسیون راست
است یا نه؟!
اما روشن است
که مواضع
سیاسی و نوشتههای
ابراهیم نبوی
و همفکرانش
مخالف
سرنگونیطلبان
و به نفع
حکومت اسلامی،
به ویژه به
نفع جناح
اصلاحطلب آن
است.
کارنامه
و سابقه
فعالیت
ابراهیم نبوی
در حکومت
اسلامی رده
های مختلفی
دارد. او، در
جوانی در
انجمن اسلامی
دانشگاه
شیراز فعال
بود و گفته میشود
در زمان انقلاب
فرهنگی یکی از
رهبران حزبالله
و چماقداران
دانشگاه بوده
است.
پس از آن
در مشاغل
مختلف نظامی -
امنیتی در ارگانهای
مختلف حکومتی
خدمت کرده
است. او، در
ادارهای
مرتبط با
امنیت داخلی
در وزارت کشور
به عنوان یکی
از کارمندان
ارشد به کار
مشغول بود
همزمان
فعالیت
مطبوعاتی خود
را از هفتهنامه
سروش آغاز کرد.
پس از آن
وارد صدا و
سیما شد و به
عنوان کارمند و
مشاور گزینش به
طور همزمان در
چند اداره
دولتی کار میکرد
و چند شماره
از مجله گزارش
فیلم که مدیر
مسئولش از
مدیران
دانشکده صدا و
سیما بود را
منتشر کرد؛ پس
از آن تحریریه
به نوشابه
امیری و هوشنگ
اسدی که پیشتر
به حزب توده
وابسته بودند
واگذار میکنند.
این مجله در
انتخابات
ریاست جمهوری،
تبلیغات
وسیعی را برای
خاتمی راه
انداخت و در
دور دوم نیز
ویژهنامهای
برای خاتمی
منتشر کرد.
ابراهیم
نبوی، پس از
آن در روزنامههای
زن، جامعه و
سایر روزنامههای
وابسته به
جناح اصلاحطلب
کار کرد.
نبوی به
گفته خودش، رفتن
به زندان در
سال ۱۳۷۷، به
دلیل فعالیتهای
مطبوعاتی به
اتهام اقدام
علیه امنیت
کشور به مدت
یک ماه
بازداشت شد.
او، از «مشاغل
و فعالیتهای
اداری» خود در
حکومت
اسلامی، از
جمله نوشته
است:
...
۳)
عضو هیات
مدیره دانشجویی
کتابخانه
ملاصدرا در
دانشگاه
شیراز (۱۳۵۹)
۴) تدریس
تاریخ سیاسی
ایران به دانشآموزان
عضو اتحادیه
دانشآموزان
در شیراز (۱۳۶۰)
۵)
تدریس در رشته
تاریخ ایران
در دانشسرای
مقدماتی
دختران شیراز
(۱۳۶۰)
۶)
عضو شورای
مرکزی سازمان
دانشجویان
(عضو دفتر
تحکیم)
دانشگاه
شیراز (۱۳۶۱-۱۳۵۹)
۷)
مدیر دفتر
سیاسی وزارت
کشور (۱۳۶۴-۱۳۶۱)
۸)
جانشین
مدیرکل
اجتماعی
وزارت کشور به
مدت سه ماه (۱۳۶۴)
۹)
عضو شورای طرح
و برنامه شبکه
اول سیما (۱۳۶۶-۱۳۶۳)
۱۰)
معاون گروه
فیلم و سریال
شبکه اول سیما
(۱۳۶۵-۱۳۶۴)
۱۱)
مدیر طرح و
برنامه شبکه
اول سیما (۱۳۶۶-
۱۳۶۵)
۱۲)
مشاور رییس
دانشکده صدا و
سیمای جمهوری
اسلامی (۱۳۶۷- ۱۳۶۶)
۱۳)
عضو شورای
سردبیری هفته
نامه سروش و
دبیر سرویس
سینمایی آن (۱۳۶۵
تا ۱۳۶۸)
۱۴)
عضو تحریریه نشریه
دانشگاه
انقلاب (۱۳۶۸-۱۳۶۷)
...
