بهرام
رحمانی:
سرنوشت
لیبی پس از
سقوط قذافی،
به کجا خواهد
رسید!؟
مخالفان
حکومت لیبی، سرانجام
بعد از شش ماه
درگیری و جنگ،
روز سهشنبه
اول شهریور ۱۳۹۰
برابر با بیست
و سوم آگوست ۲۰۱۱، وارد
اقامتگاه سرهنگ
معمر قذافی شدند
و بخش هایی از
شهر طرابلس،
پایتخت این
کشور به تصرف
خود درآوردند.
در
این شش ماه،
قذافی و
نیروهای
وفادار به او،
تا آن جایی که
قدرت داشتند
در شهرهای
لیبی مردم را
کشتار کردند
اما اکنون به
نظر میرسد که
حکومت ۴۲ ساله قذافی
نفسهای آخر
را میکشد.
تحولات
لیبی، بار
دیگر به
جهانیان نشان داد
که اگر مردم
با اراده و
قدرت و
همبستگی
انسانی خود به
میدان
بیایند، حتی
جانیترین
حکومتهای تا
دندان مسلح را
نیز از زانو
درمیآورند.
لیبی، شش میلیون
و پانصد هزار
نفر جمعیت
دارد.
تصاویر
ویدیویی نشان
میدهند
تعدادی از
نیروهای
مخالفان سر
مجسمه سرهنگ
قذافی را جدا
کردهاند و به
آن لگد میزنند.
برخی از آنها
نیز در مقابل
مجسمه مشت
طلایی که
هواپیمایی
جنگی را در
دست دارد، ژست
گرفتهاند.
این مجسمه به
نمادی از قدرت
سرهنگ قذافی تبدیل
شده بود.
اما
خبرها حالی از
آن است که
هنوز جنگ قدرت
در خیابان های
طرابلس، ادامه
دارد. سیف الاسلام،
فرزند قذافی
که گفته میشد
دستگیر شده،
در خیابانهای
طرابلس ظاهر
شده و از
کنترل پایتخت
توسط نیروهای
دولتی سخن گفته
است. به گزارش
العربیه، سیفالاسلام
اعلام کرد
پدرش سالم است
و همچنان در
طرابلس به سر
میبرد و
کنترل نظام در
دست آنهاست.
در حالی
که شورای
انتقالی
اعلام کرده
بود فرزند
قذافی به
همراه دو تن
دیگر از
برادرانش
محمد و الساعدی
بازداشت شده
است ناگهان در
یکی از خیابانهای
پایتخت ظاهر
شد و اظهارات
رهبران
انقلابیون را
تکذیب کرد.
خبرنگاران
«خبرگزاری
فرانسه»،
«رویترز»، «سیانان»
و «بیبیسی»
تاکید کردهاند
سیفالاسلام
را در هتل
«ریکسس» در
طرابلس
ملاقات کردند.
او، به
خبرنگاران
گفت: «طرابلس
تحت کنترل
ماست، دنیا
بداند همه چیز
در طرابلس به
خوبی پیش میرود.»
او، افزود: «من
اینجا هستم تا
شایعهها را
تکذیب کنم.»
این در
حالی است که
اوکامبو،
دادستان
دادگاه جنایی
شب دوشنبه
اعلام کرده
بود به اطلاعاتی
دست یافته است
که تاکید میکند
سیفالاسلام
در طرابلس
بازداشت شده
است.
سیفالاسلام،
به همراه پدرش
و عبدالله
السنوسی رییس
سازمان امنیت
تحت تعقیب
دادگاه جنایی
بینالمللی
هستند. هنگام
حضور سیفالاسلام
در مجتمع بابالعزیزیه
دهها تن از
هوادران
حکومت قذافی
نیز حضور
داشتند و پرچم
رسمی لیبی و
تصاویری از
معمر قذافی را
در دست
داشتند. سیفالاسلام،
۳۹ سال
دارد و بانفوذترین
فرزند قذافی
در حکومت پدرش
است و معمولا
نقش سخنگوی
غیررسمی نظام
و جانشین پدر
را بر عهده
دارد.
از سوی
دیگر، منابع
مخالفین
قذافی در
گفتگو با
العربیه تاکید
کردند محمد
قذافی فرزند
ارشد معمر
قذافی که پیش
از این توسط
مخالفان بازداشت
شده بود
توانست از دست
آنها فرار
کند. مصطفی
عبدالجلیل،
رییس شورای
انتقالی لیبی
بازداشت محمد
قذافی را تایید
کرده بود.
روزنامه
تلگراف چاپ
بریتانیا نیز
اعلام کرد که
ممکن است
قذافی و
خانوادهاش
از طریق تونلهای
زیرزمینی،
طرابلس را ترک
کرده باشند. این
روزنامه نوشت:
در دهه ۸۰
که آمریکا مقر
قذافی را
بمباران کرد،
وی با وسواس
خاص امنیتی
خود دستور حفر
این تونلها
را داد.
این
پروژه در ظاهر
به عنوان تونلهای
آبرسانی
پیگیری میشد
ولی در واقع
کانال
اطمینان
دیکتاتور
برای روزهای
اضطراری بوده
است. به نوشته
تلگراف، این
تونلها بابالعزیزیه
را به صحراها
و برخی شهرهای
دیگر لیبی متصل
میسازند و
برای ساخت آن
ها ۱۵
میلیارد دلار
هزینه شده
است. فناوری
ساخت این تونلها
نیز از اروپا
و کره جنوبی
گرفته شده
بود.
