احمد
نوین:
در
حاشیۀ تفکیک
جنسی در
دانشگاهها،
پارکها و ...!
زمینهای
برای تشدید
رویاروئی
باند محمود
احمدینژاد و
دستگاه
ولایت؟
تاریخ
۳۲ ساله
حاکمیت رژیم
بنیادگرای
اسلامی بر
ایران نشان
داده است که تمامی
جناحهای
جمهوری
اسلامی ایران
بنا بر ماهیت ارتجاعی،
مذهبی و تبعیضگرانهشان،
در
مورد آپارتاید
جنسی در ایران
(با شدت و ضعفهای
متفاوت) توافق
دارند. به ویژه
باند دستگاه
ولایت و باند
محمود احمدینژاد.
اما،
به گونهای
غیرمترقبه، پس
از اعلام آغاز
طرح تفکیک
جنسی در
دانشگاههای
ایران، محمود
احمدینژاد این
طرح را غیرمُدرن
خواند و علاوه
بر توقف این
طرح، خواستار
توقف اخراج بیرویه
استادان
دانشگاههای
ایران شد.
جهت
درک بیشتر علت
رویاروئیهای
اخیر مابین
باندهای
مافیائی قدرت در
ایران در
رابطه با
تفکیک جنسی در
جامعه لازم
است ابتدا
نگاهی گذارا
به "ساختار
جدید" رژیم
بیاندازیم.
پس
از آغاز کار
محمود احمدینژاد
به عنوان رئیسجمهور
نظام، ساختار
جدید نظام با
تکیه بر سه
پایه؛ دستگاه
رهبری و در
راَس آن شخص
ولی فقیه، سپاه
پاسداران و دولت
انتظاریون به رهبری
احمدینژاد طراحی و
مورد توافق هر
سه پایۀ آن
قرار گرفت.
اصلاحطلبان
رژیم که با این
ساختار جدید
رژیم مخالفت
داشتند (با به هم
ریخته شدن
قواعد بازی در
بالا و با
تقلب ولیفقیه
و متحدانش در دو
نمایش
انتخاباتی ۱۳۸۴
و ۱۳۸۸) به
مرور از همه
ارکانهای
حکومتی رانده
و سپس مورد
سرکوب شدید
قرار گرفتند.
صاحب منصبان
اصلاحطلب
فعال و معترض
را زندانی و
میرحسین
موسوی و مهدی
کروبی را از
صحنه " ناپدید"
کردند. محمد
خاتمی هم به شیوه
همیشگی خودش
نق زد و در
حاشیه باقی
ماند.
هزاران
نفر ازمردم
معترض نیز که
با برپائی تظاهرات
گسترده در
سراسر ایران به
خیابانها
آمده و اصل
ولیفقیه و
خود رهبر نظام
را هم مورد
حمله قرار
داده بودند،
بازداشت و در
زندانهای
مخوف نظیر
کهریزک مورد
مورد اذیت و
آزار و شکنجه
قرار گرفتند.
تعدادی از
جوانان معترض
را ایادی رژیم
در خیابانها
و زندانها به
قتل رساندند. چندین
نفر از
معترضین هم مورد
تجاوز جنسی
قرار گرفتند.
در
سرکوب مردم و
اعمال خفقان به
اصلاحطلبان
و راندن آنان
به بیرون
دایره قدرت، دستگاه
رهبری و در
راَس آن شخص
ولی فقیه،
سپاه
پاسداران و باند
محمود احمدینژاد،
هر سه پایه
قدرت در
ساختار جدید
نظام، همدل و
همزبان عمل
کردند.