۳۹)
طراحی و راهاندازی
و سردبیری
روزنامه زن به
مدیر مسئولی
فائزه هاشمی
تا شماره سوم (۱۳۷۷-۱۳۷۶)
...
۵۱) نویسندگی
برای روزنامه
محافظهکار
جام جم (۱۳۸۰)
...
سرانجام
نبوی نیز در
رقابت و کشمکش
دو جناح، برای
بار دوم نیز
مدتی بازداشت
شد. بخشهایی
از دفاعیات
او، از
تلویزیون
حکومت اسلامی
پخش شد که بیشتر
به فیلمهای
سینمایی
شباهت داشت که
ابراهیم نبوی،
به عنوان هنرپیشه
اول، نقش تواب
را در آن بازی
میکرد و
ایفای همین
نقش سبب شد که
او پس از
آزادی، کار
خود را در
روزنامههای
جناح رقیب
اصلاحطلبان،
یعنی در جناح
اصولگرایان
آغاز کند. از
جمله در ستون
دائمی در
روزنامه جامجم
متعلق به صدا
و سیما و با
مدیر مسئولی
اشعری، کار
کرد.
ابراهیم
نبوی، به
دنبال خروج
برخی از
روزنامهنگاران و
فعالین سیاسی
اصلاحطلب از
کشور،
سرانجام او
نیز مانند
بقیه با ویزا
و به صورت
کاملا قانونی
از کشور خارج
شد و ساکن
بروکسل شد.
ابراهیم
نبوی، پس از
آن به همراه دوستان
همفکرانش چون
مسعود بهنود،
فرشاد بیان،
حسین
باستانی، حسین
درخشان،
نوشابه امیری
و هوشنگ اسدی
سایت روز را
راهاندازی
کردند و شرکتی
تحت عنوان
ایرانگویا
را تاسیس نمودند
که پس از مدتی
نیکآهنگ
کوثر نیز به
آنها پیوست. پس
از مدتی حسین
باستانی نیز
وارد
تلویزیون بیبیسی
شد و اداره
روز به عهده
نوشابه امیری
گذارده شد. در
این میان،
ابراهیم نبوی
نیز در رادیو
زمانه کار گرفت.
ابراهیم
نبوی، در دوره
نمایش
انتخابات ریاست
جمهوری خردادماه
سال ۸۸ در
ایران، شدیدا
برای موسوی در
رسانههای
مختلف از جمله
صدای آمریکا
که در آن
برنامه هفتگی
داشت، تبلیع
میکرد. با
راهاندازی
سایت جرس توسط
عطاءالله
مهاجرانی و
آیتالله
کدیور، به
عنوان یکی از
اعضای اصلی آن،
آغاز به کار کرد.
اخیرا نیز
با راهاندازی
«تلویزیون رسا»
در بروکسل، نبوی
به سمت
سردبیری این
تلویزیون
برگزیده شده و
همزمان به
انتشار مقالات
خود در جرس،
روز و سایر
سایتهای
اصلاحطلب ادامه
میدهد.
نبوی
مطلبی به نام «عوضیها»،
علیه مخالفین
حکومت اسلامی در سایت
جرس نوشت و در
آن، علاوه بر
کسانی که
سفارت حکومت
اسلامی در
لاهه را اشغال
کرده بودند به
اپوزیسیون
سرنگونیطلب
نیز حمله کرد.
همچنین روزنامه
اعتماد، يكشنبه،
۶ ارديبهشت ۱۳۸۸
- شماره ۱۹۳۵،
با ابراهیم
نبوی مصاحبهای
کرده که جوابهایش
جالب است. مهسا
حکمت، گفتگوکننده
روزنامه
اعتماد، او را
چنین معرفی میکند:
اگرچه بسياری
ابراهيم نبوی
را به عنوان
يکی از چهرههای
شناخته شده
طنزپردازان
ايران میشناسند
اما در اين
مجال با وی به
عنوان مسئول
دفتر سياسی
وزارت کشور در
سالهای ۶۱ تا
۶۴ به گفتگو
نشستيم؛
گفتگوی سياسی
که اگرچه گاهی
گذری به طنز
داشت اما
کاملا جدی
بود. ابراهيم
نبوی
طنزپرداز و
سياسینويس
اصلاحات بيش
از پنج سال
است که در
بلژيک زندگی میکند.
