بهرام رحمانی:

bahram.rehmani@gmail.com

«مذهب» و داستان «ظهور امام زمان»؟!

(بخش دوازدهم)

 

جایگاه زن در اسلام

اگر در اثر مبارزه زنان و مردان مزدبگیر و آزادیخواه و برابری‌طلب، به ویژه انقلابات در کشورهای غربی و همچنین در اروپای شرقی، تا حدودی دخالت کلیساها در زندگی بشر، به ویژه زنان محدودتر شده است. اما در کشورهایی که قوانین حکومتی آن متاثر از قوانین مذهبی است زنان را در جهنم سوزانی، یک زندگی پر درد و رنج، سوز و ساز را سپری می‌کنند.

 

ادیان الهی، به ویژه دین محمد پیامبر مسلمانان و کتاب آسمانی او، به عنوان آخرین دین و آخرین کتاب «مقدس آسمانی» است که بیش از همه به نابرابری زن، حتی سرکوب سیستماتیک آن نیز تاکید کرده و قوانین بسیار غیرانسانی و مشمئزکننده‌ای علیه زنان دارد. به‌علاوه در رساله‌های روحانیون، تبعیضات و نابرابری‌های زیادی نیز به قوانین اسلامی زن‌ستیز اضافه شده است.

 

به‌علاوه مهم‌تر از همه هیچکدام از ادیان، زن را به عنوان انسان مستقل به رسمیت نشناخته‌اند و او در کنار مرد شخصیت پیدا می‌کنند. در اسلام، شهادت زن در دادگاه پذیرفته نمی‌شود و یا اگر هم پذیرفته شود شهادت دو زن، برابر شهادت یک مرد محسوب می‌‌شود. اسلام، همچنین تاکید می‌کند اين تفاوت‌‏ها به لحاظ خلقتى كه زن و مرد دارند، تنظيم شده است بنابراین، تشريع احكام مطابق با تكوين و آفرينش آن دو، بر منبای تبعیض و نابرابری است.

 

ديه در اسلام نیز یک مساله غیرانسانی است. در اینجا نیز ديه زن، نصف ديه مرد است. بنابراین، حكم ديه در اسلام با توجه به تفاوت بين زن و مرد تدوين شده است.

 

در اسلام، وظائف مرد به گونه‏‌اى جدا از وظائف زن مطرح گردیده و باعث شده است كه ارزش اجتماعى و وجودى او بيشتر از ارزش اجتماعى و وجودى زن باشد. چرا که در اسلام، مرد انسان كاملى است و زن انسان کامل نیست و برای این که مرد از تنهایی دربیاید از دنده چپ آدم ساخته شده است. به عبارت دیگر در اسلام، كمال مرد به مرد بودن اوست و كمال زن به زن بودن او. بنابراين، از جهات معنوى و توانايى رسيدن به كمالات اخلاقى با همدیگر تفاوت دارند. ديه، بهاى ارزش اقتصادی مقتول است. اگر مقتول مرد باشد، ديه او بيشتر است، به جهت توانايى‌ها و وظائفی كه «خداوند قادر و متعال و عادل؟» بر عهده او گذاشته است. اگر مقتول زن باشد، ديه او كمتر است به جهت ارزش وجودى او؟! از طرف ديگر، دو برابر بودن ديه مرد به اين معنا است كه مرد رییس تمام افراد خانواده است.پ

 

چرا باید زن ارث کمتری ببرد و دیه کمتری بگیرد حتی توسط امامان به عناوین مختلف توجیه شده است. برای مثال، امام رضا، در پاسخ به اين سئوال چنین جواب داده است: «زن وقتی كه شوهر كرد، مالي به عنوان مهر می‌گيرد و هزينه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد بايد نفقه و ساير مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چيزی نيست، از اين جهت حق مرد بيشتر است».) حر عاملی، وسائل الشيعه، ج ۱۷، ص ۴۳۷)

 

امام صادق نیز گفته است: «علتش اين است كه اسلام سربازی را بر زن واجب نكرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی كه خويشاوندان مجرم بايد ديه بپردازند، زن از پرداخت ديه و شركت با ديگران معاف است».) علامه طباطبايی، الميزان في تفسير القرآن، ج ۴، ص ۳۶۰)

 

همچنین از خداوند تا پیامبران و امامان، همگی مرد هستند و هیچ زنی در میان آن‌ها وجود ندارد. از این رو، به جرات می‌توان گفت که همه ادیان بلااستثنا مردسالاری و گرایشات زن‌ستیز را همواره در تاریخ تبلیغ و ترویج و بازتولید کرده‌اند.

 

همه این قوانین ضدزن و به ویژه ضدآزادی و برابری زن با مرد، نه تنها از سوی کلیساها، مساجد و صومعه‌سراها و غیره نسل به نسل انتقال یافته‌اند، بلکه سیستم سرمایه‌داری نیز به دلیل این که بین زن و مرد تفرقه بیاندازد و به خصوص زنان را هر چه بیشتر استثمار کند خود را با قوانین مذهبی منطبق کرده است تا سرمایه‌داران و کارفرمایان سود بیشتری به جیب بزنند. با وجود اینکه وضعیت زنان در اروپای غربی و شرقی در اثر مبارزات خود و طبقه کارگر و جنبش‌های برابری‌طلب و عدالت‌جو نسبت به قاره‌های دیگر جهان بهتر است اما در همین غرب نیز زنان مورد ستم و تبعیض قرار می‌گیرند. برای مثال، در کشورهایی همچون سوئد، حقوق زنان در یک شغل برابر از همکاران مرد آنها کمتر است.

 

مباحث قابل توجهی در مورد جایگاه حقوقی زنان در اسلام شده است اما به طور کلی در ایدئولوژی اسلامی، زن فرودست و بی‌حقوق است. در اسلام به زنان، حق دخالت در امور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تا جایی داده می‌شود که همانند مردان مسلمان فکر کنند و یا به عنوان سیاهی‌لشکر سیاسی حاکمان و گروه‌های سیاسی مذهبی ظاهر شوند. اما چنین دخالتی نیز مشروط به «حفظ حجاب، عفاف و پاکدامنی، خانه‌داری، شوهرداری» و... است.

 

اسلام، از طرفی با حضور بی قید و شرط زنان در تمام امور و از بین رفتن «حریم‌های جنسیتی و اخلاقی» مخالفت کرده و از طرف دیگر، فعالیت‌های ضروری اجتماعی آنها را با «حفظ عفت» و «حجاب اسلامی»، مجاز شمرده است. یعنی قوانین اسلامی و حتی آیه‌ها و سوره‌های قرآن و غیره طوری تنظیم شده‌اند که همیشه راه را برای سرکوب سیستماتیک زنان و خانه‌نشین کردن آنها باز می‌گذارد. بنابراین، می‌توان گفت اسلام علاوه بر خرافی بودنش، پایه‌های قوی فاشیستی و تبهکاری نیز دارد.

