بهرام
رحمانی:
«مذهب»
و داستان
«ظهور امام
زمان»؟!
(بخش چهاردهم)
زمینههای
اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی ظهور
اسلامی و حکومت
اسلامی محمد
اسپینوزا،
در رساله دینی
- سیاسی خود مینویسد:
«اگر آدمیان
قواعد مشخصی
برای اداره
تمام امور زندگی خود
در اختیار
داشتند و یا
بخت همیشه با
آنها یار بود،
هرگز به
خرافات روی نمیآوردند.
اما چون اغلب
به مشکلاتی
برمیخورند
که امکانات
موجود پاسخگوی
آنها نیست و
از سوی دیگر،
به سبب قطعی
نبودن دستیابی
به مواهب بخت
و اقبال، به
طور رقتباری بین
ترس و امید سرگردانند.
در نتیجه اغلب
سخت زودباورند.»
به این
ترتیب،
ناآگاهی
عمومی مردم،
ترس از خطرات
طبیعی و عدم
شناخت آنها،
منافع طبقاتی
و شعارهای
فریبنده و
عوامفریبانه
مذهبی، همه و
همه، زمینه
های رشد اسلام
و به قدرت
رسیدن محمد در
شبه حزیره
عربستان که در
آن دوره از
رونق اقتصادی
و فرهنگی
دوران خاص خود
نیز برخوردار
بود را فراهم
کرده بودند.
تحقیقات
تاریخی و بررسیهای
بسیاری از
محققین، نشان
میدهند که جامعه
عربستان در
دوران ظهور
اسلام، از
مناسبات
پیچیده
اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی
برخوردار
بوده است.
زندگی قبیلهای
و طایفهای،
مناسبات بردهداری،
روابط بازرگانی
و کالایی و
غیره از ویژهگیهای
مهم جامعه آن
دوره شبه
جزیره
عربستان
بودند.
حدود ۱۴۰۰
سال پیش، یعنی
از قرن دوم تا
هفتم میلادی، در
شمال شبه
جزیره
عربستان، حکومتهای
فئودالی به
قدرت رسیدند
که آیینهای
کهن مذهبی چون
مسیحیت در
میان آنها
رواج داشت و
عمدتا روابط و
مناسبات
فئودالی و
اربابی حاکم
بود.
اما در
آغاز قرن هفتم
میلادی،
تکامل مالکیت
خصوصی و
اشرافیت
بزرگ، گسترش
یافت و روابط
و مناسبات
بازرگانی و
تجاری، توسعه
زمینداری،
زمینه تحولات
اقتصادی،
سیاسی و اجتماعی
جدیدی را در
جامعه
عربستان پدید آورد.
رقابت و جنگ
دایمی بین
قبایل و
راهزنی و غارت
کاروانهای
تجاری نیز یکی
از سیاستهای
مهم طایفهها
و قبایل در
این دوره بود.
همه این
تحولات، برقراری
یک حکومت
متمرکز
اقتصادی و
سیاسی ضروری
کرده بود، بیشک
تلاش برای
شکستن بتپرستی
و تبلیغ وجود
خدای یگانهای
که قبایل را
به هم نزدیک
کند و قدرت
متمرکزی برپا گردد،
نیاز بود. در
این راستا،
محمد تنها کسی
نبود که مدعی
پیامبری از
سوی حدای یگانه
بود، دیگرانی
نیز در مناطق
مختلف
عربستان ادعای
پیامبری
داشتند. حتی
زنی نیز خود
را پیامبر
خدای یگانه
معرفی میکرد.
شهر مکه،
به دلیل
موفعیت
اقتصادی،
سیاسی و
به ویژه به
دلیل وجود ۳۶۰
بت در «خانه
کعبه»،
زیارتگاه
عموم ساکنان
شبه حزیره
عربستان بود.
هر یک از این
بتها، مورد
ستایش قبیله و
طایفه معینی
بود و هر ساله
زوار و مسافران
زیادی از جمله
برای زیارت بتهای
مورد پرستش
خود، راهی مکه
میشدند.
شهر مکه،
همچنین به
دلیل نزدیکی
به دریای سرخ
و به دلیل این
که بر سر راه
تجاری یمن -
شام، هم چنین
فلسطین - مصر
قرار داشت از
اهمیت خاصی
برخوردار بود
و منطقه
استراتژیک
اقتصادی و
تجاری به شمار
میرفت. مکه،
همچنین بر سر
راه بازرگانی
روم و هند و
آفریقا بود و
اعراب با روم
شرقی، ایران،
سواحل شرقی مدیترانه،
روابط تجاری
داشتند. بنابراین،
مکه، مرکز
برخورد همه
راهها بود و
به فاصله ای
برابر میان
عدن (اقیانوس هند)
و غزه (مدیترانه)
قرار داشت. از
اینرو، ثروتمندان
و بردهداران
مکه، مستقیم
یا غیرمستقیم
در داد و ستد
با سرزمینها
و کشورهای
دیگر، در
ارتباط بودند.
