احمد نوین:

نگاهی به وضعیت کنونی ایران و هشدارهائی در رابطه با سپاه پاسداران!

 

نزدیک به ۳۳ سال از حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران می‌گذرد. حتی اشاراتی مختصر به نابسامانی‌های کشورمان در زمینه های مختلف از جمله در مورد:

·       معضل بیکاری و شرایط اشتغال، معضل اقتصاد کشور

·       آموزش و پرورش

·       وضعیت دارو، درمان و وضعیت بهداشت

·       معضل اعتیاد، وضعیت مطبوعات

·       فرار بخش قابل‌ملاحظه‌ای از نخبگان جامعه به خارج از کشور

·       هدفمند کردن یارانه‌ها

·       تخریب بنگاههای تولیدی

·       نابسامانی‌های اجتماعی

·       تخریب کشاورزی

·       معضل حاشیه نشینی

·       سرکوب و خفقان

·       وضعیت زندان‌های ایران

·       تسلیحات نظامی رژیم

·       ماجراجوئی‌های اتمی

·       ماجراجوئی‌های رژیم در رابطه با سیاست خارجی

·       احتمال حملۀ نظامی امپریالیست ها به ایران

·       پناهندگی و مهاجرت ایرانیان به کشورهای دیگر

·       درگیری های درونی رژیم و دهها مورد دیگر،

نیاز به نوشتن حداقل دهها صفحه دارد. امری که از حوصلۀ این مقاله خارج است.

 

لذا، به چند مورد از موضوعات فوق‌الذکر به طور خیلی مختصر اشاره می‌کنم و سپس به موضوع هشدارهائی در رابطه با سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران پرداخته و در انتها، سخنی با ایرانیان آزادیخواه و برابری‌طلب خواهم داشت.

 

·     اولین موضوع، در رابطه با معضل بیکاری و شرایط اشتغال در ایران است.

از جمله علل شکست جمهوری اسلامی ایران در رابطه با معضل بیکاری و شرایط اشتغال، قوانین ضدکارگری و سیاست‌های ارتجاعی اقتصادی رژیم و چپاولگری‌های رهبر و صاحب‌منصبان نظام در سطوح مختلف است. به طور مثال، در ۱۲ ماه گذشته، با اجرای پروژۀ "هدفمند کردن یارانه‌ها"، مردم فقیرتر و بیکاری بیشتر شده است.

 

دولت اعلام کرده بود برای اینکه با اجرای پروژۀ "هدفمند کردن یارانه‌ها"،  قیمت کالاها و خدمات بالا نرود، ۳۰ درصد بودجۀ این پروژۀ (یعنی هر ساله معادل ۱۲ میلیارد دلار، ۱۲۰۰۰ میلیارد تومان) را به بنگاه‌های تولیدی کشور اختصاص خواهد. این پول‌ها، ملاخور شده‌اند و در نتیجه  قیمت کالاها و خدمات، به طور سرسام‌آور بالا رفته است.

 

بنا بر گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم رسمی کشور از آبان‌ماه سال گذشته تا آبان‌ماه امسال، ۲۴،۸ درصد بوده است. اما اقتصادان‌های مستقل این تورم را با توجه به اثرات مخرب اجرای "قانون هدفمند کردن یارانه‌ها"، ۵۰ درصد ارزیابی کرده‌اند. امری که قدرت خرید کارگران و زحمتکشان کشور ما را، به شدت کاهش داده است.

 

در حال حاضر، در بهترین حالت، پرداخت ۴۵ هزار تومان یارانه‌های نقدی، فقط جوابگوی هزینه‌های آب و برقِ و گاز ماهانۀ خانواده‌های کارگری است.

 

معنای این اخبار این است که هر چه زمان می‌گذرد، بخش‌های بیشتری از جامعه، به زیر خط فقر رانده می‌شوند. اپوزیسیون ترقیخواه ایران، قبل از اجرای "قانون هدفمند کردن  یارانه‌ها" وضعیت کنونی را پیش‌بینی کرده بود. اکنون، همه چیز حکایت از این دارد که این تخریب وحشتناک وضعیت اقتصادی ایران، همچنان ادامه خواهد داشت.

 

محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور سابقاً محبوب ولی‌فقیه که خود از نقش‌آفرینان تخریب وضعیت اقتصادی کشور است، اکنون که روشن شده است که بر اثر سیاست‌های مخرب اقتصادی دولت، دیگر درآمدهای نفتی امکان تامین مخارج جامعه را ندارد و دولت ناگزیر شده است از یک طرف میلیاردها دلار از بانک مرکزی وام بگیرد و از طرف دیگر از بودجه‌های وزارتخانه‌های کلیدی کشور کسر نماید، مزورانه همۀ تقصیر‌ها را به گردن منابع نفتی ایران انداخته است! و می‌گوید؛ "نفت منبع پایداری نیست."

 

این برخلاف ارزیابی‌های علمی است که حکایت از این دارند که ظرفیت منابع زیرزمینی فسیلی ایران، هم در زمینه نفت و هم در زمینه گاز کفایت چند صد سال دیگر را نیز می‌نماید. واقعاً از این گوبلز ایرانی باید پرسید، آیا او آنچنان دوراندیش است که از هم‌اکنون برای سده‌های آینده نیز برنامه دارد؟ یا آنکه زیر کاسه، نیم‌کاسۀ دیگری پنهان نموده است؟

 

واقعیت این‌ست که دولت قصد دارد، نظام مالیاتی را "تجدید سازماندهی" نماید و به عنوان مشارکت عمومی، بیش از گذشته به سفرۀ خالی کارگران و زحمتکشان ایران دستبرد بزند. 

این در حالی است که، رئیس سازمان امور مالیاتی کشور اعلام نموده است: ۶۰% درصد فعالیت‌های اقتصادی کشور عملاً غیرقانونی و با تکیه به ورود قاچاق و توزیع آن بوده و در نتیجه مالیاتی نیز به کشور نمی‌پردازند. به زبان ساده‌تر، برنامه این نیست صاحبان زر و زور (از جمله سپاه پاسداران، دستگاه رهبری و مجموعۀ دولت احمدی‌نژاد و دیگر باندهای قدرت در نظام)، در مشارکت عمومی، برای تامین مخارج کشور، شرکت نمایند. بلکه قصد نظام، انتقال مستقیم فشارهای محاصرۀ اقتصادی ایران و گذاردن مخارج چپاول‌های نجومی صاحبان زر و زور، بر دوش کارگران و زحمتکشان است.

