گفتگوی
مینا
خانلرزاده با
عابد توانچه:
جنگ
شوخی نیست!

مطلب زیر
مصاحبه نیست،
گفتگویی است
با عابد توانچه
در مورد بحثهای
اخیر در مورد
حملهٔ
«بشردوستانه».
عابد از سال ۱٣٨۵ تاکنون ۴ مرتبه توسط اطلاعات
سپاه و وزرات
اطلاعات
دستگیر شده و
در سلول
انفرادی مورد
بازجویی قرار
گرفته و به دلیل
فعالیت سیاسی
از دانشگاه
صنعتی امیرکبیر
(پلی تکنیک
تهران) اخراج
شده است. در
سالهای ۱٣٨۷ به مدت ٨ ماه و
در سال ۱٣٨۹ به مدت یک سال
به جرم «اقدم
علیه امنیت
ملی و تبلیغ
علیه نظام» توسط دادگاه
انقلاب در
زندان اراک
زندانی بوده
است و همیشه
میگوید که
اگر بار دیگری
به زندان بروم
ترجیح میدهم
همچنان میان
زندانیان
غیرسیاسی
باشم:
«من در هر دو
محکومیت
زندان عمومی
خود در بین
زندانیان
عادی بودم.
زندانیانی با
جرم قتل، آدمربائی،
ضرب و جرح،
قاچاق مواد
روانگردان،
سرقت، تجاوز،
مهریه،
تصادف،
کلاهبرداری،
چک و غیره. اگر
صد بار دیگر
به دلیل
فعالیتهای
سیاسی و یا به
دلیل ابراز
عقیده و بیان
به زندان
محکوم شوم
ترجیح میدهم
در میان همان
زندانیان
عادی دوران
حبس را طی کنم. همینقدر
بگویم آنجا
فقط یک تقسیمبندی
وجود داشت.
آدمهای خودفروخته
و انسانهای
آزاد. آنکه
آزاد بود وقتی
میشنید که
فلان زندانی
سیاسی با ۱۱ نفر زندانبان
(از افسر
نگهبان گرفته
تا جانشین
حفاظت قرارگاه
تا دژبان پاسِ
کلید و…) درگیری
فیزیکی شدید
پیدا کرده با
بدندردِ
ترکِ ده سال
اعتیاد به
هروئین، با
دمپایی پاره
دواندوان تا
زیر کلید میآمد
که کمکی به
رفیقاش کند و
آنکس که خودفروخته
بود علنا میگفت
که طرف چه کسی
ایستاده است.
فرد دورو هم
آنجا بیآبرویِ
یک ساعته بود
و تکلیفاش
روشن. قصهٔ
این زندگی و
آن دنیای
دیگری که پشت
دیوارها و
سیمهای
خاردار،
موازی این
دنیا در جریان
است بماند تا
فرصت مناسباش.»

پس از
اتمام دورهٔ
اول ریاست
جمهوری محمد
خاتمی، دو
دستگی بین
تحریمکنندگان
انتخابات و
حامیان شرکت
در انتخابات
به وجود آمده
بود. مبارزات
پس از
انتخابات سال
ه۸۸ این
دوگانه را از
بین برد
بطوریکه
کسانی که رای
نداده بودند
هم در تظاهراتهای
مردمی پس از
انتخابات
شرکت کردند و
خود را بخشی
از جنبش به
وجود آمده میدانستند.
در واقع عمل
سیاسی از
دوگانهٔ
تحریم-عدم
تحریم عبور
کرد. اما در چند
ماه اخیر
دوباره شاهد
ورود بحثهای
حول دوگانهٔ
تحریم-عدم
تحریم بودهایم.
بطوریکه در
محافلی، عمل
سیاسی از
خیابان و
زندان دوباره
به شرکت یا
عدم شرکت در
انتخابات
بازگشت. دلیل
این بازگشت
چیست؟ آیا
برای عدهای
از ابتدای امر
موضوع
انتخابات
بوده است و تنها
شرایط را
فراهم دیدهاند
که آن را
دوباره بیان
کنند؟ و یا
اینکه شرایط
سیاسی-اجتماعی
تغییر کرده
است؟
اولا
کدام تحریم؟
کل این بازه
زمانی که شما
به آن اشاره
میکنید را از
نزدیک دیدهام
و در آن حضور
داشتهام.
بازار تحریم
پس از اتمام
دورهٔ اول
ریاست جمهوری
محمد خاتمی کم
کم گرم شد و در
پایان دورهٔ
خاتمی به اوج
خود رسید. حزب
مشارکت آقای
مطصفی معین را
به عنوان
کاندیدا
معرفی کرد.
خیلی از
نیروهای
مشارکت هم میدانستند
انتخابشان
ضعیف است و
بیشتر نظر بدنه
خود این حزب
روی برادر
رئیس جمهور
قبلی بود تا
معین. بازار
تحریم هیچگاه
در بین فعالین
سیاسی ایران
به اندازهٔ آن
دوران داغ
نبود. در دور
اول انتخابات
که معین حذف شد
اصلاح طلبان
رفتند پشت سر
هاشمی
رفسنجانی. من
به همراه دو
تن دیگر از
فعالان
دانشجویی آن
سالهای
دانشگاه پلی
تکنیک به
طریقی به جلسه
مشارکت در
ساختمان
خیابان سمیه
راه یافتیم.
آقای تاجزاده
در حال آرام
کردن بدنهٔ
ستادهای
انتخاباتی
خود بود و با
اعلام اینکه
ما در یک
انتخابات
قانونی و
دموکراتیک
نتیجه را
واگذار کردهایم،
تلاش داشت
بدنه را برای
رفتن پشت سر
آقای
رفسنجانی
آماده کند.
اصلاح طلبان
به شدت از دست
تحریمیها
عصبانی بودند.
آقای تاجزاده
یکی از تحریمیها
که عضو تحکیم
بودند را در
جلسه شناسایی
کرد از جلسه
انداخت بیرون
و گفت ما هر چه
سعی میکنیم
آرای خاموش را
در این
سربالایی با
تراکتور
دنبال خودمان
بالا بکشیم،
این تحریمیها
دوباره رایها
را به پائین
هُل میدهند و
معتقدم یکی از
عوامل شکست ما
(حزب مشارکت)
در انتخابات
همین تحریمیها
بودند.
این را
گفتم که مشخص
شود که از نظر
مهرههای
فعال در بازی
انتخابات در
آن دوره چقدر
تحریمیها
اثر داشتند
اما حرف من
این است که من
در بازهٔ پس
از اتمام
دورهٔ اول
ریاست جمهوری
محمد خاتمی تا
امروز – حتی
در آن دوره که
بازار تحریم
داغِ داغ بود –
چیزی که
بتوانم روی آن
اسم «تحریم»
بگذارم را
ندیدم. به فرض
که در دورهٔ ۲۰ تشکل
دانشجویی
مطرح بیایند و
بیانیه بدهند
که ما
انتخابات را
تحریم میکنیم
و مثلا ۱۰۰۰ نفر از
فعالین سیاسی
با یکدیگر یا
جداگانه حرف
از تحریم
بزنند یا
بیانیه بدهند
و بگویند ما
انتخابات را
تحریم کردیم.
اینکه نمیشود
تحریم؟ این
بیشتر به «قهر
کردن» یا
«انفعال» یا «بیحوصلگی»
سیاسی شبیه
است تا تحریم.