با این
حال هنوز وجود
چنین تونلهایی
رسما اثبات
نشده است اما
رسانهها درباره
وجود آن
خبرهای
متعددی میدهند
که از آن جمله
میتوان به بیبیسی
اشاره کرد که
از وجود چنین
تونلهایی
خبر داده است.
بنابراین، مشخص
نیست که قذافی
در کجا به سر
میبرد، ولی
شب گذشته، او
در یک سخنرانی
گفت که تا
زمان «پیروزی
یا شهادت»،
خواهد جنگید.
قذافی
در این سخنرانی
خود که از یک
کانل
تلویزیونی
پخش گردید،
گفت که عقبنشینیاش
از مجتمع بابالعزیزیه
(مقر رهبری
لیبی) یک
ترفند نظامی
بوده است. او، به
مردم گفت که
نیروهای
قبایل در حال
آماده شدن
برای مقابله
با مخالفان
هستند و وعده
داد که در ظرف
دو تا سه روز
آینده پایتخت
«آزاد» شود.
قذافی،
در این پیام
خود، ادعا
کرده است: «من
با لباس مبدل
از خانهام در
طرابلس و بدون
آن که مردم من
را ببینند، خارج
شدم و جوانانی
را دیدم که در
خیابان ها
بودند.
صادقانه
بگویم که به
نظر من طرابلس
سقوط نکرده
است.»
سخنگوی
دولت او نیز گفت
که واگذاری
مجتمع بابالعزیزیه
یک تصمیم
تاکتیکی بوده
و هنوز ۸۰ درصد
پایتخت در
کنترل
نیروهای
حکومتی است.
بنا به
گزارش
خبرگزاریها،
یک
روز بعد از
تصرف
اقامتگاه
قذافی در
طرابلس،
درگیری بین
نیروهای مسلح
مخالف دولت و
نیروهای
وفادار به قذافی
برای در دست
گرفتن کنترل
کامل این شهر،
همچنان ادامه
دارد.
مخالفان
قذافی، در
چندین منطقه
در جنوب و
مرکز طرابلس
با طرفداران
او درگیر شدهاند.
منطقهای در
شرق فرودگاه
اصلی طرابلس
هم به یکی از مراکز
جدید درگیری
دو طرف تبدیل
شده است.
براساس
گزارش ها در
روز
چهارشنبه، ۲۴
اوت و به
دنبال پرواز
جنگندههای
ناتو بر فراز
طرابلس، دو
انفجار این
شهر را
لرزانده است.
شورای
ملی انتقالی
لیبی، برای
دستگیری
قدافی یک
میلیون و شش
صد هزار دلار
جایزه تعیین
کرده است. این
شورا، هم چنین
اعلام کرده
است که هر کس
از نزدیکان
قذافی، او را
بازداشت کند
یا به قتل
برساند،
مشمول عفو خواهد
شد. تاکنون شورای
ملی انتقالی
لیبی را بیش از
سی کشور، به
رسمیت شناختهاند.
مصطفی
عبدالجلیل،
رییس شورای
ملی انتقالی لیبی
نیز گفته است
که تجار یک
میلیارد و
هفتصد میلیون
دلار برای
مرده یا زنده
قذافی جایزه
تعیین کرده اند.
مخالفان
قذافی، گفتهاند
که بازداشت
سرهنگ قذافی
حیاتی است تا
احتمال هر
گونه اقدام او
برای ضدحمله و
مقابله با
مخالفانش از
بین برود.
گفته
میشود که
هواداران
قذافی، در شهر
بندری سرت و
شهر سبها در
۶۵۰ کیلومتری جنوب
طرابلس حضور
قابل توجهی
دارند.
خبرگزاری
آسوشیتدپرس،
گزارش داده
است که در شهر
سبها هم
پایگاه نظامی
و هوایی بزرگی
وجود دارد و
در صورتیکه
سرهنگ قذافی
به این
تاسیسات
دسترسی پیدا کند،
فرصت مناسبی
برای فرار
راحتتر او به
نیجر و چاد،
دو کشور همسایه
لیبی، در
اختیارش قرار
میگیرد.
به
دنبال چندین
روز درگیریهای
مسلحانه در
طرابلس،
مسئولان صلیب
سرخ جهانی
اعلام کردند
که برای ارائه
خدمات در این
شهر نیازی
فوری به
تجهیزات
پزشکی و کارکنان
بیشتر در بخش
درمانی وجود
دارد.
به
این ترتیب،
نبرد سنگین
میان مخالفان
و هواداران
معمر قذافی در
سومین روز
ورود مخالفان
به طرابلس، همچنان
ادامه دارد.
در حالی که
مخالفان قذافی
موفق شدند
کنترل بخش
عمدهای از پایتخت
را در اختیار
خود بگیرند،
هواداران قذافی
مناطقی از شهر
را با خمپاره
هدف گرفتهاند.
در
نبرد سه روز
گذشته در شهر
طرابلس، دستکم
۴۰۰ نفر
کشته و بیش از ۲
هزار تن مجروح
شدند. شمار
مجروحان به
حدی افزایش
یافته که
بیمارستانهای
طرابلس توان
پذیرش
مجروجان را ندارند.
ژنرال
عبدالله
ابوالافرا،
از فرماندهان
نیروهای
مخالف به
خبرگزاری
فرانسه گفته
که حدود «۹۰ تا ۹۵
درصد خاک لیبی
زیر کنترل
نیروهای
مخالف است.» او،
افزود که
«معمر قذافی
از این پس به
گذشته تعلق
دارد.»