بهانه اين
گفتگو حملات
متعدد فاطمه
رجبی به
ميرحسين و علت
حمايت نبوی از
اين نامزد
انتخاباتی
است.
- آقای
نبوی، شما
ايرانی ساکن
خارج از کشور
هستيد. بسياری
از نويسندهها
و سياسیهايی
که خارج از
ايران زندگی میکنند
انتخابات
رياست جمهوری
را يا تحريم میکنند
يا رای نمیدهند
و اگر هم رای
بدهند، توضيحی
در رابطه با
آن نمیدهند.
چرا شما از
انتخابات
دفاع میکنيد؟
من به
دليل برخی
شرايط ناگواری
که برايم پيش
آمد، مجبورم
چندی در بيرون
از ايران زندگی
کنم. اين
تغيير مکان
جغرافيايی به
معنی تغيير
مختصات فکری و
سياسی من
نيست... از طرف
ديگر يادتان
باشد که من و
کسانی مثل من،
ايرانيانی
هستيم که به
دليل مشکلات
نه چندان
قانونی و به
دليل برخی
موارد در
بيرون هستيم.
ما در فرصت
مناسب برمیگرديم...
به همين دليل
مثل کسی که در
ايران زندگی میکند
در مورد
انتخابات فکر
میکنم.
- شما فکر
می کنيد اگر
فضا عوض شود و
اصلاحطلبان
به قدرت
برگردند به
ايران باز میگرديد؟
من حتی
اگر اصلاحطلبان
به قدرت بازنگردند
هم به ايران
برمیگردم.
ظاهرا دادگاه
برای تيرماه
مرا احضار
کرده است و من
قصد ندارم قاضی
عزيزم را معطل
بگذارم. اما
اگر اصلاحطلبان
به قدرت
برگردند با
خوشحالی بيشتری
باز خواهم
گشت. من البته
يکی از مهمترين
مسائل زندگیام
بازگشت به
ايران و
بازگشت اصلاحطلبی
و ميانهروی
به کشور و قوه
مجريه است،
اما اينها
الزاما يکی
نيستند، يعنی
من در هر حال
برمیگردم،
حتی اگر اصلاحطلبان
پيروز نشوند.
در هر حال از
اصلاحطلبان
حمايت میکنم.
... - آقای
نبوی، ظاهرا
از سال ۶۱ تا ۶۴
که دوره نخستوزيری
ميرحسين است،
شما مسئول
دفتر سياسی
وزارت کشور
بوديد. به ذهن
اين گونه خطور
میشود که
وجود شما در
اين سمت باعث
حمايتتان از
ميرحسين شده
است.
البته که
درست نيست. من
دلبستگی خاصی
به گذشته شغلی
خودم ندارم و
حتی از آن
دفاع هم نمیکنم.
دورانی بود که
همه ما به شکلی
داريم سعی میکنيم
تغييرش
بدهيم، اما
معنای اين حرف
میتواند اين
باشد که من میدانم
در آن روزها
چه خبر بود و
سيستم حکومتی
چگونه اداره میشد.
من آقای موسوی
و شيوه کار
ايشان را میشناسم.
اما اگر به
گذشته برگردم
دوستی من با
محسن مخملباف
که ايشان مورد
حمايت مهندس
موسوی بود و
اين که من از
سال ۱۳۶۵ تا
سال ۱۳۶۸ با
سينمايی کار میکردم
که با واسطه
يا بیواسطه
تحت حمايت
موسوی بود در اين
تصميمات نقش
دارد، البته
مهمترين
دليل علاقه من
به آقای موسوی
يا حتی کروبی
يا حتی
قاليباف،
جناب آقای
احمدینژاد
است که من را
به آقای موسوی
علاقهمند میکند.
... - زمان
نخستوزيری
ميرحسين
دوران بگير و
ببند جوانان
بود. دستهای
زيادی رنگ شد،
موهای زيادی
کوتاه شد و...
ميرحسين در آن
زمان سکوت کرد
و هيچ نگفت.
حال ايشان میگويند
گشت ارشاد را
جمع میکنند.
