سازمان
فدائیان
(اقلیت):
سیاستهای
امپریالیستی
و مواضع باراک
اوباما
باراک اوباما،
رئیس جمهور
ایالات متحدهی
آمریکا روز ۲۹
اردیبهشت (۱۹ مه) سخنانی را
در رابطه با
خاورمیانه و
آفریقای
شمالی و
تحولات این
مناطق از جهان
ایراد کرد. وی
در این سخنان
به ایران هم اشاره
نمود و گفت که
آنچه در تونس
و مصر و برخی
دیگر از
کشورهای عرب خاورمیانه
اتفاق افتاد
با تظاهرات
مسالمتآمیز
مردم ایران
آغاز شد. در
پایان وی به
مسئله فلسطین
و صلح با
اسرائیل نیز
پرداخت.
باراک
اوباما و
جناحی از بورژوازی
امپریالیستی
که وی
نمایندگیاش
را اکنون در
رأس ایالات
متحده بر عهده
دارد زمانی موفق
شدند جناح
دیگر را در
انتخابات
اخیر ریاست جمهوری
آمریکا کنار
بزنند که
سیاستهای آن
به رهبری جرج
بوش به ویژه
در صحنهی بینالمللی،
از جنگ در
افغانستان و
عراق گرفته تا
کودتا در
ونزوئلا یا
حمایت بی چون
و چرا از اسرائیل
با شکست مواجه
شده بودند.
اوباما و
جناحش بر چنین
زمینهای
قدرت را به
دست گرفتند.
آنان دیگر نمیتوانستند
مانند جناح
شکستخورده
سخن بگویند و
هر روز چهرهی
امپریالیسم
را در کریهترین
شکل و شمایلش
به جهانیان
نشان دهند.
چنین بود که
اوباما که
شعار انتخاباتیاش
"بله ما میتوانیم"
(تغییر ایجاد
کنیم) بود،
توانست با تغییر
تاکتیکها و
لحن حتا جایزهی
صلح نوبل را
نیز دریافت
کند. گویی او
که هنوز بر
حضور نیروهای
نظامی
آمریکایی در
افغانستان
پای میفشارد
و خروج از
باتلاق عراق
را زمانبندی
کرده است بیش
از دیگران
مستحق چنین
جایزهای بود!
به هر حال
اکنون با توجه
به بالا رفتن
سطح آگاهی مردم
در اکثر نقاط
گیتی،
امپریالیستها
و
نمایندگانشان
نمیتوانند
مانند صد یا
پنجاه سال پیش
سخن بگویند.
زمانی که
انگلستان
مهار مصر را
در سال ۱۹۵۶ از کف داد،
نخستوزیر
وقت آن که
آنتونی ادن نام
داشت در مورد
جمال عبدالناصر،
رهبر آن
تحولات چنین
گفت: "امیدوارم
که وی نابود
شود یا به قتل
برسد. برای من
اصلاً مهم
نیست که پس از
مرگ وی هرج و
مرج بر مصر
حاکم گردد."
ادن جای
وینستون چرچیل
را گرفت که
پیش از وی نخستوزیر
انگلستان بود.
چرچیل نیز در
رابطه با بیداری
مصریان و مردم
کشورهای عربی
در سال ۱۹۵۱ چنین گفته
بود: "این عربهای
بیشرم باید
دوباره به جویهای
کنار خیابان
انداخته شوند."
