بهرام
رحمانی:
واقعه
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱
و رویدادهای
پس از آن،
جهان را دگرگون
کرد
پس از
گذشت ده سال
از بزرگترین
عملیات
تروریستی قرن
بیست و یکم که
همه رویدادهای
خاورمیانه و
جهان را تحتالشعاع
خود قرار داد
و منجر به
حمله دولت
آمریکا به
افغانستان و
عراق شد اینک
تحقیقات
گستردهای
برای کشف
حقایق بیشتر
در مورد نحوه
وقوع این
رویداد بزرگ
در ایالات
متحده و این
که چگونه
القاعده
توانست این حادثه
هولناک را
تدارک ببیند
در حال پیگیری
است.
واقعه
ای که حقيقتا
چهره جهان را دگرگون
ساخت.
بنا
به گزارش
تلویزیون
العریبه،
دادگاه فدرال
آمریکا در
جنوب منهاتن،
گزارشی ۲۰۰ صفحهایی
را که توسط ۱۰
کارشناس امور
تروریستی
تهیه شده و
شامل شهادتهایی
در این زمینه
است به اضافه
گواهی سه تن
از اعضای بلندپایه
اطلاعات
حکومت اسلامی
ایران که به
غرب پناه شدهاند
دریافت کرده
است.
در این گزارش،
دادخواست
اهالی
قربانیان و مدارکی
درج شده که
حکومت اسلامی
ایران را به
دست داشتن در
حملات
تروریستی ۱۱ سپتامبر و
همکاری با
القاعده متهم
میکند.
کنت
ترمن،
کارشناس
آمریکایی
گفته است فواد
مغنیه که در
سال ۲۰۰۸ در
سوریه به قتل
رسید مسئولیت
ارسال
تروریستها
را به ایران و
پس از آن به
افغانستان بر
عهده داشت.
او، رابط
القاعده و
ایران بود و
همیشه با
خامنهای
ملاقات میکرد
و اخبار رهبران
القاعده را به
ایران منتقل
میکرد و
رابطه بسیار
نزدیکی با
سپاه پاسداران
ایران داشت.
دلایل
گزارش کمیته
تحقیقات
کنگره و همچنین
شهادت
کارشناسان و
نیز شهادت سه
تن از اعضای
بلندپایه عضو
وزارت
اطلاعات
حکومت اسلامی
ایران که به غرب
پناه بردند
دلایلی است که
میتواند
برای محکومیت
ایران در
دادگاه فدرال
آمریکا کافی
باشد.
در
حقیقت ۱۱
سپتامبر
٢٠٠١، نقطه
عطفی در یک
دوره اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی جهان
بود که از
دوران پس از جنگ
سرد و با جنگ
اول خلیج در
سال ۱۹۹۱،
آغاز شده بود.
دورهای که ۱۱
سپتامبر را
نیز باید در
روند این
وضعیت «نظم نوین
جهانی» که پدر
بوش ادعای آن
را داشت، باید
مورد بحث و بررسی
و تحلیل قرار
داد. اقدامی که
پدر آغاز کرده
بود با شدت
بیشتری توسط
پسر، یعنی جرج
بوش ادامه
یافت.
ده
سال پیش، صبح ۱۱سپتامبر
۲۰۰۱
میلیونها
نفر در سراسر
جهان، با دیدن
فیلم و تصاویر
برخورد دو فروند
هواپیمای
خطوط هوایی
پان آمریکن به
برجهای
دوقلوی تجارت
جهانی، دچار
شوک شدند.
واقعهای که
زندگی بسیاری
از همان
بینندهها را
در چهارگوشه
جهان، دستخوش
تغییر کرد.
بیستم
شهریور ۱۳۹۰
برابر با
یازدهم
سپتامبر ۲۰۱۱،
درست ده سال از
واقعه هولناک
یازده
سپتامبر میگذرد.
روز یازدهم
سپتامبر ۲۰۰۱،
برای اولین
بار پس از جنگ
جهانی دوم، چنین
حملهای به
ایالات متحده
آمریکا، صورت
میگیرد. به علاوه
در این روز،
برای اولین
بار بزرگترین
عملیات
تروریستی، به
این شیوه در
جهان اتفاق
افتاد. شیوهای
که تروریستها
هواپیماها را
با مسافرانش
به برجهای دوقلو
ی تجارت
جهانی، این سمبل
سرمایهداری
کوبیدند و آنها
با خاک یکسان
کردند.
ده
سال پيش، در
ساعت ۴۶.۸
دقيقه صبح روز
۱۱ سپتامبر دو
هواپيمای
مسافربری از
چهار هواپيمای
ربوده شده
توسط تروریستها
به برجهای دوقلوی
مرکز تجارت
جهانی در
نيويورک
کوبیده شدند.
در
ساعت ۱۰.۲۸
دقيقه هر دو
برج در نتيجه
آتشسوزی فرو
ريخته و جان
حدود سه هزار
نفر را گرفتند
و بیش از شش
هزار نفر نیز
زخمی شدند.
حمله
سازماندادهشده
تروريستی به
نيويورک و
ساختمان
پنتاگون در واشینگتن
و هواپيمايی
که گفته میشد
کاخ سفيد را
هدف قرار داده
بود، در حومه
پنسيلوانيا
سقوط کرد، در
سراسر جهان
انعکاسی
گسترده يافت.
شهر
واشینگتن،
پايتخت بزرگترين
قدرت اقتصادی
نظامی و سياسی
جهان تعطيل شد
و همه جا زیر
نظر و کنترل
مامورین
امنیتی قرار
گرفت.
بنا
به ادعای
مقامات کاخ
سفید، حمله
تروريستی ۱۹
مسلمان
افراطی عليه
مراکز قدرت
مالی، نظامی و
سياسی آمريکا
و در درون خاک
آن کشور،
احساس عدم
امنيت عميق را
در سراسر
ايالات متحده
پراکنده بود.
حتی
هفتهها بعد
از حادثه ۱۱
سپتامبر، نه
تنها در داخل آمریکا،
بلکه در
بسياری از
کشورهای قارههای
جهان، احساس
همبستگی با
بازماندگان
این واقعه و
مردم آمریکا
ادامه داشت.
تاکنون
در مورد این واقعه
تکاندهنده،
اظهارنظرها،
مقالات و کتابهای
زیادی صورت
گرفته و فیلمهایی
نیز ساخته شده
شده است که
بخش اعطم آنها،
نشان میدهند
با وجود گذشت
ده سال، هنوز
هم سئوالات و
ابهامات بیشماری
در مورد این
عملیات
تروریستی و
وقایع پس از آن
وجود دارد.
سئوالاتی
از این قبیل
که آیا واقعا
دولت آمریکا،
در عکسالعمل
به این حرکت
تروریستی، این
همه رعب و
وحشت راه
انداختن، جنگ
و گشورگشایی،
اشغال
افغانستان و
عراق، واقعا ضروری
بود؟ آیا دولت
آمریکا، طرحهایی
از قبل برای
تغییر چهره
جهان داشت و
به دنبال
فرصتی بود تا
آنها را عملی
سازد که واقعه
یازده
سپتامبر این
فرصت تاریخی را
فراهم آورد؟
و...
در
دسامبر ۲۰۰۱،
افغانستان،
به ویژه كوههای
شرق
افغانستان
زیر بمباران
بیوقفه
جنگندههای
آمریکایی و
متحدانش قرار
گرفتند و نبرد
توره بوره
شروع شد.
گری
برنستن، رییس
واحد شبهنظامی
سری سیا بود
كه از زمان
فرار بنلادن
از كابل او را
تعقیب كرده
بود و براساس
اظهارات او
اكنون سیا
مطمئن بود كه
بنلادن و
القاعده را
منزوی كرده
است. بخشی از
این اطلاعات
مهم از طریق
بیسیم یك
رزمنده القاعده
به دست آمد كه
در درگیریها
كشته شده بود.
بمباران توره
بوره بیش از
دو هفته به
طول انجامید.
آمریكا قویترین
تیمهای
اطلاعاتی خود
را به كار
گرفته بود و
از بزرگترین
بمبها،
پیچیدهترین
موشكها و
سایر تجهیزات
پیشرفته علیه
بنلادن
استفاده كرده
بود. اما به هر
حال این اقدامات
كافی نبود.
گری
برنستن، میگوید:
«در دو، سه روز
اول دسامبر
پیامی به
واشینگتن
فرستادم و
تقاضای ۶۰۰
الی ۷۰۰ نیروی
ورزیده كردم
ولی هیچ خبری
از این نیروها
نشد.» ژنرال
محمد ظاهر
فرمانده
نظامیان
افغان نیز
فعالانه در
تعقیب بنلادن
در كوههای
توره بوره
بود. او
درباره شمار
نیروهای
آمریكایی در
نبرد توره
بوره میگوید:
«فكر میكنم
آنها بیش از ۵۰ یا ۶۰
نفر نبودند.»
اسامه بنلادن
كه در فیلم
ویدئوییاش
پس از عملیات
توره بوره
بسیار نحیف و
پیرتر از سن
واقعیاش در
آن زمان ۴۴
سال به نظر میرسید،
بار دیگر موفق
به فرار شده
بود.
سئوال
این است که
چرا دولت
آمریکا این
جنگ را آغاز
کرد اما در
رابطه با
دستیگری بنلادن،
این همه
لاقیدی از خود
نشان داد و به
اقرار گری
برنستن،
توانست از این
منطقه بگریزد؟!
عده
ای از ناظران
سیاسی در
جهان، به ویژه
آمریکا بر این
باورند که
حملات مشکوک ۱۱
سپتامبر
بهانهای
بود برای
نومحافظهکاران
آمریکایی تا
بتوانند نقشه
شوم خود برای
سیطره آمریکا
بر تمام جهان
را با ماشین
عظیم جنگی
پیاده کنند.
