احمد نوین:

حکومت اسلامی، جناح‌های رنگارنگ رژیم

و راه رهائی توده‌های ستمدیده!

 

آیا می‌توان امیدوار بود که سال ۲۰۱۲، سال پایان درد و رنج‌های کارگران، زنان، جوانان، ملیت‌های ساکن ایران و همۀ بخش‌های میهن تحت‌ستم ما باشد؟

 

دهها سال است که از یک طرف رژیم جهل و جنایت اسلامی سّد پیشرفت جامعه برای استقرار آزادی و برابری است و از طرف دیگر دول کشورهای پیشرفته صنعتی علاوه بر چپاول ایران، هر لحظه در صددند که با کنار زدن دست‌اندرکاران رژیم کنونی، جهت گسترش منافع‌شان، حکومتی را در ایران بر سر کار آورند که مطیع و سر به فرمان آنان باشد.

 

امروز دیگر برای هر انسان متفکری روشن است که گذشته از ماجراجوئی‌های خانه‌خراب‌کن جمهوری اسلامی در زمینه غنی کردن اورانیوم و باز کردن دورنمای بالقوه دست‌یابی به بمب هسته‌ای، موضوع اصلی مورد مشاجرۀ امپریالیست‌ها نه دست‌یابی ایران به بمب اتمی، بلکه سرکشی‌های، نافرمانی‌ها و اصرار در به‌هم زدن قواعد بازی بین‌المللی از جانب رهبر و اکثر صاحب منصبان کشوری و لشکری جمهوری اسلامی ایران است.

 

موضوع عدم رعایت حقوق‌بشر از جانب رژیم ایران نیز مشغله جدی امپریالیست‌ها نیست. اشک تمساح دول امپریالیستی برای زیر پا گذاردن حقوق بشر توسط جمهوری‌اسلامی ایران نیز تنها یک وسیله ابراز نارضایتی آنان از سرکشی‌ها و نافرمانی‌های رژیم ایران است. والاً روشن است که رژیم‌هائی نظیر عربستان سعودی که مورد حمایت بیدریغ دول غربی هستند، بیرحم‌تر و عقب‌مانده‌تر از رژیم ایران هستند.

 

مردم ایران، به ویژه کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان و ملل ساکن ایران، برای دستیابی به حقوق‌شان و حفظ و حراست از آن، برای استقرار یک حکومت مردمی که متضمن آزادی، رفع تبعیض و تامین‌کننده رفاه برای مردم ایران باشد، چه کار می‌توانند بکنند؟

 

همۀ اطلاعات و اخبار مربوط به ایران حکایت از این دارد که سرکوب و اعمال خفقان به اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران و به کسانی که خواهان سازماندهی مستقل مردم هستند، بیش از پیش به شدت افزایش پیدا کرده است.

 

البته همزمان نماینده علی خامنه‌ای اعلام می‌کند که نمی‌توانند میرحسین موسوی و مهدی کروبی را محاکمه بکنند. زیرا حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی در خود نظام جمهوری اسلامی ایران قوی هستند.

 

من اصولاً دستگاه‌های قضائی ج. ا. ایران را صاحب صلاحیت برای محاکمۀ هیچکس نمی‌دانم. حتی به بهانه مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر! بنابراین در هر موردی که تیغ سرکوب رژیم کُند شده باشد و نتواند به قتل و جنایت دیگری دست بزند، ناراضی نیستم.

 

اما در عین حال نباید فراموش بکنیم که؛ این ما مردم آزادیخواه هستیم که در این نظام هیچ  پناهی جز همدیگر و افکار عمومی مترقی در جهان نداریم. بنابراین موضوع همبستگی و پشتیبانی ما از همدیگر اهمیت حیاتی دارد.

 

جمهوری اسلامی به سرکوب زنان آزادیخواه ادامه می‌دهد. هر حرکت اعتراضی کارگران، زحمتکشان، خبرنگاران، وکلای دادگستری و بالاخره هر صدای اعتراضی را به شدت سرکوب می‌کند.

