بهرام
رحمانی:
طبقه
کارگر ایران،
در راه پیشروی
و تکامل خود
با چه موانعی
روبروست؟!
بحث و کنکاش
بر سر تشکلیابی
طبقه کارگر ایران
و موانع پیش
روی آن، بحث
تازهای نیست.
اما طبیعی است
هر بحث و جدلی
که به سرانجام
نرسد هم چنان
موضوعیت دارد
و در رابطه با
آنها نیز بحث
و بررسی و نقد
و جدل ادامه
پیدا میکند.
مسلما
در شرایط
موجود جامعه
ما، عاجلترین
و مبرمترین مساله
کارگران
ایران در جهت
تکامل
مبارزات اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگیشان در
مقابل سرمایهداران
و حکومت سرمایهداری
اسلامی، امر
تشکلیابی سراسری
تودهای و
طبقاتیشان
است. اما کارگران
ایران، در راه
خودسازماندهیشان
با موانع
مختلفی چون
فشارهای پلسی-
امنیتی، اقتصادی،
ناامنی شغلی،
رفرمیسم، بیافقی،
فرقهگرایی،
سکتاریسم،
کیش شخصیت و
غیره نیز
روبرو هستند.
هدف از
این بحث، نقد
این و یا آن
گروه، سازمان و
حزب خاصی
نیست، بلکه
طرح یک موضع
عمومیست که
به همه فعالین
و مدافعین
جنبش کارگری
کمونیستی و
همچنین تشکلها،
سازمانها و
احزاب جدی در
این عرصه
مربوط است. آنهم
در شرایطی که بحران
سرمایهداری
روزبهروز
عمیقتر میگردد
و بهار عربی و
جنبش والاستریت
را اشغال کنید
نیز مرزهای
کشورها را به
سرعت درمینوردند
و دیر یا زود
این موج تازه
انقلابی جامعه
ایران را نیز
فراخواهد
گرفت. بر این
اساس، پرداختن
به جنبش
کارگری و
موانع پیش روی
آن، از اهمیت
فوقالعاده
ای برخوردار
است و نوشته
حاضر نیز تلاش
بسیار كوچكی
در جهت شفاف
کردن مرز
نیروهای
کارگری کمونیستی
درون طبقه
کارگر با
محافل و فرقه ها،
سکتاریستها
و رفرمیست
است.
در
سالهای
اخیر، ما شاهد
تلاش و مبارزه
پیگیر فعالین
و رهبران
دلسوز و
کمونیست
کارگران، در
جهت برپایی تشکل
سراسری کارگران
ایران بودهایم.
در این سالها،
کم نبودند
فعالین
کارگری که صرفا
به دلیل تلاش
برای تشکلیابی
کارگران و
دفاع از همطبقهایهایشان
زندان و شکنجههای
را هم تجربه کردند
و هنوز هم میکنند.
فضای سنگین
پلیسی و
سانسور و
اختناق سیاسی
حاکم بر کشور،
یکی از مهمترین
موانع پیشروی
طبقه کارگر
ایران است اما
تمام موانع
پیشروی طبقه
کارگر نیست. چرا
که در همه
حکومتهای
دیکتاتوری
جهان، فضای
سنگین تهدید و
سرکوب وجود
داشته و هنوز
هم دارد. اما
طبقه کارگر
مرعوب چنین
فضایی نمیشود
و راه تکامل
خود را طی میکند.
برای نمونه،
حدود ۹ ماه
است که مردم
آزادیخواه
سوریه علیه
حکومت جانی
این کشور، که
اصلیترین همپیمان
حکومت اسلامی
در منطقه است
به پا خواستهاند
تا حکومت اینرا
سرنگون کنند.
نیروهای
سرکوبگر
سوریه در این
مدت، بیش از ۵۰۰۰
نفر را قتلعام
کردهاند اما
کارگران و
مردم آزاده
این کشور،
مرعوب این همه
جنایات نشده و
همچنان به
مبارزه
آزادیخواهانه
خود ادامه میدهند.
بنابراین، بر
سر راه سازمانیابی
طبقه کارگر
ایران، موانع
و مشکلات
عدیده دیگری
غیر از سانسور
و اختناق و
سرکوب دولتی
نیز وجود
دارند و عملاً
سدهایی را در
مقابل این امر
مهم سیاسی -
طبقاتی ایجاد
کردهاند.
فقر
و فلاکت
اقتصادی،
گرانی و بیکاری
گسترده در
کشور نیز عامل
موثر دیگری بر
سر تشکلهای
طبقاتی و
مستقل (مستقل
از دولت) کارگران
است. تعدیل
نیرو، گرانی،
دستمزدهای
زیر خط فقر،
به تعویق
افتادن همین
دستمزدهای
ناچیز، تحمیل
قراردادهای
سفیدامضاء به
کارگران،
بیکاری وسیع بهویژه
در بین نیروی
جوان کشور،
حذف
سوبسیدهای دولتی
و تحریمهای
بینالمللی
ایران، همه و
همه اوضاع را
برای کارگران
و محرومان
جامعه ایران
غیرقابل تحمل
و کمرشکن کردهاند.