اما،
پس از آنکه
دستگاه ولایت
و اصولگرایان
ذوب در رهبری،
به
قول "روزنامه
جمهوری
اسلامی" متوجه شدند
که باند احمدینژاد
"در
بالا و پائین
نظام با چراغ
خاموش رخنه"
کردهاند، و
شخص احمدینژاد
نیز در رویای "استقلال"
قوه مجریه با
گفتار و
کردارش به
آتوریته ولیفقیه
ضربه میزند [به
ویژه با اخراج
توهینآمیز
منوچهر متکی،
وزیر اسبق
امور خارجه
کابینه و به دنبال
آن بیرون
راندن مصلحی،
وزیر اطلاعات
مورد اعتماد
ولیفقیه از
کابینه دولت
که با دخالت
علی خامنهای به
ابقاء وزیر
مربوطه و تحصن
۱۱ روزه احمدینژاد
منجر شده بود.]،
طوفانی از
حملات
اصولگرایان متحد
با رهبری، به سوی
احمدینژاد
روان شد. تا
جائیکه تصویر
برکناری احمدینژاد
را ترسیم نمودند
و او را مجبور
کردند که عقبنشینیهائی
بنماید.
توجه
کنید: امروز
ورق برگشته
است. محمود
احمدینژاد
که پس از
بازگشت بر سر
کارش "سکوت
وحدتبخش"
کرده بود،
اکنون دست از
تاکتیک "سکوت
وحدتبخش"
برداشته و برای
پاتک زدن به
حریفان و
دستیابی به
خاکریزهائی
در میان مردم
خود فریب و در
مقابله با
اصولگران
مخالفاش،
اعمالی را که
قبلاً نیز
مرتکب شده
بود، تشدید
نموده و
ارتقاء نیز داده
است. از جمله
میتوان به
موارد ذیل
اشاره کرد:
-
نعل
وارونه زدن در
مورد حجاب
اسلامی، از
جمله با بیان
اینکه "آیا
واقعاً
مشکلات کشور
ما این است؟".
و بعداً پس
گرفتن آن.
-
بهرهبرداری
از عدم اعتماد
مردم در رابطه
با "آخوندجماعت"
و مقصر قلمداد
کردن آنان به عنوان
تنها عاملین عقبماندگی،
فقر و مصیبتهای
موجود.
-
بهرهبرداری
از علائق
ناسیونالیستی
در جامعه با
استفاده از کتیبۀ
کورش، تلاش
در تطبیق
اسلام عهدبوقی
با برخی
کُدهای جامعه سرمایهداری
امروزی، با طرح
اسلام ایرانی
و سپس مسکوت
گذاردن آنها.
-
استفاده
بهینه از روش "بزن
و در رو" در
درگیری با
رقبایش. ورود
سریع به میدان
و ایراد ضربه
به حریف و عقبنشینی
بهموقع جهت
تحکیم برخی از
ائتلافها و
حفظ نیروهای
خودی. نظیر
حمله به "برادران
قاچاقچی" و قاچاق
اجناس توسط
سپاه از اسکلهها
و بنادر غیر
مجاز.
نکته
جالب اینست که
پس از افشاگری
احمدینژاد
در مورد سپاه
پاسداران،
عکسالعمل
سریع محمدعلی
جعفری
فرمانده کُل
سپاه آنچنان
سریع بود که
نشان میداد
تیر احمدینژاد
به هدف خورده
است. عکسالعمل
سریع جعفری
تردیدها در رابطه
با قاچاقهای
کلان دهها
میلیارد
دلاری سالانه
توسط سپاه را
در میان ردههای
پائین سپاه به
یقین تبدیل
کرد. با وجودی
که اکنون حتی
برای عقبماندهترین
اقشار حزبالله
نیز روشن شده
است که احمدینژاد
(و کُل نظام) نه
میخواهند و
نه میتوانند
رفرمهای
اقتصادی در
جهت رفاه مردم
را سازمان
دهند، اما، احمدینژاد
که باندش به طور
گسترده در
غارت و چپاول
امکانات
اقتصادی کشور
دست داشتهاند،
برای جلب نظر
تهیدستان
سادهلوح در
جامعه، خواهان
اهداء ویلا و
باغ به هر
خانوار
ایرانی شده
است.
