بهرام
رحمانی:
همبستگی
باشکوه جهانی ۱۵
اکتبر،
بر علیه
سیستم سرمایهداری!
روز شنبه پانزدهم
اکتبر ۲۰۱۱
برابر با بیستوسوم
مهر ۱۳۹۰، در بیش
از
هزار شهر
جهان،
معترضان به
سیستم سرمایهداری،
غارتگری بانکها،
سرمایهداران
و زیرپا
گذاشتن حقوق ۹۹ درصد
مردم، به
خیابانها
آمدند. معترضان
از جمله
خواستار
اجرای عدالت
اجتماعی
بیشتر شدند.
برگزارکنندگان
این تظاهرات
جهانی، که نام
آن را ۱۵ اکتبر
گذاشتهاند،
هدفشان را
«آغاز تغییری
جهانی» توصیف
کردهاند. در
وبسایت آنها
گفته شده است:
«ما متحد و همصدا،
نخبگان مالی و
سیاستمدارانی
را که در خدمت
آنها هستند،
متوجه خواهیم
کرد که به
عهده ماست، به
عهده ما مردم
است، که
درباره آینده
تصمیم بگیریم.»
در
نیویورک، مرکز
جنبش «والاستریت
را تسخیز
کنید!»، در
تظاهرات روز
شنبه شماری
تظاهرکننده
دستگیر شدند.
این تظاهرات
به میدان «تایم»
در مرکز شهر
کشیده شد.
شماری از
تظاهرکنندگان
در ادامه
اعتراض خود،
وارد یک شعبه
«سیتیبانک»
شدند. برخی
نیز به داخل
بانک رفتند و
حساب بانکی
خود را بستند.
در پی آن پلیس
شماری را به دلیل
ایجاد ناآرامی
دستگیر کرد.
تظاهرات و
اجتماعاتی
نیز در شهرهای
دیگر آمریکا
برگزار گردید.
در دیترویت
(میشیگان) نیز
حدود ۲۰۰ فرد
معترض در هوای
سرد در یک
پارک مشهور
شهر، شب را به
صبح رساندند.
رادیو
فردا، درباره
حرکت جهانی
روز شنبه ۱۵ اکتبر، گفته
است: گزارش ها
حاکی است که
روز شنبه، بیش
از هزار شهر
در سراسر
جهان، تحت
تأثیر جنبش
«والاستریت
را اشغال
کنید» در
نیویورک،
شاهد تجمعات
اعتراضآمیز
علیه وضعیت نابسامان
اقتصادی و
سیستمهای
بانکی بودند.
به
گزارش
خبرگزاریها،
روز شنبه صدها
هزار معترض به
سیستم سرمایهداری،
در کشورهایی
نظیر
استرالیا،
نیوزیلند،
ژاپن، فیلیپین،
تایوان،
آلمان،
بریتانیا،
هلند، سوئد،
اسپانیا، کانادا،
آفریقای
جنوبی،
ایتالیا،
آمریکا و...، دست
به تجمع زده و
اعتراض خود را
به سیاستهای
اقتصادی،
سیستمهای
مالی و بانکی،
استثمار و در
نتیجه افزایش
فقر و گرانی و
بیکاری ابراز
کردند.
در
سیدنی
استرالیا، به
گزارش
خبرگزاری
رویترز، «حدود
دو هزار نفر»،
از جمله
نمایندگان
گروههای
کمونیستی و
اتحادیههای
کارگری،
مقابل «بانک
مرکزی
استرالیا» دست
به اعتراض
زدند و «حدود
دو هزار تن» هم
در ملبورن
علیه وضعیت نابسامانیهای
اقتصادی به پا
خاستند.
در
نیوزیلند،
«بیش از سه
هزار تن»، در
شهر اوکلند،
بزرگترین
شهر
نیوزیلند،
راهپیمایی
کردند. همچنین
۲۰۰ نفر در
مرکز شهر
ولینگتون،
پایتخت این
کشور، دست به
تجمع زدند.
در
مانیل،
پایتخت
فیلیپین،
تظاهرکنندگان
با
پلاکاردهایی
با عناوین
«مرگ بر
امپریالیسم
آمریکا» و
«فیلیپین
فروشی نیست» مقابل
سفارت ایالات
متحده دست به
تجمع اعتراضی
زدند.
بنا
به گزارش
دویچه وله،
روز شنبه ۱۵ اکتبر،
مردم در
بسیاری از شهرهای
جهان در
اعتراض به
نابرابریهای
اجتماعی و
اقتصادی به
راهپیمایی
دست زدند.
صدها هزار تن
در شهرهای
مختلف اروپا
از جمله
برلین، رم،
لندن، بروکسل،
لاهه و مادرید
تظاهرات
کردند.
در
آلمان دهها
هزار تن در
شهرهای مختلف
آلمان از جمله
فرانکفورت و
برلین راهپیمایی
کردند. این
تظاهرات به
ابتکار جنبش
اعتراضی
«فرانکفورت را
اشغال کنید»
برگزار شد که
با الهام از
جنبش «والاستریت
را اشغال
کنید» در
نیویورک
تشکیل شده
است. شبکههای
منتقد جهانیشدن
چون «اتک» نیز
در این سازماندهی
شرکت داشتند.
راهپیمایان
در برلین به
مقابل
ساختمان
اداره صدارت اعظمی
این کشور
رفتند.
در
لندن، به
گزارش
آسوشیتدپرس،
«حدود ۸۰۰ نفر» در
مرکز مالی لندن،
واقع در مرکز
شهر، دست به
تجمع اعتراضی
زدند. شعار
تظاهراتکنندگان
در لندن «بورس
لندن را تسخیر
کنید» بود و
این تظاهرات
در ناحیه
قدیمی و
اقتصادی شهر
برگزار شد.
در
هلند نیز
گزارش شده است
که «حدود ۱۲۰۰ تن» در
آمستردام و
تعدادی نیز در
شهرهای دیگر
دست به تجمع
زدند.
گزارشها
از آفریقای
جنوبی نیز
حاکی از
برگزاری تجمعات
اعتراضی در
شهرهای مختلف
از جمله،
ژوهانسبورگ،
دوربان و کیپ
تاون بوده
است.