 

جوانان کشور ما را بی‌آینده کرده‌اند. هر وقت هم که این جوان‌ها اعم از دانشجو و غیره ، حقشان را طلب می‌کنند، به شدت سرکوب می‌شوند. اقلیت‌های ملی و مذهبی را هم سرکوب می‌کنند.

 

ما ملت بزرگی هستیم. بارها در  تاریخ نشان داده‌ایم که می‌توانیم دست به زانوی خودمان بگذاریم و قَد علم بکنیم. اما هر بار که قد عَلم کرده‌ایم، مرتکب اشتباهی جانکاه شده و شکست خورده‌ایم. نتیجه کار را حکومت‌های استبدادی برده‌اند.

 

نزدیک به ۳۳ سال از سرنگونی رژیم ستم‌شاهی پهلوی می‌گذرد. در دوران پایانی رژیم شاه، زمانی که ما مردم برای رسیدن به آزادی و رفاه اجتماعی، با استفاده از همۀ شیوه‌های مبارزه، عاقبت توانستیم با برگزاری اعتصاب‌ها در سراسر ایران – به ویژه اعتصابات کارگران کارخانه‌ها و در راًس آنها، اعتصاب‌های کارگران و کارکنان صنعت نفت - چرخ تولید را متوقف و همۀ امور کشور را مختل بکنیم و به اصطلاح رژیم شاه را به گورستان تاریخ بفرستیم، کسانی در داخل و خارج از کشور، روح‌الله خمینی را عَلم کردند.

 

خمینی را از عراق اخراج کردند. توجه افکار عمومی را به او جلب نمودند. او را به کویت فرستادند و از آنجا به فرانسه بردند و در نوفل‌لوشاتو حومه پاریس، اجازه اقامت دادند. تمامی دوربین‌های کانال‌های تلویزیون و فرستنده‌های رادیوئی در جهان را روی روح‌الله خمینی تنظیم کردند. روزنامه‌ها جویای نظرات خمینی دربارۀ مقولاتی نظیر آزادی، اقتصاد، مطبوعات، تشکیل احزاب، حقوق زنان، حقوق کارگران، برگزاری انتخابات و غیره شدند.

 

روح‌الله خمینی با مخفی کردن نظرات واقعی خودش، تا آنجا که توان داشت دروغ گفت. برای فریب افکار عمومی، رسانه‌های همگانی در خارج از ایران اعلام کرد در حکومت اسلامی؛ دمکراسی برقرار است، آزادی زنان تضمین شده است، همه احزاب از جمله حزب کمونیست هم آزادی فعالیت دارند و در حکومت اسلامی همۀ مردم در رفاه خواهند زیست و....

 

اما در همان‌زمان طرفدارانش در ایران تبلیغ می‌کردند: بحث، بعد از سرنگونی! یعنی جلوی تعمیق گفتمان دمکراتیک و بالا رفتن آگاهی مردم را می‌گرفتند.

 

روح‌الله خمینی در تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ پس از ورود به تهران در بهشت‌زهرا گفت:

"دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم، اتوبوس را مجانی می‌کنیم. دلخوش به این مقدار نباشید".

"لکن قدری باید تحمل کنید. به این حرفهای باطل گوش نکنید. این‌ها حرف می‌زنند. ما عمل می‌کنیم. اینها شما را می‌خواهند دلسرد کنند از اسلام. ".

 

اما بعد از آن که کمی جای پایش را در ایران سفت دید، گفت "اقتصاد زیر بنای خر است" و همه وعده‌هائی که در رابطه با دمکراسی و رفاه  داده بود به فراموشی سپرد.

 

روح‌اﷲ خمینی قبل از بهمن ۱۳۵۷ گفته بود در حکومت اسلامی، زندان‌ها را تبدیل به پارک و مهد کودک می‌کنیم. اما خمینی بعد از رسیدن به قدرت، خطاب به اعضای مجلس خبرگان، ائمه جمعه سراسرکشور گفت: "شما آیات قتال را چرا نمی‌خوانید؟ هی آیات رحمت را می‌خوانید."

