احمد
نوین:
نمایش
انتخابات
مجلس شورای
اسلامی
در
چه وضعیتی در
ایران برگذار
میشود؟
به
بهانه
برگزاری
نمایش
انتخابات در ۱۲
اسفندماه ۱۳۹۰،
نگاهی دارم به
صحنهآرائیهای
باند ولایت و
باند احمدی
نژاد- مشائی و
سپس چند سناریوی
احتمالی در
رابطه با
نتایج همین
نمایش مورد
بررسی قرار
گرفته است.
پس
از آن وضعیت
خطیر کنونی کشورمان
در ارتباط با
تهدیدهای
رژیم ایران در
مورد بستن
تنگه هرمز و
نتایج عملی
شدن این تهدید
توسط رژیم
مورد بازبینی
قرار گرفته و در
انتها به چه
کار باید، به عنوان
معضل اساسی
اکثریت قریب
به اتفاق مردم
ایران نیز
اشاراتی شده
است.
در
مقطعی به
نمایش
انتخابات
مجلس شورای
اسلامی نزدیک
میشویم که
تحریم بانک
مرکزی و نفت
ایران توسط
دولتهای
متروپل، رژیم جمهوری
اسلامی را به صورتی
واقعی تهدید
به فنای
اقتصادی و
نابودی میکند.
عربستان
سعودی که در دو
ماه قبل ۱۲۰۰
هزار بشکه که
به تولید نفت
خاماش افزوده
است و تولید
نفت خام
روزانهاش را
از ۸ میلیون و ۸۰۰
هزار بشکه در
روز به ۱۰
میلیون بشکه
نفت خام در
روز رسانیده
است، در هفتهای
که گذشت اعلام
نمود در صورت
تحریم نفت
ایران، با
افزایش تولید
نفت خاماش به
۱۲ میلیون
بشکه در روز،
احتیاجات
بازار نفت در
جهان را تامین
مینماید.
عراق
اطلاع داد که
روزانه ۵۰۰
هزار بشکه به
توليد نفت خاماش
اضافه کرده
است. کويت
اعلام کرده
است که روزانه
۵۰۰ هزار بشکه
به توليد نفت
خام کشورش
اضافه نموده
است. امارات
متحد عربی هم روزانه ۹۰
هزار بشکه به
تولید نفت خاماش
افزوده است،
علاوه بر اینها
ليبی نیز
اعلام نموده
است که این
کشور قصد دارد
که به تولید
روزانه نفت
خام خود را ۶۰۰
هزار بشکه
اضافه نماید.
با توجه
به افزایش
استخراج نفت
در کشورهای
فوقالذکر، با
تحریم نفت
ایران،
جمهوری
اسلامی ایران
ناچار است که
برای فروش نفت،
مثل زمان جنگ،
قیمت هر بشکه
نفت را به شدت
کاهش دهد. خریداران
احتمالی نفت
ایران هم از
آنجا که نمیتوانند
بهای نفت
خریداریشده
را مستقیماً
به بانک مرکزی
ایران حواله
نمایند،
ناچارند از
دلالها
استفاده نمایند.
لذا، کاهش
فروش نفت و
کاهش قیمت نفت
ایران و مخارج
دلالها و چند
بار تعویض
ارزهای حاصل
از فروش نفت،
درآمد ایران
از نفت را میتواند
حتی بیش از ۵۰
درصد کاهش دهد.
هم
اکنون دولت
احمدینژاد
با کسر بودجه
روبرو است و
دیگر قادر
نیست یارانههائی
که قول داده
بود، بپردازد.
قرار است در
اولین قدم، ۱۵
میلیون نفر را
از لیست
دریافتکنندگان
یارانه، خارج
نمایند.
بنابراین،
وقتیکه
درآمدهای
نفتی دولت
ایران به شدت
کاهش پیدا بکند،
تحریم بانک
مرکزی ایران
هم دسترسی
دولت به
درآمدهای
صادرات نفت را
تقریباً غیرممکن
و یا به شدت
کاهش بدهد،
سقوط آزاد پول
ملی ایران و
بالا رفتن قیمت
ارزهای خارجی
هم، بیشتر از
گذشته،
بنگاههای
تولیدی ایران
را تهدید به
ورشکستگی مینمایند.
در
حالی که
بیکارسازیهای
مداوم همچنان
ادامه دارد و
تورم هم بیش
از گذشته گلوی
مردم را فشار
میدهد، طبیعی
است که قدرت
خرید کارگران
و زحمتکشان
ایران، یعنی
اکثریت قریب به
اتفاق
شهروندان
ایران، باز هم
کمتر میشود و
لذا زندگی از
همه نظر برای
مردم ایران،
بیشتر به یک
مرگ تدریجی
شبیه خواهد
شد.