تحریم یک
پروژه سیاسی-
اجتماعی است.
بارها گفتهام
که مسیر تحریم
از مسیر شرکت
در انتخابات
میگذرد. از
فردای
برگزاری (مثلا) انتخابات
ریاست جمهوری
این پروژه
کلید میخورد.
با منسجمترین
مبانی نظری
ممکن باید
حداکثر
نیروهای سیاسی
و اجتماعی حول
خواستههای
مشخص به توافق
کامل برسند.
روی یک یا
حداکثر دو
کاندید مورد
توافق کار
شود. در فضای
سیاسی با بهره
گیری از تمام
توان
تبلیغاتی
گروهها و افراد
متحد، کاندید
مورد نظر مطرح
شود. با جلسات
مختلف
سخنرانی،
مباحثه،
مناظره، موج
مقالات و
ارتباطات
اجتماعی باید
فرد موردنظر
برای چهار سال
مطرحترین
فرد در سیاست
روز ایران
باقی بماند.
در پروژه
انتخابات
کاندیدای
درنظر گرفته
شده وارد
مکانیسم ثبت
نام و عبور از
فیلترهای
غیردموکراتیک
موجود میشود.
اگر فرد از
این فیلترها
عبور کرد که
با تمام قدرت
وارد بازی
انتخابات شده
و پیروز
انتخابات
خواهیم بود و
اگر فیلترهای
غیردموکراتیک
فرد موردنظر
را حذف کردند
یک بدنه
سیاسی-اجتماعی
قوی پشت سر
فرد مورد نظر
وجود دارد و
دلیل مشخص
برای تحریم
انتخابات
وجود دارد.
دیگر این جُک
را که «رای ما
در طبقه متوسط
شهری است» و
«انتخابات جدال
بین شهر و
روستا است» و
مزخرفات از
این دست را
نخواهیم شنید. هیچ نقطهای
از ایران، هیچ
قومیتی، هیچ
فرهنگی، هیچ
منطقهای از
حوزهٔ فعالیت
ما خارج
نخواهد بود. جدالِ
«حاشیه – مرکز»
یا «جدال در
مرکز» نخواهیم
داشت. آن وقت
اگر کاندیدا
با این پشتوانه
سیاسی-
اجتماعی را
حذف میکردند
دلیل و تمرکز
برای همه نوع
کنش سیاسی وجود
داشت. تحریم
برنامه مشخص و
نیروهای
پیگیر لازم
دارد. آن نوع
تحریمی که شما
اشاره کردید و
من اسماش را
میگذارم «قهر
کردن»،
«انفعال» و…
خیلی زود به
«غلط کردیم» میرسد. خیلی
از افراد و
گروهها در
همان جنگ
روانیای که
بین حذف معین
تا برگزاری
دور دوم
انتخابات به
راه افتاده
بود، در دور
دوم انتخابات
فهمیدند که
تحریمی
نیستند و
مصاحبه کردند
که ما اشتباه
کردیم. در
اینترنت
دقیقا عبارت
«غلط کردیم که
تحریم کردیم»
را از زبان
این و آن میشنیدیم.
این نوع تحریم
بیشتر مناسب
روابط عاشقانه
است تا کنشهای
سیاسی-اجتماعی.
در مورد
اینکه عدهای
از خواب اصحاب
کهف بلند شدهاند
و دوباره میگویند
انتخابات،
مناسبترین
عبارات گفتههای
منسوب به آقای
صفائی
فراهانی در
جواب خاتمی است:
«فرض کنید حکم
حکومتی بیاید
که انتخابات مجلس
تعطیل و عینا
نمایندگان
مجلس ششم را
با همان
هیئت رئیسه
سرکار
بیاورید. رئیس
مجلس هم
همان آقای
کروبی باشد.
خوب؟ قرار است
چه کاری انجام
بدهید که در
مجلس ششم میتوانستید
و انجام
ندادید؟»
واقعا یک دنیا
گفته در این
سوال نهفته
است. به فرض که
انتخاباتی در
کار باشد، به
فرض که کسانی
که در بیرون
زندان باقی
ماندهاند را
تایید صلاحیت
کنند، به فرض
که بیست- سی نفر
از آدمهای دست
چندم اصلاحات
وارد مجلس شدند،
با خودِ مجلس
ششم چه کردند
که با این
لشگر شکست
خورده چه
کنند؟ به نظر
من شرکت اصلاحطلبان
در انتخابات
با اعلام
برائت از
موسوی هیچ
تفاوتی ندارد.
این میشود
سیاست یک گام
به جلو و ده
گام به عقب.

بعد از
جربان
انتخابات سال ۸۸
و شروع
مبارزات
مردمی، سیاست
از کشمکش و
بازیهای بین
سران قدرت
کشورهای
ایران،
آمریکا، اسراییل
و … به خیابانهای
ایران و زندانهایش
کشید. اما پس
از حملهٔ ناتو
به لیبی، شاهد
شدت گرفتن بحثهای
حول مواضع
حاکمیتها و
روابطشان شدهایم
(از قبیل
انرژی هستهای
و خطر جنگ
علیه ایران).
از طرفی در
بحثهای در
حمایت از جنگ،
مبارزات
مردمی در
ایران و فعالین
سیاسی در
زندان به شدت
کمرنگ جلوه
داده میشوند.
آیا این اذعان
به کم اهمیت
پنداشتن نقش مردم
و فعالین
سیاسی مستقل
در ایجاد
تغییرات سیاسی-اجتماعی
است؟ دلیل این
شیفت سیاسی از
خیابان و
زندان به
حملات «بشردوستانه»
و دعواهای بین
حاکمیتها
چیست؟
بوی کباب
به مشام بعضیها
رسیده اما
خبری نیست. خر
داغ میکنند.
فعلا جنگی در
کار نخواهد
بود. مردم
ایران و
فعالان سیاسی
مخالف حمله
خارجی اگر
نگران حمله
خارجی و جنگ
هستند نگرانی
آنها بیدلیل
نیست. من هم از
جنگ، از
ویرانی، از
کشتار مردم بیگناه،
از گرگ زخم
خورده، از
بمباران و
موشک باران،
از بیش از ۹۰۰۰ بار به صدا
درآمدن آژیر
خطر و تبعات
روانی سالهای
بعد از آن، از
بیبرقی و
خاموشی،
ناامنی، نبود
مواد غذایی،
نبود سوخت، از
صف کوپن
ارزاق، رقص
سعید امامیها،
از خاورانها،
پنهان شدن زیر
راه پلهها،
گریههای
مادران، از
اعلامیه و خبر
مرگ میترسم.
مسئله در
اینجا امکان
وقوع جنگ در
ایران است. من
معتقدم در
حالت عادی
«فعلا» ایران
مورد حمله
آمریکا و ناتو
قرار نخواهد
گرفت. این
تحلیل فقط و
فقط یک نقطه
ضعف دارد و آن
هم «مکانیسم
ماشه» و دولت
اسرائیل است.
