احمد نوین:
چرا
کشور ما، اینچنین
ضربهپذیر و
مردمان ما "بیچاره"اند؟
راه
بیرونرفت از
دور باطل بیسرانجامی
سرنوشت ما،
کدام است؟
نوسانات
شدید قیمت ارزهای
خارجی و بالا
رفتن قیمت
احتیاجات
روزمره مردم،
به اضافه
تعطیلی بخشی
از بنگاههای
تولیدی ایران
و بیکارسازیهای
گسترده در
سراسر ایران
نشان میدهد
که در حاکمیت
جمهوری
اسلامی ایران
تا چه اندازه
اقتصاد کشور
ما ضربهپذیر
است.
البته
با توجه با
جانسختی
استبداد در ایران
و در نتیجه
سرکوب آزادی و
بیحقی مردم
در تعیین
سرنوشتشان و
حاکمیت نظام
فقاهتی که به گفته
بنیانگذار آن
آیتالله روحالله
خمینی "اقتصاد
زیر بنای خَر
است" و تکامل
این "نظریه"
مبنی بر
حیوانی
خواندن علوم
اجتماعی توسط سیدعلی
خامنهای
"رهبر معظم
نظام" و تعطیل سازمان
برنامه و
بودجه توسط
محمود احمدینژاد،
عدم وجود
اقتصاد با
برنامه و
مستحکم در
رژیم کنونی
ایران امری ناشناخته
نبوده است.
با
وجود این که
ایران صاحب
دومین معادن
زیر زمینی نفت
و گاز جهان
است و در میان
کشورهای منطقه
نیز از نظر
وجود نیروهای
پیشرفتهتر
فنی و غنای
کیفی و کمی
طبقه کارگر در
سطح برتری
قرار دارد،
تحولات پولی و
اقتصادی اخیر
ایران نشان داد
که بیبرنامهگی
و پوسیدهگی
اقتصاد
کشورما،
بسیار بیشتر
از آن است که
تاکنون به نظر
میرسید.
اگر
در کشور ما،
سرکوب و خفقان
در همۀ سطوح
این چنین نفسگیر
نبود و مردم و
صاحبنظران
میتوانستند،
با پراکندن
آگاهیها در
همۀ سطوح،
واقعیات
موجود را در
اختیار مردم
قرار داده و
راهحلهای
خود را نیز
بدون ترس از
دستگیری،
شکنجه و زندان
در سطح همگانی
مطرح نمایند،
آیا زمامداران
مرتجع ایران
میتوانستند
تا آغاز سقوط
اقتصادی
کشور، اکثریت
قریب به اتفاق
مردم ستمدیده
و استثمارشده
را در تاریکی
نسبت به وضعیت
اقتصادی
ورشکسته کشور
قرار دهند؟ با
توجه به موارد
فوقالذکر
نیز میتوان
به اهمیت
حیاتی
برقراری
آزادیهای بیقید
و شرط سیاسی
در کشور اشاره
کرد.
در
این مقاله سعی
خواهم کرد که
در پرتو نگاهی
اجمالی به وضعیت
کنونی قیمتهای
ارزهای خارجی
و سکه طلا در
ایران، توجه
شما را به نقش گفتمان
دمکراتیک در
جامعه، سازماندهی
مستقل مردمی و
به خصوص
سازماندهی
مستقل تشکل
های کارگران و
زحمتکشان
کشورمان و اهمیت
حیاتی آن در
رابطه با
آزادی،
استقلال، برابری،
رفاه و حق
تعیین
سرنوشتمان، جلب
نمایم.
در هفته
گذشته بعد از طرح
تحریم بانک
مرکزی ایران
به وسیله رییسجمهوری
آمریکا اوباما،
با بالا رفتن
بهای ارزهای
خارجی در
بازار ایران، سقوط
آزاد پول ملی
ایران شدت
گرفت. امری که باعث
تشدید
تورم، بالا
رفتن قیمت
مایحتاج
روزانه مردم
ایران، تشدید
پروسه
ورشکستگی
بنگاههای
تولیدی و گسترش
بیکار در
ایران نیز شده
است.
