بهرام
رحمانی:
«انتخابات
آزاد» یا «سرنگونی
حکومت اسلامی»؟!
هر
چه به نمایش
انتخابات
مجلس شورای
اسلامی نزدیکتر
می شویم، شاهد
بحثهای بیپایه
و اساسی چون
برگزاری
«انتخابات
آزاد» را از
زبان سران و
مقامات حکومت
اسلامی، به
ویژه جناح
اصلاحطلبان
گرفته تا
گرایشات
مختلف
اپوزیسیون
راست و لیبرال
خارج کشور
هستیم. در این
مورد، مهمترین
سئوال این است
که انتخابات
بیش از سه دهه
حکومت
اسلامی، چه
گلی بر سر
مردم ایران
زده است که
بعد از این
نیز بزند؟ مگر
همین
انتخابات
ریاست جمهوری
خرداد ماه سال
۸۸ نبود که با
یک تقلب آشکار
رهبری حکومت
اسلامی، دولت
احمدینژاد،
سپاه، بسیج،
شورای
نگهبان، مجلس
و قوه فضائیه
و غیره مواجه
شد؟ مگر همینها،
مخالفین و حتی
منتقدین رایدهنده
به این تقلب
آشکار را به
خونینترین شکلی
سرکوب و کشتار
نکردند؟ مگر
قوانین حکومت
اسلامی و ارگانهای
آن به ویژه
ارگان رهبری و
شورای نگهبان
و غیره،
تاکنون به امر
انتخابات و
آرای مردم
اهمیتی دادهاند؟
سران و مقامات
حکومت
اسلامی، آشکارا
میگویند که
مردم صغیر هستند
و این «رهبر»
است که در
مورد همه چیز
و همچنین
نتایج
انتخابات تصمیمگیری
میکند. یعنی
سران و مقامات
حکومت به مردم
اجازه داده میدهند
به منتخبین
شورای نگهبان
رای بدهند
باید شکرگزار
باشند و کاری
به کار نتایج
نهایی آن که
بستگی به رای
و نظر رهبر
دارد، نداشته
باشند. اگر
مانند سال ۸۸،
هرکس بگوید
رای من کو؟ از
زندانهایی
چون کهریزک سر
درمیآورد و
حتی زیر تجاوز
و شکنجه نیز
کشته میشود. از
این رو،
انتخابات در
حکومت
اسلامی،
نمایش مضحکی
بیش نبوده و
حتی قابل
مقایسه با نوع
انتخابات کشورهای
همسایه ایران
چون ترکیه و
پاکستان نیز
نمیباشد.
در
کشوری که رسانهها،
احزاب سیاسی و
نهادهای
دمکراتیک
مردمی آزاد
نیستند و سانسور
و اختناق مطلق
حاکم است؛ نصف
جامعه، یعنی
زنان از
ابتداییترین
حقوق خود نیز
محروم هستند؛
زندانها پر
از زندانیان
سیاسی است و
شکنجه و اعدام
نیز لحظهای
قطع نمیشود؛
پس چگونه میتوان
در چنین حاکمیتی
سخن از «انتخابات
آزاد» زد؟ بر
این اساس، بحث
انتخابات
آزاد در ایران
کنونی، اگر از
روی سادهانگاری
و سطحینگری
سیاسی نباشد
عوامفریبانه
است و رسما و
علنا در مقابل
گرایش سرنگونیطلب
قرار دارد.
بنابراین،
بحث انتخابات
آزاد در شرایط
موجود ایران،
عملا پهن کردن
تور ایمنی زیر
نعش متعفن
حکومتی که در
لبه پرتگاه
قرار گرفته
است.
اکبر
هاشمیرفسنجانی
رییسجمهور
سابق و رییس
تشخیص مصلحت
نظام که از
انتخابات
خرداد ماه سال
۸۸، تقریبا در
حاشیه سیاستهای
کلان حکومت
قرار گرفته،
اکنون در تلاش
است هم برای
این نمایش
انتخابات
بازارگرمی
کند و هم
احتمالا
بتواند به
جایگاه قبلی خود
در درون
حاکمیت
برگردد.
