احمد نوین:
چرا لیبی به
این وضع
افتاد؟
وضعیت لیبی
در آینده کدام
است؟
ملک
ادریس، اولین
و آخرین
پادشاه لیبی (۱۹۶۹
ـ ۱۹۵۶)،
بعد از
استقلال لیبی،
کشور را به
مقر پایگاه
های نظامی
آمریکا و دیگر
کشورهای
"ناتو" تبدیل
ساخت. امتیاز نفت
لیبی را به
شرکتهای
غربی، عمدتاً
آمریکائیها واگذار
نمود. سهم
مردم تحمل
سرکوب و فقر،
و سهم دربار
ادریس و اعوان
و انصارش غارت
ثروتهای
مردم لیبی
بود. امری که
مردم را از
فساد ملک
ادریس و
حامیان
امپریالیستاش
متنفر کرده
بود.
شکست
اعراب از
اسرائیل در
جنگ شش روزه ۱۹۶۷
باعث نارضایتی
و ذلت بیشتر
مردم عرب شد.
قسمتهائی از
خاک کشورهای
عربی به تصرف
اسرائیل
درآمد. در
این جنگ اسرائیل
از پایگاههای
نظامی آمریکا
و ناتو در
لیبی استفاده
کرد. در نتیجه
مردم لیبی بیش
از پیش از ملک
ادریس و
همکاریهایش
با آمریکا و
ناتو متنفر
شدند.
در
سال ۱۹۶۹،
معمر قذافی که
افسر جوانی
بود، کودتا
کرد و رهبر
لیبی شد. معمر قذافی
در اولین دهۀ
حاکمیتاش ،
صنعت نفت را
در لیبی ملی
کرده. پایگاههای
نظامی آمریکا
و "ناتو" در لیبی
را، تعطیل کرد.
امری که منجر
به نارضایتی
شدید
آمریکائیها
از حکومت
قذافی شد. اما
محبوبیت معمر
قذافی در بین
تودههای ستمدیده
و فقیر لیبی
بیش از آن بود
که آمریکائیان
و یا دیگر
قدرتهای
امپریالیستی
بتوانند با
اعمال زور او
را از مسند
قدرت به زیر
بکشند.
قذافی
با استفاده از
درآمد عظیم
نفت در طول
دههی ۱۹۷۰، خدماتهای
زیادی به مردم
لیبی کرد: در زمینههای
معیشتی و
رفاه، از جمله
اشتغال به
کار، مسکن
ارزان، گسترش
آموزش و پرورش
مجانی، توسعۀ
بیمههای
اجتماعی و
بهداشت
عمومی، وضعیت
به نفع
تهیدستان
جامعه با
بهبودهای
چشمگیری
روبرو شد. به عنوان
نمونه، پیش از
به قدرت رسیدن
معمر قذافی
بیش از ۸۰
درصد مردم
لیبی بیسواد
بودند و اکنون
بیش از ۸۰
درصد مردم
لیبی باسواد
هستند. اما با
همۀ اینها او
به عنوان رهبری
قدرتمند در
تمام طول
حکومتاش، به
مردم لیبی
اجازه نداد که
کوچکترین تشکل
مستقل مردمی
را به وجود
بیاورند.
همانند "رهبر
معظم انقلاب"
سیدعلی خامنهای
در ایران،
معمر قذافی
نیز در لیبی،
ادارۀ حکومت
را بر مبنای
هوا و هوسهای
خودش تنظیم مینمود.
از
اوائل سالهای ۹۰
میلادی تا
سرنگون رژیم،
معمر قذافی که
بیش از پیش
شیفتۀ اقتدار
خویش گشته بود
و همانند
محمدرضاشاه
پهلوی در
آرزوی پیشی
گرفتن از
امپریالیسم
ژاپن بود، به
سیاستهای
نئولیبرالی
نیز روی آورده
بود. در دو دهۀ
آخر رهبریش، قذافی
برای خروج از
انزوای رژیماش،
به مقررات و
قوانین خانهخرابکن
بانک جهانی،
صندوق بینالمللی
پول و سازمان
تجارت جهانی
تن داده بود.
در
این دوران بخش
قابلملاحظهای
از ثروتهای
مردم لیبی در
کشورهای
سرمایهداری
پیشرفته به کار
گرفته شده بود.