در
پی شدت گرفتن
درگیریها در
طرابلس، یک
سربازرس هستهای
پیشین آژانس
بینالمللی
انرژی اتمی در
مورد حفاظت از
اسناد و
اطلاعات مرکز
پژوهش هستهای
لیبی هشدار
داد.
«اولی
هاینونن»، به
خبرگزاری
رویترز گفت که
دولت معمر
قذافی در این
مرکز،
ترکیبات لازم
برای ساخت «بمبهای
کثیف» را در
اختیار داشته
است. او، در مورد
این ترکیبات
به اورانیوم
غنیشده خفیف
و اسناد و اطلاعاتی
در مورد
چگونگی ساخت
«بمبهای
کثیف» اشاره
کرد.
یکی
از مسئولان
صلیب سرخ در
طرابلس، به بیبیسی
گفت که به
دلیل ادامه
درگیری در
شهر، بسیاری
از کارکنان
بخش درمانی به
سختی میتوانند
خود را به
بیمارستانها
و دیگر بخشهای
ارائهدهنده
خدمات پزشکی
برسانند. صلیب سرخ،
اعلام کرده
است که هم
نیروهای مسلح
و هم افراد غیرنظامی
از جمله
مجروحان
درگیریهای
طرابلس هستند.
تحولات
خیرهکنندهای
که با شعار
«نان و آزادی»
از تونس آغاز
شد و هم چنان
کشور به کشور
میچرخد، همه
نهادها و دولتهای
سرمایهداری
را دچار شوک شدید
کرد. از این
رو، دولتهای
سرمایهداری
و تئوریسینهای
آن تلاشهای
گستردهای را
آغاز کردند تا
گام به گام مسیر انقلابات
را در جهت
منافع سرمایهداری
خود، تغییر
دهند. آنها، با
تایید این
انقلابات که
تا آن زمان نه
دولتها و نه
شخصیتها و فعالین
سیاسی و
فرهنگی بورژوازی
هرگز واژه «انقلاب»
را به زبان نمیآوردند
از واقعه تونس
و به ویژه مصر
به این طرف،
دوباره مجبور
شدهاند واژه
انقلاب را به
در مباحث و
سخنان و مواضع
خود وارد
کنند. اما همچنان
هشدار میدهند
که اگر
انقلاباتی
رهبریش به دست
طبقه کارگر و
نیروهای چپ و
کمونیست بیفتد
خطرناک است. در
حالیکه اگر
رهبری انقلابی
در دست
نظامیان و
دولتمردانی
که در ماههای
پایانی سقوط
دیکتاتورها،
از حاکمیت جدا
میشوند و با
حمایتهای
دولتها،
رهبری مخالفان
حکومت را به
دست می گیرند،
خطرناک
نیستند؟!
امروز
درباره ایران
نیز گرایشات
راست و لیبرال
هم چون جمهوریخواهان
رنگارنگ که
طیفهای تودهای
- اکثریتی و به
اصطلاح گروههای
ملی و مذهبی ستون
فقرات آنها را
تشکیل دادهاند،
همواره جلسات
نهان و آشکار برگزار
میکنند و با
عناصر دستچندم
دولتهای
غربی تماس میگیرند
تا به زعم خود
و با حمایت
دولتها،
رهبری انقلاب
آتی مردم
ایران را دودستی
به جناح اصلاحطلبان
حکومت اسلامی
که امروز به
«جنبش سبز» تغییر
نام داده، بسپارند.
از این رو، بیجهت
نیست که کسانی
چون کدیور و
فاطمه حقیقتجو
و مهاجرانی و
امیرارجمند و
غیره کشور به
کشور میچرخند
با لابیها و
گروههای
مختلف و
مقامات دولت
ها تماس میگیرند
تا رهبری در «سایه»
خود را با
حمایتهای
مادی و معنوی
و تبلیغی دولتهای
غربی به وجود
آوردند. اگر
به نوع
تبلیغات
رادیوها و تلویزیونهای
دولتهای
آمریکا،
انگلیس،
آلمان، فرانسه،
هلند و... نگاهی
بیندازیم با
اکثریت کسانی
که به عنوان
تحیلگر، فعال
حقوق بشر،
کارشناس
مسایل ایران و
غیره گفتگو میکنند،
طرفدار و مبلغ
گرایشات
لیبرالی و همجهت
با سیاستهای
جناح سبز
حکومت اسلامی
هستند.
اما
خوشبختانه
جنبشهای
اجتماعی
ایران چون جنبش
کارگری، جنبش
زنان، جنبش
دانشجویی و
گروههای
روشنفکری و
هنری ایران،
هوشیارتر از
آنند که این
گرایشات
لیبرالی دست
در دست جناح
سبز حکومت
اسلامی،
توافقات و بند
و بستهای خود
با مقامات
کشورهای
مختلف در پشت
درهای بسته را
به جامعه غالب
کنند و برای
آنها رهبرتراشی
نمایند.
فعالین این
جنبش ها، بهتر
از هر سازمان
و حزب و
جریانی و
شخصیتی
توانایی
هدایت و رهبری
مبارزه خود را
دارند بنابراین،
اجازه نمیدهند
گرایشات
لیبرال و فرصتطلب
از بالای سر
آنها برای
آینده جامعه
ایران
آلترناتیو
بتراشد.
بعلاوه
سران حکومت
اسلامی، از
سقوط قذافی،
دچار شوک شدهاند.
برخی به وزارت
امور خارجه انتقاد
میکنند که
چرا درباره
لیبی، سیاست
سکوت در پیش
گرفته و
بیانیهاش نیز
دیر منشر شده
است.