اوباما امکان
ندارد پیش از
انتخابات دور
دوم ریاست جمهوریاش
وارد جنگ با
ایران شود چون
نتیجه این جنگ
تا پیش از
انتخابات
آمریکا مشخص
نخواهد شد. از طرف
دیگر تا روشن
شدن موضوع
انتخابات
ریاست جمهوری
پیش رو در
ایران هم
احتمال حمله
نظامی وجود
ندارد. تحلیل
من که در خلال
مصاحبه آنرا
شرح و بسط
خواهم داد میگوید
آنها تصمیم
دارند ایران
را فعلا به
فاز عراق قبل
از اشغال وارد
کنند. این
یعنی مردم
ایران برای
نجات خود از
دست یک مثلثِ
طالب جنگ چند
سالی زمان
دارند.
مگر در
اعتراضات پس
از انتخابات
ریاست جمهوری
به مردم با
هواپیما حمله
کردند که
منطقه پرواز
ممنوع ایجاد
شود؟ خوب هواپیماهای
آمریکا در
آسمان ایران
دور خودشان
بچرخند که چه
بشود؟ اگر
قرار است فقط
منطقه پرواز
ممنوع ایجاد
شود که چه
چیزی تغییر میکند
و اگر قرار
است این
هواپیماها
کار دیگری
انجام بدهند
که دیگر چرا
اسمش را میگذارید
ایجاد منطقه
پرواز ممنوع؟
بدون خجالت
بگوئید حملهٔ
نظامی و خلاص.
آمریکا
اگر قرار باشد
با ایران وارد
جنگ شود با
متد کدام یک
از جنگهای
اخیر خود وارد
جنگ میشود؟
یوگوسلاوی؟،
افغانستان؟،
عراق؟ یا
لیبی؟ یک کشور ۷۵ میلیون
نفری با وسعت ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر
مربع و عمق
استراتژیک
مناسب مانند
ایران که
بالای سر ۷۵ درصد از کل
صادرات جهانی
نفت خام
ایستاده است
را نمیتوان
زخمی کرد و
رها کرد.
کشوری که در
منطقهای
قدرت آتشبازی
دارد که اسماش
را گذاشتهاند
خاورمیانه و
به مدد سرمایهگذاری
نامحدود مادی
و معنوی، حماس
و حزب الله
لبنان را بیخ
گوش اسرائیل (عزیز
دردانهٔ
آمریکا)
«حداقل» برای
ایجاد فشار
روانی در
اختیار دارد.
شما نمیتوانی
این کشور را
با متد یوگسلاوی
۹۱ روز
بمباران کنی و
توقع داشته
باشی قربانی
آرامی باشد و
از امکانات
مادی و موقعیت
استراتژیک
خود استفاده
نکند.
آمریکا برای
حمله به ایران
فقط یکبار وقت
دارد و آن یکبار
هم باید کار
را یکسره کند
(فقط یک لحظه
فکرش را بکنید
آمریکا به
ایران حمله
کند و بعد از به
بار آوردن کلی
ویرانی و
البته متوقف
کردن برنامه
هستهای
ایران بدون
تغییر حکومت
در ایران جنگ
را خاتمه دهد.
ببنید چه
وضعیتی بر
ایران و منطقه
حاکم خواهد
شد). یکسره
کردن کار یعنی
به یک ائتلاف
منطقهای
کامل از
همسایگان
ایران (یعنی
زمان) و از آن مهمتر
به نیروی
زمینی (اعتبار
داخلی در
آمریکا و جهان)
احتیاج است.
در انتخابات
پیش رو در
آمریکا به هدف
نخوردن یک
موشک ۲۰ هزار
دلاری آنقدر
برای جناح
حاکم هزینه
ندارد که کشته
شدن یک سرباز
آمریکایی. ولی
میدانیم
برای جنگ با
ایران به
نیروی زمینی
احتیاج است.
پس ما اینجا
به تناقض
انتخابات
آمریکا و جنگ
با ایران میرسیم.
(در نظر داشته
باشید بیش از
سی سال است عدهای
تحت شستشوی
فکری قرار
گرفتهاند و علنا
سیاست جنگ با
آمریکا را
سیاست «دفاع
در سطح» یا
همان «مسلح
کردن نیروهای
مردمی به سلاح
سبک، نیمه
سنگین و
تسلیحات
پدافند
هوایی، و شبه
نظامیان به
سلاح سنگین»،
تشریح کردهاند.)
اما
اینجا یک حالت
استثنایی
وجود دارد که
خطر جنگ را پُررنگ
میکند.
اسرائیل سالهاست
روی بهینه
سازی
هواپیماهای
جنگی خود برای
بمباران
مراکز هستهای
ایران کار میکند.
اسرائیل
همیشه به این
دل خوش بوده
است که در
زمانی که خود
تشخیص دهد میتواند
به مراکز هسته
ای- نظامی
ایران حمله
کند و دست
آمریکا را
بگذارد توی
پوست گردو.
یعنی کار خودش
را بکند و به
آمریکا بگوید
این شما و این
جمهوری اسلامی
بقیه ماجرا هم
به من مربوط
نیست. خبرها
از آزمایشات
نظامی ایران
در صنایع هستهای
حکایت دارد
(که دروغ محض
است) و از زیر
زمینی شدن
مراکز هستهای
ایران.
اسرائیل تا
وقتی که مراکز
هستهای
ایران را برای
خود قابل دسترس
بداند مثل یک
فرزند خلف از
فرمان پدر
تخطی نخواهد
کرد اما اگر اسرائیل
احساس کند
«مکانیسم
ماشه»ی جنگ
دیگر در
اختیار او
نیست و مراکز
هستهای
ایران از
دسترس او در
حال خارج شدن
هستند شاید
دیگر فرزند
خلفی برای
دنیای غرب
نباشد. یعنی
ممکن است در
آخرین فرصت
آمریکا را در
یک عمل انجام
شده قرار دهد.
من روی
این عبارات هم
حرف دارم.
جمهوری
اسلامی میآید
ته هر مفهومی
یک صفت اسلامی
میگذارد و
فکر میکند
ماهیت آنرا
عوض کرده است
حالا لیبرالهای
وطنیِ دارای
تفکر
اردوگاهی هم
یاد گرفتهاند
اسامی پدیدهها
و مفاهیم را
عوض کنند و
البته آنها
بر خلاف
جمهوری
اسلامی میدانند
که خر همان
خر است و فقط
پالانش عوض
شده است. نامه
مینویسند و
التماس میکنند
که تو را به
خدا بیائید و
در ایران
منطقه پرواز
ممنوع ایجاد
کنید. مگر در
ایران حکومت به
جز جنگ علیه
کوردها در
جای دیگری از
هواپیمای جنگی
علیه مردم
ایران
استفاده کرده
است؟ مگر در
اعتراضات پس
از انتخابات
ریاست جمهوری
به مردم با
هواپیما حمله
کردند که
منطقه پرواز ممنوع
ایجاد شود؟
خوب
هواپیماهای
آمریکا در آسمان
ایران دور
خودشان
بچرخند که چه
بشود؟ اگر
قرار است فقط
منطقه پرواز
ممنوع ایجاد
شود که چه
چیزی تغییر میکند
و اگر قرار
است این
هواپیماها
کار دیگری
انجام بدهند
که دیگر چرا
اسمش را میگذارید
ایجاد منطقه
پرواز ممنوع؟
بدون خجالت
بگوئید حملهٔ
نظامی و خلاص.
«دخالت
بشر دوستانه»
هم از همین
قبیل جعلیات
نئولیبرالها
است که به
دهان
لیبرالهای
وطنی ما، مزه
کرده است.