خود قذافی و
فرزندانش با
ولخرجیهای
کلانشان، به
پروسۀ تعمیق
نابرابریها
در جامعۀ لیبی
نیرو میرساندند.
امری که از
چشم مردم لیبی
دور نمیماند.
در
دوران ریاستجمهوری
جورج دبلیو
بوش (رئیسجمهور
اسبق آمریکا) قذافی به
پروژۀ
ضدتروریسم
جورج بوش
پیوست. در
همان سالها
دست در دست
برلوسکونی –
نخستوزیر بد
نام ایتالیا –
قول داد که در
ایجاد سدی
موثر در مقابل
مهاجرت
جوانان
افریقائی به
اروپا، یار و
یاور دول امپریالیستی
باشد.
طبعاً
سیاستهای ضددموکراتیک
به اضافۀ درهای
باز برای
امپریالیستها،
به خصوص در ۸
سال آخر حکومت
قذافی، مردم
لیبی را بسیار
ناراضی کرده
بود. پاسخ
قذافی به
مردم، از
ابتدا تا به
آخر کارش،
سرکوب بود.
قذافی
بر این باور
بود که در سطح
بینالمللی
شخصیتی ویژه و
در سطح منطقهای
(مدیترانه و
شمال آفریقا)
رهبری بیهمتا
است. امری که به
ویژه در رابطه
با منطقۀ
مدیترانه،
مزاحم پروژههای
امپریالیستی
دولت فرانسه
هم بود.
فرانسویها
با شرکت ۲۷
کشور اروپائی
و ۱۶ کشور
مدیترانه، آفریقائی،
خاورمیانهای،
جهت تامین و
گسترش منافع
فرانسه،
نهادی به نام "اتحادیه
مدیترانه" به
وجود آوردند.
لذا "اتحادیه
مدیترانه"،
ابزار دست
فرانسه، جهت
گسترش منافع
امپریالیسم
فرانسه نیز
هست.
قبل
از حملات اخیر
ناتو به لیبی،
فرانسه
کنفرانس بزرگ
"اتحادیه
مدیترانه" را
در پاریس
تشکیل داد.
قذافی مخالفتخوانی
میکرد. قذافی
رویاهای دستیابی
به هژمونی
در مدیترانه و
آفریقا را
داشت. این همه
قذافی را
رهبری غیرقابلاعتماد
در چشم رهبران
دول پیشرفته
سرمایهداری
معرفی میکرد.
واقعیت نیز از
این حکایت میکند
که او عنصری
غیرقابلپیشبینی
بود.
البته
دولت آلمان هم
با هژمونی
فرانسه در
حوزه
مدیترانه
مخالف هست.
اما، این
موضوع دیگری
است که در
حوزۀ تضاد منافع
آشتیپذیر
مابین قدرتهای
امپریالیستی
قابل بررسی
است.
مردم
لیبی از قذافی
ناراضی بودند.
آمریکا و ناتو
ناراضی بودند.
فرانسه هم
ناراضی بود.
قذافی در داخل
و خارج لیبی،
تنها شده بود.
این
واقعیت را
هرگز نباید از
یاد بُرد: هر
وقت قدرت
مستقر،
اقتدارش مورد
سئوال واقع
شود، همه
نیروها به میدان
میآیند: مردم.
حکومت مستقر.
ارتجاع بومی
مخالف حکومت
و امپریالیستها.
۱۵
فوریه ۲۰۱۱
مردم در شهر
بنغازی شورش
کردند. و گارد
شخصی قذافی مردم
را به شدت
سرکوب کرد. دو
روز بعد، ۱۷
فوریه ۲۰۱۱
مردم بنغازی مجدداً
بر علیه
حاکمیت قذافی
شورش کردند و
اینبار موفق
شدند "گارد
شخصی" را از
منطقه فراری دهند.
لازم به
یادآوری است
که " گارد شخصی"
به مثابه
زنجیر اتصال
نیروهای
سرکوبگر
حکومت عمل میکرد.
لذا در بنغازی
مردم دست
قذافی را کوتاه
و انقلابشان
را آغاز کردند.