وزارت
امور خارجه
جمهوری
اسلامی روز سهشنبه
اول شهریور،
با صدور
بیانیهای رسمی،
ضمن حمایت از
موفقیت
مخالفان در
لیبی، علیه
«دخالت
استعمارگران
دیروز و
مدعیان امروز»
در این کشور
هشدار داد.
تا آنجایی
که مقامات
حکومت اسلامی،
درباره لیبی
اظهارنظر
کردهاند،
سیاستهای
دوپهلو اتخاذ
کردهاند. در
آخرین واکنش
به تحولات
لیبی، علی
لاریجانی، رییس
مجلس حکومت
اسلامی، روز
سهشنبه، اول
شهریور ۱۳۹۰، در
پیامی «سقوط
دیکتاتوری» در
لیبی را به
مردم این کشور
تبریک گفت و
ابراز
امیدواری کرد
که حکومتی
مبنی بر
«خواست مردم»
با حضور
«انقلابیون
مسلمان» و
بدون دخالت
«بیگانگان و
عناصر خارجی»
تشکیل شود.
تاکنون هیچ
خبرگزاری از
گروهی به نام
«انقلابیون
مسلمان» خبری
منتشر نکرده
است.
محمود
احمدینژاد،
رییسجمهوری
حکومت
اسلامی، در
گفتگوی تلفنی
با رجب طیب
اردوغان،
نخست وزیر
ترکیه، آن چه
را که دخالت
غرب در بحرانهای
منطقه دانسته
غیرقابل قبول
خوانده و گفت
که «دخالت
قدرتهای
زورگو به این
بهانه، شرایط
را بدتر میکند
که نمونه بارز
آن لیبی است.»
شایان
ذکر است که رابطه
قذافی با
حکومت
اسلامی، دورههایی
سرد و دورههایی
نیز حسنه بوده
است. به دلیل
این که مقامات
حکومت
اسلامی،
احتمال میدادند
قذافی در
ماجرای
ناپدید شدن
موسی صدر دست
دارد، رابطهشان
با لیبی دچار
افتوخیزهایی
بوده است. اما
در دوره ریاست
جمهوری احمدینژاد،
رابطه طرفین
محکمتر شد و
پروژههای
همکاری زیادی
نیز در دست
اجرا داشتند.
موسی
صدر، در سال ۱۹۷۸ در
سفری که به
دعوت معمر
قذافی به لیبی
کرد، ناپدید
شد و
طرفدارانش،
دولت لیبی را
مسئول ناپدید
شدن و حتی قتل
او میدانند
هر چند مقامات
لیبیایی
همواره دست داشتن
در این ماجرا
را تکذیب کردهاند.
اکنون با ورود
نیروهای
مخالف قذافی
به طرابلس،
شبکه تلویزیونی
المنار،
متعلق به گروه
حزبالله
لبنان، گزارش
کرد که
خانواده موسی
صدر از رهبران
جدید لیبی
خواستهاند
به موضوع
ناپدید شدن او
توجه ویژه
داشته باشند.
در
این میان موضعگیری
دوست نزدیک
احمدینژاد، هوگو
چاوز، رییس
جمهوری
ونزوئلا، از
همه جالبتر و
در عینحال
مضحکتر است. او،
اعلام كرد كه
ونزوئلا، همچنان
معمر قذافی را
به عنوان رهبر
ليبی به رسميت
میشناسد و
دولت موقت مخالفین
قذافی را به
رسمیت نخواهد
شناخت. به
گزارش
خبرگزاری
آسوشيتدپرس،
هوگو چاوز، در
حالی اين خبر
را اعلام كرد
كه مردم لیبی،
اقامتگاه
معمر قذافی در
شهر طرابلس را
تسخیر کردهاند.
چاوز در
سخنانی كه از
تلويزيون
ونزوئلا پخش میشد،
گفت: «ما در ليبی
تنها يك دولت
را به رسميت
می شناسيم،
دولتی كه معمر
قذافی رهبر آن
است.»
هم
زمان، دمیتری
مدودف، رییس
جمهوری
روسیه، یک روز
پس از سقوط
حکومت قذافی،
از معمر قذافی
و مخالفان او
خواسته است تا
هر چه سریع تر
از جنگ داخلی
دست بکشند و
برای حل
اختلافات خود
از راه مذاکره
تلاش کنند.
او در
عینحال
تاکید کرد: «در
مورد موقعیت
شورای ملی انتقالی
لیبی، که
رهبری سیاسی
مخالفان را
برعهده دارد،
گفت که در
صورتیکه این
شورا بتواند
کشور را متحد
کند، روسیه
مایل به
شناسایی رسمی
آن خواهد بود.»
دولت
چین نیز نسبت
به ادامه
درگیری مسلحانه
در لیبی ابراز
نگرانی کرده و
خواستار توقف
جنگ در این
کشور شده است. روز
چهارشنبه ۲۴
آگوست، سایت
اطلاعرسانی
وزارت خارجه
جمهوری خلق
چین خبر داد
که دولت این
کشور در تماس
با شورای ملی
انتقالی
لیبی،
خواستار «انتقال
مسالمتآمیز
قدرت» در آن
کشور شده است.
این
نخستین بار
است که منابع
رسمی چین از تماس
با شورای ملی
انتقالی خبر
میدهند که میتواند
به منزله به
رسمیت شناختن
این شورا به عنوان
جایگزین
احتمالی
حکومت سرهنگ
قذافی محسوب
شود.
در دوره حکومت
قذافی، چین
دارای روابط
نزدیک سیاسی و
اقتصادی با
لیبی بوده
است.
