آرمان کوشا:

استالين از زبان دشمنانش

 

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:DbV2wR_1Z7QCNM:http://www.marxists.org/reference/archive/stalin/photo/s1936a.gif

 

گفته‌هایی از وینستون چرجيل، نخست وزير انگلستان ، در سخنرانی معروف " ديوار آهنين" در سال ۱۹۴۶،  که به معيار و سنگ محکی برای دروغ‌پردازی امپرياليستها و جنگ سردشان بر عليه اردوگاه سوسياليسم و خصوصاً شخص استالين تبديل شد. از آن پس دستگاه های جاسوسی و افکارسازی بورژوازی جهانی تمام تلاش خود را برای مخدوش کردن چهره انقلابی و انسانی استالين متمرکز نمودند. نشريات خبری بورژوازی، سياستمداران و احزاب ضدکمونيست، دانشگاه‌ها و مورخين بورژوا با تلاشی ارتجاعی ، خود را به پيچ ومهره‌های دستگاه جعل و دروغ‌پردازی بر عليه استالين تبديل نمودند .جو استالين‌زدايی را بر پايه جعل، تحريف، دروغ پردازی و بزرگ‌نمايی اشتباهات و خطاها بنيان نهادند، به طوريکه کسانی که تا چندی پيش از مدافعين صديق استالين و دستاوردهای راه او بودند با پشت کردن به ايده‌های انقلابی و صحيح نسبت به استالين، به دام اين مورخين بورژوا و "بیطرف" درغلطيدند و امروز به مانند تروتسکيستها و روشنفکران ليبرال، استالين را فردی ايده‌آليست، خشن، جنايتکار و همرديف برده‌داران آمريکا!!!  و جنايتکارانی چون خمينی و هيتلر قرار می‌دهند و به مقايسه "دادگاه های استالين و خمينی" برخاسته‌اند. امپرياليستها و دستگاه پيچيده افکارسازی سرمايه‌داران از چهره انسانی، متين، آرام و صبور استالين چهره‌ای خشن و عبوس جعل کردند که حتی بخشی از کمونيستها هم باورشان شد که گويا استالين حتی از چهره و ظاهری خشن و عبوس برخوردار بوده است. علی‌رغم تمام تلاش مورخين بورژوا در وارونه نشان دادن چهره استالين گاه‌هاً مطالب و خاطراتی از مرتجعين منتشر می‌شود که خود دليلی بر دروغ‌پردازی و چهره‌سازی دروغين سازندگان جنگ سرد بر عليه استالين می‌باشد. در خاطرات تاج‌الملوک (مادر شاه خائن و همسر رضاشاه جنايتکار) صفحاتی وجود دارد که خاطره ديدار با استالين را شرح می‌دهد که خواندنش خالی از لطف نيست. در اين خاطرات مشاهده می‌شود که استالين برخلاف همه جعليات ساخته‌شده جنگ سرد، از طبعی انقلابی، لطيف، انسانی، هنردوست، با نزاکت و آکنده از فروتنی و چهره‌ای خندان و بشاش برخوردار بوده است. از اين نوع خاطرات که چهره واقعی استالين را ترسيم می‌کنند در جهان بسيار و فراوان بوده است که متأسفانه سانسورچيان جنگ سرد و مورخين "بیطرف" دانشگاه‌ها ی امپرياليستی آنها را از دسترس مردم جهان خارج کرده‌اند.

 

سخن کوتاه می‌کنم و خوانندگان را به خواندن شرح خاطره ملاقات تاج‌الملوک با استالين دعوت می‌کنم.

آرمان کوشا؛ آوريل  ۲۰۱۰

 

 

ملاقات تاج الملوک با استالين

 

از بازی تقديربا استالين كه دشمن هيتلر بود هم ملاقات داشته‌ام. موقعی كه رضا از ايران خارج شده و محمدرضا به سلطنت رسيده بود، درتهران يك كنفرانس سران متفقين برگزارشد و رئيس‌جمهور آمريكا، نخست‌وزير انگلستان و رهبر اتحاد شوروی به تهران آمدند.

 

هيتلر دچار بيماری روانی بوده است. اين مرد ديوانه با روشن كردن آتش جنگ جهانی دوم ميليونها انسان را به كام مرگ كشاند و فقط ۲۲ ميليون نفر از مردم روسيه قربانی اميال شيطانی او شدند و جان خود را ازدست دادند.