بزرگترین
تظاهرات در رم
پایتخت
ایتالیا
برگزار شد که
در آن حدود ۲۰۰ هزار
تن شرکت
داشتند. پلیس
در برخی جاها
با شلیک گاز
اشکآور و
ماشینهای
آبپاش به
مقابله با
تظاهراتکنندگان
پرداخت. در پی
برخوردهایی
که ایجاد شد،
حدود ۷۰ نفر
زخمی شدند که
حال شماری از
آنها بسیار وخیم
اعلام شده
است. در
خیابانهای
رم شماری
خودرو و ماشینهای
حمل زباله نیز
به آتش کشیده
شدند. تظاهرکنندگان
خشمگین یک
ساختمان نیمه ساخته
وزارت دفاع
ایتالیا را
نیز طعمه آتش
کردند. آنها
شیشههای
ساختمانهای
تجاری و بانکها
را با پرتاب
سنگ خرد
کردند.
مادرید،
پایتخت
اسپانیا نیز
روز شنبه شاهد
اجتماع حدود
نیم میلیون
نفر از
شهروندان این
کشور بود. در
بارسلون نیز
حدود ۱۴۰۰
هزار نفر به
خیابانها
آمده بودند. آنطور
که سارا
رینزفورد،
خبرنگار بیبیسی
در اسپانیا،
میگوید،
شعارهای مردم
در مادرید
نشاندهنده
خشم آنها نسبت
به سیاستمدارانی
است که به
گفته آنها به
جای مردم، به
بانکها خدمت
میکنند، و
همین طور
نشانگر
نارضایی و خشم
آنها از بحران
مالی اخیر
است که بیش از
همه به مردم
فقیر و جوانان
این کشور آسیب
رسانده است.
در
منطقه بانکی
هنگ کنگ صدها
تن گرد آمدند
و علیه بانکها
شعار دادند.
سپس صدها تن
در توکیو گرد
آمدند و شعار
«توکیو را
اشغال کنید»
سر دادند.
سئول پایتخت
کره جنوبی
نیز شاهد
تظاهرات
مشابهی علیه
بانکها و
بازارهای
مالی جهان
بود.
آمارهای
جهانی نشان میدهند
که سرمایهداران
روزبهروز
فربهتر و چاقتر
و مزدبگیران،
بیکاران و فقرا
نیز لاغرتر و
رنجورتر میگردند
و فاصله
طبقاتی عمیق و
عمیقتر میگردد.
آمارها
در آمریکا
حاکی از آن است
که ۴۷ ميليون
نفر، شکم خود
را با کارت
غذای دولتی
سیر میکنند؛ ۱۵
ميليون نفری
که ميزان وام
خانههايشان
بيش از ارزش
خانههای آنهاست؛
۲۴ ميليون
نفری که نمیتوانند
شغل تمام وقت
پيدا کنند و ۵۰
ميليون نفری
که بيمه
درمانی
ندارند. قطعا،
پس از بازگشت
نظامیان آمريکا
از عراق و
افغانستان،
آمار بیکاری
در این کشور
باز هم بالا
خواهد رفت.
همچنین
براساس گزارش
پايگاه دادههای
آماری سازمان
ملل متحد،
جمعيت دنيا تا
پايان ماه
اكتبر هفت
ميليارد تن میشود
كه در اين
ميان منطقه
آسيا -
اقيانوسيه با سهم
۶۱ درصدی،
كانون اين
تحول جمعيتی
محسوب میشود.
به گفته
«نوئلين
هيزر»، معاون
دبير كل
اجرايی كميسيون
اقتصادی و
اجتماعی
سازمان ملل
متحد در منطقه
آسيا و
اقيانوسيه،
تا پايان ماه
اكتبر سال
ميلادی جاری،
جمعيت جهان به
هفت ميليارد
نفر خواهد
رسيد كه ۶۱
درصد اين
جمعيت در
منطقه آسيا -
اقيانوسيه
زندگی میكنند.
نابرابریهای
جنسيتی در
منطقه آسيا -
اقيانوسيه در
مسائل
آموزشی،
اشتغال و غیره
نيز مشهود است
به نحوی كه
آمار زنان بیسواد
۶۵ درصد از
جمعيت ۵۱۸
ميليون نفری
بیسوادان اين
منطقه را
تشكيل میدهند.
گزارشی هم
که توسط یک
موسسه
تحقیقاتی در
آمریکا منتشر
شده است نشان
میدهد که
عوامل انسانی
به ادامه
گرسنگی در
فقیرترین
نقاط دنیا
منجر میشود.
موسسه
تحقیقات بینالمللی
سیاست غذایی،
میگوید
استفاده از
زمینهای
زراعی برای
تولید زیست
سوخت (biofuel)
که عمدتا مورد
استفاده
کشورهای غنیتر
است، همراه با
تغییرات آب و
هوا و بورسبازی
در بازار مواد
غذایی به
گرسنگی در
کشورهای
فقیرتر کمک
کرده است.
زیست
سوخت، که
غالبا برای حمل
و نقل زمینی
از آن استفاده
میشود، از
جمله عواملی
است که با
کاهش زمین زیر
کشت محصولات
غذایی، تولید
و عرضه این
محصولات را
کاهش داده
است.
گزارش این
موسسه
تحقیقاتی، در
حالی در هفته
گذشته منتشر
شده که سازمان
ملل نیز قبل
از آن، اعلام کرده
بود بهای مواد
غذایی طی سالهای
آتی افزایش
خواهد یافت و
باعث خواهد شد
تا کشورهای
فقیر متکی به
واردات با خطر
گرسنگی مواجه
شوند.
این
سازمان در
گزارش سالانه
خود، درباره ناامنی
غذایی در جهان
گفت بهای مواد
غذایی در جهان
در ماه فوریه
افزایش یافت که
این خود عاملی
در بروز
ناآرامیهای
خاورمیانه و
شمال آفریقا
بود.
گزارش
سازمان ملل،
خاطرنشان میکند
از آن زمان
بهای مواد
غذایی کاهش
یافته، اما بیثباتی
اقتصادی،
ذخیره پائین
غلات و رابطه
نزدیک بهای
انرژی و قیمت
محصولات
کشاورزی در
بازار، همراه
با خطر رو به
افزایش تغییرات
آب و هوا
احتمالا در
آینده منجر به
تغییرات چشمگیری
در بهای مواد
غذایی خواهد
شد.