چین،
همچنین از خریداران
نفت خام لیبی
و از سرمایهگذاران
عمده در صنعت
نفت آن کشور
بوده و سخنگوی
وزارت تجارت
چین گفته است
انتظار دارد
دولت آینده
لیبی، از
منافع
اقتصادی
خارجی در آن کشور
حمایت کند.
در حقیقت
سقوط
دیکتاتور
لیبی، همه
دیکتاتورها جهان،
به ویژه بشار
اسد و احمدینژاد
و دوستان آنها
چون چاوز را
به وحشت
انداخته است.
در حالیکه
سران حکومت
اسلامی، با
ریاکاری
درباره سقوط
قذافی، موضعگیری
میکنند، اما نه
تنها کمترین
انتقادی به
کشتار مردم
سوریه توسط
حکومت بشار
اسد ندارند،
بلکه حتی
نیروهای
جنایتکار
سپاه پاسداران
خود را برای
کمک به
نیروهای
سرکوبگر
حکومت سوریه،
راهی آن کشور
کردهاند و در
تلاشند مانع
سقوط این
حکومت شوند.
چرا که سقوط
دولت سوریه،
سقوط حکومت
اسلامی ایران
را تسریع میکند.
ليبی،
در حالیکه در روز
۵،۱ ميليون
بشکه نفت میفروخت،
بخش عمده این
درآمد به جیب
اطرافیان
قذافی و
سرمایهداران
سرازیر میشد
و سهم بيش از ۵،۶
ميليون نفری
جمعيت این
کشور بسیار
ناچیز بود. به
لحاظ سیاسی و
اجتماعی و
فرهنگی نیز
سانسور و
اختناق شدیدی
بر این کشور
حاکم بود. همه
این عوامل
اقتصادی،
سیاسی، اجتماعی
و فرهنگی، دست
به دست هم
داده و اکثریت
مردم لیبی را
به مخالفت و نفرت
از حکومت
قذافی کشانده است.
از اینرو،
مردم لیبی، با
بیصبری
دنبال یک فرصت
تاریخی بودند
تا به آزادی و
برابری و رفاه
و عدالت دست
پیدا کنند.
اسنادی
که در سایت
ویکیلیکس،
مربوط به کشور
لیبی منتشر
شده، از خوشگذرانیهای
معمر قذافی و
خانوادهاش
پرده برداشته
است. در حالیکه
بسیاری از
مردم در کشور
لیبی در فقر و
مشقت زندگی میکردند،
پسران قذافی و
سایر اعضای خاندان
او، میهمانیهای
پر زرق و برق و
پرهزینه میدادهاند.
آنان به
خوانندههای مشهور
امریکایی و
اروپایی
میلیونها
دلار پول میدادند
که در میهمانیهای
ویژهشان
برای آنان و
مدعوینشان،
به طور خصوصی
هنرنمایی
کنند.
تحولات انقلابی
تونس و مصر و
سرنگونی بنعلی
و مبارک تاثیر
زیادی بر
روحیه
اعتراضی مردم
لیبی گذاشت به
طوری که
تظاهراتهای
عظیمی را در
ماه فوریه سال
جاری در جهت
برکناری
حکومت قذافی
آغاز کردند.
اما متاسفانه
این حرکت
مردمی لیبی، چندان
طول نکشید که
با دخالت دولتهای
غربی و در راس
همه آمریکا،
به ویژه با
آغاز عملیات
نظامی ناتو در
لیبی، از مسیر
اصلی و واقعی
خود منحرف شد.
در حالی که
مردم معترض در
این مدت کم،
بخشهایی از
طرابلس،
پایتخت کشور
را به تسخیر
خود درآوده
بودند.
در ماه
مارس ۲۰۱۱
بود که سازمان
ملل، با صدور
قطعنامهای،
دست به تحريم
هوايی ليبی
زد. در اين
تحريم، نقش
آمريکا بسیار
برجسته بود.
پس از این نيروهای
ناتو، حملات
هوایی خود را
به مراکز و
هدف های مشخصی
در ليبی آغاز
کردند. گفته
میشود
تاکنون ناتو ۷۴۵۹ نقطه در
ليبی را
بمباران
هوایی کرده
است. در این
مدت آمریکا و
متحدانش
نیروهای
طرفدار خود در
لیبی را هم راستا
با سیاست های
خود متحد کردهاند
و رهبری آن را
نیز به مرکزی
به نام «شورای
ملی انتقالی
لیبی»، واگذار
کردهاند. کسانی
که در این
شورا نقش
رهبری دارند
عمدتا مقامات
بلندپایه
سیاسی - نظامی
حکومت قدافی
هستند که پس
از خیزش مردمی
ظاهرا به صف
مخالفین
پیوستهاند.
برای
مثال، ریيس
شورای
انتقالی ملی،
مصطفی جليل
نام دارد که
وزير سابق
دادگستری
حکومت قذافی
بود. همچنین
از سوی دولت
آمریکا نیز
«جفری فلتمن»،
ماموریت دارد
تا در ارتباط
با شورای انتقالی
ملی لیبی،
«دمکراسی»
مورد دلخواه
دولت آمریکا و
متحدانش را در
لیبی برقرار
کنند؟!
رونالد
ريگان، رییسجمهوری
وقت آمریکا،
به قذافی لقب
«سگ ديوانه
خاورميانه» را
داده بود و در
سال ۱۹۸۶، دستور
بمباران
طرابلس و بنغازی
را صادر کرد.
در این
بمباران مقر
قذافی، یکی از
فرندانش کشته
شد.