احمدینژاد
و یارگیریهای
پیشگیرانهاش:
احمدینژاد
جهت "یارگیری"
در رابطه با
درگیریهای
احتمالی
مابین باند
خودش و باند
ولیفقیه، پیشاپیش
دست به اعمالی
زده بود.از
جمله:
-
وابسته
نمودن تعدادی
از سران سپاه
پاسداران و
بسيج به خود،
با واگذاری
قراردادهای
کلان اجرايی
به آنان.
-
واگذاری
قراردادهای
چندين
ميليارد
دلاری، آنهم
بدون مناقصه و
خارج از هر گونه
ضوابط قانونی
به سپاه
پاسداران، و پُر
کردن جيب سران
آن با دلارهای
نفتی. به
منظور سودبری
از نيروی سپاه
و بسيج در جنگ
قدرت با رهبر
نظام.
-
"اهداء" یک
میلیون تومان
به بخشی از زوجهای
جوان و متمایل
کردن آنها به جانبداری
از احمدینژاد.
-
وعده
بازگشائی
حساب پسانداز
یک میلیون
تومانی برای
نوزادان
متولد سال ۱۳۹۰
و واریز نمودن
سالانه ۱۰۰
هزار تومان به
حساب آنها، تا
سن ۱۸ سالگی.
-
واگذاری
وامهای چندصدمیلیون
تومانی با
بهرۀ پائین (حدود
۶ درصد سالانه)
به وابستگان
باند احمدینژاد.
وامگیرندگان
با افتتاح حسابهای
سپرده بلندمدت
در بانکها و
دریافت بهره ۲۴
الی ۳۰ درصد
بهره سالانه،
صاحب
درآمدهای
میلیونی
ماهانه شدهاند،
لذا شاکر و
جانبدار
احمدینژاد.
-
وابسته
نمودن تعدادی
قابل ملاحظه
از استانداران
کشور به احمدینژاد،
با بذل و بخششها
در سفرهای
استانی رئیسجمهور.
لازم به
یادآوری است
که در ۱۱ روز
تحصن احمدینژاد
در منزلاش،
در رابطه با
عدم موافقتاش
با ابقاء وزیر
اطلاعات،
اسفندیار
رحیم مشائی (رئیس
دفتر رئیس
جمهور و پدر
داماد احمدینژاد)
توانسته بود
با تهیه
بیانیهای در
پشتیبانی از
رئیس جمهور،
امضای ۱۳
استاندار را
پای آن بیانیه
جمعآوری
نماید.
در بازی
جدید احمدینژاد
در رابطه با
واگذاری
سرپرستی
ادارات اوقاف
و منابع سرشار
آنها به
استانداران
کشور، میتوان
سپاسگزاری او
از
استانداران و
جلب بیشتر
آنها به صف
حامیان رئیسجمهور
را مشاهده
کرد.
-
بورژازی
ممتاز (سرمایهداران
وابسته به
صاحبان زر و
زور در نظام)، در
دوران ریاست
جمهوری احمدینژاد،
همانند همه
دوران حاکمیت
رژیم، علاوه
بر آنکه در
زمینه
تولیدات
داخلی و
واردات از
خارج در غارت
و چپاول دستشان
باز بوده است،
ضمناً
توانستهاند
با اخذ معادل ۴۷
میلیارد دلار
وام از سیستم
بانکی ایران و
عدم بازپرداخت
این وامها،
از جمله
شکرگزاران باند
احمدینژاد
باشند.
-
اگر به
این لیست،
دریافتکنندگان
پولهای
طرح"سرمایهگذاری
زودبازده" به
مبلغی معادل ۱۸
میلیارد دلار
و ... را نیز
اضافه کنیم،
آنگاه به عمق یارگیریهای
پیشگیرانه باند
احمدی نژاد،
برای روز
مبادا! آشناتر
خواهیم شد.
شاید به دلیل
همین
عملکردها است
که "روزنامه
جمهوری
اسلامی"
مدعی شده است که
باند احمدینژاد
"در
بالا و پائین
نظام با چراغ
خاموش رخنه"
کرده است.