اکنون فقر
و گرسنگی تنها
محدود به
کشورهای عقبنگاهداشتهشده
و در حال
توسعه نیست و
در کشورهای
قدرتمند
صنعتی نیز
حاشیهنشینی
و فقر چشمگیر
شده است. برای
مثال، خانوادههای
کمدرآمد در
بریتانیا، به
علت افزایش
هزینه مواد
غذایی، با
مشکل روبرو
هستند. آمارهای
یک سازمان
خیریه در
بریتانیا
نشان میدهد
که میزان
درخواست از
سازمانهای
خیریه برای مواد
غذایی در این
کشور افزایش
چشمگیری
داشته است.
سازمان
«فرشر» (Fareshare)
که مازاد
کاسبی شرکتهای
غذایی را در
اختیار
نیازمندان میگذارد،
گفت این کمکها
روزانه در
اختیار ۳۵
هزار نفر قرار
میگیرد که
نسبت به ۲۹
هزار نفر سال
پیش، افزایش
چشمگیری
یافته است. این
سازمان اعلام
کرد که میزان
درخواست
سازمانهای
خیریه برای در
اختیار گرفتن
مواد غذایی، افزایش
شدیدی یافته
است.
«فرشر» میگوید
خانوادههای
کمدرآمد به
علت افزایش
هزینه مواد
غذایی، با مشکل
روبرو هستند و
از هر سه نهاد
خیریه که این
سازمان آن را
مورد مطالعه
قرار داده، بودجه
یک نهاد در
حال قطع شدن
از سوی دولت
است.
این
سازمان خیریه
دارای ۱۷ مرکز
در سراسر
بریتانیا است
و مازاد کاسبی
صنعت غذایی
این کشور را
در اختیار
سازمانهای
خیریه که بیخانمانان،
آوارگان و
پناهندگان،
زنان و کودکان
فقیر را پوشش
می دهند، قرار
میدهد.
این سازمان
میگوید
امسال نزدیک
به ۷۰۰ نهاد و
سازمان خیریه
درخواست کمک
کردهاند.
«فرشر»، با بیش
از صد شرکت
صنعت غذایی و
نوشیدنی
بریتانیا
همکاری میکند
و میگوید ۴۲
درصد سازمانهای
خیریهای که
مورد مطالعه
قرار گرفتهاند،
از افزایش
درخواستها
برای مواد
غذایی در سال گذشته
خبر دادهااند.
لیندسی
بازول،
مدیرعامل
«فرشر» میگوید
در چنین زمانی
ما از صنعت
غذایی و مردم
میخواهیم که
کمکهای خود
را زیاد کنند.
او گفت طی ماههای
اخیر مردم بیشتری
از این سازمان
خیریه
درخواست کمک
کردهاند.پ
در این
میان، فهرست
ثروتمندترینهای
بریتانیا در
سال ۲۰۱۱ که
هفتهنامه
ساندی تایمز
منتشر کرده
است، حاکی از
آن است که ظاهرا
ثروتمندان
بریتانیایی
توانستهاند
بحران
اقتصادی را
پشت
سربگذارند و ۱۸
درصد به
داراییهای
خود
بیافزایند.
این فهرست
که شامل نام ۱۰۰۰
ثروتمند است،
هر سال منتشر
میشود. در
سال ۲۰۰۹ با
توجه به بحران
اقتصادی در
مجموع ۱۵۵
میلیارد پوند
از ثروت این
ثروتمندان
بریتانیا
کاسته شده بود
که اکنون
مجموع داراییهای
این هزار نفر
بالغ بر ۳۹۵
میلیارد پوند
(حدود ۶۵۰
میلیارد دلار)
برآورد شده
است که بیش از ۲۲۵
میلیارد پوند
آن در اختیار ۱۰۰
نفر اول فهرست
است.
همچنین
تعداد
میلیاردرهای
این فهرست از ۵۳
نفر به ۷۳ نفر
افزایش یافته
که برای نخستین
بار نام یک زن
هم در میان
آنها دیده میشود.
در مجموع ۱۰۸
زن در فهرست ۱۰۰۰
ثروتمند
بریتانیا
حضور دارند که
امسال برای نخستین
بار است که
بیش از ۱۰
درصد این
فهرست را به
خود اختصاص
دادهاند. در
میان ۷۳
میلیاردر این
فهرست، فقط ۴۰
نفر در
بریتانیا به
دنبال آمدهاند.
لاکشمی
میتال،
بازرگان هندیالاصل
با وجود این
که ۲۲ درصد از
داراییاش
نسبت به سال
گذشته کاسته
شده اما با ۵/۱۷
میلیارد پوند
دارایی همچنان
ثروتمندترین
مرد بریتانیاست.
در این فهرست
نام چند
سرمایه دار
ایرانیالاصل
نیز دیده میشود؛
از جمله جک
دلال، دیوید
آلیانس، علی
ساریخانی،
محمود خیامی و
کاوه الموتی.
جک دلال، ۸۷
ساله،
ثروتمندترین
ایرانی تبار
این فهرست است
که با ۴۴۵ میلیون
پوند دارایی
در رده ضدوهشتادوسوم
فهرست ثروتمندان
بریتانیا
قرار دارد.
او، در سال ۱۹۸۷
با فروش
ساختمان بوشهاوس
(محل سرویس
جهانی بیبیسی
در چند دهه
گذشته)، پس از
شش ماه از
خرید آن، ۷۵
میلیون پوند
منغعت کرد.
در این
فهرست
الیزابت دوم،
ملکه
بریتانیا با ۳۰۰
میلیون پوند
دارایی در رده
۲۵۷ قرار
دارد. این دارایی
شامل مستغلات
شخصی،
خودروها،
جواهرات،
آثار هنری،
مجموعه تمبر و
ثروتی که
ظاهرا از
مادرش به ارث
رسیده است، میشود.
در چنین
شرایطی، هنوز
بحران یورو
نیز مهار نشده
است. به نظر میرسد
تلاشهای
تاکنونی دولتهای
قدرتمند
منطقه یورو
چون آلمان و
فرانسه، هنوز
نتوانسته این
بحران را بر
طرف کند.