اوضاع
کنونی ایران
آنچنان رو به
وخامت دارد که،
از ترس شورش
مردم و
سرنگونی رژیم در
ایران، صدای
یکی از رهبران
مافیائی
بازار اسدالله
عسکراولادی
هم، در آمده است
و پیشبینی میکند
که ۶
ماه دیگر،
قحطی زندگی
مردم را تهدید
خواهد کرد.
از
آنجا که چنین
ادعائی خبر از
احتمال باز
شدن دریچهای
از "جهنم
اقتصادی" بر
روی زندگی
اکثریت قریب به
اتفاق
شهروندان
ایران را میدهد،
ضروری است که
به سئوال ذیل
توجه کنیم :
خطر پیش
آمدن قحطی در
ایران، یک جنجال
بیپایه و یا یک
احتمال واقعی
است؟
در صورتی
که ماجراجوئیهای
رژیم ایران و
طمعکاریها و
سلطهطلبیهای
دول
امپریالیستی
به سیاق کنونی
ادامه یابد، با
توجه به آمار
موجود، احتمال
بروز قحطی در ایران،
میتواند به
یک واقعیت
غیرقابلنفی
مبدل گردد. البته
این وضعیت، فیالبداهه
به وجود
نیامده است.
با توجه به
آمار ذیل روشن
میشود که مقصر
اصلی به وجود
آمدن چنین
وضعیتی، خود
رژیم اسلامی
ایران است.
سیاستهای
ارتجاعی
اقتصادی
رژیمی که
فریبکارانه
از زبان روحالله
خمینی تبلیغ
میکرد؛
"اقتصاد زیر بنای
خر است."، به ویژه
در زمان ریاست
جمهوری احمدینژاد
شرایطی را ایجاد
کرده است که اکنون
۵۰ درصد
از
بنگاههای
تولیدی کشور
ورشکستۀ شدهاند
و بقیه نیز
اکثرآ با ظرفیت
۳۰ الی ۵۰ درصد
به کار ادامه
میدهند، لذا
بیکارسازیها
بسیار گستردهتر
شده است. با
اضافه کردن تشدید
محاصره
اقتصادی
ایران، تحریم
بانک مرکزی و
نفت ایران،
اکنون
خطر ورشکستگی
کشور ما و
افتادن به
ورطۀ قحطی یکی
از حالتهای
قابلپیشبینی
است.
توجه
کنید، بنابر
اطلاعات
متخصصین
مستقل اقتصادی،
در ۱۴ سال
گذشته، در
مقابل کمتر از۶۰
میلیارد دلارصادرات
غیرنفتی
ایران، بیش از
۴۹۱ میلیارد
دلار واردات کالاهای
مصرفی به کشور
را داشتهایم.
بنابراین در ۱۴
سال گذشته در
مقابل هر یک
دلار صادرات
غیرنفتی، ۳
دلار کالا
بکشور وارد
شده است.
نتیجهگیری
مختصر از این
ارقام اینست
که در ۱۴ سال
گذشته، فقط در
رابطه با واردات
رسمی به کشور
ما، مبلغی بیش
از ۳۳۱
میلیارد دلار
از درآمد نفت
ایران به عوض
آنکه در خدمت
ایجاد
فرصتهای
شغلی و
استحکام
بنگاههای
تولیدی کشور
قرار داشته
باشد، از
ایران خارج و
به حساب بانکی
بنگاههای
تولیدی در
کشورهای دیگر
واریز شده
است.
البته
باید توجه داشت
که آمار فوقالذکر
مربوط به
واردات
کالاهای
مصرفی به طور
رسمی است. اما
با توجه به
فعالیتهای
اقتصادی
"برادران
قاچاقچی"،
بنا بر
برآوردهای
خود دولت
احمدینژاد،
قاچاق کالا
توسط این
"برادران
قاچاقچی"، معادل
واردات رسمی
کالا به کشور
است.
شواهد و
قرائن حکایت از
ورود حدود
سالانه ۳۰
میلیارد دلار
کالای قاچاق
از بنادر و
اسکلههای
تحت کنترل
سپاه
پاسداران
دارند. لذا
مبلغی که
سالانه صرف
ورود کالاهای
مصرفی ( سمی و
یا قاچاق) به کشور
میشود، احتمالاً
از نصف درآمد
سالانه کشور کمتر
نیست.
اما، با
اتکاء به
محاسبه
اقتصادی رسمی،
با کمی اغماض،
میبینیم که
در کشور ما
همین ۳۳۱
میلیارد دلار
(که تفاوت
مابین صادرات
غیرنفتی و
واردات رسمی
کشور است)،
برای ایجاد
نزدیک به ۱۲
میلیون فرصت
شغلی کفایت میکند.