لازم
است که در
اینجا به
موضوع مهم
دیگری نیز
اشاره شود؛ تا
اینجای پروسۀ
جنگ قدرت
مابین سه پایه
رژیم، بر پایه
شواهد و قرائن
موجود، سپاه
پاسداران
برندۀ برتر و
دستگاه رهبری
و به ویژه شخص
ولیفقیه
بازنده ملموس
بودهاند.
توجه
کنید: بر چنین
بستری است که
احمدینژاد
در رابطه با چگونگی
مسئله تفکیک
جنسی در
دانشگاهها و اخراج
اساتید
دانشگاهها، نعل
وارونه میزند: قصد
احمدینژاد
از این درگیریها، اینست
که، به
دانشجویان و
جوانان
وانمود بکند
که او طرفدار
"اسلام
ایرانی"، مخالف
تفکیک جنسی و مدرن
است، اما، "آخوند
جماعت"
(روحانیت بهویژه
طرفداران
خامنهای و
دستگاه ولایت)
موافق تفکیک
جنسی و عقبافتادهاند.
مخالفت احمدینژاد
با چگونگی طرح
تفکیک جنسی و..
بلافاصله
علناً از طرف
وزیر مربوطه
مورد پذیرش
قرار گرفت.
البته
این تاکتیک
احمدینژاد
بلافاصله از
جانب
طرفداران ذوب
در ولایت مورد
مخالفت قرار
گرفت. علل این
مخالفت به
پیروی از
منویات
شخص سیدعلی
خامنهای
تعقیب این
اهداف است:
-
ولی
فقیه مایل است
با تکیه بر
افکار و تمایلات
عقبماندهترین
اقشار سنتی
مذهبی نشان
دهد که حرف آخررا
او میزند.
-
به
روحانیون
سنتی بفهماند
که حمایت
آشکار و نهان
بخشی از آنها
از احمدینژاد
و احتمالاً
تقویت موقعیت
او در میان
بخشی از مخالفان
دستگاه
ولایت، عاقبت
پایههای
روحانیت سنتی
را نیز مورد
ضربه قرار
خواهد داد و
لذا به نفع
روحانیون
سنتی و صاحبنام
است که در
اطراف ولیفقیه
گرد آیند و به
پروسه انفراد
احمدینژاد
یاری رسانند.
اکثریت
روحانیون
سنتی صاحبنام
در حین هراس
از قدرتیابی
احمدینژاد، اما،
از برتری
سیدعلی خامنهای
هم خاطره خوشی
ندارند. آنان
به عینه دیدهاند
که این هوا و
هوس ولیفقیه
است که فقه
حکومتی را شکل
و شمایل میدهد.
اینان تجربه
کردهاند که
برخلاف قواعد
پذیرفتهشده
مذهب شیعه، در
زمان اقتدار
ولیفقیه،
حتی از بیان
نظرشان در
مورد ساعت ظهور
ماه در پایان
ماه رمضان نیز
(درصورتیکه
مخالف نظر ولیفقیه
باشد) میتوانند
متضرر شوند!!
لذا
به نظر نمیرسد
که آیتاللههای
دانهدرشت و
صاحبنام (که
تعداد قابلملاحظهای
مقلد نیز
دارند) در درگیریهای
مابین باند
احمدینژاد و
دستگاه رهبری [به
ویژه با توجه
به پیشرویهای
سپاه]، به نفع
این یا آن
دارودسته به
میدان بیایند.
اکثر
قریب به اتفاق
آیتاللههای
صاحبنام قم
در سال گذشته
که رهبر نظام
با سفر به قم
از آنان بیعت
طلبید، با عدم
استقبال از
خامنهای و
عدم تمایل به
دیدار و تبادل
نظر با او، نشان
دادند که نمیخواهند
به عمله و
اکراه دستگاه
ولایت تبدیل شوند.