معضل تورم
کمرشکن که
مدتها از جانب
دولت احمدینژاد
تبلیغات
"دشمنان"
وانمود میشد،
با عکسالعمل
بخشی از مردم
که برای حفظ
ارزش پساندازیهایشان
به ارزهای
خارجی و سکههای
طلا هجوم
آوردند، آنچنان
واقعی و غیرقابلانکار
است که خبرنگار
مهر اخیراً
گزارش کرده
است که شورای
پول و اعتبار،
برای مقابله
با آن نرخ سود
سپردههای
بانکی را به ۲۱
درصد رسانیده
است. اما، با
توجه به عکسالعمل
بازار، شاید
این مهمترین
تلاش دولت
احمدینژاد
نیز موفق نشود
جلوی سقوط
ارزش پول ملی
ایران و
اقتصاد درهم
شکسته دولت را
بگیرد. همین تصمیم
شورای پول و
اعتبار نیز به
طور غیرمستقیم
نشانه این است
که فعلاً رژیم
حداقل سقوط ۲۱
درصد ارزش پول
ملی ایران را
پذیرفته است.
حال باید دید
که پس از آنکه
تخاصمات
مابین محمود
بهمنی رییس کل
بانک مرکزی
ایران و رییسجمهور
نظام، احمدینژاد
به سرانجام
رسید،
تصمیمات بعدی
دولت چه خواهد
بود.
بهای دلار
در روز سوم
ژانویه سهشنبه
هفته گذشته،
به ۱۸۰۰ تومان
رسید. بانک
مرکزی ایران
در چهار روز
بعد (۷ ژانویه ۲۰۱۲)
چند صد میلیون
دلار آمریکایی
به بازار وارد
کرد، اما این
باعث نشد که
قیمت ثابتی
برای دلار در
ایران به وجود
آید.
با وجود
مداخله بانک
مرکزی ایران،
برای جلوگیری
از افزایش
قیمت دلار آمریکا،
پوند انگلیس،
یورو و
سکه طلا در
ایران، روز سهشنبه
۲۰ دیماه (۱۰
ژانویه ۲۰۱۲)؛
قیمت دلار
۱۷۳۰ تومان،
پوند ۲۷۳۰
تومان و سکه بهار
آزاد طرح قدیم
، با قیمت
حدود ۶۶۵ هزار
تومان معامله
شده است.
نوسانات
قیمت برابری
پول ملی ایران
با ارزهای
خارجی، دولت
محمود احمدینژاد
را ناچار کرد
که چند روز
قبل، با
برگزاری جلسه
مشترکی مابین اقتصاددانان،
تشکلهای
اقتصادی،
تجار و
بازرگانان
هماهنگ با
دولت، در
جستجوی راهحلهای
جلوگیری از
سقوط آزاد پول
ملی ایران بر
بیآید.
بالا
رفتن مداوم
قیمت ارزهای
خارجی و سکه
طلا در ایران،
حتی بعد از
تلاشهای
دولت نشان میدهد
که دولت احمدینژاد
قادر به کنترل
قیمت ارزهای
خارجی و سکه
طلا در ایران
نیست. با توجه
به نوسانات
قیمت دلار آمریکایی
در ایران در
طول ۶ ماه
گذشته، قیمت
کنونی دلار آمریکا
در بازار
ایران، ۶۰ درصد بیشتر از ۶
ماه قبل است.