قبیله
قریش، صاحب تجارت
و زیارت، صاحب
شهر مکه، همپیمان
مهمترین
قبایل
عربستان
مرکزی بودند و
به این سبب،
مقام و جایگاه
ویژهای
داشتند. سران
قریش،
اختلافاتی که
بین قبال مختلف
عربستان پیش
می آمد، داوری
میکردند.
بدین
ترتیب، مکه
علاوه بر
اهمیت تجاری،
مرکز افکار
مختلف سیاسی و
عقیدتی نیز
بود. مجالس
سخنرانی و
شعرخوانی و
غیره در
بازارهای این
شهر برگزار میگردید
که محمد از
دوران نوجوانی
در آنها شرکت
میکرد. محمد،
از طایفه بزرگ
بنیهاشم
قبیله قریش
بود که در مکه
متولد شده
بود.
در چنین
جامعهای، هر
قبیله به جنگ
و غنایم جنگی
و تصرف مناطق
حاصلخیز
وابسته بودند.
آنها، میجنگیدند
و غنمیت میآوردند.
بر این اساس،
دوران جاهلیت
در سرزمینهای
عربستان،
دارای سه ویژهگی
بود: جنگ،
غنیمت،
بازرگانی؛ و
این سه زمینه،
مختص مردان
بود بدین شکل،
مردسالاری
ریشهها و سنن
محکمتری
گرفت به طوری
که تا به
امروز ادامه
دارد.
محمد،
همچنین از ۱۲
سالگی همراه
عمویش
«ابوطالب»، با
کاروان های
تجاری و بازرگانی
به شهرهای
مختلف و میان
قبایل مختلف
عربستان رفتوآمد
میکرد و در
این راه با
اندیشههای
مختلفی نیز
آشنا می شد.
آگاهی و دانش
اقتصادی و
سیاسی محمد به
حدی بود که در
سن ۲۰ سالگی،
خدیجه، بیوه ثروتمندترین
و بزرگترین
اشراف مکه،
سرپرستی امور
تجاری خود را
به او سپرد.
سرانجام پس از
مدتی، خدیجه
در حالی که ۴۰
سال داشت با
محمد ۲۴ ساله
ازدواج کرد.
اسنادی
وجود دارد که
برخلاف برخی
گرایشات هم بی
سواد بودن
محمد را رد میکنند
و هم او، در
پیش برد سیاست
هایش به هر
ترفندی متوسل
می شد. برای
نمونه:
«پیغمبر
در ماه ذیقعده
(سال ششم هجری)
به قصد زیارت
کعبه رفت. اما
اهل مکه
نگذاشتند که
پیغمبر وارد
شود و صلح شد
که محمد سه
روز در مکه
بماند و چون
صلح نامه مینوشت
(یعنی محمد)،
چنین نوشت:
«این صلحنامه
محمد پیغمبر
خداست» اهل
مکه گفتند:
«اگر تو را
پیغمبر خدا میدانستیم
مانع ورود تو نمیشدیم،
ولی تو محمدبن
عبدالله هستی»
پیغمبر گفت:
«من پیغمبر
خدا هستم و
محمدبن
عبدالله هستم»
و به (حضرت) علی
گفت: «(کلمه)
پیغمبر خدا را
«از متن صلحنامه»
محو کن!» اما
علی گفت: «نه!
هرگز محو نمیکنم»
پیغمبر صلحنامه
را بگرفت و کلمه
محمد را به
جای پیغمبر
خدا نوشت.»
(تاریخ طبری،
جلد ۳، ص ۱۱۲۵
و همچنین عللالشرایع،
شیخ صدوق، ص ۵۲)
بنابراین،
محمد هم سواد
خواندن و
نوشتن داشت و
هم برای پیشبرد
اهداف سیاسیاش
به هر توافقی
تن میداد.
محمد در
ابتدای
فعالیتهای
سیاسی - مذهبی
خود، با قبایل
رقیب از سر دوستی
و صلح درآمد
اما وقتی که
کمی قدرتمندتر
شد به آنها
تاخت و با جنگ
و خونریزی و
غارت و چپاول،
آنها را وادار
به پذیرش دین
و سیاستها و
حکومت اسلامی
خود کرد.
