احمد پرتوی:

دکتر هولاکوئی بین بد بدتر کودتای سال ۳۲

 

در برنامه ۱۱ دسامبر سال ۲۰۱۱، نسیم شمال که از تلویزیون اندیشه پخش شد، دکتر فرهنگ هولاکوئی در مورد وقایع تاریخ معاصر ایران مطالب مختلفی بیان کردند. که هر کدام ناقص و نیاز به توضیح بیشتر دارد. در این میان دو موضوع بسیار برجسته‌تر و با توجه به شدت گرفتن تبلیغات دخالت نظامی "بشردوستانه" از سوی سلطنت‌طلبان، جمهوری‌خواهان، سازمان مجاهدین خلق و ناسیونالیست‌های کرد و ترک و عرب از اهمیت به مراتب بیشتری برخوردار است. اگر چه او مخالفت خود را با جنگ و استفاده از ابزار نظامی و سرکوب به صراحت اعلام می‌کند ولی با طرح سؤال دربارۀ دکتر مصدق در سال ۱۳۳۲ و قرار دادن شرایط بد و بدتر، کودتای ۲۸ مرداد را به صلاح ایران ارزیابی میکند. در این نوشته با باز کردن فرضیه‌های دکتر هلاکویی، به اشکالات استدلال تاریخی ایشان میپردازم.

 

هولاکوئی دو سؤال مشخص در مقابل  ما میگذارد:

۱ ـ آیا روشنفکران ما این احتمال را نمیدهند که اگر کودتای ۲۸ مرداد رخ نمیداد، ایران توسط حزب توده جزء کشورهای بلوک شوروی درآید و در نتیجه به فلاکت کشورهائی مانند آلمان‌شرقی، کره شمالی و کوبا دچار شود؟

۲ ـ آیا اگر ایران در زمره کشورهای بلوک شوروی درمی‌آمد، شوروی به سرنوشت دیگری به غیر از فروپاشی و در نتیجه به تداوم فجایع ناشی از ادامه حیات امپریالیسم (کمونیستی!) شوروی نمی‌انجامید؟

 

وجوه مختلف سؤال اول را در پائین باز میکنم.

۱ ـ شرایط ایران و نفوذ حزب توده و به دست گیری قدرت دولتی توسط حزب توده چقدر با واقعیت آنروز ایران همخوانی دارد؟

۲ ـ آیا اختلاف دولت مصدق با آمریکا ناشی از نگرانی آمریکا به قدرت‌گیری حزب توده بود؟

۳ ـ آیا دولت وقت شوروی هیچگونه حمایتی از دولت مصدق کرد؟ که بتوان آن را زمینه‌ساز به  قدرت رساندن حزب توده ارزیابی کرد؟

۴ ـ آیا فلاکت کشورهای دریای کارائیب قابل‌مقایسه با کوبا است؟ کدام کشور در دریای کارائیب وضعی بهتر از کوبا دارد؟

۵ ـ آیا اشغال کره توسط ژاپن و سپس آمریکا و قتل‌عام کمونیست‌ها در کره توسط ژنرالهای حاکِم حامی آمریکا باعث دوپاره‌شدن کشور کره نگردید؟

۶ ـ آیا کمکهای هر روزه اقتصادی آمریکا به آلمان‌غربی از اولین روزهای دوپاره‌گی آلمان به منظور رقابت با پاره شرقیش نبود؟

۷ ـ آیا مکزیک که هم‌مرز آمریکاست از یک هزارم این کمکها برخودار بوده است؟ یا برعکس به دلیل ملی کردن نفت خود از سوی دول بزرگ آنروز از جمله آمریکا مورد تحریم واقع شد؟

۸ ـ آیا ونزوئلا که تا سال ۲۰۰۲ مورد حمایت آمریکا بوده وضعی بهتر از مکزیک دارد؟

۹ ـ آیا در کشورهای  خاورمیانه که دولت شوروی در آنها نفوذ داشت و احزاب "کمونیست برادر" هم به صورت علنی در آنها فعال بودند، چنین امکانی فراهم شد که احزاب "کمونیست برادر" قدرت را به دست بگیرند؟ و اگر نتوانستند دلایلش چه بود؟

۱۰ ـ آیا دولت شوروی در قلب اروپا حکومت چکوسلواکی را در سال ۱۹۶۸ با کودتا برکنار نکرد؟ و عکس‌العمل غرب چه بود؟ این سوال را به این علت مطرح می کنم چون آقای هلاکویی گفتند: اگر ایران در اروپا بود شاید میتوانست استقلال داشته باشد ولی چون دولت ضعیف خاورمیانه‌ای بود، فقط یکی از دو سرنوشت محتوم  در مقابلش بود یا زیر نفوذ آمریکا، یا زیر نفوذ شوروی.