اخیرا
پارلمان
آلمان با
اکثریت آرا
طرح تقویت
صندوق کمک به
خروج از بحران
حوزه یورو را تصویب
کرده است.
در چارچوب
این طرح جدید،
سهم آلمان در
تامین پول
صندوق مالی
حوزه یورو از ۱۲۳
میلیارد یورو
به ۲۱۱
میلیارد یورو
افزایش خواهد
یافت. اما
بسیاری از
آلمانیها،
با اعطای کمک
مالی بیشتر به
کشورهای بحرانزده
حوزه یورو مثل
یونان
مخالفند.
برای
تصویب نهایی
طرح تقویت
صندوق مالی
حوزه یورو همه
۱۷ کشور عضو
این حوزه باید
با آن موافقت
کنند. تاکنون
فقط ۱۰ کشور
این طرح را
تصویب کردهاند.
بر اساس این
طرح حجم صندوق
مالی حوزه
یورو به ۴۴۰
میلیارد یورو
افزایش پیدا خواهد
کرد و به این
ترتیب پول
بیشتری برای
کمک به
کشورهای
بحرانزده
حوزه یورو در
دسترس خواهد
بود.
این
در حالیست که
بر اساس
آمارهای
منتشرشده
قیمت کالاهای
مصرفی در
اتحادیه
اروپا به نحو
پیشبینی
نشدهای در
ماه سپتامبر
سه در صد
افزایش یافته
که با افزایش
تورم در آلمان
همراه است.
نیمی از
تولید
اقتصادی
منطقه یورو که
۱۷ عضو دارد
به فرانسه و
آلمان تعلق
دارد. سران منطقه
یورو در ماه
ژوئیه درباره
بسته دوم کمکهای
مالی به یونان
به توافق
رسیدند. ولی
پس از آن
یونان از
انجام تعهدات
اجرایی مربوط
عقبافتاده و
همین موضوع
نگرانی از
احتمال ورشکستگی
این کشور را
افزایش داده
است.
اما تا آنجا
که به جنبش
اشغال والاستریت
برمیگردد فعالین
این جنبش،
شیوههای
مختلفی را
برای بیان
اعتراض خود به
کار میگیرند.
برای مثال، بیبیسی،
چهارشنبه ۱۲ اکتبر ۲۰۱۱،
نوشته بود که
«معترضان
آمریکایی که
در ۲۵
روز گذشته در
والاستریت
تجمع کردهاند،
سهشنبه به
سوی خانه
تعدادی از
ثروتمندان در
نیویورک راه
پیمایی کردند.
صدها نفر از
شرکتکنندگان
در حرکت
«اشغال والاستریت»
که از ۱۷ سپتامبر در
اعتراض به وضع
موجود در
آمریکا و نفوذ
شرکتهای
سهامی و بانکها
در منهتن تجمع
کردهاند، در
این راهپیمایی
شرکت داشتند. خانههای
روپرت مرداک
غول رسانهای
آمریکا، جیمی
دیمون از بانکداران
بزرگ و دیوید
کاک ثروتمند
نفتی از مقاصد
معترضان بود.
هدف از این
راهپیمایی
اعتراض به
میزان کمتر
مالیات
پرداختی به
وسیله
ثروتمندان
بوده است.
همزمان،
حرکات
اعتراضی
مشابه در سایر
نقاط آمریکا ادامه
دارد. پلیس
بوستون، در
ساعتهای
اولیه بامداد
سهشنبه هفته
گذشته بیشتر
از ۱۰۰ نفر از
معترضان را
بازداشت کرد.
در
واشنگتن،
پلیس مجوز
اقامت
معترضان در یک
پارک در
نزدیکی کاخ
سفید را برای
چهار ماه
تمدید کرده
است. افزايش
بیکاری در
جامعه آمریکا،
کاهش دستمزدها
و مشکلات
فراوان
اقتصادی،
اکثریت مردم این
کشور را آن
چنان دچار
مشکلات عدیدهای
کرده که تحمل
آن برای مردم
اين کشور، بسیار
مشکل و کمرشکن
شده است.
در چنین
شرایطی، جنبش
اشغال والاستریت،
خودش را به
سرعت در سطح
جهانی بازتکثیر
میکند. هدف
کنونی جنبش
اشغال والاستريت،
کسب قدرت
سياسی نیست.
چرا که باید
این جنبش
همانند هر
جنبش سیاسی -
اجتماعی
دیگری در روند
مبارزه هم
رهبری واقعی
خود را پیدا کند
و هم اهداف و
برنامههایش
را مدون نماید.
پس از این
پروسه است که
چنین جنبش
عظیمی خود را
برای کسب قدرت
سیاسی نیز
آماده میکند.
تعداد
افرادی که در
سپتامبر ۲۰۱۱
جنبش اشغال
والاستريت
را در شهر
نيويورک به
راه انداختند
در ابتدا حدود
۷۰۰ نفر و در
ادامه به حدود
۲۰۰۰ نفر رسيد
و به سرعت به
شهرهای بزرگ و
کوچک آمریکا
کشیده شد. و
اکنون نیز
جهانی شده
است. پیگیری و
تداوم مبارزه
آنها، حتی
دموکراتها
و جمهوریخواهان
را نیز مجبور
کرده از این
جنبش حمایت کنند.
البته این
احزاب که
همواره قدرت
در دست آنها
جابهجا میشود
سعی خواهند
کرد این جنبش
را به زایده
سیاستهای
خود تبدیل
کنند. از اینرو،
تنها هوشیاری
سازماندهندگان
و سخنگویان
این جنبش میتواند
استقلال آن را
تضمین کند و
جلو سوءاستفادههای
سیاسی را
بگیرد.
اکنون این
جنبش اعتراضی
هنوز دنبال
تاثیرگذاری
نمادین است و
میخواهد با
شعار «والاستریت
را تسخیر
کنید!»، یعنی تسخیر
بزرگترین
بازار مالی
جهان بگوید که
ما مخالف
سیستم سرمایهداری
جهانی هستیم و
برای برقراری
عدالت اقتصادی،
سیاسی، اجتماعی
و فرهنگی در
جهان، مبارزه
میکنیم.