 

در اسلام، زن نباید به عنوان انسان مستقل ظاهر شود. او، باید بدون چون و چرا مطیع مردان خانواده، به ویژه پدر و شوهر و حتی برادر باشد. در قرآن، خدا پس از این که یک سری صفات زشت و زننده به زنان نسبت می‌دهد به محمد (یعنی خود محمد به نام موجود شناخته‌نشده‌ای به نام خدا)، چنین توصیه می‌کند: «یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا ولایسرقن ولایزنین ولایقتلن اولادهن ولایاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن وارجلهن ولا یعصینک فی معروف فبایعهن»؛ «ای پیامبر! هنگامی که زنان مومن برای بیعت، نزد تو آیند که دیگر هرگز شرک به خدا نیاورند و سرقت و زناکاری نکنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و افترا و بهتان میان دست و پای خود نبندند و با تو در هیچ امر معروفی (که به آنها کنی) مخالفت نکنند، با آنان بیعت کن.»

 

در بهترین حالت در متون اسلامی نقل شده است که در زمان محمد زنان، از جمله «حضرت فاطمه علیهاالسلام در تشییع جنازه بعضی از مسلمانان شرکت می‌کردند و آن حضرت هم آنان را از این کار منع نمی‌کردند.» (وسایل الشیعة، شیخ حرعاملی، آل البیت، ج ۲، ص ۵۱).  به بیان دیگر، یعنی اگر زنی حتی عزیزترین کس خود را نیز از دست داده باشد اگر شوهرش راضی نباشد او حق ندارد در مراسم خاکسپاری آن عزیز خود شرکت نماید؟!

                

ازدواج مقدس و تجرد پلید

اسلام، ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرده است. محمد پیغمبر مسلمانان، گفته است: من به سه چیز علاقه دارم. بوی خوش، زن، نماز. بر این اساس، محمد زنان متعدد گرفت. علاوه بر اینها نیروهای محمد در جنگ‌ها زنان و کودکان را نیز اسارت می‌گرفتند و به عنوان غنائم جنگی بین خود تقسیم می‌کردند. از جمله محمد، در این جنگ‌ها نیز زنان متعددی را به اسارت بردگی و بندگی خود درآورد.

 

قرآن، مخصوصا این مطلب را تذکر می‌دهد که وجود زن برای مرد خیر است، مایه سکونت و آرامش دل اوست؟

 

زنان شایسته در صدر اسلام

برخی مفسرین اسلامی، زنان شایسته مدنظر اسلام را چنین توصیف کرده‌اند: زن شایسته، زنى است که اصالت، نجابت، حیا، عفت، ایمان و شرافت و مدیریت را با هم جمع کرده و در صرف مال شوهر بخیل باشد. در مقابل، زن سخاوتمند، ثروت مرد را بر باد مى‌دهد، چنانچه زن متهور و بی‌باک نیز گرفتارى به بار می‌آورد. ترسو بودن زن یک صفت پسندیده است.

 

خدیجه، یکی از زنان تاجر، اولین زن و اولین کسی بود که به اسلام و به رسالت محمد جواب مثبت داد. از این رو، بنا به گفته محمد، خدیجه بهترین زن در دنیا و آخرت است. البته بعد از آسیه دختر زن فرعون و مریم‌العذرا مادر عیسی.

 

در حقیقت محمد، قبل از آشنایی با خدیجه هیچکاره بود و کسی او را تحویل نمی‌گرفت. از این رو، او با ثروت خدیجه به قدرت رسید. خدیجه، زنی ثروتمند بود که تمام دارایی خود را در راه سیاست‌های محمد خرج کرد به طوری که در آن دوره، زبانزد خاص و عام بود. خدیجه، زنی تاجر و ثروتمند بود که ثروت خود را از راه تجارت کسب کرده بود. او، نخست محمد را به عنوان کسی که نگهبان کاروان‌های تجاری او به شام باشد، به کار گرفت. اما سپس با او ازدواج کرد و از جمله سرمایه خود را در راه سیاست‌های محمد، به کار انداخت.

 

محمد، همراه قافله برای تجارت با دارایی خدیجه به شام و یمن مسافرت کرد. او، همراه با غلام خدیجه که میسره نام داشت بعد از برگشت از مسافرت محمد با مال فراوان، غلام خديجه يعنی ميسره از آنچه در سفر از محمد دیده بود برای خدیجه تعریف کرد و گفت آنچه برایم شگفت‌آور بود این بود که وقتی محمد حرکت می‌کرد بالای سرش ابری سایه افکنده بود و هر جا می‌رفت آن ابر با او بود تا از حرارت و گرمی آفتاب در امان باشد و برای خدیجه تعریف کرد قصه شتری که مریض شد و از شدت مرض نمی‌توانست راه برود و محمد دست بر سر و کمرش کشید و شفا یافت؟! از این رو، بعد از آمدن محمد از سفر تجارت، خدیجه به ایشان پیشنهاد ازدواج داد. محمد در آن زمان، بيست و پنج  ساله و خديجه چهل ساله بود و سرانجام آنها ازدواج کردند.

 

«در میان زنان مهاجر به مدینه فاطمه بنت اسد، مادر امیر مؤمنان علیه‌السلام نیز بود. طبق فرمایش امام صادق علیه‌السلام، وی اولین زنی بود که به سوی پیامبر پیاده از مکه به مدینه هجرت نمود.» (بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۲۴۵ - ۲۴۴) «در این هجرت، زینب دختر پیامبر صلی‌الله علیه و آله (مناقب آل ابی‌طالب، ج ۱، ص ۷۱) و فاطمه زهرا صلی‌الله علیه و آله (همسر امیر مومنان) دختر دیگر آن حضرت نیز از جمله مهاجران فی‌سبیل‌الله به حساب می‌آیند.»

 

اما در اسلام زن نمی‌تواند رهبر باشد. از محمد پیامبر مسلمانان، نقل شده که: «لن یفلح قوم ولوا امرهم امراة»؛ هرگز گروهی که امارت آنها را زنی به عهده داشته باشد به رستگاری نخواهند رسید.» زنان نباید به امر قضاوت و فرمانروایی بپردازند. امام محمد باقر نیز گفته است: «و لا تولی المراة القضاء و لا تولی الامارة»؛ (سید محمد هاشمی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، نشر دادگستر، تهران، چ سوم، ۱۳۷۹، ج ۲، ص )

 

امام صادق، گفته است: هنگامی که پسر سیزده ساله شد، خوبی‌ها و بدی‌های او نوشته می‌شود و بر بدی‌ها کیفر می‌شود. زمانی که دختر نه ساله شد همان حکم را دارد؛ زیرا در نه سالگی حیض می‌شود. (شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۹، ص ۱۸۴، دارالتعارف، بیروت)

 

در حکومت اسلامی ایران؛ علاوه بر این که رهبر باید مرد باشد حتی طبق اصل ۱۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شرط مرد بودن را برای رییس‌جمهور بیان می‌کند. در بخشی از اصل ۱۱۵ آمده است: رییس‌جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی انتخاب گردد.