تعداد قابل
ملاحظهای از
این آیات
عظام، نفع خود
را در حفظ
فاصله با
سیدعلی خامنهای
جستجو میکنند.
درگیریهای
دستگاه ولایت
و باند احمدینژاد،
همچنان به
تضعیف دستگاه
ولایت و شخص
خامنهای
یاری رسانیده
است. (در میان
افکار عمومی
در ایران به طور
ویژه و در
میان حامیان
رژیم در داخل
کشور به طور
اخص). امری که
مردم ستمدیده
و لگدمالشده
ایران، با
گشادهروئی
با آن روبرو
شده و خواهند
شد.
توجه به
مانورهای
احمدینژاد
در این مورد نیز
حائز اهمیت
است. محمود
احمدینژاد
با توجه به
نفرت شدید مردم
از دستگاه
ولایت و شخص
خامنهای (گذشته
از اینکه از
نفرت مردم به
دولت متقلب
انتظاریون هم
مطلع است)، با
بازیهای
ماهرانهای
فاصله خود از
دستگاه ولایت
و زیادهرویهای
شخص خامنهای،
اینجا و آنجا،
به وضوح و به
شیوه خود به
مردم اعلام مینماید.
به خاطر
داریم که محمد
خاتمی اعلام
نموده بود که در مدت
ریاستجمهوریاش،
دولت او،
تدارکاتچی
ولیفقیه بوده
است. احمدینژاد
در ۲۰ تیرماه امسال
در سایت ریاست
جمهوری خطاب
به مردم میگوید:
"دولت
نوکر مردم است
و در مقابل
زیادهخواهیها
ایستادگی
خواهد کرد."
"اعضای
دولت... فقط
دنبال نوکری
مردم هستند."
امروز نه
تنها بشریت
مترقی، که حتی
اکثر قریب به
یقین اقشار عقبمانده
نیز میدانند
که سیاستها و
عملکردهای ضدمردمی
جناح احمدینژاد
نیز در تخریب
زندگی مردم در
همه زمینهها
نقش جدی داشته
است. دولت او
دست دولتهای
قبلی در تخریب
وضعیت
اقتصادی ایران،
تحمیل خفقان بر
مردم و
مخالفان
رژِیم را از
پشت بسته است.
احمدینژاد
و باندش، در
تبلیغ و ترویج
افکار سیاه،
عقبافتاده و
ارتجاعی
مذهبی در
جامعه کمنظیر
هستند و به همراه
دستگاه ولایت
و سپاه
پاسداران در
غارت ثروتها
و نیروی کار
مردم ایران،
گوی سبقت را
از همه دولتهای
پیشین ربودهاند.
تاکتیکهای
احمدینژاد،
پاتکهائی به
رقبای خودش در
قدرت، جهت
تحکیم موقعیت
باند خودش است.
ربطی با
آزادی، رفع
تبعیض و یا
مدرنیته
ندارد. ربطی
به منافع
اکثریت عظیم
در جامعه؛
کارگران،
زنان، جوانان
و دانشجویان و
ملتهای ساکن
ایران ندارد!
طبیعی
است که الان،
جنگ مابین
جناحهای
رنگارنگ
رژیم، مغلوبه
است.
بنابراین، طرح
تفکیک جنسی در
دانشگاهها و تصفیه استادان
دگراندیش هم
وسیلهای شده
است، که احمدینژاد
با حرافی بر
سر چگونگی
اجرای آن،
خودش را مدُرن
و رقبایش را،
امُل و عقبافتاده
معرفی بکند و
بدینوسیله
تلاش نماید در
کشمکش مابین
باند خودش و
دستگاه رهبری
و شخص رهبر،
یک "امتیاز" به
نفع خودش به دست
آورد.
در
اینجا خالی از
فایده نخواهد
بود اگر به
موضوع تصفیه
اساتید
دگراندیش در دانشگاهها
و اعلام
"مخالفت"
احمدینژاد با
چگونگی اجرای
این امر نیز
اشاره بشود.