بنا به
گزارش آفتاب،
چهارشنبه ۲۲
تیر ۱۳۹۰،
رفسنجانی رییس
مجمع تشخیص
مصلحت نظام در
دیدار اعضای
انجمن فرهنگ و
سیاست
دانشگاه
شیراز، با «گرامیداشت
اعیاد
شعبانیه»، با
اشاره به این كه
«دانشجو تا
پرسش و شک
نكند به یقین
نخواهد رسید»،
گفت: «متاسفانه
برخی جریانهای
افراطی در
حوزه و
دانشگاه،
فضایی را به
وجود آوردهاند
كه جسارت پرسش
و سئوال از
دانشجویان و
طلاب سلب شده
و این امر
نشاط علمی و
سیاسی را در
جامعه تضعیف
میكند.»
او، در پاسخ
به پرسشی
درباره راههای
خروج كشور از
وضع سیاسی
كنونی، با تاكید
بر این كه در «وضعیت
كنونی بدیلی
برای نظام
جمهوری
اسلامی مبتنی
بر ولایت فقیه
و نیز شخص آیتالله
خامنهای به
عنوان ولی
فقیه در كشور
نمیشناسد»، افزود:
«با حسن نیتی
كه در مقام
معظم رهبری
سراغ دارم، انشاءالله
فضای كشور به
سوی وحدت،
همبستگی و
تالیف قلوب
پیش خواهد
رفت، چرا كه این
كار تنها از
عهده ایشان
برمیآید.»
رفسنجانی،
در حالی به سر
مبارک
رهبرشان قسم
میخورد که به
فرمان او، در
همین دو سال
گذشته، فرزندان
خود او، بارها
تهدید به
دستگیری شدهاند
و هواداران
رهبر نیز بارها
علیه خود او،
حتی از تریبونهای
نماز جمعه سخن
راندهاند.
به علاوه
باید تاکید
کنیم که برخلاف
ادعای او، در
دوره ۸ ساله
ریاستجمهوریاش،
هرگز فضای باز
سیاسی و رسانهای
در کشور وجود
نداشت. در
دوره ریاست
جمهوری او،
سانسور و
اختناق و فشار
بر روزنامهنگاران،
نویسندگان و
هنرمندان به
حدی شدید بود
که نامه معروف
«۱۳۴ نویسنده»
در سال ۱۳۷۳ و
در اوج قدرت
«سردار
سازندگی؟»
منتشر شد.
برخی از این
نویسندگان
ترور شدند و
بسیاری از آنها
اجبارا کشور
را ترک کردند.
در دوره او،
فلاحیان وزیر
اطلاعات و
سعید امامی
«اسلامی»
معاون او بود
با فرمانهای
مستقیم و
آشکارتر سران
حکومت،
ترورهای زیادی
را در خارج و
داخل کشور،
طرحریزی
کردند و توسط
ارگانهای
تروریستی خود
چون وزارت
اطلاعات و
سپاه پاسداران
به مرحله اجر
درآوردند. کجا
در دوره
رفسنجانی،
تعطیلی
روزنامهها،
خمیر کردن فیلمها،
سانسور کتابها،
سرکوبهای
سیاسی و
اجتماعی،
دستگیریهای
گسترده و
شکنجهها و
اعدامها قطع گردید.
در عرصه
اقتصادی نیز
فقر و فلاکت
به حدی کمرشکن
و ویرانگر بود
که کارگران و
بیکاران و مردم
محروم برخی از
شهرهای
ایران، دست به
شورش زدند و
شدیدا سرکوب شدند.
از رفسنجانی
باید سئوال
کرد که سعیدی
سیرجانی، به
دستور کی و
چگونه در
زندان به قتل
رسید؟ در خارج
کشور، ترور
غلام کشاورز،
صدیق کمانگر،
عبدالرحمان قاسملو،
بختیار،
چیتگر، رجوی و
دهها تن دیگر
در کشورهای
اروپایی،
ترکیه، عراق،
پاکستان و
غیره را چه
کسانی صادر کردند؟
قتلعام
چندین هزار
زندانی سیاسی
در سال ۶۷، با
فرمان خمینی
چگونه طراحی و
اجرا شد؟
واقعیت
این است که در
هیچ دورهای
از حیات حکومت
اسلامی،
سیاستهای
سرکوب و
سانسور و ترور
و اعدام حکومت
اسلامی قطع
نشده و هماکنون
نیز با شدت
بیشتری ادامه
دارد.
