احمد نوین:

ادامه ماجراجوئی‌های جمهوری اسلامی و تداوم تدارکات تحریم نفت ایران توسط دول امپریالیستی!

 

از روز شنبه گذشته نیروی دریائی جمهوری اسلامی ایران، به مدت ده روز مانورهای خود را در خلیج فارس و پیرامون تنگه هرمز به عنوان "تقویت تغییر تاکتیک‌ها" و تحت نام "ولایت ۹۰" آغاز نموده است. این سومین رزمایشی است که توسط جمهوری اسلامی ایران، در دو سال اخیر به مورد اجرا گذاشته می‌شود. از دو سال قبل با تصمیم سیدعلی  خامنه‌ای، حفاظت از تنگه هرمز به سپاه پاسداران واگذار شده است. اما رزمایش اخیر را نیروی دریایی ارتش ایران برگزار می‌کند.

 

 فرمانده نیروی دریائی جمهوری اسلامی در جریان این مانورهای نظامی، اعلام کرد که؛ ایران توانائی بستن تنگه هرمز را دارد. اما تصمیم‌گیری در این مورد به عهدۀ بزرگان است.

 

سه‌شنبه ۲۷ دسامبر، محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس‌جمهور نظام، به شیوۀ رهبر و صاحب‌منصبان رژیم با تهدید به اینکه "در صورت تحریم خرید نفت ایران، ما جلوی عبور نفت سایر کشورها را خواهیم گرفت"، در مقابل سخت‌تر شدن حلقۀ محاصره اقتصادی ایران عکس‌العمل نشان داد.

 

قبل از او نیز محمدعلی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران گفته بود در صورت افزایش تحریم‌های بین‌المللی علیه جمهوری‌اسلامی ایران، اگر لازم شود، تنگه هرمز را می‌بندیم. البته پرویز سروری رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز درباره بستن تنگه هرمز، صحبت کرده است.

 

از آنجا که فاصله مرز ایران با گلوگاه تنگه ترمز تنها ۷ کیلومتر است و جمهوری‌اسلامی مقدار متنابهی وسائل جنگی نظیر مین‌های دریائی، موشک‌های مختلف و مقدار قابل‌توجهی قایق‌های سریع‌السیر جنگی و .. در این منطقه سوق‌الجیشی دارد، لذا عملاً می‌تواند تنگه هرمز را به کنترل خود درآورده و یا در صورت نیاز مسدود نماید. اما با توجه به نیاز کشورهای نفت‌خیز منطقه و نیاز کشورهای متروپل، در صورتیکه این توان بالقوه خود را بالفعل نماید، به واقع به بخش بسیار قابل‌توجهی از جهان اعلام جنگ نموده است. سئوال کلیدی این‌ست که گذشته از بهره‌برداری سیاسی دولت ایران در رابطه با تهدید به بستن تنگه هرمز، آیا عمل کردن به این تهدید برای جمهوری اسلامی ایران، به مثابه یک خودکشی و پیمودن راه بی‌بازگشت نیست؟

 

پس از اشغال سفارت و محل اقامت دیپلمات‌های انگلیسی در تهران، تحریم بانک مرکزی ایران و سپس تحریم خرید نفت ایران، که ابتدا از طرف دولت انگلستان آغاز شد و سپس از جانب ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا، در دستور کار قرار گرفت.

 

پس از این تصمیمات دولت‌های غربی، مقامات بلندپایه ایالات متحده آمریکا نیز اعلام نمودند که برای آمریکا، بستن تنگه هرمز در خلیج فارس، گذشتن از خط قرمز است و دولت آمریکا آنرا تحمل نخواهد کرد.

 

تنگه هرمز در خلیج فارس با بیش از ۳۰ کیلومتر عرض، محل عبور و مرور کشتی‌های تجاری از جمله تانکرهای بزرگ و کوچک نفت از بنادر و اسکله‌های خلیج فارس به مقصد آسیا، اروپا و امریکا و.. است. تنگه هرمز، یکی از آبراه‌های مهم است که حدود ۴۰ درصد از نفت تولیدی جهان از آن می‌گذرد. توقف درازمدت این تنگه، منجر به بالا رفتن بسیار زیاد قیمت نفت در جهان و وارد شدن خسارات بسیار زیاد به اقتصاد کشورهای غربی می‌شود. امری که توسط آمریکا به عنوان عبور از خط قرمز، مورد اخطار واقع شده است.

