بهرام
رحمانی:
شانزدهم آذر،
روز دانشجو،
چه باید کرد؟!
جنبش دانشجويی
و نقشی كه
اين جنبش در
تحولات آينده
جامعه، ايفا
خواهد كرد و هماکنون
که در مقطع ۱۶ آذر،
روز دانشجو
قرار داریم،
چه باید کرد؟
و بررسی راه
کارهای اساسی این
جنبش، مهمترین
مباحث روز
است.
در سه
دهه اخير، دانشجويان
فعالترين
نيروی مقاومت
در برابر
تهاجمات
گرایشات
ارتجاعی و در
راس همه حکومت
اسلامی بوده و
در شرايط
كنونی،
سازماندهی
هرگونه
مبارزه جدی در
جامعه، بدون
نقش فعال دانشجويان ناممكن
است.
در
تجمعات،
سمينارها و
جلسات مختلفی
كه جهت بررسی
اين جنبش و دشواریهای
كنونی آن و
خواستهایش
در رابطه با
سالگرد ۱۶
آذر برگزار میشود
بیشک همه شركتكنندگان
بر نقش و
اهميت جنبش دانشجويی
ايران در
تحولات و
روندهای آتی
جامعه تاكيد
دارند.
دانشجويان
فعالترين
نيروی اجتماعی،
سیاسی و
فرهنگی جامعه
ايران هستند و
موضع و عملكرد
آنان نیز تاثيراتی
بهسزایی بر
تحولات حال و
آينده دارد.
بنابراین، با
توجه به نقش
آنها، به عنوان
خلاقتر و
فعالترين و آگاهترين
بخش جوانان
ايران، نقش
تعيينكنندهای
در كل جنبش جوانان
ايران دارد.
دانشگاه
و آموزش عالی
نوین در
ایران، قدمت
زیادی ندارد.
در قرن بیستم
با ورود نهاد
دانشگاه از
غرب به ایران،
نخستین نهاد
آموزش عالی
نوین با نام
دانشگاه
تهران در
ایران تاسیس
شد. برخی
شهرهای بزرگ
آن زمان از
جمله شیراز،
اصفهان،
تبریز و مشهد
هم از این
نهاد بینصیب
نماندند.
دانشگاهها تاسیس
شدند و رشتههای
اصلی و پایه
با بخش عمدهای
از اساتید
خارجی و
تعدادی مشخص دانشجو
کار خود را در
ایران آغاز
کردند.
سالهای
دهههای ۳۰ تا ۵۰
شمسی دانشگاهها
روند علمی خود
را طی میکردند
اما هنوز در
ابتدای راه
بودند. بسیاری
از رشتهها
تازه پایهگذاری
شده بود و
هنوز هم بسیاری
از افراد به
دلیل نبود
رشتههای دانشگاهی
مورد علاقه
راهی دانشگاههای
خارج از ایران
بودند.
در
مقطع انقلاب ۱۳۵۷
مردم ایران،
تعداد دانشجویان
دانشگاههای
کشور حدود ۱۵۰
هزار نفر بود
و امروز این
تعداد پس از ۳۳ سال
به ۵،۴ میلیون
نفر رسیده است.
بر
اساس اطلاعات
گروه آمار
موسسه پژوهش و
برنامهریزی
آموزش عالی،
جمعیت دانشجویی
کشور در سال
تحصیلی ۹۰-۸۹
برابر ۴ میلیون و ۱۱۶
هزار و ۵۹۳
بوده است.
مسعود هادیان
دهکردی، رییس
موسسه پژوهش و
برنامهریزی
آموزش عالی در
گفتگو با
خبرنگار مهر
اعلام کرد:
جمعیت دانشجویی
در سال تحصیلی
۹۰-۸۹
حدود ۱۰
درصد بیشتر از
جمعیت دانشجویی
در سال تحصیلی
گذشتهاش
بوده است.
اگر
این افزایش ۱۰
درصدی را به
عنوان یک روند
در افزایش
جمعیت دانشجویی
کشور در هر
سال تحصیلی
نسبت به سال
تحصیلی قبلش
بدانیم، میتوان
دست به این
برآورد زد که
جمعیت دانشجویی
کشور در سال
تحصیلی ۹۱-۹۰ بیش
از ۴۰۰
هزار نفر نسبت
به سال ۹۰-۸۹
بیشتر میشود.
بنابراین بر
اساس این مدل،
جمعیت دانشجویی
کشور در سال
تحصیلی ۹۱-۹۰ به ۵/۴ میلیون
نفر میرسد.
حکومت
اسلامی، با
هدف پاکسازی دانشجویان
و اساتید چپ و
سوسیالیست و
آزادیخواه و
همچنین
اسلامی کردن
دانشگاهها،
حرکت ارتجاعی
«انقلاب
فرهنگی» راه
انداخت و
دانشگاههای
کشور را طی دو
سال تحصیلی ۶۰ - ۵۹ و ۶۱ - ۶۰
تعطیل کرد.
نگاهی
اجمالی به دانشگاههای
کشور و آموزش
عالی نوین در
ایران و خواستهای
دانشجویان و
نقش مهم آنان
در تحولات
اجتماعی،
سیاسی و
فرهنگی کشور،
نشان میدهد
که در این ۳۳
سال، ۵۰۷
دانشگاه،
دانشکده،
آموزشکده،
مجتمع آموزش عالی،
موسسه آموزش
عالی، مرکز
آموزش عالی، پژوهشگاه،
پژوهشکده و
مراکز پژوهشی
اعم از دولتی
و غیردولتی در
سراسر کشور فعالیت
دارند.