با توجه به
اين که شما مسئول
دفتر سياسی
وزارت کشور
بوديد شايد
اطلاع داشته
باشيد که اين
رفتار آقای
ميرحسين جزء
تغييرات شان
محسوب میشود
يا اعتقاد
داريد در آن
زمان هم با آن
رفتارها
مخالف بودند؟
تندروی
عليه جوانان
يا جامعه در
دهه ۶۰ حاصل
انديشه
ميرحسين موسوی
نبود. اين
تندروی به
عنوان يک خصلت
انقلابی در
جامعه وجود
داشت و اتفاقا
وجه غالب
جامعه بود.
اين که اين
انقلابيون
چرا در آن
روزها انقلابی
بودند و
رفتارهای
خشونتآميز میکردند،
البته نه جای
دفاع دارد و
نه اگر هم جای
دفاع داشته
باشد من حاضرم
از آن دفاع
کنم، اما طبيعی
است که در يک
جامعه انقلابی
يکی بزند، يکی
بکشد، يکی
ترور کند، يکی
اعدام کند،
چيزی که طبيعی
نيست اين است
که جامعه
انقلابی پس از
تهنشين شدن و
آرامش افرادش
اصلاح بشوند و
بگويند که قصد
مبارزه با
خشونت دارند و
عذر بخواهند و
خودشان را
درست کنند و
اصولا جريان
اصلاح همين
است...
... - شنيده میشود
فلاحيان،
مسيح مهاجری،
احمد توکلی و
بسياری از کسانی
که تفکرات
جناح راست را
نمايندگی میکنند
حال به طور
تلويحی از
موسوی حمايت میکنند.
علت را در چه میبينيد؟
علتش
کاملا طبيعی
است، اگر جز
اين باشد بايد
در صداقتشان
شک کرد...
در
این گفتگو نیز
میبینیم که
نبوی، اولا از
کاندیداتوری
موسوی حمایت
میکند که باز
هم این مساله
خودش است و
ربط چندانی به
ما ندارد. اما
او، هم چنان
از کلیت حکومت
اسلامی دفاع
میکند و هنوز
هم این امید
را دارد که
روزی به قوه
مجریه حکومت
اسلامی و یا
ارگانهای
دیگر آن
برگردد. بهعلاوه
او، به کسانی
چون فلاحیان
که یکی از طراحان
اصلی ترورهای
داخل و خارج
کشور در وزارت
اطلاعات و
رییس سعید
امامی، طراح
قتلهای
موسوم به «قتلهای
زنجیرهای» در
وزارت
اطلاعات
حکومت اسلامی
بود، به عنوان
آدمهایی یاد
می کند که
نباید در
«صداقتشان شک
کرد»؟!
یکی
از شاهکارهای
ابراهیم
نبوی، مربوط
به واقعه ۲۳
سپتامبر
بروکسل است. روز ۲۳
سپتامبر ۲۰۰۹،
همگام با
اعتراض
هزاران ایرانی
در سراسر دنیا
به حضور و سخنرانی
احمدینژاد
در مقر سازمان
ملل در
نیویورک، در
بروکسل نیز
تعدادی از
ایرانیان
طرفدار «جنبش
سبز» تجمع
کرده بودند که
یکی از سخنرانان
آن، ابراهیم
نبوی بود. او،
در صحبتهایش
اعلام میکند
که «موسوی یکی
از رهبران
جنبش مردمی در
ایران موسوم
به جنبش سبز
است و... من
تمایل فراوان به
ایجاد رابطه
با آمریکا
دارم ولی این
دولت فعلی نمیتواند
این کار را به
پیش ببرد و... من
به عنوان
نماینده ملت
ایران اعلام
میکنم که ...» و ...
در
این تجمع، تنی
چند از جوانان
به مضمون
سخنان او اعتراض
میکنند و میگویند:
چرا شما موسوی
را رهبر جنبشی
به این بزرگی
میدانید؟ چرا
خود را
نماینده مردم
ایران میخوانید؟
چرا چیزی از
سالهای دهه ۶۰
و نقش موسوی
در آن نمیگویید؟
این
بخشی از سئوالات
این جوانان
بود که در
سایتهای
اینترنتی
منتشر شده و
هماکنون نیز
در برخی از
این سایتها،
قابل دسترسی
است. در حالی
که یکی از این
جوانان «زن»،
با اشاره به
شال سبزرنگ او
گفت این هم که
نشانه اسلام ناب
محمدی است که
به گردن
انداختهاید،
او گفت: «۹۵
درصد جامعه
ایران
مسلمانند،
شماها ۵ درصد
جامعه ایران
هستید، برید
هر کار میخواهید
بکنید.» و چنان
با تندی دست
خود را به سوی
این زن بالا
میآورد که
انگار در مسند
واقعی قدرت
قرار گرفته بود.