سیاستی که همه
گرایشات و گروه
های مذهبی
هنوز هم دنبال
میکنند. یعنی
گروههای
مذهبی تا روزی
که در قدرت
نیستند مظلومگرایی
میکنند و به
محض این که به
قدرت رسیدند
شمشیر خود را
از رو میبندند
و به هر مخالف
و حتی منتقدی
رسیدند گردنشان
میزنند.
نمونه فعلی
آن، حکومت
اسلامی ایران
است.
در واقع
میتوان گفت
که ثروت
خدیجه، به
محمد، آن چنان
جرات اقتصادی
و سیاسی داد که
اهداف سیاسی
خود را تا
برپایی اولین
حکومت اسلامی
در تاریخ،
دنبال کرد. محمد،
همواره افکار
سیاسی - مذهبی
خود را با
خدیجه در میان
میگذاشت تا
از توصیهها و
حمایتهای او
برخوردار
گردد. محمد،
اغلب اوقات
فراغت خود را
در غار کوچکی به
نام (غار حرا)
به سر میبرد.
گویا در یکی
از روزهایی که
او در این غار
بود «جبرئیل»
بر او ظاهر شد و
از طرف «خدا» بر
او «وحی» آورد
که رسول خدا و
پیغمبر است و...
همچنین
گفته شده است
که روزی خدیجه
به محمد گفت:
«- ای پسر
عم تو آنی که
وقتی جبرئیل
آید با من
بگوئی؟
پیغمبر
گفت: «آری!»
و چون
جبرئیل
بیامد، پیغمبر
به خدیجه گفت:
«اینک
جبرئیل آمد.»
خدیجه
گفت: «برخیز و
بر ران چپ من
بنشین.
و
پیغمبر
برخاست و بر
ران خدیجه نشست
و خدیجه گفت:
«او را میبینی؟»
پیغمبر
گفت «آری!»
خدیجه
گفت: «بیا و بر
ران راست من
بنشین»
و
پیعمبر بر آن
جا نشست.
خدیجه
گفت: «او را می
بینی؟»
پیغمبر
گفت: «آری!»
خدیجه
گفت: «بیا در
بغلم بنشین»
و
پیغمبر چنان
کرد.
خدیجه گفت:
او (جبرئیل) را
میبینی؟
پیغمبر
گفت: «اری!»
آنگاه
خدیجه سرپوش
(؟) برداشت و پیغمبر
در بغل او
نشسته بود و
گفت: «او را میبینی؟»
پیغمبر
گفت: «نه!»
خدیجه
گفت: «ای پسر
عم، پایمردی
کن و خوش دل
باش! به خدا
این فرشته است
و شیطان نیست!»
(تاریخ طبری،
جلد ۲، ص ۸۵۰ و ۸۵۱)
طبری،
یادآور می
شود: «این حدیث
را از فاطمه
(دختر امام
حسین) روایت
کردهاند با
این توضیح که:
خدیجه پیغمبر
را زیر پیراهن
خود جای داد و
جبرئیل نهان
شد و (خدیجه) به
پیغمبر صلی
اله علیه و
سلم گفت: این
فرشته است و
شیطان نیست.»
(تاریخ طبری،
ص ۸۵۱)
بنابراین، اسناد
تاریخی نشان
میدهند که
خدیجه مشوق
محمد بود تا
او ادعای
پیامبری از
سوی خدا و به
واسطه جبرئیل
نامی نماید. اما
ظهور اسلام و
ادعای محمد در
ابتدا، با
مخالفت شدید
اشراف و
اربابان مکه
روبرو شد. چون
که آنها فکر
میکردند
تبلیغات محمد
بر علیه بتپرستی،
سبب میشود که
بازار و کسب و
کار مکه ار
رونق بیافتد و
زوار و
مسافران به آنجا
نیایند. اما
پس از این که
محمد به آنها
اطمینان داد
دین او و
حکومتش
مخالفی با
بردهداری و
اشرافیت
ندارد از یک
سو و از سوی
دیگر، با
تهدید و فشار
و جنگ دین او را
پذیرفتند.
در قرآن،
حدود ۷۰ آیه
در مورد
معاملات و
خرید و فروش و
قرض، به خصوص
«ربا» آمده است.
از سوی دیگر،
محمد همواره
تاکید و توصیه
میکرد: «هرکس
که به بازار
ما چیزی وارد
کند، مانند آن
کس است که در
راه خدا جهاد
می کند...