 

در اسلام، زن نمی‌تواند قاضی باشد. هر چند طبق قانون اصلاح تبصره، ۵ قانون الحاق پنج تبصره به قانون شرایط انتخاب قضات دادگستری مصوب ۱۳۶۳، که در سال ۱۳۷۴ به تصویب رسید، زنان می‌توانند با دارا بودن پایه قضایی، پست‌های مشاوره و قاضی تحقیق را دارا باشند ولی این به معنای داشتن حق انشاء رای نیست.

 

حجاب و پيشينه آن در اسلام

در قرآن، بیش از ده آیه در مورد حجاب و نگاه به «نامحرم» وجود دارد. یکی از این آیات، آیه ۵۹ سوره احزاب است: ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.

 

در سوره نور آیه ۳۱ نیز مفصلا در مورد حجاب و نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است. حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است.

 

مطهرى، نتيجه تحقيقات لغوى خود درباره حجاب را چنين نوشته است: "كلمه حجاب هم به معنى پوشيدن است و هم به معنى پرده و حاجب، بيشتر استعمالش به معنى پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى‌دهد كه پرده وسيله پوشش است و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نيست؛ آن پوشش حجاب ناميده مى‌شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد. (معرفت، محمدهادى، التمهيد فى علوم القران، قم، مطبعه مهر، ۱۳۹۶)

 

اين واژه در قرآن و حديث نيز با عنايت به همين معناى لغوى به كار رفته و معناى خاصى پيدا نكرده است. (طبرى، محمد، جامع البيان فى تاويل القرآن، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۲۰ ق)

 

مطهرى، می‌نویسد، در قرآن كريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اينطور توصيف مى‌كند: «حتى توارت بالحجاب» يعنى تا آن وقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد. تعبير حجاب با همين معنا در آيه ۵۱ سوره شورى و نيز در آيه ۵۳ سوره احزاب به كار برده شده است... در دستورى كه اميرالمومنين (عليه‌السلام) به مالك اشتر نوشته است مى‌فرمايد: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك» يعنى در ميان مردم باش كمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان كن. حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده. (عاملى، جعفرمرتضى، حديث الافك، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۰ ق)

 

مطهرى، ادامه می‌دهد: استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتا جديدى است. در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه ستر كه به معنى پوشش است به كار مى‌رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة (سيوطى، جلال‌الدين، الدر المنثور، بيروت، دارالفكر، ۱۴۰۳ ق) و چه در كتاب النكاح (ابوزيد، نصرحامد، دوائر الخوف، بيروت، المركز الثقافى العربى، چاپ سوم، ۲۰۰۴ م) كه متعرض اين مطلب شده‌اند كلمه ستر را به كار برده‌اند نه كلمه حجاب را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمى‌شد و ما هميشه همان كلمه پوشش را به كار مى‌برديم، زيرا چنان كه گفتيم معنى شايع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مى‌شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‌گرى و خودنمايى نپردازد. آيات مربوطه همين معنى را ذكر مى‌كند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است... در آيات مربوطه، لغت حجاب به كار نرفته است. آياتى كه در اينباره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب حدود پوشش و تماس‌هاى زن و مرد را ذكر كرده است بدون آن كه كلمه حجاب را به كار برده باشد. آيه‌اى كه در آن كلمه حجاب به كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام. (اردبيلى، احمد، زبدة البيان، قم، انتشارات مومنين، ۱۴۲۱ م)

 

در جامعه اعراب قبل از اسلام، زنان از آزادی‌های بیشتری از جمله در تعیین پوشش خود برخوردار بودند. اما محمد با کشف خدا و قرآن و اسلام، جنگ‌های خونینی را آغاز کرد و باورهای خود را با جنگ و کشتار و غارت به مردم آن دوره شبه‌جزیره عربستان تحمیل کرد. جانشیان محمد، قرآن را پس از مرگ او نوشته‌اند که عمدتا شامل فتواها و دستورات محمد و نقل‌قول‌هایی از او و برنامه‌ها و طرح‌های حکومت او است و همچنین جانشینان محمد، به نقاط دیگر جهان، از جمله ایران لشکرکشی کردند و به زور شمشیر و با قتل و چپاول، دین خود را گسترش دادند و حجاب اسلامی را نیز بر زنان تحمیل نمودند.

 

شواهد متعددى حاكى از اين نكته است كه در جامعه عرب قبل از اسلام زنان براى حضور در اجتماع، اجبارای به رعایت پوشش مشخص نداشتند. اما از هنگامی که آیه‌هایی در رابطه با زنان محمد نازل شد زنان شبه‌جزیره عربستان نیز تحت فشار قرار گرفتند تا اوامر محمد و حکومت او را رعایت کنند. «اى همسران پيامبر شما مانند هيچيك از زنان (ديگر) نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد. و در خانه‌هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينت‌هاى خود را آشكار مكنيد.» (كاشانى، فيض، الصافى، تهران، مكتبه الصدر، ۱۴۱۶ ق)

 

«خداوند متعال»، در آیه موسوم به آیه حجاب، مومنان را مکلف ساخته است که با زنان پیامبر از پشت پرده و مانع سخن بگویند. در این بخش از آیه آمده است: «رعایت این مساله برای پاک ماندن دل‌های شما و زنان مناسب‌تر است.»

 

و در آیه دیگری معروف به آیه «خمار» می‌خوانیم: «زنان روسری خود را پشت سر نینداخته، گردن و بالای سینه خود را بپوشانند.» (شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، دارتحقیق، موسسه آل البیت، ج ۲، ص ۱۰۴)

 

در ادامه این آیه، قرآن به زنان هشدار می‌دهد که محکم بر زمین راه نروند تا صدای زیورهای مخفی آنان به گوش نرسد. به راستی چگونه خواهد بود که رساندن صدای زینت به گوش نامحرمان حرام باشد و عیان ساختن آنها و نمایش بدن‌هایشان حرام نباشد؟ (وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۴۱۱ و ج ۱۹، ص ۳۶۷/شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۲۲۱، دارالتعارف، بیروت)

 

در آیه دیگری که به آیه «جلباب» معروف است، فلسفه حجاب را امنیت اجتماعی زنان برشمرده، می‌نویسد: رعایت این دستور اسلامی برای این که به ایمان و پاکدامنی شناخته شوند و مورد اذیت واقع نشوند مناسبتر است. (وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۳ و ج ۲۸، ص ۲۰/فروع کافی، ج ۷، ص ۱۹۸) بنابراین، حجاب سنبل اسارت و نمود مذهبی است که برای اولین بار توسط حکومت محمد و برنامه سیاسی و اجتماعی آن یعنی قرآن، به جوامع دیگر تحمیل شده است.