 

اما، بسته شدن تنگه هرمز، باعث توقف فروش نفت خام دیگر کشورهای خلیج فارس نظیر عربستان سعودی، عراق، کویت، امارات متحده عربی و... که از تولیدکنندگان و عرضه‌کنندگان مهم نفت خام در جهان هستند نیز می‌شود. لذا از آنجا که منبع اصلی درآمد این کشورها از صادرات نفت خام تامین می‌شود، بستن تنگه هرمز به مثابه اعلام جنگ به این کشورها هم می‌باشد.

 

 باید توجه داشت که برخی از این کشورها در رابطه با نقاط استراتژیک خلیج فارس؛ تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی ادعای ارضی دارند و خواستار تحویل این جزایر استراتژیک به امارات متحده عربی هستند.

 

 این جزایر کنترل‌شان جهت حفظ و حراست از منافع غرب، پس از خروج ارتش انگستان از خلیج فارس، به محمدرضاشاه پهلوی (ژاندارم منطقه)، واگذار شده بود و اکنون نیز در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران هستند.

 

لذا پس از ماجراجوئی‌های اشغال سفارت آمریکا و انگلستان در تهران، ماجراجوئی تهدید به بستن تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی ایران، به عنوان سومین ماجراجوئی بزرگ این نظام، می‌تواند کشور ما را در تخاصم حیاتی با دولت‌های امپریالیستی غربی و ارتجاع بومی در منطقه قرار دهد.

 

 امری که با توجه به نفرت و انزجار مردم ایران از جمهوری اسلامی و انفراد جهانی آن، احتمالاٌ می‌تواند علاوه بر خسارات سهمگین اقتصادی، منجر به تجزیه کشور و یا "یوگوسلاویزه" شدن ایران گردد.

 

برای دول امپریالیستی و کارتل‌های چندملیتی، هر سناریوئی که در انتها منافع آنها را تامین نماید، امری محتمل است. به شرط آنکه اجرای آن سناریو، اثرات جانکاه بر اقتصاد و اقتدارشان بر جای نگذارد.

 

در حال حاضر، با توجه به اینکه بحران مالی گریبان کشورهای غربی و تا حدودی کمتر گریبان دولت چین را نیز گرفته است، لذا، نیاز این کشورها به خرید بیشتر نفت خام از بازار جهانی منتفی است. به علاوه هیچگونه نشانه‌ای از کمبود نفت نیز در جهان به چشم نمی‌خورد. از دیگر موضوعات قابل‌توجه در این‌مورد اخباری است که از کاهش واردات نفت خام ایران به چین حکایت می‌نمایند.

 

 به علاوه  برخی از کشورهای صادرکننده نفت خام نیز اعلام نموده‌اند که در صورت نیاز، مقدار تولید نفت خام‌شان را بالا خواهند برد. هدف از اين اقدام اینست که در زمان اجرای تحريم نفت ايران توسط اتحاديه اروپا و ایالات متحده آمریکا و همراهان آنان، قیمت نفت در بازارهای جهانی به صورت غیرقابل‌کنترل، افزایش پیدا نکند.

 

قرار است که با افزایش تولید نفت خام کشورهای مذکور، دیگر اعضای اوپک، میزان تولید نفت خام خود را کاهش ندهند. اکثر این کشورها به شرح ذیل، پیشاپیش به ظرفیت تولید خویش افزوده‌اند:

 

عربستان سعودی: اکنون روزانه ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه به تولید نفت خام این کشور اضافه شده است. قبلاً، تولید نفت خام این کشور روزانه ۸ میلیون و ۸۰۰ هزار بشکه در روز بود. اکنون توليد نفت خام اين کشور از مرز ۱۰ ميليون بشکه در روز گذشته است.

 

عراق: در چهارم دیماه ۱۳۹۰ – ۲۶ دسامبر ۲۰۱۱، حسين الشهرستانی معاون نخست وزير عراق در امور انرژی اطلاع داد که روزانه ۵۰۰ هزار بشکه به توليد نفت خام عراق اضافه شده است. ميزان توليد نفت خام عراق در ۲۰ سال گذشته،  حدود ۵،۲ ميليون بشکه در روز بود که اکنون به ۳ ميليون بشکه نفت خام در روز رسیده است.