از
این میان
تعداد ۳۰۲
مرکز به بخش
دولتی و ۲۰۵
مرکز به بخش
غیردولتی
اختصاص دارد.
علاوه بر آن
سه دانشگاه
جامع علمی -
کاربردی،
پیام نور و
آزاد اسلامی
واحدهای
تابعهای را
نیز دارند که
دانشگاه پیام
نور با ۹۹۳
واحد،
دانشگاه جامع
علمی -
کاربردی با ۵۶۶
مرکز و
دانشگاه آزاد
اسلامی با ۴۴۱ مرکز
و واحد در این
گروه قرار
گرفتهاند.
تعداد
دانشگاهها و
موسسات آموزش
عالی دایر در
کشور، بالغ بر
۲۲۷۶ مرکز است
که از این
میان ۱۱۹
دانشگاه و
مرکز دولتی
وابسته به
وزارت علوم، تحقیقات
و فناوری و ۴۴
دانشگاه و
دانشکده مستقل
وابسته به
وزارت
بهداشت،
درمان و آموزش
پزشکی است.
آمار
تعداد
دانشگاهها و
موسسات آموزش
عالی دایر در
کشور نشان میدهد
که دانشگاه
جامع علمی
کاربردی بیشترین
تعداد واحد
دانشگاهی در
سراسر کشور را
دارد و پس از
آن به ترتیب
دانشگاههای
پیام نور و
دانشگاه آزاد
اسلامی بیشترین
تعداد واحد
دانشگاهی در
کشور را دارند.
این سه
دانشگاه هم
چنین بیشترین سهم
را در
برخورداری
حتی شهرستانهای
کوچک یا
دورافتاده
کشور از آموزش
عالی را دارند.
عبدالله
جاسبی، رییس
دانشگاه آزاد
اسلامی، امروز
چهارشنبه ۳۰
شهریور ماه ۹۰، تعداد
دانشجویان این
دانشگاه در
سال تحصیلی
جدید را یک
میلیون و ۷۰ هزار
نفر با ۳۰ هزار
عضو هیئت علمی
اعلام کرده
است.
علیرضا
اژدر، معاون
دانشگاه پیام
نور کشور، دانشجویان
در حال تحصیل
در واحدهای دانشگاهی
پیام نور را
بالغ بر یک
میلیون و ۱۰۰
هزار نفر
اعلام نموده
است.
اکنون
بیش از ۱۰۰
هزار عضو هیئت
علمی در
دانشگاه های
کشور مشغول
آموزش هستند.
البته آموزش
عالی در ایران
با توجه به
سیاستهای
ارتجاعی و علمستیز
حکومت اسلامی،
از کیفیت
پایینی
برخوردارند.
از
دیگر شاخصهای
قابلتوجه در
طول تاریخ
آموزش عالی
نوین در
ایران، حضور
زنان در دانشگاهها
است. به طوری
که در سالهای
اخیر دختران ۶۰
درصد ورودی
دانشگاهها
را به خود
اختصاص دادهاند.
بر
اساس آمار
رسمی اعلام
شده، ۷/۵۸
درصد کل دانشجویان
شاغل به تحصیل
در مراکز
دولتی را زنان
تشکیل دادهاند.
این آمار در
بخش غیردولتی ۳/۴۲
درصد بوده است
و بیشترین
تعداد آنها در
مقطع
کارشناسی است.
در
حال حاضر در
همه ۳۱
استان کشور دانشجو
وجود دارد.
اما با این
حال تمرکز ۴۶
درصد از کل دانشجویان
کشور در ۵ استان
تهران،
اصفهان،
خراسان رضوی،
خوزستان و
فارس صورت
گرفته است.
در دو سال
اخير، برخی از
تحليلگران
از افت جنبش دانشجويی
سخن گفتهاند.
پس از سركوب
حركت ۱۳۸۸ و
برخورد جنایتکارانه
و غیرانسانی
با حركات
اعتراضی در این
سال، تحرک
جنبش دانشجویی
نیز محدود
گرديده و پس
از سال ۸۸،
ما شاهد
تظاهرات بزرگ
از نوع تظاهرات
پس از وقايع
كوی دانشگاه و
سال ۸۸ نيستيم.
اين
خصوصيت جنبش دانشجويی
و هر جنبشی
است كه پس
از هر سركوب
گسترده، تا
مدتی اشكال ديگری
از مبارزه و
اعتراض را پیش
میگیرد. اما پس
از مدتی
اعتراضات بعدی
را در ابعادی
وسيعتر و با
خواستها و شعارهای
راديكالتر
سازماندهی میکند.
تاکنون جنبش دانشجویی،
هزينههای
سنگينی را در
راه مبارزات خود
پرداخت کرده
است.
هماکنون
مهمترین چه
باید کرد در
جنبش دانشجویی،
امر تشکل و
مبارزه متحد و
آگاهانه
سراسری است؛ دانشجويان
نيازمند تشكلهايی
هستند كه
بتواند تمامی
و یا بخش چشمگیری
دانشجويان را
نمايندگی كند.
تنها تشكلی كه
میتواند در
اين مقام قرار
گيرد شوراهای دانشجويی
منتخب خود دانشجويان
است. در چنين
شوراهایی، دانشجويان
با گرايشات گوناگون
میتوانند
حضور داشته
باشند و تركيب
این شوراها انعكاس
مجموعه جنبش دانشجويی
خواهد بود.
نمایندگان
شوراها و یا
هر اسم دیگری
برای خود برگزیند
قاعدتا باید
منتخب دانشجويان
باشد. این
تشکلها،
وظيفه دفاع از
منافع عمومی دانشجويان
را عهدهدار
خواهند بود.
دفاع از منافع
صنفی - سیاسی دانشجويان،
طبيعتا از
اصلیترین و مركزیترين
وظايف اين
تشكلهاست.