 

در آن موقع محمدرضا جوان بود و انگليسی‌ها و آمريكائی‌ها هم چون ايران را اشغال كرده بودند خود را حاكم ايران می‌ديدند و حاضرنشدند به ديدن محمدرضا بيايند، بلكه محمدرضا را واداركردند تا به ديدن رئيس‌جمهور آمريكا و نخست‌وزيرانگلستان برود. اما مرحوم "يوسف استالين" شخصا به كاخ سعدآباد آمد و با شاه جوان ايران و من كه مادرش بودم و دختران و ساير فرزندان رضا ملاقات كرد وعصرانه خورد.

 

خوب. شما می‌دانيد كه استالين رهبر اتحاد شوروی، يعنی بزرگترين كشور جهان، بود. استالين كه در شوروی و در همه دنيا به او "مرد آهنين" می‌گفتند نقش اول را در پيروزی متفقين و شكست حكومت آلمان داشت. در حقيقت اگر مديريت "استالين" نبود جنگ به نفع هيتلر تمام می‌شد.

 

استالين و مردم شوروی ازخودگذشتگی فوق‌العاده‌ای كردند و بيشتر از ۲۷ ميليون نفركشته دادند تا هيتلررا وادار به شكست كردند.

 

استالين درموقع صرف عصرانه به ما گفت كه اسم اصلی او "يوسف يوسف‌زاده" و از اهالی گرجستان و اصلا ايرانی است. محمدرضا از اين حرف استالين به وجد آمد و اظهارخوشحالی كرد كه استالين اصالتاً ايران می‌باشد.

 

به نظرمن استالين شبيه كشاورزهای قلچماق و قوی‌هيكل روستايی بود. به دستهايش نگاه كردم ديدم خيلی قوی و دارای انگشتان زمخت و گوشت‌آلود است.

 

مداوم پيپ می‌كشيد و هر دو سه جمله‌ای كه می‌گفت و يا می‌شنيد با صدای بلند می‌خنديد.

 

در خلال صحبت‌هايش اصلا اسمی از رضا نيآورد، فقط از محمد رضا پرسيد كه در كجا‌ها درس خوانده است؟

 

محمدرضا برايش توضيح داد كه درسوئيس بوده است. استالين گفت كه در يك مدرسه مذهبی در گرجستان درس خوانده ولی بعداً از مدرسه مذهبی فرار كرده و تحصيل را هم رها كرده است!

 

او همچنين به محمدرضا گفت كه يك فرزند هم سن و سال او دارد كه تحت اسارت آلمانی‌ها است. ما خيلی تعجب كرديم كه فرزند استالين كبير به اسارت درآمده است.

 

استالين كه متوجه تعجب ما شده بود گفت همه فرزندان شوروی به مثابه فرزندان او هستند و يك رهبر نمی تواند وقتی فرزندان ديگر هموطنانش در جنگ كشته می‌شوند فرزند خود را در جای امن پنهان كند و به جبهه نفرستد.

 

ما همگی تحت تاثير شخصيت جالب و استثنائی استالين قرار گرفته بوديم و بايد بگويم كه من هنوزتحت تاثير شخصيت آن مرد بزرگ هستم و تا امروز او را فراموش نكرده‌ام.

 

البته همين آقای "استالين" كه مرد خوبی بود يك كار بدی هم قبلا در مورد ما كرده بود و تيمورتاش را كه وزير دربار شاهنشاهی بود به استخدام سازمان جاسوسی خود درآورد و ما يك وقت متوجه شديم كه خيلی دير بود!

 

در حقيقت تيمورتاش از همان اوايل ورود به دربار و نزديك شدن به رضا مامور شوروی بود و ريز وقايع دربار و منويات و تصميات رضا را به شوروی‌ها اطلاع می‌داد.

 

تيمورتاش دستگير و زندانی شد، بعد هم او را در زندان راحت كردند، اما چون آدم سفت و سختی بود هرگز به جاسوس بودن خود برای شوروی اعتراف نكرد و مدام پافشاری می‌كرد كه اين داستان را انگليسی‌ها برای او ساخته‌اند تا او را نابود كنند.