این وضعیت
دردناک و
ناامنی شغلی و
معیشتی،
بسیاری از
کارگران و
خانوادههای
آنها زمینگیر
کرده و در
معرض فروپاشی
و نابودی و آسیبهای
اجتماعی
مختلف قرار
داده است. حتی
کارگر
ایرانی، پس از
کار خستهکننده
روزانه مجبور
است به کارهای
کاذب دیگری
نظیر دستفروشی
هم روی بیاورد
تا زندگی خود
و خانوادهاش را
تامین کند. حال
سئوال مهم این
است که آیا
طبقه کارگر
ایران بدون
تشکل سراسری
خود، توانایی
ایستادگی در
مقابل طبقه
سرمایهدار و
حکومت آنها را
دارد؟
بیشک،
نخستین گام
طبقه کارگر در
دفاع از حقوق
خود و تحمیل
مطالبات و
خواستهایش
بر سرمایهداران
و حکومت آنها،
برپایی تشکل
سراسری و
اتحاد و
همبستگی و
مبارزه آگاهانه
و هدفمند
طبقاتی است.
همانطور
که گفتیم در
مسیر پیشروی
طبقه کارگر
ایران، موانع
مختلفی چون
مسائل امنیتی
- پلیسی،
مشکلات
اقتصادی،
رفرمیسم، عدم
تجربه تشکلیابی
و فعالیت علنی
و جنبشی، عدم
افق و چشمانداز
روشن و همچنین
کیش شخصیت و
فرقهگرایی و
سکتاریسم و
غیره قرار
دارند. اما این
بحث، به کیش
شخصیت و
سکتاریسم و
فرقهگرایی محدود
است. چرا که به
موانع دیگر
بیشتر
پرداخته شده
است.
بدون
شک، هر فعال
سیاسی و
اجتماعی و هر
جمع بزرگ و
کوچک و سازمان
و حزبی که در
راستای آموزههای
مارکس، به
مبارزه کارگری
کمونیستی مشغولند
قاعدتا باید
مرزبندی جدی و
قاطعی با کیش
شخصیت، فرقهگرایی و
سکتاریسم
داشته باشند. چرا
که مارکس و
انگلس، این
بنیانگذاران
سوسیالیسم
علمی، همواره
این گرایشات
را مانع جدی
در مقابل تشکلیابی
و اتحاد طبقه
کارگر میدیدند.
و به همین
دلیل، موضع قاطعی
علیه این گرایشات
مخرب سیاسی داشتند.
در تاریخ
جنبش کارگری کمونیستی
میبینیم که
کارل مارکس، بنیانگذار
سوسیالیسم
علمی، کیش
شخصیت و فرقهگرایی
را برای طبقه
کارگر مضر
دانسته است. ماركس،
واژه سكتارین یا
سکتاریسم را برای
فرقهگرایی
به کار برده و
در طول مبارزه
طبقاتی خود،
همواره با
فرقهگرایی
نیز مبارزه
کرده است.
واژه
«کیش شخصیت» (Cult of Personality) را اولینبار
«کارل مارکس»،
به کار برده
است. وی این
واژه را در
نامهای به
«ویلهلم بلاس»
آلمانی به کار
برده و نوشته
است: «به خاطر
نفرتم از کیش
شخصیت، از
زمان
انترناسیونال
اول در میان
عموم ظاهر
نشدهام...»
مارکس،
درباره کیش
شخصیت در نامهای
به «دبلیو
براس» نیز مینویسد:
«هیچکدام از
ما (مارکس و
انگلس) ذرهای
به معروفیت
توجه نداریم.
اثبات این
(نکته در) آن
است که به
عنوان مثال،
به دلیل
بیزاریام از
هرگونه کیش
شخصیت هیچگاه
اجازه ندادهام
ابراز
تشکرهای
متعدد از
کشورهای
مختلف در دوره
موجودیت
انترناسیونال
که مرا به
ستوه آورده
بودند، به دست
افکار عمومی
برسد و هیچگاه
بدانها پاسخ
ندادهام.
به جز در
مواقع نادر که
به منظور
ملامت آنها
این کار را
کردهام. هنگامی
که انگلس و من
برای اولین
بار به انجمن
مخفی کمونیست
پیوستیم، این
شرط را
گذاشتیم که هر
چیزی که موجب
تشویق اعتقاد
خرافی به
اتوریته شود
باید از
اساسنامهها
برداشته شود.
بعدا لاسال
نفوذ خود را
در جهت خلاف
آن اعمال کرد.» (از
نامه مارکس به
دبلیو براس، مورخ
۱۰ نوامبر ۱۸۷۷)
کیش
شخصیت؛ پدیدهای
است که در آن،
از یک شخص،
اسطورهای میسازند
که دارای
کاراکتری خطا
و اشتباهناپذیر
و... است. این
مساله به جایی
میرسد که آن شخص
روزبروز
انتقادناپذیر
و قدرتطلب و
پرخاشگر میشود.
اگر چنین اشخاصی
در راس جمعی و
سازمانی قرار گیرند
اعضای گروه
گوش به فرمان
او میمانند و
گفتههای آنها
را همانند آیههای
کتابهای به
اصطلاح مقدس
آسمانی چشم و
گوش بسته میپذیرند.
فرقهگرایی
برای ماركس،
هنگامی جدیتر
مطرح شد که
بحث رابطه
كمونیستها
با طبقه كارگر
در میان بود. چرا
که برای وی،
همواره این
خطر مطرح بود
كه كمونیستها با
گذشت زمان
احتمال دارد
به سوی فرقهگرایی
درغلطند. به
عبارت دیگر
فرقهگراها،
با ایجاد گروههای
مختلف و در
رقابت با
دیگران، منافع
و مصالح گروهی
خود را بر
منافع و مصلحت
طبقه کارگر
ترجیح میدهند.