به بیان
دیگر در طول ۱۴
سال گذشته اگر
بودجه رسمی کالاهای
وارداتی، به
سرمایهگذاری
در داخل کشور
برای ایجاد
فرصت شغلی تخصیص
داده میشد، ۱۱
میلیون و ۶۹۰ هزار
فرصت شغلی به وجود
آمده بود. لذا
دولتهای
گذشته
قاعدتاً میتوانستند
به طور متوسط
هر ساله حدود ۸۳۴
هزار فرصت
شغلی ایجاد
نمایند. با
توجه به ارقام
سرسامآور به ویژه
بیکاری
نسل جوان
کشور، میتوان
به عظمت فرصتسوزیها
و چپاولها و
سرمایهاندوزیهای
صاحبمنصبان
جناحهای
رنگارنگ رژیم
و به خصوص فرماندهان
سپاه پاسدارن
پی برد.
البته
با توجه به
اینکه
درآمدهای
حاصل از صادرات
نفتی و غیرنفتی
ایران در زمان
ریاست جمهوری
محمود احمدینژاد،
چند برابر رقیب
اصلاحطلب او
محمد خاتمی
بوده است، لذا
اجرای سیاستهای
ارتجاعی و
خانمانبرانداز
جمهوریاسلامی
ایران در
دوران احمدینژاد
در نابود کردن
ایجاد فرصتهای
شغلی و پُر
کردن جیب
الیگارشی
مالی نظام، بسیار
بیشتر از
دوران سید
محمد خاتمی
است.
به هر
حال با توجه
به توضیحات
بالا و با
توجه به نزدیک
شدن موعد
اجرای تحریم
بانک مرکزی و
صادرات نفت و
تولیدات
صنایع نفتی
ایران، میتوان
دریافت که پیشبینی
ایجاد قحطی در
۶ ماه آینده
توسط اسدالله
عسکراولادی،
زمینههای
واقعی دارد.
خطری که هزینههای
آنرا از سفرههای
فقیرانه
کارگران و زحمتکشان
کشور ما بیرون
خواهند کشید.
نمایش
انتخابات
مجلس شورای
اسلامی، در یک
چنین شرایطی
توسط
باند ولیفقیه،
فرماندهان
سپاه
پاسداران و
باند
احمدینژاد-
مشائی، در حال تدارک
است.
در این
مقطع نیز
جامعه ایران،
به صورت فنر
فشردهای است
که هر زمان
فرصتی به وجود
آید، به شدت
باز خواهد شد
و بساط رژیم
اسلامی را به هم
خواهد زد.
جمهوری
اسلامی ایران
تا آنجا که در
توانش بوده
است، تلاش
نموده است که
با دست زدن به
ماجراجوئیهائی
در سیاست
خارجی، افکار
عمومی در داخل
کشور را، به مثابه
"از این ستون
تا آن ستون
فرجی است" از معضلات
موجود منحرف
نماید. از
آنجا که در
این رابطه در
مقالات قبلی
توضیح دادهام،
لذا در این
مقاله به همین
مختصر بسنده
میکنم.
اما،
اکنون برخی از
صاحبمنصبان رژیم
اسلامی ایران
برای جلوگیری
از گسترش
مبارزات
مردم، ابلهانه
تصور مینماید
که اگر ارتباط
اینترنتی مبارزان
آزادیخواه
ایران در داخل
و خارج را، با
برقراری "اینترنت
ملی" قطع
نماید، میتواند
از انفجار
جامعه بر علیه
تداوم سلطهاش
جلوگیری
نماید.
در
زمان رژیم ستمشاهی،
اکثریت قریب
به اتفاق مردم
کشور ما به کامپیوتر
و خطوط بینالمللی
اینترنت
دسترسی
نداشتند. اما توانستند
عاقبت با تکیه
به نیروی
خودشان، با
سازماندهی
اعتصابات در
محل کار و
زندگیشان،
با ایجاد ارتباط
مابین بخشهای
مختلف
مبارزه، با
برگزاری
اعتصابات سراسری
و عاقبت از
کار انداختن
چرخ تولید،
توانستند رژیم
شاه را که از
حمایت بیدریغ
امپریالیستها
نیز برخوردار
بود، به زیر
بکشند و به
قبرستان
تاریخ روانه
نمایند.
اگر
عملیات
تخریبی ارتش
سایبری رژیم
قادر شده است
که مبارزه و
مقاومت مردم
را متوقف
نماید، ایجاد
"اینترنت ملی"
نیز موفق
خواهد شد سّد
راه
گسترش مبارزات
مردم
آزادیخواه و
برابریطلب
بشود.