۱۱ ـ هولاکوئی چه نقشی برای حاکمیت یک کشور و مردمش میبیند؟ آیا میتوان سلب حق حاکمیت - حق تعیین سرنوشت - یک کشور را ارزش‌گذاری کرد ولو اینکه مردم آن کشور تصمیم اشتباهی بگیرند؟

۱۲ ـ آیا هولاکوئی همانطور که در توضیح مسائل روانشناسی و تربیتی به درستی بر قانونمند بودن آنها تأکید میکند، آیا برای تاریخ و حرکتهای اجتماعی انجام گرفته در طول تاریخ قانونمندیِ قائل است؟ و آن قانونمندی چیست؟   

۱۳ ـ آیا فلاکت اقتصادی مردم ایران بعد از سال ۳۲، ناشی از کودتا و حمایت دول غربی ازنظامیگری و سرکوب نبود؟

۱۴ ـ آیا تغییر ساختار کشاورزی ایران فقط به خاطر ترس از قیام دهقانان بود یا نیاز سرمایه‌داری در ایران؟  

 

فرض هولاکوئی این است که جامعه ایران آبستن شرایطی بود که منافع آمریکا با منافع ایران در یک راستا و آنهم انجام کودتا منتهی می‌شد و دلیلش را هم خطر کمونیسم شوروی و حزب توده ارزیابی میکند. برخلاف نظر ایشان با انتشار برخی از اسناد مذاکرات مصدق و دولت آمریکا که بعد از پنجاه سال از کلاسه بندی محرمانه خارج شد۱ آمده است، در تاریخ ۱۱ اکتبر ۱۹۵۱ "جورج مکی‌گی" معاون وزارت امورخارجه آمریکا چند بار تکرار میکند که "ما (آمریکا) نمیتوانیم از قراردادی که سبب تخریب ساختار کلی شبکه بازرگانی نفت در سراسر جهان شود حمایت کنیم" و وی اصرار بر پذرش پیشنهاد ۵۰/۵۰ از سوی دولت ایران میکند. که بعد از پافشاری مصدق بر حق حاکمیت ایران بر منابع نفتی و تبعات خطرناک پذیرفتن قرارداد ۵۰/۵۰ برای ایران، "مکی‌گی" دوباره میگوید "این اصل که قراردادی منعقد نشود تا الگوی بازرگانی جهانی نفت را به هم بریزد، برای ایالات متحده اصلی و مهم است". این گزارش به خوبی سطح مخالفت آمریکا را با  حق حاکمیت ایران بر منابع خویش نشان می‌دهد. و در طی همین مذاکره "مکی‌گی" به وضعیت سخت و فشار وارده به دو کشور مکزیک و کلمبیا که اولی نفت را ملی کرده و دومی برای قیمت فروش نفت سختگیری کرده اشاره میکند. لازم به یادآوریست که این مذاکرات در زمان ریاستجمهوری "ترومن" (که ظاهرا سیاستی ملایم تر از آیزنهاور داشت) صورت گرفت.

 

در گزارشهای دیگر آمده است که نفوذ "ام‌آی‌۶" از طریق عوامل برادران رشیدی در صفوف حزب توده و حمله به روزنامه‌ها و به هم ریختن امنیت تهران برای وارد آوردن فشار به مصدق و  ناتوان نشان دادن دولت او بوده است. چنین شرایطی  بهانه خبری لازم را برای ترساندن و راضی کردن افکار عمومی اروپا و آمریکا فراهم میکرد. در واقع آمریکا و انگلستان بهتر از هر گروهی میدانستند که حزب توده جز یک نام جنجالی - که مصدق برای ایجاد ترس در سیاستمداران آمریکائی و جلب حمایت آنان مطرح میکرد - هیچ خطر بالقوه ای نیست۲. و شاید در درازمدت ممکن بود به خطری تبدیل شود۳.