در طول تاریخ کم
نبودند گروهها
و محافل و
فرقههایی که
خود را کارگری
سوسیالیستی
مینامیدند
اما رسما و
علنا نه
کارگری بودند
و نه ربطی به
سوسیالیسم
مارکسی
داشتند،
حقیقتا مانع
وحدت و
همبستگی طبقه
کارگر بودند.
مارکس و
انگلس، نه تنها در مانیفست
کمونیست،
بلکه در طول
مبارزه طولانی
خود، همواره
با فرقهگرایی
نیز مبارزه
کردهاند. در
واقع آنها،
تلاش کردند
مرز روشنی بین
محافل و فرقهگراها
و كمونیستها
بکشند. یعنی
كمونیستها
به هیچوجه
بدون حضور
طبقه کارگر به
نام آنها حرف
نمیزنند؛
خارج از طبقه
محافل گروهی
به وجود نمیآورند؛
هرگز به خود
اجازه نمیدهند
از خارج از
طبقه كارگر، خط
و مشی برای این
طبقه ترسیم
کنند تا چه
برسد که به
نام کارگران
سوسیالیست،
ارگانهای
دروغین و
کاغذی نیز به
وجود آورند.
كاری كه امروز
محافل و فرقهگراها،
برخلاف منافع
کارگران
انجام میدهند.
عموما فرقهها
در متن جنبش
كارگری و
مبارزه طبقاتی
قرار ندارند، ولی در
صورتیکه
فعالین
کارگری به سمت
آنها کشیده
شوند مسئولین
این فرقهها،
سیاستهای
فرقهگرایی
را به آنها
توصیه میکنند
و از آنها میخواهند
به عنوان
عناصری که در
میان فعالین
جنبش کارگری
کمونیستی و
تشکلهای آنها
حضور دارند،
همواره منافع
فرقه را بر
منافع طبقاتی
ترجیح دهند.
این اقدام آنها
تفرقهانداز
است و عاملی
بر سر راه
اتحاد و همبستگی
کارگران.
بدینترتیب،
به خصوص به
وجود آوردن
گروهها و محافلی
که بدون حضور
طبقه ایجاد میشوند
و تلاش میکنند
از خارج به درون
طبقه کارگر
نفوذ کنند، به
دلیل اینکه جایگاه
واقعی در درون
طبقه ندارند
به فرقهگرایی
روی میآورند
و به مرور
زمان به عاملی
بر سر راه پیشروی
کارگران و
تشکلهای
آنها میشوند.
ماركس،
نه تنها
همواره
كمونیستها
را از این امر
منع کرده،
بلکه چنین
تلاشهایی را
سكتاریستی و
فرقهگرایی
نامیده است. مارکس
صریحا تاکید
کرده است
كمونیستها:
«اصول فرقهگرایانه
مختص به خود
را به وجود
نمیآورند كه
به وسیله آنها
جنبش كارگری
را شكل داده و
قالبگیری
كنند.» تاکید
ماركس بر این
امر، این است
که طبقه كارگر
تنها به نیروی
خود رها میشود
و كسی نمیتواند
به جای طبقه
او را رها كند
و یا به نام
طبقه گروهها
و فرقهها
مختلفی به
وجود آورد. مارکس
و انگلس با
این موضع، مرز
صریح و شفاف خود
را در «مانیفست
کمونیست» با محافل
و فرقهها و
گروههای
غیرکارگری کشاندهاند.
مارکس و
انگلس، در «مانیفست
کمونیست»، آگاهانه
تاکید دارند
که كمونیست ها
تنها یك گروه
در میان گروه های
دیگر طبقه
هستند. چرا که
درون طبقه
کارگر گروه
های مختلفی
وجود دارند.
بنابراین، از
نظر ماركس، در
درون طبقه
كارگر تنوعات
فکری مختلفی
وجود دارد و
با این پذیرش و
به رسمیت
شناختن این
وضعیت درونی
طبقه کارگر،
ایجاد فضا و
رابطه سالم و در
عین حال
مبارزه اصولی
كمونیست ها با
گرایشات دیگر
درون طبقه جریان
می یابد. از
این رو، ماركس
در طول مبارزه
طبقاتی خود،
به هیچ وجه
حاضر نشد با
محافل و فرقه
ها سازش کند.
همچنین
از نظر
ماركس،
كمونیستها
مجاز نیستند
به دلیل اینكه
یك بخش از
طبقه هستند
منافعی جدا از
طیفهای دیگر
كارگری و یا
كل طبقه داشته
باشند. و یا
آنها را به
سوی
خودمحوربینی،
فخرفروشی و
تشكیل فرقههای
جدا از طبقه
بکشانند. از
نظر ماركس، گرایش كمونیستی
درونطبقه، باید
در راستای
متحد کردن كل
طبقه در سطح
کشوری و جهانی
به منظور
براندازی
سلطه و حاکمیت
سرمایهداری گام
بردارد.
مارکس،
تاکید کرده
است که منافع
آنی كمونیستها، عین
همان منافع
آنی طبقه
كارگر است.
یعنی تفاوت
كمونیستها
با توده
کارگران در
این نیست كه
كمونیستها
صرفا نماینده مبارزه
درازمدرت و
انترناسیونالیستی
طبقه كارگر هستند
و از نظر
ماركس، كمونیستها
تمایزشان با
دیگر اقشار
طبقه در این
است كه آنها
منافع آنیشان
را همان منافع
آنی كل طبقه میدانند
و در آنها
حضور فعال و
پیگیر و دایمی
پیدا میکنند.