 

در نتیجه سیاست‌ها و عملکردهای چپاولگرانۀ رژیم، اکنون ۵۰ درصد بنگاه‌های تولیدی ایران ورشکست شده‌اند و بقیه هم با ظرفیت ۳۰ درصد تا ۵۰ درصد کار می‌کنند. با این همه، تمام هَم و غم مسئولین نظام، معطوف به دزدی، اختلاس و غارت کشور هست. لذا ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در کشور ما  بیکار هستند!

 

این در حالیکه منابع مستقل کارگری اکنون، خط فقر در ایران را بیش از یک‌میلیون تومان در ماه ارزیابی می‌کنند و بر اساس آمار رسمی بیش از ۱۲ میلیون نفر در کشور ما  زیر خط فقر مطلق قرار دارند. بنا بر تجربه، آمار واقعی عموماً بزرگتر از آمار رسمی هستند.

 

توجه کنید: هر چه قیمت کالا و خدمات، بالا برود، از آنجا که مزد کارگران و زحمتکشان کمابیش ثابت نگه داشته می‌شود، قدرت خرید اکثریت قریب به اتفاق مردم پائین می‌آید. وقتیکه قدرت خرید مردم پائین بیاید، کالای کمتری به فروش می‌رسد. در نتیجه، درصد تولید و خدمات هم پائین می‌آید. با پائین آمدن درصد تولید و خدمات، تعداد بیشتری از کارگران، بیکار می‌شوند. این دور تسلسلی است که زندگی اکثریت شهروندان را به زیر خط فقر کشانیده و در نتیجه نابسامانی را در جامعه افزایش می‌دهد.

 

به گزارشِ خبرنگار مهر، نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله،  نزدیک به ۲۵ درصد  است. اقتصاددانان مستقل، نرخ بیکاری جوانان در ایران را، مابین ۴۰ تا ۵۰ درصد تخمین زده اند.

 

تازه تهیۀ جدول آمار بیکاری در جمهوری اسلامی ایران هم، مبتنی بر شیوۀ آمارگیری دولت احمدی‌نژاد است. به این معنا که با شاغل دانستن افرادی که فقط یک ساعت در هفته کار داشته‌اند، هنوز ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر  بیکار هستند! اما، با آمار واقعی و علمی، تعداد واقعی بیکاران کشور، خیلی بیشتر از این رقم است.

 

اکنون علاوه بر اینکه نظام مالی ایران زمینگیر شده، نظام بانکی کشور نیز ورشکسته است. بیکاری کارگران و زحمتکشان در سطح بالائی قرار دارد و با تعطیلی ظرفیت‌ها در صنایع سنتی ایران و محاصرۀ اقتصادی کشور، این بیکاری تشدید هم خواهد شد. اگر به این نابسامانی‌ها، ناتوانی دولت در پرداخت یارانه‌های نقدی و تورم رکودی را نیز اضافه کنیم، آنگاه پیش‌بینی رهسپار شدن جمهوری اسلامی ایران به سوی سراشیب سقوط، نه یک ارزیابی، بلکه سرنوشت نظام در یکی دو سال آینده خواهد بود.

 

توجه کنید: اگر دولت بتواند هر سال، ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار فرصت جدید شغلی هم  ایجاد بکند، فقط  می‌تواند، نرخ بیکاری را ثابت نگاه دارد. در این زمینه هم دولت مرتباً دروغ تحویل داده است. در هیچکدام از بودجه‌های سالهای اخیر دولت ایران، برای ایجاد فرصت جدید شغلی، هیج رقمی منظور نشده است. راه‌حل محمود احمدی‌نژاد برای ایجاد کار برای جوانان اینست: بروید و به عنوان شاگرد استخدام بشوید.

 

بنابر گزارش ایلنا، علیرضا حیدری، دبیر سابق کانون عالی شوراهای اسلامی کار رژیم: "دولت قصد دارد با اجرایی سیاست‌هایی از قبیل ابلاغ دستورالعمل نظامِ استاد - شاگردی حقوق کارگران را  به یک سوم کاهش بدهد."

 

همین علیرضا حیدری می‌گوید: "دولت می‌خواهد با اصلاح بعضی از مواد قانونی، کارگران ایران را، به بهانه نداشتن مهارت،  تا سن ۶۰ سالگی هم، کارآموز تلقی بکند."  وضع آنچنان فاجعه‌بار است، که از خوف قیام مردم و واژگونی نظام، صدای بعضی از مزدوران رژیم هم درآمده است.

 

البته الان بهتر منظور محمود احمدی‌نژاد روشن شده است. اصولا مسئله او ایجاد اشتغال نیست، بلکه پائین آوردن دستمزد کارگران است، که نتیجۀ آن پائین آمدن قدرت خرید کارگران و زحمتکشان کشور ما است.

 

روح‌الله خمینی به ظاهر معتقد بود: "اقتصاد زیربنای خر است." با پیروی علی خامنه‌ای و صاحب‌منصبان رژیم از این آموزش خمینی، اقتصاد ایران در حال ورشکستگی است.

 

اما واقعیات را نمی‌توان به استناد اظهارنظرهای احمقانه پنهان کرد. در حال حاضر کارگران استخدام رسمی، که حدود  ۱۸ درصد از کارگران کشورهستند، اکثرشان زیر خط فقر زندگی می‌کنند. ۸۲ درصد دیگر کارگران هم، کارگرانی هستند که؛ پیمانی، سفیدامضاء و یا بدون قرارداد هستند و بیش از کارگران استخدام رسمی، در معرض اخراج هستند. اکثراً اینها هم زیر خط فقر هستند.

 

بنا بر گزارش ایلنا، حسین راغفر اقتصاددان و استاد دانشگاه می‌گوید: درحال حاضر نرخ تورم در ایران بیش از ۵۰ درصد است. وضعیتی که، زندگی کارگران و زحمتکشان کشورمان را به یک زجر دائمی تبدیل کرده است.

 

توجه کنید: سرمایه‌داران، سود خودشان را می‌خواهند. اگر قدرت جذب کالا و خدمات در جامعه پائین بیآید، سرمایه‌داران برای اینکه سودشان کم نشود، قیمت کالاها و خدمات را بالا می‌برند. این امر از زمینه‌های ایجاد تورم است و تورم هم، فقر کارگران و زحمتکشان، را بیشتر می‌کند.

 

جمهوری اسلامی ایران، از یکطرف با غارت نیروی کار و ثروت‌های کشور،  وضعیت کار و زندگی کارگران و زحمتکشان را وخیم‌تر کرده است و از طرف دیگر با سرکوب فعالین کارگری، سعی می‌کند صدای اعتراض کارگران را در گلو خفه کند.