جنبش دانشجویی،
در عین حال از
منافع کل
جامعه، به
ویژه مبارزه
کارگران،
زنان، جوانان،
روشنفکران و
هنرمندان نیز
دفاع میکند.
اما موانع
و دشواریهای
كنونی جنبش دانشجويی
در خودسازماندهی
سراسری، شبیه
همان دشواریهای
كل جنبشهای
اجتماعی دیگر
چون جنبش کارگری
و جنبش زنان و
غیره است.
یک مشكل
دیگر جنبش دانشجويی
ايران، وجود
رابطه و تلاش
احزاب در
تاثيرگذاری
بر جنبش دانشجويی
است. برقراری
رابطه با
احزاب و
سازمانها و
تبادل نظر و
مشورت و
همکاری به
خودی خود
اشکالی ندارد.
اشکال مهم
آنجاست که
برخی از این
سازمانها و
احزاب نسبت به
جنبشهای
اجتماعی،
نگرش
سکتاریستی و
ابزاری دارند
و سعی میکنند
به هر بهایی
شده آن را به
زایده
تشکیلاتی خود
تبدیل کنند. چنین
نگرشی تاکنون
ضربات زیادی
به جنبش دانشجویی،
کارگری و زنان
زده است.
یک
کمبود مهم
جنبش دانشجویی
در دو سال
اخیر خروج
تعداد زیادی
از فعالین
سیاسی این
جنبش، از کشور
است. فشارهای
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی در
جامعه ایران،
به حدی سنگین
است که بخشا
فعالین جنبشهای
اجتماعی،
سیاس و فرهنگی
ناچارا کشور
را ترک میکنند.
در این میان،
فرار مغزها و
دانشآموختگان
از ایران، به
واژههایی
طبیعی تبدیل
شدهاند. حتی
از آن بخش از دانشجویانی
که با بورسیه
دولتی به خارج
اعزام میشوند
تعداد کمی آنها،
پس از پایان
تحصیلات خود
به ایران برمیگردند.
مطابق
گزارشهای
ارایهشده از
سوی اداره کل
بورس و امور دانشجویان
خارج، در سال ۸۱ جمعا ۱۱۲۶
دانشجوی
مشغول به
تحصیل در خارج از
کشور وجود
داشته که از
میان این عده
به ترتیب ۱۳/ ۲۸ درصد
افراد در دانشگاههای
انگلستان، ۲/۱۲
درصد در
دانشگاههای
کانادا و ۵/۱۱ درصد در
فرانسه مشغول
به تحصیل
هستند.
طبق
آمار این
اداره کل، در
سال ۸۱ تعداد ۱۵۷ نفر از دانشجویان
اعزامی به
کشور مراجعت
کردند و این
در حالی است
که بر اساس آمار
سال ۷۷ و ۷۸
به طور متوسط ۱۷۵ نفر جهت
ادامه تحصیل
در دورههای
دکترای کامل
به خارج از
کشور اعزام
شدهاند و
انتظار میرود
تا سال ۸۱
به همین تعداد
به کشور
مراجعت نموده
باشند.
شایان
ذکر است که از ۲۴۰ مدالآوری
که در
المپیادهای
مختلف شرکت
کرده بودند ۱۲۰ نفر
آنها تاکنون
از کشور خارج
شده که از این
میان بیش ار ۹۰ نفر در
ایالتهای
مختلف آمریکا
اقامت کردهاند.
براساس
گزارش صندوق
بینالمللی
پول، ایران از
نظر مهاجرت در
بین ۹۱ کشور در
حال توسعه و
توسعهنیافته
جهان رتبه
نخست را دارد
به نحوی که
سالیانه ۱۵۰
تا ۱۸۰ هزار تحصیل
کرده از ایران
خارج میشوند.
آمار
صندوق بینالمللی
پول و نتایج
مطالعات در ۶۱ کشور
نشاندهنده
این است که افراد
دارای
تحصیلات
عالی، بیشترین
نرخ مهاجرت را
دارند و جهت
کلی این حرکت نیز
از سوی
کشورهای کمتر
توسعهیافته
به سمت کشورهای
توسعهیافته
به خصوص
آمریکا بوده
است.
بر اساس
آمار ارایهشده
از سوی بنیاد
علمی آمریکا،
در میان
مهاجران مقیم
این کشور پس
از کشورهای
هند و چین،
کشور ایران در
رتبه سوم قرار
دارد و به
ترتیب از این
کشورها ۲۲۸، ۱۶۵ و ۱۰۵
هزار نفر با
تحصیلات عالی
به آمریکا مهاجرت
کردهاند و چنانچه
به جمعیت این
سه کشور توجه
شود، رتبه
نخست مهاجرت
نخبگان به
آمریکا را در جهان
کشور ما از آن
خود کرده است.
همچنین بیش از
۸۰ درصد
برگزیدگان
المپیادهای
علمی سالهای
اخیر و اکثر
رتبههای دو
رقمی کنکور
جذب دانشگاههای
خارجی و به
ویژه آمریکا شدهاند
که بیشتر آنها
اندیشه بازگشت
به کشور را
ندارند، ضمن
اینکه ۹۰
نفر از ۱۲۵ استعدادهای
درخشان کشور،
یعنی ۷۲
درصد از کسانی
که در سالهای
اخیر در
المپیادهای جهانی
رتبه کسب کردهاند
در حال حاضر
در دانشگاههای
آمریکا تحصیل
میکنند که
امید به
بازگشتشان
به کشور
حداکثر ۳
درصد است.