 

خمینی جنایتکار، کمی بعد یادآوری کرد که "مولای ما امیرالمومنین سلام‌الله علیه، شمشیر را می‌کشید و می‌کشت. هفتصد نفر را در یک روز از دم شمشیر گذراند".

 

خمینی به تبعیت از این آموزش‌هایش از "مولای ما امیرالمومنین"، به طور مثال در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ دستور حمله و لشکرکشی و کشتار مردم مبارز کردستان را صادر کرد. دستور قلع و قمع مطبوعات، اعمال خفقان بر زنان، سرکوب تشکل‌ها و عناصر مترقی و مبارز و.... را صادر کرد.

 

روح‌الله خمینی خود شخصاً، فرمان کشتارهای سالهای دهۀ ۶۰ شمسی از جمله؛ قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ را صادر کرد. بعد از خمینی هم علی خامنه‌ای و صاحب‌منصبان رژیم به سرکوب‌ها و چپاول‌ها و خفقان‌ها ادامه داده‌اند.

 

جنایات رژیم اسلامی تنها به این موارد ختم نشده است. قانون مقدس این رژیم نیز همانند همۀ رژیم‌های سرمایه‌داری، افزایش سود و ارزش اضافی و پُر کردن جیب صاحبان زر و زور است. لذا امروز قیمت آب و برق مسکن دارو و درمان،... کوتاه سخن، قیمت همه چیز سرسام‌آور شده است.

 

این در حالی است که شورای کار رژیم، حقوق ماهانه کارگران را ۳۳۰ هزار تومان تعیین نموده است. اکنون خط فقر از مرز یک میلیون تومان در ماه نیز فراتر رفته است. البته بنا بر تحقیقات تشکل‌های مستقل کارگری، درآمد ماهانۀ  ۴۲ درصد از مزد و حقوق‌بگیران ایران، زیر مبلغ ۳۳۰ هزار تومان است.

 

توجه کنید: وقتیکه مرکز آمار ايران گزارش می‌کند که شکاف درآمد و هزينه خانوارها بيشتر شده است. وقتیکه همین مرکز آمار ايران گزارش می‌کند که "متوسط هزينه هر خانوار ايرانی در سال ۱۳۸۹، دستکم ۱۵ درصد رشد کرده است"، معنایش این است که مردم باز هم فقیرتر شده‌اند. تازه این آمار رسمی است. آمار واقعی خیلی بیشتر از این‌ها است. رقم تورم در سال جاری را حدود ۵۰ درصد برآورد می‌کنند.

 

ما مردم، فقیرتر شده‌ایم، اما، آخوندها، فرماندهان سپاه پاسداران، آقازاده‌ها، نزدیکان به دولت و دستگاه رهبری، همۀ جناح‌های رنگارنگ رژیم، صاحب همه چیز شده‌اند. سرمایه‌داران در جمهوری اسلامی، پروارتر شده‌اند.

 

ببینید اینها چه کسانی هستند که ماشین‌های ۱۰۰، ۲۰۰، ۳۰۰، ۴۰۰، و ۵۰۰ میلیون تومانی سوار می‌شوند؟ در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران مداوماً برای مخارج زندگی روزمره‌شان، باید غصه بخورند و عذاب بکشند.

 

امروز جمهوری اسلامی ایران، سمبل سرکوب، خفقان، اعدام و نابسامانی‌های گوناگون، فقر و فلاکت است. امروز، ولی‌فقیه حتی به مدافعان نظام و قانون اساسی آن، امثال میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی و یا حتی علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی هم (که نردبان "ترقی" علی خامنه‌ای برای تصاحب مقام خدایگونه ولایت‌فقیه در نظام شد)، اگر مجیزگو و به تمام معنی نوکر خود علی خامنه‌ای نباشند، رحم نمی‌کند.

 

فعلاٌ دستشان به موسوی، کروبی نمی‌رسد، تاج‌زاده و دیگران را زندانی می‌کنند. فعلاً دستشان به خود علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی نمی‌رسد، حکم زندان برای دخترش فائزۀ هاشمی صادر می‌کنند.