وضعیت
اقتصادی ایران
در اثر سیاستهای
خانمانبرانداز
دولت و اختلاسها
و چپاولهای وابستگان
به دستگاه
رهبری، دولت،
فرماندهان
سپاه
پاسداران و
دیگر جناحهای
رنگارنگ
رژیم، آنچنان
وخیم گشته است
که در روزهای
اخیر محمود
بهمنی رییس کل
بانک مرکزی برای
آنکه وانمود نماید
که او در
ایجاد این معضلات
نقش تعیینکننده
نداشته است، خطاب
به موسسات
مالی و
اعتباری در
آستانه تاسیس
هشدار داد که "در
صورتیکه ظرف
مدت ۵ روز
آینده نسبت به
توقف کارهای
غیرقانونی خود
اقدام نکنند،
ضمن به تعلیق
درآوردن
فرآیند صدور
مجوز موسسه، اعضای
هییت مدیره و
مدیرعامل
آنها را به
جرم اخلال در
نظام پولی به
ستاد هماهنگی
مبارزه با
مفاسد
اقتصادی
معرفی خواهد
کرد". البته در
گذشته، در
مواردی
معدودی از
صاحبمنصبان
رژیم در فضای
اختلافات
مابین جناحهای
رژیم،
افشاگریهای
مشخص قطرهچکانی
نیز نمودهاند.
اما اغلب نه
کسانی که
چپاول نموده
بودند، بلکه
فرد افشاگر
تحت تعقیب و
مجازات قرار
گرفته است.
این نشان میدهد
که نظام
جمهوریاسلامی
ایران اصلاحپذیر
نیست. چاره
کار سرنگونی
این رژیم و
استقرار یک
رژیم مردمی
است.
اما در
کنار این بیثباتی
قیمت ارزهای
خارجی و از آنجا
بیارزش شدن
شتابان پولی
ملی ایران، به
این خبر هم
توجه بکنید:
بنابر
گزارش مهر در
ایران، اسکناسهای
۱۰۰ دلاری
تانخورده
تقلبی وارد
بازار ارز
ایران شده
است. گفته میشود
که شناسایی این
اسکناسهای
تقلبی حتی
برای برخی از
کهنهکاران
بازار ارز هم
قابل شناسایی نیست.
با توجه به
اینکه چاپ
اسکناس تقلبی
با این ضریب
نزدیک به اصل،
کار هر کسی نیست
و با توجه به
تسلط باند
احمدینژاد- مشایی،
دستگاه رهبری
و فرماندهان
سپاه
پاسداران به
اقتصاد و گردش
پول در ایران،
شاید ورود
اسکناسهای
تقلبی به
بازار برای از
بین بردن سرمایههای
بعضیها باشد.
آنچه که
غیرقابلانکار
است، بیثباتی
روزافزون پول
ملی ایران،
اقتصاد ایران
و اخبار
تعطیلیهای
مداوم
بنگاههای
تولیدی ایران
و بیکار شدن
هر چه بیشتر
کارگران و
زحمتکشان
کشور ما است.
همۀ اینها
نشان میدهد
که در آینده
نه چندان
دُور، یک زلزله
اقتصادی –
اجتماعی در
ایران، خطری
ملموس است.
آیا ثبات
و پایه اساسی
پول ملی ما و
اقتصاد کشور
ما آنچنان سست
و پوسیده و
کشور ما در
صحنۀ بینالمللی
آنچنان منزوی
و درمانده است
که فقط اعلام
تصمیم رییسجمهور
آمریکا در
رابطه با
تحریم بانک
مرکزی و نفت ایران،
چنین سرنوشت
هولناکی برای
پول ملی ما و
از آنجا
اقتصاد ما رقم
میزند؟
واقعیت
اینست که
تمامی شواهد،
قراین و آمارها،
حکایت از آن
دارد که
اقتصاد کشور ما
آنچنان بیمار
و از درون
پوسیده است که
در شرایط
کنونی فقط
اعلام
تصمیمِ
تشدید تحریم
از جانب آمریکا
و اروپا کافی
بود که سقوط
پول ملی و
اقتصاد کشور
ما به سرعت
برملا شود.!!
توجه
کنید، هنوز
تصمیم کاخ
سفید، مجلس
سنا و مجلس
نمایندگان
کنگره آمریکا به
مورد اجرا
گذاشته نشده
است. تنها
اعلام شده است!
هنوز ضربۀ
موردنظر
اروپا و آمریکا،
یعنی اجرای
تحریم بانک
مرکزی ایران و
سپس تحریم نفت
ایران، شروع
نشده است.