بنابراین، روشن
است که همه
سران و جناحهای
حکومت
اسلامی، برای
برونرفت از بُنبست
و باتلاق
بحران
اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی نجات
یابند به دنبال
راهحلها
بگردند.
سیدمحمد
خاتمی، دیگر
رییس جمهور
پیشین حکومت
اسلامی نیز
دوشنبه ۲۰ تیر
۱۳۹۰، در
دیدار با جمعی
از «فعالان
سیاسی شمال
کشور»، به طرح دیدگاهش
درباره
انتخابات پیش
رو پرداخته و
گفته است: «ما
از سال ۸۴
نباید در
انتخابات
شرکت میکردیم!
متاسفانه این
اشتباه ما
بود. این بار اگر
شرایط فراهم
نشد حتما در
انتخابات
شرکت نمیکنیم.»
او، البته
افزوده است که
«این نظر شخصی
من است و همه
باید بعد از
شور و رایزنی
با هم تصمیم
بگیریم.»
خاتمی
در این دیدار
گفته که «تا زمانی
که مجری و
ناظر
انتخابات
مطمئن نباشند و
هر دو از یک
جریان باشند، مطمئنا
انتخابات
سالم نیست...» او،
به جناح حاکم
رقیبشان پیشنهاد
میکند «بیایند
از همین احزاب
موجود افرادی
را بدین منظور
انتخاب کنند
تا انتخابات سالمتری
داشته باشیم،
اگر شرایط
فراهم نشد
حتما در
انتخابات
شرکت نکنیم.»
بنابراین،
انتقاد
رفسنجانی به
جناح حاکم نیز
کمترین ربطی
به آزادی
رسانهها و
احزاب و
زندانیان
سیاسی و غیره
ندارد، بلکه
سهمخواهی
جناح اصلاحطلبان
از جناح حاکم
کنونی است.
سرکوب
و سانسور،
شکنجه و
اعدام، تهدید
و ترور، به
خصوص ترور
نویسندگان
سرشناسی چون
محمدجعفر
پوینده، محمد
مختاری، مجید
شریف و همچنین
فعالان سیاسی
معروفی چون پروانه
فروهر و
داریوش فروهر
و دهها تن
دیگر، فاجعه
حمله وحشیانه
به کوی دانشگاه
تهران در ۱۸
تیر ۷۸ و سرکوب
اعتراضات
دانشجویی و
مردمی در
تهران و برخی
شهرستانها
و...، در اوج
قدرت اصلاحطلبان
و ریاستجمهوری
خاتمی به وقوع
پیوست که در
مورد این جنایات
نیز خاتمی و
دیگر اصلاحطلبان
مُهر سکوب به
لب زدهاند.
موسوی
تبریزی، از
قصابان سالهای
نخست انقلاب
در دادگاههای
قتل و تجاوز و
جنایت بود و
همواره حکم
اعدام صادر میکرد
که در سالهای
اخیر، اصلاحطلب
شده است و هماکنون
دبیرکل مجمع
محققین و
مدرسین حوزه
علمیه قم است.
او نیز تاکید
کرده است که «اصلاحطلبی
جز از راه انتخابات
آزاد و
طرفداری از آن
پیش نمیرود و
کسی که به
دموکراسی
معتقد است باید
به انتخابات
آزاد هم معتقد
باشد.» به
گزارش
خبرگزاری
حکومتی
ایلنا، ۲۰ تیر
۱۳۹۰، آیتالله
حسین موسوی
تبریزی، با
تاکید به
خرافات مذهبی
و با اتکا به
آیه «و امرهم
شورا بینهم»، گفته
است: «قرآن
کریم هم به
مشورت کردن و اداره
امور کشور اعم
از سیاست و
حکومت از روشهای
گروهی توصیه
کرده است.»