دخالت چه
نیرویی در
امور کدام نوع
از بشر؟ تا
جائی که بنده
فهمیدهام
اسمِ دخالت
نظامی خود
تشخیص دادهٔ
آمریکا در
کشورهای
خاورمیانه را
گذاشتهاند
دخالت بشر
دوستانه. اسم
فلسطین که میآید
لیبرالهای
وطنی ما کهیر
میزنند و
سریع میگویند
هر کس از مردم
فلسطینی دفاع
کند عامل جمهوری
اسلامی است.
خوب فلسطین را
کار نداریم، چرا
این دخالت در
کشورهایی مثل
یمن و بحرین
صورت نمیگیرد؟
چرا در امور
انسانهای
قحطی زده و
گرسنههای
قاره آفریقا
دخالت نمیکنند؟
چرا برای
مقابله با
اپیدمی ایدز
در آفریقا
دخالت بشر
دوستانه نمیکنند؟
این چه دخالت
بشر دوستانهای
است که فقط با
بمب و موشک و
فقط در
کشورهای خاورمیانه
قابل اجرا
است؟ اصلا
همهٔ دنیا به
کنار آمریکا
چرا هزینهٔ دهها
میلیارد
دلاری هر جنگ
را صرف دخالت
بشر دوستانه
برای ۴۵
میلیون
آمریکایی
زیرخط فقر خرج
نمیکند؟
با شروع
اعتراضات
مردم آمریکا
به سیستم اقتصاد
سرمایه داری
لیبرالهای
وطنی ما کار و
زندگی خود را
و مسائل ایران
را فراموش
کردهاند و با
دستپاچگی
هفتهای سه
مقاله منتشر
میکنند که
«خبری نیست» آمریکا در
امن و امان
است و بازار
آزاد پایان تاریخ
است و اعضای
جنبش اشغال والاستریت
مشتی سیاه
پوست،
همجنسگرا،
ولگرد، شکم
سیر بنگی و
دراگ باز
هپروتی و غیره
هستند که کلن در
پیاده رو
خیابان والاستریت
جا میشوند.
خوب چرا دولت
آمریکا اول از
همه هزینههای
جنگ را صرف حل
مسائل این
تعداد ـ اندکی
از مردم
آمریکا که در
یک پیادهرو
جا میشوند ـ نمیکند؟
۱۵۱ کشور
دنیا (موافقان
و کشورهایی که
در رای گیری
غیبت کردند)
تصمیم گرفتهاند
که کشور
فلسطین عضو
سازمان
یونسکو شود. آمریکا
در اعتراض به
رای و عقیده
جهان، بدهی خودش
به این سازمان
را پرداخت نمیکند
و این نهاد
بین المللی
وابسته به
سازمان ملل
متحد را تعطیل
میکند. چنین کشوی که
منافع خودش را
به رای و نظر
اکثریت مطلق
جهان ارجح میداند
چطور ادعا میکند
برای «دخالت
بشر دوستانه»
به کشورهای
خاورمیانه
حمله میکند؟
این عبای
«حقوق بشر»
برای کشوری که
اولین و تنها
استفاده
کننده از
تسلیحات اتمی
در جهان است و
بزرگترین
تولید کننده و
فروشنده
تسلیحات
نظامی در جهان
است و کارنامه
سیاسیاش
مملو از حمایت
از کودتا علیه
دولتهای
مردمی، حمایت
از دیکتاتوریهای
نظامی، وتوی
نظرات جامعه
جهانی و غیره
است بیش از حد
گشاد است. شما
میخواهید در
ایران دخالت
بشر دوستانه
کنید آقای
خاوری را
بگیرید و به
ایران عودت
دهید تا به بهانه
فرار او
مافیای
اقتصادی
ایران به راحتی
آب خوردن ٣۰۰۰ میلیارد
تومان پول
مردم ایران را
بالا نکشند.
بمب و موشک
ارزانی
خودتان.
ظریفی میگفت:
جامعهای که
خودش نمیتواند
وضع خودش را
درست کند،
مستحق چیزی
بیشتر از وضع
موجود نیست.
حکومت بهتر
لایق مردم بهتر
است. اینکه
لباس پدر تو
را به زور تنت
کنند به معنی
این نیست که
تو هم بزرگ
شدهای.
نیروی
ارتجاعی حاکم
به خاطر تداوم
چرخه بازتولید
خود جلوی رشد
مردم را تا حد
ممکن گرفته است.
اما این دولت
چیزی جدا از
مردم ایران
نیست و نخبگان
ایران دست
پروردهٔ همین
جامعه هستند.
تسلیم حکومت
در برابر یکی
از خواستههای
دموکراتیک
مردمی در هر
نقطهای از
جهان به معنای
یک قدم عقب
نشینی حکومت نیست،
به معنی یک
گام به جلو
رفتن جامعه
است. مردم
ایران
دیکتاتوری
پهلوی را
سرنگون کردند
اما حالا عوام
به جای افتخار
به آن انقلاب
سیاسی برای
شاه و حکومت
شاهنشاهی
فاتحه میفرستند.
هیچ ملتی بالا
آوردهٔ خودش
را دوباره نمیخورد
اما به دلیل
نداشتن حافظه
تاریخی و تفکرات
اردوگاهی در
بین فعالان
سیاسی چپ و
راست، فقدان
آگاهی عمیق
اجتماعی و
وجود سنتهای
قوی اتکالی،
جامعهٔ
سرگردان در
بین نخبگان
سرگردان به
سمت و سویی
رفت که امرزو
مشاهده میکنید.
صحنهای
از بمباران
لیبی تحت
عنوان «جنگ
بشر دوستانه»
چطور
بخشی از کسانی
که انقلاب را
خشونت آمیز میدانند
و تلاش بیوقفهای
در دمونایز
کردن انقلاب ۵۷
کردهاند
همزمان از
حملهٔ
«بشردوستانه»
تلویحا و یا
تصریحا حمایت
میکنند؟ در
این بینش، چه
عاملی خشونت
انقلابی را
خطرناک ولی
خشونت نظامی
نیروهای جنگ
طلب را «بشردوستانه»
میکند؟
امیدوارم
به خاطر
پرسیدن این سوال
متهم به
جاسوسی برای
جمهوری
اسلامی نشوی.
وقتی فرد یا
گروهی میگویند
در برابر یک
نیروی مادی
فقط با یک
نیروی مادی میتوان
ایستاد و او
را عقب زد، از
سوی «انحصار
رسانههای
فارسی» متهم
میشوند به
تروریسم و
ترویج خشونت
ولی وقتی صحبت
از لیبی میشود
همین «انحصار»
به به و چه چه
میکند و از
فرآیند
دموکراسی
خواهی و آزادی
خواهی مردم
لیبی تعریف و
تمجید میکنند.
وقتی سوال میشود
اگر اعمال قهر
انقلابی از
سوی مردم لیبی
(اکثرا
انقلابیون
لیبی جوانان
تحصیل کردهای
بودند که سلاح
در دست گرفتند
و با بستن تیربارهای
سنگین به پشت
وانتبارها
مستقیم با
دیکتاتوری
قذافی وارد
نبرد مسلحانه
شدند) بد است
پس چرا از
آنان حمایت میکنید؟
میگویند این
ناتو بود که
قذافی را شکست
داد! وقتی میپرسیم
اگر خشونت بد
است چطور
آمریکا و ناتو
برای برکناری
یک دیکتاتور
به حملهٔ
نظامی متوسل
شدند و مگر
جنگ عریانترین
نوع اعمال
خشونت نیست؟
پاسخ میدهند
آمریکا به
لیبی حملهٔ
نظامی نکرد
بلکه فقط از
انقلابیون
لیبی دفاع کرد!