بدینترتیب،
از نظر ماركس، تفاوت
اساسی
محفلیسم و
فرقهگراها
با كمونیستها
در این
است كه آنها،
منافع فرقهای
خود را بر
مناقع طبقاتی
کارگران
ترجیح میدهند
و نقشی در سراسری
کردن مبارزه
کارگران
ندارند،
بلكه آنها جدا
از طبقه به
وجود میآیند
و منافعی جدا
از منافع
كارگران
دارند. اما كمونیستها
برخلاف فرقهگرایان،
هم برای منافع
آنی و هم برای
منافع
درازمدت و
کشوری و
فراکشوری و
انترناسیونالیستی، مبارزه
میكنند.
ماركس و
انگلس، در جهت
جلوگیری از
فرقهگرایی و
محفلیسم، به
درستی در «مانیفست»
در بخش
«كمونیستها
و پرولتاریا»
تاکید کردهاند:
«كمونیستها
در رابطه با
پرولتاریا به
طور كلی در
كجا قرار میگیرند؟
كمونیستها
گروه جداگانهای
در مخالفت با
گروههای
دیگر كارگری
تشكیل نمیدهند.
آنها منافعی
جدا و مجزا از
منافع پرولتاریا
به طور كلی
ندارند. َآنها
اصول فرقهگرایانه
مختص به خود
را به وجود
نمیآورند كه
به وسیله آنها
جنبش كارگری
را شكل داده و
قالبگیری
كنند. تمایز
كمونیستها
با دیگر گروههای
كارگری صرفا
در این است:
یکم: در
مبارزات
كشوری
كارگران در
كشورهای
مختلف،
آنها (كمونیستها)
منافع مشترك
كل طبقه كارگر را، مستقل
از ملیت آنها
را خاطرنشان
كرده و به
جلوی صحنه میآورند.
دوم: در
جریان مراحل
مختلف توسعه
مبارزه طبقه
كارگر علیه بورژوازی
كه باید طی
كند، آنها
همیشه و همهجا
منافع جنبش به
طور كلی را
نمایندگی میكنند.» «بنابراین
كمونیستها٬
از یك طرف و
عملا پیشرفتهترین
و قاطعترین
بخش گروههای
طبقه كارگر در
هر كشوری
هستند كه همه
آنها (دیگر
گروه های
كارگری) را به
جلو سوق میدهند.
از طرف دیگر، از لحاظ تئوریک،
آنها
این امتیاز را
نسبت به توده
عظیم كارگران
دارند كه جهت
مبارزه،
شرایط و نتایج
عمومی نهایی
را به روشنی
درك میكنند.
هدف فوری
كمونیستها
همان هدف فوری
دیگر گروه های
كارگری است:
مبدل كردن
پرولتاریا به مثابه
یك طبقه،
سرنگونی سلطه
بورژوازی،
فتح قدرت
سیاسی توسط
طبقه كارگر.»
«نتیجه
گیریهای تئوریك
كمونیستها
به هیچوجه بر
اساس عقاید و
اصولی قرار
ندارد كه توسط
این یا آن
مصلح آتی
اختراع یا كشف
شده باشد. آنها
(كمونیستها)
صرفا در خطوط
كلی روابط
واقعی را
ابراز میدارند
كه از مبارزه
طبقاتی موجود
برمیخیزد، از یك
جنبش تاریخی
(برمیخیزد)
كه در مقابل
چشمان ما
جریان دارد.»
ماركس و
انگلس، «مانیفست
کمونیست»
را به عنوان
یک برنامه
سیاسی
کمونیستها،
به پیشنهاد
اتحادیه
كمونیستها
نوشته بودند
در واقع یک
سند مهم
تاریخی سیاسی
و اجتماعی
کارگری
کمونیستی هم در
دوره خود و هم
در دوره حاضر
است.
ماركس،
علاوه بر
«مانیفست
کمونیسیت»، در
نامهای به
فردریك بولته،
تاکید میکند
كه علت تشكیل
انترناسیونال
اول،
جایگزینی آن
با فرقههای
سوسیالیستی و
غیرسوسیالیستی
است. وی، در
همانجا تاكید
میكند كه
انترناسیونالیسم
اول بدون نابودی
سیستم فرقهگرایی
نمیتوانست
خود را حفظ
كند.
مارکس، رابطه
فرقهگرایی و
تشكل تودهای
كارگران را
چنین توصیف میکند:
«توسعه نظام
فرقههای
سوسیالیسم و
جنبش واقعی
كارگران نسبت
معكوس با یکدیگر
دارند.» یعنی
با رشد فرقهگرایی، جنبش
كارگری تضعیف
شده و تضعیف فرقهگرایی، جنبش
كارگری را
تقویت خواهد کرد.
بنابراین، در
اینجا یک نکته
مهم از نظر
ماركس، این
است که فرقه و
فرقهگرایی
میتوانند
كارگری نیز
باشند. به
همین دلیل وی،
در برخی نوشتههای
خود، از «فرقه
كارگری» نیز
نام برده است. بنابراین،
کمونیستها
همواره
موظفند با
فرقهگرایی و
خودمحوربینی
و توهمپراکنی
مبارزه كنند.
در جنبش
چپ و کارگری
هم فرقههای
غیركارگری و
هم فرقههای
كارگری داریم:
ـ یکم
اینکه فرقههای
غیركارگری، آنهایی
هستند كه از
همان آغاز
ایجادشان جدا
از طبقه و
خارج از سوختوساز
طبقه كارگر به
وجود آمدهاند.