 

به عنوان مشت نمونه خروار: هنوز بسیاری از فعالین کارگری، از جمله منصور اصالو، ابراهیم مددی، رضا شهابی، علی نجاتی و بسیاری دیگر یا زندانی هستند و یا تحت تعقیب و اذیت و آزار هستند. علیرضا ثقفى خراسانى  كه در جریان مراسم روز جهانى كارگر در پارك لاله بازداشت شده بود، در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ۳ سال حبس تعزیرى محكوم شده است. تعداد قابل‌توجهی از فعالین باتجربۀ کارگری ایران نیز بر اثر آزار و اذیت، تهدید و تعقیب و گریز از محکومیت به زندان‌های طویل‌المدت ناچار به ترک کشور و پناهندگی به کشورهای پناهنده‌پذیر شده‌اند.

 

·     دومین موضوع، وضع اقتصاد کشورمان است:

صنایع و درآمد نفت، الان بیش از گذشته، به دست سپاه پاسداران افتاده است. اقتصاد ایران در خدمت دستگاه رهبری، فرماندهان سپاه پاسدارن و دولت احمدی‌نژاد است. این خائنین به منافع اکثریت قریب به اتفاق شهروندان ایران تا به حال معادل صدها میلیارد دلار از بانک‌های ایران "وام" گرفته‌اند و پس نمی‌دهند.

 

اقتصاد در ایران سودی به کارگران و زحمتکشان نمی‌رساند، اما جیب صاحبان زر و زور را پُر می‌کند. اختلاس‌ها و دزدی‌های نجومی صاحبان زر و زور، اقتصاد ایران را به ورشکستگی رسانده است.

 

در رابطه با نقدینگی کشور هم، مطابق اطلاعات منابع اقتصادی، مقدار اسکناس‌های چاپ‌شده و در گردش در کشور، بیش از ۴ برابر پشتوانه پول ایران است. یعنی، ارزش واقعی پول ایران، حداکثر یک‌چهارم رقمی است که بر روی اسکناس‌ها چاپ کرده‌اند. یکی از علل روی آوردن مردم به طلا، سکه و ارز خارجی نیز همین است. پول ایران هر روز بی‌ارزش‌تر می‌شود.

 

در مورد محاصره اقتصادی ایران هم، ضمن اینکه محاصرۀ اقتصادی ایران از طبیعت غارتگر امپریالیست‌ها نشئت گرفته است،اما، یکی از زمینه‌سازهای واقعی آن، ماجراجوئی‌های جمهوری اسلامی ایران است.

 

فقط به عنوان نمونه، به یکی از عواقب آخرین ماجراجوئی نظام، اشغال سفارت و محل اقامت دیپلمات‌های انگستان در تهران، توسط مزدوران بسیج و سپاه ،اشاره می‌کنم:

محمود بهمنی، رئیس بانک مرکزی ایران، با توجه به تحریم بانک مرکزی ایران پس از اشغال چندساعتۀ سفارت انگلیس در تهران می‌گوید: بعد از تحریم بانک مرکزی ایران و تصمیم کشورهای غربی در مورد عدم خرید نفت از ایران، شرایط فعلی ایران، بدتر از زمان جنگ خواهد شد.

 

علت روشن است: بعد از ماجراجوئی اشغال سفارت انگستان در تهران، محاصرۀ اقتصادی ایران تشدید شده است. بنابراین؛ جمهوری اسلامی، ناچار است که برای فروش نفت، همانند زمان جنگ، قیمت هر بشکه نفت را  کاهش بدهد.

 

ضمناً از آنجائی که خریداران احتمالی نفت ایران، نمی‌توانند پول را مستقیماً به بانک مرکزی ایران حواله نمایند، دچار دردسر می‌شوند و ناچارند از دلال‌ها استفاده بکنند. این دلال‌ها، برای کارشان، درصدی معادل رقم قرارداد را دریافت می‌کنند. (این مخارج  اضافی هم به ایران تحمیل می‌شود.)

 

اکنون با تحریم بانک مرکزی ایران، واسطه‌ها برای رَد گُم کردن و فرار از مجازات‌های کشورهای تحریم‌کننده، ناچارند ابتدا پول نفت را در حساب بانکی کشور ثالثی واریز نمایند. سپس پول نفت را چند بار در بانک‌های گوناگون و در نقاط مختلف جهان، به ارزهای مختلف تبدیل نمایند. در اینجا نیز هر تعویضی، چند درصد از ارزش پول را کم می‌کند.

 

چرا انجام چنین عملیاتی لازم است؟ زیرا که مطابق مصوبۀ مجلس سنای ایالات متحدۀ آمریکا، در صورت کشف معاملۀ شرکتی با جمهوری اسلامی ایران، دولت آمریکا می‌تواند دارائی‌های آن شرکت را ضبط و تصاحب نماید!

 

نتیجۀ کار اینست که هم فروش نفت ایران افت پیدا خواهد کرد و هم قیمت نفت ایران با کاهش قابل‌ملاحظه ای روبرو خواهد شد. لذا، درآمد جمهوری اسلامی ایران بابت فروش نفت، به شدت کاهش خواهد یافت. درآمد ایران از نفت حدوداً ۵۰ درصد کمتر خواهد شد.

 

هم‌اکنون دولت احمدی‌نژاد با کسر بودجه روبرو است. شواهد و قرائن بسیاری هم نشان می‌دهند که بحران اقتصادی و کم شدن منابع درآمد دولت ایران از نفت و غیره ادامه خواهد داشت.

 

زمانی که تشدید تحریم‌های بین‌المللی علیه صنعت نفت و بانک مرکزی ایران را هم به وضعیت اسف‌بار اقتصادی کنونی ایران اضافه کنیم، آنگاه درمی‌یابیم که دیگر درآمدهای کنونی نفتی هم پاسخگوی احتیاجات جامعه نخواهند بود.

 

دولت در ماه جاری، قادر به پرداخت یارانه‌ها نبود، لذا از منابع دیگری برداشت کرد. در آینده که، کسری بودجه کمرشکن‌تر می‌شود، عدم پرداخت یارانه‌ها قابل پیش‌بینی است. رژیم جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری، همۀ این هزینه‌ها و خسارت‌ها را، به مردم تحت ستم ایران، تحمیل خواهند کرد.

 

فزون بر این معضلات، تداوم ماجراجوئی‌های رژیم، به معضلی تبدیل شده است که نه فقط اقتصاد ایران را به سراشیب سقوط  خواهد برد، بلکه امنیت کشور ما را هم به مخاطره خواهد انداخت.

 

بر چنین بستری است که، "نیوت گین‌گریج"، نامزد ریاست جمهوری آمریکا، از حزب جمهوریخواه، جرئت می‌کند که اعلام نماید؛ آمریکا، باید در ایران، اقدامات مخفیانه، خرابکاری و قتل را، تشدید کند. و یا مدعی شود که "برخی از تاسیاست هسته‌ای این کشور در زیر مسجدها قرار گرفته است!" امری که دیوید البرایت، کارشناس امور ایران و رئیس انستیتوی امنیت و علم را واداشته است که اعلام نماید: "سندی مبنی بر پنهان کردن تاسیسات در زیر مسجدها وجود ندارد." و، "نیوت گین‌گریج"،  "تنها در حال تکرار شایعات است."