تاجران
پیامبران این
جهان و متولیان
وفادار الهی
در روی رمین
میباشند.»
(نهج البلاغه،
حضرت محمد، ص ۲۷۸
و همچنین
اسلام و
سرمایهداری،
ماکسیم
رودنسون، ص ۴۰
و ۵۱ و ۵۸)
به این
ترتیب، اسلام
به لحاظ
اقتصادی، نه
تنها با
سرمایهداری
و مالکیت
خصوصی و بهرهکشی
انسان از
انسان مخالفی
نداشت، بلکه
مستقیما
مدافع آن بود. به
لحاظ سیاسی
نیز اسلام،
طرفدار سرکوب
شدید مخالفین
و ترور و
شکنجه و اعدام
آنها، قصاص،
نژادپرستی و قومپرستی
و برتری نژادی
نیز است. برای
نمونه در
قرآن، اقوام
«سامی» (بنیاسرائیل
و عرب) نژادهای
برگزیده از
طرف خداوند
هستند و
دیگران بدون
چونوچرا
باید «برتری»
آنها را
بپذیرند و در
غیر این صورت
با خشم و عذاب الهی
روبرو خواهند
شد؟!
محمد،
همواره در
سخنان خود،
بردهداری را
تایید میکرد
و به بردگانی
که میگریختند
سخت هشدار میداد
و میگفت: فرار
از بردگی مورد
رضای خدا
نیست... او، برای
نمونه میگفت:
«دو کساند
که نمازشان از
سرشان بالاتر
نمیرود: اول
بردهای که از
نزد ارباب خود
فرار کرده
باشد مگر آن که
پیش «آقایش»
بازگردد. (نهجالفصاحه،
حضرت محمد، ص ۱۱)
سه کساند
که نمازشان
پذیرفته نمیشود
و خدا کار نیکشان
را به آسمان نمیبرد،
اول: بنده
فراری مگر آن
که پیش صاحبش
برگردد... (همان
منبع، ص ۲۵۱)
سه کساند
که از آنها
سخن مگوی:
مردی که از
جماعت دوری
گرفته و پیشوای
خود را
نافرمانی
کرده و در نافرمانی
مرده باشد و
کنیز یا بندهای
که از ارباب
خود گریخته و
در حال فرار
مرده باشد و...»
(همان منبع، ص ۲۴۹)
نظر
محمد، خدایش و
قرآنش،
درباره زنان
عموما منفی
است. از نظر
قرآن، زنان
کشتزار
مردانند؛ مردان،
حق هرگونه
تسلطی را بر
زنان دارند...
مردان را بر
زنان برتر میداند.
(سوره بقره،
آیه ۲۲۳ و ۲۲۸؛
سوره نساء،
آیه ۱۱ و ۳۴ و ۳۸
سوره توبه،
آیه ۶۰، سوره
نور، آیه ۳۱
تا ۳۴، سوره
بقره، آیه ۲۲۱،
سوره نساء،
آیه ۲۵، سوره
معراج، آیه ۲۹
و ۳۰ و...) محمد
نیز همواره در
سخنان خود، بر
بردگی زنان
تاکید میکرد
و برای نمونه،
محمد در «خطبه
وداع»، از زنان
به عنوان «اسیر»هایی
یاد میکند که
در اسارت مردان،
هیچگونه
اختیاری از
خود ندارند.
(نهج البلاغه)
علی،
امام اول
شیعیان نیز به
زنان نسبتهای
زشت و ناروایی
چون «شیطان»،
«مار»، «ناقصالعقل
و...، داده است.
(تاریخ
یعقوبی، جلد ۱،
ص ۵۰۶ و
العبر، ابن
خلدون، جلد ۱،
ص ۴۶۴)
به این
ترتیب، روسای
قبایل و اشراف
و ثروتمندان
عربستان، به
دلیل این که
اسلام محمد و
حکومت او را
برای حفظ
اقتصادی و
سیاسی و
اجتماعی خود،
مناسب میدانستند
با او همراه
شدند. هم چنین
مردم محروم و
ناآگاه و
درماندهای
که همواره
فریب وعدههای
قدرتمندان
عوامفریب را
میخورند. در
واقع محمد
بدون حمایت آنها،
به هیچ جا نمیرسید.
در واقع
اولین کسی که
محمد را با
حمایت های
مادی و معنوی
و نفوذ
اجتماعی خود
به سوی قدرت هدایت
کرد، خدیجه بود.