 

در آیه ۶۰ سوره «نور»، برخی از سخت‌گیری‌ها از زنان مسن، که دیگر مورد رغبت و تمایل جنسی مردان نبوده و امیدی برای ازدواج ندارند، برداشته شده به آنان اجازه داده شده است که به شرط آن که خود را به زیور آلات نیاراسته و آرایش نکرده باشند، لباس خود فروگذارند، در حالیکه اگر همانان نیز به عفت و پاکدامنی بگروند برایشان بهتر خواهد بود. (ر. ک: زین الدین، الجبعی العاملی، مسالک الافهام، ج ۱، ص ۳۹۱/شرح لمعه، ج ۵، ص ۲۲۸/جواهرالکلام، ج ۳۰، ص ۲۸، به نقل از پایان‌نامه کارشناسی ارشد، بررسی حقوقی الحاق جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، زمستان ۱۳۷۹، ص ۹۱) این آیه به خوبی دلالت دارد که بر زنان غیریائسه جایز نیست لباس خود را فرو گذارند و بدن و زیور آلات خود را به نامحرمان نمایش دهند. این نگرش به زن مسن نیز یکی از نگرش‌های تحقیرآمیز و غیرانسانی است.

 

فلسفه حجاب در اسلام، به عنوان یکی از عوامل موثر در «حفظ کیان خانواده» است و به دلیل آنکه «خانواده هسته مرکزی اجتماع» معرفی می‌شود که در واقع، تاثیر این عامل بر زن بسیار منفی است. در تفکر اسلامی، حجاب زن، سپری در مقابل «تحریک مردان بیگانه» مطرح می‌گردد و جایی برای «ارضای» آن در درون خانه و برای «همسر» نمی‌ماند. از سوی دیگر، زنی که تمام دل‌مشغولی او خارج از خانه است، در رابطه با فرزندان نیز عنصر موفقی نخواهد بود؟!

 

قرآن، هم چنین در مورد تحمیل حجاب به زنان، توجیهات مختلفی آورده است: اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مومنان بگو پوشش‌هاى خود را بر خود فروتر گيرند اين براى آن كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند (به احتياط) نزديك‌تر است و خدا آمرزنده مهربان است.»

 

همين نكته، در آيات سوره نور نيز مورد بحث قرار گرفته است. آيه ۳۰ سوره نور اشاره‌اى به مساله پوشش زنان قبل از دستور حجاب دارد: «كان النسا يتقنعن خلف آذانهن؛ زنان دنباله مقنعه خود را به پشت گوش‌هاى خود مى‌انداختند.» بنابراين، «گلو و بناگوش» آنها هويدا بود. تاريخ‌پژوهان نيز اين نكته را كه «زنان جزيرة العرب از حجاب مناسبى برخوردار نبودند»، تاييد مى‌كنند.

 

مساله حجاب در دو سوره از سوره‌هاى دیگر قرآن نیز، مطرح شده است. ابتدا اين نكته به طور اجمال در سوره احزاب آيه ۵۹ مطرح شده، و سپس با تفصيل بيشتر در سوره نور آمده است: و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را (از هر نامحرمى) فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه طبعا از آن پيداست، و بايد روسرى خود را بر گردن خويش (فرو) اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان (هم‌كيش) خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه (از زن) بى‌نيازند يا كودكانى كه بر عورت‌هاى زنان وقوف حاصل نكرده‌اند آشكار نكنند و پاهاى خود را (به گونه‌اى به زمين) نكوبند تا آنچه از زينت‌شان نهفته مى‌دارند معلوم گردد. اى مؤمنان! همگى (از مرد و زن) به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد. و بر زنان ازكارافتاده اى كه (ديگر) اميد زناشويى ندارند گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند (به شرطى كه) زينتى را آشكار نكنند، و عفت‌ورزيدن براى آنها بهتر است و خدا شنواى داناست.

 

كلينى، از سعد اسكاف نقل مى‌كند كه امام باقر، گفت: «جوانى از جماعت انصار در شهر مدينه با زنى روبرو شد. در آن زمان زنان پوشش سر خود را پشت گوش‌هاى خود مى‌انداختند (در نتيجه، بناگوش و گردن ايشان هويدا بود.) وقتى زن از كنار وى گذشت جوان سر را به عقب برگرداند و هم چنان كه راه مى‌رفت وى را نظاره مى‌كرد و وارد كوچه‌اى شد و در حالىكه به پشت سر خود نگاه مى‌كرد به راه خود ادامه داد كه صورتش به استخوان يا تكه شيشه اى كه از ديوار بيرون زده بود برخورد كرد و شكست. وقتى آن زن از نظرش محو شد نگاه كرد و ديد كه بدن و لباسش خونين شد. (به خود آمد) و گفت: به خدا سوگند خدمت رسول خدا مى‌رسم و او را از اين مساله خبردار مى‌كنم. پس خدمت رسول خدا شرفياب شد. پيامبر از حال وى جويا شد و او جريان را به اطلاع آن جناب رساند. پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم إنّ الله خبيرٌ بما يصنعون.» (كلينى، محمد، كافى، چاپ سوم: تهران، دار الكتب الاسلاميه، ۱۳۸۸ ق) مسلمانان بعد از «نزول اين آيات»، رويه متفاوتى را پيش گرفتند و زنان با پوشش‌هاى متفاوتى در اجتماع حاضر مى‌شدند. مثلا طبرى (۲۴۴ـ۳۱۰ ق) در تفسير خود آورده است: رحمت خدا بر زنان مهاجر پيشگام باد كه هنگامى كه خداوند فرمان حجاب را نازل فرمود، ضخيم‌ترين پوشش‌هاى پشمين خود را برش داده و با آن سر و گردن خود را پوشاندند.