 

کويت: وزير نفت کويت اطلاع داده است که از ماه دسامبر ۲۰۱۱، روزانه ۵۰۰ هزار بشکه به توليد نفت خام کشورش اضافه شده است. کویت قبلاً حدود ۵،۲ميليون بشکه نفت خام توليد می‌کرد و اکنون روزانه بيش از ۳ ميليون بشکه نفت خام توليد می‌نماید.

 

امارات متحد عربی: وزير نفت امارات هم گفته است که اکنون روزانه ۹۰ هزار بشکه به تولید نفت خام امارات اضافه شده است. امارات در ماه دسامبر ۲۰۱۱، روزانه ۲ ميليون و ۶۰۰ هزار بشکه نفت خام توليد کرده است. تولید قبلی امارات، ۲ ميليون و ۵۱۰ هزار بشکه نفت خام  در روز بود.

 

ليبی: "عبدالرحمن بن يزه" وزير نفت ليبی هم گفت این کشور قصد دارد که تولید روزانه نفت خام خود را ۶۰۰ هزار بشکه در روز افزایش دهد. در حال حاضر تولید نفت خام روزانه لیبی حدود ۱ ميليونهزار بشکه نفت خام در روز است. ميزان توليد نفت لیبی در آینده ۱ میلیون و ۶۰۰ بشکه نفت خام در روز بود.

 

با توجه به همین اطلاعات اولیه، روشن می‌شود که عربستان سعودی، عراق، کویت و امارات پس از اشغال سفارت انگلستان در تهران و تهدید دول غربی، مبنی بر تحریم خرید نفت از جمهوری اسلامی ایران، حدود ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه نفت خام به تولید روزانه‌شان افزوده‌اند و لیبی نیز در صدد افزایش تولید ۶۰۰ هزار بشکه نفت خام در روز است.

 

همین مقدار افزایش نفت خام در جهان بیش از صادرات کنونی نفت خام ایران است. البته عربستان سعودی اعلام نموده است که در شرایط اضطراری (احتمالاً عدم فروش نفت برخی از کشورهای تولیدکنندگان نفت به آمریکا؟!) می‌تواند ۲ میلیون بشکه نفت دیگر نیز به تولید نفت خام‌اش اضافه نماید و تولید روزانه نفت خام خود را تا  ۱۲ میلیون بشکه در روز نیز برساند.

 

البته باید توجه داشت که مقدار صادرات روزانه نفت خام ایران به اروپا در مقطع کنونی تنها حدود ۴۵۰ الی ۵۰۰ هزار بشکه  اعلام شده است.

 

اما، صادرات نفت ایران به آمریکا: از سال ۱۳۵۸ دولت ایران تعدادی از معادن از کارافتادۀ آفریقای جنوبی را کرایه نمود و با تعمیرات لازم آن معادن را تبدیل به انبارهای نفت نمود. از همان زمان، روزانه کشتی‌های تانکر نفتی از ایران به این انبارها نفت می‌رسانند. مطابق قرار مابین دولت‌های جمهوری‌اسلامی ایران و آفریقای جنوبی، سود حاصل از فروش این نفت‌ها، نصف و نصف مابین این دو دولت تقسیم می‌شد.

 

 سالها قبل نلسون ماندلا رهبر آفریقای جنوبی در پاسخ خبرنگاری که از او علت چگونگی اعلام مواضع او در رابطۀ با جمهوری‌اسلامی ایران را جویا شده بود، گفت که دولت آپارتاید سابق، در موقع واگذاری قدرت، صورتحساب‌های بسیار سنگینی را به مردم  آفریقای جنوبی تحمیل کرده بود که در صورت عدم وجود منابع مالی، دولت آفریقای جنوبی با مشلات لاینحلی روبرو می‌شد.