محمد، پس از
خدیجه، با
ازدواجهای
مکرر خود، اهداف
اقتصادی و
سیاسی خود را پی
گرفت.
پس از
این که محمد
ادعای پیغمری
کرد با «عایشه»
هفت ساله،
دختر «ابوبکر»
ازدواج کرد. ابوبکر،
یکی از ثروتمندان
بزرگ بود که
در راستای
منافع خود،
امکانات مادی
و معنوی زیادی
را در اختیار
محمد قرار داد
به طوری که
محمد به او
لقب «صدیق» داد
و او را به
حکومت و
فرمانداریهای
شهرهای
اسلامی منصوب
کرد و بعد از
مرگ محمد نیز
اولین خلیفه
شد.
عمربن خطاب،
که نخست با
محمد مخالفت
میکرد چندی
بعد افکار او
را پذیرفت و
محمد برای محکم
کردن قدرت
سیاسی خود، با
دختر عمر
ازدواج کرد.
عمر نیز مانند
ابوبکر از
ثروتمندان
سرشناس
عربستان بود.
عمر، پس از
ابوبکر خلیفه دوم
شد.
عثمان،
از ثروتمندان
نامی عربستان
نیز اسلام
محمد را
پذیرفت و محمد
دو دختر خود
(رقیه و ام
گلثوم) را به
ازدواج عثمان
درآورد.
مورخین اسلام
نوشتهاند که
رقیه، دختر
محمد و زن
عثمان، به
دلیل عدم سازش
با عثمان به
ضرب تازیانه
به قتل رسید.
(منتخب التواریخ،
حاج محمدهاشم
خراسانی، ص ۲۴
و ۲۵) اما با
وجود این که
عمر دختر محمد
را کشت، محمد
دومین دختر
خود «ام کلثوم»
را نیز به او
داد تا موقعیت
اقتصادی و
سیاسیاش
آسیب نبیند. از
محمد روایت
شده است که:
«اگر دختر
سومی داشتم،
آن را به
همسری عثمان
درمیآوردم...»
(آفرینش و
تاریخ،
مقدسی، جلد ۵،
ص ۲۰) در واقع
عثمان نیز از
نزدیکان و
محارم مخصوص
محمد و «کاتب
وحی» او بود.
(تاریخ
یعقوبی، جلد ۱،
ص ۴۴۶ و تاریخ
طبری، جلد ۴،
ص ۱۳۰۳) عثمان
نیز خلیفه سوم
پس از مرگ
محمد شد.
علی،
پسر عموی محمد
و از نخستین
کسانی بود که به
اسلام محمد
گروید و با
دختر محمد
«فاطمه»
ازدواج کرد و
داماد او شد.
علی نیز از
قدرتمندان و ثروتمندان
معروف
عربستان بود
به طوری که در
شهر «ینبع»
اراضی و املاک
فراوانی داشت
و فقط یک
نخلستان او،
سالانه چهل هزار
دینار (حدود
یک و نیم
میلیون دلار)
درآمد داشت.
درباره ثروت
علی آمده است:
کسی که اندک
اطلاعی از
اخبار و
روایات داشته
باشد انکار
نمیکند که
علی از ثروتمندترین
افراد طایفه و
قوم خویش بود
و اراضی و املاک
بسیار داشت،
از جمله:
نخلستانها و
کشتزارهایی
را صدقه داد و
البته این
صدقهها در
برابر ثروتهای
فراوان و
املاک بسیار
علی، چیز
اندکی است. (الفصل
فی الملل
والاهواء
ولنحل، جلد ۴،
ص ۱۴۱)
علی، در
گسترش اسلام و
در راه برپایی
حکومت
اسلامی، مخالفین
را بیرحمانه
قتل عام میکرد
به طوری که
او، دایما
تاکید داشت: «ما
عقایدمان را
بر
شمشیرهایمان
حمل میکنیم.»
(نهج
البلاغه،خطبه
10)
زبیربن
عوام، پسرعمه
محمد، از بزرگترین
ثروتمندان اعراب
و نخستین
کسانی بود که
اسلام آورد.
عبدالرحمن
بن عوف، یکی
از سرشناسترین
بازرگانان و
اشراف مکه و
از اولین
کسانی بود که
به محمد
پیوست.
طلحه،
از اولین
کسانی بود که
اسلام را
پذیرفت.