یکی
از اصلیترین
فشارها بر
دانشگاه و دانشگاهیان،
توسط دولت و
گرایشات
ارتجاعی
مذهبی اعمال
میشود. همانطور
که در بالا
نیز اشاره کردیم
حکومت اسلامی،
به مدت دو سال
دانشگاهها
را تعطیل کرد
تا این مراکز
علم و دانش را
اسلامی کند.
اما تجربه سه
دهه اخیر نشان
داده است که
حکومت اسلامی
در این راه، پیشرفت
چندانی
نداشته و به
همین دلیل
خامنهای و
دیگر سران
مرتجع حکومت
در سخنرانیهای
خود، همچنان
به اسلامی
کردن دانشگاهها
و بومی -
اسلامی کردن
دروس
دانشگاهی
تاکید میورزند.
حقیتا
انقلاب
فرهنگی حکومت
اسلامی،
لطمات بزرگ
انسانی و علمی
بزرگی به
جامعه ایران
زده است. از
خمینی تا
خامنهای، از
سروش تا رفسنجانی،
از موسوی تا
خاتمی و احمدینژاد،
همه و همه در
سرکوب جنبشهای
اجتماعی
جامعه ایران،
از دستگیری و
شکنجه و اعدام
و ترور فعالین
سیاسی،
اجتماعی و فرهنگی
نقش داشتند و
دارند.
بنابراین،
هدف مبارزه
رادیکال و
انقلابی
سرنگونی کلیت
حکومت اسلایم
است و نه
جناحی از آن.
به
تازگی ریيس
پژوهشگاه
علومانسانی
و مطالعات
فرهنگی، از
بازنگری در ۵۵۵ درس
منتخب از ميان
۳۸ رشته
علوم انسانی خبر
داده است. به
گزارش
خبرگزاری
فارس،
حميدرضا آيتاللهی
ریيس
پژوهشگاه
علوم انسانی
و مطالعات
فرهنگی وزارت
علوم،
تحقيقات و
فناوری در
نشستی خبری با
بيان اين که ۳۰۲۱ نفر از
استادان در
ارتباط با ۵۵۵
درس منتخب از
ميان ۳۸
رشته که برای
بازنگری
انتخاب شده
بودند، همکاری
داشتند، گفت:
با توجه به
کاستیهای
متعدد رشتههای
علوم انسانی
در کشور که
روزآمد نبود و
مناسب فرهنگ
ايرانی
اسلامی نبود،
بر همين اساس
با توجه به
يکی از دغدغههای
جدی مقام معظم
رهبری تعدادی
از منابع مورد
بازنگری قرار
گرفت.
به گفته او،
برخی از سرفصلها
و منابع دروس
کارشناسی
رشتههای
علوم انسانی
بيش از ۲۰
سال تغيير
نکرده بود
بنابراين،
براساس ماموريتی
که وزارت علوم
به پژوهشگاه
علوم انسانی
و مطالعات
فرهنگی محول
کرد، قرار شد
در مرحله اول،
طرح بازنگری
سرفصلها و
منابع دروس
کارشناسی ۳۸
رشته با
همياری
استادان،
پژوهشگران و
متخصصان صورت
بپذيرد.
حميدرضا
آيتاللهی، درباره
تعداد دروس
انتخابشده
برای بازنگری
سرفصلها و
منابع گفت:
اقتصاد با ۲۹
درس، تاريخ با
۱۳ درس،
حقوق با ۲۱
درس
روانشناسی با ۵۰ درس،
زبان و ادبيات
انگليسی با ۱۳ درس،
زبان و ادبيات
فارسی با ۱۳
درس، علوم اجتماعی
با ۲۳۶ درس،
علوم تربيتی و
مشاوره با ۲۳
درس، علوم سياسی
با ۲۲ درس،
فلسفه با ۹۰
درس، مديريت
با ۱۷ درس و
ارتباطات و
روزنامهنگاری
با ۲۸ درس،
دروس انتخاب
شده برای
بازنگری
سرفصلها و
منابع هستند. به
گفته او، رشته
علوم اجتماعی
با ۲۳۶ درس و
رشتههای
تاريخ زبان و
ادبيات
انگليسی و
زبان و ادبيات
فارسی با ۱۳
درصد به ترتيب
بيشترين و
کمترين دروس
بازنگری شده
را به خود
اختصاص دادهاند.
همزمان
با اجرایی شدن
پروژه اسلامی
کردن دانشگاهها،
آیتالله
مصباح یزدی،
از مجریان این
طرح، از دولت
خواست تا «اراده
جدی» داشته
باشند. او، مشخصا
به نقد رشته
روانشناسی
پرداخت و گفت «کل
نظام» باید به
اسلامی شدن
محیط آکادمیک
کشور کمک کند.
او از «آتشی
عظیم» سخن گفت
که «فرهنگ ما»
را تهدید میکند
و هر کس به
اندازه توان
خود باید برای
مهار آن گام
بردارد.
«ابزار
و مقدمات
اساسی در
زمینه تحول
علوم انسانی
نیاز است و
پشتوانه در
زمینه تغییر
علوم حرف اول
را میزند.»
این حرف کسی
است که به ویژه
در دو سال
گذشته، دغدغه
ویژهای نسبت
به اسلامی
کردن فضای
آکادمیک کشور
داشته است.
آیتالله
محمدتقی
مصباح یزدی،
روز چهارشنبه
۲۵ آبان ۱۳۹۰،
در همایش گروههای
تخصصی تحول در
علوم انسانی
به حامیان
اسلامی شدن
دانشگاهها
این «نوید» را
داد که خداوند
به آنها «کمک» خواهد
کرد. او که در
شهر قم
سخنرانی می
کرد گفت: «با
وجود همه سختیها
اگر کسانی
اراده جدی در
زمینه اسلامی سازی
علوم داشته
باشند میتوانند
علوم انسانی
را اسلامی کرده
و قدم سنجیده
و حسابشدهای
را بردارند و
بدون تردید
خداوند آنها
را کمک میکند.»