 

به هر رو بنا بر توافقات خمینی و نمایندگان کارتر در ۸ ژانویه ۱۹۷۹ در پاریس، قرار بود که نفت ایران برای همۀ مشتری‌ها قابل‌ارائه باشد. (در اینجا عمدتاً منظور ایالات متحده آمریکا بود.). لذا با ارسال نفت به آفریقای جنوبی، شرکت‌های نفتی بزرگ ایالات متحده آمریکا، از همان اوایل انقلاب قادر به خرید نفت ایران بودند.

 

اما از آنجا که حساب و کتاب این "عرضه و تقاضا" در دست شرکت‌های نفتی بزرگ آمریکا و مقامات ایران است، لذا مشکل بتوان از آمار صادرات روزانه نفت خام ایران به آمریکا، اطلاعات دقیقی به دست آورد.

 

 به ویژه که در طول ۳۲ سال گذشته اصولا اطلاعات در مورد ارتباطات ایران و آمریکا "تابو" بوده و به طور رسمی در اختیار افکار عمومی قرار نمی‌گرفته است، لذا ارائه آمار خریدهای غیرمستقیم کمپانی‌های آمریکائی از نفت ایران بسیار مشکل است.

 

مسلماً توقف ناگهانی صدور نفت ایران، به ویژه  با توجه به سودجوئی‌های کارتل‌های نفتی، مدتی باعث بالا رفتن قیمت نفت خواهد شد. اما با توجه به توضیحات فوق‌الذکر، مدت افزایش قیمت نفت، کوتاه خواهد بود. امری که به نظر میرسد که جهان غرب، آمادگی پذیرش آنرا خواهد داشت.

 

به هررو، همۀ این تدارکات دولت‌های غربی و متحدانشان در رابطه با تحریم بانک مرکزی ایران و تحریم خرید نفت ایران نشان داد که این بار دول امپریالیستی برای درهم شکستن مقاومت‌های جمهوری اسلامی بیش از گذشته مصمم هستند.

 

این در حالی است که بر پایه برآوردهای محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی ایران، جمهوری اسلامی ایران در بهترین حالت، حداکثر یک الی دو سال دیگر قادر به ایستادگی در مقابل تحریم های تشدید شدۀ  اقتصادی است.

 

اگر ارزیابی های محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی ایران به واقعیت بپیوندد، آنگاه  در چنان وضعیتی، اوضاع آینده ایران چه خواهد بود؟

 

می‌گویند گذشته چراغی فرا راه آینده است. جمهوری اسلامی ایران در پی هر ماجراجوئی در سیاست خارجی، زمانی که در با شکست مواجه شده است، زبونانه "جام زهر" را سر کشیده و بنا بر تشخیص مصالح رژیم، با قربانی کردن جان و مال مردم ایران، به دور از هر پرنسیبی، یا با رهبران دولت‌های امپریالیستی به سازش رسیده و یا عقب‌نشینی نموده است. به عنوان نمونه:

-          در رابطه با گروگانگیری دیپلمات‌های آمریکائی در تهران، پس از مصادره اکثر سرمایه ‌ای ایران در خارج از کشور و آغاز محاصره اقتصادی ایران که تاکنون نیز ادامه دارد و خسارات جانکاهی به کشور ما وارد آورده است، خمینی جلاد با یکی از محافل قدرت در آمریکا به سازش رسید و گروگانها را آزاد کرد.

-         در مورد جنگ ارتجاعی دولتهای ایران و عراق، پس از آنکه حدود یک میلیون نفر از مردم غیر نظامی ایران و عراق کشته و زخمی و چندصدهزار نفر نیز معلول شدند و بسیاری از زیر ساخت‌های  اقتصادی کشور نیز از بین رفت، آنگاه روح‌الله خمینی "جام زهر" را پذیرا شد و به آتش‌بس تن داد.

-         در رابطه با ماجراجوئی‌های حجاج حزب‌اللهی در سفر حج در عربستان سعودی، زمانی که در سال ۱۳۶۷ برابر با ۱۹۸۸ میلادی، کشتی جنگی وينسنز در تنگه هرمز، آگاهانه هواپیمای مسافربری حجاج ایرانی در بازگشت به کشور را با شلیک موشک متلاشی کرد و ۲۹۰ نفر مسافر آنرا به قتل رسانید، جمهوری اسلامی ایران جا زد.