تعدادی از
مردم حاضر دور
آنها جمع می
شوند و در این
هنگام نبوی
تندتر از قبل حرف
زده و خطاب به
این جوانان میگوید
که «شما اینجایتان
کار نمیکند
(با دست به سرش
اشاره میکند)
و شعور
ندارید.» و
ادامه میدهد
«آنها در سالهای
۶۰ یه مشت
کمونیست بودن
و باید میمردن
و شما هم ۵
درصد هستید و
حق تون همونه»
این
در حالیست که
در این سالهایی
که ابراهیم
نبوی در خارج
کشور زندگی کرده
چندین بار از او
سئوال شده است
که شما چه
اطلاعاتی
درباره کشتار
زندانیان
سیاسی در دهه
شصت دارید؟
او، یا با بیشرمی
و وقاحت تمام
اظهار بیاطلاعی
کرده و یا با
خشم گفته است
که کمونیستها
و مجاهدین چند
درصد بیشتر
نبودند و خوب
هم شد آنها را
اعدام کردند.
به این
ترتیب، با
دانستن سابقه
ابراهیم نبوی
در حکومت
اسلامی و موضعگیریهایش
در خارج کشور
و اکنون عشوههای
شتریاش به
دولت آمریکا،
نباید تعجب
کرد که او این
چنین وقیحانه
و بیشرمانه هم
به بارگاه
رهبری حکومت
اسلامی و جناحی
از آن دخیل
ببندد و هم به
کاخ سفید. فردی
که به خصوص در
میان سرکوب و
کشتار و
چماقداریهای
بچه مسلمانان
اسلحه و چماق
به دست بزرگ
شده و زبان و ذهنیش
نیز در این
فضا شکل گرفته
در واقع
اپورتونیسم
سیاسی، تنها
یک وجه آن است.
از این رو، حالا
هر کس به او
حقوق و امکان
و قدرت بیشتری
بدهد به سمت
او چرخش پیدا
میکند و هیچ
پرنسیب
سیاسی، اخلاقی
و انسانی را
هم به رسمیت
نمیشناسد.
نبوی،
ادعا می کند
کمونیستها ۵
درصد بودند و
خوب هم شد حکومت
اسلامی آنها
را کشت. حالا
این خوشحالی
او از این
اعدامهای حکومت
اسلامی در
زندانها دور
از انتظار
نیست. چون
همانطور که در
بالا اشاره
نیز اشاره
کردیم خود او
در آن روزهای
سیاه،
احتمالا یکی
از دستاندرکاران
و زمینهسازان
و یا در
بهترین حالت
از نظارهگران
این طرح
وحشیانه و
جنایتکارانه
به عنوان
«مامور و
معذور» حکومتی
بود. اما
سئوال این است
که او، اولا، این
آمار ۵ درصدی
کمونیستها
را از کجا درآورده
است؟ اما من
یک آمار واقعی
در جامعهمان به
او یادآوری میکنم.
اگر یادشان
باشد در سال ۱۳۵۸،
آماری در دانشگاهها
گرفته شد که
نشان میداد چپها
و کمونیستها
در این مراکز
علم و دانش،
بیشتر از
گرایشات راست
و مذهبی هستند
و سنگر آنها
محسوب میشود.