 

سيوطى (۸۴۹ـ۹۱۱ ق) نيز از ام‌سلمه نقل مى‌كند كه بعد از نزول آيه «يدنين عليهن من جلابيبهن» زنان انصار از منازل‌شان با پوشش‌هاى مشكى خارج مى‌شدند به گونه‌اى كه به نظر مى‌رسيد بر سر ايشان كلاغى نشسته است. به گفته سيوطى، اين گزارش ذيل آيه «وليضربن بخمرهن» از سوره نور نيز در جوامع روايى متعددى نقل شده است. (مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، قم، صدرا، ۱۴۲۰ ق)

 

در كلام ديگرى آمده است كه نزد عايشه از برترى زنان قريش سخن به ميان آمد. او گفت زنان قريش صاحبان فضيلت‌اند اما به خدا قسم من در پاىبندى به كتاب خدا و ايمان به قرآن كسى را برتر از زنان انصار نديدم. وقتى آيه «وليضربنّ بخمرهنّ على جيوبهنّ» نازل شد و مردان اين آيه را در خانه‌ها بر زنان خود خواندند، بعد از آن هر يك از آن زنان با لباس خود، سر و كناره‌هاى صورتش را مى‌پوشاند. آنان وقتى صبح پشت سر رسول خدا به نماز ايستادند سر و گردن خود را پوشانده بودند به گونه‌اى كه خيال مى‌كردى بر سر آنها كلاغ نشسته است. (حلى، حسن بن يوسف، مختلف الشيعه، قم، موسسة النشر الاسلامى، ۱۴۱۲ ق)

 

بدون شك، حجاب زن، يكی از ضروريات دين اسلام است. قرآن، حکم کرده است: «و به بانوان با ايمان بگو چشم‏های خود را فروپوشند و عورت‏های خود را از نگاه ديگران پوشيده نگاه دارند و زينت‌های خود را، جز آن مقداری كه ظاهر است، آشكار نسازند و روسری‌های خود را بر سينه خود افكنند و زينت‏های خود را آشكار نسازند؛ مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان، پسرانشان، پسران همسرانشان، برادرانشان، پسر برادرانشان، پسر خواهرانشان، زنان هم‏ كيششان، كنيزانشان و مردان سفيهی كه تمايلی به زنان ندارند و كودكانی كه از امور جنسی بی‌اطلاعند و پاهای خود را بر زمين نكوبند تا زينت‌های پنهانشان آشكار شود و همگی به سوی خداوند توبه كنيد ای مومنان؛ باشد كه رستگار شويد.» «سوره نور ۲۴، آيه ۳۱)

 

پس معلوم شد كه حجاب اسلامی هم چون حجاب مورد توصيه پاپ‏ها، به معنای حبس زن در خانه يا پرده‏نشينی و دوری از شركت در مسايل اجتماعی است که در قالب این که زن در معاشرت خود با مردان بيگانه، موی سر و اندام خويش را بپوشاند و به جلوه‌گری و خودنمايی نپردازد تا در جامعه، غريزه آتشين جنسی تحريك نگردد...؟!

 

در رواياتى از سوى محمد پیامبر مسلمانان محدوده حجاب بيان شده است. به عنوان مثال، در روايتى آمده است كه نمايان ساختن تمام بدن براى زوج رواست و سر و گردن را مى‌توان در برابر پسر و برادر آشكار كرد، اما در برابر نامحرم بايد از چهار پوشش استفاده كرد: پيراهن (درع)، روسرى (خمار)، پوششى وسيع‌تر از روسرى كه بر روى سينه مى‌افتد (جلباب) و چادر (ازار). (كاشانى، فيض، الوافى، اصفهان، مكتبه امير المومنين (عليه السلام)، ۱۴۰۶ ق)

 

شيخ صدوق، به سند خود از امام صادق و پدران خود، از محمد نقل مى‌كنند كه او گفته است: «روا نيست زنى كه به دوران عادت ماهانه بلوغ رسيده موى جلوى سر و گيسوان خود را آشكار كند.» (حرعاملى، محمد، وسائل الشيعه، قم، آل البيت (عليهم السلام)، ۱۴۱۴ ق)

 

اين روايات درست و یا غلط، رویهمرفته حاكى از اين موضوع است كه حجاب با اسلام محمد به زنان تحمیل شده است و قبل از آن چنین اجباری وجود نداشته است.

 

به این ترتیب، حكم حجاب به طور واضح در سال هشتم هجرى «نازل» شد و اين زمانى بود كه هنوز اسلام از جزيرة‌العرب پاى بيرون نگذاشته بود و به دنبال آن، زنان عرب مجبور به رعایت آن شده بودند. در دو سال باقی مانده از عمر محمد، مساله رعایت حجاب اسلامی شدیدتر شد و دلیل آن هم وجود زنان متعدد محمد بود. از محمد گزارش‌هايى موجود است كه او، با كسانى كه هنوز خود را با وضعيت جديد تطبيق نداده بودند، برخوردهای شدید و خشونت‌باری داشت.

 

نظر خمینی درباره حجاب

حجاب، یک پوشش معمولی نیست، بلکه سمبل حقارت زن است. از این رو، اسلام همواره به رعایت حجاب تاکید دارد. خمینی، در پاسخ سئوالى در اينباره گفته است: حجاب به معناى متداول ميان ما كه اسمش حجاب اسلامى است ‏با آزادى مخالفتى ندارد. اسلام با آنچه خلاف عفت است مخالفت دارد و ما آنان را دعوت مى‌كنيم كه به حجاب اسلامى ‏رو آورند... زنان شجاع ما ديگر از بلاهايى كه غرب به عنوان تمدن به سرشان آورده است ‏به‏ ستوه آمده‌‏اند و به اسلام پناهنده شده‏‌اند.) ر.ك، تبيان، دفتر هفتم، ص 95)

در وزارتخانه‏‌هاى اسلامى نبايد زن‏هاى لخت‏ بيايند، زن‏ها بروند اما باحجاب باشند مانعى‏ ندارد بروند اما كار بكنند لكن با حجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى باشند.) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص ۹۶)

 

در يكى از سئوالاتى كه از خمینی شده، این است که حجاب عامل انزواست. در اين سئوال آمده است: اين چادر، آيا صحيح است كه اين زن‏ها خود را در زير چادر مخفى كنند؟ اين زن‌ها در انقلاب شركت كردند، كشته دادند، زندان رفتند، مبارزه كردند. اين چادر هم يك رسم از قديم ‏است، حالا ديگر دنيا هم عوض شده، حالا اين صحيح است كه مثلا اينها خودشان را مخفى كنند؟

خمینی، در پاسخ مى‌گوید: اولا اين كه اين يك اختيارى است ‏براى آنها، خودشان اختيار كردند. شما چه حقى داريد كه‏ اختيار را از دستشان بگيريد؟ ما اعلام مى‌كنيم به زنها كه هر كس چادر مى‌خواهد هر كس ‏پوشش اسلامى مى‏خواهد، بيايد بيرون، از ۳۵ ميليون جمعيت ما، ۳۳ ميليونش ‏بيرون مى‏آيد. شما چه حقى داريد كه جلو اينها را بگيريد؟ اين چه ديكتاتورى است كه شما نسبت ‏به زنها داريد؟ و ثانيا اين كه ما يك پوشش خاصى را نمى‏گوييم، براى حدود زنهايى كه ‏به سن و سال شما رسيده‏اند هيچ چيزى نيست، ما زن‏هاى جوانى كه وقتى ايشان آرايش مى‏كنند و مى‏آيند يك فوج را دنبال خودشان مى‏كشند، اينها را داريم جلوشان را مى‌گيريم، شما هم دلتان ‏نسوزد. (ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص ۹۶)