این
سخنان مصباح
یزدی، نشان میدهد
که حکومت
اسلامی، پس از
۳۳ سال هنوز
موفق به
اسلامی کردن
دانشگاه نشده
است. او، میگوید:
«باید کل نظام
به یک عزم ملی
بپردازند تا
با تبیین و
اصلاح این
وضعیت،
اسلامی شدن
علوم انسانی
صورت گیرد.»
پروژه
اسلامی کردن
دانشگاه، به
ویژه در دولت
نخست محمود
احمدینژاد تشدید
شد. چهار سال
پیش، محمد
مهدی زاهدی،
وزیر علوم
دولت نهم در
نشستی با آیتالله
مصباح یزدی از
برنامهریزی
برای آن طی ۵
سال آینده خبر
داد و اظهار
امیدواری کرد
که «با برنامهريزیهای
منسجم به جايی
برسيم که
هنگام ورود به
دانشگاه حس
کنيم به يک
دانشگاه
اسلامی قدم
گذاشتهايم.»
محمود
احمدینژاد،
خود در صف
مقدم این
پروژه قرار
داشت. او و
حاميانش از
آغاز دولت نهم
صراحتا از
لزوم تصفیه اساتيد
سكولار،
ليبرال و
ماركسيست سخن
گفتهاند.
نخستين جرقهها
شهريور سال ۸۵،
يك سال پس از
به قدرت رسيدن
محمود احمدینژاد
زده شد؛ هنگامی
كه احمدینژاد
در جمع گروهی
از دانشجويان،
نظام آموزشی
ايران را به «۱۵۰
سال حاکميت
سکولاريسم»
متهم کرد و از دانشجويان
خواست برای
تغيير نظام
آموزشی
همکاری کنند.
این
جرقه پس از آن شعلهور
شد که دو سال
پیش، سیدعلی
خامنهای رهبر
حکومت
اسلامی، پس از
نمایش
انتخابات ریاست
جمهوری سال ۸۸
و راهپیماییهای
میلیونی و نقش
گسترده
جوانان در این
راهپیماییهای
اعتراضی، از
افزایش دانشجویان
علوم انسانی
در دانشگاهها
شکوه کرد. خامنهای،
در توضیح
نگرانیهای
خود گفته بود: «آموزش
این علوم
انسانی در
دانشگاهها
منجر به ترویج
شکاکیت و
تردید در
مبانی دینی و
اعتقادی
خواهد شد.»
حالا
آیتالله
مصباح یزدی که
از نزدیکان و
همفکران
خامنهای است
و حتی فیلمی
از تلاش وی
برای بوسیدن
پای رهبر حکومت
اسلامی در یک
دیدار منتشر
شده، به نظر او
اشاره کرده تا
محکمتر رشتههای
«ضد اسلامی» را
معرفی کند که
روانشناسی
یکی از آنها
است. مصباح،
میگوید: «بر
اساس فرمایش
مقام معظم
رهبری،
روانشناسی یکی
از علومی بوده
که دارای پایههای
ضداسلامی است.»
دانشگاه
علامه
طباطبایی، در
آغاز سال
تحصیلی ۱۳
رشته مرتبط با
علوم انسانی
را از لیست
رشته های خود
حذف کرد. رشتههای
جامعهشناسی
و روانشناسی
از جمله
قربانیان
سیاستهای ارتجاعی
دولت محمود
احمدینژاد
بودند. همان
دو رشته که به
غیر از مصباح،
رییس دستگاه
قضایی حکومت
نیز مخالف آنها
است. تابستان
سال ۸۹، آیتالله
صادق
لاریجانی، در
انتقاد از تدریس
این رشتهها
در دانشگاهها
پرسیده بود: «چه
معنی دارد در
کشور خود
تئوریهایی
در باب
روانشناسی و
جامعهشناسی
ترویج کنیم که
بر پیشفرضهایی
استوار است که
بههیچوجه
با پیشفرضهای
دینی ما
هماهنگی و همخوانی
ندارد.»
طرحهایی
همچون
جداسازی کلاسهای
دانشجویان
دختر و پسر،
اسلامی کردن
واحدهای
درسی، حذف
واحدهای درسی
علوم انسانی،
حذف برخی رشتههای
علوم انسانی،
و حتی اسلامی
کردن سئوالهای
کنکور
کارشناسی
ارشد در برخی
رشتهها از
جمله تلاشهای
دولت در شش
سال اخیر برای
اجرای نظریات خامنهای
و مصباح بوده
است.
معاون
فرهنگی و
اجتماعی وزیر
علوم ماه
گذشته در یک
کنفرانس
مطبوعاتی،
اسلامی کردن
دانشگاهها
را قانونی نامیده
بود؛ قانونی
که به گفته او،
از ۲۴ سال پیش
مطرح بوده
است. غلامرضا
خواجهسروری،
گفته بود
روسای
دانشگاههای
کشور ۷ کارگروه
تشکیل دادهاند
تا اسلامی
کردن را «عملیاتی»
کنند. به گفته او:
«وزارت علوم
درصدد است كه
اسلامی كردن
دانشگاهها
را در محتوا و
باطن عملی كند
اگرچه به
ظواهر نيز در
اين راستا
توجه میكنيم.»
اخیرا
سخنگوی
کمیسیون
آموزش و
تحقیقات مجلس
هشتم نیز گفته
کامران
دانشجو مصمم
است در سال
جاری دانشگاهها
را از لحاظ
شکل و محتوا
به آموزهها و
ارزشهای
اسلامی و بهطور
کلی اسلامی
کردن دانشگاهها
نزدیک کند.