مسلم
است که رفسنجانی،
خاتمی، موسوی
تبریزی، تاجزاده
و غیره، نگران
آینده حکومتشان
باشند و برای
برونرفت از
بنبست سیاسی
و جلوگیری از
فروپاشی
احتمالی،
سیاستهای
آشتیپذیری
در پیش گیرند
و با تقسیم
«عادلانه»
قدرت و ثروتهای
جامعه بین خود،
از یکسو
بتوانند جوابگوی
بحرانهای
اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی حکومتشان
باشند و از
سوی دیگر، با
اتحاد و
همکاری جناحهای
درونی حکومت
مخالفین را
شدیدتر سرکوب
کنند تا شاید
از این طریق
بقای حکومتشان
را تداوم بخشند.
در واقع به
قول کروبی،
همه آنها در
یک کشتی نشستهاند
و اگر این
کشتی غرق شود
همهشان غرق
خواهند شد.
حتی
در چهارچوب
همین حکومت
نیز زمانی انتخابات
نیمبند
«آزاد» برگزار
میشود که
تغییرات
بنیادی در
قوانین آن و
مهمتر از همه
رهبرشان را
راضی کنند که
در آخرین
دقایق دبه
درنیاورد.
بنابراین، نخست
باید عدم حمایت
رهبر از یک
جناح در مقابل
جناح دیگر و
گردن گذاشتن
او به نتایج
آرا، تضمین
شود؛ نظارت
استصوابی لغو
گردد؛ شورای
نگهبان منحل
گردد؛
نیروهای
نظامی و
انتظامی به
ویژه سپاه و
بسیج همانند سایر
کشورهای
جهان، حق
دخالت در
سیاست و
انتخابات را
نداشته باشند؛
کاندیداتوری
زنان در
انتخابات
ریاست جمهوری
آزاد شود و
عموم فیلترهای
نظارتی
برداشته شوند.
آیا چنین امری
ممکن است؟ جواب
روشن این است
و تجربه سیاستها
و عملکردهای
تاکنونی
حکومت اسلامی
به سادگی نشان
داده که
هر کدام از
این تغییرات،
هر چه بیشتر
جنگ قدرت را
در حاکمیت
دامن میزند و
عملی نیست. اما
بحث انتخابات
آزاد، این حُسن
را برای کلیت
حکومت اسلامی
دارد که با
این بازیهای
انتخاباتی،
باز هم بخشی
از مردم را
متوهم سازند و
به پای صندوقهای
رای تشریفاتی
و نمایشی خود
بکشانند.
در
چنین موقعیتی
و در حالیکه
تحولات
پرشتاب منطقه
همه کشورها را
یکی پس از
دیگری درمینورد
و اکنون نفرت
عمومی مردم
سوریه از
حکومت بشار
اسد و حتی از
حکومت اسلامی
ایران نیز به
دلیل رابطه و
همکاریهای تنگاتنگ
از جمله در
سرکوب
اعتراضات
مردم این
کشور، همه
سران و جناحهای
حکومت اسلامی
را نگران کرده
است؛ رفسنجانی،
خاتمی و
دیگران، همچون
گذشته میخواهند
با این بحث
انتخابات
آزاد، تنور
سرد انتخابات
مجلس شورای
اسلامی را گرم
کنند. در حالیکه
بخش آگاه
جامعه محال
است دوباره با
سیاستهای
پوسیده اصلاحطلبان
و فرصتطلبان
و پراگماتیستهایی
چون رفسنجانی
دوباره به
داخل چاه
حکومت اسلامی
بروند. این
جوانان و دانشجویان
عزیزی که
رفسنجانی از آنها
نام می برد
سالهاست که
پرچم سرنگونی
حکومت اسلامی
را برافراشتهاند
و از هر فرصتی
نیز برای نشان
دادن عمق نفرت
خود به کلیت
حکومت اسلامی،
استفاده میکنند.
جوانان و دانشجویانی
که سرکوب و
سانسور، درد و
رنج، زندان و
شکنجه و فقر
حکومت اسلامی
را با تمام
وجود خود
تجربه و لمس
کردهاند.