مورخین نوشتهاند
بهای محصول غله
«طلحه» از
املاکی که در
بینالنهرین
داشت روزی
هزار دینار
بود و بهای
گندم و جو که
در قسمتهای
دیگر داشت،
خیلی بیش از
این بود. (درسهائی
درباره
اسلام، ص ۲۹۶
و ۲۹۷) او، در
راه برقراری
حکومت به حدی
سرمایه گذاری
کرده بود که
محمد در جنگ
«احد»، به او
وعده «بهشت»
داد. (تاریخ
طبری، جلد ۲،
ص ۱۰۳۳)
زیدبن
ثابت، از قدرتمندان
عربستان و از
نزدیکان محمد
و «کاتب وحی» بود.
او، از جمله
کسانی بود که
پس از مرگ
محمد، سخنان
محمد را در «قرآن»
جمعآوری و تنظیم
و فرموله کرد.
مورخین نوشتهاند
که او پس از
مرگ ثروتهای
هنگفتی از جمله
طلا و نقره و
املاک و پول
نقد از خود
باقی گذاشت.
اموالی که به
جز طلاها و
نقره ها از او
باقی ماند، صد
هزار دینار
(حدود ۰۰۰/۷۸۰/۴
دلار) ارزش
داشت. (الوزراء
والکتاب،
جهشیاری، ص ۲۹)
خالدبن
ولید، از
اشراف بزرگ
قریش و از
مخالفین
سرسخت محمد
بود که
سرانجام با او
همراه شد و در
اسقرار حکومت
اسلامی جنگهای
بسیار کرد به
طوری که محمد
به او، «سیف
الله»، یعنی
«شمشیر خدا»
لقب داد.
(تاریخ طبری،
جلد ۴، ص ۱۱۱۱
و ۱۱۱۲ و ۱۱۷۱)
از مهمترین
وقایع دوران
ادعای
پیغمبری
محمد، کافر
شدن «عبدالله
بن ابی سرح»،
از دین اسلام
است. او که زمانی
از نزدیکترین
یاران محمد و
«کاتب وحی»
بود، پس از
مدتی نسبت به
کیفیت نزول
آیات قرآن و
ماهیت «وحی» و
پیغبمری محمد
شک و تردید
پیدا کرد: «او
چندین بار
کلمات و جملات
آیات نازل شده
را به دلخواه
خود تغییر میدهد
و پیغمبر نیز
آن آیات
«تحریفشده»
را میپذیرد،
این امر،
تردید و گمان
«ابی سرح» را
برانگیخت. سرانجام
«ابی سرح» در
مورد آیه
«فتبارک الله
احسن
الخالقین»
(سوره مومنون،
آیه ۱۴) با
پیغمبر اختلاف
پیدا کرد، او
معتقد بود که:
«آن آیه را من
سرودهام و
محمد آن را از
من دزدیده
است.» (آیه ۹۳،
سوره انعام
اشاره یه همین
ماجرا دارد)
«ابی سرح»، پس
از این
اختلاف، از
دین اسلام برگشت
و پیغمبر خون
او را حلال
ساخت.» (کامل،
جلد ۱، ص ۲۹۵؛
تفسیر شریف
لاهیجی، جلد ۱،ص ۷۹۴
و ۷۹۵ و همچنین
تاریخ طبری،
جلد ۴، ص ۱۱۸۷
و ۱۳۰۳)
احکام
قرآن، یعنی
قانون اساسی
حکومت اسلامی محمد،
از همان آغاز
اسلام، بنا به
مصلحت روز
سیاستهای
محمد، «نازل»
شدند. صدور
احکام او، یا
وضع قوانین
حکومت اسلامیاش،
به عنوان
قوانین الهی و
مقدس، ابدی و
تغییرناپذیر
معرفی شدند.
شایان
ذکر است که
تقسیم غنایم
جنگی نیز در
گسترش و
استقرار
حکومت اسلامی
محمد، تاثیر
به سزایی داشت.
محمد و
یارانش،
همواره به
همراهان خود
وعده تقسیم غنایم
از جمله
کودکان و زنان
را میدانند.
قرآن نیز در
آیههایی،
اهمیت کسب
غنایم جنگی در
تحریک اعراب به
جنگ را یادآور
شده است. (سوره
فتح، آیههای ۱۵
و ۱۶ و ۱۹ و ۲۰ و ۲۱)
بر اساس
تحقیقات
مورخین در
برخی از جنگها،
حرص و ولع
تقسیم غنایم
باعث شکست
لشکریان محمد
میشد و حتی
برخی مواقع
بین محمد و
دیگران در
تقسیم غنایم
اختلافهایی
بروز میکرد.
