احمد
نوین:
چرا رهبر و
صاحبمنصبان
رژیم اینچنین
سراسیمهاند؟
اصولگرایان،
دستگاه رهبری، شخص
رهبر سیدعلی
خامنهای و
تعدادی دیگر
از دانهدرشتهای
جاخوشکرده
در ارگانهای
دولتی و یا مذهبی
مدعی هستند که
محمود احمدینژاد،
رئیسجمهور
نظام، شخصاً
آدم خوب و
صالحی است،
اما، اطرافیانش
منحرف و
خطرناک هستند.
اصولاً
چرا اکثریت
دست اندرکاران
رژیم، تلاش مینمایند
محمود احمدینژاد
را از باندش
مجزا نشان
دهند؟ چرا تلاش
مینمایند باند
احمدینژاد
را "جریان
انحرافی" و "بزرگترین
خطر برای
جمهوری
اسلامی ایران
و مذهب شیعه"
و شخص رئیسجمهور
نظام را شخصاً
آدم خوب و
صالح، معرفی
نمایند؟
تصویری
که اینان از
احمدینژاد
ارائه میدهند،
تصویر آدم
سادهلوح،
ناپخته و بازیچه دست
اطرافیان
منحرفاش است.
(وای بر نظامی
که رئیسجمهورش
اینقدر بیمحتوا
و بیعرضه است!)
مرتجعین
ذوب در ولایت فقیه
و شخص رهبر، با این قضاوتهایشان
نشان میدهند
که خودشان هم
صلاحیتشان
در ارتباط با
مسئولیتهائی
که به عهده
گرفتهاند،
مخدوش است.
تازه این در
صورتی است که
شنونده، این
مرتجعین را در
بیان
نظراتشان
صادق بداند!
اما
واقعیت آنست
که اگر
شنونده ، حزبالهی
صادقی هم باشد،
از مدتها قبل مشروعیت
رژیم برایش
زیر سئوال
رفته است.
مردم عادی که
جای خودشان را
دارند.
واقعیت
اینست که، دانهدرشتهای
رژیم اسلامی
ایران، در ۳۲
سال گذشته (به جز
یک یا دو مورد
استثنائی)،
نشان دادهاند
که همواره "نان
را به نرخ روز
خوردهاند". همه
آنها دستشان
مستقیم و غیرمستقیم،
به خون مردم
تحت ستم آغشته
است و در
فساد، چپاول و
جنایات رژیم،
کمابیش، آلودهاند.
بهعلاوه
همۀ دانهدرشت
هاینظام (تا
قبل از درگیریهای
اخیر مابین
احمدینژاد و
خودشان)، اعم
از شخص رهبر،
شورای
نگهبان،
نمایندگان
مجلس شورای
اسلامی، قوه
قضائیه و
فرماندهان
رده بالای
نظام در
حمایت از دولت
احمدینژاد و
کابینه او، از هیچ
کوششی
فروگذار نکرده
اند.
علی
خامنهای با
دخالت در
نمایشهای انتخاباتی
ریاست
جمهوری، از
احمدینژاد
حمایت مستقیم
کرد.
محمدتقی
مصباحیزدی (آخوند
پُرآوازۀ
مبلغ خشونت ضدانقلابی)
تا همین چند
ماه قبل از
احمدینژاد و
دولتش تمام و
کمال دفاع میکرد.
اما، بعد از
آنکه در
ارتباط با نفی
احمدینژاد
جنگ مغلوبه شد،
مصاحیزدی
نیز با شرکت
در کُر "محکوم
است، محکوم
است" از
بزرگترین
خطری که مذهب
شیعه را تهدید
مینماید
صحبت میکند. هر
چند که اخیرآ مصباحیزدی
عمامه چرخانده
و در مصاحبه
با خبرگزاری
مهر گفته است:
هنوز به احمدینژاد
اعتقاد دارم و
از او حمایت
میکنم.