 

امروز حتی خدمتگذاران و ذوب‌شدگان در رهبری علی خامنه‌ای، مثل محمود احمدی‌نژاد فاشیست هم از فردای خودشان مطمئن نیستند. فعلاً دستشان به خود محمود احمدی‌نژاد نمی‌رسد، اسفندیار رحیم مشائی را ممنوع‌السخن می‌کنند.

 

عبرت‌انگیز است و نباید فراموش کنیم که؛ همۀ جناح‌های رنگارنگ رژیم، با همۀ این تفاصیل نگاه اصلی‌شان به دستگاه رهبری و یا  فرماندهان قدرتمند سپاه پاسداران است. اگر هم موقعی رو به مردم می‌کنند، منظورشان استفادۀ ابزاری از مردم است. همۀ آنها راضی و ناراضی از وضعیت موجود، معتقد به اصل ولایت‌فقیه و حفظ مقام ولی‌فقیه در نظام هستند. حتی وقتی هم که می‌خواهند از بی‌عدالتی به وضع خودشان گله و شکایتی بکنند، به "مقام معظم رهبری" نامه  می‌نویسند.

 

به طور مثال به نامه‌نویسی‌های محمد نوری‌زاد که اکنون خود شخصاً مورد سرکوب نظام قرار گرفته و نامه‌های او به شخص علی خامنه‌ای، گاه حاوی موضوعات افشاگرانه‌ای هم هست، توجه کنید. (هرچند که این افشاگری‌ها با توجه به اطلاعاتی که  محمد نوری‌زاد از درون رژیم دارد و افشاء نمی‌کند، حکم قطره‌چکانی دارد).

 

 اما همین محمد نوری‌زاد وقتیکه می‌خواهد شخص سیدعلی خامنه‌ای را که جوانان ما با فرمان‌هایش کشته می‌شوند، مورد شکنجه و تجاوز جنسی قرار می‌گیرند مورد خطاب قرار دهد، می‌نویسد:

"من شخصاً حضرت شما را برای رهبری کشورمان از همه‌ی روحانیان و غیرروحانیانِ مصدرنشین، از روحانیانی چون مصباح یزدی و مهدوی کنی و جنتی و شیخ محمد یزدی و حتی از همه‌ی مراجع فعلی، مناسب‌تر می‌دانم."

 

واقعاً باید پرسید: چرا، امثال محمد نوری‌زاد، اصلاح‌طلب کنونی، به این حقارت و پستی تن می‌دهند؟ آیا این خاک پاشیدن به چشم مردم نیست؟

 

پس از ده‌ها سال قرار گرفتن در راًس حکومتی که نام‌اش با ترور مترادف شده و رهبر و صاحب‌منصبانش شایستۀ نشستن در جایگاه متهمین جنایت بر علیه بشریت هستند، هنوز هم امثال محمد نوری‌زاد (که با ساختن مجموعه‌ای به نام "حماسه خمینی"، سعی نموده بود، روح‌الله خمینی آن هیولای تاریخ ومعاصر کشورمان را در جایگاه "قدسین" بنشاند) اکنون که صابون هیولائی نظیر علی خامنه‌ای به جامعه‌اش خورده است، او را برای "رهبری کشورمان" مناسب تشخیص می‌دهد.

 

توجه کردید: حتی وقتیکه از جایگاه فعلی خودشان ناراحت هستند، علی خامنه‌ای را تائید می‌کنند. یا کسانی دیگر، از دوران به اصطلاح طلائی خمینی صحبت می‌کنند و تبلیغ می‌کنند. اینها انسان آگاه را به یاد تبلیغات چَرندِ ساواک شاه می‌اندازد که تبلیغ می‌کرد؛ شاه خودش خوب است، اما، اطرافیانش بد هستند.

 

ما هرگز نباید فراموش کنیم که روح‌الله خمینی یک هیولا بود. مرتباً سعی می‌کرد که خصوصیات ضدانسانی خودش را به مردم ناآگاه نیز تلقین نماید. به طور مثال از مردم می‌خواست که جاسوسی همدیگر را بکنند. همسایه را علیه همسایه تحریک می‌کرد. والدین را علیه فرزندان و بالعکس! کار را به جائی رساند که برخی از پدر و مادرهای نادان دست فرزندشان را گرفتند و برای آبیاری اسلام عزیز! جگرگوشه خودشان را تحویل جانیان کمیته‌ها و زندان‌ها دادند.