 

دکتر سپهر ذبیح در کتابش راجع به دوران مصدق نقل می‌کند "دکتر حسین فاطمی در تیرماه ۳۲ در یک گردهمائی متشکل از نمایندگیهای دیپلماسی ایران در اروپا در پاسخ به این سؤال که چرا با آمریکا به توافقی دست پیدا نمیکنیم،" میگوید ما هرچه که توانستیم انجام دادیم دیگر نمیتوانیم خود را بفروشیم". روشن است که همکاری آمریکا و انگلستان از روی مخالفت با حق حاکمیت ملی ایران بر منابع نفتش بوده و نه ترس از حزب توده. و در همان گردهمائی، دکترفاطمی اظهار میدارد که به دلیل مرگ استالین و تغییر سیاست‌های جهانی شوروی به تمام احزاب "برادر" توصیه شده "درباره مسائل درون کشوری، خودتان تصمیم بگیرید و منتظر دستور از مسکو نباشید". و از طرفی مخالفت شوروی با حضور در جنگ کره عملاً تغییرسیاست مسکو را از قبل از مرگ استالین نشان داد. مطلب مهم دیگر اینکه دولت شوروی، مصدق را  طرفدار آمریکا ارزیابی، و از هر گونه کمکی که باعث ثبات دولت وی شود خودداری میکرد. شوروی نه تنها از ایران نفت نخرید حتی از پرداخت بدهکاریش بابت خسارت وارده به ایران به علت اشغال، طفره رفت. در واقع ترس شورویها هم مانند آمریکائیها بود، و از این نگران بودند که بازار نفت از انحصار قدرتهای بزرگ خارج شود، و کشورهائی مانند ایران و قبل از ایران مکزیک و کلمبیا، سلطه آنان را به خطر اندازد. در این شرایط دکتر هولاکوئی منافع ایران را هم‌راستا با غرب- آمریکا و انگلستان - دانسته و کودتا را به نفع ایران ارزیابی میکند. و در اینجا حق مردم ساکن ایران را بر حاکمیت خویش با روشی "مصلحت‌آمیز" انکار و آنرا به ضرر مردم ایران ارزیابی میکند. اگر تجربه اجتماعی جامعه از کوران مبارزه و دخالت مردم برای تصمیم‌گیری جهت بهبود شرایط زندگی به دست میآید و اگر موفقیت انسانها در راستای دخالت‌شان در تمام امور جامعه قابل دست‌یابیست، پس جائی برای نفی چنین دخالتی از سوی هر نیروئی که باشد باقی نمی‌ماند. در گزارش سیا آمده است که در روز کودتا ۲۰۰ نفر جان خود را از دست دادند و آمار دقیق اعدامها و مفقودین هیچگاه منتشر نشد و با ارقام تقریبی ۵۰۰ نفر و بیشتر از آن یاد می‌شود.

 

از طرف دیگر هلاکویی به شرایط لازم اجتماعی برای انجام کودتا و موفقیت آن نمی‌پردازد. به عنوان مثال کشورهای منطقه مانند مصر، عراق، سوریه که جزء مناطق پُرنفوذ شوروی حساب میشدند و "احزاب برادر" در آنجا فعالیت علنی داشته و مستشاران نظامی شوروی در ارتشهای آن کشورها نفوذ داشتند، چرا شوروی در این کشورها دست  به کودتا نزد؟ تا مثلاً منابع سرشار نفت عراق را در اختیار بگیرد؟ آیا شرایط ایران در سال‌های ذکرشده این آمادگی اجتماعی را داشت که پذیرای حکومتی از نوع حزب توده باشد؟ بدون اینکه این حزب نفوذ گسترده‌ای در جامعه داشته باشد. پاسخ منفی است. شوروی فقط میتوانست با کمک به حفظ دولت مصدق چشم‌اندازی برای بر سر کار آوردن حزب توده داشته باشد و نه تضعیف دولت مصدق و قدرت‌گیری نظامیان، روحانیون و دربار طرفدار آمریکا. معطل گذاشتن دولت مصدق تا آستانه کودتا و عدم خرید نفت ایران توسط کشورهای بلوک شرق، آیا نشان‌دهنده خطرآفرین‌بودن جنبش ملی استقلال‌طلبی ایران برای منافع شوروی نیست؟

 