دانشجو، وزیر
علوم، و از
اصلیترین طرفداران
اسلامی کردن
محیط دانشگاهها
در کشور،
معتقد است: «حتیالامکان
باید از
اختلاط بیمورد
دانشجویان
دختر و پسر جلوگیری
شود و این
سیاستی است که
خانوادهها، مجلس،
روحانیت و علاقمندان
به نظام،
مراجع تقلید
بر روی اجرای
آن تاکید
دارند.»
وقایع
۱۶ آذر ۱۳۳۲،
انقلاب ۵۷،
انقلاب
فرهنگی ۵۹، ۱۸ تیر ۷۸ و
اعتراضات میلیونی
سال ۱۳۸۸،
وقایع تاریخی
مهم و نقطهعطفهایی
هستند. در
وقایع این
دورهها، هر
بار کارگران،
زنان، دانشجویان،
جوانان،
روشنفکران و
هنرمندان به
میدان آمدند تا
مستقیما
سرنوشت خود را
به دست خویش
رقم بزنند با
سرکوبهای
وحشیانه حکومتهای
سرمایهداری مواجه
شدند و بهای
بسیار سنگینی
پرداختند. یک
دلیل مهم این
وضعیت، عدم
شفاف بودن صفبندیها
و استراتژی
انقلابی و
رادیکال و
کارگری
کمونیستی با
گرایشات
رفرمیستی و
لیبرالی و مذهبی
و
ناسیونالیستی
و غیره بوده
است. اصولا
این تجارب
تاکنونی ما را
باید به این
واقعیت برساند
که اگر جنبشهای
اجتماعی رادیکال
و انقلابی
مستقل از جناحهای
حکومتی و رفرمیستها
و اصلاحطلبان
و لیبرالها،
شعارها و
خواستها و
اهداف و
استراتژی
طبقاتی خود را
مطرح نکنند هر
تغییر تازهای
هم در جامعه
ما پدید آید
شاید هم چون
گذشته چیزی
نصیب
کارگران،
زنان و دانشجویان
و بهطور کلی آزادیخواهان
و محرومان
جامعه و مردم
تحت ستم
نخواهد شد.
تغییراتی که
همین امروز در
لیبی و مصر و
قبل از اینها
نیز در عراق و
افغانستان
شاهد آن بودیم،
هرگز به نفع
مردم این
کشورها و رفاه
و امنیت و
آزادیهای
فردی و جمعی
آنها منجر
نشده است. بهخصوص
که در شرایط
حاضر صفی از
اصلاحطلبان
حکومتی نا
ناسیونالیستها
و شوینیستها
و لیبرالها
را با شعار
عوامفریبانه
«دخالت انساندوستانه»
راه انداختهاند
و یکی پس از
دیگری در
مقابل
مامورین دستچندم
دولتهای
قدرتمند
غربی سر تعظیم
فرود میآورند
تا آمریکا و
ناتو با موشکها
و هواپیماهای
مجهز به بمبهای
چندتُنی خوشهای
و شیمیایی و
اتمی ویرانگر،
در ایران نیز همانند
لیبی دخالت
«انساندوستانه»
کنند و چلبیها
و کرزایها را
به قدرت
برسانند را
باید بیوقفه
افشا کرد.
واقعا این
اصلاحطلبان
حکومت اسلامی
و هواداران آن
در داخل و خارج
کشور،
موجودات
عجیبی هستند؟!
یک دستشان در
دست بخشی از حاکمیت
ارتجاعی
اسلامی و یک
دستشان در دست
دولتهای
قدرتمند است.
و هر کدام به اینها
امکانات مالی
و سیاسی بدهد
سر بر آستان
او میگذارند.
بنابراین،
جنبشهای
اجتماعی و
جنبش دانشجویی
نباید اجازه
دهند همچون
گذشته، به
عنوان ابزاری
مورد بهرهبرداری
سیاسی
گرایشات
رنگارنگ
بورژوازی واقع
شود.
جنبش
دانشجویی، اصولا
در همه جهان،
ماهیتی انساندوستانه،
برابریطلبانه
و چپ دارد. در
ایران نیز دانشگاه
به ویژه از
مقطع ۱۶ آذر ۳۲ تا
انقلاب ۵۷،
سنگر گرایش چپ
بودهاند. اما
به ویژه در
دهه نخست حکومت
اسلامی، این
جنبش همچون
جنبشهای
دیگر، شدیدا
سرکوب شد و
تاکنون نیز در
امر پیش برد مبارزه
خود، بهای
گزافی پرداخت
کرده است. دانشجویان
چپ و مبارز در
این سه دهه
اخیر، هر موقع
فرصتی تاریخی
گیر آوردهاند
رهبری گرایش
چپ و
سوسیالیستی
را در راس این
جنبش قرار دادهاند.
در این سه دهه،
جریانات
راستی که در
راس جنبش دانشجویی
ایران قرار
گرفته اند،
اغلب دستساخته
دولت بودند.
به
این ترتیب،
همه شواهد و
مواضع سران
حکومت نشان میدهند
که پروژه اسلامی
کردن دانشگاهها،
به طور جدیتر
از همان سال ۱۳۵۹
آغاز شده و همچنان
درجا میزند و
دلیل اصلی عدم
پیشرفتشان،
پوچ و بیمحتوا
بودن بحثهای
اسلامی - بومی
کردن دانشگاهها
از یکسو و
اعتراض و
مقاومت دانشجویان
و برخی از
اساتید دانشگاهها
از سوی دیگر
است. تشکلهای
صنفی - سیاسی دانشجویان،
هرگز در مقابل
این تعرض ارتجاعی
اسلامی حکومت
به دانشگاهها،
خاموش نبودهاند.