«پل
کریگ رابرتز»،
اقتصاددان و
معاون سابق
وزیر خزانهداری
آمریکا در
زمان ریاست جمهوری
«رونالد
ریگان» در
مقالهای به
بررسی جوانب
مختلف حادثه ۱۱
سپتامبر
پرداخته بود.
این نویسنده سابق
نشریههایی
چون «وال استریت
ژورنال» و
«بیزینس ویک»
معتقد بود که
حملات ۱۱
سپتامبر،
بهانهای بود
برای
نومحافظهکاران
آمریکایی تا
بتوانند نقشه
شوم خود را برای
سیطره آمریکا
تماما عملی
کنند.
کریگ
رابرتز، در
ابتدای مقاله
خود با اشاره
به خط مشی
روزنامه «واشنگتن
تایمز» و
حمایتهای
این روزنامه
از جنگطلبان
آمریکایی،
نوشت: واشنگتن
تایمز روزنامهای
است که با نظر
مساعد به جنگهایی
که بوش، چنی،
اوباما و
نومحافظهکاران
در خاورمیانه
راه انداختهاند؛
مینگرد و
معتقد است که
تروریستهای ۱۱
سپتامبر باید
تاوان جنایاتشان
را بپردازند.
اما در ۲۴
فوریه و در
کمال تعجب شنیدم
که پربیننده
ترین گزارش وبسایت
این روزنامه
به مدت سه
روز، گزارشی
با عنوان
«داخل محدوده
اتوبان
کمربندی» بود
که در ۲۲
فوریه ۲۰۱۰،
توسط «جنیفر
هارپر» تهیه
شد. این
گزارش، در مورد
۳۱
کنفرانس
خبری بود که
در ۱۹
فوریه در
شهرهای مختلف
آمریکا و سایر
نقاط جهان
توسط مهندسین
و معماران
سازمان «حقیقت
۱۱
سپتامبر»
ترتیب داده
شدند. سازمان
مذکور هم اکنون
۱۰۰۰ عضو
دارد که همگی
در امور
ساختمانی و
عمرانی متخصص
هستند.
پل
کریگ رابرتز،
در ادامه میافزاید:
تعجب من زمانی
بیشتر شد که
فهمیدم در این
گزارش خبری،
کنفرانسهای
مطبوعاتی این
سازمان کاملا
جدی انگاشته
شدهاند.
وی سئوالاتی
در مورد واقعه
۱۱
سپتامبر مطرح
میسازد:
چگونه سه
آسمان خراش
عظیم مرکز
تجارت جهانی
ناگهان به تلی
از خاک تبدیل
شدند؟ چگونه آتش
کوتاه مدت و
با درجه پایین
توانست تیرهای
فولادی
آسمانخراشها
را به ناگهان
فرو بریزد؟ در
گزارش
«واشنگتن پست»،
چنین آمده
است: «هزار
معمار و مهندس
از نمایندگان
کنگره
درخواست کردهاند
تا تحقیقاتی
جدید در مورد
تخریب برجهای
دوقلو و
ساختمان هفتم
انجام شود.»
کریگ
رابرتز، مینویسد:
به گزارش روزنامه
«واشنگتن تایمز»
معماران و
مهندسین بدین
نتیجه رسیدهاند
که اداره
فدرال مدیریت
بحران و موسسه
ملی استاندارد
و تکنولوژی
«مدارک و
نظرات
ناکافی،
متناقض و فریبآمیز
پیرامون
تخریب برجها
ارائه کردهاند.»
آنها همچنین
«خواهان آغاز
تحقیقاتی با
حضور هیات منصفه
در مورد
مقامات موسسه
ملی
استاندارد و
تکنولوژی شدهاند.»
به
گزارش این
روزنامه،
ریچارد گیج،
سخنگوی این
مهندسین و
معماران گفت:
«مقامات دولت باید
بدانند که
«نادیده
انگاشتن جرم»
طبق ماده ۱۸ (بند
۲۳۸۲) قوانین
آمریکا یک جرم
جدی محسوب میشود.
بنابراین، آنهایی
که مدرکی دال
بر وقوع جرم
در دست دارند
باید اقدامات
لازم را اتخاذ
کنند. این
مسائل میتوانند
تاثیر بسیار
زیادی در
محاکمه آتی
«خالد شیخ
محمد» داشته
باشد.» هم اکنون
سازمان دیگری
با نام «آتشنشانان
جویای حقیقت ۱۱
سپتامبر» به
وجود آمده
است. اریک
لایر، رییس این
سازمان، در
کنفرانس خبری
اصلی در شهر
سانفرانسیسکو
حمایت آتشنشانها
را از خواستههای
مهندسین و
معماران
اعلام کرد. وی
اظهار داشت که
هیچ نوع تحقیق
دادگاهی و
علمی در مورد
آتشهایی که
این سه
ساختمان را
ویران کردند
صورت نگرفته و
این به معنای
ارتکاب جرم
است.
رابرتز،
در مورد وقایع
بعد از
فروپاشی برجها
مینویسد: از
فرایندهای
تحقیقی لازم
تبعیت نشد و صحنه
جرم به جای
نگهداری و
تجسس ویران
گردید. به
گفته رییس
سازمان آتشنشانان
(اریک لایر)
بیش از صد نفر
از افرادی که بلافاصله
در محل حاضر
شدند صدای
انفجارهایی را
شنیدند. مدارک
صوتی، تصویری
و رادیویی نیز
دلیلی بر وقوع
این انفجارها
هستند.
این
اقتصاددان
آمریکایی، در
ادامه بررسی
دلایل تخریب
برجهای دوقلو
به نقل از
کنفرانس خبری
مینویسد:
فیزیکدانی به
نام استیون
جونز مدرکی در
مورد وجود
«نانوترمیت»
در خرابههای
برجهای مرکز
تجارت جهانی
ارائه کرد.
این مدارک
توسط هیات بینالمللی
دانشمندان به
رهبری
پروفسور «نیلز
هریت»،
نانوشیمیدان
«دانشگاه
کپنهاگ» جمعآوری
شده بودند.
نانوترمیت یک
ماده آتشزا و
انفجاری
پیشرفته است
که میتواند
به سرعت فلزات
را ذوب کند.
معاون
سابق وزیر
خزانهداری
آمریکا، با
اشاره به
فشارها و
انتقادهایی
که بر جویندگان
حقایق ۱۱
سپتامبر وارد
میشود، مینویسد:
قبل از این که
فریاد «تئوری
توطئه» را بانگ
زنیم، باید بدانیم
که معماران،
مهندسین، آتشنشانان
و دانشمندان
هیچ تئوریای
را پیشنهاد
نمیکنند.
آنها فقط
اسنادی ارائه
میکنند که تئوری
رسمی را به
چالش میکشد و
این اسناد تا
ابد نادیده
انگاشته
نخواهند شد.
رابرتز،
میافزاید:
برای این
آمریکاییها
هیچ فرقی
ندارد که دولت
چند بار
داستان خود را
عوض کرده است.
برای مثال،
آمریکاییها
در ابتدا نام
«اسامه بنلادن»
را شنیدند
زیرا دولت بوش
حملات ۱۱
سپتامبر را به
عهده او گذارد.
در طی سالیان
متمادی فیلمهای
ویدئویی
زیادی به مردم
سادهلوح
آمریکا نشان
داده شدند که
ظاهرا حاوی
بیانیههای
اسامه بنلادن
بودند.
متخصصین این
فیلمها را
جعلی اعلام
کردند اما
افکار عمومی
آمریکا به
خودفریبی
ادامه دادند.
اما ناگهان در
سال گذشته یک
«مغز متفکر»
دیگر برای حملات
۱۱ سپتامبر
پیدا شد تا
جای اسامه بنلادن
را بگیرد. وی
کسی نبود جز
خالد شیخ
محمد، زندانی
پاکستانی
«گوانتانامو»
که با ۱۸۳ روش
خفگی مجازی
شکنجه شد تا
بالاخره
اعتراف کرد که
طراح اصلی
حملات ۱۱
سپتامبر بوده
است.
وی معتقد است
که اعترافات
شیخ محمد هیچ
ارزش قانونی
ندارند. معاون
سابق وزیر
خزانهداری
آمریکا، مینویسد:
در قرون وسطی
اعترافات با
شکنجه گرفته
میشدند اما
تا جایی که من
میدانم در
نظام قضایی
آمریکا متهمسازی
خود بدون
ارائه اسناد
مستدل
پذیرفته شده
نیست. اما تحت رژیم
بوش و قضات
جمهوریخواه
فدرال، که ما
را مطمئن کردهاند
از قانون اساسی
آمریکا حفاظت
خواهند کرد،
خودمتهمانگاری
شیخ محمد تنها
دلیل دولت برای
اثبات این
مدعی است که
تروریستهای
مسلمان حملات ۱۱
سپتامبر را
انجام دادهاند.
نویسنده
در ادامه
مقاله کارهای
نسبت داده شده
به شیخ محمد
را غیرممکن و
خندهدار
دانسته و میافزاید:
اگر
شاهکارهای
نسبتدادهشده
به شیخ محمد
را خوب بسنجیم
متوجه امکانناپذیر
بودن آنها
خواهیم شد.
گویی شیخ محمد
با هوشتر و
قویتر از
«سوپرمن» است.
وی تمام ۱۶
سازمان
اطلاعاتی
آمریکا و همچنین
سازمانهای
اطلاعاتی
متحدین و دستنشاندههای
آمریکا مانند
«موساد» را
فریب داده
است. تمام
سرویسهای
اطلاعاتی
جهان
نتوانستند در
مقابل شیخ
محمد بایستند.