از این رو،
حکومت شدیدا
به وحشت افتاد
و به فرمان
خمینی، عناصر
حکومتی و حزبالله
به این مراکز
هجوم آوردند و
با سرکوب و کشتار
شدید دانشگاهها
را تسخیر
کردند و با
طرح سیاه
«انقلاب
فرهنگی» به
مدت دو سال
نیز این مراکز
را تعطیل
نمودند تا با
پاکسازی دانشجویان
و اساتید چپ و
کمونیست،
تغییر دروس
درسی و غیره
دانشگاهها
را اسلامی
کنند که هنوز
هم این
آرزویشان
برآورده نشده
است. البته
ابراهیم نبوی،
بهتر از این
وقایع باخبر
است. چون که
خودش در آن
روزهای
پرتلاطم با
دوستان حزبالهیاش
به جان دانشجویان
دانشگاه
شیراز افتاده
بودند و این
که چند نفر را
کشتند و زخمی
کردند، بماند.
آمار دیگر این
است که سال
گذشته، مرکز
آمار ایران
اعلام کرد
جمعیت
کارگران
ایران با
خانوادههایشان،
رقمی در حدود ۴۵
میلیون نفر
است. باز هم
نبوی، شاید
بداند علم
مارکسیسم،
علم رهایی
کارگران کل
جامعه بشری است.
یعنی طبقه کارگر
با استراتژی
کارگری
کمونیستیاش،
نه تنها خودش
را از ستم و استثمار
و دیکتاتوری
اقلیتی
سرمایهدار و
دولت آنها رها
میکند، بلکه
با رهایی
خودش، کل
جامعه را از
تبعیض و ظلم و
ستم رها میکند.
بنابراین،
طبقه اکثریت
به مثابه
اکثریت جامعه
ایران، در
اتحاد با جنبشهای
دیگر، چون
جنبش زنان،
جنبش دانشجویی،
بیکاران،
جوانان، مردم
تحت ستم و
روشنفکران و
هنرمندان
مترقی، میتواند
وضع موجود را
تغییر دهد و
جلوی جنگ و
کشتار، سرکوب
و زندان،
شکنجه و اعدام
را بگیرد و
دنیای نوینی
درخور و
شایسته انسان
بسازد. نبوی و همفکرانش
بیش از سه دهه
است در مقابل
طبقه کارگر و
گرایش چپ
جامعه ایران ایستاده
و جنایت پشت
جنایت آفریدهاند.
بنابراین،
این آمار ۵
درصدی نبوی
ناشی از دشمنی
و خصومت
طبقاتیاش با
طبقه کارگر و
کمونیسم مطرح
است و واقعیت
ندارد!
از
سوی دیگر،
حضور ابراهیم
نبوی و همفکرانش
در خارج کشور،
سوپاپ
اطمیانی برای
حکومت اسلامی
است. به دلیل
اینکه رسانههای
بورژوایی به
راحتی به اینها
کار و امکان
داده و
میکروفونهایشان
را نیز جلو دهان
اینها میگیرند
که اولا آنها،
هم سیاستهای
دستکم بخشی از
حکومت اسلامی
و هم سیاستهای
دولتهای قدرتمند
سرمایهداری
را تبلیغ و
ترویج میکنند
و هم مخالف
سرسخت
نیروهای چپ و
کمونیست و
سرنگونیطلب
هستند. بگذریم
از اینکه طیفهای
به اصطلاح ملی
- مذهبی با طیف
تودهای -
اکثریتی
(ظاهرا چپ)
نشست و برخاست
دارند، دلایل
مختلف سیاسی -
طبقاتی دارد.
از جمله دلایلش
این است که
طیف تودهای -
اکثریتی،
مانند خود اینها،
سابقه همکاری
با حکومت
اسلامی را
دارند، مخالف
سرنگونی این
حکومت هستند و
همواره از
اصلاحطلبان
حکومتی دفاع
میکنند، پس
همجهتی
سیاسی زیادی
با همدیگر
دارند.
در
واقع کسانی
چون نبوی و همفکرانش
به اصطلاح هم
از توبره میخورند
و از هم از
آخور. یعنی هم
برای بقای
حکومت اسلامی
میکوشند و
انتقادشان به
جناح مقابلشان
این است که
زیادهروی میکنند
و حق جناحی
اصلاحطلبان
را زیر پا میگذارند؛
و هم گوشه
چشمی هم به
سیاستهای
آمریکا و
متحدانش در
قبال حکومت
اسلامی دارند
از این رو،
این طیفهای
رنگارنگ
بورژوایی از
اصلاحطلبان
حکومتی و حتی
بخشی از جناح
حاکم اصولگرایان
گرفته تا طیف
تودهای -
اکثریتی و
جمهوریخواهان
و سطنتطلبان
و
ناسیونالیستهای
محلی، در صورت
حمله احتمالی
آمریکا و
متحدانش به
ایران، همچون
عراق و
افغانستان و لیبی،
نقش پیادهنظام
متجاوزان جنگطلب
را عهدهدار
خواهند شد.