اواخر
فوریه ۲۰۱۱،
مصطفی الجلیل (وزیر
دادگستری
قذافی) از
طرابلس فرار
کرد و به بنغازی
رفت. و با جمعآوری
۳۰ شخصیت،
"شورای ملی
لیبی" و "دولت
انتقالی" را به
وجود آورد.
فرانسویها،
در تماس با
مصطفی الجلیل
به او در
مقابل دریافت ۳۵
درصد امتیاز
نفت لیبی،
قول حمایت
دادند.
آمریکائیها،
فرانسویها
را راضی کردند
که حمله به
لیبی، با نام
ناتو انجام
پذیرد.
فرانسه،
انگلستان، آمریکا
و دیگر قدرتهای
امپریالیستی
و ارتجاعی،
دنبال منافع
خودشان بوده و
هستند. کشور
لیبی با تولید
حدود ۲ میلیون
بشکه نفت در
روز، یک طعمۀ
مشترک است.
لذا پس از
آنکه شورای
امنیت سازمان
ملل مصوبهای
مبنی بر حمایت
از مردم لیبی
در مقابل
حملات هوائی
قذافی به تصویب
رسانید،
حملات سنگین
بمبافکنهای
ناتو نه تنها
نیروهای مسلح
قذافی، بلکه
زیرساختهای
آن کشور را
نیز هدف گرفت
و منهدم کرد.
تعداد
بمباران لیبی
توسط
هواپیماهای
ناتو تا الان،
بیش از ۸۰۰۰
بار بوده است.
در این
بمبارانها
بیش از ۵۰۰۰۰ موشک و
بمب، بر سر
مردم و کشور
لیبی انداخته
شده است.
گزارشات
مختلف میگویند
از ۵۰-۶۰ هزار
تا چندصد هزار
نفر از مردم
لیبی، در طول ۸
ماه گذشته
کشته شدهاند. کشورهای
امپریالیستی،
ملی شدن نفت
لیبی را به هم
خواهند زد.
الان
پس از شکست و
قتل معمر
قذافی، دولت
نیکلای
سرکوزی دستش
در "اتحادیه
مدیترانه"
بازتر میشود،
و امید دارد
هژمونی
فرانسه در این
منطقه را
تامین نموده و به علاوه
یکسوم
نفت استخراجشده
لیبی
را هم، صاحب شود.
آمریکائیها
علاوه بر
اینکه سهم خودشان
را از نفت
لیبی خواهند
گرفت، مایلند
که آفریکوم (ستاد
رهبری نظامی
آمریکا در
آفریقا) را به
لیبی منتقل
بکنند. این
ستاد در حال
حاضر، در شهر
اشتوتگارت
آلمان قرار
دارد.
جالب
توجه است که
بدانیم، تاکنون
هیچ کشور آفریقائی
به آفریکوم (ستاد
رهبری نظامی
آمریکا در
آفریقا)،
اجازه نداده
است که در آن
کشور مستقر
بشود.
مردم
لیبی اکنون پس
از قتل فجیع
قذافی، با
دوران پسحاکمیت
آن جبار روبرو
هستند. الزاماً
این امری منفی
نیست. اما
برخی از شواهد
و قرائن دلالت
بر این دارد
که اکنون
ابتکار عمل،
عمدتاً در دست
ارتجاع بومی
مخالف قذافی و
امپریالیستها
است.
این امری
شناختهشده
است که پس از
هر انقلابی،
برآیند
نیروهای درون
صحنه است که
سرنوشت آینده
را رقم خواهد
زد.
الان
اسلامگرایان
بنیادگرا،
معروف به
مجاهدین اسلامی
/ "جبهه ملی
برای نجات
لیبی" متشکل
از
روشنفکران،
معلمان،
دانشگاهیان.. /
شخصیتها و
دولتمردان
مختلف و متعدد
رژیم قذافی /
سلطنتطلبان
یا
بازماندگان و
طرفداران ملک
ادریس سنوزی،
و همزمان
نیروهای
امپریالیستی،
در صحنه لیبی
فعالیت میکنند.