این فرقهها،
برای خود دفتر
و دستکی برپا
میکنند و به
امید روزی مینشینند
كه شاید در
تحولات سیاسی
اجتماعی و
كارگری دخیل
شوند و جایگاهی
برای فرقهشان
دستوپا کنند. اما
این فرقههای
غیركارگری
هرگز نمیتوانند
به معنای
واقعی كارگری
شوند و
جایگاهی برای
خود در درون
طبقه بتراشند.
به خصوص که
این فرقهها، همواره
منفعت فرقهای
خود را بر
منفعت كارگران
ترجیح میدهند.
این نوع محافل
و فرقهها، هر
چه بکنند و هر
ادعایی هم
داشته باشند
قطعا بیربط
به طبقه کارگر
و مبارزات
واقعی طبقاتی
هستند. این
فرقهها، حتی
تلاش میکنند
با انتخاب اسم
هایی چون
کارگری سوسیالیستی
و غیره میخواهند
در ظاهر هم
شده خود را به یک
فاز دیگری
بکشند اما
موفق نمیگردند
و همچنان فرقه
باقی میمانند.
اینها قدرت را
برای خود و در
میان خودشان
نیز برای رییس
و یا روسای
فرقه میخواهند
در حالیکه
کمونیستها
قدرت را برای
کل طبقه کارگر
میخواهند.
بنابراین،
كمونیستها
برخلاف فرقهگرایان
قدرت سیاسی را
نه برای خود،
بلکه برای
متشكل شدن
طبقه كارگر و
قدرتگیری
طبقه در سطح
کشور و
فراکشوری و
انترناسیونالیستی
میخواهند.
ـ دوم، فرقههایی
هستند كه
كارگریاند.
یعنی در درون
طبقه فعل و
انفعال دارند.
اما در سیاستها،
اهداف و
پراتیك خود
فرقهگرا
هستند. در
پایهترین
سطح، هدف آنها
متشكل كردن كل
طبقه و ابراز
وجود طبقاتی
كارگران در
سطح سراسری
نیست. به ویژه
برخی از
فعالین این
گروهها، به
دلیل نزدیکی
به فرقههای
غیرکارگری،
مجبور میشوند
سیاستهای
فرقهشان را
به درون محافل
و گروههای
کارگری ببرند
و حتی با بروز
کوچکترین
اختلافی در
درون خود،
همواره به
کشمکش و تفرقه
و انشعاب دامن
میزنند.
اگر به
معنای واقعی
به سه دهه
اخیر مبارزات
نیروهای چپ و
کمونیست نگاه
کنیم از یکسو،
شاهد مبارزات
ارزنده و جانفشانیهای
آنها بوده ایم
و از سوی دیگر،
دیدهایم که
آنها، با کوچکترین
اختلاف درون
تشکیلاتی،
دچار انشعابهای
متعدد شدهاند.
البته انشعاب
در شرایطی که
راهکار دیگری
برای حل
معضلات و
مشکلات درون
تشکیلاتی
وجود نداشته
باشد و به ویژه
اگر اختلاف بر
سر اهداف و سیاستهای
استراتژیک
متفاوت باشد
انشعاب و
جدایی اجتنابناپذیر
است. اما برخی
مواقع، حتی
اعضا و
هواداران و
بدنه تشکیلات
از اختلافات
در ردههای
بالای
سازمانی -
تشکیلاتی بیخبر
میمانند و
هنگامی از آن
باخبر میشوند
که کار از کار
گذشته و
انشعاب قریبالوقوع
است. در چنین
روندی، آنها
برای یک دورهای
دچار سردرگمی
شدید سیاسی میگردند
تا به ریشه
اختلافات پی
ببرند و موضع
بگیرند. برخی گروهها
فصلی پیدایشان
میشود و برای
مدت طولانی،
همواره در لاک
درون تشکیلاتی
خود فرو میروند
و به دنبال
سوژه هایی میگردند
که برای
اعضایشان مشغلههایی
بتراشند.
مشغلههایی
که کمترین
ربطی به
مبارزه
طبقاتی و
مبارزه علیه
حکومت اسلامی
ندارند. برخی
دیگر از
سازمانها،
در بروز
تحولات بزرگی
چون تحولات
عظیم سال ۸۸،
دچار سرگیجه
سیاسی شده و
پاسیف میمانند.
اما در مواقعی
که در جامعه
چندان خبری
نیست، تنها یک
قرار و جهتگیری
تشکیلاتی به
یک گره سردرگمی
تبدیل میگردد
که عاملان
اصلی
اختلافات،
تنها راه چاره
را در انشعاب
تشخیص میدهند
و حتی برخی
مواقع رفقای
دیروزی خود را
دشمن طبقاتی
نیز معرفی میکنند.
به
علاوه در جامعه
ما، دستکم در دهه
اخیر، برخی از
فعالین
کارگری و یا
دانشجویی در
داخل کشور تشکلهایی
را به وجود
آوردهاند که
در آغاز با
حمایت و
پشتیبانی
جمعی از
کارگران و
خانواده آنها
روبرو شدهاند
اما پس از
مدتی نه تنها
رشد نداشتهاند،
بلکه
متاسفانه
دچار انشقاق و
انشعاب شدهاند
حتی دستاندرکاران
این تشکلها،
یک جمعبندی
جامع نیز از
فعالیتهای
خود نداشتهاند
و یا اگر هم
داشته باشند
به آرشیو
تشکیلاتی
سپرده شدهاند
و تجارب و نقاط
ضعف و قوت
مبارزه
طبقاتی آنها،
برای نسلهای
بعدی روشن نمیشود.