واقعیت
این است که
جمهوری
اسلامی ایران
در تحمیل ارزشهایش
به جامعه شکست
خورده است. به واقع
این دولت دینی
است که در
برخورد با
خواستهای
آزادیخواهانه
مردم شکست
خورده است. کارشناسان
رژیم
سالوسانه سعی
میکنند به
هواداران
ناچیز و مزدور
رژیم - که از
رشُد روزافزون
مقاومت و
مبارزه در
جامعه
در همۀ سطوح،
بیش از پیش به هراس
افتاده اند -
بقبولانند که
مشکلات رژیم
اسلامی و
مدافع منافع
سرمایه، ناشی
از تبلیغات
مخالفان رژیم
در خارج از
کشور است. لذا
راه حل را
ایجاد
"اینترنت
ملی" معرفی مینمایند.
در
حالیکه نفرت
مردم از نظام
ولایتفقیه
اسلامی به علت
عدم توانائیهای
رژیم در حل
معضلات
جامعه، تحمیل
دولت دینی، تداوم ماجراجوئیهای
خانهبرانداز
رژیم در داخل
و خارج از
کشور، دروغگوئیهای
رهبر و صاحبمنصبان
رژیم در همۀ
زمینهها،
چپاول غارت
نیروی کار و ثروت
های ملی ایران
و تداوم سرکوبها
و ادامۀ خفقانها
است.
همۀ
شواهد و قرائن
و اسناد و
مدارک موجود
نشان میدهد
که جامعه ما
از امکان
بالقوه
انفجار تودهای
برخوردار است.
لذا با توجه
به شرایط فعلی،
حیات رژیم هم
از داخل و هم
از خارج از
کشور به
شدت تهدید میشود.
رژیم
رانتخوار
نفتی اسلامی
که به
پشتیبانی مردم
ایران امیدی
ندارد، میداند
با قطع فروش
نفت و یا کاهش
جدی و مستمر درآمد
نفت، از نظر
اقتصادی درهم
شکسته خواهد
شد و پس از آن
علاوه بر
تهدیدهای دول
امپریالیستی،
به طور قطعی
مورد هجوم
مردم حقطلب
کشور نیز واقع
خواهد شد.
در
چنین شرایطی
که رژیم را بر
لبۀ پرتگاه
سقوط قرار
داده است،
سیدعلی خامنهای
دستگاه
ولایت، باند
احمدینژاد و
فرماندهان
سپاه
پاسداران و
ارتش همه با
هم، راه نجات
خودشان در
داخل ایران را
شدت بخشیدن به
ترور و خفقان
و در سطح بینالمللی،
تهدید به بستن
تنگه هرمز-
این راهحلهای
ضدانسانی و
ماجراجویانه –
دانستهاند.
در
چنین شرایطی
رژیم و به ویژه
ولیفقیه، که
خودش را به طور
جدی با خطر
سقوط روبرو میبیند،
با به اصطلاح آموزش
از سرنوشت
محمدرضاشاه،
صدام حسین و
معمر قذافی،
تصمیم گرفته
است که تنها
به محافلی از
قدرت در ایران
امکان فعالیت
و شرکت در
مجلس شورای اسلامی
را بدهد که از
سرسپردگی
تمام و کمال
آنها به شخص
ولیفقیه
اطمینان داشته
باشد.
بر
این بستر،
رژیم ولایتفقیه
تلاش میکند
یک هسته فشرده
از طرفدارانش -
کسانی که "ذوب
در ولایتفقیه"
هستند - را
سازمان بدهد و
با تکیه بر آنها
مجلس آینده را
منحصراً در
دست خودش داشته
باشد. اما برای
اجرای این طرح
هم علی خامنهای
و دستگاه
ولایتاش
دچار اشکالات
جدی شدهاند.
مدافعان
بیچونوچرای
ولیفقیه؛
این اتهامات
را به محمود
احمدینژاد،
رئیسجمهور
رژیم وارد مینمایند:
احمدی
نژاد با وارد
کردن افراد
غيرموجه به دولت،
حرکتهای
مشکوک در حوزههای
پولخيز
صنعتی و نفتی
انجام داده
است.
استکبارستيزی
را به ياوههايی
از قبيل دوستی
با مردم
اسرائيل،
تبدیل نموده
است. تعاملات
غيرشفاف با
حکام دستنشانده
آمريکا در
منطقه نموده
است. اسلامخواهی
را با شعارهای
کهنه
ناسيوناليستی
مخدوش کرده
است. گفتمان
دولت را به
حرفهای دمدستی
و خنثی شبهروشنفکری
تبديل نموده و نمايشهای
مهوع "سياستباز
فرهنگی" به راه
انداخته است.
ضمناً،
حسین شریعتی مسئول
روزنامه
کیهان و غالباً
بیانکننده
منویات ولیفقیه
اعلام نموده
است که؛ باند
احمدینژاد –
مشائی مدتها
است که با چراغ
خاموش حرکت میکردهاند
و به خصوص در
مسافرتهای استانی
رئیسجمهور
در سالهای
اخیر،
طرفدارانشان
را مخفیانه
سازماندهی نمودهاند.