 

اگر اعلام مواضع این نامزد ریاست جمهوری آمریکا، در زرورق "اقدامات مخفیانه، خرابکاری و قتل" پوشانیده شده است، اما ، نامزد خودگماردۀ ریاست کشور ایران، رضا پهلوی که در سال ۱۳۵۹ در قاهرۀ با گذاردن تاج بر سر، خود پادشاه ایران خواند، در آخرین مصاحبه با خبرنگار گاردین در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۱ ( برابر با ۲۴ آذر ماه ۱۳۹۰) پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل متحد را به محاکمه علی خامنه‌ای در دادگاه لاهه به اتهام جنایت بر علیه بشریت دعوت می‌کند، در پاسخ به خبرنگار فیگارو که می‌پرسد؛ انگیزۀ شما چیست؟ می‌گوید: "انگیزۀ من از این فراخوان جلب شورای امنیت سازمان ملل متحد به جنایات رژیم ایران و سوق دادن جامعه جهانی برای زیر فشار قراردادن این حکومت است. ما خواستار روندی هستیم که نسبت به معمر قذافی انجام گرفت."

 

توجه کنید؛ در اینکه ضرورت دارد که رهبران جمهوری اسلامی ایران (و نه تنها علی خامنه‌ای) به جرم جنایت بر علیه بشریت در دادگاهی عادلانه و مردمی مورد محاکمه قرار بگیرند و برحسب درجات خیانت‌ها و جنایاتشان محکوم گردند، هیچ انسان آزادیخواهی شک و شبه ندارد. اما، روندی که تحت نظارت شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد حکومت لیبی به ریاست معمر قذافی انجام گرفت این بود که، ابتدا محاصرۀ اقتصادی لیبی و تصاحب ثروت‌های مردم آن لیبی در کشورهای غربی توسط دول امپریالیستی به انجام رسید، (که در رابطه با ایران به انجام رسیده و تشدید نیز شده است.) و سپس  حدود ۶ ماه، شبانه‌روز، علاوه بر حملۀ نظامی بر مراکز تسلیحاتی قذافی، به نام حمایت از مردم تحت ستم لیبی، حدود  ۸۰۰۰ بمب کوچک و بزرگ شهرهای لیبی و مردم آن کشور را مورد هدف قرار داد. حاصل کار؛ نابودی زیرساخت‌های اقتصادی لیبی، کشتار حداقل ۵۰۰۰۰ نفر از مردم بیدفاع لیبی و افتادن زمام امور به دست دستجات شبه‌فاشیستی بنیادگرای مذهبی اسلامی بود.

 

آقای رضا پهلوی، ده سال قبل، در آغاز حملۀ نظامی جورج دبلیو بوش به افغانستان در سال ۲۰۰۱ نیز فرمودند که "مگر خون مردم افغانستان، رنگین‌تر از مردم ایران است؟" و به واقع گله کردند که چرا، به ایران حملۀ نظامی نمی‌شود!

 

در شرایط فعلی و با تشدید محاصرۀ اقتصادی ایران و بایکوت بانک مرکزی ایران و تصاحب ثروت‌های ایران در خارج از کشور توسط امپریالیست‌ها، مرحلۀ اول "روندی که نسبت به معمر قذافی انجام گرفت" در مورد ایران به انجام رسیده است. می‌ماند حملۀ نظامی ارتش‌های امپریالیستی به ایران!

 

با دعوت اخیر رضا پهلوی به انجام "روندی که نسبت به معمر قذافی انجام گرفت"، باید گفت؛ تا زمانی که کشور ما "دوستانی" نظیر ایشان دارد، مردم ما "نیازی" به دشمنان بیشتر ندارند. راست است که گفته‌اند:

دشمن دانا بلندت می‌کند     بر زمین‌ات می‌زند، نادان دوست!

 

اما، در بازگشت به اوضاع درون کشورمان،  به واقع جمهوری اسلامی ایران، که در ۳۲ سال قبل، با ماجراجوئی‌های خویش در رابطه با اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری دیپلمات‌های آن کشور به مدت ۴۴۴ روز، زمینه‌ساز محاصرۀ اقتصادی ایران شده بود، اکنون با حمله و اشغال چندساعتۀ سفارت و محل اقامت دیپلمات‌های انگلیسی در تهران، بهانه‌های ممکن جهت تشدید بیش از پیش تداوم جنگ "محاصرۀ اقتصادی" و حملۀ احتمالی نظامی امپریالیست‌ها به ایران را فراهم نموده است.

 

شاید به نظر برخی از صاحب‌منصبان رژیم، ماجراجوئی‌های نظام تاکنون ناکافی بوده است که پرویز سروری رئیس کمیته امنیت داخلی مجلس شورای اسلامی روز چهارشنبه ۲۳  آذر ( برابر با ۱۴ دسامبر ۲۰۱۱) به خبرنگاران گفت که؛ نیروهای مسلح ایران در تدارک برگزاری یک رزمایش دریایی در تنگه هرمز هستند و این رزمایش در آینده نزدیک انجام می‌شود. از نظر او این عملیات "پاسخ به تهدیدات نفتی دشمنان است".

 

البته مقامات دولت ایالات متحدۀ آمریکا نیز از این زمینه‌سازی جمهوری اسلامی ایران غافل نبوده و اعلام نموده‌اند که در صورت بسته شدن تنگۀ هرمز، با حملۀ نظامی به استقبال آن خواهند رفت.

 

·     سومین موضوعی را که مورد اشاره قرار می‌دهم، موضوع آموزش و پرورش در ایران است:

در ایران تعداد دانش‌آموزان دبستان‌ها و دبیرستان‌ها و معلمین را حدود ۲۰ میلیون نفر برآورد کرده‌اند. اما، در مورد آموزش و پرورش در ایران نباید از یاد ببریم که، با وجود درآمد بالای نفت ایران، هنوز هم نزدیک به ۲۰ درصد از بزرگسالان ایران، قادر به خواندن و نوشتن نیستند.

 

همین الان، سه میلیون و ۵۰۰ هزار كودك، از امکان آموزش و پرورش محروم هستند. یك میلیون و ۶۰۰ هزار نفر از این كودكانِ، برای فرار از گرسنگی، در خیابانها، با خطرات متعدد روبرو هستند، تا لقمه نانی در سفره خانواده‌شان بگذارند.