 

درسالهای بعد كه پسرم جانشين پدرش شد و سلاطين زيادی به ايران آمدند اكثر آنها را با بانوانشان ملاقات كردم. ولی هيچكدام آنها را مانند هيتلر و استالين نيافتم.

 

در مورد استالين اين نكته را هم بايد بگويم برعكس آنكه ما شنيده بوديم آدم خشن و مستبدی هست، بسيار مهربان و خنده‌رو و بذله‌گو بود.

 

برعكس هيتلر كه مدام پلك‌هايش را به هم می‌زد و دور اطاق راه می‌رفت و روی پاهايش چرخ می‌زد و حركات عجيب و غريب می‌كرد، استالين خيلی راحت و آرام و آسوده بود و يك نوع لبخند شيرين و دلچسب و آرامش‌بخش در تمام صورتش پهن بود.

 

اين نوع رفتار از رهبر بزرگترين كشورجهان كه مردمش در خط اول جبهه جنگ قرار داشتند و از مردی كه فرزند ارشدش در اسارت آلمانی‌ها بود بسيار برای ما عجيب به نظر می‌رسيد.

 

موقعی كه استالين با ما دست داد جمله‌ای به روسی گفت كه جز من ديگران معنای آنرا نفهميدند.

 

يك نفرديلماج سفارت روسيه كه همراه او بود گفت: "رفيق استالين می‌گويد زبان فارسی نمی‌داند آيا در بين شما كسی هست كه زبان روسی بداند؟" من گفتم: " دا"

 

استالين رو به محمدرضا كرد و جمله ديگری را به زبان آورد. من معنای آنرا فهميدم ولی چيزی نگفتم. به همين خاطر ديلماج سفارت روس جمله استالين را ترجمه كرد و گفت: "رفيق استالين می‌گويند: "حتما شاه جوان ايران زبان انگليسی‌ها را می‌داند..."

 

محمدرضا به علامت تائيد سر خود را تكان داد و گفت "بله. انگليسی‌، فرانسه و آلمانی را صحبت می‌كنم.

 

استالين خنديد و جمله ديگری را به زبان آورد. ديلماج فوراً ترجمه كرد و گفت: "رفيق استالين می‌گويند: ممكن است شما زبان امپرياليست‌ها را خوب ياد بگيريد اما هرگز نمی توانيد از نقشه‌های آنها مطلع بشويد!"

 

استالين در اين ملاقات چند هديه هم به ما داد. او درست حالت يك پدر (بلكه يك پدربزرگ) مهربان و دوست‌داشتنی را داشت. استالين چند نصيحت تند و صريح به محمدرضا كرد و به او گفت فئوداليسم يك سيستم قرون وسطائی است و شاه جوان ايران اگر می‌خواهد موفق شود بايد كشاورزان را از دست استثمارگران نجات دهد و زمين‌ها را به آنها بدهد.

 

او همچنين به محمدرضا گفت نبايد به حمايت امپرياليست‌ها مطمئن باشد زيرا آنها همانطوركه رضاشاه را از مملكت بيرون انداختند اگر منافعشان به خطر بيفتد او را هم از كشور بيرون خواهند انداخت.

 

استالين با آنكه می‌دانست ما ناراحت می‌شويم، اظهارداشت شاه جوان بهتر است در اولين فرصت مناسب حكومت را به مردم واگذار كند و بساط سلطنت را كه يك سيستم قرون وسطايی است جمع‌آوری نمايد!

 

استالين به محمدرضا گفت، به هرحال مردم بساط سلطنت را جمع‌آوری  خواهند كرد و اگر او خود در برچيدن سلطنت پيشقدم شود نام نيكی از خود در تاريخ به يادگار خواهد گذاشت.

 

محمدرضا و ما هيچ نمی‌گفتيم و فقط  گوش می‌كرديم. در پايان محمدرضا به استالين گفت: "من از توجهات شما تشكر می‌كنم. اما نوع حكومت ايران را مردم ايران انتخاب كرده‌اند و تا وقتی مردم اينطور بخواهند من مخالفتی با خواسته آنها نخواهم كرد!"