بنابراین
الان ولیفقیه
و دستگاه
ولایت در هراس
هستند که در نمایش
انتخاباتی ۱۲
اسفند امسال
تعداد قابلملاحظهای
از کسانی به
مجلس آینده
راه پیدا نمایند
که بعد از
رسمیت پیدا
کردن مجلس
جدید، نقاب از
چهرهشان
بردارند و با
اعلام
طرفداری از
محمود احمدینژاد
دست و پای ولیفقیه
را به طور جدی در
پوست گردو
بگذارند و سیدعلی
خامنهای را
به سرنوشت خر
سیاه بر سر سه
راه دچار نمایند.
در چنینصورتی،
سیدعلی خامنهای
یا گروگان دست
باند احمدینژاد-
مشائی خواهد
شد و یا در
صورتیکه
توانائی
داشته باشد، باند
احمدینژاد-
مشائی را با
جلب نظر برخی
از فرماندهان
سپاه
پاسداران، در یک
کودتای "درونکاخی"
از کار برکنار
خواهد کرد.
در
هر دو صورت
فوقالذکر،
ولیفقیه که
مورد نفرت
توده عظیم
مردم است، به صورت
اسیری دست و پا
بسته، بازیچۀ
دست محافل
دیگر قدرت
خواهد شد. خواه
باند احمدینژاد
و یا دستگاه
مخوف فرماندهان
سپاه
پاسداران و یا
غیر آن.!
اینها
سناریوهائی
احتمالی است
که در مقابل
ولیفقیه
قرار گرفته
است. همین
آینده
حقیرانه و ذلتبار
است که خواب
از چشم ولیفقیه
ربوده است.
همین
شرایط است که دست
باند احمدینژاد،
فرماندهان
سپاه ، ارتش و دیگر سخنگویان
نظام را باز
گذاشته است که
مرتباً جهان
را تهدید به
بستن تنگه
هرمز بنمایند
و اخیراً هم به
طور مستقیم
کشورهای نفتخیز
منطقه را
تهدید نمایند
که اگر نفت
ایران تحریم بشود
آن کشورها هم
اجازه
نخواهند یافت
نفتشان را
صادر نمایند. معنای
عملی این
تهدیدها این
است که جمهوری
اسلامی ایران
اعلام میکند
که در صورتی
که به وضعیت احتضار
دچار شود،
خودکشی خواهد
کرد.
به
واقع بستن
تنگه هرمز و
ایجاد
خرابکاری در مراکز
نفتی منطقه و
حمله به کشتیهای
نفتکش در خلیج
فارس، و دریای
عمان، شناور
کردن مینهای
دریائی در
تنگه هرمز
توسط قوای
نظامی ایران،
به معنای بازشدن
دستهای ارتشهای
امپریالیستی
و ارتشهای
کشورهای جنوب
خلیج فارس
برای حمله به
ایران برای
درهم شکستن
زیرساختهای
صنعتی ایران و
تبدیل کشور ما
به سرنوشتی
نظیر کشورهای عراق
و لیبی است. در
چنان وضعیتی
از رژیم فعلی
ایران دیگر
اثری به جای
نخواهد ماند.
البته
یک سناریوی دیگری
هم محتمل است.
بنا بر سابقه،
ولیفقیه و
جناحهای
رنگارنگ رژیم
احتمال دارد که
یک بار دیگر
برای مصلحت
نظام جهل و
جنایت، با
نوشیدن جام زهر
و برای
جلوگیری از
سرنگونی رژیم ،
همۀ هست و
نیست کشور را
به حراج
بگذاراند و با
سازش با محافل
امپریالیستی
تلاش نمایند
که حیات
خونبار رژیم
ولیفقیه را -
حکومت اسلامی
را - مدت دیگری
ادامه دهند.
به واقع
از یک طرف
رژیم اسلامی
ایران با
تداوم سرکوب و
خفقان در داخل
کشور و ادامه
ماجراجوئیهای
سیاسیاش و از
طرف دیگر دولتهای
امپریالیستی
با طمعکاریها
و سلطهجوئیهایشان،
ما مردم ایران
را در میان دو
لبۀ منگنهای
قرار دادهاند
که بیشترین
خسارت های
حاصل از آن را
کارگران و
زحمتکشان
کشور ما میپردازند.
لذا :
· با
شرکت در نمایش
انتخاباتی
رژیم اسلامی
ایران، هیچ
گرهای از کار
ما مردم باز
نخواهد شد.
· با
بایکوت
گسترده این
نمایش توسط
اکثریت قریب به
اتفاق
شهروندان
ایران، بیش از
گذشته تنهائی
و انزوای رژیم
ستمگر اسلامی،
بیردا و
پوشش، در
مقابل افکار
عمومی جهان به
نمایش در
خواهد آمد.