چون که آمریکا
و ناتو در
حمله به لیبی
مانند عراق و
افغانستان،
نیروهای
زمینی خود را
وارد جنگ این
کشور نکردند و
فقط با
بمبارانهای
هوایی سعی
نمودند
نیروهای
قدافی را
نابود کنند و
راه را برای
پیشروی نیروهای
وابسته به
شورای
انتقالی لیبی
باز کنند. با
این وجود، در
برخی از
آمارها آمده
است که حدود
پنجاه هزار نفر
از مردم لیبی،
در این
بمبارانهای
ناتو جان
باختند و
چندین برابر
آن نیز زخمی و
مصدوم و معلول
شدند. همچنین
گفته میشود
که آمریکا
بسیاری از
نیروهای مزدور
به ویژه مذهبی
را از کشورهای
دیگر جمعآوری
کرده و در
قالب نیروهای
شورای
انتقالی لیبی
وارد جنگ این
کشور کرده
بود. به همین
دلیل نیز یکی
از فرماندهان
این نیروها در
جنگ لیبی، سابقا
از فرماندهان
القاعده در
جنگ
افغانستان بوده
که توسط
نیروهای
آمریکایی
دستگیر و به
حکومت قذافی
تحویل داده
شده بود. اگر
در آینده،
احتمالا آمریکا
و اسرائیل و دیگر
متحدان آنها
به ایران نیز
حمله کنند
قطعا نیروهای
زمینی خود را
وارد این جنگ
نخواهند کرد و
تنها با بمبارانهای
هوایی و موشکبارانها
وارد این جنگ
خواهند شد و
نقش نیروی
زمینی را همانند
لیبی، همان
گرایشات و
سازمانهای
ایرانی ایفا
خواهند کرد که
در بالا بدانها
اشاره کردیم.
هماکنون
حکومتهای به
اصطلاح حکومت
های ملی -
مذهبی شبیه
حکومت ترکیه و
لیبی مدنظر و
آلترناتیو
غرب برای آن
کشورهایی از
خاورمیانه
است که مردم
شان علیه
دیکتاتورها به
پا برمیخیزند.
اما
ابراهیم نبوی
و دوستانش در
جناح اصلاحطلبان
حکومتی، پایشان
گیر است. به
این معنی که
اگر تحولات
ایران، روندی
غیر از لیبی و
به معنای
واقعی مسیری
خارج از سیاستهای
امپریالیستی
را طی کند و
حکومت اسلامی
با قدرت
کارگران،
زنان، دانشجویان،
جوانان، بیکاران،
محرومان و
مردم آزاده
سراسر ایران
سرنگون گردد،
سرنوشت خوبی
در انتظار
ابراهیم نبوی
و دوستانش
نخواهد بود.
در
جوامع متمدن غربی،
کم نبودند
فاشیستهایی
که حتی چندین
دهه پس از
سرنگونی دولت
هیتلر،
شناسایی و
دستگیر و
محاکمه شدند.
چندی پیش یکی
از افسران
هیتلر را که
در آرژانتین
بود شناسایی
کردند و او را
در سن ۸۷
سالگی، روی
صندلی چرخدار
به دادگاه
آوردند. او را
به خاطر
جنایتی که ۵۰ سال
پیش انجام
داده بود، به
پای میز
محاکمه
کشاندند.