از
سوی دیگر، آن
بخش از فعالین
فرهنگی،
سیاسی و
اجتماعی و هم
چنین نهادهای «دمکراتیک»،
احزاب و
سازمانهای
سیاسی و رسانههای
عمومی
اپوزیسیون
راست و
لیبرال، دستکم
با مواضع
سیاسی بحث آزاد
رفسنجانی و
سران جناح
اصلاحطلب
(سبزهای)
حکومت اسلامی
هم جهت هستند. اما
این بخش
اپوزیسیون
نیز نیک میدانند
که حتی بر فرض
محال
انتخابات
مدنظر آنها در
چارچوب حکومت
اسلامی
برگزار شود باز
هم اینها را به
این زودیها
به بازی
نخواهند گرفت.
اما این بخش
از اپوزیسیون
راست و لیبرال
با این جهتگیریهای
سیاسی خود با
توهمپراکنی
به انتخابات
حکومت اسلامی،
خدمت بسیار
بزرگی به این
حکومت میکند.
چرا که اولا،
به توهمپراکنی
در جامعه
ایران دامن میزند؛
دوما، در سطح
بینالمللی
زمینههای
مساعدی را
برای انعکاس
سیاستها و
ترفندهای
حکومت اسلامی
به وجود میآورد؛
سوما، در میان
همین بخش
اپوزیسیون، یک
گرایش بسیار
قوی وجود دارد
که به کرزایها
و مالکیها
تبدیل شوند و
در همکاریهای
نهان و آشکار
با دولتهای
غربی و غیره،
مردم ایران را
همچون مردم
عراق، افغانستان،
لیبی و غیره
به خاک سیاه
بنشانند و
جامعه را از
حاکمیت
دیکتاتورهای
سابق رها
نشده، به دام
دیکتاتورهای
جدید و جنگ
داخلی و انتقام
و ترور و
رقابتهای
قدرتهای
بزرگ و همچنین
گرایشات
رنگارنگ
بورژوازی
داخلی و بینالمللی
بکشانند.
اما
اپوزیسیون
سرنگونیطلب که
درون این
گرایش نیز صفبندیهای
مختلفی وجود
دارد و برخی
شخصیتها و
سازمانهای
سیاسی از چپ و
کمونیست بودن
فقط مبارزه با
«امپریالیسم»
و آن هم فقط
آمریکا را میفهمند
و در این راه
حتی به نوعی نسبت
به حزبالله
لبنان و حماس
فلسطین و گروههای
تروریستی
اسلامی در
عراق، سمپاتی
نشان میدهند
و
ضدکاپیتالیست
نیستند؛ از
اینرو،
گرایشات سوسیالیستی
این بخش از
اپوزیسیون
موظف است
سیاستهای
حکومت اسلامی
و گرایشات
راست و لیبرال
و حتی چپهای
«ضدامپریالیست»
غربستیز را
افشا کند و با
روشنگری
پیگیر خود نگذارد
خاک به چشم
جامعه پاشیده
شود. در عینحال،
گرایش
سوسیالیستی
طبقه کارگر و
احزاب و
سازمانهایی
که نه به صورت
تظاهر و از
منظر منافع
تشکیلاتی و
سیاستهای
سکتاریستی،
بلکه به معنای
واقعی طبقاتی
و عملا منافع
و رهایی خود و
کل جامعه را
در پیشروی
طبقه کارگر میبینند
و همچنین خود
را نه صرفا ضدامپریالیست،
بلکه
ضدسرمایه
داری از موضع
طبقه کارگر میداند
و بر علیه هر گونه
ستم و سرکوب،
فقر و استثمار
بیوقفه
مبارزه میکند
و از سویی، در
این مبارزه
آلترناتیو
طبقاتیشان
نیز نه حاکمیت
حزبی و سازمانی،
بلکه حاکمیت
طبقاتی طبقه
کارگر آگاه و
متحد و متشکل
و دیگر اقشار
محروم و آزادیخواه
جامعه است.