برای مثال،
«فدک»، دهکده و
نخلستان
بسیار بزرگی
بود که دارای
کشتزارهای
سرسبز و خرم
بوده و در چند
کیلومتری
مدینه قرار
داشت و پیغمبر
پس از جنگ و
تسلیم شدن
مردم «فدک»، آن
را به دخترش
«فاطمه» بخشید...
بسیاری از
سربازان و
سپاهیان
محمد، با این
عمل پیغمبر
مخالفت کردند
و خواستند که
طبق دستور
قرآن (سوره
انفال، آیه ۴۱
و ۶۹) محمد،
فدک را به
عنوان غنیمت
جنگی، بین آن
ها تقسیم کند،
اما پیغمبر از
تقسیم «فدک»
خودداری کرد و
تمامیت آن را
به عنوان «ملک
خصوصی» به
دخترش واگذار
نمود... همین که
محمد مرد و
«ابوبکر صدیق»
بر مسند قدرت
نشست، دستور
داد تا
کشاورزان و
مزدوران دختر
پیغمبر را از
آنجا بیرون
کردند و خود،
به نام خلیفه
مسلمانان بر «فدک»
چنگ انداخت...
دختر پیغمبر،
وقتی که از
ماجرای «فدک»
آگاه شد، به
مسجد، نزد
خلیفه رفت و
گفت: پدرم
(پیغمبر) «فدک»
را به من
بخشیده است و
ترا این اجازه
نبود که
کشتزار مرا به
ستم از من
بستانی و
مزدوارن مرا
از آنجا بیرون
برانی... (تاریخ
سیاسی اسلام،
ص ۴۳)
به این
ترتیب، محمد و
یارانش با جنگ
و کشتار و
غارت و فریب،
دین اسلام را
گسترش دادند و
حکومت اسلامی
خود را به وجود
آوردند. پس از
مرگ محمد،
برای تصاحب
ثروت او و
جانشینیاش
نزاع شدیدی
بین سران
حکومت او آغاز
شد.
مورخین
اسلامی،
نوشتهاند که
محمد، بر اثر
سمی که زنی
«یهودی» در
غذای او ریخته
بود (تفسیر
طبری، جلد ۵،
ص ۱۳۳۵) در سال
یازدهم هجری
فوت کرد و در
اولین روز مرگ
او، تضادهای درونی
حکومت اسلامی نیز
آشکار شد؛ هنوز
مراسم کفن و
دفن پیغمبر به
انجام نرسیده
بود که نزدیکترین
یاران و اصحاب
او برای گرفتن
مقام خلافت با
یکدیگر به
رقابت
پرداختند به
طوری که «امین
عاملی» مینویسد:
«جسد پیغمبر
را رها کرده و
هیچکدام (جز
علی و خانوادهاش)
بر سر جنازه
پیغمبر حاضر
نبودند... و هیچگونه
احترامی برای
رسول خدا قائل
نشدند و منتظر
کفن و دفن او
نیز نشدند و
هنوز جنازهاش
به خاک سپرده
نشده بود که
برای دست یافتن
به میراث او،
بر سر و مغز هم
میکوفتند.»
(ترجمه اعیان
الشیعه،
سیدمحسن امین
عاملی، ص 262 و 263)
در
اسلام و خداباوری،
انسان نقش
بنده و فرمانبردار
را دارد. در
این میان،
زنان بیحقوقترند.
در تفکر و
سیاست و
ایدئولوژی
اسلامی، ترس و
تسلیم و اطاعت
بی چون و چرا در
برابر اراده
خدا و
نمایندگان
اوست. «ای اهل
ایمان! همگی داخل
در مقام تسلیم
شوید. (سوره
بقره، آیه ۲۰۸)
چرا که
«مسلمانان و
پرهیزگاران
واقعی»: «همان کسانی
هستند که در
نهان (و آشکار)
از خدای خود
می ترسند.»
(سوره انبیاء،
آیه ۴۹)
در حالی
که محمد و
یاران و سپاهیانش،
به ثروتهای
بادآوردهای
دست یافته
بودند او،
همواره خطاب
به مردم فقیر،
چنین موعظه میکرد:
«از دنیا چشم
بپوشید تا خدا
شما را دوست
بدارد (نهج
البلاغه،
حضرت محمد،
ترجمه
ابوالقاسم پاینده،
جلد ۱ و ۲، ص ۵۲
و ۵۳) خدا
معیشت و کار
را تقسیم کرده
(همان منبع، ص ۵۰۵)
و خوشبختی و
بدبختی هر کس،
قبلا تعیین
شده است (همان
منبع، ص ۲۷۷ و ۵۰۵)
ای فقیران!