 

البته بايد توجه داشته باشيد كه حجابى كه اسلام قرار داده است، براى حفظ آن ارزش‏هاى ‏ماست. هر چه را كه دستور فرموده است، چه براى زن و چه براى مرد، براى اين است كه آن ‏ارزش‏هاى واقعى كه اينها دارند و ممكن است‏ به واسطه وسوسه‏هاى شيطانى يا دست‌هاى فاسد استعمار و عمال استعمار پايمال مى‏شدند اينها، اين ارزش‏ها زنده بشود. (ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص ۹۷)

 

جرم عدم رعایت حجاب در قانون اساسی حکومت اسلامی ایران

مجلس شورای اسلامی ایران در سال ۱۳۶۳ قانون مجازات اسلامی را به تصویب رساند. به موجب این قانون هر کس در معابر عمومی حجاب را رعایت نکند، به ۷۲ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

 

در حالی قانون مجازات اسلامی به تصویب رسید که از سال ۱۳۵۹، یعنی چهار سال پیش از تصویب قانون حجاب در مجلس، به دستور امام خمینی از ورود زنان بدون حجاب به ادارات دولتی جلوگیری می‌شد.

 

به گواه اسناد و مدارک و مقالات منتشرشده در روزنامه‌های سال ۱۳۵۷ اولین جرقه‌های قانونی شدن حجاب در اسفند سال ۱۳۵۷ یعنی کمتر از یک‌ماه پس از پیروزی انقلاب زده ‌شد. ۱۶ اسفند، روزنامه کیهان با این تیتر منتشر شد: «زنان باید با حجاب به ادارات بروند.» در صفحه اول این روزنامه، به نقل از خمینی نوشته‌ شده‌ بود: «در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانه‌ها زن‌ها بروند اما باحجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند.» (کیهان ۱۶ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۵ صفحه ۱)

 

«زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا از ۵۰ هزار تا ۵۰۰ هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.»

 

بدحجابی هم از نظر آموزه‌های اسلامی و هم از نظر قوانین موضوعه و قانون مجازات اسلامی، به عنوان گناه و یک جرم اجتماعی است که برای مرتکبین آن مجازات مشخص شده است. از زاویه قانون مجازات اسلامی:

الف) رکن قانونی:

تبصره ۱ ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی تشکیل‌دهنده جرم عدم رعایت حجاب شرعی است. به موجب این ماده: «هرکس علنا در انظار عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید علاوه بر کیفر عمل به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در صورتیکه مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی‌باشد ولی عفت عمومی را جریحه‌دار می نماید، فقط به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.»

تبصره ـ «زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا از ۵۰ هزار تا ۵۰۰ هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.»

 

اولین قانونی که در خصوص پوشش زنان به تصویب رسید، ماده ۱۰۲ قانون تعزیرات بود که در حال حاضر به صورت تبصره‌ای به ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ الحاق شده است.

ماده ۱۰۲ زنانی را که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر می‌شوند، مستوجب تعزیر تا ۷۴ ضربه شلاق دانسته بود. این ماده قانون صرفا زنان (اعم از ایرانی و خارجی، مسلمان و غیرمسلمان) را مکلف به رعایت حجاب شرعی در انظار عمومی و معابر نموده است و اگر چه کیفیت حجاب شرعی برای فرد مسلمان مشخص است، اما عدم توضیح حجاب شرعی (به ویژه آنکه خارجیان و غیرمسلمانان نیز مشمول این ماده قانون هستند) از صراحت و انجاز قانون می‌کاهد.

الف ـ برابر ماده ۳ قانون مجازات اسلامی: «قوانین جزائی درباره کلیه کسانی که در قلمرو حاکمیت زمینی، دریائی و هوائی جمهوری اسلامی ایران مرتکب جرم شوند اعمال می‌گردد.» بنابراین با توجه به این حکم قانونی و اطلاق تبصره مذکور، کلیه زنانی که در قلمرو حاکمیت جمهوری اسلامی هستند مکلف به رعایت حجاب شرعی می‌باشند و عوامل «مذهب» و «تابعیت» در تحقق این جرم دخالتی ندارند؛ لذا اگر یک زن غیرمسلمان نیز بدون حجاب شرعی در انظار عمومی ظاهر شود مرتکب جرم شده است.

ب ـ جرم عدم رعایت حجاب شرعی از جمله جرایم معاونت‌بردار است. بنا بر ماده ۴۳ قانون مجازات اسلامی معاون در جرم کسی است که :

۱ـ دیگری را تحریک یا ترغیب یا تهدید یا تطمیع به ارتکاب جرم نماید و یا به وسیله دسیسه و فریب و نیرنگ موجب وقوع جرم شود.

۲ـ با علم و عمد وسایل ارتکاب جرم را فراهم کند و یا طریق ارتکاب آن را با علم به قصد مرتکب ارائه دهد.

۳ـ عالما و عامدا وقوع جرم را تسهیل کند. از جمله مصادیق بارز معاونت در جرم موضوع بحث، تهیه وسایل ارتکاب این جرم یعنی لباس‌هایی است که استفاده از آن در ملاءعام خلاف شرع بوده و از مصادیق فقدان حجاب شرعی موضوع ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی است. بنابراین تولیدکنندگان، توزیع‌کنندگان و فروشندگان این نوع البسه مشمول بند ۲ ماده ۴۳ بوده و تحت تعقیب قانون قرار خواهند گرفت. البته قانونگذار با هدف پیشگیری از جرم و جلوگیری از شیوع وسایل جرم، این نوع معاونت در جرم را موضوع جرم مستقلی قرار داده است که مشمول قانون «نحوه رسیدگی به تخلفات و مجازات فروشندگان لباس‌هائی که استفاده از آنها در ملاءعام خلاف شرع است یا عفت عمومی را جریحه‌دار می‌کند» می‌باشد.

۴ـ وسیله ارتکاب جرم: به دلیل عدمی بودن رفتار مجرمانه جرم مذکور، وسیله در تحقق آن «موضوعیت» ندارد. به بیان دیگر ظاهر شدن در هر وضعیتی که کفایت حجاب شرعی را نکند از مصادیق جرم عدم رعایت حجاب شرعی است.

