بهرام
رحمانی:
چرا
باید اقدام
دولت لیبی،
اپوزیسیون آن
و دولتهای
غربی را محکوم
کرد؟
پس
از خیزش مردمی
و تحولات
انقلابی در
تونس و مصر،
با شعارهایی
چون نان و
آزادی، تاثیر
خود را بر بسیاری
از کشورهای
آفریقایی -
عربی گذاشت.
اما
نمونه لیبی،
بسیار متفاوت
از تونس و حتی
مصر است. در
تونس کارگران
و مردم
انقلابی تا
حدودی
دستاوردهایی از
جمله آزادی
زندانیان
سیاسی، آزادی احزاب
سیاسی،
بازگشت تبعیدیان
به کشور،
آزادی رسانههای
مستقل و غیره
داشتهاند.
حزب حاکم و
بقایای آن از
حاکمیت کنار
گذاشته شدهاند
و به طور کلی
خواستهای
مردم در عرصه آزادی
بیان، قلم،
اندیشه و تشکل
تا حدودی
متحقق شده است
و این که پس از
این تحولات،
نیروهای طبقه
کارگر و گرایش
چپ جامعه تا
چه حدی توان و
ظرفیت گسترش و
تعمیق تحولات
انقلابی را در
افق و چشمانداز
سیاسی -
طبقاتی خود
قرار دادهاند،
بحث دیگری
است.
در
مصر، هنوز این
اتفاقات به
اندازه تونس
رخ نداده است.
ارتش که در
همه جای دنیا
وظیفه تامین
امنیت سرمایه
و حاکمیت را
به عهده دارد
فعلا وظیفه
«دموکراتیزه»
کردن جامعه را
به عهده گرفته
و وعده داده
است در آینده
نزدیک خواستهای
مردم را تامین
کند. تاکنون
ارتش چندین
اطلاعیه علیه
کارگران اعتصابی
صادر کرده است
که به اعتصاب
خود پایان دهند.
به قول مارکس،
تاریخ دو بار
تکرار میشود
یک بار به
صورت تراژدی و
یک بار به
صورت طنز. اما
به نظر میرسد
این طنز در
مصر، بسیار
حزنانگیز
است و ارتش
پرچمدار
تحولات شده
است؟!
بنابراین، به
نظرم هنوز نمیتوان
گفت که انقلاب
مردمی در تونس
و مصر، پیروز
شده است.
اما
واقعه لیبی،
نوع دیگری پیش
رفته است به
طوری که باید
اقدامات دولت
لیبی،
اپوزیسیون رسمی
آن و هم چنین
عملیات نظامی
دولتهای
غربی در این
کشور را باید
صریح و محکم
محکوم کرد. آنچه
که در لیبی در
جریان است از
یک سو، ترس و نگرانی
دولتهای
سرمایهداری
از خیزشهای
مردمی و از
سوی دیگر راهحل
آنها را در
رابطه با تحولات
کشورهای
آفریقایی و
خاورمیانه ای
به نمایش میگذارد.
چرا که همگان
میدانند
تحولات
انقلابی و
خیزش کارگران
و محرومان و
آزادیخواهان
در سطح جهان،
عمدتا بر علیه
منافع و مصالح
بورژوازی است.
در
لیبی، نخست
مردم جان به
لب رسیده
سلسله
اعتراضاتی را
علیه سرهنگ
قذافی که چون
خمینی، خامنهای،
احمدینژاد و
غیره جنون آدمکشی
دارد آغاز
کردند و به
پیشرفتهایی
نیز نائل
آمدند دولتهای
غربی را نگران
کرد. در همان
روزهای نخست اعتراضات
مردم لیبی،
قدرت مردمی به
حدی بود که
بحث از فرار
قذافی بود.
اما چند روزی
طول نکشید که
گفته شد برخی
از مقامات و
وزرای دولت
قذافی در داخل
و خارج کشور،
به صف اپوزیسیون
پیوستهاند.