· برملا
شدن بیش از
پیش عدم وجود
مشروعیت
رژیم، به همراه
انزوای داخلی
و بینالمللی
و بحران
شکننده
اقتصادی، بر
تشدید تضادهای
مابین جناحهای
رژیم خواهد
افزود و
بهترین بستر
سراشیب رژیم به
سوی سقوط را به
وجود خواهد
آورد. تا در
فرصتی مناسب،
اعتصابات و
اعتراضات
مردمی با وارد
آوردن آخرین
ضربات، رژیم
جهل و جنایت
اسلامی را به
گورستان تاریخ
بسپارند.
تا
همینجا نیز شکستهای
جناحهای
رنگارنگ رژیم جهت
جلب حمایت
مردم، سرکوب
جناح رقیب جهت
تقویت جناح
خودی، گسترش
غارت ثروتهای
ملی و نیروی
کار کارگران و
زحمتکشان، به اضافه
اینکه با همۀ
خفقانی که بر
جامعه تحمیل
نمودهاند،
قادر نشدهاند
که جامعه را به
اطاعت از
خودشان وادار
نمایند،
آنچنان رژیم را
در شرایط
بحرانی قرار
داده است که
برای خروج از
بحران، این چنین
آشکارا جناحهای
آن در مقابل
یکدیگر صفآرائی
نمودهاند.
به گونهای
که پس از
اخراج جناح
اصلاحطلبان
رژیم از قدرت،
مدتی است که
شاهد
کلنجارهای باند
رهبری،
لاریجانیها
و طرفداران آنها
به اضافه بخشی
از فرماندهان
سپاه، با باند
رقیبشان،
باند احمدینژاد-
مشائی و حمله
و ضربه زدن آنها
به یکدیگر
هستیم. گرگها
همچنان در حال
دریدن همدیگر
هستند. لطفاً
به موارد ذیل
توجه کنید :
·
۱۲ روز
قبل، در روز ۱۹
دی ماه – ۹
ژانویه - در
سالروز
انتشار مقاله "ارتجاع
سرخ و سیاه" در
زمان محمدرضاشاه،
که به نام «احمد
رشیدیمطلق»
در روزنامه
اطلاعات علیه
روحالله
خمینی به چاپ
رسید بود، یکی
از سرداران
سپاه
پاسداران به نام
حسین علایی،
نوشت: "سرکوب و
گرفتن حقوق و
آزادیهای
بیش از حد،
سرنگونی دیکتاتور
را به همراه
خواهد داشت."
این
اظهار نظر
اشاره ای
تلویحی به
سیاستهای
سیدعلی خامنهای
رهبر نظام
است. نفوذ این
نوع تبلیغات
در نشریات
دولتی ایران با
توجه به برخی
از شباهتهای
وضعیت فعلی با
دوران اواخر
زمامداری
محمدرضاشاه خیلی
معنادار است.
روزنامه
اطلاعات که در
اختیار بنیاد
مستضعفان
قرار دارد
نیز، همین
نامه هشدارِ
سردار پاسدار
حسین علایی رئیس
پیشین ستاد
مشترک سپاه
پاسداران را
منتشر و در
سراسر ایران
پخش نموده است.
جنگ
قدرت مابین
صاحب منصبان
رژیم از یک
طرف و از طرف
دیگر مابین
باند ولی فقیه
و باند احمدینژاد-
مشائی مغلوبه
است! جالب
توجه اینکه در
این میان
فرماندهان
سپاه پاسداران
نیز، هیچ
فرصتی را برای
تقویت موقعیت
خویش از دست
نمیدهند.
· آخرین
خبرها حاکی از
این است که
همین چند روز
قبل؛ دوشنبه ۱۶
ژانویه خبرگزاری
فارس وابسته
به سپاه
پاسداران
اعلام کرد که ۲
نفر از سران گروه
فتنه (منظور
وابستگان
باند احمدینژاد-
مشائی) به
اتهامات
جاسوسی،
اختلاس، و زنا،
به محکومیت
زندان و جریمههای
سنگین نقدی و ۹۹
ضربه شلاق محکوم
شدهاند.
· به علاوه
دادگاه
انقلاب
اسلامی در
همین دوشنبه ۱۶
ژانویه علیاکبر
جوانفکر
مشاور
مطبوعاتی
محمود احمدینژاد
را به اتهام
توهين به رهبر
جمهوری
اسلامی ايران
به يکسال
زندان و به علاوه
پنج سال
محروميت از
فعاليت در
عرصههای مختلف
محکوم کرده
است.
· از
ماهها قبل شخص
اسفندیار
رحیم مشائی
رئیس دفتر
احمدینژاد
را هم
عملاً ممنوعالسخن
کردهاند.