 

سیاست‌های خمینی از جامعه ما، یک زندان بزرگ می‌ساخت، که اکثر مردم در آن  تنها به فکر خودشان باشند. همبستگی انسانی در آن از بین رفته باشد. درصد روانی‌های آن زیادتر باشد. جرم و جنایت و بیرحمی در آن جاری باشد! به وضعیت جامعه کنونی ایران توجه کنید تا به عمق عرایضم پی ببرید!

 

 اصولاً اصل ولایت‌فقیه و مقام ولی‌فقیه سمبل‌های بی‌حقی کارگران زحمتکشان، زنان، دانشجویان و جوانان و کوتاه سخن شهروندان آزادۀ کشور ما است. امروز، اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران، آرزو می‌کنند که جمهوری اسلامی ایران، سرنگون بشود.

 

مردم حق دارند! ماجراجوئی‌های سیاسی و نظامی رژیم، چپاول و غارت کشور، محاصرۀ اقتصادی ایران، اعمال ترور و خفقان در کشور و کشاندن آن به خارج از کشور، همه و همه آنچنان وضعیت نابسامانی به وجود آورده‌اند که مردم از فردای خودشان هم مطمئن نیستند. اخبار هجوم مردمی که مقداری پول در دستشان هست را برای خرید دلارهای امریکائی و سکه‌های طلا ملاحظه کنید. همین سه‌شنبه گذشته، قیمت هر دلار امریکائی به ۱۸۰۰ تومان رسیده بود.

 

سال ۲۰۱۲، سال ۱۳۹۱ می‌تواند سال درهم شکستن اقتصادی جمهوری اسلامی ایران باشد. همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد که قطار این رژیم به طرف سراشیب سقوط به پیش می‌رود.

 

به همین دلیل، رهبر و محمود احمدی‌نژاد و فرماندهان سپاه پاسداران، ذلیل از حل معضلاتی که در داخل کشور ایجاد کرده‌اند، اکنون بیش از گذشته به ماجراجوئی‌هائی در سیاست خارجی روی آورده‌اند. مدام در حال تهدید کشورهای دیگر هستند. همین سه‌شنبه گذشته سوم ژانویه، اميرسرلشکر عطاءالله صالحی فرمانده کل ارتش جمهوری‌اسلامی ایران، مجدداً دولت ایالات متحده آمریکا را تهدید کرد که اگر ناو بزرگ هواپیما بر ارتش آمریکا را به خلیج فارس بازگرداند، آن ناو را غرق می‌کند. این به واقع اعلام جنگ به امپریالیسم آمریکا در خلیج فارس است. یک ماجراجوئی خطرناک جدید! غیرضروری و احمقانه! خمینی جنگ را برای جمهوری‌اسلامی ایران یک نعمت می‌دانست. واقعاً وحشیانه است!!

 

حتی جناح‌های باند رهبری و باند محمود احمدی‌نژاد هم از وضع فعلی نظام  دچار وحشت شده‌اند، تا جائیکه  به همدیگر اطمینان ندارند. دارند فرش را از زیر پای همدیگر می‌کشند. علی خامنه‌ای می‌گوید انتخابات آتی مجلس، امنیتی است.

 

کار به جائی کشیده شده است که در این نمایش انتخاباتی، جناح ولایت تصمیم دارد جناح احمدی‌نژاد-مشائی را هم کنار بگذارد. بزودی خواهیم دید  که "علی می‌ماند و حوض‌اش".

 

بخشی از فرماندهان سپاه دارد در دلشان قند آب می‌شود. اینطوری بهتر علی خامنه‌ای رادر چنگال خودشان خواهند داشت. اینطوری سلطۀ سپاه بر نظام جهل و جنایت، تکمیل‌تر می‌شود. اینطوری سهم سپاه پاسداران از چپاول و غارت ایران، بیشتر می‌شود. سپاه پاسدارانی که در لگدمال کردن مردم تحت ستم، از پیراهن قهوه‌ای‌های موسولینی فاشیست در ایتالیا و از سیاه جامگان در آلمان هیتلری چیزی کم ندارد.