تا اینجا
مشکلی دیده نمیشود
و همه تحولات
اعتراضی بر
علیه دولت
حقانیت خود را
دارد. در چنین
روندی روشن
است که هر
انسان آزادیخواه
و چپ باید به
حمایت از آن
برخیزد. اما
سپس اعلام میشود
که در شهر
بنغازی دولت
موقت اپوزیسیون
به ریاست وزیر
دادگستری
دولت قذافی که
از پست خود
کنارهگیری
کرده، تشکیل
شده است. در
سطح بینالمللی
نیز به ویژه
هیئت
نمایندگی
لیبی در سازمان
ملل و سفیر آن
در هند، از
پستهای خود
کنارهگیری
کردهاند و به
نمایندگی از
دولت موقت
بنغازی با
دولتها و
سازمان ملل و
غیره در حال
گفتگو هستند.
در اینجا،
اولین سئوال این
است که در
لیبی هم چون
هر کشور دیگری
براساس
قوانین آن
کشور، حکم
تعقیب و
دستگیری و
زندان و شکنجه
و اعدام، زیر
نظر مسئولیتهای
دستگاه قضایی
است پس وزیر
دادگستری در
سازماندهی
زندان و شکنجه
و اعدام
مخالفین، نقش
هدایتکننده
و مهمی به
عهده داشته
است پس، چرا
ایشان در راس
دولت موقت
مخالفین قرار
گرفته و تازه
بسیاری از
اعضای آن نیز
مخفی هستند.
تا حدودی میتوان
این مخفیکاری
را درک کرد
اما تا این
حد، جای سئوال
دارد و کجا
هستند آن چهرههای
اپوزیسیون که
به تازگی از
زندانهای
قدافی، دستکم در
شهر بنغازی از
زندان آزاد
شدهاند؟ آنها
که خود را از
مردم و رسانهها
مخفی نمیکنند؟!
مهمترین
سوال این است
که این دولت
موقت، چرا در
شهر هفت صد
هزار نفری
بنغازی و
شهرهای دیگر،
اعتراضت
مردمی را
سازمان نداد؟
چرا صرفا به میلیتاریسم
روی آورد؟ چرا
به دولتهای
امپریالیستی
و در راس همه
به دولت
فرانسه متوسل
شد و از شورای
امنیت سازمان
ملل نیز خواست
تا اقدامات
نظامی را بر
علیه دولت
قذافی انجام
دهد؟
در
این میان دولت
قذافی نیز بیرحمانه
مردم را کشتار
میکرد و هنوز
هم میکند.
اما سئوال این
است مردمی که
در روزهای
نخست اعتراض
خود را حتی در
طرابلس
پایتخت این
کشور نیز با
جرات و شهامت
بینظیری سازمان
داده و پیش میبردند
و در درگیری
با نیروهای
طرفدار قذافی مقاومت
میکردند سریعا
خاموش شدند؟
دولت چگونه
توانست بار
دیگر در بیشتر
شهرها غیر از
بنغازی دست
بالا را بگیرد؟
چرا بخش عظیمی
از مردم جان
به لب رسیده
به خانههایشان
برگشتند و
تنها دولتیان
و نظامیانی که
از دولت جدا
شدهاند به
جای سازماندهی
اعتراضات
مردمی به میلیتاریسم
و بده و بستان
با دولتهای
غربی روی آوردهاند؟!
کاری
که اکنون دولتهای
غربی و ناتو
انجام میدهند
در واقع به
نوعی ادامه
همان سیاستهایی
است که سالهای
پیش در عراق و
افغانستان
پیاده کردهاند
و نتیجه آن
نیز جز ادامه
جنگ و کشتار و
ترور و حشت،
قحطی و گرسنگی
چیز دیگری
نبوده است.
منتها در مورد
لیبی، طنز
تاریخ این است
که گویا ارتشهای
وابسته به
دولتهای
غربی و ناتو، موشکپرانی
و بمبارانهای
هولناک و
ریختن هزاران
تن بمب بر سر
شهرهای لیبی، در
حال برقراری
«دموکراسی» و
«امنیت» برای مردم
این کشور
هستند! این چه
نوع دمکراسی
است که توسط
موشکها و
جنگدههای
نظامی بر سر
مردم پرتاب میشود؟
آنهایی که شعار
میدهند: «زندهباد
سارکوزی»؛ چه
کسانی هستند؟
در حالیکه سارکوزی،
مورد نفرت
میلیونها
کارگر و مردم
محروم فرانسه
به دلیل سیاستهای
غیرانسانیاش
است.