۵ـ مکان ارتکاب جرم: مکان تحقق این جرم معابر و انظار عمومی می‌باشد. حکم شماره ۴۱۳ـ۳۱، ۲، ۱۳۱۶ دیوان عالی کشور، ما را در شناخت معابر عمومی یاری می‌رساند: «مقصود از ارتکاب عمل منافی عفت به طور علنی اعم است از این که عمل در مرئی و منظر عمومی واقع شود و یا در مکانی که مستعد عموم باشد و قصد مرتکب پنهان نمودن محل و احتراز از علنی بودن و آشکار شدن آن تاثیری نخواهد داشت بنابراین ارتکاب عمل منافی عفت در پس کوچه و تاریکی شب مشمول ارتکاب عمل در علن خواهد بود (اصول قضائی عبده، ص ۲۲۲)

۶ـ جرم عدم رعایت حجاب شرعی از لحاظ حصول نتیجه مجرمانه یک جرم «مطلق» بوده و صرف تحقق رفتار مجرمانه و تشکیل عنصر مادی در آن، مرتکب را مستوجب مجازات قانونی می‌سازد. بنابراین صرف عدم مراعات حجاب شرعی در مناظر عمومی موجب تحقق جرم است فارغ از آن که امنیت اخلاقی و اجتماعی جامعه به مخاطره بیفتد یا نیفتد.

 

جرم عدم رعایت حجاب شرعی از لحاظ حصول نتیجه مجرمانه یک جرم «مطلق» بوده و صرف تحقق رفتار مجرمانه و تشکیل عنصر مادی در آن، مرتکب را مستوجب مجازات قانونی می‌سازد.

 

در حال حاضر نیروی انتظامی حکومت اسلامی، به عنوان ضابط عام دادگستری وظیفه اصلی در برخورد با جرم عدم رعایت حجاب شرعی را برعهده دارد. «مبارزه با منکرات و فساد» برابر ماده ۸ ماده چهار قانون نیروی انتظامی مصوب ۱۳۶۹ از جمله وظایف ذاتی نیروی انتظامی به عنوان ضابط قوه قضائیه می‌باشد.

 

در واقع در نزد سران و مقامات و مسئولین حکومت اسلامی، زنی که حجاب اسلامی را رعایت نکند، «آتش هوس مردان را می‌‌افروزد و چشم و دل سبکسران را بی‌‌اختیار به دنبال خود می‌کشاند، امنیت جامعه را به خط می‌اندازند، باعث خشکسالی می‌شوند و...» بنابراین، در حاکمیت جمهوری اسلامی، هر ساله صدها هزار پرونده «جنایی و ناموسی» و «بدحجابی» که در دادگاه‌ها علیه زنان مطرح می‌شوند. به سادگی می‌توان دریافت که تحمیل حجاب بر زنان نه تنها حرمت و انسانیت و موجودیت و حقوق زنان را زیر سئوال می‌برد؛ توهین و تحقیر بزرگی به شخصت زنان است، بلکه در عین‌حال چنین قوانین ارتجاعی و سرکوب‌ها به هیچوجه حتی مانع جرایم در جامعه نمی‌شوند. از این رو، برای جلوگیری از هر نوع آسیب اجتماعی و بسیاری از بزهکاری‌ها که همگی ریشه در سرکوب و فقر و غیره دارند باید فرهنگ حاکم بر جامعه را تغییر داد و آزادی‌های فردی و جمعی را به رسمیت شناخت و سرانجام عدالت و برابری واقعی را در همه عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، جنسیتی، ملیتی و غیره در جامعه برقرار کرد.

 

در واقع حجاب، برخلاف ادعاهای سران و مقامامت حکومت اسلامی، نه تنها «حصار و حریم عفت زن» و «شخصیت و احترام» به او نیست، بلکه برعکس زنجبر اسارت و بردرگی و توهین بزرگ به حرمت و شخصیت زن است. از این رو، برای لغو حاب اجباری حکومت اسلامی همچون دیگر قوانین زن‌ستیز و آزادی‌ستیز آن، همواره باید تلاش و مبارزه کرد. در جامعه‌ای که زنان سرکوب شوند و زن و مرد از حقوق و آزادی‌های یکسان و برابری برخوردار نباشند به معنای واقعی بحث از آزادی در چنین جامعه، به دور از هرگونه واقعیت است.

 

کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان

کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان مجموعه‌ای از مواد مربوط به حقوق زنان است که در ۲۷ آذرماه سال ۱۳۵۸ طی قطعنامه شماره ۱۸۰/۳۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده و برای امضا و الحاق کشورها مفتوح گردیده است. این کنوانسیون مشتمل بر یک مقدمه مشروح و ۳۰ ماده است که در ۶ بخش تنظیم گردیده است.

 

تلاش‌های فراوانی در طول تاریخ برای تحقق عدالت در همه زمینه‌ها از جمله روابط زنان و مردان صورت پذیرفته است. اهمیت این تلاش‌ها زمانی در جایگاه واقعی خود قرار می‌گیرد که برابری زن و مرد در همه زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مدنظر قرار گیرد.

 

الحاق حکومت اسلامی ایران به کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، نه تنها فقط در حرف و در سطح کاغذ باقی ماند، بلکه سرکوب سیستماتیک وحشیانه زنان نیز هم در قوانین و هم در عملکردها و سیاست‌های این حکومت، جایگاه ویژه پیدا کرد.

 

در روزهای آخر سال ۱۳۷۵ خانم سلماخان، رییس کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان، به ایران آمد. وی دعوت شده بود تا در «کنفرانس هم‌اندیشی حضور زن در سینما» شرکت کند. این دعوت نشانی بود از این که برخی مسئولان حکومتی علاقه‌مند پیوستن ایران به این کنوانسیون بودند. خانم سلماخان، طی مصاحبه‌ای گفت: «علت دعوت از من اشتیاق دولت ایران به این کنوانسیون می‌باشد و این تمایل دولت ایران برای پیوستن به کنوانسیون، نشانگر آگاهی مسئولان دولتی ایران از وجود تبعیض‌های ناروایی است که نسبت به زنان ایرانی اعمال می‌شوند.» (زن روز، ۱۸/۱۲/۱۳۷۵) وی در این مصاحبه با حمله به سیاست‌های دولت ایران، خواستار ایجاد تغییراتی در قانون اساسی و قوانین شریعت اسلام و رعایت حقوق زنان شد.

 

اما این مساله بلافاصله توسط رهبری حکومت اسلامی مورد نقد و نفی قرار گرفت. هنگامی که پس از مرگ خمینی، خامنه‌ای جانشین او شد، در دیدار شورای فرهنگی - اجتماعی زنان، ادعا کرد: «دیدگاه و نظر اسلام در مورد نقش زن در خانواده و اجتماع به مراتب بهتر و قوی‌تر از ادعای غرب است. در برخی از موارد کسانی که به زبان از حقوق زن دفاع می‌کنند، در دام اشتباهی می‌افتند که به هیچوجه به خیر زنان نیست.» (مقام معظم رهبری، در دیدار با شورای فرهنگی اجتماعی زنان، ۸/۴/۷۵)

 

در حالیکه دولت‌های عضو این کنوانسیون طبق بند ۲ ماده ۱۸ موظفند طبق خط‌مشی و رهنمودهای کمیته رفع تبعیض علیه زنان، هر ۴ سال یک بار گزارش‌های خود را تنظیم کرده، به کمیته مربوطه ارسال دارند. بنابراین، مسئولان حکومت اسلامی بر این تصور بودند که با الحاق به کنوانسیون فرصتی برای طرح و تبلیغ دیدگاه‌های اسلامی آنان در مورد زن موقعیت مناسبی به دست می‌آورند، این الحاق را در ماه‌های نخست پیروزی انقلاب ۵۷ امضاء کرده بودند.