اشاره
احمدینژاد
به موضوع
چگونگی اخراج
و بازنشستگی
اساتید
دانشگاهها!
در نیمه
تیرماه امسال
محمود احمدینژاد
در نامهای به
وزیران علوم و
بهداشت، روند
بازنشستگی استادان
را بر اساس
شنیدهها، "بیرویه"
خوانده و
خواستار توقف
این روند تا
تصمیمگیری
شورای عالی
انقلاب
فرهنگی شده
بود.
تنها
دو هفته پس از
آن که محمود
احمدینژاد
با انتقاد از "بازنشستگی
بیرویه
اساتید"،
خواستار توقف
این روند تا
زمان تصویب
آییننامهای
ویژه در شورای
عالی انقلاب
فرهنگی شده
بود، این شورا،
اختیار تصفیه
استادان
دانشگاهها را
به گروهی
متشکل از
وزیران علوم و
بهداشت و هیئت
امنای مرکزی
این
وزارتخانهها
واگذار نمود.
سخنگوی
شورای انقلاب
فرهنگی اعلام
کرد که "با این
روال دیگر
شاهد رفتار
سلیقهای در خصوص
بازنشستگی
اساتید
دانشگاهها
نخواهیم بود".
این اعلام
موضع به وضوح
آشکار مینماید
که اساتید
دانشگاهها
تاکنون بنا بر
سلیقه شورای
عالی انقلاب
فرهنگی و
وابستگان به
دستگاه، تصفیه
میشدهاند.
امری که در یک
دولت دینی،
امری بدیهی و
بنا بر درک و
تفسیر رهبر آن
نظام از قواعد
و قوانین
مذهبی انجام
میگیرد. آنچه
به هیچوجه
مورد توجه
نبوده؛ قواعد و
قوانینی است که در
خدمت پیشرفت
علوم و
دانشجویان میباشد.
علاوه
بر این، باید یادآور
شد که بزرگترین
موج
بازنشستگی و
اخراج
استادان، در
دولتهای
محمود احمدینژاد
رخ داده است. هرگز
نباید فراموش
کرد که دو
وزیر علوم
کابینههای
دولت احمدینژاد
(محمدمهدی
زمانی وزیر
علم در دولت
نهم و کامران
دانشجو وزیر
علوم در دولت
دهم محمود
احمدینژاد) به
شفافیت در
گذشته خواستار
تصفیه و اخراج
استادان "غیرهمسو"
[بخوان دگراندیش]
بودهاند.
حاصل
سیاستهای
ارتجاعی دولت
احمدینژاد و
وزرای علوم او
در شش سال
گذشته، اخراج
و یا
بازنشستگی
دهها استاد دانشگاه
بوده است. بسیاری
از این اساتید،
هم مورد
احترام و
تائید
همکارانشان
بودند و هم از
نظر علمی
جایگاه
شایستهای داشتهاند.
اما با توجه به
اینکه در
چارچوب دولت
تئوکراتیک
نظام اسلامی
قرار نمیگرفتند،
اخراج و یا
بازنشسته شدهاند.
در اخراج
و بازنشسته
کردن اساتید
دگراندیش
دانشگاههای
ایران نه فقط
خود احمدینژاد
و وزرای علوم
کابینهاش
نقش داشتهاند،
بلکه رهبر
نظام سیدعلی
خامنهای نیز
نقش داشته
است. پس از
آنکه در اواخر
۱۳۸۸ خامنهای
علوم انسانی
را علوم
حیوانی خطاب
کرد، کامران
دانشجو، وزیر
علوم اعلام
نمود که همۀ
استادها و
دانشگاهیانی
که با نظام
اسلامی
غیر"همسو" [بخوان
دگراندیش]
هستند اخراج
میشوند.
طنز
موضوع این است
که حالا که
قرار است
اساتید
دانشگاهها
"بیرویه"
اخراج و بازنشسته
نشوند، همین
کامران
دانشجو (وزیر
علوم) از
کسانی خواهد
بود که اختیار
اخراج و تصفیه
اساتید را به دستشان
سپردهاند. به
معنای دیگر "خر،
همان خر است، اما،
پالاناش عوض
شده است".