همین ماه
گذشته،
هزاران تن از دانشجویان
کشور در
اعتراض به
سیاستهای دانشجویی
دولت، دست به
تجمعات
اعتراضی زدند.
آنها در این
تجمعات از
جمله به پروژه
اسلامی کردن
دانشگاهها،
تغییر سرفصلها
و حذف رشتههای
علوم انسانی و
علوم
اجتماعی،
سهمیه بندی
در رشته های
مختلف با هدف
کاهش تعداد دانشجویان
دختر، تفکیک
جنسیتی در
کلاسها،
تدوین آییننامههای
انضباطی جدید
برای افزایش
محدودیتهای دانشجویان
در محیط
دانشگاه اعتراض
کرده بود.
در
ماههای اخیر
تجمعهای
اعتراضی در
دانشگاههای
امیرکبیر،
زنجان،
کردستان،
دانشگاه شهر
کرد، دانشگاه
يزد و...،
برگزار شده است.
همچنین
تابستان
امسال نیز ۹
استاد
دانشگاه علم و
صنعت تهران به
رییس مجلس شورای
اسلامی نامهای
نوشتند و به
محدود کردن
ظرفیت پذیرش دانشجویان
دختر در
دانشگاهها
اعتراض نمودند.
بیشک،
مهمترین
تفاوت موجود
در قیاس با
دوران ابتدای
انقلاب سال ۱۳۵۷
مردم ایران، تحولات
چشمگیر کمی و
کیفی در
دانشگاهها و
گرایشات
سیاسی درون
جنبش دانشجوی
کشور است که قابل
مقایسه با آن
دوران نیست.
هماکنون رقم
دانشگاهها و
مراکز عالی،
دهها برابر
افزایش یافته
است؛ جنبش دانشجویی
در این سه
دهه، تحولات
بیشمار سیاسی
و اجتماعی و
فرهنگی را از
سر گذرانده و
تجارب فراوانی
کسب کرده است؛
شعارها و
مطالبات جنبش دانشجویی
با واقعیاتهای
زندگی
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی نه فقط
دانشگاهیان،
بلکه با کل
جامعه اجین
شده است و
جنبش دانشجویی
خود را متحد
واقعی جنبش
کارگری، جنبش زنان،
جنبش بیکاران
و جوانان و
مردم تحت ستم
سراسر ایران
میداند. به
علاوه مهمتر
از همه، چندین
سال است که
جنبش دانشجویی
با صدای بلند
شعار
«سوسیالیسم یا
بربریت» را سر
میدهد و به
انواع و اقسام
اهداف و
استراتژیهای
سرمایهداری
و لیبرالی را
تجربه کرده و
به نقد آنها
رسیده است.
رسالت
جنبش
دانشجویی این
است که طرح مطالبات
واقعی مردم و
تحقق آرمانهای
انسانی خلاق و
پویا و رشدیابنده
و جهانشمول
باشد. جنبش دانشجویی،
همچنین باید
از نزدیک
نیازها،
مشکلات و
مطالبات مردم
را پیگیری کند
و مستقل از جناحبندیهای
حکومتی و دخالت
نادرست و
غیراصولی هر
حزب و سازمانی
به آن مسائل بپردازند.
جنبش دانشجویی،
همچنین باید
منتقد سیاستها
و ضعفهای خود
باشد و نقاط
ضعف و قوت خود
را جمعبندی
کند و به کار
بندد. این
نقدها و جمعبندیهای
فعالین جنبش دانشجویی،
باید بدون
ملاحظه
نفوذها و
فشارهای
بیرونی، مسیر
و هدف خود را
به صورت مستقل
و متناسب با
نقش و توان و
جایگاه واقعی جنبششان
صورت گیرند و
سیاستها و خط
مشیهای مناسبی
را نیز اتخاذ
کنند. و اجازه
ندهد که گروهها
و افراد و
احزاب فرصتطلب
و سکتاریست،
در تغییر
اهداف واقعی و
طبیعی جنبش دانشجویی
تاثیر منفی بگذارند.
از اینرو،
جنبش دانشجویی،
یک جنبش خلاق
و پویا و
خودآگاه است
که تنها به
رشد و گسترش و
پویایی
آزادی،
برابری، عدالت
در دانشگاه و
جامعه فکر
کرده و سخنگو
و نماینده
منافع عمومی
مردم آزاده
است؛ نه ابزار
حاکمیت و جناحبندیها
آن و یا سازمانها
و احزاب سیاسی
اپوزیسیون.
جنبشها،
همواره مقدم
بر سازمانها
و احزاب
هستند.
بر این
اساس،
دانشگاه به
عنوان نهادی
که مرکز علم و
دانش و خلاقیت
است به همه
مردم آزاده
جامعه تعلق
دارد و بههیچوجه
قابل تسخیر
باندهای
حکومتی و
احزاب و گروهها
و جریانات
سیاسی
اپورتونیست و
ارتجاعی نیست.
از
سوی دیگر،
روشن است که جنبش
دانشجویی
ایران روزهای
سختی را میگذراند.
دانشجویان،
بسیاری در
زندان به سر
میبرند و دانشجویان
فعال حاضر در
دانشگاهها،
همواره از سوی
نهادهای
امنیتی مورد
تهدید قرار میگیرند.
حکومت، فضای
سنگین امنیتی -
پلیسی را در
دانشگاهها
حاکم کرده است.
در طی دو سال
گذشته، امکان
فعالیت از دانشجویان
سلب شده و
نشریات آنها
توقیف شدهاند.