 

بعید نیست که در زمان برگزاری نمایش انتخابات مجلس شورای اسلامی، باند ولایت، باند احمدی‌نژاد-مشائی، فرماندهان سپاه حادثه آفرینی بکنند. احتمالاً بعد از نمایش انتخاباتی، شاهد درگیری خونین اینها با هم خواهیم بود. گرگ‌ها بیش از گذشته به همدیگر چنگ و دندان نشان می‌دهند.

 

 برای باند ولی‌فقیه و صاحب‌منصبان رژیم تنها چیزی که مطرح نبوده و نیست، منافع کشور و مردم ستمدیده است. عجیب هم نیست؛ اینها از خصوصیات رژیم‌های استبدادی و دیکتاتوری است. اینها از ماهیت سرمایه‌دارانه این رژیم است.

 

در چنین شرایطی دولت‌های امپریالیستی هم با تشدید تحریم‌های اقتصادی علیه ایران و تهدید به جنگ، دورخیز برداشته‌اند که از یکطرف در ایران حکومت مطیع و سربه‌فرمان خودشان را به سر کار بیاورند و از طرف دیگر به ماجراجوئی‌های جمهوری‌اسلامی ایران در منطقه خاتمه بدهند. اما رژیم ایران و هم مثل امپریالیست‌ها، با مشکلِ مردم ایران روبرو هست!!

 

مردم ایران وضعیت افغانستان و عراق و آینده تاریک مردم آن کشورها را دیده‌اند. بنابراین، راه‌حل‌ها و دخالت‌های امپریالیست‌ها در امور ایران را نمی‌خواهند.

 

توجه کنید: ما مردم ایران، نه جمهوری‌اسلامی را می‌خواهیم و نه دولت دست‌نشانده امپریالیستی را. ما حکومتی می‌خواهیم که خودمان آن‌را برای ادارۀ کشورمان انتخاب کرده باشیم و آن حکومت،  آزادیخواه و برابری‌طلب باشد.

 

 

راه‌حل‌های مختلفی در این مورد ارائه شده است:

 

عده‌ای معتقدند که برای رها شدن از شَر جمهوری‌اسلامی، باید یک جبهۀ مشترک از تشکل‌های مخالف رژیم به وجود بیاید. واقعیت این است که اولاً؛ اگر الان، همۀ سازمان‌های مخالف رژیم هم یک جبهۀ مشترک به وجود بیاورند، نیروی این تشکل‌ها برای سرنگون کردن رژیم کافی نیست. به مورد سوریه توجه کنید.

 

باید مردم در سراسر کشور پیگیر و مرتبط با همدیگر به میدان بیایند تا امکان سرنگونی رژیم برای تامین منافع مردم؛ کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان فراهم شود. باید عدد بزرگ به میدان بیآید. باید مردم در سراسر کشور با اعتصابات در محل کار و زیست خودشان و برپائی تظاهرات، رژیم را فلج بکنند. در چنین صورتی، سرنگونی رژیم، حتمی است.

 

دوماً ایجاد جبهۀ مشترک از تشکل‌های مخالف رژیم، الزاماً به نفع آگاهی و رُشد جامعه نیست. برای رسیدن به نظرات مشترک در چنین جبهه‌ای، سازمان‌های آزادی‌خواه و برابری‌طلب که در دمکراسی پیگیر هستند، مجبور می‌شوند که برای "وحدت کلمه" به نفع نیروهای راست و مرتجع ضد جمهوری‌اسلامی ایران، از تبلیغ بسیاری از خواسته‌های ترقیخواهانه‌شان و سازماندهی آنها خودداری کنند.

 

در نتیجه سطح مبارزه پائین می‌آید. این به نفع مبارزه کارگران و زحمتکشان نیست. نتایج انقلاب بهمن ۱۳۵۷ هم اثبات این مدعا است.