بدین
ترتیب، روشن
است که برای
دولتهای
غربی، لیبی با
تونس و مصر و
غیره تفاوت بزرگی
دارد و آن هم
تونس و مصر،
در عرصه
اقتصادی جایگاه
چندان شاخصی
ندارند که
توجه و حساسیت
دولتهای
غربی را
برانگیزند.
اما لیبی، هم
به لحاظ جغرافیایی
در شاخ آفریقا
و نقشی که به
عنوان پل ارتباطی
بین کشورهای
آفریقا و خاورمیانه
دارد و هم اینکه
از یک موقعیت
مهم
استراتژیک
برخوردار است
و همچنین نفت این
کشور مرغوبتر
و گرانتر و
استخراج آن هم
کمهزینهتر
است.
قبل
از این
ماجراها دولت
قذافی، رابطه
بسیار نزدیکی
با دولتهای
فرانسه،
ایتالیا،
آلمان و حتی
آمریکا داشت.
بنابراین،
این خصوصیات
لیبی، برای
دولتهای
پیشرفته سرمایهداری
و
امپریالیستی
حائز اهمیتی
ویژه و حیاتی
است. از این رو،
دخالت نظامی
آنها در لیبی،
نه برای دمکراسی
و آزادی و دلسوزی
برای مردم ستمدیده
این کشور،
بلکه دقیقا در
راستای حفظ
منافع
اقتصادی،
سیاسی و نظامیشان
است؛ دولتی هم
که به عنوان
اپوزیسیون
خودش را در بنغازی
مستقر کرده
است نه از سوی
مردم معترض، بلکه
در معامله با
دولتهای
متجاوز خود را
آرایش داده
است. به همین
دلایل و در
عین حالی که
باید محکم از
مبارزه بر حق
مردم لیبی بر
علیه قذافی
دیوانه و آدمکش
دفاع کرد اما
سیاستهای
دولت موقت
مستقر در
بنغازی و
عملیات نظامی
دولتهای
غربی و ناتو
در لیبی را
نیز باید شدیدا
محکوم کرد و
خواهان قطع
فوری جنگ در
این کشور شد و
به فضایی کمک
کرد و از راههای
دیگری چون
تشدید بایکوت
سیاسی دولت
قذافی را تحت
فشار گذاشت تا
مردم با
مبارزه پیگیر
خود، دولت
قذافی را
سرنگون کنند.
هم
اکنون در
بنغازی، «دولت
موقت» یا
«شورای ملی»
مخالفان و دولت
انتقالی به
رهبری محمود
جبرئیل درصدد
ایجاد واحدهای
نظامی کارآمد
برای مقابله
با ارتش قذافی
هستند. شبکه
خبری
العربیه، با
پخش تصاویری
از یک قرارگاه
نظامی در
بنغازی، از
آموزش نظامی
داوطلبان
جوان گزارش میدهد.
«شورای
ملی» مخالفان
مدعی است که
در حال حاضر حدود
هزار شبهنظامی
سازماندهی
شده در اختیار
دارد. این
تعداد به جز
مخالفان یا
شورشیانی
هستند که در
شهرهای مختلف
لیبی علیه
ارتش قذافی
مشغول نبرد
هستند. سئوال
این است که
چرا شورای ملی
مخالفان، به اعتراضات
مردمی کم بها
میدهد. به
نظرم صریح
جواب این است
که این شورا،
نمیخواهد
مردم عمیقا
مناسبات و
ساختارهای
سیاسی و
اجتماعی
موجود را زیر
سئوال ببرند
چون که دولت
موقت به آنها
نیاز دارد.
بازرگان،
نخستوزیر
دولت موقت پس
از سرنگونی حکومت
پهلوی، در یکی
از مصاحبههایش
گفته بود ما
باران می خواستیم
سیل آمد. یعنی
الان شورای ملی
مخالفان
لیبی، تلاش می
کند مسائل
کشور را تا حد
ممکن در بالا
حل و فصل
نماید و نمیخواهد
وضعیت موجود
به حدی
رادیکالیزه
شود که در آینده
قادر به مهار آن
نباشد.