قرار است که
احتمالاً، در چند
ماه آینده به مورد
اجرا گذاشته
شود.
لذا، پیشبینی
شرایط مرگبار
پول ملی ایران
و اقتصاد کشور
ما، بعد از
عملی شدن
تصمیم آمریکا
و اروپا، امر
چندان مشکلی
نخواهد بود.
همین
الان، رییس
فراكسیون
كارگرى مجلس
شوراى اسلامی
میگوید: "الان،
هیچ موضوعى
مهمتر از
موضوع ارز و
طلا نیست. بسیارى
از كارخانهدارها
به دلیل گرانى
ارز و كاهش
قدرت خرید
مواد اولیه و
هزینههاى
بالاى حاملهاى
انرژى، مجبور
به تعطیل كردن
واحد صنعتى
خود شدهاند.
این موضوع
باعث كاهش
اشتغال و افزایش
بیكارى نیز
شده است". (این
اعتراف، یکی
از فعالان
کارگری خود
رژیم است.
واقعیت حتی
بدتر اینها
است.)
همۀ این
اطلاعات و
اخبار نشان میدهد
که در صورت اجرای
تحریم بانک
مرکزی و نفت
ایران توسط
اتحادیه
اروپا و
ایالات متحده آمریکا
و همپیمانان
با آنها، سقوط
آزاد و مستمر پول
ملی ایران و
طبعاً بالا رفتن
قیمت کالاهای
ضروری مردم
نیز ادامه
خواهد یافت.
در چنین صورتی
ورشکستگی
تمام و کمال
اقتصادی،
کشور ما را
تهدید خواهد
کرد.
پیآمد آن
شرایط، اگر به
سقوط جمهوری
اسلامی ایران
منجر نشود،
احتمالاً
وابستگیهای
شدیدتر
اقتصادی
ایران به
روسیه و به خصوص
چین، و به
احتمال قوی
حمله و هجوم قوای
نظامی
کشورهای امپریالیستی
به زیرساختهای
کشور ما و یا
به اصلاح کمکهای
"بشردوستانه"
ناتو را به دنبال
خواهد داشت.
اگر کسی
مشکل میتواند
وضعیت ایران
پس از وقوع آن
حوادث را در
ذهن خودش مجسم
نماید، کافی
است که به
سرنوشت مردم
یوگسلاوی و یا
مردم عراق
نگاهی
بیاندازد!!
نباید از
خاطر دور داشت
که همین تشدید
محاصرۀ اقتصادی
کنونی ایران
نیز خود نوعی
اعلام جنگ اقتصادی
دول امپریالیستی
در پاسخ به
ماجراجوییهای
جمهوریاسلامی
ایران است. یک
جنگ ارتجاعی
که هزینههای
آن در گذشته،
حال و آینده،
به کارگران و
زحمتکشان
کشور (مزد و
حقوقبگیران)
تحمیل شده و
خواهد شد.
این که
طبیعت ضدانسانی
نظام سرمایهداری
پیشرفته، ایجاد
سلطه کشورهای
متروپل (مرکز)
؛ بر کشورهای
پیرامون (کشورهای
عقبمانده
نظام سرمایهداری)
برای استثمار
هر چه بیشتر نیروی
کار و ثروتهای
ملی این
کشورها است، امر
روشنی است که از
زمان پیدایش
امپریالیسم، بارها
به اثبات
رسیده است.
امر تعیینکننده
برای امپریالیسم،
این نیست که
در کشور عقبمانده
نظام سرمایهداری،
مثلاً کشور
ما، حکومتی دمکراتیک
و یا استبدادی
حاکم است!!
برای آنان
فرمانبرداری
و دستنشاندگی
حکومت کشور پیرامون
مهم است.
از آنجا
که حکومت دمکراتیک
و مورد
پشتیبانی
اکثریت مردم
کشور پیرامون را
نمیشود به سادگی
برکنار کرد،
بنابراین
چنین حکومتهایی،
بیشتر مورد
دشنمی و درندهخویی
امپریالیستها
قرار میگیرند.