 

اما برای به میدان آوردن عدد بزرگ یعنی اکثریت قریب اتفاق مردم به صحنۀ مبارزه عملی بر علیه رژیم، صحیح این است که هر نظرگاهی تلاش کند که با جلب توجه مردم، آن بخش از جامعه را که می‌تواند، به خودش جلب نماید.

 

اگر آتوریته تشکل‌های موجود بتوانند، اکثریت مردم را به خودشان جلب بکنند، آنگاه، هماهنگی مابین آنها هم می‌تواند در شرایطی، رژیم را ساقط بکند.

 

البته کسانی هم هستند که معتقدند اول باید یک پلاتفرم سیاسی ناب تهیه بشود. سازمان‌های ضد رژیم به دور آن جمع بشوند، آنوقت آلترناتیو سیاسی و جانشین رژیم به وجود می‌آید و آنگاه سرنگونی رژیم ممکن می‌شود.

 

توجه کنید: شکل‌گیری آلترناتیو سیاسی الزاماً با انتشار یک پلاتفرم سیاسی شروع نمی‌شود. هم‌اکنون پلاتفرم‌های مختلفی از چپ و راست وجود دارد که هواداران خودشان را دارند. اما با این وجود مردم، جنبش توده‌ای پیگیر و سراسری که رژیم را به چالش بکشد وجود ندارد.

 

برای اینکه آلترناتیو سیاسی مردمی به وجود بیاید، باید مردم به میدان بیایند، با هم پیوند بخورند، مبارزات مخفی و علنی تلفیق پیدا بکنند. کارگران و زحمتکشان، در محل کار و زندگیشان با حرکت از خواست‌های بلاواسطه‌شان، اعتصابات و تظاهرات را سازمان بدهند، و مقاومت بکنند و عقب ننشینند، آنوقت چرخ‌های تولید، متوقف می‌شوند.

 

در چنین صورتی زمینه تهیه یک پلاتفرم سیاسی واقعی که مورد پشتیبانی اکثریت مردم باشد به وجود می‌آید. در آن‌زمان آن پلاتفرم سیاسی می‌تواند به پرچم جنبشی نیرومند و واقعی و مردمی تبدیل بشود. به  واقع، اول حرکت است و بعد پلاتفرم. نه بالعکس.

 

پلاتفرم‌ها در صورتی می‌توانند تعیین‌کننده بشوند که با جنبش مردم گره بخورند. مسأله اصلی ما، در شرایط فعلی چگونگی شکل‌گیری جنبش‌های توده‌ای است. وقتی جنبش‌های توده‌ای را داشته باشیم، پلاتفرم‌ها هم به سرعت شکل می‌گیرند و جریان‌های مختلف پلاتفرم‌هایشان را منطبق با جنبش مردم پیدا می‌کنند. در آن‌زمان هماهنگی عمومی در بین نیروهای ضد جمهوری‌اسلامی ایران، می‌تواند به سرنگونی رژیم یاری رساند.

 

توجه کنید: جمهوری‌اسلامی تا حالا توانسته است از نزدیک شدن جریان‌های متفاوت مردم نارضا به یکدیگر جلوگیری نماید. جمهوری‌اسلامی تلاش کرده است از خطر مداخله قدرت‌های خارجی، برای مرعوب کردن و پراکنده کردن مخالفان‌اش بهره‌برداری نماید.

 

از طرف دیگر جمهوری‌اسلامی به علل مختلف یک رژیم ضد تثبیت است. و از جناح‌های متخاصم تشکیل شده است. به همین علت هم در شرایط وجودِ قدرت منفی در مبارزات مردم (غلبه مبارزه ضداستبداد فقاهتی)، به جای قدرت اثباتی مردمی بر علیه رژیم، جناح‌های رنگارنگ رژیم توانسته‌اند، به علت امکان تحرکات نسبتاً آزادانه‌ای که داشته‌اند، توجه مردم را بیشتر به خودشان جلب بکنند. اما به علت آنکه صلاحیت رهبری کارگران و زحمتکشان را نداشته‌اند، و چشمشان به خود نظام بوده است لذا، شکست خورده‌اند.