در
این میان، بیجهت
نیست که اتحادیه
کشورهای
آفریقایی نیز
اعلام کرده
است برای حل
بحران لیبی،
باید دورهای
انتقالی را به
وجود آورد تا
زمینه
انتخابات
آزاد فراهم
شود. در آدیسآبابا،
پایتخت
اتیوپی،
نمایندگان
دولت قذافی با
نمایندگان
پنج کشور
آفریقایی
سرگرم مذاکره
برای رسیدن به
راهحلی برای
انجام
اصلاحات از
بالا در این
کشور هستند.
هم
اکنون نبردهای
خونین در لیبی،
هم چنان ادامه
دارد. ارتش
آمریکا با
پرتاب موشکهای
»توماهاوک»، اهدافی
را که گفته میشود
نظامی است منهدم
میکند. به
گفته مقامات
آمریکایی،
این موشکها
از کشتی و
زیردریاییهای
آمریکایی
مستقر در
سواحل لیبی
شلیک شده اند.
ظاهرا هدف این
حملات،
انهدام موشکهای
«اسکاد» حکومت
قذافی عنوان
شده است. همچنین
گفته میشود
کماندوهای
دریایی
آمریکایی، در
برخی از سواحل
لیبی پیاده
شده و سنگر
گرفتهاند.
وزارت
دفاع آمریکا،
اعلام کرده
است که در
آستانه
واگذاری
فرماندهی
ماموریت نظامی
در لیبی به
ناتو، تعداد
عملیات
جنگندههای
آمریکایی
کاهش یافته و
در روزهای پنجشنبه
و جمعه ۲۴ و ۲۵
مارس ۲۰۱۱ - ۴ و
۵ فروردین ۱۳۹۰،
تنها ۵۰
عملیات نظامی
صورت گرفته
است. جنگندههای
فرانسوی و
بریتانیایی،
مواضع ارتش
لیبی در شهرها
را زیر آتش
خود دارند.
یکی
از مسئولان ناتو
در بروکسل،
اعلام کرده که
این پیمان
نظامی خود را
نخست برای
ماموریتی ۹۰
روزه در لیبی
آماده میکند.
ناتو،
مسئولیت
اجرای
قطعنامه
شورای امنیت
مبنی بر ممنوعیت
پرواز در حریم
هوایی لیبی را
برعهده دارد.
ترکیه
نیز که عضو
پیمان
ناتوست، به
قطعنامه
شورای امنیت
برای ايجاد
منطقه پرواز
ممنوع بر فراز
آسمان لیبی
رای ممتنع
داده است. این
کشور با این
حال در برنامه
محاصره
دریایی لیبی،
شرکت کرده
است. از سوی
دیگر، به
گزارش
خبرگزاریها،
سران این کشور
می کوشند،
میان
نمایندگان
دولت قذافی و
نیروهای
مخالف او، نقش
میانجی را ایفا
کنند. رجب طیب
اردوغان،
نخست وزیر
ترکیه، خبر
برقراری تماس
تلفنی با معمر
قذافی را در
روزهای
گذشته، رد
نکرده است.
بنابراین، سران
دولت ترکیه از
هر طرف نفع
بیشتری برسد
به سادگی
سیاستهایشان
را به آن سو میچرخانند.
در حال حاضر ۲۸
کشور، عضو
ناتو هستند.
امارات
متحده عربی
نیز با اعزام
۱۲ تا ۱۶
جنگنده پس از
قطر دومین کشور
عربی است که
عملا در
ماموریت لیبی
با نیروهای
ائتلافی
مشارکت دارد.
هواپیماهای
جنگنده قطر
نیز از روز
شنبه ۲۶ مارس ۲۰۱۱
- ۶ فروردین ۱۳۹۰،
در نظارت بر
آسمان لیبی با
نیروهای بینالمللی
همکاری دارند.