یک عامل مهم و
آشکار این
وضعیت، بیشک
خودخواهی،
کیش شخصیت و
فرقهگرایی
است. برخی مواقع
برخوردها در
این تشکلهای
فعالین کارگری
به جایی میرسد
که حتی برخی
از مسئولین و
سخنگویان سرشناس
این تشکلها، هم
به دلیل فشارهای
امنیتی و هم
به دلیل کشمکشهای
فرسایشی که
افراد وابسته
به فرقههای
غیرکارگری،
به درون تشکلهای
کارگری میبرند
خود را بیسروصدا
کنار میکشند.
همچنین این نوع
تشکلها، اغلب
منفعت كوتاهمدت
گروهی و سازمانی
خود را در
مقابل منفعت
بلندمدت طبقه
کارگر قرار میدهند
و از سویی، به
دلیل اینکه
فعالیتهای
کارگری را به
سیاسی،
غیرسیاسی،
صنفی و
غیرصنفی،
تعرضی و
غیرتعرضی و
غیره تقسیمبندی
میکنند، پس
از یک دوره
فعالیت آهستهآهسته
به حاشیه رانده
میشوند و در
درون طبقه بیتاثیر
میگردند.
به این
ترتیب، در جهان
واقعی تجارب
زیادی موجود
است که نشان
میدهند
محافل و فرقهگراها،
همواره در
مقابل پیشروی
طبقه کارگر با
استراتژی کارگری
کمونیستی
دچار خوف و
وحشت میگردند.
چرا که موجودیت
خود را مدیون
تفرقه و فرقهگرایی
میبینند از
اینرو، به
هرگونه ترفند
و توطئهای
متوسل میشوند
تا فضای سیاسی
را آلوده کنند
و از این طریق
آگاهانه و
ناآگاهانه، به
پیشروی
کارگران با
استراتژی
کارگری
کموینستی
لطمه میزنند.
فرقه ها
و محافل
سیاسی،
خصوصیات عجیب
و غریبی
دارند. یکی از
خصائل برجسته
و ویژگی محافل
و فرقهگراها
این است که
آنها به دلیل
ضعفهایشان،
با اسامی
مختلف واقعی و
غیرواقعی و
مستعار
فعالیت میکنند
چونکه به
معنای واقعی
زیر پایشان
خالی است و در
هوا قرار
دارند. از اینرو،
انواع و اقسام
اسمها را
درست میکنند
و حتی برخی
مواقع برای
اینکه تعداد
اعضای فرقه
خود را بیشتر
نشان دهند یک
نفر به چند
نام مستعار
مطلب مینویسد
و سایت و
وبلاگ راه میاندازند
و حتی برخی
فرقهها و
محافل، نامهای
پُرطمراق
کارگری
سوسیالیستی و
غیره را نیز
با خود یدک میکشند.
در حالی که
بخش اعظم
فعالیت آنها،
غیرواقعی و
کاغذی و بیربط
به جنبش
کارگری
کمونیستی است.
البته اگر کسی
و جریانی در
داخل کشور به
دلیل ملاحظات
امنیتی اسم
مستعار
انتخاب میکند
هیچ انتقادی
به آنها وارد
نیست.
بنابراین،
بحث در اینجا،
در رابطه با
آن گروههای
فرقهگرای
خارج کشور است
که با اسامی
مختلف فردی و
جمعی، همواره
به توهمپراکنی
دست میزنند.
سکتاریستها
و فرقهگراها
به طور معمول،
پیرامون آن
باورها و
فرمولبندی های
سیاسی و
اجتماعی میگردند
که دستکم با
آنها تمایز
خود را به دیگران
نشان دهند.
اغلب ارزیابیهای
نادرست و
گمراهکننده
از خود و
واقعیتها
دارند به
اصطلاح فیل
هوا میکنند و
زمینه را هر
چه بیشتر برای
فرقهگرایی
مساعد میسازند.
بنابراین،
سکتاریستها
و فرقهگراها،
در برابر
واقعیتهای
سیاسی -
اجتماعی
ناتوان میمانند.
جهان
هستی فرقهگراها
و محافل فقط
در
چهاردیواری
وجود فرقه یا
حتی بین چند
نفری خلاصه میشود
که مصالح رشد
و ماندگاری
فرقهای خود
را مصالح جنبش
کارگری میپندارند
و بر این
تصورند که هر
ضربهای که به
تشکلهای کارگری
و فعالین آن
میزنند حقشان
است. در حالیکه
نتیجه اعمال
فرقهگرایان
در درون جنبش
کارگری، تکهپارهکردن
آن و تفرقهافکنی
چیز دیگری
نیست.
یکی
دیگر از
خصوصیات فرقهگرایان،
تحلیلهای
نادرست و
غلوآمیز آنها،
از خود و از
این منظر از
جنبشهای
اجتماعی به
خصوص جنبش
کارگری است و
حتی گاهاً هر
حرکتهای
غیرکارگری را
به عنوان
تحولات
انقلابی - طبقاتی
طبقه کارگر
معرفی میکنند.