بنا
بر گزارشات
منتشرشده،
تسخیر طرابلس
توسط گروه
هواداران بلحج
(بنیادگرایان)
به وقوع
پیوسته است. این
گروه تا سال ۲۰۰۱
تحت نام "گروه
رزمندگان
اسلامی"، دو کمپ
آموزشی در
افغانستان
داشتند و
اکنون در لیست
تروریستی
وزارت امور
خارجهی
آمریکا قرار
دارند!
در
اینجا
سئوالاتی در
ذهن نقش میبندد
که احتمالاً
در طول زمان
بتوان پاسخی
برای آنها
یافت:
-
آیا
قذافی، قبل از
خروج از
پایتخت،
آگاهانه
طرابلس را به دست
بلحج سپرد؟
-
آیا
بلحج، الان به
عنوان یک
مهره، در
توافق با
سی.آی.ا، کار
میکند؟
-
چرا
جشن پایان
نبردهای
مسلحانه و
پیروزی بر
رژیم قذافی به
عوض پایتخت
لیبی طرابلس،
در شهر بنغازی
برگزار شد؟
گزارشات
مختلفی حکایت
از این دارد
که لژیونرهای
فرانسوی، نیروهای
ویژهی زمینی
انگلستان، نیروهای
ویژهی دریائی
آمریکا، در
سرنگونی دولت
قذافی و تسخیر
طرابلس، به
شورشیان کمک
کردهاند.
آینده
لیبی، الان
ناروشن است.
قتل
ابهامآمیز و
فجیع معمر
قذافی، نمایش
اهانتآمیز
بدن نیمه لخت
قذافی توسط
نیروهای دولت
موقت، نشانههای
زشتی از آینده
حکومت در لیبی
را به معرض
نمایش گذاشتهاند.
به هر صورت،
قذافی یک اسیر
جنگی در دست
نیروهای "دولت
موقت لیبی"
بوده است.
پس
از قتل قذافی،
خبر از اعدام
مخفیانه
حداقل ۳۳ نفر
از هواداران
معمر قذافی با
دستهای از
پُشت بسته شده،
و بدون
برگزاری
دادگاهی
عادلانه
گزارش شده است.
اینها نشانههای
ناخوشآیندی
از چگونگی درک
قدرتمنداران
جدید لیبی از
عدالت را
ارائه میدهند
که به شدت
نگرانکننده
است.
برای
ما مردم
ایران، که اعدامهای
غیرقانونی و
وحشیانه
نظامیان و
صاحب منصبان رژیم
ستمشاهی را- پس
از انقلاب ۲۲ بهمن
۱۳۵۷ توسط
نیروهای مسلح
تحت امر روحالله
خمینی و عدم
عکسالعمل
انسانی تودههای
خشمگین- را به خاطر
داریم، با
توجه به
سرنوشتی که پس
از آن بدان
دچار شدهایم
و حاکمیت
جباران بر
سرنوشت مردم
ایران را تجربه
نمودهایم،
رفتارهای ضدانسانی
با قذافی، پسرانش
و برخی از
هواداران او و
اعلام مواضع بنیادگرانه
رئیس شورای
ملی لیبی
(مصطفی عبدالجلیل)
در روز جشن
پیروزی، به قدر
کافی میتواند
نگران کننده
باشد.
-
آیا
هژمونی در
پایان کار، در
دست عوامل
امپریالیستی
باقی خواهد
ماند؟
-
آیا
یک رژیم
نابهنگام
تاریخی از
اسلامگرایان
بنیادگرا،
سرنوشت مردم
لیبی را به دست
خواهد گرفت؟
-
آیا
درگیریهای
آیندۀ محافل
قدرت در لیبی،
انعکاس
برخورد منافع
قدرتهای
امپریاایستی
در لیبی خواهد
بود؟
-
آیا
مردم لیبی
قادر خواهند
شد، با تعمیق گفتمان
دمکراتیک،
سازماندهی
تشکلهای
مردمی، ایجاد
ارتباط مابین
این تشکلها،
و سراسری کردن
مبارزه برای
رسیدن به آزادی
و برابری،
سرنوشتشان
را، به دست
خودشان
بگیرند؟
-
آیا.....
اینها
از جمله
ابهاماتی است
که سایه سنگین
خود را بر سر
مردم لیبی
انداخته است.
۳۰
اکتبر ۲۰۱۱ – ۸ آبانماه
۱۳۹۰