به بیان
دیگر، قبل از
اظهار نظر
احمدینژاد (در
مورد "مدرن"
نبودن اخراج و
بازنشستگی
استادان دانشگاههای
ایران)،
اساتید "غیرهمسو"
بیرویه از
کار برکنار میشدند،
اما، پس از
"مدرن" شدن
نظام به شیوه
احمدینژاد،
اکنون بنا بر
مصوبه "شورای
عالی انقلاب
فرهنگی"،
اساتید
دگراندیش، با
رویه ، تصفیه
خواهند شد.
تا
زمانی که
"نظام جمهوری
اسلامی" بر
کشور ما حاکمیت
دارد، مردم
شاهد نمایشات
و بازیهای
تهوعآور
جناحهای
رنگارنگ
رژیم، برای
فریب دادن
افکار عمومی و
حفظ و گسترش
منافع سرمایه
و صاحبان زر و
زور خواهند
بود.
در پایان
هر پردهای از
نمایشهای گوناگون
و یا تشدید
شکافهای
واقعی در
بالای رژیم،
از یکطرف
شاهد انباشته
شدن ثروتهای
بیشتر در
دستان این و
یا آن جناح از
سرکوبگران میباشیم
و از طرف دیگر
شاهد سرکوب
آزادیها،
تداوم بیحقی
مردم، افزایش
فقر و گرسنگی
زنان، کارگران،
جوانان،
دانشجویان،
ملل ساکن ایران
و... نیز هستیم.
مردم
آزادیخواه و
مخالف تبعیض
برای رهائی از
این وضعیت خفتبار
چارهای
ندارند جز
آنکه با
سازماندهی
خویش در محلات
کار و
زندگیشان، با
تعمیق آگاهیهای
دمکراتیک، با
نافرمانیهای
مدنی برای
ناممکن کردن
فرمانروائی
فرمانروا، با
برپائی
اعتصابات و
تظاهرات، با
تلفیق مبارزه
علنی و مخفی و
پیوند این
مبارزات و
سراسری کردن
آنها و با به میدان
آوردن عدد
بزرگ، شرایطی
را فراهم
آورند که
پایان آن
سرنگونی رژیم
و دستیابی
مردم به حق تعیین
سرنوشتشان با
تکیه بر نیروی
شکستناپذیر
اکثریت عظیم،
برای تاَمین
منافع اکثریت
عظیم است.
در
این مسیر
اتحاد و یا
اتحادعمل
اپوزیسیون در
میان هر طیف
در حین دفاع
از مبارزات به
حق مردم، و
سرانجام
هماهنگی طیفهای
متفاوت
اپوزیسیون در
لحظۀ سرنوشتساز،
میتواند در
خدمت گسترش
مبارزات مردم
بر علیه رژیم
ضدانسانی
جمهوریاسلامی
ایران و در
نهایت سرنگونی
آن قرار گیرد.
اینکه
پس از سرنگونی
رژیم چه نظامی
بر سر کار
خواهد آمد،
ارتباط
مستقیم به
چگونگی سمتگیریها
و عمل مردم
سازماندادهشده
در مسیر
سرنگونی رژیم
خواهد داشت. به
بیان دیگر
برآیند
نیروهای
موجود پس از
سرنگونی
رژیم، سرنوشت
مسیری که نظام
آینده کشور ما
را تعیین
خواهد نمود،
رقم خواهد زد.
امید
که اقبال
عمومی در
ایران به
حمایت از نیروهائی
باشد که
خواهان تامین
منافع اکثریت
عظیم لگدمال
شدگان، توسط
خود این
اکثریت عظیم هستند. امید
که آن روز دور
مباد!
۲۳
ژوئیه ۲۰۱۱ –
اول مردادماه ۱۳۹۰