فئودالها، بخشی از بازاریان واردکننده کالا، روحانیون و نظامیان از گسترش جنبش ملی استقلال‌طلبی که در ملی کردن صنایع نفت نمود یافته بود و تبدیل شدن آن به خواسته‌های بیشتر اجتماعی شدیداً نگران بودند. اینکه دولت مصدق چرا و چه اشکالاتی داشت مورد بحث این مقاله نیست، بلکه دلایل کودتا مورد نظر است. شاه و دربار، روحانیون، فئودالها و نظامیان رده بالا، همگی از گسترش جنبش ملی شدن نفت و سرایت آن به سایر بخشهای کارگری و زنان و امور شهری جامعه نگران بودند. برجسته‌ترین نگرانی آنها تغییر قوانین انتخابات و گسترش تصمیم‌گیریها در سطح شهر و روستا بود. محمدرضاشاه و دربار به علت داشتن هواخواهان بسیار در میان نظامیان رده بالا به مرکز تصمیم‌گیریها تبدیل شدند. کمکهای نظامی آمریکا به ارتش ایران هیچگاه قطع نشد، و رابطه تنگاتنگی بین مستشاران آمریکائی و نظامیان ایرانی حتی در دوران حکومت مصدق برقرار بود. و همان روابط، پیوند بین مجریان و طراحان کودتا را سهل و آسان کرد. موافقت دولتهای آمریکا و انگلستان با طرح کودتا بر اساس عدم خطرآفرینی حزب توده بود. اینها شرایطی است که از دید هولاکوئی پنهان و دلیل کودتا را فقط کوتاه کردن دست امپریالیسم "کمونیستی!" از ایران میداند. بدون اینکه به شرایط طبقات و تضاد طبقاتی جاری درون جامعه بپردازد. هولاکوئی در صحبتهایش به سوداگران زر و زور و زر که سرمایه‌داری، نیروهای سرکوبگر و روحانیون هستند اشاره می‌کند.  و جنایات سرمایه‌داری را افشا و از کتاب "سرمایه ملل" آدام اسمیت انتقاد می‌کند ولی به سازمان اجتماعی حفظ‌کننده آن سوداگران و سرمایه‌داران که رابطه اجتماعی سرمایه را حفظ میکند نمیپردازد. او به تاریخ میپردازد بدون اینکه قانونمندی برای تاریخ در نظر بگیرد. هولاکوئی در بحثهای تربیتی و روانشناسیش همه چیز را زمینی می‌بیند ولی چرا در مورد کودتا، آنرا فقط وحی منزل قدرتهای بزرگ می‌داند؟ گره‌های نظرات طبقاطی هنگام برخورد به مسائل کلیدی جامعه خود را نشان میدهند و در این مورد خاص مورد ایشان در صف تقدیرباوران قرار می‌گیرند.

 

قبل از پرداختن به اینکه چرا هولاکوئی مسئله کودتا در ایران را به شرایط  و زمان فروپاشی شوروی پیوند میزند، ابتدا به طرح چند سؤال  میپردازم:

۱ ـ آیا دسترسی دول سرمایه‌داری غرب به منابع نفت و گاز باعث افزایش رفاه در کشورهای خودشان و افزایش توان اقتصادیشان برای جنگ و جنایاتشان در منطقه و سایر کشورهای تحت سلطه‌شان نشد؟

۲ ـ آیا کشورهای امپریالیستی غرب از  ِقبَلِ منابع سرشار انرژی ارزان – کشورهائی مانند ایران - و نیروی کار ارزان دیگر کشورها نبود که در رقابت با امپریالیسم "کمونیستی!" شوروی دست بالا را پیدا کردند؟

۳ ـ آیا دسترسی شوروی به آبهای گرم جنوب و منابع انرژی آن باعث کاهش قدرت اقتصادی و نظامی دول غربی نمیشد؟

۴ ـ آیا میتوان ملل تحت سلطه را به قضاوت و انتخاب بین بد و بدتر قدرتهای امپریالیستی فرا خواند؟ بدون اینکه به پایمال شدن حق حاکمیت ملی‌شان پرداخت؟

 

بله اگر شوروی به منابع انرژی دست پیدا می‌کرد شاید حکومتشان چه بسا زودتر به بن‌بست میرسید. زیرا مسئله توزیع ثروت تبدیل به یک بحران میشد، چون با تبلیغات دولتیشان همخوانی نداشت. این یک برداشت مکانیکی است اگر رابطه تغییرات اجتماعی و مشکل اقتصادی را مستقیم و خطی تحلیل کنیم. همانطور که هولاکوئی بارها در صحبتهایش گفته و به عربستان و کشورهای مشابه اشاره کرده است نه فقر به تنهائی باعث انقلاب میشود و نه رفاه به‌خودی‌خود باعث پیشرفت اجتماعی و به دست آوردن آزادی می‌شود.