در
حقیقت ایجاد
منطقه پرواز
ممنوع، اسم
رمز اشغال
کشورها، پس از
فروپاشی
شوروی،
نخستین حمله
هوایی پدر بوش
به عراق را با
هدف برقراری
«نظم نوین
جهانی»، در پی
داشت. از آن
تاریخ، سیاست
پرواز ممنوع
نیز به سیاستها
و وظایف شورای
امنیت سازمان
ملل افزوده شد
و اکنون نیز
در رابطه با
لیبی مطرح شده
است. در واقع
شورای امنیت سازمان
ملل، به ویژه
پس از فروپاشی
شوروی، نه
شورایی برای
برای بحث و
تبادل نظر در
جهت برقراری صلح
و آرامش در جهان
و بین «ملت»ها،
بلکه به مثابه
ابزاری در دست
دولتهای امپریالیستی
و در راس همه
دولت آمریکا برای
سازماندهی
لشکرکشی به
این و یا آن
کشور تبدیل
شده است و قطعنامههایش
نیز چون
«تحریم
اقتصادی» و
«منطقه پرواز
ممنوع»، عمدتا
در راستای
تامین منافع و
رقابتهای
جهانی دولتهای
پیشرفته
صنعتی به
تصویب میرسند.
عملیات
نظامی علیه
لیبی، از شنبه
۱۹ مارس ۲۰۱۱ - ۲۸
اسفند ۱۳۸۹
آغاز شد و
هنوز هم ادامه
دارد. در
لحظاتی که
موشکهای
آمریکایی و هواپیماهای
جنگی دولتهای
غربی به
عمليات نظامی
در ليبی مشغولند،
حکومت اسلامی
در ایران، بشار
اسد در سوریه،
خليفه بحرين،
ديکتاتور يمن
و... با وحشیگری
تمام، صف
معترضين را به
گلوله میبندند
و به خاک و خون
میکشند.
زندانیان
سیاسی را در
زیر شدیدترین
شکنجهها
قرار داده و
جوخههای مرگشان
نیز فعالتر
است. پادشاه
عربستان که
خود به شدت
نگران آینده
حاکمیتش است،
بخشی از نیروهای
ارتش خود را
با توپ و تانک برای
سرکوب
معترضين به
بحرين اعزام کرده
است. بنابراین،
دولتهای
غربی و منطقهای،
احساسات
انساندوستانه
خود را با
لشکرکشیهایشان
ابراز کردهاند.
همانطور
که در بالا
بررسی کردیم موقعیت
لیبی و رهبر
دیوانه آن
معمر قذافی،
با موقعیت بنعلی
در تونس و
مبارک در مصر
تفاوت زیادی
دارد. تحولات
در ليبی، به
دلایل مختلف به
سرعت شکل
تقابل
مسلحانه ميان
مردم و حکومت
را به خود
گرفت و سازماندهی
مردمی چندان
مورد توجه
قرار نگرفت. در
چنین شرایطی،
رهبری تحولات و
سازماندهی آن
نیز به دست
وزرا و
نظامیان جدا
شده از دولت
قذافی افتاد
که هدف آنها
نه سازماندهی
مردم در
راستای خواستههای
مردمی، بلکه
مراجعه به
دولتهای غربی
برای حفظ خود
بود. بر این
اساس، دولت
قدافی مردم را
قتلعام میکند؛
دولت موقت
مخالفین در
بنغازی هم به
فکر سازماندهی
عملیات نظامی
در مقابله با
دولت قذافی را
در دستور خود
گذاشتهاند،
هنگامی که
امکانات و
توانایی رودررویی
نظامی با
قذافی را ندارند
به دولتهای
غربی مراجعه
کردهاند تا آنها
را در پیشبرد
سیاستهایشان
کمک کنند.
دولتهای غربی
نیز منتظر
چنین فرصتی
بودند نخست
قطعنامه
پرواز ممنوع
در شورای
امنیت سازمان ملل
را به تصویب
رساندند و
بلافاصله
حملات موشکی و
بمبارانهای
هوایی خود به
لیبی را با
شعارهای
فریبنده «دفاع
از مردم» و
«برقراری
دموکراسی» در
این کشور، آغاز
کردند. اما آنچه
که در این
میان هم چون
مردم عراق و
افغانستان
بازنده خواهد
بود مردم
آزادیخواه و
تحت ستم لیبی
است. چون که
همه قرائن و
شواهد نشان میدهند
که واقعه لیبی
سه مرحله سخت
و دشواری را
پیش روی خود
دارد: ادامه جنگ
داخلی؛ تقسیم
کشور بین
قبیلهها،
یعنی دولتی در
بنغازی و
دولتی در
طرابلس؛ و سوم
آشتی بین دولت
بنغازی و
طرابلس با
میانجیگری
سازمان ملل و
دولتهای غربی
و منطقه. در هر
سه روند، بیشترین
قربانیان آن، مردم
عادی لیبی
هستند. در
چنین شرایطی،
به نظرم شانس
این که مردم
لیبی، به
خواستهها و
مطالبات
واقعی خود
برسند در حال
حاضر بسیار تیره
و تار شده است.