اگر بدانید که
پیش خدا چهها
دارید دوست
خواهید داشت
که فقر شما
بیشتر شود
(همان منبع، ص ۴۹۲)
ای فقیران!
اگر بدانید که
(در آن جهان)
برای شما چه
ذخیره شده بر
آن چه که ندارید
غم نخواهید
خورد (همان
منبع، ص ۴۹۲) به
بهشت نگاه
کردم و دیدم
که بیشتر مردم
آن؛ فقیران
هستند (همان
منبع، ص ۶۵ و ۵۰۱)
در روز قیامت،
فقر، پیش خدا
زینت است
(همان منبع، ص ۴۳۷)
صبر خوب است
اما برای
فقیران، خوب
تر است... (همان
منبع، ص ۴۲۵)
در حالیکه
بهشت در جنگ
های دوران
جاهلیت
موضوعیت
نداشت با اسلام
محمد و قوانین
او، جایگاه
ویژهای پیدا
میکند و این
طور تبلیغ میشود
که مسلمان چه
بکشد و چه کشته
شود پیروز است
و به بهشت میرود.
چون که اگر در
راه خدا و
جهاد کشته شود
به بهشت میرود؟!
خدا،
پیغمبر، بهشت
و جهنم و دین در
هم تنیدهاند
و در هر
شرایطی و دوره
ای بر حقاند.
بقیه باطلاند.
یا باید همه
اسلام
بیاورند و یا
کشته شوند و
به جهنم
بروند. این
جوهر و ماهیت
دین و مذهب و
اسلام و خدا و
پیغمبر است.
جنگ جهادی
فضیلت آسمانی
دارد و بر هر
مسلمانی واجب
است که در هر
شرایطی، خون
کافران را
بریزد و از
این طریق،
کلید بهشت را
از «خداوند
قادر و متعال»
و نمایندگان
او دریافت کند؟!
بنابراین، محمد
و قرآن و خدای
او، همگی
رضایتکشی و
نابرابری و
فقر و هم چنین
جنگ و جهاد را
به مردم توصیه
میکنند و
بدبختی در این
جهان و خوشبختی
در آن جهان را وعده
میدهند، در
حالیکه سران و
مقامات
اسلامی از صدر
اسلام
تاکنون، از
همه ثروتها
مادی و معنوی
این جهان، به
بهترین وجهی
بهرهبرداری
میکنند.
ملااحمد
نراقی (احمدبن
محمد مهدی بن
ابی ذر،
مشهور به ملااحمد
نراقی، فرزند
«عالم بزرگوار
محمد مهدی
نراقی»، صاحب
جامع السعادات)،
مینویسد:
«پیغمبر فرمود
که خدا با من
تکلم کرد و
فرمود: ای
محمد! من هر
گاه بندهای
را دوست داشته
باشم سه چیز
به او اعطا میکنم:
دل او را
محزون میکنم.
بدن او را
بیمار میکنم و
دست او را از
مال دنیا خالی
میگردانم. و
هر گاه بنده
ای را دشمن
داشته باشم سه
چیز به او می
دهم: دل او را
شاد میکنم.
بدنش را صحیح
(سالم) میگردانم
و دست او را از
اموال پر میکنم...
فرمود که مردم
- همه - مشتاق
بهشتند و بهشت
مشتاق فقراء.
(معراج
الساده، ص ۲۹۱
و ۲۹۵)
بدین
ترتیب، محمد و
خدا و قرآنش،
با توسل به
همه این ترفندها،
مردم فقیر را
متقاعد میکردند
که علیه فاصله
طبقاتی و
حاکمیت اشراف
و بردهداران
و اربابان و
حکومتهای آنها،
شورش نکنند
زیرا یک «مشیت
الهی» است و
سرنوشت هر کس،
از سوی خدا از
قبل تعیین شده
است. از این
رو، اسلام و
دیگر مذاهب،
از آغاز
تاکنون با
حمایت سرمایهداران
و دولتهای
سرمایهداری
در تاریخ
بازتولید شدهاند.
پس دین اسلام،
دین سرمایهداران،
نژادپرستان،
خشونتطلبان
و جنگطلبان،
دین دشمنان
آزادی و
برابری، دین
مردسالاران،
دین حافظان و
نگهبانان
سرسخت منافع
طبقه سرمایهدار
و دین بهرهکشی
و استثمار
انسان از
انسان است.
چهارشنبه
بیست و ششم
مرداد ۱۳۹۰ -
هفدهم آگوست ۲۰۱۱
ادامه
دارد