·
همین یکشنبه
گذشته - ۱۵
ژانویه - عماد
افروغ، از
چهرههای
نزدیک به
اصولگرایان که
سابقاً
نماینده سابق
مجلس نیز بوده
است، دریک گفتوگوی
زنده تلویزیونی
گفت: الان
تفاسیری در
مورد مردم
مطرح میشود
که انگار مردم
هیچ حقی
ندارند و فقط
از سر تکلیف
به آنها نگاه
میشود.
· عماد
افروغ، در
همین مصاحبه اضافه
کرده است که: "هر
فردی از افراد
جامعه این حق
را دارد که رهبر
را استیضاح بکند
و اگر رهبری
نتواند پاسخ
مناسب بدهد،
خود به خود رهبر
معزول است."
هرچند
که به احتمال
قوی خود عماد
افروغ هم از
ترس آینده از
ترس قیام مردم
و تغییر رژیم
و برای آیندهنگری
و بیرون کشیدن
گلیم خودش در
آینده این حرف
را میزند،
اما، معنای
این حرف این
است که اکنون
یکی از چهرههای
سرشناس نظام علناً
اعتراف مینماید
که اولاً مردم
در نظام
اسلامی بیحق
هستند و
ثانیاً اگر
رهبر نظام،
پایش را از
گلیم خویش
فراتر ببرد،
آنوقت معزولاش
میکنیم. این
از موارد
معدودی است که
اینگونه بیمهابا
در برنامه صدا
و سیمای
جمهوری
اسلامی
ایران، به
صورت رهبر
نظام سیلی زده
میشود.
· عماد
افروغ، در این
مصاحبه اضافه
مینماید: "من
نمیخواهم
بگویم که الان
شرایط، شرایط
قبل از انقلاب
است. ولی هیچوقت
من چک سفید
امضاء به شما
نمیدهم که یک
روزی اینطور
نشود.» یعنی او
دارد به طور
سربسته میگوید؛
رژیم دارد به سرعت
به سراشیب
سقوط نزدیک میشود.
وضعیت
فعلی رژیم آنقدر
بحرانی است که
علی
مطهری که خودش
از اصولگرایان
و محافظهکارهای
رژیم است و
سابقاً آماده
بود که دهان
هر معترضی به
مقام رهبری را
پُرخون نماید
الان
میگوید:
· "رهبر
باید در مقابل
انتقادات
پاسخگو باشد."
و ادامه میدهد
که "فضا دارد به
سمت استبداد
میرود".
علی
مطهری هم با
زبان الکن میگوید؛
الان ولیفقیه
به هیچکس
اعتماد لازم و
کافی را ندارد
و از وحشت، مداوماً
با سلب اعتماد
از اطرافیاناش،
آنان را از
گردونه قدرت
به بیرون
پرتاب مینماید
و حکومت
دیکتاتوری را
به حکومت
استبدادی
مبدل مینماید.
دعوای
گرگها اکنون
به سطوح
درگیری آشکار
مابین رهبر سیدعلی
خامنهای و
رئیس جمهور
نظام محمود
احمدینژاد
هم کشیده است:
توجه کنید:
· سیدعلی
خامنهای میگوید:
"گفتند بودجه
فرهنگی.!
رفتند
کاروانسراهای
شاه عباسی بین
راه را، بنا
کردند به آباد
کردن. آیا کار
اولویتدار
فرهنگیِ ما،
همین است؟" [منظورش
این است که
محاسبات
اقتصادی دولت
در این مقطع در
رابطه با
میراث فرهنگی
و گردشگری غلط
است].
محمود
احمدینژاد،
در جلسه معرفی
رئیس جدید
سازمان میراث
فرهنگی و
گردشگری به واقع
میزند توی
دهان ولیفقیه
و میگوید:
· "کوتاهفکرانی
هستند که
میراث فرهنگی
را با محاسبات
اقتصادی میسنجند.
گردشگری هم در
این مورد قربانی
شده است".
همۀ
اینها نشان میدهد
که زمینهها
آماده است که
در حوادث بعدی
در ایران و
منطقه،
بالائیها
نتوانند در
کشور ما به حکومتشان
ادامه دهند و
مردم هم عملاً
دیگر نپذیرند
که به شیوه
ولایتفقیه
به آنها حکومت
بشود. معنای
این حرفها
اینست که به
احتمال قوی
جامعه ما
آبستن حوادثی
و تلاطمات
بسیار شدیدی
است. باید به هوش
باشیم.
البته
اگر درگیریهای
مابین جناحهای
رنگارنگ رژیم
در رابطه با
نمایش
انتخاباتی ۱۲
اسفند و یا هر
واقعۀ دیگری باعث
شود که درهمریختگی
رژیم عمیقتر
شود، آنگاه،
نیروها و
عناصر مترقی، موظفاند
با استفاده
بهینه از
شرایط ایجادشده،
با گستردهتر کردن
گفتمان
دمکراتیک و
برجسته نمودن
نقاط ضعف رژیم
و یاریرسانی
به سازماندهی
مستقل مردم
آزادیخواه،
ارادۀ واحد
رژیم را، بیش از
گذشته درهم
بریزند.