 

گزارشات متعدد در رابطه با وضعیت اسفناک آموزش و پرورش در ایران، به خصوص در سیستان و بلوچستان، کردستان، خوزستان و نقاط دیگر کشور، لکه ننگی بر پیشانی جمهوری اسلامی ایران است.

 

با گسترده‌تر کردنِ خصوصی‌سازی آموزش و پرورش در ایران، جنبه طبقاتی کردن آموزش و پرورش بیشتر شده است. امری که امکانات  فرزندان  کارگران و زحمتکشان را محدودتر می‌کند و امکانات آموزش و پرورش در ایران را، بیشتر از گذشته  در اختیار خانواده‌های مرفه  و فرزندان آنها قرار می‌دهد.

 

در نتیجه سیاست‌های ضدانسانی رژیم، تعداد بسیار زیادی از فا رغ‌التحصیلان ایران به خارج از کشور مهاجرت نموده‌اند. حسین نادری‌منش، معاون آموزشی وزارت علوم نیز در رابطه با دانش‌اندوخته‌گان داخل کشور نیز می‌گوید: نیمی از فارغ‌التحصیلان دكتری کشور ما، بیكارند.

 

مطابق آمار منتشرشده تعداد دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاههای ایران را نزدیک به ۵ میلیون نفر گزارش کرده‌اند. با توجه به اینکه تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از این افراد متعلق به خانواده‌های کم‌درآمد و کارگری و زحمتکش کشور هستند، می‌توان پتانسیل این نیرو در رابطه با تحول‌خواهی را ارزیابی کرد. یکی از علل برخورد خشن و ضدانسانی رژیم به دانشجویان را نیز از همین واقعیت سرچشمه می‌گیرد.

 

در رابطه با تاًثیرات اجرای "پروژۀ هدفمند کردن یارانه‌ها" نیز منابع خبری اطلاع داده‌اند که  بسیاری از مدارس ایران، قادر نیستند که، قبض‌های سرسام‌آور آب، برق و گاز را بپردازند. خبرنگار مهر نیز اطلاع داده است که مدارس ایران، زیر بار بدهی‌های آب و برق و گاز،  کمر خم کرده‌اند.

 

در نتیجه، بدهی‌های این مدارس، افزایش پیدا کرده است. نتیجه آن،  تحمیل هزینه‌های سنگین تعرفه آب، برق و گاز به بودجه آموزش و پرورش است. امری که در عمل،  کیفت آموزش و پرورش در ایران را بیش از گذشته  پائین خواهد آورد.

 

در چنین وضعی، هَم و غم معاون وزیر آموزش و پرورش، کنترل دانش‌آموزان است. معاون وزیر آموزش و پرورش، از كنترل دانش‌آموزان، با دوربین‌های مداربسته،  صحبت می‌کند. مسلماً نصب و استفاده از این ابزار در مداس و كلاس‌ها، مخارج زیادى، براى آموزش و پرورش دارد. این در حالی است که بسیاری از كلاس‌هاى درس در سراسر کشور، از حداقل امكانات نیز برخوردار نیستند.

 

مطابق قانون، مدارس دولتى باید مجانی باشند. اما مسئولین این مدارس، از جمله برای اینکه، این مدارس، همیشه با كمبود بودجه روبرو هستند، به شیوه‌ها و بهانه‌هاى مختلف، از والدین دانش آموزان پول دریافت می‌کنند.

 

اگر رژیم حاضر نیست که برای آموزش و پروش، بودجۀ‌های لازم را مصرف نماید، اما، رژیم هرچقدر هم لازم باشد، برای پرورش مداحان نظام، بودجه دارد. روزنامه عصر ایران، می‌نویسد بنا بر اطلاع نایب رئیس "خانه مداحان تهران"، با توجه به تأکیدات به اصطلاح مقام معظم رهبری، بزودی دانشکده "علوم و فنون مداحی" راه‌اندازی خواهد شد!

 

نایب رئیس "خانه مداحان تهران" از عضویت ۷۰۰ مداح در "خانه مداحان تهران" خبر داده است. این مرکز ترویج خرافات و ستایش از ولی‌فقیه، بعد از نمایش انتخاباتی ۱۳۸۸ بر پا شده است. ضمنا قرار است، که بزودی به طور رسمی "روز مداح" در تقویم ایران  درج شود.

 

وقتیکه پیشنماز که علی خامنه‌ای است، خراب می‌کند و علوم انسانی را علوم حیوانی می‌خواند، طبعاً برای پس‌نمازهای او هم تربیت مداح، بیش از رفع معضلات آموزش  و پرورش در ایران، اهمیت دارد. اینها از علائم مسلم رژیم جهل و جنایت است.

 

·     چهارمین موضوع،  وضعیت دارو، درمان و وضعیت بهداشت است:

برای جلوگیری از طولانی شدن مقاله، در رابطه با وضعیت اسفناکِ دارو، درمان و وضعیت بهداشت در ایران، به عنوان مشت نمونه خروار،  فقط به یک مورد اشاره می‌کنم:

 

پدر یک خانواده از شدت فشارزندگی و فقر، تصمیم گرفت یکی از کلیه‌هایش را، به یک فرد نیازمندی بفروشد، تا با پولی که دریافت می‌کند، فرزند بیمارش؛ مریم را، درمان نماید. در حالیکه به تشخیص دکتر متخصص، یکی از کلیه‌های این پدر ۴۵ درصد از کار افتاده است. فاجعه‌بار است.

 

محمود احمدی‌نژاد و معاون اول او رحیمی، در کمال وقاحت می‌گویند که "وضعیت زندگی مردم آنقدر خوب است که حتی یک نفر هم در ایران گرسنه سر به بالین نمی‌گذارد.". شرم، یک احساس انسانی است!

 

·     پنجمین موضوع، در رابطه با معضل اعتیاد است:

بنا بر اطلاعات و اخبار منتشرشده، تعداد معتادان به مواد مخدر در ایران، بیش از ۴ میلیون نفر است. معنای این حرف اینست که با محاسبۀ افراد خانواده‌های معتادان در ایران، زندگی حدود ۲۰ میلیون نفر در کشور ما، یک زجر واقعی است.

 

مسبب اصلی این فاجعه جمهوری اسلامی ایران است. نباید فراموش کنیم که "برادران قاچاقچی سپاه، بسیج و کمیته‌ها"، با کنترل تعداد قابل‌توجهی از بنادر، اسکله‌ها، فردگاهها و ایستگاههای مرزهای زمینی و دریائی موفق شده‌اند شبکه‌های قاچاق و توزیع  گسترده مواد مخدر در کشور را سازماندهی نمایند.