براساس
بيانيههايی
که رهبران جنبش
«والاستريت
را تسخیر
کنيد!» منتشر
کردهاند،
گروههای مختلفی
عضو اين جنبش
هستند که اصلیترين
آنان،
سوسياليستها،
ضدسرمايهداران،
بیکاران، بیخانمانان،
ضدجنگها،
جوانان و...
هستند.
بسیاری
از شخصیتهای
هنری و
دانشگاهی و
فعالین عرصههای
مختلف سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی به این
جنبش پیوستهاند.
از جمله می
توان به شخصیتهایی
جوزف
استيگليتز
اقتصاددان
برجسته و برنده
جايزه نوبل
اقتصادی،
سوزان
ساراندون بازيگر
مشهور سینما،
مايكل مور
مستندساز
منتقد، نوام
چامسكی،
رهبران
اتحاديههای
مختلف، كورنل
وست، استاد
برجسته دانشگاه
پرينسون و فعال
سياسی و همچنين
مارك روفالو،
نويسنده،
كارگردان و
بازيگر نيز در
ميان معترضان
آمريكايی
حضور فعالی
دارند. همچنين
بسیاری از
شخصيتهای
مشهور آمريكايی
نيز در صفحههای
شخصی فيسبوك
و تويترشان از
این جنبش
اعتراضی
حمايت كردهاند.
استيگليتز،
در جمع
معترضان در
نيويورك گفت
كه شرايط فعلی
اقتصاد
آمريكا همچون
يك «اقتصاد
ويرانشده»
است. اريك
فونر، يك
استاد برجسته
دانشگاه
كلمبيا نيز كه
به معترضان
آمريكايی
پيوسته، گفت:
فكر میكنم
جنبش مخالفان
در آمريكا
نشاندهنده
خشم و نااميدی
از عملكرد
دولتهای
جورج بوش و
باراك اوباما
است. اين
استاد دانشگاه
تصريح كرد كه
قرار است
اساتيد
برجسته ديگری
در آمريكا به
موج اعتراضهای
مردمی در
شهرهای مختلف
بپيوندند.
ديويد
گرائبر، يكی
ديگر از
اساتيد
دانشگاه در
آمريكا كه از
جنبش «اشغال
والاستريت»
حمايت كرده،
اظهار داشت:
معنای واقعی دموكراسی
اين است كه
مقامات بايد
پاسخگوی
عملكردشان
باشند.
مدتهای
طولانی
سرمایهداران
و سران کاخ
سفید، اختلافات
فزاینده
طبقاتی و
تفاوتهای
فاحش حقوقی کارگران،
بیخانمانان،
بیکاران و
محرومان
جامعه را
انکار میکردند
و با ریاکاری
و وعدههای
دروغین،
سیاستهای
اقتصادی خود
را پیش میبردند.
اما اکنون
جنبش والاستریت
را تسخیر
کنید، نشان میدهد
که دیگر صبر و
تحمل مردم به
پایان رسیده و
اکثریت مردم
این کشور، عزم
و اراده کردهاند
حق و حقوق خود
را از حلقوم
سرمایهداران
و دولت آنها
بیرون بکشند.
این جنبش که
در حال گسترش
به تمام کشورهای
دنیاست بحرانهای
فزاینده و
ساختاری
کاپیتالیسم
را نیز به
تماش میگذارد. فعالین
و معترضان
جنبش والاستریت
را تسخیر
کنید، با شعار
«ما ۹۹ درصد
هستیم»، قصد
دارند توجه
افکار عمومی
داخلی و بینالمللی
را بر این
واقعیت جلب
کنند که آنها
بخشی از یک
درصد
آمریکایی که
قدرت و ثروتهای
این کشور را
در اختیار
دارند،
نیستند.
خواستهای
جنبش والاستریت
را تسخیر کنید!،
بسیار متنوع
هستند. خواستهای
زیر از سوی
سازمان اکتبر ۲۰۱۱، فرموله
شدهاند:
«- پرداخت مالیات
باید به
پولدارها و
کمپانیهای
سرمایه تعلق
گیرد؛
- جنگ باید
پایان یابد،
سربازها باید
به آمریکا
برگردند و
بودجه نظامی
باید کاهش
یابد؛
- باید
حمایت
اجتماعی و
بهداشت برای
همه تعلق بگیرد؛
- به حمایت
دولت از
کمپانیهای
نفتی و سایر
کمپانیهای
بزرگ خاتمه
داده شود؛
- انتقال
به منابع
انرژی سالم و
تمیز باید در
دستور روز
قرار بگیرد؛
- باید از
نیروی کار
حمایت شود و
حق قرارداد جمعی
به رسمیت
شناخته شود.
اشتغالزائی
و افزایش حقوق
باید هدف فعالیتهای
دولت قرار
بگیرد؛
- پول و سرمایه
باید از سیاست
بیرون اندخته
شود.»
(برای
اطلاع بیشتر
از اهداف جنبش
اشغال والاستریت،
به گفتگوی
رادیو فردا با
یکی از سخنگویان
این جنبش که
در زیر همین
مطلب ضمیمه
است، مراجعه
نمایید.)
این
خواستها،
طوری تنظیم
شدهاند که
مهمترین
مشکلات
اقتصادی
محرومان جامعه،
جوانان و همه
مزدبگیران و
هم چنین مخالفین
جنگ و
طرفداران
محیط زیست و
غیره را نیز
در برمی گیرد
و متحد میکند.
روشن است که
هر چه این
جنبش گسترش و
تعمیق پیدا میکند
شعارها و
خواستهایش
نیز علیه سیستم
سرمایهداری
رادیکالتر میگردد.
از
زمان اوج
بحران جهانی اقتصاد
در ۴ ماهه آخر
سال ۲۰۰۸،
شاخصها برای
پنجمین ماه
متوالی به سیر
نزولی خود
ادامه دادهاند.
در ۴ ماهه
اخیر، شاخص مبنا
سهام tandard and Poor’s ۵۰۰ که
مشتمل بر
پانصد گونه
سهام است
نزدیک به ۱۳
درصد سقوط
کرده که ۶ در
صد از این
تنزل بها،
تنها در ماه سپتامبر
ثبت شده است.
به
گفته آدام
کرجکیک،
تحلیلگر
اقتصادی در کالیفرنیا،
نگرانی زیادی
وجود دارد که
تولید ناخالص
ملی در آمریکا
رو به کاهش
برود یا حداقل
به سطح برآورد
شده نرسد.