عملکردهای
مشترک ما مردم
آزادیخواه و
برابریطلب،
پایههای
رژیم را بیش
از گذشته به لرزه
در خواهد
آورد. به ویژه که
اکنون اصلاحطلبان
هم از بارگاه
ولیفقیه به
بیرون پرتاب
شدهاند.
به هر
صورت، ما
موظفیم که اگر
توده بهجانآمده
در مقابله با
ولیفقیه، سپاه،
بسیج و دیگر
نیروهای رژیم
به خیابانها
آمدند
از آنها در
حد توانمان در
مقابل سرکوبهای
رژیم دفاع
کنیم و بیش از
پیش آنها را
در سازماندهی
مبارزات
مستقلشان،
یاری رسانیم.
بگذارید
نالههای
گستاخانه
سیدعلی خامنهای
که پیشاپیش
سالوسانه
شرکت ۶۹ درصدی
مردم در نمایش
انتخاباتی
اسفند ماه را
"پیامبرانه"
پیشگوئی کرده
است، با
انزوای بیشتر
رژیم و به میدان
آمدن مردم
آزادیخواه و
برابریطلب،
به ضجههای
ولیفقیه در
خفا تبدیل شود.
ما
مردم آزادیخواه
قادریم با
تعمیق آگاهیهایمان
و سازماندهی
مستقل
خودمان، شکستهای
اقتصادی،
اجتماعی،
سیاسی و
فرهنگی
بیشتری به
رژیم وارد
آورده و قدرقدرتی
آن را در ذهن
اعوان و
انصارش نیز
بیش از گذشته
درهم بشکنیم.
این در هموار
کردن مسیر راه
سرنگونی رژیم
بسیار موثر است.
اما،
به هر صورت،
اگر ما مردم
زحمتکش ایران
موفق نشویم
خودمان را در
تشکلهای
مستقل خودمان
سازمان دهیم،
اگر تلاش جدی
و پیگیر نکنیم
که آگاهیمان
از حقوق
دمکراتیکمان
را عمیقتر
بکنیم، اگر
مبارزاتمان
را در همه
سطوح و بخشهای
مختلف با
همدیگر
هماهنگ نکنیم
و به هم پیوند
نزنیم، اگر با
برقراری اعتصابها
در محل کار و
زندگیمان
چراخهای
تولید را از
کار
نیاندازیم و
قبل از سلطۀ
همهجانبۀ
امپریالیستها
بر کشورمان،
خواه به واسطۀ
نیروئی
ارتجاعی و
بومی و یا غیر
آن نتوانیم سرنوشتمان
را به دست
خودمان
بگیریم باز هم
این دیگران هستند
که برای ما
تصمیم خواهند
گرفت. یا در
زیر سلطۀ
حکومت ولایتفقیه
یا در زیر
سلطۀ حکومت
اسلامی دیگری و
یا در زیر
سلطۀ حکومتی
وابسته به
امپریالیسم.
در
چنین صورتی ما
را مجبور
خواهند نمود
که همچنان در
ذلت و خواری "زندگی"
کنیم، در حالی
که حکومتکنندگان
شیرۀ جان ما و
کشورمان را میمکند
و تفالۀ آنرا
به جلوی ما
پرتاب میکنند
و سرنوشت تیره
و تار دیگری
برایمان رقم
خواهند زد.
برای
ختم کلام،
توجه شما را
به بخشهائی
از سرود بینالملل
جلب مینمایم
:
رهاننده
برتری در کار
نيست، نه
آسمان، نه
قيصر، نه خطيب .خود
به رهايی خويش
برخيزيم، ای
توليدگران! رستگاری
مشترک را برپا
داريم !تا
راهزن آنچه را
که ربوده رها
کند. تا روح از
بند رهايی
يابد. خود
به کوره خويش
بردميم و
آهن را
گرماگرم بکوبيم!
کارگران،
برزگران! فرقۀ
عظيم
زحمتکشانيم
ما. جهان
جز از آن
آدميان نيست. تا
کی از شيره
جان ما
بنوشند؟
اگر ما
با اتکاء به
نیروی خودمان،
آگاه و سازمان
داده شده پای
به میدان مبارزه
بگذاریم:
آفتاب
جاودانه
خواهد درخشيد .آینده از
آن ما کارگران
و زحمتکشان
خواهد بود.
به
امید فرارسیدن
آنروز- روز و
روزگارتان سازنده
باد.
اول
بهمن ماه ۱۳۹۰
– ۲۱ ژانویه ۲۰۱۲