 

فاجعۀ اعتیاد در ایران وحشتناک است. خود مقامات جمهوری اسلامی، سن اعتیاد در ایران را ۱۳ سال اعلام کرده‌اند. آمار می‌گوید ۳۵،۵ درصد از زنانی که همسر معتاد دارند، دارای افکار خودکشی هستند و بیشتر از ۲۱ درصد آنها تجربه ناموفق خودکشی داشته‌اند.

 

آخرین خبرها واقعا دردناک است: "پدر معتاد  با چوب‌دستی نوزادش را کشت." مردی معتاد، که زن جوانش را کشته است در بازجوئی گفته: "می‌خواستم مواد بکشم، همسرم سر و صدا کرد، کشتمش".

 

راه‌حل غیرانسانی مقامات جمهوری اسلامی، برای به اصطلاح ریشه‌کن نمودن اعتیاد به مواد مخدر در ایران، این است که کمابیش روزانۀ، تعدادی از معتادین و توزیع‌کنندگان و قاچاقچیان مواد مخدر را اعدام می‌کند. بنا بر اطلاعات منتشرشده در سال جاری بیش از ۴۸۸ نفر در رابطه با مواد مخدر در ایران اعدام شده‌اند.

 

 این در حالی است که بنا بر بسیاری از گزارشات موثق، کنترل اصلی قاچاق در ایران (از جمله قاچاق مواد مخدر به ایران) با سپاه پاسداران است. امری که توسط سازمان عفو بین‌المللی به کنایه به اینکه جمهوری اسلامی ایران معتاد به مرگ است، مورد اشاره قرار گرفته است. گزارشات متعدد نشان داده است که ریشۀ اصلی گسترش اعتیاد به مواد مخدر در فقر، بی‌سامانی و عدم تعادل جامعه است. اموری که جمهوری اسلامی ایران از مقصران اصلی آن است.

اگر در اینجا رقم سرسام آور بیماران روانی را هم مورد توجه قرار دهیم، آنگاه به عمق فاجعه نزدیک تر میشویم.  بیش از پانزده میلیون نفر در ایران، دچار بیماری های گوناگون روانی هستند.

 

·     ششمین موضوع، اما، در رابطه با وضعیت مطبوعات است:

کار روزنامه‌نگاران، خبرنگاران و وبلاگ‌نویسان اینست که جامعه را در جریان رویدادهای جامعه و راه‌حل‌های ارائه‌شده قرار بدهند، تا شهروندان بتوانند با اطلاع و آگاهی به واقعیات، در مورد سرنوشت جامعه تصمیم بگیرند.(البته می‌دانیم که از نظر نظام، مردم امت هستند، نه شهروند و نه صاحب حقوق انسانی!)

 

در حال حاضر ۴۲ نفر از روزنامه‌نگاران، خبرنگاران و وبلاگ‌نویسان در ایران زندانی هستند. "کمیته حفاظت از روزنامه‌نگاران" می‌گوید؛ "ایران بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان است." بخش بزرگی از پُرکارترین و شناخته‌شده‌ترین روزنامه‌نگاران و خبرنگاران ایران یا در زندان هستند و یا مجبور به ترک کشور شده‌اند.

 

دفتر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران، که حدو ۴۰۰۰ نفر عضو داشت را بعد از نمایش انتخاباتی خرداد ۱۳۸۸ پلمپ  نمودند. ۴  نفر از اعضای هیئت مدیرۀ آنرا بازداشت کردند، که هنوز هم ۲ نفر آنها  در  زندان هستند.

 

اجبار به فرار فعالان کارگری، زنان، دانشجویان، جوانان، روزنامه‌نگاران و .. از کشور هم، از نتایج گسترش خفقان و جنایت‌ها و سرکوب‌های جمهوری اسلامی ایران است.

 

صاحب‌منصبان رژیم سرخوش از نتایج سرکوب‌ها، اکنون دیگر خود را ملزم به اجرای ظاهری مراحل احضار متهم، تفهیم اتهام، تشکیل "دادگاه"، ارائۀ دادنامۀ دادستان و استماع دفاعیات متهم و وکیل مدافع او نمی‌بینند. استبداد حاکم در ایران، با حرکت از قوانین انگیزاسیون قرون وسطی کلیسائی (تفتیش عقاید)، حتی جدا از قوانین جاری حکومت، خود راساً تصمیم می‌گیرد و به مورد اجراء می‌گذارد.

 

لطفا به چند مورد ذیل توجه کنید:

 

ـ لطف‌الله میثمی، فعال سیاسی و مدیرمسئول نشریه "چشم‌انداز ایران"، در نامه‌ای خطاب به مردم می‌نویسد که "۱۶ آذرماه ۱۳۹۰ وزارت ارشاد به دفتر نشریه اطلاع داد که نشریه چشم‌انداز ایران، امتیازش لغو شده و خود لطف‌الله میثمی هم به ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی، حزبی وعضویت در گروه‌ها و سازمان‌ها به مدت ۵ سال محکوم شده است." لطف‌الله میثمی اطلاع داده است که از تشکیل دادگاهی در این مورد، تا زمان ابلاغ حکم اطلاع هم نداشته است. جوانفکر نماینده مطبوعاتی احمدی‌نژاد باید شرم نماید که ادعا می‌کند در ایران قوه قضائیۀ وجود دارد.

 

ـ مجتبی حبیبی، که نویسنده است، در رابطه با تشدید سرکوب‌ها می‌گوید: "مرکز اسناد، کتابم را یکباره برگردانده و مرا تهدید هم کرد."

 

ـ هفته‌‌نامه سیمره یکی از نشریات استان لرستان است که پس از ۷ سال انتشار، از تاریخ ۱۴ مهرماه ۱۳۹۰ دیگر اجازۀ انتشار نیافت. شاید علت تعطیل هفته ‌نامه سیمره این است که در شماره ۸ شهریور ۱۳۹۰ این نشریه مطلبی به نام "فقط دیکتاتورها و خرها اشتباه نمی‌کنند" منتشر کرده بود. مطابق آخرین اطلاعات رسیده، از انتشار ویژه‌نامه هفته‌نامه غرب كه در شهرهای اسلام‌آباد، دالاهو، سرپل ذهاب، گیلان غرب و قصرشیرین توزیع می‌شد، جلوگیری شده است.

 

ـ حسین رونقی ملکی، که یک وبلاگ‌نویس است و بیش از یکسال است که بازداشت شده است، از تاریخ ۲۲ آذرماه ۱۳۹۰ در اعتراض به زندانی شدن و شرایط بازداشت‌اش، دست به اعتصاب غذا زده است. حسین رونقی ملکی، در سلول انفرادی به سر می‌برده و خطر مرگ او را تهدید می‌نماید.