بخش
تولیدی چین
برای سومین
ماه متوالی
دچار انقباض
شده که طولانیترین
دوره انقباضی
از سال ۲۰۰۹
تا به حال
محسوب میشود.
در حالیکه چین
به طور سنتی
یک کانون
استثنای رشد
محسوب میشده،
این دوره
انقباضی به
نشانه نگرانکنندهای
برای اقتصاد
جهانی سرمایهداری
تبدیل شده
است.
حقیقت این
است که دلیل
پیدایش جنبشهای
مردمی در شمال
آفریقا و
کشورهای عربی و
اکنون در
آمریکا و فردا
در کشور دیگری،
فقط این نیست
که مردم از
آزادیهای
دموکراتیک
محروماند،
دلیل اصلی و
ریشهایتر
این جنبشها،
این است که به
معنای واقعی
سیستم سرمایهداری،
زندگی روزمره
را برای میلیونها
انسان روزبهروز
غیرقابل تحملتر
کرده است. فقر
و بیکاری و
گرسنگی بسیار
از خانوادهها
را در
همه نقاط
جهان پریشان
کرده است. در
یک سو، یک
اقلیت کوچک
سرمایهداری
با حمایت و
پشتیبانی
دولتها قرار
دارند که ثروتهای
طبیعی کشورها
را که مال همه
مردم است و همچنین
حاصل کار
مزدبگیران را
به سود خود
ضبط میکنند و
بر ثروت شخصی
خود در بانکهای
داخلی و خارجی
میافزایند.
در سوی دیگر،
انبوه بیکاران،
فقرا،
گرسنگان قرار
دارند، که
روزبهروز بر
تعدادشان
افزوده میشود.
سرمای داران
و کارفرمایان
از یک سو دستمزدها
را پایین میآورند
و از سوی
دیگر، با
افزایش بهای
مواد خوراکی و
دیگر هزینههای
زندگی، مردم
بیشتری را در
معرض فقر و
گرسنگی قرار
میدهند. بخش
عمدهای از
جوانان بیکارند
و در وضعیت
موجود آینده
خوبی برای خود
پیشبینی نمیکنند.
بنابراین، خیزش
مردمی و تولد
جنبشهای
تازهای چون
جنبش اشغال
والاستریت،
نتیجه این
تقابل اکثریت
مردم جهان بر
علیه اقلیتی
سرمایهدار و
دولتهاست که
صرفا برای کسب
سود بیشتر و
حفظ قدرتشان
حاضرند به هر
جنایتی هم دست
بزنند.
بیشک، هر
جریان و فرد
آزادیخواه،
برابریطلب و
کمونیست با
تمام نیروی
خود در این
حرکت و جنبش
جهانی علیه
سرمایهداری
شرکت میکند و
به سهم خود در
تداوم، گسترش
و رادیکال
کردن شعارها و
اهداف آن بر
علیه سیستم
سرمایهداری
ستمگر و استثمارگر
و سرکوبگر میکوشد.
به
این ترتیب،
جهان روز ۱۵
اکتبر ۲۰۱۱،
جامعه جهانی
شاهد تولد یک
جنبش جهانی
علیه سیستم
سرمایهداری
و دولتهای
آنان بود.
روزی که هرگز
فراموش نخواهد
شد و در تاریخ
مبارزه
طبقاتی
مزدبگیران و
محرومان جهان
به عنوان یک
روز تاریخی
ثبت گردید.
روزی که ماهیت
ضدانسانی
سیستم سرمایهداری
را در معرض
قضاوت افکار
عمومی جهان
قرار گرفت.
مسلم است
که در شرایط
موجود جهان،
بین جهان
سرمایهداری
و استراتژی
کمونیستی،
راه سومی وجود
ندارد. یا
سرمایهداران
با حکومتهایشان،
به ستم و
سرکوب، جنگ و
کشتار و
استثمار خود
ادامه میدهند.
و یا این که
کارگران و
محرومان در
سراسر جهان با
استراتژی
کمونیستی و با
رجعت به
مارکس، متحدانه
و متشکل و
آگاه به میدان
میآیند تا
وضع موجود را
به نفع اکثریت
بشریت تغییر
داده و به این
وضع فلاکتبار
موجود خاتمه دهند!
ضمیمه:
رادیو
فردا با مارک
بری، سخنگوی
جنبش «والاستریت
را اشغال
کنید»،
گفتگویی
اختصاصی انجام
داده است. جوابهای
مارک بری، به
شرح زیر است:
مجلهای
هست به نام «اد
باسترز» در
کانادا که در
آن اولین بار
این فکر مطرح
شد. هدف این
بود که خوانندگان
بروند و با
چادر زدن در
اطراف والاستریت
آنجا را دو
ماهی اشغال کنند
و این پیام را
در مورد زیادهخواهی
دنیای
سوداگری به
جهانیان برسانند.
اما در جریان
کار برخی کنشگران
از این
فراخوان
استفاده کردند
و گروههای
کاری را به
راه انداختند
و دور هم گرد
آمدند. من هم
مثل خیلیهای
دیگر بعد از
دیدن فراخوان
به این جریان
پیوستم. من در
زمره
گردانندگان
اولیه نبودم.
ما
قصد داریم
ادامه دهیم.
فراخوان اول
دو ماه را در
نظر داشت.
شاید آن
طراحان اولیه
فکر نمی کردند
با چنین استقبالی
روبرو شوند.
ولی وقتی
جریان اجرایی
شد این دیگر
به مردم بستگی
داشت که با آن
چه کار کنند.
فعلا هیچ طرحی
برای پایان
دادن در کار
نیست. کاری که
ما می خواهیم
بکنیم ایجاد
راه تازه ای
برای مشارکت
سیاسی است. یک
روش
دموکراتیک فراهم
کنیم برای
مردم که
بتوانند اظهارنظر
و عقیده کنند
و نهایتا
انحصار احزاب
سیاسی را از
میان برداریم.
از آن جا که ما
کوشش می کنیم
این نوع
مشارکت
دموکراتیک در
سیاست را بسازیم
می خواهیم
راه های تازه
ای برای شرکت
فعال در جوامع
خود را پیدا
کنیم. به یک
معنی می
خواهیم نمونه
و الگوی چیزی
متفاوت باشیم.