حاصل این
سرکوبها،
هزاران مورد
بازداشت
فعالان دانشجویی،
صدور احکام انضباطی
و قضایی سنگین
برای دانشجویان،
توقیف گسترده
نشریات دانشجویی، تعطیلی
دفاتر تشکلهای
دانشجویی،
صدها مورد حکم
محرومیت از
تحصیل برای دانشجویان
و حتی کشتن
تعدادی از دانشجویان
در جریان
اعتراضات
مردمی سال ۸۸ و یا
در فاجعه
کهریزک و
زندان اوین و
غیره بوده است.
همچنین
تعداد کثیری
از فعالان
شناختهشده
جنبش دانشجویی
از کشور خارج شده
و به ناچار زندگی
در تبعید را
تجربه میکنند.
بنابراین، در
حال حاضر
هزینه فعالیت
سیاسی در
دانشگاههای
کشور، بسیار بالاست
بهطوری که
امروز، کمتر دانشجوی
فعال سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی در ایران،
وجود دارد که
پروندهای در
کمیتههای
انضباطی یا
محاکم قضایی
نداشته باشد
و به طور موقت
و یا دائم از
تحصیل محروم
نگردد. اما کم
نیستند آن بخش
بخش از فعالین
سیاسی دانشجویی
چپ و
سوسیالیست و
آزادیخواه که
آگاهانه هزینه
میپردازند و
حاضر به سکوت
در قبال فشارهای
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی نیستند.
به علاوه سکوت
در مقابل تعرض
حاکمیت، به
معنای تن دادن
به خشونت و
ترور و وحشت
حکومت و گردن
گذاشتن به وضع
موجود است که
خود یک نوع
خودکشی سیاسی
و اجتماعی
برای هر فعال
سیاسی و به طور
کلی برای کل
جامعه است. از
اینرو، با
وجود تمامی
فشارهای ارگانهای
امنیتی و
قضایی حکومت
بر جنبش دانشجویی، کماکان
دانشجویان
فعال، همواره
برای برونرفت
از وضعیت
موجود و تغییر
آن، تلاش میکنند.
جنبش دانشجویی،
به سهم خود
هرگز اجازه
نخواهد داد
حکومت اسلامی
به حاکمیت وحشیانه
و غیرانسانی
خود ادامه
دهد.
جنبش
دانشجویی
ایران، در
میان جنبشهای
اجتماعی و
سیاسی معاصر
نظیر جنبش
کارگری، جنبش
زنان، بیکاران،
جوانان؛ جنبش
محیط زیست و...،
دارای ظرفیتهای بیشتری
برای به چالش
کشیدن حاکمیت
است. این
جنبش، در
مخالفت با ساختار
قدرت، صراحت
بیشتری داشته
و هم مطالباتش
«ساختارشکنانهتر»
بوده است.
از اینرو،
جنبش دانشجویی،
همواره در هر
حرکت اعتراضی
خود، سران و
مقامات و
مسئولین
حکومت را به
وحشت میاندازد.
· در ۱۶
آذر، روز دانشجوی،
از جمله میتوان
شعارها
و خواستهای
زیر را مطرح
کرد: خروج
نیروهای
انتظامی و
امنیتی از
دانشگاهها و
مدارس عالی و
خوابگاههای دانشجویی؛
· لغو
همه احکام
انظباطی علیه دانشجویان؛
· باز
گرداندن دانشجویان
اخراجی به
دانشگاهها
برای ادامه
تحصیلاتشان؛
· منع
دخالت
نیروهای
انتطامی و
گروههای امر
به معروف و
نهی از منکر
در مسائل خصوصی
و به ویژه در
روابط عاطفی و
جنسی دانشجویان؛
· لغو
گزینش دانشجو
و یا استاد و
مدرس دانشگاهها
و مدارس عالی
عمومی بر اساس
اعتقادات
دینی، جنسیت
یا منشا ملی؛
· لغو
سهمیهبندی دانشجویی
بر اساس جنسیت
و یا بر اساس
وابستگی به
نهادهای
حکومتی؛
· حذف
معیارهای
مبتنی بر
جنسیت، مذهب،
عقیده، ملیت
در زمینه
اعطای بورس و
کمک تحصیلی،
مسکن دانشجویی،
انتخاب رشته و
غیره؛
· حق
تدریس و تحصیل
به زبانهای
ملتهای
غیرفارس ساکن
سراسر کشور؛
· پرداخت
حقوق زمان بیکاری
به میزان دستکم
حداقل مزد
برای همه بیکاران
کشور؛
· برقراری
بیمه درمانی و
بهداشتی؛
· لغو
هرگونه
سانسور؛
· لغو
کار کودکان و
تامین زیست و
زندگی و تحصیل
کودکان کار و
خیابانی؛
· آزادی
تشکلها و
نشریات مستقل دانشجویی؛
· آزادی
همه زندانیان
سیاسی؛
· منع
هر گونه شکنجه
جسمی و روانی؛
· لغو
قوانین
ضدانسانی چون
اعدام و سنگسار؛
· معرفی
همه کسانی که
در شکنجهها،
کشتارها، ضرب
و شتمها و
تجاوزات به
عنوان آمر و
عامل نقش
داشتهاند؛
· و...
شانزدهم
آذر امسال، شاید
جبش دانشجویی جرقه
دیگری برای
آغاز مبارزهای
پیگیر هم چون
«بهار عربی» و
«جنبش والاستریت
را اشغال
کنید!»، با
استراتژی
کارگری
کمونیستی بزند!
چهارشنبه
نهم
آذر ۱۳۹۰ - سی
ام نوامبر ۲۰۱۱