تئوریهایی
میبافند که
ربطی به
مبارزه
طبقاتی
کارگران ندارند
و تنها برای
آن بخش از
فعالین
کارگری
سرگیجه درست
میکنند که
غلط و یا درست
به آنها باور
دارد. در حالیکه
تنها در صورتی
میتوان به
طور محکم از
تحولات
انقلاب سیاسی
- اجتماعی و
ریشهای در
مناسبات کار و
سرمایه سخن به
میان آورد كه
طبقه كارگر، به
عنوان كل طبقه
متحد و متشکل
و خودآگاه و
انترناسیونالیست
در سطح سراسری
کشور ابراز
وجود سیاسی -
اجتماعی کند و
گام به گام مهر
طبقاتی خود را
بر تحولات
جامعه بکوبد.
به عبارت
دیگر، تا روزی
که طبقه کارگر
آگاهانه و
متحدانه خود
را در سطح
سراسری
سازماندهی
نکند
متاسفانه
فرقهگرایان
به خودمحوربینی
و خرابکاری و
توهمپراکنیهای
خود ادامه
خواهند داد.
به این
ترتیب، هر
فعال سیاسی و
جریانی که خود
را متعلق به
گرایش کارگری
کمونیستی
درون طبقه
کارگر می داند
مرز شفاف خود
را با فرقه
گراها و
محافلی که از
اختناق و
سانسور
حکومتی به
دنبال نمدی
برای کلاه خود
هستند، می کشد
و کم ترین
اعتمادی به آن
ها، حتی هر
اسمی هم برای
خود بگذارند و
هر ادعایی هم
داشته باشند،
نمی کند.
بیشک،
هر انسانی که
به مبارزه
سیاسی -
طبقاتی با استراتژی
کارگری
کمونیستی باور
دارد؛ دلسوز
طبقه کارگر
است؛ همواره به
فکر اتحاد و
همبستگی طبقه
کارگر و همه
نیروها و جنبشهای
اجتماعی در یک
صف واحد و
قدرتمند
علیه سیستم
سرمایهداری
و حکومتهای
سرمایهداری قرار
میگیرد و قطعا
به دگماتیسم و
سکتاریسم و
فرقهگرایی
و... روی نمیآورد.
چون پیچ و خم
مبارزه سیاسی
- طبقاتی را میشناسد
و در عالم وهم،
خیال و خودمحوربینی
کاذب سیاسی به
سر نمیبرد.
از سویی، فرقهگرایی،
سکتاریسم
و قدرتجویی،
به معنای
واقعی انسان را
دچار جنون
سیاسی و
اجتماعی میکند.
در
هر صورت تاکید
به این مساله
نیز مهم است که
هر چند کار
جمعی و متشکل
و هدفمند حائز
اهمیت است اما
جنبشهای
اجتماعی مقدم
بر سازمانها
و احزاب سیاسی
هستند. زیرا
احتمال دارد
به دلایل
گوناگونی
احزاب و سازمانهای
سیاسی از بین
بروند اما
جنبشهای
اجتماعی در هر
شرایطی و حتی
در دوران
سانسور و
اختناق شدید
نیز از بین نمیروند
و با افتوخیزهایی
به حیات خود
در جامعه ادامه
میدهند.
همچنان که در
سالهای نخست
انقلاب جامعه
ما، شاهد از
بین رفتن
سازمانهایی
چون پیکار و
رزمندگان و
غیره بود. به
علاوه این
جنبشهای
اجتماعی
هستند که به
معنای واقعی
تحولات جامعه
و سرنوشت مردم
را رقم م
زنند و حکومت
دلخواه
خودشان را نیز
به وجود میآورند.
در این میان،
سازمانها و
احزاب جدی
طبقاتی نیز در
دل این جنبشها
جای میگیرند
و هرگز مصلحت
و منفعت این
جنبشها را
فدای منافع
تشکیلاتی -
سیاسی خود نمیکنند
و قدرت را نیز
نه از آن خود،
بلکه از آن
طبقه کارگر میدانند.
امروز
جامعه جهانی و
همچنین جامعه
ما، آبستن
حوادث مختلفی
است. در
شرایطی که
بحران سرمایهداری
از یک سو و
مبارزه
ضدسرمایه
داری طبقه کارگر،
جوانان، بیکاران
و محرومان
جوامع مختلف
از سوی دیگر
در مقابل هم
صفآرایی
کردهاند؛ در
حالیکه جنبش "والاستریت
را اشغال کنید"
و "بهار عربی"
در حال پیشروی
است؛ در حالیکه
دیکتاتورها
یکی پس از
دیگری سقوط میکنند؛
در حالیکه
بحرانهای
اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی
حکومت اسلامی
ایران روبهروز
عمیقتر و
حادتر می
گردد؛ و...، مسلما
برای هر فرد و
جریان سیاسی که
خود را در صف
طبقه کارگر و
به ویژه در
گرایش کارگری
کمونیستی میداند
تمام امکانات
و اولویتهای
خود را در
راستای تشکلیابی
طبقه کارگر و
دیگر جنبشهای
اجتماعی و
متحد و متشکل آنها
قرار میدهد
تا یک جنبش
سراسری و قدرتمند
طبقاتی علیه
حکومت اسلامی
ایران راه
بییفتد. در
چنین روندی،
فرقهگرایی و
سکتاریسم را
نیز به عنوان
عوامل بازدارنده
پیشروی طبقه
کارگر نقد میکند
و مهمتر از
همه، به سهم
خود، افق و
چشمانداز و
استراتژی
مبارزه سیاسی -
طبقاتی را
شفافتر میکند.