 

ماده یک کنوانسیون، تبعیض را اینگونه تعریف می کند: «عبارت تبعیض علیه زنان در این کنوانسیون به هرگونه تمایز، استثنا (محدودیت) بر اساس جنسیت اطلاق می‌شود که نتیجه آن خدشه‌دار کردن بهره‌مندی زنان از حقوق بشر و آزادی‌های اساسی در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی، و یا هر زمینه دیگر است...» کنوانسیون در این ماده، ظاهرا هدف خود را برقراری تساوی کامل بین حقوق زن و مرد و رفع هر گونه تبعیض علیه زنان قرار داده است. در این سند بین‌المللی، هر نوع تفاوت بین زن و مرد در حقوق و تکالیف، تبعیض محسوب شده است.

 

در کنوانسیون، تساوی به معنای الغا و در نظر نگرفتن ویژگی جنسیت زن و مرد، یعنی الغای مذکر و مؤنث بودن آن دو به منظور دستیابی به تشابه کامل زن و مرد در حقوق و تکالیف به کار رفته است، در حالیکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بر اساس موازین اسلامی تنظیم شده، تساوی به معنای واقعی بی‌معناست. از سوی دیگر، تساوی و برابری حقوق زن و مرد در قانون اساسی جمهوری‌اسلامی ایران مقید به رعایت موازین اسلامی است و این نگرش، با برداشت کنوانسیون و سایر اسناد بین‌المللی از تساوی حقوق زن و مرد بسیار متفاوت و عموما مغایر با برابری زن و مرد است.

 

مطهری، عدم تساوی حقوق زن و مرد را چنین توجیه می‌کند: در مکتب اسلام، زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق متساوی بهره‌مندند، اما آنچه که از نظر اسلام مطرح است، این است که زن و مرد به دلیل این که یکی زن و دیگری مرد است و خلقت و طبیعت آنها یکسان نیست، در برخی حقوق و تکالیف و مجازات‌ها دارای تفاوت هستند. در دنیای غرب اکنون سعی می‌شود که میان زن و مرد از لحاظ قوانین و مقررات و حقوق و وظایف، وضع واحد مشابهی به وجود آورند و تفاوت‌های غریزی و طبیعی زن و مرد را نادیده بگیرند. بنابراین، آنچه اکنون در کشور ما میان طرفداران حقوق اسلامی از یک طرف و طرفداران سیستم غربی از طرف دیگر، مطرح است، مساله وحدت و تشابه نقش اجتماعی زن و مرد است نه تساوی حقوق آنها. و کلمه تساوی حقوق، یک عنوان تزویرآمیز است که برای تساوی نقش در جامعه گذاشته شده است. (مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، ۱۳۷۱، ص ۱۵۵ - ۱۵۳) مطهری در آن زمان، این برنامه‌ها را نوعی تزویر و فریب دانست که دنیای غرب به دنبال آن است.

 

محمدتقی جعفری، در اینباره، مدعی است: «از نظر حقوق اسلامی هر یک از این دو صنف (زن و مرد) برای خود وظایفی دارند که بتوانند با انجام آن در تشکیل خانواده و جلوگیری از متلاشی شدن آن - که اساس اجتماع است - سهم مشترکی داشته باشند. (اما در فرهنگ غرب) به همین جهت است که امروزه زن را مرد نموده ولی نتوانسته‌اند مرد را زن جلوه دهند، هر روز آمار تلاشی سیستم خانواده در جهان (غرب) رو به افزایش می‌باشد و یکی از نتایج متلاشی شدن خانواده، بیهوده جلوه کردن زندگانی و بیگانه شدن انسان‌ها از یکدیگر است.» (محمدتقی جعفری، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج ۱، ص ۱۶۵)

 

در حالیکه روح کلی حاکم بر این کنوانسیون، نفی تبعیض و تفاوت میان زن و مرد است که با کلیه قوانین و طرح‌ها و سیاست‌ها و ایدئولوژی حکومت اسلامی در تضاد کامل قرار دارد.


آزادی زن

انسان آزاد به دنیا می‌آید و آزاد هم باید از دنیا برود. بر این اساس، یکی از خواسته‌های مهم و پایه‌ای انسان در تمام دوران تاریخ، آزادی بوده است و همه انسان‌ها دوست دارند که آزادانه بیاندیشد، آزادانه انتخاب کند و به آنچه با آگاهی انتخاب کرده‌اند نیز عمل کنند. زنان که حدودا نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، همواره در قرون متمادی از همه حقوق انسانی و اجتماعی و طبیعی خود محروم بوده‌اند و در تمام زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هم چنین فردی و اجتماعی مورد ستم و توهین و تحقیر و استثمار قرار گرفته‌اند. هم نین در تمام طول تاریخ، مذاهب و سرمایه‌داری دست به دست هم داده اند تا با تزویر و ریا، زور و سرکوب ستم بر زنان را ابدی سازند و در اسارت نگه دارند.

 

بدین‌ترتیب، اسلام، دشمن آزادی و برابری زن و مرد بشر است. اسلام، با نفی کردن و یا محدود کردن آزادی در جوامع به ویژه آزادی زنان، تاکنون لطمات زیادی به کل جامعه زده است. مذاهب تاکنون آثار مخرب و ویرانگر خود را در پهنه جوامع انسانی نشان داده‌اند. دین و به تبع آن بعد روحانیون نیز با تمام آزادی‌های مطرح‌شده در مورد زنان و غیره، سر دشمنی و خصومت دارند.

 

برای مثال، در اسلام ارث زن نصف ارث مرد است و طبیعی‌ست مردان سرمایه‌دار به دلیل منافع اقتصادی‌شان حافظ و بازتولیدکننده چنین قوانینی باشند. جدا از اینکه موافق و یا مخالف ارث باشیم اساسا این حکم، به تنهایی نابرابری زن و مرد را به نمایش می‌گذارد. نظام حقوقی اسلام، نظامی غیرانسانی و تبعیض‌آمیز است که با ملاحظات و دیدگاه‌های کاملا مردانه تنظیم شده‌اند.

 

بنابراین، موهبت الهی در مورد زنان، اسارت آنها در چهاردیواری خانه و کارشان هم پخت و پز و بچه‌داری و شوهرداری است.

 

چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ - بیست و هفتم یولی ۲۰۱۱

ادامه دارد