سخنان
اوباما در
مورد همین مصر
در روز بیست و
نهم اردیبهشت
نشان میدهد
که فرهنگ لغات
استعمارگران
و امپریالیستها
از پنجاه سال
پیش بدین سو
تغییر کرده
است اما ذات
امپریالیسم دستخوش
هیچگونه
تحولی نشده
است. او از این
که دو
دیکتاتور در
تونس و مصر
کنارهگیری
کردهاند
ابراز
خوشحالی کرد و
در واقع بدون
اشاره به
حمایتهای بیدریغ
آمریکا و دیگر
امپریالیستها
از بنعلی و
مبارک در طی
دهها سال، جهانیان
را به
فراموشکاری
دعوت کرد! با
این حال وی
حتا در گفتار
نیز نشان داد
که تغییری در
سیاستهای
امپریالیستی
ایجاد نشده
است. اوباما
در بخشی از
سخنانش گفت: "پرسشی
که در پیش رو
داریم این است
که نقش آمریکا
هم زمان با انجام
این رخدادها
چیست؟ برای
دههها،
ایالات متحده
به دنبال
منافع مهم خود
در منطقه بوده
است: مبارزه
با تروریسم و
متوقف ساختن
گسترش سلاحهای
هستهای،
ایمن ساختن
جریان آزاد
تجارت و
محافظت از امنیت
منطقه، دفاع
از امنیت
اسرائیل و
پیگیری صلح
اعراب و
اسرائیل." وی
سپس افزود: "ما
به انجام این
امور ادامه
خواهیم داد،
با این اعتقاد
راسخ که منافع
آمریکا در
تضاد با
امیدهای مردم
منطقه نخواهد
بود، بلکه
برای آنها
ضروریست." با
عطف توجه به
منافع و حفاظت
از منافع
آمریکا و
بورژوازی
بزرگ آن است
که اوباما به
نام "پشتیبانی
از دمکراسی در
مصر" میگوید
که آمریکا یک
قرض یک میلیارد
دلاری مصر را
میبخشد و یک
میلیارد دلار
هم به آن قرض
میدهد.
واقعاً بهتر
از این نمیتوان
به "دمکراسی
نوپای" مصر
کمک کرد. مصری
که بدون بخشش
یک میلیارد و
اعطای همان
مقدار، بیش از
۳۰ میلیارد
دلار بدهی
خارجی دارد.
این همان مصریست
که صادرکننده
نفت و گاز است
و اتفاقاً در
طی دههها این
منابعش را
شرکت های چندملیتی
آمریکایی و
اروپایی به
تاراج بردند
چرا که
امپریالیستها
نوکر حلقه به
گوشی به نام
حسنی مبارک در
آنجا داشتند.
اوباما این
واقعیت را به
جهانیان و به
خصوص به مردم
مصر نمیگوید
که هدف از
اعطای یک
میلیارد دلار
به این کشور
ایجاد
تسهیلات برای
همان شرکتهاست
تا همچنان نفت
و گاز مصر را
چپاول کنند بدون
این که دلاری
خرج کنند! بر
بستر همین
تاکتیک است که
چند روز پس از
ایراد این
سخنرانی، اوباما
در اجلاس سران
گروه هشت در
فرانسه نیز
حضور مییابد
و از بانک
جهانی و صندوق
بینالمللی پول
که
نمایندگانی
در آن دارد میخواهد
تا برای "تثبیت
و نوسازی
اقتصادی مصر و
تونس" تلاش و
اقدام کنند.
اوباما
همچنین اعلام
کرد که ایالات
متحده در تلاش
است تا "صندوقی
برای سرمایهگذاری
در مصر و تونس
بر اساس آنچه
در کشورهای
اروپای شرقی
(پس از فروپاشی
دیوار برلین)
ایجاد شد،
تأسیس گردد."
این مهم نیز
بر عهدهی هر
دو جناح اصلی
بورژوازی
بزرگ آمریکا
قرار گرفته
است، چرا که
سناتور
دمکرات جان
کری و سناتور
جمهوریخواه
جان مک کین
مأمور آفرینش
این صندوق
برای مصر و
تونس شدهاند.
آنان پیش از
ایجاد این
صندوق آشکارا
اهدافش را "ایجاد
یک بخش خصوصی
قوی با همکاری
شرکتهای
آمریکایی"
اعلام نمودهاند.
این برنامه
چنان تهیه
دیده شده است
که بر اساس
مقرراتی که
برایش تدوین
گردیده،
صندوق کمک به
ایجاد بخش خصوصی
در مصر بایستی
با رهبری چهار
"شهروند"
آمریکایی و سه
مصری شکل
بگیرد به شرطی
که رهبران
مصری
مستقیماً
توسط رئیس جمهور
آمریکا منصوب
گردند!
اوباما
در بخش دیگری
از سخنانش به
تحولات و قیام
مردم در سوریه
و لیبی اشاره
کرد و ابراز
امیدواری کرد
که بشار اسد
سر عقل بیاید
و به اصلاحات
تن در دهد. با
این حال وی به
توجیه حملهی
تجاوزکارانه
آمریکا و فرانسه
به لیبی
پرداخت و مدعی
شد که "مردم
لیبی"
خواستار
دخالت نظامی
شدهاند. این
در حالیست که
"شورای
انتقالی" خودخوانده
در لیبی از هم
اکنون به خود
اجازه داده
است که
قراردادهایی
با شرکتهای
بزرگ
آمریکایی و
اروپایی
امضاء کند.