یعنی حاکمیت
اکثریت جامعه؛
حاکمیتی که به
هیچ عذر و
بهانهای
حقوق و آزادیهای
فردی و جمعی
اقلیت را
نادیده نمیگیرد
و محدود نمیکند.
این گرایش،
باید شعارها و
بحث و سیاستهای
اثباتی خود را
بیش از پیش به
گوش جامعه
برساند و
تاکتیکهایی
را اتخاذ کند
که هم به سرعت
تودهگیر شود
و هم در خدمت
استراتژی
طبقاتیشان
باشد. در چنین
وضعتی، روشن
است که این
گرایش نباید
به حرکتهای
محدود و روزمره
دل خوش کند و
از سیاستگذاریهای
کلان سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی از
گرایشات
دیگر، عقب
بماند. همگان
میدانند که جامعه
ما، دوران
بسیار حساسی و
متحولی در پیش
دارد و آبستن
حوادث مختلفی
است. از اینرو،
همه افراد و
جریاناتی که
به معنای
واقعی دلسوز
جامعه هستند
آگاهانه و آزادانه
و داوطلبانه وظیفه
انسانی و
سیاسی دارند
که جوابگوی
کمبودها و
انتقادات و
سیاستها و
عملکردهای
درست و غلط
خود باشند و
با جسارت و
اعتماد به نفس
بیشتری نقاط
ضعف و قوت خود
را جمعبندی
کنند، با
آمادگی بیشتری
به استقبال
تحولات سیاسی
و اجتماعی
بروند تا گامهای
بلند و
ماندگاری در
جهت منافع
طبقه کارگر و
دیگر جنبشهای
اجتماعی حقطلب
و عدالتجو
بردارند. یعنی
به خاطر دیدن
درختان،
نباید جنگل را
فراموش کرد!
در چنین
اوضاع و احوال
جهانی، منطقهای
و داخلی، همه
افراد و
جریاناتی که
چه از درون
حاکمیت جمهوری
اسلامی و چه
از درون
اپوزیسیون
راست و لیبرال،
با وجود این
که اختلافات
سیاسی زیادی
هم با همدیگر
دارند، اما
همهشان به
لحاظ افق و
چشمانداز
سیاسی و
اجتماعی همطبقه
هستند. از اینرو،
آنها مواضع
سیاسی همجهتی
را در راه
انداختن
کمپینهای
سیاسی -
تبلیغی از
جمله در مورد
انتخابات
آزاد راه
انداختهاند
و به دلیل این که
گرایشات راست
اپوزیسیون،
نسبت به نمایش
انتخابات
حکومت اسلامی،
دست به توهمپراکنی
در جامعه و
افکار عمومی
داخل و خارج
کشور زدهاند،
ضروریست که
از سوی
گرایشات
رادیکال
سرنگونیطلب
آزادیخواه و
برابریطلب و
عدالتجو، به
ویژه توسط
گرایشات سوسیالیستی
مورد نقد و
افشاگری قرار
گیرند و در
مقابل آن،
آلترناتیو
سرنگونی
حکومت اسلامی
با اتحاد و
همبستگی
کارگران،
زنان،
جوانان، دانشجویان،
روشنفکران و
به طور کلی
مردم آزاده ایران
مورد تاکید قرار
دهند. این
گرایشات که از
درون جناح
اصلاحطلبان
حکومتی گرفته
تا اپوزیسیون
راست و لیبرال
داخل و خارج
کشور، با هر
تفاوت و
اختلاف سیاسی
که با همدیگر
دارند اما به لحاظ
منافع و
استراتژی سیاسی
– طبقاتیشان،
کمترین علاقهای
ندارند که کلیت
حکومت اسلامی،
با قدرت مردمی
و به ویژه با
پیشگامی
گرایش
سوسیالیستی طبقه
کارگر سرنگون
شود. به همین
دلیل، این
گرایشات
رنگارنگ راست
و لیبرال
اپوزیسیون،
با حرص و ولع
بیپایانی
برای شرکت در
قدرت، به هر
طرف چنگ میاندازند
و هم خود را به
یک جناح
حکومتی وصل میکنند
و همجهت با
آن، از جمله بحث
«انتخابات
آزاد» راه میاندازند
تا با تغییرات
جزئی در بالا،
اصلاحطلبان
جایگاه خود را
در حاکمیت پیدا
کنند و هم به
دنبال سیاستهای
دولتهای
غربی و در راس
همه آمریکا
هستند و کمترین
توجهی هم به
پرنسیبهای
سیاسی و
اخلاقی
ندارند. واقعا
باید گفت که عشق
به قدرت و کیش
شخصیت، چشم آنها
را به واقعیتهای
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی جهانی
و منطقهای و
داخلی بسته
است. البته راهی
که این بخش از
اپوزیسیون در
مقابل خود
قرار داده است
در حال حاضر
بیش از این که
به نفع خود و
محفلهایشان تمام
شود، بیشتر به
نفع حکومت
اسلامی است.