شیخ محمد با هوش
و ذکاوت سرشار
خود همه را
فریفت، از
شورای امنیت
ملی آمریکا
گرفته تا دیک
چنی، «پنتاگون»،
«مجلس سنا»،
«فرماندهی
دفاع هوافضای
آمریکای
شمالی»، «نیروی
هوایی آمریکا»
و «کنترل
ترافیک
هوایی.»
وی
باعث شد بخش
حفاظت
فرودگاه در
عرض یک صبحگاه
چهار بار
اشتباه کند.
وی جدیدترین
سیستم دفاع
هوایی
پنتاگون را
شکست داد و
برای اولین بار
در تاریخ
آمریکا یک
هواپیمای ربوده
شده بدون اینکه
از جانب نیروی
هوایی آمریکا
ردگیری شود به
ساختمان پنتاگون
خورد. در
ادامه مقاله
میخوانیم:
شیخ محمد
توانست این
شاهکارهای
پیچیده را با
استفاده از
خلبانان کمتجربه
و فاقد صلاحیت
انجام دهد.
شیخ محمد
توانست افبیآی
را وادار کند
که از انتشار
نوارهای
ویدئویی
زیادی که وی
در آنها، طبق
داستان رسمی،
اعتراف به
ربودن هواپیما
و اصابت آن به
پنتاگون کرده
بود، امتناع
کند.
رابرتز،
در پاسخ به
سئوالاتی که
مطرح کرده، مینویسد:
شیخ محمد فردی
است که تحت
شکنجه اعتراف
کرد تا
تقصیرها را به
گردن بگیرد و
بدین ترتیب اعتقاد
سادهلوحهای
آمریکایی به
تئوری توطئه
دولتی و رسمی
تداوم داشته
باشد. ماجرا
از این قرار
است که دولت
آمریکا مجبور
شده واقعه ۱۱
سپتامبر را به
پایان برساند.
دولت باید قبل
از آشکار شدن
همه ماجرا،
دادگاهی
برگزار کند و
متهمی را در
آنجا محاکمه
کند تا این
پرونده
مختومه شود، و
البته هر کسی
که ۱۸۳ بار
توسط خفگی
مجازی شکنجه
شود به هر
چیزی اعتراف
خواهد کرد.
وی
به موضوع
سرکوب
منتقدین
روایت رسمی از
واقعه ۱۱
سپتامبر
پرداخته و میافزاید:
دولت آمریکا
در واکنش به
اسنادی که علیه
تئوری توطئه
(روایت رسمی)
ماجرای عجیب و
غریب ۱۱
سپتامبر
منتشر شدهاند
با بازتعریف
جنگ علیه
تروریسم و
انتقال آن از
جبهههای
خارجی به جبهه
داخلی واکنش
نشان داده
است. جانت
ناپلیتانو،
وزیر امنیت
داخلی، در ۲۱
فوریه گفت که
امروزه افراط گرایان
آمریکایی به
همان اندازه
تروریسم بینالمللی
نگرانکننده
شدهاند.
البته افراطیها
کسانی هستند
که در مقابل
برنامههای
دولت میایستند،
درست به مانند
۱۰۰۰
معمار و مهندس
سازمان «حقیقت
۱۱
سپتامبر» این
گروه ۱۰۰ عضو
داشت و هماکنون
اعضای آن به ۱۰۰۰ نفر
رسیدهاند.
اگر این تعداد
۱۰۰۰۰ نفر
شود چه رخ
خواهد داد؟
دکتر
رابرتز، در ادامه
بررسی
فشارهای
وارده به
حقیقتجویان
مینویسد: کاس
سانشتین، از
مقامات دولت
اوباما، برای
مقابله با طیف
شکاکین به
روایت رسمی ۱۱
سپتامبر یک
راه حل ارائه
کرده است: «به
درون آنها
نفوذ کنید و تحریکشان
کنید کلماتی
بگویند و
اعمالی انجام
دهند که بتوان
دستگیرشان کرد.
به هر نحو
ممکن از شر آنها
خلاص شوید.»
نویسنده،
با اشاره به
دیوانه
خواندهشدن
منتقدین
روایت رسمی
واقعه ۱۱
سپتامبر، مینویسد:
اگر این افراد
دیوانگانی
هستند که حرفهایشان
فقط به درد
خنده و تمسخر
میخورد چرا
باید دست به
چنین کارهای
زد تا این افراد
دستگیر شوند؟
آیا دولت از
این میترسد
که این افراد
کاری انجام
دهند؟ چرا
دولت آمریکا
به جای این
کارها، با
اسناد ارائه
شده روبرو نمیگردد
و جوابی بدانها
نمیدهد؟ اگر
معماران،
مهندسین، آتشنشانها
و دانشمندان
تنها افرادی
دیوانه و
مجنون هستند
میتوان به
راحتی اسناد ارائهشده
آنها را بررسی
و رد کرد. پس
چرا باید
مامورین پلیس
را در میان آنها
فرستاده و
برایشان
پاپوش درست
کرد؟
رابرتز،
هدف اصلی از
انفجار برجهای
ساختمان
تجارت جهانی
را نیز چنین
تبیین می کند:
قبل از ۱۱
سپتامبر
نئومحافظه
کارها بارها
اعلام کرده بودند
که برای به
راه انداختن
جنگی تهاجمی
در خاورمیانه
به یک «پرل هاربر»
جدید نیاز
دارند. هر روز
که میگذرد
تعداد بیشتری
از متخصصین
اظهار میدارند
که دولت
تحقیقات آنها
را در مورد
حملات ۱۱
سپتامبر
مسدود میسازد.
به صلاح مردم
آمریکا و سایر
مردم جهان است
که به این
متخصصین گوش
فرا دهند. ۱۱
سپتامبر
آغازی بود
برای برنامه
نئومحافظه کارها
تا هژمونی
آمریکا را در
جهان برقرار
سازند. هماکنون
دولت آمریکا
موافقت کشورهای
همسایه روسیه
را خریداری میکند
تا در خاک این
کشورها سیستمهای
رهگیری موشکی
قرار دهد.
آمریکا قصد
دارد روسیه را
با پایگاههای
موشکی محاصره
کند، محاصرهای
که از لهستان
آغاز میشود
از اروپای
مرکزی و
«کوزوو» میگذرد
و به گرجستان،
آذربایجان و
آسیای مرکزی
میرسد. (رجوع
کنید به کتاب
«انفجار قریب
الوقوع:
آمریکا
تهدیدات پیشروی
روسیه و ایران
را تشدید میکند»،
ریک روزف،
انتشارات گلوبال
ریسرچ، ۱۹
فوریه ۲۰۱۰)
ریچارد
هالبروک،
فرستاده
آمریکا، در ۲۰
فوریه اعلام
کرد که
القاعده به
جمهوریهای
تازه استقلالیافته
اتحاد جماهیر
شوروی سابق،
یعنی تاجیکستان،
قرقیزستان،
ازبکستان،
ترکمنستان، و
قزاقستان نقل
مکان میکند.
هالبروک، با
این اظهارات
وجود پایگاههای
آمریکایی را
در این کشورها
با بهانه همیشگی
«جنگ علیه
تروریسم»
توجیه میکند.
هماکنون
با گذشت ده
سال از یازده
سپتامبر ۲۰۰۱،
تمام ادعاهای
جرج بوش، رییسجمهوری
آمریکا و
متحدانش چون
مبارزه با
تروریسم،
برقراری
امنیت،
دمکراسی و
غیره که همزمان
با اشغال
افغانستان و
عراق وعده
داده میشد نه
تنها ذرهای
واقعیت پیدا
نکرده، بلکه
وضعیت مردم
عراق و افغانستان
بسیار هم بدتر
شده است.
تمام
قوانین و
کنوانسیونهایی
که پس از جنگ
جهانی دوم، در
راستای تامین
حقوق انسانها
تصویب شده
بودند، همه
معلق ماندهاند.
دیگر کسی خودش
را صاحب
کنوانسیونهای
دفاع از
پناهندگان،
زنان،
کودکان، اسرای
جنگی، حقوق
بشر، قانون
مطبوعات و به
طور کلی رعایت
حقوق شهروندی
نمیداند.
داستان
پروازهای
مخفیانه
هواپیماهای
سازمان سیا در
جهان به ویژه
اروپا، یکی از
جنجالبرانگیزترین
و مرموزترین
مسایل پس از
یازده
سپتامبر بوده
است. هواپیماهای
مخصوص سازمان
سیا، به طور
مخفیانه در
کشورهای
مختلف جهان فرود
میآمدند و
کسانی را که
دولتها را
دستگیر کرده
بودند به
مامورین ویژه
آمریکایی
تحویل میدادند
تا به زندانهای
نامعلومی
انتقال داده
شوند.
سازمان
سیا، در
کشورهای اروپایی،
به ویژه
اروپای شرقی
زندانهای
مخفی برپا
کرده بود.
برای مثال، در
کشوری مانند
سوئد،
پناهندگانی
را به عنوان
مظنون به
ترویسم
دستگیر کردند
و در اختیار
مامورین سیا
قرار دادند. پس
از اینکه این
ماجرا به
رسانهها
کشیده شد حتی
اعتراض جدی از
سوی
نمایندگان پارلمان
این کشور، صورت
نگرفت. چند
سال بعد
پارلمان این
کشور مهد
«دمکراسی»، قانونی
را تصویب کرد
که در صورت
لزوم پلیس مستقیما
بتواند تلفن
شهروندان را
شنود کند.
به
این ترتیب،
تمام وعدههای
تیم جرج بوش در
کاخ سفید، در
رابطه با
مبارزه علیه
تروریسم و
برقراری امنیت
و دمکراسی در
جهان، همگی غیرواقعی
و دروغین از
آب درآمدند.