قذافی
پس از سپتامبر
۱۱ سال ۲۰۰۱،
قرارداد «جنگ
عليه ترور» را
با آمريکا را
امضاء کرد و
از حمله
آمریکا به و
متحدانش به
عراق حمایت
کرد. پس
از انعقاد اين
قرارداد، روابط
طرفین بهبود
یافت و شرکتها
و کمپانیهای
نفتی نظیر اکسان
موبيل، شورون
و ديگر کمپانیهای
کشورهای
غربی، در این
کشور سرمایهگذاریهای
کلانی را آغاز
کردند. سران
حکومتهای اروپایی،
از جمله
برلوسکونی
نخستوزير
محافظهکار
ايتاليا،
رابطه بسيار
نزدیکی با
قذافی برقرار کردند.
در
رابطه با
وقایع لیبی، فرانک
گاردنر،
نویسنده و
خبرنگار بیبیسی
در تازهترین
گزارش خود از
لیبی، با
عنوان «چه کسی
از قذافی
حمایت میکند»،
مینویسد:
برخلاف
مصر و تونس،
در لیبی این
ارتش نیست که
توازن قدرت را
برقرار میکند.
در عوض این
وظیفه برعهده
یک شبکه موهوم
از گردان های
نظامی، «کمیته
های انقلابی»
هواداران
مورد اعتماد،
سران قبایل و
مزودوران
خارجی
وارداتی است.
ارتش
واقعی لیبی
تقریبا نمادین
است. یک نیروی
ضعیف تحلیلرفته
که اندکی بیش
از ۴۰ هزار نفر
هستند و نه
آموزش درستی
دیدهاند و نه
تجهیزات
مناسبی در
اختیار دارند.
این بخشی از
استراتژی
بلندمدت
سرهنگ معمر
قذافی بوده
است تا هرگونه
خطر کودتای
نظامی
احتمالی علیه
خود را دفع
کند چرا که
خود او از
همین طریق در
سال ۱۹۶۹، به
قدرت رسیده
بود. اما
حکومت لیبی،
دارای یک
دستگاه
امنیتی داخلی
بزرگ،
ثروتمند،
مجهز و بیرحم
است.
تعدادی
از پسرهای خود
سرهنگ قذافی
نیز در راس دستگاه
امنیتی این
کشور قرار
دارند و
عبدالله
سنوسی، برادر
زن قذافی است
که در دستگاه
امنیتی داخلی
و خارجی لیبی
نقشی کلیدی
دارد. او، به
آدمکشی شهرت
دارد. شایع
است که عامل
اصلی همه
خشونتهای به
کار گرفته شده
برای سرکوب
معترضین در
شهر بن غازی و
شرق این کشور
به عهده او
بوده است.
به
گزارش الجزیره،
معمر القذافی
مشخصات ویژهای
دارد که او را
از دیگر
رهبران جهان
متمایز میکند.
از جمله این
ویژگیها
وجود شمار
زیادی زن
آموزشدیده
نظامی است که
وی را در
سفرهای داخلی
و خارجی
همراهی میکرده
اند. این
زنان، همچنین
موظفند در
امور شخصی به
قذافی کمک
کنند.
زنان
محافظ قذافی
که شمار آنان
بین ۳۰۰ تا ۴۰۰
نفر برآورد می
شود، لباس
نظامی بر تن
دارند و در
دانشکدههای
مخصوص آموزشهای
مختلف دیدهاند.
با این حال
هویت این زنان
کاملا سری و
پنهانی است به
گونهای که
هیچگونه
اطلاعاتی از
سوابق خانوادگی
و اجتماعی
آنان به رسانهها
درز نکرده
است. در همین
حال هیچکدام
از آنان
تاکنون با هیچ
رسانهای
مصاحبه نکرده
است و مشخص
نیست آیا به
اختیار خود در
زمره محافظان
شخصی قذافی
درآمدهاند
یا در این کار
مجبور بودهاند.
این زنان با
این که در
کشوری قبیلهای
و متعصب به سر
میبرند،
حجاب ندارند.
این در
حالیست که
قذافی در کتاب
سبز خود،
بیرون رفتن زن
را از خانه
نوعی
دیکتاتوری
دانسته و با
آن مخالفت کرده
است. او، در
کتاب خود
تاکید میکند
که زن باید در
خانه بماند و
به امور
فرزندان
رسیدگی کند.
معمر
القذافی، در
سال ۱۹۶۹ در
کودتایی به
همراه شماری
از افسران که
خود را هم چون
افسران آزاد
مصر، افسران
آزاد نامیده
بودند
پادشاهی
«ادریس
السنوسی» را
پایان داد و
قدرت را در
لیبی به دست
گرفتند.
قذافی
در ۴۲ سال
حکومت در
لیبی، در عرصه
سیاسی، همچون
دیگر
دیکتاتورهای
جهان عرب به
فکر موروثی
کردن حکومت در
خاندان خود
بود و تلاش میکرد
«سیفالاسلام
قذافی»، پسر
خود را جانشین
خود کند.
او، از
همسر نخست خود
یک فرزند به
نام محمد قذافی
دارد. قذافی
پس از جدایی
با همسر اول
خود، با «صفیه
فرکاش»، همسر
دوم خود
ازدواج کرد و
صاحب ۷
فرزند شد که
سیفالاسلام
نخستین آن
هاست.
بیشک،
هر انسان
آزادیخواهی
بدون تامل،
سقوط
دیکتاتور
لیبی و دیکتاتورهای
کشورهای دیگر
را جشن میگیرد
و به مردم
کشوری که
دیکتاتور را
به پایین
کشیدهاند،
صمیمانه
تبریک میگوید!