نمونه آن حکومت
دکتر محمد
مصدق بود که
با کودتای
امپریالیستی
در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
سرنگون شد.
اما،
امپریالیستها،
با حکومتهای
نابهنگامی
نظیر حکومت
اسلامی ایران
نیز، گذشته از
همۀ سرکوبها
و خفقانهایی
که حکومت
اسلامی به مردم
کشور خویش
اعمال مینماید،
به علت
نافرمانیهای
آنان در مقابل
امپریالیستها،
با این نوع
حکومتها هم،
در شرایط "مناسب"
تسویهحساب
مینمایند. به
سرنوشت معمر
قذافی توجه
کنید!
ما مردم
ایران، باید
واقعبینانه
بتوانیم علل
تمام سرکوبها،
خفقانها،
درهم شکستهشدن
اقتصاد کشور
مان، منزوی شدن
کشورمان در
سطح بینالمللی
را مورد بررسی
قرار بدهیم و
مصببین آن را
معلوم بکنیم. آنگاه
با فاصله
گرفتن از
آنها، با بالا
بردن آگاهیهایمان،
به سازماندهی
خودمان
بپردازیم و با
اتکاء به
نیروی خودمان،
سرنوشتمان را
به دست خودمان
بگیریم.
در چنین
صورتی، با هر
اتفاق مهم
سیاسی،
اجتماعی و یا
اقتصادی، حال
و آیندهمان به
سادگی به
تلاشی و سقوط
تهدید نخواهد
شد. در چنین
صورتی
استقلال،
رفاه، آزادی و
برابری برای
مردم کشور ما،
به صورت آرزویی
در ناکجاآباد نخواهد
بود.
هم در
زمان رژیم ستمشاهی
و هم در دوران
حکومت اسلامی
در ایران، سلطۀ
امپریالیستها
بر اقتصاد ایران
و حاکمیت استبداد
حاکم ایران ،
هر دو از
مسببین عقبماندگی
و ذلت اکثریت
قریب به اتفاق
ما شهروندان
ستمدیده و
استثمار شده
ایران بودهاند
و هستند.
درست بعد
از درک این
واقعیتها
است که، مسیله
نقش
گفتمان
دمکراتیک در
جامعه،
سازماندهی
مستقل مردمی و
به خصوص سازماندهی
مستقل تشکلهای
کارگران و
زحمتکشان
کشورمان و اهمیت
حیاتی آن در
رابطه با
آزادی،
استقلال،
برابری، رفاه
و حق تعیین
سرنوشتمان،
جایگاه
شایستهای
پیدا میکنند.
ما باید
این حقیقت
مسلم را
بپذیریم، که
اکثریت قریب
به اتفاق
شهروندان
کشور ما، کارگران
و زحمتکشان هستند.
در چنین
صورتی، آنوقت ،جایگاه
شایستۀ این
کارگران و
زحمتکشان، در
تعین سرنوشت
کشورما،
ملموستر و
واقعیتر میشود.
از
همینجاست که از
زمان شکلگیری
طبقه کارگر در
ایران ، ارایه
یک آلترناتیو
مترقی در
ایران، با سازماندهی
طبقه
کارگر، به عنوان
یک مسیله
حیاتی، گره
خورده است.
طبقۀ کارگری
که بنابر
ماهیت
انقلابیاش
در پروسه
تولید در صورت
دستیابی به
آگاهی
طبقاتی،
شایستگی رهبری
جامعه ای
آزادیخواه و
برابریطلب
را خواهد
داشت.
برای
ساختن یک
جامعه آزاد،
آباد و شکوفا،
که در آن
آزادی و
برابری از
اصول شناختهشده
و حاکم بر
روابط
اجتماعی،
سیاسی و
اقتصادی آن
باشند، لازم
است که طبقه
کارگر، تشکلهای
مستقل خود را
در سطوح مختلف
به وجود
بیاورد. توجه
کنید؛ این شرط
لازم است.