پس از پایان
ریاست جمهوری
جرج بوش و
انتخاب
اوباما به
عنوان رییسجمهور
آمریکا، وعدههایی
که اوباما در
تبلیغات
انتخابات خود
چون پایان
دادن به جنگ،
برگرداندن
سربازان آمریکایی
از عراق و
افغانستان،
کمک به
بازسازی این
کشورها، بستن
زندان
گوانتانامو، تحقیق
در رابطه با
وقایع ۱۱
سپتامبر و
غیره داده بود،
تاکنون
هیچکدام از آنها
را به مرحله
اجرا درنیامده
است.
مردم
آمریکا،
بلافاصله پس
از واقعه یازده
سپتامبر، نام
القاعده و بنلادن
را از زبان
بوش شنیدند و
شناختند. القاعده،
این سازمان
تروریستی
اسلامی که میگویند
عملیات
تروریستی
بسیار پیچیده ۱۱
سپتامبر را
انجام داد؟!
روزگاری با
حمایت آمریکا
و پاکستان، در
پیشاور تشکیل
شد و برای
شرکت در جنگهای
«جهادی» علیه
شوروی، راهی
افغانستان شد.
اسامه بن
لادن، یکی از ۵۰ فرزند
يک تاجر
ميليونر
عربستانی بود
که در جوانی
به گروههای
مذهبی عرب در
افغانستان
پیوست و با
حمایت
آمریکا، علیه
ارتش سرخ
شوروی
جنگیدند. در
تاريخ ۲۶
دسامبر ۱۹۷۹،
نيروهای
شوروی به
افغانستان
حمله کردند.
او، چند
سال بعد گروه
القاعده را
پایهگذاری
کرد و به
معروفترین
تروریست جهان
بدل شد. بنلادن،
در سال ۱۹۸۴،
از طريق مرکزی
در پيشاور از
داوطلبان عرب
که راهی جنگ
با نيروهای
شوروی بودند،
حمايت کرد.
او،
در سال ۱۹۸۶، در
پيشاور مستقر
شد و آغاز به
خريد اسلحه
کرد. وی گروه
کوچکی از افراد
داوطلب را
سازماندهی
کرد. در سال ۱۹۸۸،
القاعده
پايهگذاری
شد و به مرکزی
برای مذهبیون
خشونت طلب و
جنگ طلب تبدیل
شد. اعضای این
گروه،
خواستار
برقراری
حکومتهای اسلامی
در
کشورهايشان شدند.
القاعده
سازمانی است
که گفته میشود
توسط سازمان
سیا ساخته شد.
در ۳
جولای سال ۱۹۷۹،
جیمی کارتر پس
از مشاوره با
برژینسکی،
تصمیم به
پشتیبانی از
گروه مجاهدین
در افغانستان
برای مقابله
با حکومت
طرفدار شوروی گرفت.
در سال
گذشته اعلام
شد که نیروهای
آمریکایی با
یک عملیات «تروریستی»
در پاکستان،
او را کشتند و
جنازهاش را
نیز به دریا
انداختند؟
بنابراین، هم
رهبری عملیات
پیچیده تروریستی
۱۱
سپتامبر در
آمریکا توسط
بنلادن و
القاعده و هم
عملیات
تروریستی
کماندوهای
آمریکایی در
کشتن او در
پاکستان و هم
داستان مرگ بنلادن
و سپردن جنازه
او به اعماق
دریا، همه و
همه با راز و
رمزهای زیادی
همراه هستند،
طبیعتا هر
انسان آگاهی این
نوع مسایل را
به سادگی باور
نمیکند و بیشتر
به سناریوهای
فیلمهای
هالیوود
شباهت دارند.
پس
از مرگ بنلادن،
عملکرد ماشین
ترور طالبان
به اوج رسیده
است. «پرویز
مشرف»، رییسجمهور
سابق
پاکستان، پس
از ترور بنلادن
توسط
کماندوهای
آمریکایی، در
اظهاراتی با
مهم خواندن
نقش سران
طالبان در
ثبات و آرامش
افغانستان،
خواستار
گفتگو با ملاعمر
شده است. او،
تاکید کرد:
ملاعمر
هواداران
بسیاری در
افغانستان
دارد و از سال ۱۹۹۶ در
این کشور قدرت
گرفته، پس از
حوادث ۱۱
سپتامبر نیز
نفوذ ملاعمر
افزایش یافت
تا جایی که
مقرهایی در
کوهستانها و
شهرهای
پاکستان نیز
ایجاد کرد.
پیش
از این نیز
وزیر کشور
پاکستان
اعلام کرده بود:
نیروهای
امنیتی
پاکستان پس از
مرگ بنلادن
سرکرده
القاعده، هر
هفته ۵ تا ۶ عملیات
تروریستی را
خنثی میکنند.
او، با اذعان
به افزایش
توان طالبان
در ماههای
اخیر گفته بود
که طالبان پس
از مرگ بنلادن
در جهت ایجاد
وحدت میان
تمام گروههای
تندرو بوده تا
آنان را برای
ضربه زدن به کشور
بسیج کند.
این
در حالیست که
۲
نوامبر ۲۰۰۷،
نخستوزیر
پیشین
پاکستان، بینظیر
بوتو در
مصاحبهای با
شبکه الجزیره
درباره وضعیت
سیاسی پاکستان
سخن گفت. ناگهان
او اظهار داشت
که آژانس امنیتی
پاکستان «با
مردی که اسامه
بنلادن را
کشته، تماس
داشته است.»
سرانجام خود خانم
بوتو نیز
قربانی
تررویسم شد.
او، به مادر طالبان
معروف بود.
یک
سئوال مهم
دیگر این است
که کشوری که
در رقابت با
شوروی سابق،
جنگ ستارگان
راه انداخته
بود و هر
موشکی را که
احتمالا از
سوی شوروی، به
خاک آمریکا
پرتاب میشد
قبل از این که
به هدف برسد،
میتوانست در
هوا منفجر کند،
پس چگونه در
ردیابی و
متوقف کردن
هواپیماهای
ربوده شده،
این همه
ناتوان
بودند؟ چرا
قدرتمندترین
نیروی هوایی
جهان،
نتوانست جلوی
هیچیک از چهار
هواپیمای
ربوده شده را
بگیرد؟ در
برخی از موضعگیریها،
آمده است که دیک
چنی، معاون
رییس جمهور
آمریکا، به
نیروی هوایی
دستور داده
بود تا حرکتی
نکنند و مانع
حرکت
هواپیماها
نشوند.
در
گزارشهای
رسمی آمده
است: ربوده شدن
هم زمان چند
هواپیما و دست
زدن به خشونت
در داخل
هواپیماها
امری بسیار
غیرمعمول
بوده است و
تجهیزات
مخابراتی
هواپیما که
امکان
شناسایی آن را
فراهم میکنند،
خاموش شده
بودند یا به
علت دستکاری،
اطلاعات
نادرست
مخابره میکردند.
علاوه بر این،
طبق برنامه،
در آن روز قرار
بود یک تمرین
نظامی هم در
مرکز
فرماندهی دفاع
هوایی آمریکا
انجام شود.
کالین
اسکاگینز،
مسول کنترل
ترافیک
هوایی، در آن
روز با نیروی
هوایی در تماس
مداوم بود و
هیچگاه با عدم
پاسخگویی آنها
مواجه نشده
است.
چرا
برجهای
دوقلو با چنین
سرعتی و درست
به درون پی
خود فرو
ریختند؟ آنهم
بعد از این که
تنها چند طبقه
از آنها و فقط
برای یک یا دو
ساعت دچار آتشسوزی
شده بود.
باز
هم گفته شده
است که برجهای
دوقلو بر اثر
انفجارهای
کنترل شده
تخریب شدند.
این برجها،
به سرعت
بالایی
فروریختند
(حدود ۱۰
ثانیه)، مدت
نسبتا کوتاه
آتشسوزی (۵۶
دقیقه در برج
شماره ۲، یا
۱۰۲ دقیقه در
برج شماره ۱)،
در جریان بوده
است. گزارشهای
مربوط به
شنیده شدن
صدای انفجار
در زمان کوتاهی
پیش از
انفجار، و
پرتاب شدن
شدید اشیاء از
پنجره بعضی
طبقات پایینتر
از محلی که
ساختمان شروع
به فروریختن
کرد، اشاره میکنند.
گزارشهای
رسمی میگویند:
نتیجه
تحقیقات
گسترده موسسه
ملی
استانداردها
و فناوری نشان
میدهد که
برخورد
هواپیماها به
ستونهای
حامل (اصلی)
ساختمان آسیب
وارد کرده و
پوششهای
ضدحریق را
کنار زده بوده
است. حدود ۱۰
هزار گالن
(حدود ۳۸ هزار
لیتر) سوخت
هواپیما هم با
فشار زیاد در
چند طبقه پخش
شده و باعث
سرایت آتش به
بخشهای مختلف
ساختمان شدهاند.
افزایش درجه
حرارت تا ۱۰۰۰
درجه سانتیگراد
هم باعث تاب
برداشتن
طبقات و خم
شدن ستونهای
بیرونی شده و
همین موضوع
صداهایی شبیه
انفجار ایجاد
کرده است.
از
سوی دیگر، یک
خلبان آماتور
چگونه
توانسته است
۷۸ دقیقه بعد
از اولین گزارشها
درباره یک
هواپیماربایی
احتمالی، یک
هواپیمای
مسافربری را
در شرایطی
چنین دشوار
هدایت کند و
آن را به مقر
قدرتمندترین
ارتش جهان
بکوبد و هیچ
اثری هم از
خود بر جا
نگذارد؟
آنچه
با ساختمان
پنتاگون
برخورد کرد،
یک بوئینگ ۷۵۷
مسافربری
نبود، بلکه یک
موشک، یا یک
هواپیمای کوچک
و یا یک
هواپیمای
بدون سرنشین
برای این منظور
به کار رفته
است. ادعا شده
است که این
هواپیما، تحت
کنترل شبکه
القاعده نبود
و خود پنتاگون
هدایت آن را
در دست داشته
است.