به راستی
چه تفاوتی بین
منطق حکومت و
نیروهای اپوزیسیون
ایران وجود
دارد؟ چه
تفاوتی بین منطق
جمهوری
اسلامی و
آمریکا وجود
دارد؟ از نظر
جمهوری اسلامی
تمام خیزشهای
مردمی در
کشورهای عربی «بیداری
اسلامی» است
به جز در
سوریه که
معترضین سوری
مشتی اوباش و
اراذل اجیر
شده توسط
آمریکا و
اسرائیل و
عربستان
هستند. از نظر
آمریکا و لیبرالهای
وطنی ما هم
همهٔ قیامهای
مردمی در
کشورهای عربی
تحولات
دموکراسی خواهانه
و آزادی
خواهانه
هستند به جز
بحرین که مردم
معترض در آن
مشتی تروریست
اسلامگرای
اجیر شده توسط
جمهوری
اسلامی هستند.
حملهٔ
آمریکا به
ایران «دخالت
بشر دوستانه»
است اما
آمریکا با
اینکه ناوگان
پنجم دریاییاش
در بحرین
مستقر است و
در کسری از
ساعت توانایی
اعمال «دخالت
بشر دوستانه» در بحرین
را دارد این
کار را نمیکند.
مردم بحرین
جزء بشر و
شامل بیانیه
حقوق بشر
نیستند که
مورد «دخالت
بشر دوستانه»
واقع شوند؟ یا
اصولا دخالت
بشر دوستانه
فقط سرپوشی است
برای دخالت
نظامی آمریکا
در مناطقی که
تامین کننده
منافع این
قدرت
امپریالیستی
است؟
اما ما
اجازهٔ
پرسیدن این
سوالها را
نداریم. چرا
که باید به
«خوب مطلقی» به
نام آمریکا
ایمان داشت.
این ایمان هم
از جنس «برهان
آنسلم قدیس»
است و چون و
چرایی در آن
نیست. یک مسئله
بدیهی است که
عقل به آن
نفوذی ندارد.
وضعیت
منتقدان هر کس
هم سوالی کند
که خدشهای به
این ایمان
بدیهی عقل
گریز وارد شود
تکفیر میشود
و مانند
جوردانو
برونو در
دادگاههای
تفتیش عقاید
قرون وسطی به
جرم تاختن با
«عقل» به عرصه
ایمان
اسکولاستیکی
به سوزانده شدن
در آتش اتهام
همکاری با
جمهوری
اسلامی محکوم
میشوند.
همه با
آمدن اسم
روزنامه «کاف»
اَخ و تُف میکنند
اما با تقلیل
بحثهای سیاسی
و فکری به سطح
متلک و متلک
پراکنی بخواهیم
یا نه انگار
روزنامه «کاف»
وارد جزئی از
سیستم
ارزشگذاری
فعالان سیاسی
بسیاری شده است.
دوستی نوشته
بود: آیا میدانید
اسرائیل در
حالی به بهانه
تلاش جمهوری اسلامی
برای دست یابی
به سلاح هستهای،گاه
و بیگاه ایران
را به حمله
نظامی تهدید
میکند که
خودش ۲۰۰
کلاهک هستهای
دارد و پیمان
«ان پی تی» را
امضا نکرده
است؟ دوست
دیگری در جواباش
نوشته بود: من
این حرفها را
قبلا از صدا و
سیما و از
زبان محمود
احمدینژاد
شنیدهام!
من نمیدانم
جایگاه منطق
در این گفتمان
کجاست؟ صدا و سیما
هر هفته
دربارهٔ
فیزیک
کوانتوم یا
محیط زیست هم
مستند پخش میکند،
خوب که چه؟ ما
بیائیم کل
فیزیک کوانتم
را رد کنیم
چون صدا و
سیما راجع به
آن حرف میزند؟
صدا و سیما
بسیاری از
مطرحترین
فیلمهای
تاریخ سینما
را (البته با
سانسور) پخش
میکند پس
نتیجه بگیریم
که این فیلمها
متعلق به
«سینمای معنی
گرا» ثبت شده
توسط جمهوری
اسلامی است؟
یکی از
بچهها نوشته
بود: انگار
قرار نیست
کابوس جنگ
برای ما خاطره
شود و ما باید
میان سالی خود
را هم مانند
کودکی خود با
جنگ بگذرانیم.
جنگ آن چیزی نیست
که شما در
بازیهای پلی
استیشن انجام
میدهید. جنگ آن
مزخرفاتی
نیست که در
فیلمهای صدا و
سیما نشان میدهند.
وقتی شما یا
خانواده شما
جزء ۱۰ درصد
(منبع: خودِ
ناتو) از
تلفات جنگ
هستید که مستقیما
توسط ناتو به
اشتباه کشته
میشوید تازه
معلوم میشود
جنگ یعنی چه.
وقتی جز هفت
استانی باشید
که تاسیسات
هستهای در آن
مستقر است و
بمبارانها
شما را در
معرض آلودگی
رادیواکتیو
قرار دهد تازه
شیرفهم میشوید
که جنگ یعنی
چه. وقتی یک
موشک قوی کنار
گوش شما منفجر
شد با نگاه
کردن به
شلوارتان
متوجه میشوید
رنگِ
دموکراسی
وارداتی و
دخالت بشر دوستانه
زرد است یا
آبی. مرگ شوخی
نیست. جنگ
شوخی نیست.
راحت است در
اروپا و
آمریکا نشستن
و به اوباما
التماس کردن
که تو را به
خدا بیا و به
ایران حمله کن
اما برای مردم
ایران کار
بسیاری دشوار
و برای فعالان
سیاسی داخل
ایران
غیرممکنی است
در «ایران قبل
از جنگ»،
«ایران در حال
جنگ» و «ایران
پس از جنگ»
زنده ماندن و
زندگی کردن.

بمباران
مناطق غیر
نظامی غزه
توسط ارتش
اسرائیل
با وجود
وحشت از
کودتای
آمریکا علیه
انقلاب ۵۷ و
تبعات شوم آن
وحشت در شکل
گیری استبداد
پس از انقلاب،
تحریمهای
اقتصادی علیه
مردم ایران در
چند دههٔ اخیر،
حملهٔ عراق به
ایران،
تهدیدهای جنگ
علیه ایران که
از دلایل
تضعیف شدن
مبارزات
مردمی در
حداقل ده سال
گذشته بوده
است، در چند
ماه اخیر شاهد
مقالههایی
بودیم که در
آن منکر وجود
امپریالیسم
میشوند. دلیل
این را چه میدانی؟
چطور بخشی از
روشنفکران و
تحلیلگران ایران
نه تنها با
حوادث
پیرامون خود
(مثلا در افغانستان
و فلسطین)
رابطهای
ندارند و به
کل منکر وجود
روابط قدرت در
سیستم
اقتصادی
جهانی میشوند
بلکه تاریخ
همین سی سال
اخیر ایران را
هم نادیده میگیرند؟
واقعیت
این است که
سرمایههای
بزرگ، از دیر
زمانی پیش از
این، ناگزیر
بودهاند در
ادامه انباشت
رقابتی و در
تعقیب سودهای
هنگفت خویش،
به فراتر از
مرزهای ملٌی
اولیه خود دستاندازی
کنند؛ و در
این دستاندازی
همواره حمایت
سیاسی دولتهای
خود، فعالیتهای
جنایتکارانه
و پنهان سرویسهای
امنیتی و
جاسوسان خود،
و هرگاه لازم
شده است
نیروهای
نظامی ارتشهایشان
را هم پشت سر
خود داشتهاند.