اما، کافی
نیست!
زمانی
که
گفتمان
دمکراتیک در
جامعه تعمیق
پیدا کرده
باشد، بالطبع
طبقه کارگر هم
قادر شده باشد
خودش را در
تشکلهای
مستقل (اعم از
سیاسی و صنفی)
سازمان دهد،
در آن زمان،
طبقه کارگر میتواند
در تحولات
سیاسی و
اقتصادی کشور
و بالطبع در
رابطه با
بهبود جدی
وضعیت خودش
نیز، نقش بازی
نماید.
اگر
طبقه کار
ایران به چنین
رُشدی برسد، و
ضمناً قادر
شود که اقشار
دیگر تحت ستم
و استثمار را،
به راهحلها
و تاکتیکهای
خودش جلب و با
خودش هماهنگ نماید،
آنگاه میتوانیم
بگوییم که پایینیها
عملاً دیگر
ادامه حیات
رژیم را نمیخواهند.
در آن مقطع،
شرایط لازم و
کافی، در درون
جامعه، برای
دستیابی
اکثریت عظیم برای
تعیین سرنوشت
خودشان فراهم
شده است.
در
این مقطع،
زمانی که بالاییها،
دستگاه،
دولت، (به عنوان
نمایندگان بخش
غالب طبقه حاکم،
طبقه سرمایهدار)
نیز نتوانند
به شیوه گذشته
به حاکمیتشان
ادامه بدهند،
آنوقت در
زمانی که
حاکمیت با
شکستهای جدی
و غیرقابلجبران
اقتصادی-
اجتماعی و
سیاسی، روبرو
شود، یعنی بالاییها
هم عملاً نتوانند
به حکومتشان
مانند گذشته
ادامه بدهند،
در چنین
موقعیتی
کارگران،
زنان،
جوانان،
دانشجویان،
ملیتهای
ساکن ایران و
در یک کلام
اکثریت قریب
به اتفاق مردمان
لگدمال شده،
امکان این را
خواهند داشت
که رژیم مستقر
را سرنگون نمایند.
مجموعه چنین
وضعیتی را
موقعیت
انقلابی مینامند.
البته
سازماندهی
کارگران و
زحمتکشان
کشور و سراسری
شدن مبارزات
آنها و پیوند
مبارزات
اینها با
مبارزات بخشهای
دیگر تحت ستم
و استثمار
جامعه، در
ناتوان کردن رژیم
برای ادامه
حکومت، موثر است
و غالباً در
ایجاد نفاق در
کانونهای
قدرت حاکمه
تاثیر دارد.
یعنی اراده
واحد حکومت در
سرکوب تودهها
را دچار اخلال
میکند که
غالباً این به
نفع کارگران و
زحمتکشان است.
اما
اینکه بعد از
سرنگونی
رژیم، آیا کارگران
و زحمتکشان
کشور، قادر
خواهند شد که
قدرت سیاسی را
تصاحب نمایند
و از آنجا
مقدمات
تغییرات
اساسی در
جامعه را به وجود
بیاورند، بستگی
به تناسب قوا
در لحظۀ
سرنگونی رژیم و
تحولات بعد از
آن دارد.
به
همین علت، آنچه
را که امروز
تبلیغ و ترویج
میکنیم.
سازماندهیای
که در مقطع
قبل از
سرنگونی رژیم
میکنیم. میتواند
در تعیین
سرنوشت جامعه پس
از سرنگونی
جمهوری
اسلامی
ایران، بسیار
موَثر باشد.
یکی
از عللی که در ۱۱۰
سال گذشته – از
زمان جنبش
مشروطه
تا حالا – ما
مردم تحتستم
و تحتاستثمار،
بعد از
سرنگونی هر
استبدادی و یا
وارد آوردن
ضربهای موثر
بر استبداد
نتوانستهایم
خودمان
سرنوشتمان را
به دست خودمان
بگیریم و
آزادی،
دمکراسی و
برابری را در
کشورمان
برقرار بکنیم،
این بود که:
به
شیوۀ "همه
باهم" عمل کردهایم.