اما
در مورد لیبی،
شادی و نگرانی
همزمان است و
به انسان
احساس دوگانهای
دست میدهد.
در واقع مردم
لیبی امروز از
حاکمیت دیکتاتوری
رها شدهاند،
بسیار شادیبخش
است. از سوی
دیگر، رهبری
نیروهای
مخالفین دست
کسانی است که
تا ۶ ماه پیش
در خدمت
دیکتاتور
بودند و در
این ۴۲ سال در
همه جنایات
سرهنگ قذافی
سهیماند.
رهبری
مخالفین
قذافی در شهر
بنغازی از
همان روزهای
نخست شکلگیری
خود راهی
مذاکره نهان و
آشکار با دولتهای
غربی و در راس
همه آمریکا شد
و از همان روزهای
نخست نیز نه
تنها با حمایت
و پشتیبانی
مادی و سیاسی
آنها قرار
گرفت، بلکه
فراتر از آن،
ناتو نیز
حملات وسیعی
را به هدف خود
در لیبی، برای
برافکندن
قذافی آغاز کرد.
سئوال این است
که مردم در
مقابل شورای ملی
انتقالی
لیبی، که
قرار است به
زودی از بنغازی
به طرابلس نقلمکان
کند، چه
برخوردی
خواهند کرد؟
چه سیاستی را
در مقابل
نیروهای ناتو
اتخاذ خواهند
نمود؟ اینها،
از جمله مسایل
مهمی هستند که
در مقابل مردم
رهاشده از
سانسور و
اختناق و
سرکوب حکومت
لیبی قرار دارند.
دولتهای
سرمایه
جهانی، پیش از
این نیز در
تحولات
انقلابی مصر،
ارتش به صحنه
آوردند تا از
این طریق
رهبری انقلاب
و تعمیق آن را
از دست
نیروهای
انقلابی خارج
کنند و فعلا
ارتش مصر پرچم
دار تحولات
قطرهچکانی و
کنترلشده در
این کشور است.
ارتشی که حدود
سه دهه پیش کودتا
کرد و فرمانده
آن، حسنی
مبارک، رییسجمهور
برکنار شده بود.
هماکنون
نیز پس از
سقوط قذافی،
احتمالا سقوط
دیکتاتور
سوریه، بشار اسد
از دیگران
نزدیکتر است.
در طول چندین
ماه اعتراضات
مردمی در این
کشور، بیش از ۲۰۰۰
نفر از مردم
معترض توسط
نیروهای
حکومتی به قتل
رسیدهاند. اما
مردم با رشادت
و جسارت تحسینبرانگیزی
به مبارزه خود
در جهت
سرنگونی
حکومت اسد
ادامه میدهند.
بیشک، دولتهای
منطقه به ویژه
ترکیه و دولتهای
دیگر غربی در
تحولات سوریه
در تلاشند
تلاش اهداف و
سیاستهای
خود را از
طریق گروههایی
که به خود
نزدیک میبینند
پیش ببرند.
همانطور که
سران تروریست
حکومت اسلامی،
با تمام قدرت
از حکومت
جنایتکار و
آدمکش بشار
اسد دفاع میکند
و در واقع
سران این
حکومت، نگران
آینده خود
هستند.
اکنون
دولتهای
غربی و
کشورهای عضو
پیمان ناتو،
در تلاشند قدرت
را در لیبی به «شورای
ملی انتقالی
لیبی» که خود
مستقیما در
ساختن آن دخیل
بودهاند و
تاکنون میلیاردها
دلار پول نیز
در اختیار آن
قرار دادهاند،
واگذار کنند. برای
مثال، از ماهها
پیش دولت
انگلیس،
سفارت لیبی در
لندن را تعطیل
و آن را با
تشریفات خاصی
در اختیار این «شورای...»
قرار
داده است. در راس
این شورا، «مصطفی
عبدالجلیل»
قرار دارد که
تا ۶ ماه پیش،
یکی از مهرههای
اصلی حکومت
قذافی بود و
در همه جنایات
دهههای طولانی
آن نیز نقش
مستقیم ایفا
کرده است.
محمود
جبریل، از
اعضای ارشد
شورای ملی
انتقالی
لیبی، برآورد
کرده است که
لیبی، بین ۱۶۰
تا ۱۷۰
میلیارد دلار
دارایی مسدود
شده دارد. دولت
آمریکا هم
اعلام کرده
است که به
دنبال آزاد کردن
نزدیک به یک
میلیارد و ۵۰۰
میلیون دلار از
داراییهای
مسدود شده
لیبی خواهد
بود.
*
اخیرا «کمیسیون
تحقیق و تفحص
فرانسه در جنگ
لیبی»، گزارشی
را منتشر کرده
و بنا بر آن،
به ترکیب شورای
انتقالی لیبی
پرداخته است.
اگر این گزارش
دقیق باشد دیر
یا زود اختلاف
بین سران
گرایشات
مختلف درون
شورای عالی
انتقالی برای
تقسیم قدرت
بالا خواهد
گرفت و به یک
کشمکش جدیدی
در جامعه لیبی
خواهد شد.
در
حقیقت اگر
طرحها و نقشه
ها و سناریوهایی
که دولتهای
غربی از پیش و
در غیاب مردم
لیبی تدارک
دیدهاند،
اکنون با سقوط
قذافی در حال
پیاده کردن آنها
در این کشور
آفریقایی -
عربی هستند. از
این رو، باید
دید که در
روزهای آتی
کدام توافقات
شورای اپوزیسیون
قذافی با دولتهای
غربی بر سر
تقسیم عنایم و
ثروتها و
منابع طبیعی
غنی این کشور،
به ویژه نفت آن
و هم ادامه
حضور این دولتهای
بزرگ و اعضای
ناتو در لیبی،
برملا خواهد
شد؟!