و اکنون که این
سرمایهها
جهانی شدهاند،
آن ساختار
سیاسی و نیروی
نظامی که در
دست اندازیهای
آنها به نقاط
مختلف جهان
پشت سر آنها
قرار دارد نیز
ساختاری
فراملی و
جهانی شده،
مانند «جی ٨»،
«ناتو» و
نهادهای
اقتصادی و
سیاسی بینالمللی
تحت کنترل آن
است. با بحران
و رکود همزمان
نظام اقتصاد
سرمایه داری
جهانی،
انگیزهها و
دلائل مورد
بحث در حال
حاضر تشدید هم
شده و امروز
اساسیترین
علٌت جنگهای
جاری در جهان
را تشکیل میدهد.
این
واقعیات
آشکار جهان
کنونی را که
حتی روزنامه
نگاران، منتقدان
ساختار
سیاسی،
فعالان محیط
زیست، فعالان
حقوق بشرِ و
حتی جریانات
دست راستی
امٌا واقع بین
به روشنی میبیند
و توصیف میکند،
برخی از
لیبرالهای
وطنیِ خواب
زده و توهم
آلودهٔ ما نمیبینند
و درک نمیکنند
و در موضع
گیریهای
خود، زیر
تأثیر
شعارهای
نولیبرالی
هستند که
امپریالیسم
برای توجیه
جنگ افروزیهای
خود و سرپوش
گذاردن بر
انگیزههای
واقعی جنگ، آنها
را تبلیغ میکند.
گفتمان
امپریالیسم
به پایان
رسیده است اما:
منابع
نفت عراق
معادل ۱۴۳
میلیارد بشکه
(قیمت هربشکه
نفت خام در
بازار جهانی
چقدر است؟ هر
چقدر هم زیاد
باشد مهم نیست
به نفت به
عنوان «انرژی»
نگاه کنید.) و گاز آن ۴
هزار میلیارد
متر مکعب است
که در انحصار
کمپانیهای
آمریکایی و
غربی است.
گفتمان
امپریالیسم
به پایان
رسیده است اما:
منابع
انرژی لیبی
معادل ۴۳
میلیارد بشکه
نفت خام قابل
استحصال و گاز
لیبی ۱۴۸۰
میلیارد متر
مکعب است که
به دلیل «حمله
نظامی بشر
دوستانه»
صراحتا توسط
شورای
انتقالی لیبی
به آمریکا،
فرانسه،
ایتالیا،
انگلیس و
آلمان واگذار شده
است. لیبی
دروازهای
بود برای ورود
به قارهٔ سیاه
و دست اندازی به
منابع
زیرزمینی و
طبیعی فراوان
آن از جمله اورانیوم،
نفت، الماس و
مواد معدنی و
طبیعی دیگر.
لیبی مرزهای
گسترده دریای
دارد و به آبهای
آزاد راه
دارد، در
نزدیکترین
فاصله در جنوب
قاره اروپا
قرار گرفته است
و پایگاهی قوی
و مناسب برای
هر نوع عملیات
اقتصادی،
سیاسی، نظامی
و… در قاره
آفریقا خواهد
بود. لازم به
ذکر است که
منابع نفت و
گاز قاره
آفریقا توسط
خود کارشناسان
معادل نیمی از
منابع نفت و
گاز خاورمیانه
ارزیابی شده
است.
گفتمان
امپریالیسم
به پایان
رسیده است اما:
منابع
انرژی
عربستان،
بحرین و شیخ
نشینهای جنوبی
خلیج فارس در
حدود ۵۰۰
میلیارد بشکه
نفت خام قابل
استحصال و
منابع گاز آن
در حدود ۱۲هزار
میلیارد متر
مکعب است که
تضمین عامل
«انرژی» برای
یک قدرت جهانی
است و به همین
دلیل است که
امپریالست
آمریکا و بلوک
قدرتهای
اروپایی مایل
به «دخالت بشر
دوستانه» در
این ساختارهای
حکومتی قرون
وسطایی
نیستند. زنان
در عربستان
سعودی به
اندازهٔ «یک
حیوان خانگی
در غرب» حق و
حقوق ندارند و
هنوز در کل
شیخ نشینهای
خلیج فارس در
سال ۲۰۱۱ برده
داری وجود
دارد و
دموکراسی در
این کشورها
رسما یعنی کشک
اما آغوش دولت
آمریکا و قدرتهای
اروپایی
همیشه به روی
شیخهای این
کشورها باز
است و
میلیارد-میلیارد
اسلحه به آنان
میفروشند.
(تنها میزان
قراردادهای
در حال اجرای
تسلیحاتی میان
آمریکا و شیخ
نشینهای
خلیج فارس ٣۰ میلیارد
دلار است و
این جدای از
صدها
میلیارد دلار
فروش اسلحه در
گذشته به این
کشورها بوده
است.)
گفتمان
امپریالیسم
به پایان
رسیده است اما:
ذخائر
انرژی ایران
در جنوب معادل
۱۵۱ میلیارد
بشکه نفت خام
قابل استحصال
و حدود ۲٨ تریلیون
مترمکعب گاز
است و در شمال
ایران دسترسی
به ٣۲ میلیارد
بشکه نفت خام
قابل
استحصالِ
سواحل جنوبی
خزر را دارد
(جدای از
اینکه عرضه
بهرگیری از آن
را دارد یا نه.)
گفتمان
امپریالیسم
به پایان
رسیده است اما:
امریکا
با مصرف ۶۹٨/۲۰ میلیون
بشکه نفت خام
«در روز» رتبه
اول وارد کنندگان
نفت خام را در
جهان دارد و
این میزان مصرف
علاوه بر
تولید ٨۷۹/۶ میلیون بشکه
نفت در خود
آمریکا است
(آمریکا در
رتبه سوم
تولید نفت
جهان قرار
دارد) یعنی آمریکا
تقریبا ۲٨
میلیون بشکه
نفت در روز
مصرف میکند.
گفتمان
امپریالیسم
به پایان
رسیده است اما:
تا قبل از
پایان جنگ سرد
ـ ۱۹۸۸ـ هزینههای
نظامی جهان به
میزان ۱۵۱۵
میلیارد دلار
میرسید، اما
این روند تا
مقطع ۱۹۹۸
به حد ۹۹۳
میلیارد دلار
کاهش یافت به
عبارت دیگر
این رقم پائینترین
میزان بین ۱۹۸۸ ـ ۲۰۱۰ بوده است.
این ارقام اما
بار دیگر از
سا ل ۱۹۹۸ با روند
افزایش هزینههای
نظامی در
تمامی مناطق
جهان آغاز شدند.