جامعه
ما، که ۳۳ سال
پیش یک انقلاب
عظیم مردمی را
تجربه کرده؛ در
سال ۸۸ نیز با
یک خیزش میلیونی
مردمی روبرو بوده
و اکنون نیز
جنبش
ضدسرمایهداری
"والاستریت
را اشغال کنید"
و "بهار عربی"
را میبیند،
بیشک عمیقا
به این فکر
است که اینبار
با نقد مواضع
و شعارهای غلط
و کمبودهای انقلاب
۵۷ و ۸۸ و بهرهگیری
از تجارب مثبت
آنها و همچنین
تجارب جنبش والاستریت
و بهار عربی،
چگونه و با چه
ظرفیتی و شعارهایی
و مطالباتی به
میدان بیاید
تا سرانجام هم
تکلیف خود را
با این حکومت
جهل و جنایت و ترور
اسلامی یکسره
کند و در فضایی
آزاد و امن و
برابر حکومت
دلخواه خود را
ایجاد کند و
هم اجازه ندهد
دولتهای
قدرتمند
جهانی، آن
فجایع و مصیبتهایی
را که بر سر
مردم افغانستان،
عراق و لیبی و
غیره آوردهاند،
بر سر مردم
ایران نیز
بیاورند.
هم
اکنون بر طبق
آمارهای
منتشره بیش از
۲ میلیون و ۶۱۴
هزار مرکز
صنعتی در
ایران فعالیت
دارند که از
این واحدهای
تولیدی فعال،
حدود ۲ میلیون
و ۴۷۶ هزار
کارگاههای
زیر دهنفراند.
یعنی ۹۴ درصد.
از میزان
کارگاهها و
کارخانههای
باقیمانده (۴
درصد) که
صنایع مادر و
کلیدی را شامل
میگردند،
مجموعا ۹۶
درصد از این
مراکز صنعتی
عظیم تحت تملک
دولت و سپاه
پاسداران
قرار دارند.
از
جمعیت بیش از ۷۵
میلیونی
ایران، حدود ۴۵
میلیون نفر را
کارگران و
خانوادههایشان
تشکیل می
دهند. از این
جمعیت، ۲۶
میلیون کارگر
آماده به کار
داریم که بر
اساس آمار
رسمی حدود ۳
میلیون نفر از
آنها بیکار هستند.
اما در
آمارهای
غیررسمی بیکاران
کشور، به
ارقامی از ۴
میلیون تا ۱۲
میلیون نفر
اشاره شده
است.
از
مجموع ۱۳میلیون
و ۲۵۳ هزار
کودک در رده
سنی ۱۰ تا ۱۸
سال کشور،
حدود ۷ میلیون
نفر از آنها به
علت فقر و
نداری از
تحصیل بازمانده
اند که بیش از ۱
میلیون و ۷۰۰
هزار کودک نیز
به طور مستقیم
نیروی کار ارزان
و خاموش
سرمایهداران
ایران هستند.
در حالی که
مراکز آمار
حکومت اسلامی،
این کودکان
رنج و کار و
کودکان
خیابانی را
جزو کارگران
شاغل یا بیکار
به حساب نمیآورند.
جواب
شایسته به این
وضعیت دردناک
حاکم بر جنبش
کارگری ایران
و به طور کلی
جامعه ایران، تلاش
و مبارزه در
راستای
سازمانیابی
طبقه کارگر و
دیگر جنبشهای
اجتماعی و
متحد کردن آنها
در یک صف واحد
و قدرتمند بر
علیه حکومت
سرمایهداری
اسلامی و
تکامل
پیکارهای
جنبش کارگری
کمونیستی است.
ضروریست
که در پایان، این
سخن مارکس را
یادآوری کنیم
که تاکید کرده
است: هستی
اجتماعی آدمهاست
که افکارشان
را میسازد و
نه بالعکس. و
یا در
یازدهمین تز
از تزهایی
درباره
فویرباخ، مارکس
بر همین
مساله، یعنی
رابطه دوسویه
پراکسیس و نظرورزی
تاکید میکند:
راه حل اختلافنظرها
و دیدگاهها
(بنیادهای
تفرقه و فرقه
شدن) صرفا در
نظرورزی
نیست، بلکه
اساسا در عمل
است.
مسلم
است که آلترناتیو
و راهحل
انسانی -
سیاسی کارگران
و همه نیروهای
آزادیخواه و
برابریطلب و
عدالتجو در
مقابل
آلترناتیوها
و راهحلهای
رنگارنگ
تفرقهانداز
و خشونتطلب و
جنگطلب فرقهگراها،
رفرمیستها،
سازشکاران و
کلیه گرایشات
راست داخلی و
بینالمللی،
سازماندهی
انقلاب سیاسی
- اجتماعی
طبقه کارگر در
اتحاد و
همبستگی با
جنبشهای
اجتماعی نظیر
جنبش زنان،
جنبش دانشجویی،
جوانان، بیکاران،
روشنفکران،
هنرمندان و
محرومان
جامعه با هدف
سرنگونی کلیت
حکومت اسلامی
و برپایی یک
جامعه نوین آزاد
و برابر و
انسانی و مرفه
است که به استثمار
انسان از
انسان و هر گونه
سرکوب و ستم
ملی، مذهبی،
جنسی، سانسور
و اختناق، فقر
و فلاکت
اقتصادی خاتمه
دهد و حرمت و
موجودیت
انسان را
محترم بشمارد.
چهارشنبه
چهاردهم دی ۱۳۹۰
- چهارم
ژانویه ۲۰۱۲