گزارشهای
رسمی میگویند:
لاشه
هواپیما از
جمله جعبه
سیاه آن در
صحنه حادثه پیدا
شده است و تمام
آنها توسط افبیآی
فهرست و مدون
شدهاند. با
آنکه بعضی
ویدئوهای
اولیه چیز
زیادی از لاشه
هواپیما نشان
نمیدادند،
اما بعدا
تصاویر و عکسهای
زیادی از لاشه
هواپیما و نیز
شواهد و مدارکی
در مورد مسیر
حرکت آن، از
جمله تیرهای
چراغ شکسته در
مسیر هواپیما
وجود دارد.
بقایای
اجساد خدمه و
مسافران
هواپیما هم
پیدا شده و
هویت آنها با
آزمایش دیانای
مشخص شده است.
شاهدان عینی
هم صحنه
برخورد هواپیما
با ساختمان
پنتاگون را
دیدهاند.
هواپیمای
چهارم، پرواز
شماره ۹۳
یونایتد ایرلاینز
بود. محل سقوط
این هواپیما
در شنکسویل در
ایالت
پنسیلوانیا،
بسیار کوچک
بود و بقایای
هواپیما نیز
دیده نشده
است؟
گفته
میشود پرواز
شماره ۹۳
یونایتد
ایرلاینز،
هدف یک موشک
قرار گرفت و
در آسمان
متلاشی شد. به
همین دلیل
بقایای آن در
منطقهای
وسیع پراکنده
شد. در سقوط
پرواز شماره
۹۳ در شنکسویل
در ایالت
پنسیلوانیا،
۴۴ نفر کشته شدند.
برخی
پژوهشگران که
به گزارشهای
رسمی بدبین بودند
و چهار نمونه
گردوغبار جمعآوری
شده از محل
فرو ریختن برجها
را آزمایش
کردهاند،
گفتهاند که
در آنها
ترکیبات حساس
به حرارت (ترمیتها)
یافتهاند.
آنها ادعا میکنند
که چندین تن
از این مواد و
دیگر مواد منفجره
به صورت
پنهانی به
داخل ساختمان
شماره ۷ و نیز
برجهای
دوقلو برده
شده بودهاند.
در
گزارشهای
رسمی آمده
است: نتیجه
تحقیقات سهساله
موسسه ملی
استانداردها
و فناوری نشان
میدهد که این
ساختمان بر
اثر آتشسوزیهای
مهارنشدهای
که بعد از
فروریختن برج
شمالی به راه
افتاد و برای
۷ ساعت ادامه
داشت،
فروریخته است.
در
عین حال، منبع
تغذیه سیستم
آبپاش
اضطراری به
شدت آسیب دیده
بود. هیچ گونه
شواهدی هم دال
بر وجود ماده
منفجره یافت
نشد و هیچگاه
صدای یک سلسله
انفجارهای
مهیب، آنطور
که در تخریب
کنترل شده
اتفاق میافتد،
شنیده نشده
است.
علاوه
بر این، برای
وجود مواد
حساس به حرارت
در گردوغبار
توضیح دیگری
هم وجود دارد؛
این مواد از
اجزای نوعی
رنگ ابتدایی
هستند و بنا
بر محاسبات،
حدود یک
میلیون و ۲۰۰
هزار تن مصالح
ساختمانی در
مرکز تجارت جهانی
به پودر تبدیل
شده است و بیشتر
مواد معدنی در
گردوغبار آن
یافت میشدند
(نه لزوما به
مقدار زیاد).
بر اساس گزارش
مرکز بررسیهای
زمینشناسی
آمریکا، نمونهبرداری
گستردهتر از
گردوغبار
منجر به یافتن
ردی از مواد
حساس به حرارت
و یا مواد
منفجره نشده
است.
بدین
ترتیب، دولت
آمریکا پس از
حوادث ۱۱
سپتامبر و با
سوءاستفاده
از این واقعه
لشکرکشی به
خاورمیانه را
آغاز کرد تا
سیاستها و
طرحهای از
پیش تعیینشده
خود را در
خاورمیانه به
مرحله اجرا درآورد.
بر این اساس،
بازی سیاست از
سوی سیاستمداران
کاخ سفید «هدف
وسیله را
توجیه میکند»،
پیش رفته است.
همانطور
که در بالا
نیز اشاره
کردیم پس از
عملیات
تروریستی
یازده
سپتامبر در
آمریکا، تحت
عنوان مبارزه
با «تروریسم»
که پرچمدار آن
هم جرج بوش،
رییسجمهور
وقت آمریکا و
تیم
نیومحافظهکار
او در کاخ
سفید، به
معنای واقعی
جهان را برای
ساکنانش
ناامنتر
کردند.
تیمهای
زنده و حرفهای
بازجویان و
شکنجهگران
پلیس مخفی
آمریکا
(سازمان سیا)
که تا آن موقع
به طور
مخفیانه در
کشورهای
مختلف جاسوسی
میکردند و
پلیس مخفی برخی
کشورها را آموزش
میدادند این
بار به طور علنی
و تحت عنوان
مبارزه با
تروریسم، در
همه کشورهای
جهان پراکنده
شدند و جان
بسیاری از انسانهای
بیگناه را
گرفتند و یا
آنها را از یک
زندگی عادی
ساقط کردند.
دیگر قانون،
حقوق و حتی
اخلاق به طور
جدی در سطح
بینالمللی
زیر سئوال
رفت. همه کشورهای
سرمایهداری
در جهان از
قلب اروپا تا
آفریقا، آسیا
و غیره با این
تیمهای
سازمان سیا و
سیاستهای
آمریکا
همکاری و همجهتی
در پیش
گرفتند. از
این رو، سازمان
سیا در قلب
اروپا زندانهای
مخفی تاسیس
کرد و دولتها
به هر کسی که
مظنون بودند
دستگیر کردند
و بدون دادگاه
و تشریفات
قضایی به
مامورین ویژه
آمریکا تحویل
دادند. در
واقع اصل بر
برائت مجرمین
که در قوانین
کشورهایی
اروپایی
جایگاه مهمی
داشت، یکشبه
به حالت تعلیق
درآمد.
اشغال
افغانستان و
عراق و همچنین
انتشار اخبار
و تصاویر
شکنجههای
زندانیان در
زندانهای
گوانتانامو
در جزایر کوبا
و ابوغریب در
عراق و قتلعام
زندانیان در
یکی از زندانهای
افغانستان،
دنیا را هزار
برابر بیشتر
از عملیات
ترویستی ۱۱
سپتامبر دچار
شوک شدید کرد.
مامورین
امنیتی
کشورهای مختلف
و در راس همه
مامورین حرفهای
سازمان سیا،
مجاز شدند که
به هر شهروندی
مظنون شدند او
را دستگیر و بازجویی
و شکنجه و یا سر
به نیست کنند.
به این
ترتیب، حق
شهروندی و
تجاوز آشکار
پلیسی به حقوق
آنان، حق
پناهندگی و
حتی حق اسرای
جنگی، شنود
تلفن
شهروندان
توسط مامورین
امنیتی و
کنوانسیونهایی
که در این
موارد منعقد
شده بودند در
مدت کوتاهی
همه دود شدند
و به هوا
رفتند.
بنابراین،
وقایع ١١
سپتامبر،
بهانهای شد
تا همه دولتهای
سرمایهداری،
حتی قوانین
سابق خودشان
را نیز زیر
سئوال ببرند و
آنها در
راستای مصالح
و منافع
اقتصادی،
سیاسی و
امنیتی خود
تغییر دهند.
سازمان
سیا برای انتقال
مخفیانه
دستگیرشدگان
به زندانهای
مخفی خود، از
کشور آلمان به
عنوان پایگاه
استفاده میکردند.
از جمله آدمرباییهایی
در خیابانهای
اروپا، ماجرای
شکنجههای
وحشیانه
زندانیان در
گوانتانامو و
ابوغریب دیده
شده است.
یکی از
این ماجراها، مدت
کمی پس از
یازده
سپتامبر، در
بعد از ظهر
هجده دسامبر
سال ٢٠٠١، در
سوئد روی میدهد.
در آن هنگام
یک وکیل سوئدی
متخصص در امور
مهاجرت به نام
«کیل یونسون»،
گفت: تلفنی با
موکلش که
پناهجویی
مصری به نام
محمد الزری
بود، مشغول
گفتگو بود که «ناگهان
صدایی شنیده
شد که به
الزری میگفت
به گفتگوی
تلفنی پایان
دهد، پلیس
سوئد بود که
آمده بود او
را بازداشت
کند.»
یونسون،
خواستار آن
شده بود که
دولت سوئد
تضمین کند که
درباره
تقاضای
پناهندگی
الزری به سرعت
تصمیمی گرفته
نخواهد شد. او،
نگران آن بود
که موکلش در
صورت بازپس فرستاده
شدن به قاهره
مورد شکنجه
قرار بگیرد. اما
این مورد
تبدیل شد به سریعترین
مورد اخراج از
کشور که آقای
یونسون در مدت
سی سال کار در
زمینه
پناهندگی با
آن روبرو شده
بود. الزری و
یک مصری دیگر
به نام احمد
اجیزه پنج
ساعت پس از
بازداشتشان
از فرودگاه «بروما
- Bromma» در
استکهلم، به
هوا برخاستند.