بله.
همین را می خواستم
بگویم. اگر به
روزنامه ما
نگاه کنید، به
نام The Occupied Wall Street Journal می بینید
که دیدگاه ها
کلا این است
که مردم احساس
میکنند
سیاستمداران
به نیازهای
قشرهای زحمت
کش بی توجه اند.
هشت سال بود
که جرج بوش از
حزب محافظه
کاران
زمامدار امور
بود و حالا
باراک اوباما از
حزب دموکرات
تصدی کارها
را بر عهده
دارد. اما عوض
شدن حزب ها
تاثیری ندارد
و بحران سیاسی
تنها به قشرهای
زحمت کش آسیب
می رساند. در
وضع نهادهای
مالی تغییری
ایجاد نمیشود
و آن ها هم
چنان در پی
اهداف خود هستند.
مردم به این
نتیجه رسیده
اند که ما
باید در
اندیشه راه
های تازه ای
برای
دموکراسی
باشیم.
بله.
ما در صحنه
سیاسی جامعه
آمریکا یک
جنبش تازه
سیاسی هستیم.
در گذشته بخش
اعظم مشارکت
مردم از راه
مراجعه به
احزاب بود و
فشار آوردن به
آنها که
مطابق خواست
آن ها عمل
کنند. البته
ما هم می
خواهیم که آن
ها به حرف ما
گوش بدهند اما
تفاوت این
جاست که اگر
سیاست مداران
دیدگاه های
ما را بشنوند
و بخواهند آن ها
را اجرایی
کنند و شیوه
خود را دگرگون
کنند خوب است.
ولی ما قصد
نداریم همه
تخم مرغ های
خود در سبد
سیاست مداران
بگذاریم. قصد
نداریم تمام
انرژی خودمان
را صرف این
کار کنیم. به
جای آن می
خواهیم یک
صدای مستقل و
یک صحنه مستقل
برای مشارکت
دموکراتیک
فراهم کنیم که
بشود در سراسر
کشور آن را به
کار گرفت.
همان طور که
میدانید در
صدها شهر
ایالات متحده
این جنبش آغاز
شده است. اما
اینکه جنبش به
کجا خواهد رفت
باید منتظر شد
و دید.
ما می خواهیم
سازمانی که
ایجاد می کنیم
بتواند روند
تصمیم گیری
را از طریق
تجمع عمومی
روزانه انجام
دهد. ما کمیته
ها و گروه
های کاری درست
کرده ایم که
بتواند به
مسائل روزانه
مختلف مانند تهیه
خوراک، دارو و
سخن گفتن با
رسانه ها و
مسائلی مانند
آن بپردازد.
البته در صدر
خواسته های
ما عدالت
اقتصادی است.
اما از نظر
سیاسی تشکلی
از طیف های
گوناگون
هستیم از راست
تا چپ و هر یک
از این اشخاص
درون جنبش
دیدگاه های
خود را دارند.
بله.
این روش معمول
است، ولی
مساله افرادی
که حول این
جنبش گرد آمده
اند این است
که اکثریت
عظیمی از آن
ها احساس می کنند
که این روند
معمول کارآیی
نداشته است.
سیاست مداران
واکنش درستی
به خواسته
های قشر زحمت
کش نشان نمی دهند.
هدف نهایی ما
ایجاد یک
سامان
اقتصادی عادلانه
است. ما برای
این کار جامعه
و جنبش مستقل
خودمان را
درست میکنیم.
البته برخی از
افراد این
جنبش خواستار
سرنگونی کامل
سرمایه داری
هستند.
برخی
از سیاست مداران
مهم مانند
نانسی پلوسی
آمدند و بر
کار ما صحه
گذاشتند و از
ما پشتیبانی
کردند. خب، هر
چه به
انتخابات سال ۲۰۱۲
نزدیک تر
شویم خواهیم
دید سیاست
مداران بیش
تری کوشش
خواهند کرد از
پیام حرکت ما
به سود حزب
خود استفاده
کنند. در واقع
از هم اکنون
هم این کار
شروع شده.
جمهوری خواهان
در تلویزیون
مرتب می
گویند
معترضان
درباره مسائل
اقتصادی حق
دارند، ولی آن
ها باید
بدانند
اوباما و حزب
او مقصر است.
دموکرات ها
هم می گویند
بله آن ها حق
دارند از نا به
سامانی های
اقتصادی شکوه
کنند، ولی
دلیل اصلی آن
جرج بوش و
زمام داری هشت
ساله او است.
به این ترتیب یک
اعتراض اصیل
مردم از
بلندگوهای
احزاب با صدای
خود آن ها
پخش می شود.
به
نظر ما خیلی
خوب است که
این سیاست
مداران صدای
اعتراض ما را
شنیده اند،
ولی ما در عین
حال می کوشیم
خودمان را از
آن ها دور
نگاه داریم و
به آن ها
بگوییم که میدانیم
احتمالا آن ها
کاری نخواهند
کرد و این ما
هستیم که باید
به جنبش خود
ادامه دهیم.
هدف
ما تشکیل حزب
سیاسی نیست.
برعکس هدف ما
ادامه این
جنبش است. ما
می کوشیم
جوامع منفرد
را توان به
بخشیم و تلاش
داریم به شیوه
ای
دموکراتیک
بدون رهبری
متمرکز و با
کمک تصمیم گیری
افقی جهانی را
که می خواهیم
به تصویر
بکشیم و به
جای تشکیل حزب
سیاسی راه
متفاوتی را
پیش گیریم.
باید
بگویم که من
ده سالی است
که در فعالیت
های سیاسی
درگیر هستم.
من اولین بار
با جنبش مخالفان
جهانی شدن
وارد معرکه
شدم. بعد در
جریان ضد جنگ
فعال شدم و در
پی آن در
جریان دانش
جویی و جنبش
دفاع از حقوق
مهاجران. یک
دهه کنش گری
من در این
زمینه ها به
من ارزش
مشارکت
مستقیم و بی واسطه
در امور جامعه
را نشان داده
است.