یقیناً منظور
اوباما از
مردم لیبی
همین افراد
سرسپرده است
که حالا در
اپوزیسیون
علیه معمر
قذافی جاخوش
کردهاند و
موجب شدند تا
قیام بر حق
مردم لیبی
علیه دیکتاتوری
وی به یک جنگ
داخلی خانمانبرانداز
تبدیل شود و
مردم از سویی در
این جنگ و از
سوی دیگر با
بمبهای
فرانسوی و
آمریکایی که از
آسمان بر
سرشان میریزد،
کشتار شوند.
اوباما
در سخنانش به
یمن و بحرین
هم اشاره نمود
اما کلمهای
در مورد دخالت
عربستان
سعودی در
بحرین سخن نگفت
و حتا آن را
خشک و خالی هم
که شده محکوم
نکرد. عربستان
سعودی برای
آمریکا و دیگر
امپریالیستها
از اهمیت
فراوانی
برخوردار است
و تا وقتی شیخهای
حاکم، اوامر
آنان را اجرا
میکنند نه
فقط برای
پایمال کردن
ابتدائیترین
حقوق مردم محکوم
نمیشوند
بلکه تشویق هم
میشوند. چرا
که نه فقط نفت
را آن طور که
شرکتهای چندملیتی
میخواهند
استخراج میکنند
و میفروشند
بلکه با
انعقاد
قراردادهای
هنگفت بخشی از
بهای همان نفت
را دوباره به
جیب اربابان
خود برمیگردانند.
این چنین است
که رژیم
عربستان
سعودی بزرگترین
قرارداد خرید
سلاح با
آمریکا را به
ارزش ۶۰
میلیارد دلار
امضاء نمود.
اوباما
در بخشی از
سخنانش که
مربوط به
ایران میشد
به این نکته
اشاره کرد که
قیامهایی که
در تونس، مصر
و دیگر
کشورهای عرب
شمال آفریقا و
خلیج فارس
صورت گرفتند
ملهم از تظاهرات
مردم ایران
علیه تقلبات
انتخاباتی
بودند. او سپس
بار دیگر
اعلام کرد که
آمریکا و غرب
به ایران اجازه
نخواهند داد
تا به سلاح
هستهای دست
یابد. اوباما
همچنین به
دخالت جمهوری
اسلامی در
بحرین اشاره
کرد و گفت: "بحرین
یک شریک دیرین
است و ما به
حفظ امنیت آن
متعهد هستیم."
اوباما در
واقع در بخش
مهمی از
سخنانش در رابطه
با ایران به
این نکته
اشاره کرد که
جمهوری اسلامی
نباید تلاش
کند تا پای در
جای پای امپریالیسم
آمریکا بگذارد
و همانطور که
از نیروهای
سرسپرده به
خود در عراق
استفاده کرد،
برای رسیدن به
اهداف پاناسلامیستی
خود در دیگر
کشورها مانند
بحرین نیز
مداخلهجویی
کند.
امپریالیستها
فیالنفسه
هیچ گونه
مشکلی با
حکومتهای
اسلامگرا
ندارند، مشکل
آنجاییست که
رژیمهایی
مانند جمهوری
اسلامی،
مستقل از آنها
میخواهند
بخشی از نفوذ
آنها را به
نفع خود و
اهداف سیاسی و
اقتصادی خود مصادره
کنند. وگرنه
حتا داشتن
سلاح هستهای
هم بهانهای
بیش نیست. مگر
دیگر کسی هست
که نداند که "جمهوری
اسلامی
پاکستان"
دارای سلاح
هستهای است؟
مگر اسرائیل
نیز که در همین
منطقه دارای
چندین کلاهک
هستهای است
مانند جمهوری
اسلامی مورد
لعن و نفرین
قرار میگیرد؟
معضل
امپریالیستها
در ایران این
است که با
رژیمی سر و
کار دارند که
از نظر سیاسی
تاریخ مصرفش
به سر آمده
است وگرنه
همینان بودند
که برای
جلوگیری از
رادیکالیزه
شدن انقلاب ۱۳۵۷ و مبارزه
با "خطر سرخ|،
برای استیلای
روحانیون
تلاش کردند.