چگونگی
ماجرای اخراج
سریع این دو
نفر، به مدت
دو سال پوشیده
ماند. پس از آن
رونش شد که یک
هواپیمای
آمریکایی با
یک تیم از
ماموران
آمریکایی، دو
مظنون مصری را
تحویل
گرفتند، دستها
و پاهایشان را
بستند، بر تنشان
روپوشهای
نارنجی رنگ
پوشاندند،
نوعی ماده
مخدر به آنان
دادند و سپس
به درون
هواپیما انداختند
و بردند. به
گفته یونسون
«آنان سرپوشهای
سیاهرنگ بر
سر و شلوار
جین به پا
داشتند بدون
اونیفورم. به
توصیف پلیس
امنیتی سوئد
آنان بسیار
حرفهای
بودند. کل این
عملیات کمتر
از ده دقیقه
زمان برد.
روشن بود که
پیش از این همچنین
کارهایی کردهاند.»
این ماجرا
ماهها مسکوت
نگاه داشته
شد. اما توجه
عمومی فزاینده
به این ماجرا
در سوئد، سبب
شد که پارلمان
دست به تحقیقی
در اینباره
بزند و هماکنون
اسنادی منتشر
شدهاند که آنچه
را در فرودگاه
روی داده و
نیز هویت
مأموران را تایید
میکنند. در
یکی از این
اسناد، آرن
آندرسون،
مدیر عملیات
اخراج از کشور
در سازمان
امنیت سوئد
افشا نموده
است که در آن
شب هواپیمای
مورد نیاز در
اختیار
مقامات
امنیتی قرار
داده نشده
بوده و بدین
سبب مقامات
سوئدی به سیا
روی آوردهاند.
او گفته است:
«عاقبت ما
پیشنهاد
دوستان
آمریکاییمان
در سازمان
همتای خود سیا
را پذیرفتیم و
بدین ترتیب
توانستیم به
هواپیمایی که
اجازه پرواز
مستقیم بر
فراز سراسر
اروپا را داشت
و میتوانست
با سرعت بسیار
حکم اخراج را
اجرا نماید،
دسترسی پیدا
کنیم.»
ظاهرا دولت
سوئد، به
هنگام موافقت
با انتقال دو
زندانی به مصر
«لطف» کرده بود
تضمینهای
دیپلماتیک به
دست آورد مبنی
بر این که این
دو نفر شکنجه
نخواهند شد و
دیپلماتهای
سوئدی خواهند
توانست به طور
مرتب در قاهره
با آنان
ملاقات کنند.
اما
دولت سوئد،
هرگز شکایتهای
زندانیان را
درباره
رفتاری که با
ایشان شده بود
، علنی نکرد.
مقامات دولت
به پارلمان و
یکی از کمیتههای
سازمان ملل
گفتند که
زندانیان در
اینباره
شکایتی
نداشتند. اما
در واقع، این
دو مرد از
همان نخستین
باری که در
زندان قاهره
ملاقات شدند،
زبان به
اعتراض به
شکنجههای
شدیدی که تحمل
کرده بودند
گشودند.
یونسون میگوید
که موکلش محمد
الزری به مدت
دو ماه تقریبا
پیوسته زیر
شکنجه بوده
است. او میگوید:
«الزری شکنجه
شده بود او را
در یک سلول
بسیار کوچک و
بسیار سرد
نگاه میداشتند
و کتکش میزدند.
دردناکترین شکنجهای
که او در معرض
آن قرار گرفته
بود، شکنجه الکتریکی
بود که طی آن
بارها به همه
نقاط حساس بدن
او الکترود
وصل میکردند.
این کار زیر
نظر یک پزشک
انجام میشد.
موکل
یونسون، محمد
الزری، اکنون
آزاد شده است.
او هیچگاه
قانونا به هیچ
جرمی متهم
نشده است. اما تا
مدتها نه
اجازه خروج از
مصر را دارد و
نه حق دارد به
علنا از دوران
زندانش سخن
بگوید. احمد
اجیزه، هنوز
در زندانی در
مصر است.
حمیده
شلیبای، مادر
اجیزه، پسرش
را چندین بار
در زندان
ملاقات کرده
است. او در
مصاحبهای در
قاهره درباره
نحوه رفتار با
پسرش به ما چنین
گفت: «وقتی به
مصر رسید،
سرپوش به سر و
دستبند به دست
به ساختمانی
بردندش. او را
به تاسیساتی
زیرزمینی در
پایین پلهها
هدایت کردند.
سپس بازجویی و
شکنجه را شروع
کردند. وقتی
که به سئوالها
جواب میداد
با او کاری
نداشتند، ولی
همین که در
جواب سئوالی
میگفت نمیدانم
به او شوک الکتریکی
وارد می کردند
و کتکش میزدند.
او در یکماه
نخست بازجویی
برهنه بود.
بدون هیچ لباسی
حتی یک تکه
لباس زیر.
تقریبا به حد
مرگ منجمد شده
بود.»
تایید
این مطلب که ماموران
آمریکایی در
این مورد
سوئدی نقش
داشتهاند و تایید
شکنجهای که
در مراحل بعدی
انجام شده
است، برای
نخستین بار
دلیلی عینی بر
امری که از
مدتها پیش ظن
آن میرفت به
دست داد: این
که از یازده
سپتامبر به
بعد ایالات
متحده در سازماندهی
قاچاق
زندانیان در
سطح جهان دست
داشته است.
تحقیقات
روزنامهنگاران
و مقامات رسمی
در سراسر جهان
این امر را
روشن ساخته
است که ایالات
متحده به طور
مرتب به
سازماندهی
بازپس
فرستادن
فعالان سیاسی «اسلامگرا»
به کشورهایی
در جهان عرب و
خاورمیانه
مشغول بوده
است. در این
مناطق روشهای
ممنوع در
ایالات متحده
در به زندان
افکندن و بازجویی
این فعالان
امکان اجرا مییابند.
این سیستم را
برخی «نیابت
در شکنجه»
نامیدهاند.
دستگیری
و انتقال
زندانیان
مظنون به
فعالیتهای
تروریستی به
زندانهای
مخفی توسط
مامورین حرفهای
سازمان سیا،
نه تنها از
مناطق جنگی
افغانستان و
عراق، بلکه از
سراسر دنیا از
جمله بوسنی،
کروآسی، مقدونیه،
آلبانی،
لیبی، سودان،
کنیا،
زامبیا، گامبیا،
پاکستان،
اندونزی،
مالزی و...
انجام گرفته
است.
روزنامه
واشنگتنپست
در تاریخ دوم
نوامبر سال ۲۰۰۵
گزارش کرد که
آژانس
اطلاعات
مرکزی آمریکا
(سیا) پس از
حملات ۱۱
سپتامبر،
گروهی از
مظنونان
تروریستی
القاعده را در
زندانهایی
در افغانستان،
تایلند، و چند
کشور اروپایی،
از جمله سوئد،
مجارستان،
اسپانیا،
نروژ، ایتالیا،
رومانی و
لهستان نگهداری
میکند. این
در حالی بود
که کشورهای رومانی
و لهستان وجود
چنین زندانهایی
را در کشور
خود تکذیب
کردند.
پس
از آن،
افشاگریهایی
در دیگر
کشورها هم چون
پرتغال،
فنلاند، اسپانیا،
کانادا،
ایرلند،
آلمان انگلیس
و سوئیس صورت
گرفت مبنی بر
این که
هواپیماهای
سیا در فرودگاه
های این
کشورها نیز
فرود آمدهاند.
مجله
سوئیسی
«زونتاگز
بلیک» نیز
نوشت: سازمان اطلاعات
سوئیس سندی را
به دست آورده
است که وجود
زندانهای مخفی
در کشورهای
اروپای شرقی
را به اثبات میرساند.
بر پایه این
گزارش، فاکسی
از «احمد ابوالغیط»
وزیر
امورخارجه
مصر دریافت
شده بود که در
آن درباره
وجود زندانهای
مخفی در شمار
زیادی از
کشورهای
اروپای شرقی
سخن به میان
آمده بود. این
سند را سفارت
مصر در لندن
در اختیار این
مجله سوئیسی
قرار داده بود. در
این سند، همچنین
آمده بود ۳
زندانی عراقی
و افغان در
زندانهای مخفی
واقع در
رومانی
بازجویی شدهاند،
این در حالی
است که شمار
دیگری از
زندانیان نیز
در اوکراین،
کوزوو،
مقدونیه و بلغارستان
مورد بازجویی
قرار گرفتهاند.
چندی
پس از آن نیز
کمیته تحقیق
پارلمان
اروپا بررسی
پرواز
مخفیانه
هواپیماهای
سیا بر فراز
کشورهای
اروپایی را
آغاز کرد. این
کمیته ویژه
تحقیق متشکل
از ۴۶ نماینده
پارلمانی بود
که در نظر
داشتند در مدت
زمان ۱۲ ماه
اطلاعات
دقیقی را در
این زمینه کسب
کنند.
فرانکو
فراتینی،
کمیسر قضایی
اتحادیه اروپا
رسوایی
پروازهای
مخفی
هواپیماهای
سیا بر فراز
کشورهای
اروپایی را
تهدیدی جدی
برای گسترش
اتحادیه
اروپا دانست.
در
این حال، دیک
مارتی، رییس
کمیته ویژه
شورای اروپا
در امور
پروازهای
مخفیانه
سازمان اطلاعات
مرکزی آمریکا
(سیا)، فاش کرد
که نتایج
تحقیقات به
دست آمده نشان
میدهد
که رهبران و
سران کشورهای
اروپایی از دو
سال پیش از
وجود زندان
های مخفی آمریکا
و پروازهای سیا
در کشورهای
اروپایی مطلع
بودهاند.