 

و مسئله دیگر ترجیح دادن قدرت امپریالسیتی آمریکا (غرب) به شوروی و پیوند آن با مسئله ایران است. آیا چه تفاوت اساسی میتوان بین این دو بلوک که هر دو ثروت و نیروی انسانی سایر ملل را به بند میکشند میتوان قائل شد؟ آیا هولاکوئی به دنبال آمار کشورهای فقیرشده و مورد حمله واقع‌شده از سوی هر یک از این بلوکهاست؟ یا به دنبال آمار کشته‌شدگان و زندانیان توسط آنان است؟ یا به دنبال آمار کودتاها و دخالتهای نظامی آنان در امور سایر کشورهاست؟ و یا ایشان به دنبال مقدار ثروت و ارزش‌گذاری استثمار انسانها توسط هر دو بلوک است؟

 

اشکال نظر هولاکوئی در اینجاست: با این پیش‌فرض که امپریالیسم غرب بهتر از رقیب شرقیش است، او ایران و از جمله کل کشورها را بین دو انتخاب محتوم قرار می‌دهد. و نظر تقدیرگرایانه ایشان است که واقعیت تکامل اجتماعی جوامع و تاثیر حرکتها و تلاش انسانها  برای بهبود زندگی خویش را غیر مؤثر میداند. هولاکوئی، تأثیرگذاری انسانها بر شرایط زیست خود را در کشورهایی مثل ایران، تحت شرایط جنگی کم‌اهمیت می‌داند. وی بدون تحلیل تاریخی تضادهای درونی کشورها، این عدم توانائی در شرایط جنگی را، به صورت یک قانونمندی در دوران غیرجنگ هم تعمیم میدهد. نظریه هولاکوئی بدل غربی نظریه "راه رشد غیرسرمایه‌داری" اتحاد جماهیر شوروی است. این نظریه چیزی جز ناتوان پنداشن مردم این کشورها در حل مشکلاتشان خودشان و ضرورت سپردن حکومت به گروهی ویژه و نخبه و جدا از مردم و بالاسر مردم، نیست. گفتن اینکه قدرتهای بزرگ برخلاف خواسته و اراده ما در امور داخلی کشورها دخالت میکنند، با تئوریزه کردن آن به عنوان ناتوانی کشورهائی مثل ایران برای کسب استقلال، و اجبارشان به ملحق شدن به یکی از دو بلوک، متفاوت است. اینکه دول آمپریالیستی برای تقسیم جهان وارد جنگ میشوند، و در طی جنگ، اشغال کشورهای کوچک امری به مراتب آسانتر میباشد، درست است. ولی در دوران صلح، اشغال نظامی و یا کودتای قدرتهای بزرگتر در دیگر کشورها، بدون وجود ضرورتهای داخلی کشور کوچکتر، که نتیجه جدال طبقاطی است، امکان پذیر نمی‌باشد.

 

او که فروپاشی شوروی را به عنوان یک واقعیت مسلم پذیرفته دلایل این فروپاشی را توضیح نمیدهد. فقط ما را از عواقب احتمالی گرفتار شدن به دامن دشمن فرضی جهان غرب یعنی کمونیسم می‌هراساند. پیشتر توضیح دادم که موضع هر دو بلوک شرق و غرب با مسئله ملی شدن نفت در ایران یکسان و در جهت به شکست رساندن آن بود. از سوی دیگر آیا میتوان این حقیقت را که گسترش دخالت آحاد جامعه - با همه فراز و نشیب‌هایش – به نفع جامعه و در جهت رشدش می‌باشد را، انکار کرد؟ در واقع دکتر هولاکوئی چشم بر روی این حقیقت می‌بندد و آن را فدای یک مصلحت فرضی میکند.

 

احمد پرتوی نهم دی نود

 

۱ ـ سند شماره ۱۱۳ از کتاب "اسناد سخن می‌گویند" جلد اول – دکتر احمدعلی رجائی و مهین سروری    

۲ ـ مدرک شماره ۴ منتشر شده در mbyrne@gwu.edu

۳ ـ همان جا