ابراهیم
نبوی و هم
فکرانش در
جناح اصلاحطلبان
حکومتی، همچون
جناح اصولگرایان
حاکم، در همه
جنایات حکومت
اسلامی با
تمام قدرتشان
به ویژه در ۱۰
سال نخست
حکومت اسلامی،
سپس در ۸ سال
دوران
قدرقدرتی
اصلاحطلبان
به ریاستجمهوری
محمد خاتمی و
کمابیش تا سال
۱۳۸۸، در همه
کشتارهای
هولناک و
سیاستهای
خانمانبرانداز
دهه ۶۰ به
ویژه قتلعام
زندانیان
سیاسی در سال ۶۷
مستقیما دست
داشتند،
طبیعیست که
اینها روزی
همانند
فاشیستهای
آلمان هیتلری،
در مقابل مردم
علنی و با
برخورداری از
همه امکانات
دفاع از خود و
وکیل مدافع و
بدون فشار
محاکمه شوند
تا همه حقایق
پشت پرده این
همه جنایاتشان
روشن شود. این
محاکمه نه
برای انتقام
گرفتن از آنها،
بلکه برای
روشن شدن
حقایق و دلایل
و شیوههای
کشتار و ترور،
برای آینده
جامعه بسیار
ضروری است.
اما اگر کسی
از من بپرسد
پس از محاکمه
و روشن شدن
حقایق با اینها
چه کار باید
کرد؟ جواب
صریح و روشن
من این است که
آنها را حتی
نباید زندانی
هم کرد، بلکه
آنها را آزاد
گذاشت تا در
جامعه آزاد،
با دیدن
مادران و پدران
و فرزندان
کسانی را که
کشتهاند،
همواره عذاب
وجدان بکشند.
به علاوه در
حکومت آتی
ایران، اگر
گرایش چپ
جامعه و طبقه
کارگر دست
بالا را داشته
باشد به نظر
من نه تنها
باید سریعا
همه قوانین
ضدانسانی و
نابرابر و
تبعیضآمیز
لغو گردد،
بلکه به طور
کلی زندانهای
سیاسی نیز
باید برچیده
شوند. زندانهایی
چون زندان
اوین را نیز
به موزههایی تبدیل
کرد تا مورد
بازدید
توریستها و
مردم قرار
گیرند و
یادآور همه
جنایات حکومتهای
گذشته باشند.
سرانجام،
از یک سو هر
کسی و جریانی
که با طرحها
و سیاستهای
قدرتهای
جهانی، ادعای
مبارزه علیه
حکومت اسلامی
را دارد، همواره
باید افشا و
محکوم کرد.
چرا که اولا
چنین سیاستی
به ضرر مردم و
مبارزه مستقل
آنهاست. دوما،
نتایج سیاستها
و عمکردهای
این قدرتهای
جهانی به ویژه
در عراق و
افغانستان و
لیبی در مقابل
چشمان جامعهمان
است که برخلاف
ادعاهایشان،
نه تنها هیچگونه
ثباتی و
امنیتی و
دموکراسی به
مردم ستمدیده
و زجرکشیده
این کشورها
نیاوردهاند،
بلکه برعکس
علاوه بر
ویرانیهایی
که بر این
کشورها وارد
کردهاند و
بازار بزرگی
نیز برای شرکتهای
خود در
بازسازی این
ویرانهها و
غارت منابع
طبیعی به وجود
آوردهاند در
عین حال، جنگ
و ترور، فقر و
گرسنگی را نیز
در این کشورها
نهادینه کردهاند.
اینها،
واقعیتهای
غیرقابلانکاری
هستند که در
مقابل جوامع
جهانی قرار دارد.
از سوی دیگر،
تجربه
تاکنونی جامعه
ایران، از
جمله تجربه
خود اصلاحطلبان
حکومتی نیز
نشان داده است
که این حکومت
جانی و تبهکار
را نمیتوان
با بازیهای
انتخاباتی و
اصلاحات قطرهچکانی
از بالا تغییر
داد. از این
رو، باید کلیت
حکومت
اسلامی، آن هم
نه با دخالت
نظامی - سیاسی
دولتهای
قدرتمند و
ناتو و شورای
امنیت سازمان
ملل، بلکه
باید با اراده
و قدرت مستقیم
و مبارزه جنبشهای
اجتماعی
آزادیخواه،
برابریطلب و
عدالتجوی
ایران به زیر
کشیده شود تا
مردم در فضایی
امن، آزاد،
برابر و
انسانی
بتوانند
سرنوشت خود و
جامعه شان را
مستقیما به
دست خویش رقم
بزنند.
سه
شنبه بیست و
چهارم آبان ۱۳۹۰
- پانزدهم
نوامبر ۲۰۱۱