به سازماندهی
"رهبران" اعم از
روحانیون و یا
غیر آن، تن در
دادهایم،
بدون آنکه دقت
کنیم که در
پسِ کلمات و
گفتار آنها،
چه مقاصدی
نهفته بوده
است. بدون
آنکه دقت کنیم
که پس از
سرنگونی استبداد،
چه نظامی را
میخواهند به
جامعه ما
تحمیل نمایند.
کوتاه سخن ما
مردم، هر بار
فقط شیفته
جبهۀ نفی
استبداد
مستقر شدهایم،
بدون اینکه
بدانیم پس از
آن چه حکومتی
را میخواهیم
و مختصات آن
چیست؟
خمینی
مردمفریب هم
قبل از کسب
قدرت سیاسی در
ایران، از این
نادانی ما
حداکثر
سوءاستفاده
را کرد و با
گستراندن
شعار "دیو که
بیرون رود،
فرشته برآید"،
ماهیت نظام ضد
انسانی حکومت
اسلامی موردنظرش
را استتار
نمود.
اشتباه
تاریخی ما این
بود که خود ما،
طبقه کارگر و
زحمتکش ، برای
تامین منافع
اکثریت عظیم،
موفق نشدیم خودمان
را مستقلاً
سازماندهی کنیم.
همیشه
منتظر بودهایم
که رهبران خودگمارده
که اغلب از
میان اقشار و
طبقات مرفه و
مفتخور آمده
بودند، رهبری
ما را،
سازماندهی ما
را، به عهده
بگیرند.
نتیجه
این شده است
که ۱۱۰ سال
است این
رهبران خودگمارده،
که ما به آنها
این امکان را
دادیم که جلو
بیافتند و ما
راهم به دنبال
خودشان
بکشاند،
مبارزات ما
مردم ستمدیده
و استثمار شده
را در نهایت به شکست
بکشانند.
در
مواردی این
رهبران، حسننیت
هم داشتند.
نیکنام هم
بودند. مثل
دکتر محمد
مصدق. یا
هیولا بودند و
بیرحم، مثل
روحالله
خمینی. اما از
آنجا که ما
مردم موفق
نشده بودیم خودمان
را در تشکل
های مستقل
خودمان
سازمان بدهیم،
وقتیکه رهبر نیکنامی
مانند دکتر
محمد مصدق
توان ادامه
راه و ریشهکن
کردن ارتجاع و
استبداد را از
دست داد، ما
هم با او دچار
سرنوشت تلخی
میشدیم و
شکست میخوردیم.
وقتی
هم که رهبر،
هیولای فریبکاری
مثل خمینی
بود، از آنجا
که ما مردم
موفق نشده
بودیم،
خودمان را در
تشکلهای
مستقل خودمان
سازمان بدهیم،
آنوقت
نتوانستیم
هیولا را پایین
بکشیم.
در
نتیجه هیولاها،
مستبدین و
دیکتاتورها و
مرتجعین، به حکومتشان
ادامه میدادند
و میدهند و
ما خودمان را
با سرنوشت
تلخی روبرو میدیدهایم
و میبینیم و
شکستخورده، غصه
میخوریم.
توجه
کنید؛ بعد از
نمایش انتخاب
ریاستجمهوری
در خرداد ۱۳۸۸
و تقلبات رهبر
و برخی از
صاحبمنصبان
رژیم در آن
نمایش،
اعتراضات
تودهای و
شورشهای پس
از آن تنها در
تهران، ۳
میلیون نفر را
به
خیابانها کشانید
و در مقطعی
مردم معترض
قادر شدند که
بنابر اعتراف
رئیس نیروهای
انتظامی
پایتخت،
کنترل ۵ منطقه
تهران را نیز
از دست
نیروهای
سرکوبگر رژیم
خارج نمایند.