 

با تلفیق دین و دولت و حاکمیت دولت دینی، آزادی قلم و بیان، مطبوعات آزاد، آزادی انتخابات، و همۀ حقوق شهروندی و انسانی سرکوب و به جای آن بی‌حقی شهروندان با اسم "رمز" امت، جایگزین آن می‌شود. حتی برای داشتن مطبوعات آزاد در ایران هم، باید مردم ایران، رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.

 

·     هفتمین موضوع در رابطه با محیط زیست در ایران است.

سیاست‌های ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی، حتی محیط زیست در ایران را هم بی‌نصیب نگذاشته است. به ویژه در سالهای اخیر، مداوماً با اخبار تاُسف‌آور تخریب در این زمینه‌ها روبرو هستیم.

 

همۀ سیاست‌های نظام‌های سرمایه‌داری از جمله رژیم نابهنگام جمهوری اسلامی ایران، در درجۀ اول نگاهشان معطوف به تامین منافع بخش مسلط طبقۀ حاکم است. در طول ۳۳ سال از حاکمیت دولت دینی در ایران، در مقاطع گوناگون، جناههای مختلف رژیم، مجری این "رسالت" بوده اند.

 

سالهاست که فرماندهان سپاه پاسداران رژیم جمهوری اسلامی ایران دیگر دل‌مشغولی‌شان تنها امور نظامی و امنیتی نیست. از "برکت "وجود مناسبات سرمایه‌داری در ایران و حاکمیت نظام فاسد دینی، و در سایۀ خونبار چپاول ثروت‌های ملی و تصاحب مناصب کلیدی در سیاست و اقتصاد و بوروکراسی، فرماندهان سپاه پاسداران نیز از هیچ  موقعیتی  برای گسترش منافعشان غفلت ننموده‌اند. لذا از هر فرصت، جهت تصاحب و یا کنترل منابع و بنگاههای اقتصادی کشور و یا تصاحب مناقصه‌های "آب‌ونان‌دار" غفلت نورزیده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به مخابرات ایران، صنعت استخراج ، صادرات نفت و سدسازی در ایران اشاره نمود.

 

سدسازی، به ویژه در ایران، سودهای نجومی نصیب کسانی که کنترل پروژه سدسازی را دارند می‌نماید. به همین دلیل "ساده"! فرماندهان سپاه پاسداران از سالها قبل در به دست آوردن قراردادهای سدسازی در ایران (و سپس در کشورهای پیرامونی که با  جمهوری اسلامی ایران مناسبات حسنه دارند) مهارت‌های لازمه را آموخته‌اند.

 

فرماندهان سپاه پاسداران در ساختن حدود ۴۵ سد کوچک و بزرگ در ایران دست داشته‌اند و بابت هر سدسازی از چندصد میلیارد تومان تا چندهزار میلیارد تومان سود برده‌اند. به واقع سود سرشار سدسازی به قدری بزرگ است که دهان مناقصه‌کارهای بین‌المللی را هم آب می‌اندازد. چه برسد به " براداران" سپاه!

 

البته برای "براداران" سپاه مهم نیست که این سدسازی‌ها، چه اثرات مخربی در خشک‌سازی زمین‌ها و دریاچه‌های ایران به جای می‌گذارد. برای آنان در درجۀ اول سود‌های سرشار این سدسازی‌ها، و در درجۀ دوم مرغوب شدن زمینهای اطراف سد که مستقیم و یا غیرمستقیم در مالکیت "برادران" قرار گرفته و آن هم منافع بسیاری داشته است، اهمیت دارد.

 

جهت اختصار کلام، در اینجا به ارائۀ نام برخی از دریاچه‌های ایران که دچار خسارت‌های مهلکی شده‌اند، اشاره می‌کنم:

o      دریاچه ارومیه در حال خشک شدن است،

o      دریاچه‌های استان فارس هم خشک شده‌اند،

o      دریاچه پریشان،

o      دریاچه کافتر،

o      دریاچه ارژن.

o      زاینده رود هم، کمابیش خشک شده است.

o      و ....

 

در چنین وضعیتی، در جمهوری اسلامی، معترضین به وضع بحرانی محیط زیست، با برخورد امنیتی مواجه می‌شوند.

 

·     هشتمین موضوع، در مورد پناهندگی و مهاجرت ایرانیان به کشورهای دیگراست

۳ تا ۴ میلیون نفر از ایرانیان سخت‌کوش و آزادیخواه، مخالف تبعیض و دلسوز کشور ناچارشده‌اند که کشورشان را ترک نمایند، و آواره جهان شوند.

 

دهها هزار مبارز و فعال سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران، برای خلاصی از اذیت و آزارها، تعقیب‌ها، بازداشت‌ها، سرکوب‌ها، زندان‌های طویل‌المدت و خطر اعدام، ناچار شده‌اند که با دلی پُر خون، از ایران خارج بشوند. چرا؟

 

برای اینکه حکومت اسلامی ایران با رهبری و صاحب‌منصبان کوتوله‌اش، چشم دیدن آزادزنان و آزادمردان سربلند ایران را ندارند. صداهای انسانی را خفه می‌کنند و یا به مهاجرت وامیدارند، تا در سکوت سکون استبدادی، صدای زشت و غیرانسانی خودشان میدان‌دار باشد. صاحب‌منصبان رژیم، ننگ ابدی را به جان می‌خرند، تا چند صباحی به عمر کوتاه حکومتشان اضافه نمایند.

 

رژیم جمهوری اسلامی ایران، با تحریف خواست ها و آرمانهای پناهندگان، علت مهاجرتشان را  بی شرمانه  تمایل آنها  به بی بندو باری، تن فروشی، مواد مخدر و مشروبات الکلی اعلام میکند. در حالی که در نتیجۀ سیاست های ضد انسانی جمهوری اسلامی، فحشا، مواد مخدر، مشروبات الکلی و فساد در داخل کشور، زندگی دهها میلیون نفر از مردم ایران را بازیچه دست ولی فقیه، فرماندهان سپاه پاسداران و دیگر صاحب منصبان رژیم نموده است.

 

زیرا که عمدتاً  انحصار مواد مخدر، مشروبات الکلی و گستراندن تن‌فروشی در ایران در دست کمیته‌ها، بسیج، سپاه پاسداران و پاسداران فاسدِ دین در ایران است.

 

واقعیت این است که در بسیاری از زمینه‌های علمی، هنری، اجتماعی، سیاسی و غیره،  پناهندگان و مهاجرین ایرانی در خارج از کشور، به قله‌های پیشرفت و افتخار مبدل شده‌اند. همین خار چشم رژیم اسلامی و مایۀ انزوای بیشتر آن در جهان شده است.