فدراسیون
بینالمللی
حقوق بشر و
اتحادیه حقوق
بشر در ۲۱
دسامبر
دادخواستی را
ترتیب دادند
که در آن گفته
شده که
هواپیمای سیا
در ۲۰ ژانویه
سال ۲۰۰۵ از
نروژ به طرف
فرودگاه
«بورجت»
فرانسه پرواز کرده
است و به این
ترتیب، قانون
را با بازداشت
ظالمانه،
توقیف
غیرقانونی،
نقض و همچنین عدم
پیروی از کنوانسیونهای
ژنو در رفتار
با زندانیان
جنگ زیر پا
گذاشته است. بر
اساس این
دادخواست،
هواپیمای
دیگر سیا در تاریخ
۳۱ مارس ۲۰۰۲
در فرودگاهی
در غرب فرانسه
فرود آمده
است.
بىبىسى،
طی گزارشی اعلام
کرد که دو
شرکت هوایی
ریچمور
اوییشن و اسپورت
فلایت به مدت
چهار سال
درگیر دعوایی
حقوقی بر سر
دریافت هزینههای
مربوط به این
پروازها بودهاند.
در برنامه
سازمان سیا
برای انتقال
مظنونان به
تروریسم، این
افراد به
زندانهای
مخفی در نقاط
مختلف دنیا و
همینطور بازداشتگاه
گوانتانامو
منتقل میشدند.
طی
یک روند قضایی
مطالبی به
درخواست
پارلمان
اروپا منتشر
شده است. بر اساس
برآورد شورای
اروپا در سال ۲۰۰۷،
بیش از هزار
پرواز
عملیاتی سیا
بر فراز حریم
این قاره
انجام شده
است. چندین
کشور اروپایی به
همکاری در
زمینه
میزبانی
زندانیان
مخفی سازمان
سیا یا دادن
مجوز به این
سازمان برای
انجام پرواز
از طریق
فرودگاههای
این کشورها
متهم شدهاند.
در سال ۲۰۰۸
بریتانیا،
اذعان کرد که
به
هواپیماهای
مورد استفاده
در عملیات
سیا، در منطقهای
تحت کنترل
بریتانیا در
اقیانوس هند
سوخترسانی
کرده است.
اصطلاح
رسمیای که
سیا برای این
سیستم ساخته
است، «تحویل
فوقالعاده» است
و هنوز هیچ
مقام رسمی
آمریکایی
مشغول به خدمتی
از این سیاست
به صورت علنی
سخن نمیگوید.
ولی یکی از
مقامات سابق
سیا که در ماه
نوامبر گذشته،
این سازمان را
ترک گفته است،
شرح مفصلی از
عملیات به دست
داده است.
مایکل شویر که
در پایان دهه
١٩٩٠، سرپرستی
یک واحد مامور
پیگرد اسامه
بنلادن را بر
عهده داشته در
مصاحبهای با
یک برنامه
رادیویی بیبیسی
به نام «فایل
آن فور» تایید
کرده است که
مورد سوئد،
بخشی از یک
سیستم بسیار
فراگیرتر
بوده است.
به گفته شویر، «سیا بدین سبب روش تحویل را ابداع نمود که در حالی که از کاخ سفید - قوه مجریه - دستور رسیده بود که با القاعده برخورد شود، دست سازمان درباره رفتار با تروریستهای دستگیرشده بسته بود. رویه دستگیر کردن و بردن افراد به کشورهای ثالث بدین سبب پدید آمد که قوه مجریه وظیفه از کار انداختن و متلاشی کردن سلولهای تروریستی و بازداشت کردن تروریستها را به ما سپرده بود. و هنگامی که سیا به نوبه خود از سیاستگذار پرسید، میخواهید اینها را کجا ببرید، پاسخ شنید که این کار بر عهده خود شماست. بدین ترتیب ما این سیستم را به وجود آوردیم که به کشورهایی که در پی متهمان یا محکومان به ارتکاب جرایم هستند، یاری میرساند. این سیستم اجازه میداد که این افراد را در خارج دستگیر کنیم و به کشوری که در آن تحت پیگرد قانونی بودند، بازگرداندیم.
یکی
از نمایندگان
مجلس دانمارک،
تحقیق کرده
است که
هواپیماهای
سازمان سیا،
از سال ۲۰۰۱،
دست کم ۱۲ بار
از حریم هوایی
دانمارک
استفاده کردهاند!
در
چنین فضایی دولت
آمريکا، نخست
عليه تروريسم
جهانی اعلام
جنگ داد و سپس
بسياری از
کشورهای جهان
نيز از اين
اقدام دولت
آمریکا، یا حمايت
کردند و یا
سیاست سکوت را
پیش گرفتند.
سرانجام
چند ماه بعد
از حادثه ۱۱
سپتامبر،
آمريکا و
متحدانش به
افغانستان
حمله بردند و حکومت
اسلامی
طالبان را که
تنها به این
دلیل که به
اسامه بنلادن
رهبر القاعده
پناه داده بود،
ساقط کردند.
دو
سال بعد عراق
هدف حمله
نظامی آمريکا
قرار گرفت و حکومت
صدام ساقط شد.
دولت آمريکا،
خطوط اصلی
سياست خارجی
تازهای را
اعلام داشت که
در صورت تحقق
میبايد به
گسترش
دموکراسی در
خاورميانه
بزرگتر
بينجامد.
غیر
از ايران که
پيش از آن
توسط رييسجمهور
آمريکا، در
کنار کره
شمالی و عراق
در «محور شيطانی»
قرار داده شده
بود، بسياری
دولتهای همپيمان
و دوست آمريکا
در منطقه
خاورميانه
نيز موقعیت
سیاسی و قدرت
خود را در
معرض خطر میدیدند.
اگرچه
در جنگ
افغانستان و
عراق پيروزی
نظامی آسان به
دست آمد اما
اداره این
کشورها و
برقراری
امنیت و تحکیم
دولتهایی که
در عراق و
افغاستان روی
کار آوردند،
به مشکل بزرگی
تبدیل گردید و
فراتر از آن،
مساله خروج
نیروهای نظامی
خارجی از این
کشورهای
اشغالی نیز یک
مشکل بزرگتر
است.
شمار
تلفات
نظاميان
آمريکا در
افغانستان و عراق
به چند برابر
کشته شدگان ۱۱
سپتامبر در
نيويورک رسيد.
تلفات غيرنظاميان
و نظاميان در
دو کشور اشغالی
عراق و
افغانستان به
صدها هزار تن
رسيد. میلیونها
انسان از خانه
و کاشانه خود
آواره شدند.
بمباران و
درگیری
نیروهای
اشغالگر از یک
سو و گروههای
مذهبی و
غیرمذهبی از
سوی دیگر، همچنان
جان و مال و
زندگی
شهروندان این
کشورها را به
طور روزمره
تهدید میکند.
به علاوه
خود آمريکا و
کشورهای
اروپایی، دچار
بحران
اقتصادی شدیدی
شدهاند که از
سال ۲۰۰۸ آغاز
شده است و
تاکنون ادامه
دارد. بنابراین،
رويداد ۱۱
سپتامبر،
مسير تاريخ
معاصر جهان را
ده سال پيش
تغيير داد.
از
زمان حملات
یازدهم
سپتامبر
بودجه نظامی
آمریکا به شکل
بیسابقهای
افزایش یافته
است. طی ده سال
اخیر این کشور
بیش از هفت
تریلیون دلار
در بخشهای
نظامی،
امنیتی و جنگ
عراق و
افغانستان هزینه
کرده است. با
ایجاد
وزارتخانه
جدید امنیت ملی
و اداره
مدیریت
اطلاعات و
امنیت ابعاد
بوروکراسی
نظامی - امنیتی
آمریکا وسعت
یافته است.
اکنون قریب به
۹۰۰ هزار نفر
در مشاغلی که
به نوعی
امنیتی تلقی
میشوند، در
آمریکا مشغول
به کار هستند.
قبل
از حملات یازدهم
سپتامبر شاید
تعداد انگشتشماری
از شرکتهای
خصوصی نظامی -
امنیتی وجود
داشت، ولی در
سالهای پس از
حملات یازده
سپتامبر این
نوع فعالیتها
به تجارتی
چندین
میلیارد
دلاری بدل شده
است. بسیاری
نگران رشد این
شرکتها و به
کارگیری آنها
برای انجام
وظایفی هستند
که سابقا در حوزه
فعالیت
نیروهای مسلح
و ارگانهای
دولتی آمریکا
بود.
در
هفتههای پس
از حملات
یازدهم
سپتامبر،
مجلس نمایندگان
آمریکا با
تصویب دو قانون
اختیارات قوه
مجریه (ریاستجمهوری)
برای مبارزه
با القاعده را
افزایش داد.
اولین مورد
اجازه برای به
کارگیری
نیروی نظامی و
دومی تحت
عنوان «قانون
میهنپرستی»
به دولت
آمریکا اجازه
داد تا تحت
لوای پیشگیری
از حملات
احتمالی به
شکل وسیعی
ارتباطات
شهروندان آن
کشور را زیر
نظر گرفته و
کنترل کند.
هر
چند که دولت
اوباما، بخشی
از این
اقدامات را
متوقف کرده،
ولی در مواردی
دیگر مثل
استفاده از
هواپیماهای
بدون سرنشین
همان
اختیارات
ویژه دستگاههای
اطلاعاتی را
حفظ کرده است.
وب
سایت افشاگر
«ویکی لیکس» با افشای
صدها و هزارها
مدرک طبقهبندی
شده در مورد
جنگ در
افغانستان و
عراق منتشر
کرده، در
شرایطی که
«کارزار بینالمللی
علیه
تروریسم؟»
هنوز هم ادامه
دارد.