-         در رابطه با دستگیری تعدادی از نیروهای کماندوئی دریائی ارتش انگلستان در خلیج فارس و ایراد اتهام جاسوسی به آنها، به ناگاه رژیم ولایت‌فقیه عقب‌نشینی کرد و در کمال ناباوری افکار عمومی، کوتاه‌مدت پس از این ماجراجوئی، نه فقط کماندوهای دریائی ارتش انگلستان را آزاد کرد، بلکه به دستور محمود احمدی‌نژاد برای این "جاسوسان" کت و شوار دوختند و به هر کدامشان نیز یک قالیچه نفیس ایرانی هدیه کردند و شخص محمود احمدی‌نژاد این "جاسوسان" را تا پای هواپیما بدرقه کرد.

 

اینکه این بار نتیجه تخاصمات جمهوری اسلامی ایران با رهبران دولت‌های امپریالیستی و متحدان ارتجاعی آنان چه خواهد بود، با توجه به پیچیدگی‌های مسئله و اظهارنظرهای جنگ‌طلبانه هر دو طرف، چندان قابل پیش‌بینی نیست.

 

آنچه تاکنون به وضوح قابل درک است اینست که "جامعه جهانی" یعنی صاحبان زر و زور در کشورهای پیشرفته صنعتی (متروپل)، خواهان برکناری نظام جمهوری‌اسلامی در ایران و جانشین کردن آن با یک رژیم مطیع و فرمانبردار هستند.

 

علت این امر نه دلسوزی رهبران کشورهای متروپل برای مردم تحت ستم ایران و یا دفاع از حقوق انسانی و یا حتی اجرای قوانین حقوق بشر است. زیرا که این رهبران هم‌اکنون، با رژیم‌های سرکوبگر دیگری در منطقه و جهان کنار آمده‌اند. مسئله اساسی برای کشورهای متروپل، غارت بیش از پیش نیروی کار و ثروت‌های ملی ما است.

 

رژیم ضدبشری اسلامی حاکم بر کشور ما هم، اگر هیچ راه‌حلی برای خروج از این مخمصه پیدا نکند، به احتمال بسیار زیاد، کار را به سطوح فاجعه‌بار و ویرانگر دیگری خواهد کشاند و یا از آنجا که هیچ تکیه‌گاه توده‌ای و مردمی در کشور ندارد، یک‌بار دیگر با یک چرخش، "جام زهر" دیگری را سر خواهد کشید که هزینۀ کمرشکن آنرا مطابق معمول کارگران و زحمتکشان ایران خواهند پرداخت.

 

چه باید کرد؟

 

همۀ حالت‌های قابل‌پیش‌بینی فوق‌الذکر، محتمل است. برای مردم تحت‌ستم و لگدمال‌شدۀ ایران، هم آلترناتیو امپریالیستی و هم پافشاری جمهوری اسلامی در ایران در ادامۀ ماجراجوئی‌های اتمی و ماجراجوئی‌ها در سیاست خارجی و هم ادامه سرکوب مردم ترقیخواه، آزادیخواه و برابری‌طلب در ایران، همه و همه جز تشدید بی‌حقی مردم ایران و غارت و چپاول نیروی کار و ثروت‌های جامعۀ ما، نتیجۀ دیگری نخواهد داشت.

 

کارگران، زنان، جوانان، ملیت‌های تحت ستم ایران و دیگر بخش‌های ستمدیدۀ کشور ما، برای دستیابی به آزادی، رفاه و برابری، چاره دیگری ندارند جز آنکه با تعمیق گفتمان دمکراتیک و سازماندهی مبارزاتشان در محل‌های زیست و کارشان، با تلفیق مبارزه مخفی و علنی و پیوند مبارزاتشان به یکدیگر و سراسری نمودن آن، هم نظام ضدبشری ولی‌فقیه را به زیر بکشند و دولت دینی را به گورستان تاریخ روانه کنند و هم با تکیه به نیروی لایزال خودشان قادر شوند که حق تعیین سرنوشتشان را به دست آورند. در چنین حالتی امپریالیست‌ها هم جرئت تداوم محاصره اقتصادی و تهاجم نظامی به کشور ما را نخواهند داشت. به امید فرارسیدن آن روز.

 

۲۸ دسامبر ۲۰۱۱ – ۷ دی‌ماه ۱۳۹۰