 

سرکوب، ترور و خفقان حکومت استبداد دینی باعث شده است که معادل دهها و شاید صدها میلیارد دلار از سرمایه‌های علمی و آموزشی ایران، نتوانند بکشورشان بازگردند و در خدمت پیشرفت، رفاه و تکامل جامعه‌شان قرار گیرند.

در داخل ایران هم در زیر سرکوب‌های حکومت اسلامی ایران، شاهد کناره‌گیری نخبگان و شایستگان داخل کشورمان هستیم. برای رفع این مشکلات هم، چارۀ کار، به زیر کشیدن رژیم ستمکار جمهوری اسلامی، به دست توانای خود مردم ایران است.

 

سخنی با ایرانیان مبارز، آزادیخواه و برابری‌طلب و

هشدارهائی در رابطه با سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران!

 

بعد از سال ۱۳۸۴ که محمود احمدی‌نژاد از طرف رهبر نظام به ریاست جمهور منتصب شد. ساختار جدید نظام در دستور کار حاکمیت قرار گرفت. این ساختار جدید نظام، سه پایه داشت:

۱- ولی فقیه و دستگاه رهبری‌اش

۲- سپاه پاسداران

۳-  دولت انتظاریون (یعنی باند محمود احمدی‌نژاد).

 

به مرور زمان، به قدرت باند محمود احمدی‌نژاد و سپاه پاسداران، اضافه شد و در نتیجه ولی‌فقیه نظام، می‌رفت که به تدریج در سایه قرار بگیرد. ولی‌فقیه، در سال جاری متوجه سازماندهی باند احمدی‌نژاد شد. در نتیجه درگیری مابین باند احمدی‌نژاد و باند سیدعلی خامنه‌ای بالا گرفت.

 

سپاه پاسداران، با استفاده از این وضعیت، موقعیت خویش را، بیش از گذشته تحکیم کرد. در این درگیری‌ها، فرماندهان سپاه پاسداران، مواضع جدید اقتصادی و سیاسی را، به نفع خودشان "فتح" کرده‌اند. امروز، سپاه پاسداران دارد می‌رود که به کانون واقعی قدرت و ثروت در ایران مبدل بشود.

 

 فرماندهان سپاه امروز به خود اجازه می‌دهند که به طور مثال در رابطه با درگیری میان بخش‌های متخاصم رژیم ابراز نظر و ارائۀ راه نمایند. در رابطه با سیاست خارجی، جهت‌های موردنظرشان را عرضه نمایند و در مورد انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی، معیارهای شرکت در انتخابات را فرموله نمایند و .....

 

توجه کنید؛ هر کجا که در اختلاس‌ها و دزدی‌ها، پای فرماندهان سپاه پاسداران پیش می‌آید، به سرعت بر روی آن سرپوش می‌گذارند. سپاه پاسداران یعنی؛ مرکز اسلحه و حساب‌های بانکی و سهام بنگاههای اقتصادی کشور. روابط داخلی سپاه پاسداران، امروز از همۀ بخش‌های دیگر نظام اسلامی، هم بسته‌تر و هم خفقان‌آورتر است. اداره اطلاعات سپاه، به مقام برتر اطلاعاتی و ضداطلاعاتی، در کشورما، مبدل شده است.

 

فرماندهان سپاه، رانت نفتی را، در کنترل خودشان دارند. هزاران موسسه اقتصادی دیگر کشور را هم تحت کنترل خودشان دارند.

 

فرماندهان سپاه، بسیج را در دست خودشان دارند. فرماندهان سپاه، خودشان را صاحب کشور می‌دانند. فرماندهان سپاه، آنقدر سرمایه اندوخته‌اند که برای حفظ و گسترش آن، حاضر به انجام هر جنایتی هستند.

 

همانطور که ولی‌فقیه و دستگاه رهبریش و باند احمدی‌نژاد و همۀ جناح‌های رژیم، برای تحکیم موقعیت‌شان، حاضر به انجام هر جنایتی هستند. فرماندهان سپاه، عملاً، مثل ولی‌فقیه، به هیچ دستگاهی پاسخگو نیستند.

 

توجه کنید، تعداد قابل‌توجهی از صاحب‌منصبان رژیم، در نزاع‌های جناحی، به انواع و اقسام اتهامات متهم شده‌اند و به زندان افتاده‌اند، بغیر از فرماندهان سپاه پاسداران. حتی یک بار هم که احمدی‌نژاد به فرماندهان سپاه پاسداران نسبت‌هائی را داد، فردای آن روز، دفتر ریاست‌جمهوری آن موضوعات را پس گرفت.

 

نگاهی به وضعیت نیروهای مسلح مصر و نقش سرکوبگرانه و ضدانقلابی آن، قبل و بعد از سرنگونی دیکتاتور مصر، می‌تواند، برای ما هم، عبرت‌انگیز باشد.

 

برای ما ایرانیان آزادیخواه و برابری‌طلب، مهم است، که در حالیکه خودمان را برای سقوط "دیرک خیمۀ نظام ضدانسانی جمهوری اسلامی ایران" آماده می‌کنیم، به نقش برتر نیروهای مسلح در تعیین سرنوشت کشور توجه کنیم  و در رابطه با جدائی دین از دولت، کوتاهی نکنیم، و بدانیم که این نخستین قدم  برای رسیدن به آزادی است.

 

اما برای رسیدن به آزادی و برابری، ناچاریم که در مقابل نظم مسلط، یعنی نظام سرمایه‌داری و امپریالیستی هم بایستیم. این تنها راه رسیدن به حقوق کامل انسانی، در کشوری "جهان‌سومی" مثل کشور ما است.

 

از همین الان  باید، به نقش فرماندهان سپاه پاسداران نظام ، یعنی حزب مسلح ، سراسری و حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران و حافظ منافع نظام سرمایه‌داری توجه داشته باشیم. اینها در شرایطی، می‌توانند جان‌سخت‌تر از ولایت فقیه هم باشند.

 

اگر شما مردم مبارز، کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، ملل ساکن ایران، با تعمیق گفتمان دمکراتیک و سازماندهی خودتان، با پیوند مبارزاتتان به همدیگر، تلفیق مبارزه مخفی و علنی و سراسری کردن مبارزاتتان، اعتصاب‌هایتان، موفق نشوید که نظام جمهوری اسلامی ایران را و همۀ اعوان و انصارش را به زیر بکشید، مطمئناً، آینده تیره و تاری در انتظار ما مردم ایران خواهد بود.

 

اما، فراموش نکنیم؛ ملت سازمان‌داده‌شده، ملت مصمم، آزادیخواه و برابری‌طلب، منشاء همۀ قدرت‌ها است.

به امید آینده بهتر و بهروزی شما مردم ایران!

۱۶ دسامبر ۲۰۱۱۲۵ آذر ماه ۱۳۹۰