 

سازمان‌های مخالف و بیرون از جمهوری‌اسلامی ایران آزادیِ تحرکِ جناح‌های رنگارنگ رژیم را ندارند. ولی هر کدامشان در حقیقت بیان‌کننده خواست‌ها و آرزوهای بخش‌های مختلف جامعه هستند. اما این سازمان‌ها از سال ۱۳۶۰ به بعد موفق به سازماندهی گسترده مردم نشده‌اند. چرا؟

 

جمهوری‌اسلامی ایران با تکیه بر توهم توده‌ها، بر سر کار آمده است. در نتیجه در ۳۰ سال گذشته توانسته است با تکیه به ایجاد قدرقدرتی در ذهنیت توده‌ها و ایجاد خفقان و سرکوب از تشکل‌یابی گسترده توده‌ها جلوگیری نماید. تا قدرقدرتی رژیم در ذهنیت توده‌های لگدمال‌شده درهم شکسته نشود، فلج سازمانهای مخالف نظام می‌تواند ادامه پیدا نماید.

 

برای اینکه سازمان‌های مخالف و خارج از جمهوری‌اسلامی ایران هم بتوانند توجه و اقبال مردم را به خودشان جلب نمایند،  باید در رابطه با تعمیق گفتمان دمکراتیک و سازماندهی در جامعه به طور موثرتری کار و فعالیت نمایند. در چنین صورتی این امکان را خواهند داشت که هم در سازماندهی مردم موثر واقع شوند و هم در مورد در هم شکسته‌شدن قدرقدرتی رژیم در ذهن توده‌ها، نقش به سزائی را ایفا نمایند.

 

از جنبش مشروطیت تا به حال بارها به میدان آمده‌ایم و استبداد را به زیر کشیده‌ایم. توطئه‌های استعماری و امپریالیستی را خنثی کرده‌ایم. اما، کوتاه‌مدت پس از آن، مجدداً در چنگال استبداد و توطئه‌های استعماری و امپریالیستی گرفتار آمده‌ایم. هر بار بهار آزادیمان کوتاه بوده و روزگارمان در زمستان سرد استبداد، باز هم سیاه شده است.

 

 باید از خود سئوال کنیم که چرا در ۱۱۰ سال گذشته، با وجود موفقیت‌های مقطعی که به دست آورده‌ایم، اما، در نبرد تعیین‌کننده، همواره شکست خورده‌ایم؟

 

پاسخ کوتاه و واقعی است: زیرا هر بار پس از سرنگونی استبداد، خودمان، سرنوشتمان را به دست استبداد دیگری سپرده‌ایم. آخرین بار ۲۲  بهمن‌ماه سال ۱۳۵۷ بود.

 

ما مردم آزادیخواه باید موفق بشویم که با آگاهی به مختصات نظامی که بعد از سرنگونی رژیم جمهوری‌اسلامی می‌خواهیم به وجود بیاوریم، خودمان را به طورمستقل و سراسری سازماندهی بکنیم. پس از آن، هم قدرقدرتی رژیم در ذهنیت ما مردم در هم شکسته خواهد شد و هم رژیم جهل و جنایت را می‌توانیم سرنگون بکنیم. در چنین‌صورتی قادر خواهیم بود که نگذاریم دیگران؛ نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی برایمان تصمیم بگیرند.

 

اگر ما مردم صبورانه و پیگیر بتوانیم این مهم را به سرانجام برسانیم، آنگاه، می‌توانیم خودمان را از سرنوشت شومی که در ۱۱۰ سال گذشته گریبان‌مان را گرفته است، خلاص کرده و به آزادی، برابری، رفاه و سعادت دست پیدا کنیم. به امید فرارسیدن آن روز، سال ۲۰۱۲ را آغاز می‌کنیم.

 

فراموش نکنیم؛ ملت سازمان‌داده‌شده ملت مصمم، آزادیخواه و برابری‌طلب، منشاء همۀ قدرت‌ها است.

 

۵ ژانویه ۲۰۱۲ – ۱۵ دیماه ۱۳۹۰