در
مقایسه با
جنبش
دانشجویی دهه
شصت برای نمونه
این جنبش یک
تشکیلات
داشت، مدیر
داشت و یک نوع
سامان
فرماندهی
هرمی. از دهه
۱۹۹۰ به این سو
این شیوه کنار
نهاده شده و
کنش گران
تلاش می کنند
با ساختارهای
دموکراتیک
مستقیم کار کنند.
اما در مورد
منابع دیگر
مانند کتاب
باید از کتاب
اقتصاد
مشارکتی
نوشته مایکل
آلبرت نام ببریم
که فکر می
کنم بر من و
شماری از
کسانی که می شناسم
تاثیر گذاشته.
خب،
ما ادامه می
دهیم. به گمان
من قدرت آن در
این واقعیت
است که چه
سریع و ساده
در دیگر جاهای
جهان گسترش
پیدا کند.
دیگر کسی در
لس آنجلس یا
شیکاگو منتظر
مرکز نیست که
دستور بدهد.
آن ها کار
خودشان را می
کنند و
کارهایی را که
ما در نیویورک
انجام داده
ایم برمی
دارند و آن
ها را با
مسائل منطقه
ای وفق می
دهند. مطمئنا
در کوتاه مدت
با مشکلاتی
مواجه هستیم مانند
این که چه قدر
باید وقت صرف
یک کار شود، ولی
از روی واکنش
افرادی که
تجربه کنشگری
نداشتند،
کسانی مانند
سربازان
پیشین، کارگران
و انواع افراد
که به این
جریان پیوسته
اند متوجه این
شدم که آن ها
از این آزادی
عمل استقبال
می کنند و از
این که یکی از
هزاران رهبر
جنبش اند
ابراز
شادمانی می کردند.
این
پارک وسعتی در
حدود کم تر از
هفت کیلومتر مربع
دارد. در طول
روز که ما
برنامه داریم
پارک به قدری
پر است که نمی شود
راحت حرکت
کرد. یک عده هم
می آیند از
روی کنجکاوی
که خوب است.
اما شب ها
خیلی ها را
داریم که با
کیسه خواب سر
میکنند. اولش
چادر داشتند
ولی پلیس
اجازه نداد. اوایل
۲۰۰ نفری می شدند
که در پارک میخوابیدند
ولی حالا
نزدیک به ۷۰۰
تا ۷۵۰ نفر
هستند.
اول
پرسش دوم را
پاسخ بدهم. ما
هنوز به یک
پاسخ رسمی دست
نیافته ایم.
با توجه به
صحبت هایی که
من با مردم
کرده ام به
نظر می رسد
هدف گستردن
جریان به پارک
های دیگر است.
خوبی این پارک
این است که
پارک ساعت
ممنوع ندارد.
بسیاری از
پارک های شهر
از نیمه شب
تعطیل می
شود. از آن جا
که این پارک
به بخش خصوصی
تعلق دارد و
این گونه پارک
ها قانونا
ساعت تعطیل
ندارند. اما
صاحبان پارک
دارند کوشش می
کنند که
شهرداری را
وادار کنند
پلیس افراد جنبش
را بیرون کند.
اما پلیس گفته
است که چون
پارک یک پارک
عمومی ثبت شده
است ما حق
داریم در آن جا
بمانیم. تصور
من این است که
ناگزیریم
خودمان را به
پارک های
دیگر گسترش
دهیم. جنبش در
آغاز تنها
محدود به
نیویورک،
شیکاگو و لس
آنجلس بود،
اما کم کم به
شهرها و شهرک
های کوچک
دارد می رسد.
اما در پاسخ
به پرسش نخست،
بله. حتما سرد
می شود ولی
خوشبختانه
برای بخش جنبش
در جنوب مشکلی
نخواهد بود.
ما یک گروه
کاری داریم که
مسئول تدارک
کیسه خواب و
لوازم دیگر
خواب است و آن ها
دارند روی این
مساله کار می
کنند ولی شکی
نیست که شمار
کسانی که شب
در پارک
بخوابند خیلی
کم خواهد شد.
ولی امید من
این است که
جنبش تا آن
زمان به جایی
رسیده است که
خوابیدن یا
نخوابیدن
افراد در پارک
تاثیری بر آن
نخواهد داشت.
دورتا
دور پارک با
پلیس محاصره
شده و خود من
تصور می کنم
بسیاری از
افراد مخفی
پلیس در پارک
حضور دارند.
شهر نیویورک
نیروی پلیس
بزرگی دارد.
بخشی از نیروی
محرکه جنبش را
مدیون برخورد
پلیس هستیم.
مثلا در یک
مورد یک زن
ایستاده بود
تماشا می کرد
و یک افسر
پلیس، نه حتی
یک پلیس ساده
می رود اسپری
فلفل به روی
زن می پاشد.
همان طور که
شما هم اشاره
کردید دستگیری
بیش از ۷۰۰ تن
روی پل
بروکلین نقطه
عطفی برای
جنبش ما بود.
من هم روی پل
بودم و خودم
شاهد دستگیری
ها بودم.
فکر
می کنم اشغال
مناطق عمومی و
استفاده
نمادین از آن
در اروپا و
آمریکا خیلی
اثرگذار بود.
آن چه این
جنبش را در
آمریکا
متفاوت می
کند این است
که ما یک
پلازای خاصی
را اشغال می کنیم
و مردم همواره
حضور دارند در
این اعتراض که
حرکتی زنده و
مجسم است.
آمریکایی
ها
رویدادهای
مصر را با دقت
تماشا کردند و
برای ما دیدن
این جنبش
دموکراتیک
هیجان انگیز
بود. از طرف
دیگر من فکر
می کنم پس از
سقوط شوروی و
سرخوردگی از
دولت های
غربی در میان
بسیاری از کنش
گران میلی به
یک راه سوم و
یک راه تازه
دموکراتیک
جدا از شرق یا
غرب ایجاد شده
است.
شاید
در کشورهای دیگر
بشود این را
گفت، اما اینجا
هیچ یک از ما
فکر نمی کنیم
که ممکن است
ما را بکشند
یا دستگیر
کنند. ترس ما
این است که
کتک بخوریم یا
زخمی شویم، ولی
ترس از آن
سرکوبی که در
کشورهای دیگر
هست در این جا
بی معنی است.
دوشنبه
بیست و پنجم
مهر ۱۳۹۰ -
هفدهم اکتبر ۲۰۱۱