علت
این سردرگمیها
و دوروئیهای
دستگاه
ولایت، سیدعلی
خامنهای،
فرماندهان
سپاه
پاسداران و
دیگر دانه
درشتهای
رژیم چیست؟
علت
اینست که همه
جناحهای
رنگارنگ رژیم
و صدرنشین
نظام از یک
طرف، در ۳۲ سال
گذشته در
سرکوب مردم و
چپاولها و از
طرف دیگر در ۶
سال گذشته در
بیرونراندن
رقیبشان
(اصلاحطلبان)
از قدرت،
منافع مشترک
داشته اند. در سرکوب
و چپاول سهم
اصلاحطلبان
در قدرت و
ثروت، منافع
مشترک داشتهاند.
در حالی
که همچنان
سرکوب نیروی
کار و چپاول
ثروتهای
جامعه ادامه
دارد، اما ولیفقیه،
سپاه پاسداران
و اصولگرایان
و باند احمدینژاد
تلاش مینمودند
که در دریدن
اصلاحطلبها،
سهم شیر را در
زر و زور به خودشان
اختصاص بدهند.
ولیفقیه،
سپاه
پاسداران و
اصولگرایان،
اما تصور نمیکردند
که احمدینژاد
و باندش در
صدد خالی کردن
زیر پای همه
آنها برآیند و
به قول روزنامه
جمهوری
اسلامی در
بالا و پائین
نظام "با چراغ
خاموش رخنه
کنند" (۲۰ تیرماه
۱۳۹۰).
روزنامه
کیهان شریعتمداری
که عمدتاً خط
رهبری نظام را
تبلیغ میکند،
پس از ۶ سال
حمایت از
احمدینژاد و
دولتش، در ۲۱
تیرماه در
مقالهای تبلیغ
نموده است:
- جريان
انحرافی؛ عدالتخواهی
و فسادستيزی
در صحنه
داخلی/ استکبارستيزی/
عزتطلبی در
عرصه بينالملل/
اسلامخواهی
و ولايتمداری
را لوث نموده
است.
روزنامه
کیهان ادعا
کرده است که
احمدینژاد با
وارد کردن افراد
غيرموجه به
دولت:
- حرکتهای
مشکوک در حوزههای
پول خيز صنعتی
و نفتی انجام
داده است.
-
استکبارستيزی
را به ياوههايی
از قبيل دوستی
با مردم
اسرائيل،
تبدیل نموده
است.
- تعاملات
غيرشفاف با
حکام دستنشانده
آمريکا در
منطقه نموده
است.(همدستی
غیرمستقیم با
امپریالیسم!)
- اسلامخواهی
را با شعارهای
کهنه
ناسيوناليستی
مخدوش کرده
است. (لوحه
کورش/اسلام
ایرانی...)
- گفتمان
دولت را به
حرفهای دمدستی
و خنثی شبه
روشنفکری تبديل
نموده است.
- نمايشهای
مهوع "سياستباز
فرهنگی" (حجاب
و سينما و...) به راه
انداخته است.
- عاقبت
روزنامه
کیهان اعتراف
میکند که
احمدینژاد
در پیشبرد
خطوط اساسی
نظام "اساسا
نه مهندس اين
پرواز بود و
نه حتی خلبانش."
توجه کردید: تا
چند ماه قبل:
-
احمدینژاد
و دولتاش،
دولت امام
زمان بود!
-
احمدینژاد
سردار امام
زمان، "شعیب
ابن صالح" بود.
-
دستورات
امام زمان را
به واسطه "شیخ
خراسانی" (علی
خامنه ای)
دریافت میکرد.
-
اکثریت
نمایندگان
مجلس شورای
اسلامی،
مدافع او و
دولتاش
بودند.
-
عزیز
دردانه و رئیسجمهورِ
محبوب سیدعلی
خامنهای و
مورد حمایت بی
چون و چرای
ولی فقیه بود.
الان
چه اتفاقی
افتاده است که
احمدینژاد
فاشیست و دولتاش
برای دستگاه
ولایت منفور
شدهاند.
هیچکس جرات
دفاع از احمدینژاد
را ندارد؟
خودش هم مدتها
"سکوت وحدتبخش"
میکرده است و
به تازگی خط
قرمز تعیین
کرده است؟ اخیرا
هم خود رهبر
نظام حمله به
احمدینژاد و
دولتاش را
مجاز دانسته
است.