به
این ترتیب، اکنون
که دولت لیبی
سقوط کرده
است، آمریکا و
همپیمانش، خود را
شریکان مهم
این کشور میدانند.
از این رو، هر
چه سریعتر
کارشناسان
اقتصادی،
سیاسی و نظامی
و همچنین شرکتهای
خود را راهی
این کشور خواهند
کرد تا سهم
خود را ببرند.
یک
احتمال دیگر
هم این است که
مردم لیبی، پس
از سقوط قذافی
در فضایی
نسبتا آزادتر
قرار گرفتهاند،
خود را سریعا
متحد و متشکل
سازماندهی
کنند و در پی
استراتژی
طبقاتی خود
باشند و اجازه
ندهند نه تنها
سرنوشت جامعهشان،
توسط دولتهای
عربی و ناتو و
بازماندگان
حکومت قذافی،
رقم زده نشود،
بلکه خود مردم
سرنوشت خود را
مستقیما به
دست خویش رقم
بزنند.
مسلما،
پس از سقوط
دیکتاتور
لیبی، دولتهای
سرکوبگر و
دیکتاتور
منطقه از اسرائیل
تا عربستان
سعودی، از
سوریه تا
ایران، همه نگران
آینده حکومتهای
مستبد و
سرگوبگر خود
هستند. به علاوه
اینکه تمام
جهان سرمایهداری،
از قلب اروپا
تا آمریکا نیز
در بحران
اقتصادی به سر
میبرند. در
چنین شرایطی،
انقلاباتی که
به سرعت مرزها
میشکافد و
هیچ قدرتی
نیز نمیتواند
جلو پیشروی آن
را بگیرد. مردم
منطقه و از
جمله ایران،
برای برقراری
یک جامعه آزاد
و برابر و
انسانی و مرفه
مبارزه میکنند.
پنجشنبه
سوم شهریور ۱۳۹۰ -
بیست و پنجم
آکوست ۲۰۱۱
* ضممیه
گزارش
«کمیسیون
تحقیق و تفحص
فرانسه در جنگ
لیبی»
در این
گزارش آمده
است که چهار
نیروی اصلی در
ترکیب شورای
انتقالی لیبی
دیده میشوند؛
شورایی که
قرار است کار
انتقال قدرت
را در لیبی
انجام دهد.
غلبه یک گروه
در این شورا
بر دیگر گروهها
روشن و آشکار
است.
بر پایه
این گزارش،
«کمیسیون
تحقیق و تفحص
فرانسه در جنگ
لیبی» گزارشی
را منتشر کرده
و بنا بر آن به
ترکیب شورای
انتقالی لیبی
پرداخته است.
در این گزارش،
آمده است که
چهار نیروی
اصلی در ترکیب
شورای
انتقالی لیبی
دیده میشوند:
گروه
نخست،
طرفداران
رژیم
دمکراتیک در
لیبی هستند که
شمارشان
چندان زیاد
نیست.
گروه
دوم، طرفداران
نظام پادشاهی
در لیبی
هستند؛ نظامی
که در سال ۱۹۶۹،
به دست معمر
قذافی سرنگون
شد.
گروه
سوم،
اسلامگراها
که خواهان
ایجاد حکومتی
اسلامی در
لیبی هستند.
گروه چهارم، افرادی
از حکومت معمر
قذافی هستند
که با فرصتطلبی
خود را به
انقلابیون
نزدیک کردهاند.
این در حالی
است که بسیاری
از سلطنتطلبان
نیز به اسلامگراها
تمایل دارند.
در واقع
با چنین
ترکیبی،
اسلامگراها
به نوعی
اکثریت را در
شورای
انتقالی لیبی
دارا هستند و
این به عنوان
یک شمشیر دو
لبه برای
انقلابیون عمل
خواهد کرد،
زیرا غرب که
هدایت عملیات
نظامی علیه
قذافی را عهدهدار
بود، تا مطمئن
نشود که
حکومتی مطلوب
خود در لیبی
رااندازی
خواهد شد، به
دولتسازی در
این کشور کمک
نخواهد کرد.
در این
زمینه، کشورهای
غربی، دو سلاح
برنده دارند:
نخست: تحریمهای
اعمالشده
علیه این کشور
است، چرا که
پیشتر شورای
امنیت ملل
متحد،
قطعنامه
تحریم این کشور
را صادر کرده و
در صورت
سرپیچی
انقلابیون،
هیچگاه این
تحریمها لغو
نخواهد شد،
همانگونه که
تقریبا ده سال
پس از سقوط
صدام بود که
تحریمهای اعمالشده
علیه این کشور
لغو شد.
دوم: ایجاد
یک جنگ داخلی
در لیبی است
که امکان
دارد، سالها
به طول
بینجامد؛
بنابراین،
نباید فراموش کرد
که به درازا
کشیدن انقلاب
لیبی و پیروزی
ناگهانی آن در
یک هفته،
عمدتا ناشی از
زمانبر بودن
ارزیابی غرب
از مواضع
شورای
انتقالی لیبی
بود، چرا که
در غرب در ماههای
گذشته، تردیدهایی
نسبت به
رویکردهای
اسلامی این
شورا وجود
داشت و تنها
هنگامی تلاشش
را برای سرنگونی
قذافی انجام
داد که تضمینهایی
را برای آینده
لیبی از شورای
انتقالی این
کشور گرفت.
*
یادداشت روز
دیدگاه