همین اوباما
به نوعی به
این نکته در
سخنرانیاش
اشاره نمود.
وی گفت: "این
آمریکا نیست
که مردم تونس
و قاهره را به
خیابانها
آورد، این خود
مردم بودند که
این جنبشها
را آغاز کردند
و خود آنها
هستند که
نهایتاً باید
نتایج موردنظر
را مشخص
سازند. همه
کشورها از شکل
خاص دمکراسی
ما پیروی
نخواهند کرد و
زمانهایی در
پیش خواهد آمد
که منافع
کوتاهمدت ما
به طور کامل
با دیدگاه
بلندمدت ما در
منطقه همسو
نخواهد بود."
تفسیر گفتار
اوباما چنین
است که برای
حفظ منافع
بلندمدت باید
منافع کوتاهمدت
را قربانی
کرد، منتها در
مورد جمهوری
اسلامی این
مدت کوتاه
اکنون سه دهه
به درازا
کشیده است و
به نظر میرسد
که به همین
جهت و به دلیل
ماهیت جمهوری
اسلامی
تضادها تشدید
شدهاند. با
این حال معضل
بزرگ
امپریالیستها
در ایران این
است که با
مردمی طرف
هستند که
تجربه تلخ
شکست دو انقلاب
را در یک صد
سال گذشته
چشیدهاند و
از این نظر از
سطح آگاهی
بالایی
برخوردارند و
حتا در غیاب
یک آلترناتیو
انقلابی اجازه
نخواهند داد
که دیگران به
جایشان تصمیم
گیری کنند.
اوباما
در بخش دیگری
از سخنان
نوزده ماه مه
خود به
اسرائیل و صلح
با اعراب و
تشکیل دولت
فلسطین اشاره
کرد. در این
سخنان اوباما
گفت که دولت
فلسطین باید
در چارچوب
مرزهای ۱۹۶۷ تشکیل گردد.
هر چند اوباما
در روز ۲۳ مه
در جلسه ایپاک
(کمیته امور
عمومی
آمریکایی –
اسرائیلی) – یک
نهاد فشار پُرنفوذ
صهیونیستی –
شرکت نمود و
به طور بسیار
محسوسی سخنان چهار
روز پیش خود
را تعدیل کرد،
اما همین سخنان
هم خشم دولت
فوق ارتجاعی
کنونی
اسرائیل را برانگیخت.
پُرواضح است
که دولت کنونی
اسرائیل نه
خواهان صلح
است و نه
خواهان تشکیل
دولت فلسطین.
از این واقعیت
که بگذریم،
سخنان اوباما
چه در روز
نوزدهم و چه
به ویژه در
روز بیست و
سوم نشان میدهد
که
امپریالیسم
آمریکا حمایت
بی چون و چرا از
اسرائیل و
تمام جنایات
آن را بر هر
راه دیگر ارجح
میداند.
هنگامی که
اوباما از
مرزهای سال ۱۹۶۷ سخن میگوید
در پس آن چنان
شرایطی را
قرار میدهد
که عملی نشدنش
محتملتر است.
اوباما در این
سخنان از
فلسطینیان میخواهد
که به "واقعیات
جدید" گردن
بگذارند. اما
این واقعیات
چه هستند مگر
آنکه گسترش
شهرکنشینها
در کرانه
باختری که
همان سرزمینهای
فلسطینی را
کوچک و کوچکتر
کرده است؟
اوباما در هیچ
کجای سخنانش
از بازگشت
میلیونها
پناهنده
فلسطینی و بیتالمقدس
شرقی به عنوان
پایتخت دولت
فلسطین سخن
نگفت و این در
حالیست که
اینها از
مطالبات اصلی
مردم ستمدیدهی
فلسطین است.
باری،
سخنان اوباما
در روز نوزدهم
ماه مه نشان
میدهد که ذرهای
در ذات
امپریالیسم
سدهی بیستویکم
نسبت به
امپریالیسم
نوپای اوایل
سدهی بیستم
تغییر ایجاد
نشده است.
اوباما به
عنوان
نمایندهی
اصلیترین
امپریالیسم
جهانی میبایستی
علاوه بر
دریافت جایزه
صلح نوبل، نشان
ریاکاری
امپریالیستی
را نیز دریافت
کند!