-
علتش را باید
در دبه
درآوردن سیدعلی
خامنهای در
رابطه با
"ساختار جدید
نظام" جستجو
کرد (سه پایه
قدرت).
-
علتش را
باید در مقام
شبهخدائی
ولیفقیه در
جمهوری
اسلامی ایران
جستجو کرد که
هیچ استقلال
فکر و عمل را
نمی پذیرد.
-
علتش را
در باید در بیاعتبارتر
شدن تمام و
کمال صلاحیت
مقام رهبری
نظام در چشم
پایههای
ناچیز رژیم، در بین
حزبالهیها، جستجو
کرد.
توجه
کنید: رهبری
که رئیس
جمهورش، حرکتهای
مشکوک در حوزههای
پولخيز
صنعتی و نفتی
انجام میداده
است، در
مبارزه با
امپریالیسم "ياوههسرائی"
میکرده است، از
اسلام چیزی
نفهمیده و "شعارهای
کهنه
ناسيوناليستی"
میداده است، نمايشهای
مهوع "سياستباز
فرهنگی" به راه
می انداخته
است، ولی بعد از
شش سال "رهبر
شیعیان جهان"
و "سید
خراسانی" که
در ارتباط با
امام زمان
بوده است،
متوجه میشود
که از رئیسجمهوری
که خودش منتصب
نموده، رودست
خورده است!!
این آیا رهبر،
صلاحیت رهبری
نظام را دارا
میباشد؟
رهبری
که امام زماناش
هم ۶ سال
نفهمیده بود
که سردارش، "شعیب
ابن صالح" (احمدینژاد)
در راًس دولتی
است که
بزرگترین
خطر دوران
شیعه است، به درد
چه کاری میخورد؟
رهبری
که رئیسجمهور
محبوباش ۶
سال نفهمیده
بود که رهبران
سپاه
پاسداراناش،
"برادران
قاچاقچی"
هستند و اکنون
بیدار شده و با
پوزخند این
خاک بر سری را
جار میزند، به
درد چه میخورد؟
علت
دستپاچگی
صاحبان زر و
زور را در این
آگاهیها و
سئوالات باید
جستجو کرد!
علت
را باید در از
بین رفتن
مشرعیت تمام
جناح ای
رنگارنگ رژیم
و خود شخص ولیفقیه
در میان مردم
جستجو کرد.
علتاش
را باید در
حالت انفجاری
جامعه جستجو
کرد و اینکه
دیگر مردم تحت
ستم و تبعیض،
تاب و تحمل
سرکوب و خفقان
موجود را ندارند.
مردم لگدمال
شده، کارگران،
زنان،
جوانان،
دانشجویان،
ملتهای تحت
ستم ساکن ایران
و... دهها سال
است که فهمیدهاند
که "از این
امامزاده،
برکتی حاصل
نخواهد شد."
لذا در صدد هستند
تا در فرصتی
مناسب به حیات
رژیم خاتمه دهند.
همه
شواهد و قرائن
نشان میدهند که
جمهوری
اسلامی ایران
در سراشیب
سقوط افتاده
است. امید که سرنگونی
رژیم، این مهم،
هر چه زودتر و
به دست توانای
مردم لگدمالشده
به سرانجام
برسد. با
تعمیق گفتمان
دمکراتیک در
جامعه، با گسترده
شدن
سازماندهی
مبارزات
مردمی، با
تلفیق مبارزه
مخفی و علنی
توسط مبارزان
راه آزادی و
رفع تبعیض، با
نافرمانی
مدنی برای ناممکن
نمودن
فرمانروائی
فرمانروا، با برپائی
اعتصابات در
محلات کار و
زندگی توسط
مردم ستمدیده،
با به میدان
آمدن اکثریت
عظیم، برای
دستیابی به
منافع اکثریت
عظیم. آن روز،
دور نباد!
تاریخ
۲۸ تیر ماه ۱۳۹۰
– ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۱