پاکستان
بیش از هر
کشور دیگری
تحت تاثیر
بحرانهای
سیاسی، مذهبی
و نظامی قرار
گرفته است که
در پی حملات یازدهم
سپتامبر
گسترش یافت.
طی ۱۰ سال
اخیر بیش از
۳۰ هزار نفر
در اثر حملات
تروریستی در
پاکستان کشته
شدهاند، از
جمله بینظیر
بوتو، یکی از
نخستوزیران
سابق، و تعداد
زیادی از
سیاستمداران
و چهرههای
سیاسی،
فرهنگی و
مذهبی در این
کشور. گسترش
بحران در
پاکستان و حملات
آمریکا به
مناطق مرزی آن
کشور با افغانستان
موج جدیدی از
خشونتطلب را
دامن زده است.
در
جریان جنگهایی
که در چهارچوب
«کارزار بینالمللی
علیه تروریسم»
آغاز شده و هم
چنان ادامه
دارند، بیش از
شش هزار نفر
از نیروهای
مسلح آمریکا
کشته و قریب
به ۴۳ هزار
نفر مجروح شدهاند.
برخی از این
مجروحان،
برای همیشه از
کار افتاده و
بخشی از بدن
خود را از دست
دادهاند.
برخی
آمارها نیز
ماهیت جنگ و
خشونتطلبی
سران وقت دولت
آمریکا را به
سادگی به
نمایش میگذارند.
یک
سال بعد از
۲۰۰۱ تعداد
کسانی که
درخواست شغل
در سازمان
اطلاعات مرکزی
آمریکا، سیا،
ارائه میدادند،
۵۰ درصد
افزایش پیدا
کرد. (مجله
نیویورک، ۲۰۰۲)
گزارش
شده که در
مجموع یک
میلیون و ۵۰۶
هزار و ۱۲۴ تن
آوار از محل
برجهای
تجارت جهانی
در نیویورک
جمعآوری شده
است. (مجله
نیویوک، ۲۰۰۲)
ضررهایی
که در اثر
حملات یازدهم
سپتامبر به شهر
نیویورک وارد
آمد، از جمله
از دست رفتن
شغل، از دست
رفتن درآمد
مالیات،
خسارت به
تاسیسات زیربنایی،
پاکسازی شهر:
۹۵ میلیارد
دلار. (موسسه
تحلیل امنیت
جهانی، ۲۰۰۴)
تا
پایان سال
۲۰۱۰ بیش از
۵۵۵ هزار
درخواست دریافت
حق معلولیت به
دولت آمریکا
ارائه شد. (موسسه
واتسون،
دانشگاه
براون، ۲۰۱۱)
مقدار
پول پرداخت
شده تحت عنوان
بیمه در سرتاسر
جهان، در
ارتباط با
وقایع
سپتامبر
۲۰۱۱، به ۴۰.۲
میلیارد دلار
میرسد. (مجله
نیویوک، ۲۰۰۲)
دستکم،
۱۲۵ هزار نفر
غیرنظامی از
ابتدای حمله
آمریکا به
عراق کشته شدهاند.
البته گفته میشود
که این رقم
بسیار کمتر از
شمار واقعی
کشتهشدگان
است. جنگ هنوز
تمام نشده و
تعداد زیادی از
غیرنظامیان
هنوز در این
کشور کشته میشوند.
(موسسه
واتسون،
دانشگاه
براون، ۲۰۱۱)
هنوز
حدود سه
میلیون و ۵۰۰
هزار عراقی
(بیش از یکی از
هر ۱۰ نفر) از خانههایشان
آواره هستند.
چندین میلیون
عراقی، از
کشورشان
گریختهاند.
(موسسه
واتسون،
دانشگاه
براون، ۲۰۱۱)
در
سال ۲۰۱۰،
تخمین زده شد
که ۲۸ درصد از
کودکان عراقی
مبتلا به
درصدی از
«اختلال و
فشار روحی پس
از حادثه»
هستند و شمار
آنها به طور ثابت
رو به افزایش
است. (موسسه
واتسون،
دانشگاه
براون، ۲۰۱۱)
تعداد
کشتهشدگان
نیروی ائتلاف
در عراق
تاکنون به
۴۷۹۲ رسیده
است، این رقم
در افغانستان
۲۶۹۳ نفر، از آغاز
جنگ تا ابتدای
سپتامبر ۲۰۱۱
بوده است. (آمار
کشته شدگان
ائتلاف در
عراق، ۲۰۱۱)
تعداد
کشتهشدگان در
هر سال، از
آغاز جنگ در
اکتبر ۲۰۰۱
افزایش یافته
است. شمار
کسانی که در
نتیجه جنگ میمیرند
بیشتر از
هنگامی است که
طالبان در
افغانستان
قدرت را به
دست داشتند. (موسسه
واتسون،
دانشگاه
براون، ۲۰۱۱)
شمار
روزنامهنگارانی
که در جنگهای
عراق، افغانستان
و درگیریهای
پاکستان کشته
شدهاند.
(موسسه
واتسون،
دانشگاه
براون، ۲۰۱۱)
از
سال ۲۰۰۴
تعداد
غیرنظامیان
کشته شده در
درگیریهای
مسلحانه در
پاکستان به
اندازه کشتهشدگان
غیرنظامی در
افغانستان،
یا از آن هم بیشتر
بوده است.
حمله
هواپیماهای
بدون سرنشین
آمریکایی
باعث کشته شدن
حدود دو هزار
نفر شده که
عدهای از آنها
غیرنظامی
بودهاند. (موسسه
واتسون،
دانشگاه
براون، ۲۰۱۱)
تخمین
زده میشود که
هزینهای که
آمریکا برای
جنگ در عراق،
افغانستان و پاکستان
صرف کرده است
بین ۳.۲
تریلیون دلار
و ۴ تریلیون
دلار باشد.
(موسسه
واتسون،
دانشگاه براون،
۲۰۱۱)
حدود
۲۷۵۰ نفر از
قربانیان
حملات یازدهم
سپتامبر در ساختمان
مرکز تجارت
جهانی کشته
شدند. در این
حادثه حدود
۴۵۰ مامور آتشنشانی
و ۶۰ مامور
پلیس شهر
نیویورک نیز
کشته شدند.
قربانیان شهر
نیویورک، اهل
۷۰ کشور مختلف
جهان بوده و
به خوبی ترکیب
شهروندان این
شهر را نشان
میداد. حدود
نیم میلیون
نفر از اهالی
این شهر، دچار
نارساییهای
روحی روانی
شده که به
افسردگی و
اضطراب ناشی
از حوادث
هولناک مربوط
میشود. صدها
نفر از اعضای
اولین گروههای
امداد که به
محل انفجار
رسیدند تحت
تاثیر استشمام
گازهای سمی به
سرطان و سایر
بیماریهای
ریوی مبتلا
شده و از آن
عده تاکنون صدها
نفر درگذشتهاند.
به
این ترتیب، پس
از گذشت ده
سال از یازده
سپتامبر ۲۰۰۱،
جنگ در عراق و
افغانستان،
همچنان ادامه
دارد. حرکت
اعتراضی مردم
لیبی، با دخالت
ناتو منحرف شد
و آینده این
کشور نیز هم چون
عراق و افغانستان
در پرده ابهام
و در معرض جنگ
داخلی و ادامه
اشغال این
کشور توسط
آمریکا و
متحدانش و
ناتو قرار
دارد. در مصر،
ارتش «رهاییبخش»
شده است. در
سوریه،
تحولات
انقلابی در جریان
است و رفتن
بشار اسد نیز
چون قذافی و
حسنی مبارک و
بنعلی حتمی
است. به
احتمال زیاد پس
از سوریه،
حکومت اسلامی
ایران در لیست
این تحولات
انقلابی قرار
دارد.
نهایتا
انقلاب بزرگ
۲۰۱۱ که با
خودسوزی «محمد
بوعزیزی»،
جوان بیکار
تونسی، در
اعتراض به
رفتار
غیرانسانی
پلیس و شرایط
بد اقتصادی
آغاز شد، اینک
شمال آفریقا و
خاورمیانه را
پوشانده است.
طی
۶۰ سال گذشته،
الگوهای
حکومت در
خاورمیانه،
یا بر پایه
کودتاها و
ظهور
دیکتاتوریهای
فردی و یا
عقیدتی و توسل
به اسلام شکل
گرفته بود.
اما اکنون الگوی
تازه ای که
جوانان تونس و
مصر و لیبی و
سوریه به
استقبال آن
رفته و آن را
پذیرفتهاند،
بیتردید رنگ مذهبی
آن بسیار کمرنگتر
از گذشته است
و به روشنی
جدایی مذهب از
سیاست و پرهیز
از خشونت را
تبلیغ میکند.
البته اگر دولت
آمرکا و
متجدانش و
ناتو با همفکرانشان
در این کشور،
مسیر این
انقلابات را به
انحراف
نکشانند. در هر
صورت موقعیت و
حکومت همه
ژنرالها،
کهنهپرستان و
دیکتاتورهایی
چون ایران،
هنوز بر سر
قدرتاند، به
این دلیل که
موج انقلاب،
همواره کشور
به کشور در
حال گشت و
گذار است، به
طور روزمره
نگران آینده
خود و حاکمیتشان
هستند.
پیام شفاف و
روشن این
انقلابات، به
پایین کشیدن
حاکمیت
دیکتاتورها و
ستمگران و
برقراری یک
جامعه عادلانه،
آزاد، برابر،
مرفه و انسانی
است.
یکشنبه
بیستم شهریور ۱۳۹۰
- یازدهم
سپتامیر ۲۰۱۱
*
یادداشت روز
دیدگاه