اما
به علت عدم
وجود
سازماندهی
مستقل
خودمان، به علت
عدم مقاومت و
تداوم مبارزه
در مقابل
حکومت و به اضافه
بیکفایتی و
محافظهکاری
رهبران اصلاحطلب
رژیم و خواستهای
اصلاحطلبانه
آنها که حفظ
نظام را در
نظر داشت
(دفاع از
قانون اساسی
نظام، اصل
ولایتفقیه
و..) و به علاوه
تداوم سرکوبهای
وحشیانه بسیج
و سپاه، پس از
چندین ماه
مقاومت، از
نفس افتادیم.
الزاماً
آنهمه
فداکاریها و
مقاومتهای
زنان، جوانان
و سالمندانی که
در اعتراض به
دیکتاتور به خیابانها
آمدند و آن
صحنههای پُرشور
مقاومت و
مبارزه را خلق
کردند و فریادهای
ضد ولایتفقیه
را به گوش
مردم ایران و
جهانیان
رسانیدند، نباید
مثل باران بهاری
در شنزار کماثر
میشد و میدان
همچنان در دست
ولیفقیه،
احمدینژاد،
فرماندهان
درندهخوی
سپاه
پاسداران،
بسیج و جناحهای
رنگارنگ رژیم
باقی میماند
و از جانب
دیگر این
تعداد از
فعالان
اجتماعی اعم
از جوانان و
سالمند کشته و
تعدادی بیشتر به
زندان و شکنجه
محکوم و یا به ناچار
روانه خارج از
کشور میشدند.
تجربۀ
تحولات بعد از
نمایش
انتخابات
ریاست جمهوری
در ایران در
خرداد ۱۳۸۸ هم
نشان میدهد
که به میدان
آمدن گسترده مردم
و جایگاه رهبری
آن مبارزات،
از مقولات
حیاتی جنبش
آزادیخواهانه
و برابریطلبانهای
است، که در
تعیین سرنوشت ما
و نسل آینده نقش
بسزایی دارد.
باید بهه وش
باشیم.
برای
اینکه به دور
باطل حاکمیت
استبدادی در
ایران پایان
بدهیم و هر
بار پس از رهایی
از دست
استبدادی
اسیر چنگال
استبداد
دیگری نشویم،
باید این بار
با اتکاء به
نیروی خودمان:
گفتمان
دمکراتیک را
در جامعهمان تعمیق
نماییم. خودمان
را به طور
مستقل سازمان
بدهیم.
اعتصابات را
در محلهای
زیست و کار
خودمان
سازماندهی
بکنیم.
مبارزه مخفی و
علنی را با هم
تلفیق کنیم.
نافرمانی
مدنی برای
ناممکن کردن
فرمانفرمایی
فرمانروا
گسترش دهیم. مبارزاتمان
را سراسری
نموده و به هم
پیوند بزنیم. آنوقت
در تداوم حیات
همین
مبارزات، رهبری
جنبش
آزادیخواهانه
و برابریطلبانه
ما هم، از درون
همین مبارزات
به وجود خواهد
آمد.
در
آن هنگام،
امکان مقاومت
و تداوم
مبارزۀ پیگیر
و در سطوح
گسترده و درهم
شکستن جمهوریاسلامی
و برقراری یک
حکومت مردمی
با اتکاء به نیروی
خود مردم، نه یک
آرزو، بلکه
حقیقت سازندۀ
زندگی روزمره
ما خواهد شد.
در
آن زمان با
اتکاء به
نیروی اکثریت
عظیم، برای
تامین منافع
اکثریت عظیم، هم
دست ارتجاع
داخلی را از
حیات خودمان کوتاه
خواهیم کرد و
هم
امپریالیستها،
جرات حمله به
کشور ما را
نخواهند داشت.
فراموش
نکنیم؛ ملت
سازماندادهشده،
ملت مصمم
آزادیخواه و
برابریطلب،
منشاء همۀ
قدرتها است. به امید
آینده بهتر و
بهروزی مردم
ایران!
به
امید فرا
رسیدن آن روز.
۲۳
دیماه ۱۳۹۰ – ۱۳
ژانویه ۲۰۱۲