ليبی،
هفتمين توليدکننده
نفت اوپک است.
سهم ليبی، از
توليد نفت اوپک
نزديک به يک
ميليون و ششصد
هزار بشکه
است. بنابراین،
جنگ داخلی
ليبی قيمت نفت
را تا حد بالای
صد دلار
افزايش داده
است. پر کردن
اين خلا در
بازارهای
جهانی انرژی،
چندان ساده
نیست.
ویژگیهای
لیبی، ایجاب
می کند که
دولتهای
غربی و حامیان
منطقهای آنها،
بحران سرمایهداری
جهانی در
آفريقا و آسيا
را با استراتژی
و روشهای خود
حل و فصل کنند.
این مساله
مهمی است که قاعدتا
باید نیروهای
کارگری
کمونیستی به
آن توجه ویژه
داشته باشند
تا در این
مورد عمیقا
دست به روشنگری
سیاسی -
اجتماعی
بزنند.
اما
طوفان
انقلاب، همه
کشورهای حساس
منطقه خاورمیانه
را یکی پس از
دیگری در هم
می نوردد و هیچ
جریانی و
دولتی و جنگی
هم نمیتواند
مانع پیشروی
آن شود. استراتژی
عمومی غرب
تاکنون، حفظ
دولتهای
مستبد به هر
قيمتی، حتی
کودتاگران
بوده است هر
چند که اين
استراتژی،
بسته به
موقعيت
کشورها و دوری
و نزدیکیشان
با حاکمان
وقت، دارای
اتخاذ تاکتيک
های متفاوتی
است. اما اساس
استراتژی آنها،
جلوگیری از
انقلاب، به
خصوص انقلابی
که کارگران،
نیروهای چپ و
مردم آزاده،
پیشتاز آن باشند
به هر ترتیبی
باید مهار
کنند و اجازه
ندهند منافع
سرمایهداری
در معرض خطر
قرار گیرد.
با وجود
اینکه مردم هر
کشوری در پیشبرد
امر مبارزاتی
خود دارای
ویژگیهای
مخصوص به خود
را دارند اما،
مهمترين
مسالهای که هم
اکنون در همه
کشورهایی که
مردمشان به پا
خاسته اند
مشترک است
اعتراض به
سرکوبهای
خونین و
وحشیانه دولتهای
مستبد و مادامالعمر،
اعتراض به عدم
آزادی و فقر و
بیکاری
فزاینده است.
سرانجام
حضور غرب در
لیبی، برای
جلوگیری از
پیشروی
انقلابات در
منطقه، با
اهداف و سیاستهای
مختلفی چون
حمله نظامی،
راه انداختن
جنگ داخلی،
مهار آنها،
جلوگیری از
رادیکالیزه
شدن و در
بهترین حالت
به وجود آوردن
تغییراتی از بالاست
بدون این که
لطمهای به
عمق مناسبات
سرمایهداری
وارد شود. اما
خود دولتهای
غربی نیز دچار
بحرانهای
ساختاری
سرمایهداری
و با اعتراضات
و اعتصابات
فزاینده کارگری
و مردمی روبرو
هستند. بنابراین،
در مقابل این
نگرش سرمایهداری،
نگرش
سوسیالیستی
جنبشهای قوی
کارگری و
مردمی قرار
دارد که با
اتکا به قدرت
مردمی و
سازماندهی
مبارزه
طبقاتی قادر
است همه
معادلات و
سیاستهای
دولتهای غربی
و حامیان
منطقهای آن
را در
خاورمیانه بر
هم بزند و
سرنوشت جامعهشان
را مستقیما به
دست خویش رقم
بزنند.
نهم
فروردین ۱۳۹۰
- بیست و نهم
مارس ۲۰۱۱