در این
میان، واقعا حیرتآور
نیست فردی و
جریانی که ۳۳
سال، شاهد این
همه جنایات و
وحشیگریهای
همه جناحهای
حکومت
اسلامی، در
دورههای
مختلف بوده
است پس چگونه
وجدان سیاسی و
انسانیشان
را راضی میکنند
تا از یک جناح
این حکومت جهل
و جنایت و
ترور حمایت کنند؟
حکومتی که دست
همه سران و
مسئولین و
مقامات و جناحهای
آن، حتی به
خون ده هزار
انسان بیگناه
و خانه خرابی
میلیونها
انسان دیگر
آلوده است؟!
در چنین
شرایطی، همه
این گرایشات
راست و فرصتطلب
از درون جناحبندیهای
حکومت اسلامی
گرفته تا جمهوریخواهان
ملی، جمهوریخواهان
لائیک و سکولار،
طیف توده -
اکثریتی،
مشروطهخواهان،
رضا پهلوی و
طرفدارانش،
جبهه ملی و به
طور کلی
گرایشات
لائیک، ملی و
مذهبی یک ترس
مشترک سیاسی -
طبقاتی دارند
و آن هم وقوع
انقلاب سیاسی
- اجتماعی
توسط جنبشهایی
چون جنبش
کارگری، جنبش
زنان، جنبش
دانشجویی،
جمعهای روشنفکری
و مردم آزاده
با افق و چشمانداز
سوسیالیستی
در جهت برپایی
یک جامعه
برابر، آزاد،
عادلانه و مرفه
و پرنشاط در
ایران است.
همه این
گرایشات
بورژوازی و
حامیان بینالمللیشان،
همگی ترس از
این دارند که
با سرنگونی
کلیت حکومت اسلامی
و برپایی یک
جامعه نوین در
ایران، منافع
طبقاتیشان
به خطر بیفتد.
جامعهای
ساخته شود که
در آن جامعه،
هیچ گونه
برتری و منفعتطلبی
و کیش شخصیت جایی
نداشته باشد و
بر کس، همه
شهروندان
کشور بدون در
نظر گرفتن
ملیت، جنسیت،
باورهای
سیاسی، مذهبی
و غیره از
حقوق یکسان و
برابری
برخوردار
باشند و در
اتحاد و
همبستگی با
همدیگر و در
فضایی سالم و
صمیمانه و به
دور از هرگونه
ترس و واهمهای،
جامعه خود را
با اتکا به
آخرین
دستاوردهای
فرهنگی، علمی
و تکنیکی و
سیاستها و
قوانین جهانشمول
برابریطلبانه،
آزادیخواهانه
و عدالتجویانه
و انسانی
اداره کنند.
بدینترتیب،
بحث «انتخابات
آزاد» در
شرایط کنونی و
در چارچوب
حکومت اسلامی
را باید با نه
محکم و صریح و
سرافراز جواب
داد و در
مقابل آن،
سرنگونی کلیت
حکومت اسلامی
و برپایی یک
جامعه آزاد و
برابر و مرفه
و انسانی را
با تمام قدرت
فریاد زد!
دوشنبه
بیست و هفتم
تیر ۱۳۹۰ -
هجدهم یولی ۲۰۱۱