بنا بر گزارش»
انستیتو
استکهلم برای
جستجوی صلح
جهانی»، رقم
هزینه نظامی
فقط برای سال ۲۰۱۰ به ۱۶۳۰ میلیارد
دلار رسید و
این ارقام
افزایش یک ممیز
سه دهم درصد
نسبت به سال ۲۰۰۹ و ۵۹ درصد
افزایش نسبت
به سا ل ۱۹۸۸ را نشان میدهند.
بنابراین
هزینههای
نظامی در جهان
در سال ۲۰۱۰ نسبت به قبل
از جنگ سرد
چهار ممیز دو
درصد افزایش
یافت. در این
میان هزینههای
نظامی ایالات
متحده آمریکا
از سال ۱۹۹۸ بمیزان ۸۸ درصد افزایش
داشته و این
افزایش بعلت
جنگ در عراق و
افغانستان میباشد. این
هزینههای
ایالات متحده
آمریکا به
تنهائی ۴،۴۳ درصد
(چهل و سه ممیز
چهار دهم
درصد) کل
هزینههای
نظامی در جهان
را در بر میگرد.
طبق
گزارش سازمان
یونسکو در یک
دقیقه ۱۰ کودک
در اثر گرسنگی
و سوء تغذی
درجهان میمیرد،
درحالیکه در
همان یک دقیقه
۱۵۰۰۰ یورو
در سراسر جهان
برای جنگ ـ تحت
نام دفاع و
جدیدا دخالت
بشر دوستانه ـ
به مصرف میرسد.
درسطح جهان
سالانه مبلغ ۱۲۰۰ میلیارد
یورو به منظور
مسابقات
تسلیحاتی هزینه
میشود
درحالیکه
همزمان تعداد
شش میلیون
کودک بر اثر
گرسنگی جان
خود را از دست
میدهند. روی
هم رفته ۶، ۲ میلیارد
انسان بدون
دسترسی به
زیرساختهای بهداشت
عمومی و
تجهیزات
پزشکی و تعداد
۱، ۱ میلیارد
بدون آب
آشامیدنی
سالم زندگی
(زیست) میکنند.
به دلیل فقدان
سالانه ۱۶ میلیارد
دلار هزینه در
بخش آموزش هم
اینک ۱. ۴
میلیارد
انسان از کسب
دانش و آموزش
محروم هستند.
ناگفته نماند
که در حال
حاضر ۱۰
میلیون کودک
از امراض «سهل
العلاج» رنج
میبرند و
سرانجام با
همین بیماریهای
سادهٔ قابل
درمان میروند.
و این جدای از
آمار مرگ و
میر قبلی است.
امروزه هزینههای
تسلیحاتی
جهان دوازده
مرتبه بیشتر
از هزینههای
تحقیقاتی و
توسعه است و
علل عمدهی
عدم توازن
اجتماعی و
اقتصادی
درسطح جهان است.
تحقیقات بینالمللی
به اثبات
رسانیدهاند
که سرمایهگذاری
در بخشهای «درمان»
و «آموزش» در
مقایسه با
سرمایه گذاری
در تسلیحات
نظامی ۲ الی ٣
مرتبه زمینه
کاریابی را در
یک کشور مساعد
میسازد.
گفتمان
امپریالیسم
به پایان
رسیده است اما:
خاورمیانه
۶۰ تا ۶۵
درصد ذخایر
نفت خام قابل
برداشت دنیا و
حدود ۴۰ درصد
ذخایر
گازطبیعی
جهان را در
خود جای داده
است و ۷۵ درصد
صادرات نفتی
جهان را به
خود اختصاص
داده است. و
البته درآمد
حاصل از فروش
نفت خام توسط حکومتهای
خاورمیانه
معمولا هزینه
خرید کالا
(اعم از
تکنولوژیکی و
مصرفی) و خدمات
از آمریکا،
اروپا، ژاپن و
چین و… میشود.
این قصهٔ
«پایان گفتمان
امپریالیسم»
حتی در خود
کشوری که
امپریالیسم
در آن به
مثابه بالاترین
حالت سرمایه
داری تجسد
یافته است کسی
را خواب نمیکند
چه برسد به
کشور توسعه
نیافتهای
مانند ایران.
در این زمینه
مایلم بعنوان
نمونه
اظهارات
«ریچارد هاس»
عضو شورای امنیت
ملٌی و دستیار
ویژهٔ رئیس
جمهور امریکا
در دورهٔ بوش
پدر و مدیر
برنامه ریزی
سیاستهای
وزارت خارجهٔ
بوش پسر را،
به نقل از «جان
بلامی فوستر»،
نقل کنم. او در
مقالهای که
در تاریخ ۱۱ نوامبر ۲۰۰۲ در آتلانتا
تحت عنوان «امریکای
امپراتوریائی»
منتشر کرد، میگوید:
«برای اینکه
ایالات متحده
به هدف خود در زمینهٔ
کسب برتری
جهانی برسد،
برای امریکائیها
این امر ضروری
است که تغییر
نقش خود را از
کشور سنتی به
یک قدرت
امپراتوریائی،
از نو تجسٌم و
درک کنند.» او
مینویسد:
«جانبداری از
یک سیاست
خارجی
امپراتوریائی
مستلزم این است
که خواهان یک
سیاست خارجی
باشیم که
بکوشد جهان را
بر طبق برخی
اصول معینی
سازماندهی
کند که بر
روابط بین
کشورها و بر
شرایط درونی
آن کشورها
اثر گذارد.
نقش ایالات
متحده باید
شبیه نقش
بریتانیای
کبیر قرن
نوزدهم باشد…
اجبار و
استفاده از
زور باید
معمولاً
آخرین راه
چاره باشد.
آنچه «جان
گالاگر» و
«رونالد رابینسون»
یک قرن و نیم
پیش در باره
بریتانیا
نوشتهاند که
«سیاست
بریتانیا از
اصل گسترش
کنترل و نفوذ
خود – اگر
امکان داشت
بطور غیررسمی
و اگر هم لازم
شد بطور رسمی –
پیروی میکند»
را میتوان در
مورد نقشه
امریکا در
آغاز قرن جدید
هم بکار برد».
ریشهها،
علل و هدفهای
بیشتر جنگ
هائی که اکنون
در مناطق حساس
جهان و بویژه
در خاورمیانه
جریان دارد،
بسیار عمیقتر
از بهانهها و
توجیههای
مقطعی است و
امریکا و
متحدان آن از
رفتار رژیمهای
خودکامه و
مرتجع حاکم در
کشورهای این
منطقه، غالباً
بعنوان بهانهای
برای سرپوش
گذاردن بر
اهداف و نیٌتهای
خود، و
مشروعیت
بخشیدن به
سیاست
تجاوزگرانه
خویش،
استفاده میکنند.
«گفتمان
امپریالیسم
نمرده است چرا
که» مفهوم
«و» عینیت
«امپریالیسم
هنوز زنده است
و تلاش بیوقفه
راست
اردوگاهی
ایران برای
حقنه کردن»
مرگ امپریالیسم
«به اذهان
عمومی خود
نشانِ موثق این
واقعیت است که
مبارزه با»
انسان «با»
امپریالیسم «همچنان
ادامه دارد.

مبارزات
ضد سیستم
اقتصادی
کاپیتالیسم
در آمریکا،
اسپانیا،
یونان و … با
دیدهٔ تردید
در ایران
نگریسته میشوند.