 

بعد استالين كه متوجه برودت مجلس شده بود چند سئوال خانوادگی از ما كرد و وقتی فهميد پدر من از مهاجرين قفقازی بوده و زبان روسی می‌دانسته خيلی اظهار خوشحالی كرد و گفت قفقاز به واسطه كوهستان‌های صعب‌العبور و جغرافيای خشن مهد پرورش مردان سخت‌كوش است و خيلی از مردان ناحيه قفقاز در صف مقدم جنگ با آلمان‌ها هستند. در آن موقع قفقاز يك منطقه وسيع در جنوب شوروی به مركزيت تفليس بود و جمهوری‌های مختلف مثل آذربايجان و ارمنستان و غيره و ذالك وجود نداشت.

 

وقتی مجلس كمی گرم و دوستانه شد. محمدرضا كمی اين پا و آن پا كرد و گفت: "آيا دولت اتحاد شوروی و عالیجناب استالين با سلطنت من مخالف هستند؟!"

 

استالين گفتدولت شوروی به واسطه مسلك خود حامی ملت‌های تحت استعمار و سلطه امپرياليست‌ها است و به طوركلی با حكومت‌های فردی مخالف است اما در امور داخلی آنها دخالت نمی‌كند و اميدواراست خود مردم اين كشورها حقوق از دست رفته خود را استيفا نمايند!"

 

بعد چون متوجه شد كه محمدرضا از اين پاسخ او قانع نشده است گفت: امپرياليست‌ها تا روزی كه يك قطره نفت درايران و خاورميانه موجود است اين منطقه را رها نخواهند كرد و اتحاد شوروی قصد ندارد با امپرياليست‌ها وارد جنگ شود. بنابراين با حكومت شاه جوان  هم مبارزه نخواهد كرد.

 

ما معنای اين حرف را خوب نفهميديم و فكر كرديم كه استالين ما را به عدم مداخله شوروی در امور ايران مطمئن كرده است، اما بعداً مرحوم قوام‌السلطنه به ما گفت استالين خيلی صريح شاه جوان را عامل امپرياليست‌ها معرفی كرده و در واقع به ما صراحتاً توهين كرده است. منظور ازامپرياليست‌ها در سخن استالين آمريكا، انگليس و كشورهای اروپا بودند.

 

البته استالين آلمان را هم امپرياليست می‌دانست و می‌گفت اين جنگ (جنگ جهانی دوم) يك جنگ ميان امپرياليست‌ها بر سر تقسيم غنائم و مناطق نفوذ است كه پای اتحاد شوروی را هم ناخواسته به آن كشيده‌اند.

 

استالين در موقع ترك كاخ سعدآباد از چند تابلوی نقاشی موجود در كاخ بازديد كرد و به خصوص تابلوهای كمال‌الملك بسيار مورد توجه‌اش قرار گرفت و به محمدرضا گفت چه فايده دارد كه اين آثار باارزش هنری را در اين كاخ محبوس كرده و مردم كشورت را از ديدن آنها محروم ساخته‌ای؟! ارزش اين آثار وقتی است كه همه بتوانند آنها را ببينند و لذت ببرند. اين خودخواهی شما است كه چنين آثاری را برای تزئين كاخ خود قرارداده و حق مردم برای تماشای آنها را پايمال كرده‌ايد. اين يك اخلاق منحط امپرياليستی است.

 

ما از اين حرف‌های استالين خيلی رنجيده‌خاطر شديم. اما در آن وضعيت نمی‌توانستيم اعتراض بكنيم.

 

البته روسای ممالك آمريكا و انگلستان به ملاقات محمدرضا نيامدند و توهين آنها بزرگتر از حرف‌های سرد استالين بود.

 

ما خيلی تعجب كرديم كه ديلماج سفارت روس، سفير روسيه در تهران و چند نفری كه همراه استالين بودند در حضور او آب می‌خوردند، راحت می‌خنديدند  و پايشان را روی پايشان می‌انداختند و يا سيگار می‌كشيدند.

 

آنها در خطاب قراردادن استالين هم هيچ عبارت محترمانه‌ای به كار نمی‌بردند و فقط به او می‌گفتند: "رفيق استالين!" و اين برای ما عجيب بود كه روس‌ها اينهمه نسبت به رهبر خودشان‌بی‌ادب باشند. يك ميرزای ادارات ما بيشتر از استالين كبكبه و دبدبه داشت.