این دست
مبارزات توسط
حکومت ایران
که خود یکی از
سردمداران
نیولیبرالیسم
اقتصادی است
سواستفاده میشوند
و هم اینکه به
نظر میرسد که
این دست
مبارازت،
مدینهٔ فاضلهای
که بسیاری از
فعالین سیاسی
از سرمایه
داری و بازار
آزاد برای خود
ساخته بودند
را خدشه دار
میکنند. در
عین حال به
هیچ وجه
مبارزهٔ علیه
کاپیتالیسم
در
اروپا-آمریکای
شمالی،
تاثیری روی
نگرش بسیاری
از فعالین
سیاسی
دموکراسی-خواهِ
دوستدارِ
بازار آزاد در
ایران نمیگذارد
و سبب
بازنگریشان
در ایدیولوژی
کاپیتالیسم و
بازار آزاد
نمیشود. دلیل
چیست و چه میتوان
کرد؟ چطور میتوان
با این
داروینیسم
اجتماعی که
«ما در دوران
طفولیت
اروپا-آمریکای
شمالی هستیم،
و بیدیدن ضعفهای
این سیستمهای
سیاسی-اقتصادی،
باید به این
کشورها
برسیم» مبارزه
کرد؟
جنبش چپ
در ایران یک
بار بهای
«تفکرات
اردوگاهی» را
با خون پرداخت
کرده است. درس
عبرتی که هیچگاه
نباید از
حافظه تاریخی
فعالان سیاسی
ایران پاک
شود. متاسفانه
یا به دلیل
فقدان آگاهی و
یا به دلیل
ایدئولوژی
لیبرالی
(ایدئولوژی در
معنای اولین
تعریف از
تعاریف سه
گانه مارکس از
مفهوم
ایدئولوژی که
در کتاب
ایدئولوژی آلمانی
بیان شده است،
یعنی به معنای
آگاهی
دروغین، کاذب
و باژگونهٔ واقعیت
را به جای
واقعیت
پنداشتن و
معرفی کردن)
لیبرالهای
ایران نمیخواهند
یا نمیتوانند
واقعیتها را
درک کنند و
چند سالی است
که به جد
تصمیم گرفتهاند
مجددا آزمودهای
را بیازمایند.
بهشت خیالی
ساختن از
شوروی یا بهشت
خیالی ساختن
از آمریکا
تنها متوقف
شدن در تاریخ
است. این تنها
نفی تکامل، و
آلوده شدن به
تعصب است.
آمریکا،
روسیه، چین،
آلمان،
انگلیس، فرانسه
و… همه به
دنبال منافع
خود هستند.
آمریکا به
همین دلیل در
مخالفت با
تمام جهان،
قطعنامههای
بین المللی و
مصوبات
سازمان ملل را
به نفع ماشین
کشتار
اسرائیل وتو
میکند،
روسیه و چین
هم برای منافع
خود پنهان و آشکار
به رژیمهای
دیکتاتوری
معامله میکنند.
آمریکا تا
مدتی قبل، از
در مصالحه با
قذافی در آمده
بود و سپس به
او خیانت کرد،
روسیه و چین
هم مدتی از
درِ همکاری با
دیکتاتورها
در میآیند و
بعد از دوشیدن
آنها به آنها
خیانت میکنند.
آمریکا برای
پیشبرد منافع
خود تحریم میکند
و اتحادیه
اروپا هم برای
منافع خود با
تحریمها زیر
و رو میکشد و
فقط قیمتها
را بالا میبرد.
در نظام
سرمایه داری
هر ارادهای
معطوف به کسب
سود بیشتر یا
دفاع از سود خود
وارد عمل میشود.
رفتار بسیاری
از چپهای در
سالهای قبل و
بعد از انقلاب
۵۷ رویی از
سکه «تفکر
اردوگاهی» در
ایران است که
طرف دیگراش
رفتار لیبرالهای
امروز ایران
است. حزب توده
ایران در زمان
خوداش منسجمترین
حزب
خاورمیانه
بود اما با
وجود آن همه
کادرسازی و کار
تئوریک و
ایجاد ساختارها
و نیرومند شدن
به جای بازیگر
بودن در نقاط عطف
تاریخ ایران،
منفعل و
تماشاچی باقی
میماند. چرا؟ _ به این
دلیل که سیاستهای
اتکالی،
فرهنگ بخش
بزرگی از
سیاسیون ایران
را شامل میشود.
تکیه کردن و
امید داشتن به
یک نیروی سوم،
به یک عامل بیرونی
و در پایان
دیدید که چه
بر سر این
همیشه منتظران
آمد.
دولت
احمدینژاد
دست راستیترین
دولت طول عمر
جمهوری
اسلامی ایران
بوده است.
مطمئن باشید
روزی از احمدینژاد
در کتابها به
عنوان نقطه
عطفی در قدرت
گیری تفکرات
نئولیبرال در
ایران یاد
خواهند کرد. بله درست
است ساخت
سیاسی،
روبنای
اجتماعی و ایدئولوژی
حکومت ایران
با ساخت
سیاسی، روبنای
اجتماعی و
ایدئولوژی
لیبرال تفاوت
دارد. اقتصاد
ایران یک
اقتصاد
سرمایه داری
با اختلالات
ساختاری شدید
است. آنچه از
آن با
عنوان«جریان
انحرافی» در
دولت ایران
یاد میشود
دقیقا خط مقدم
جبهه
نئولیبرالیسم
علیه روبنای
سنتیای است
که در برابر
تغییرات
زیربنایی
مقاومت میکند.
جنگ در زیربنا
و روبنای
جامعهٔ ایران
بین بورژوازی
نوین و
بورژوازی
سنتی از یک
طرف، بین
حکومت
شوندگان و
حکومت
کنندگان از
طرف دیگر و
بین طبقات
اقتصادی-اجتماعی
ایران در
جریان است. آنچه
که شما ضعف
اقتصاد دولت
احمدینژاد
میخوانید
اجرای برنامههای
توسعه
اقتصادیِ
صندوق جهانی
پول و سازمان
تجارتی و بانک
جهانی است.
این مسیر رفته
شده در برزیل،
آرژانتین، ترکیه
و جنوب شرق
آسیا است.
آنچه که شما»
طرح هدفمندی
یارانهها «مینامید
و از آن به
عنوان سیاستهای
چپگرایانه
احمدینژاد
یاد میکنید
دقیقا» طرح
حذف تدریجی
سوبسیدها «و
جسورانهترین
و
راستگرایانهترین
تصمیم
اقتصادی
تاریخ جمهوری
اسلامی ایران
است. آزادسازی
قیمت بنزین،
آزادسازی
قیمتهای
خدمات شهری،
آزادسازی نرخ
ارز، تنظیم
بازار طلای
ایران با بازار
جهانی طلا و
موارد
اینچنینی
دیگر موید این
ادعا است.
جنگ همزمان
دولت احمدینژاد
در عرصه بینالمللی
و عرصه داخلی
یک درس آموزشی
ارزشمند به
اصلاحطلبان
ایران و
نیروهای سیاسی
منتقد حکومت
است. این قدرت
نوظهور حتی به
همجنسان و
همکیشان خود
هم رحم نمیکند
و بر سر مهرهها
و ساختارهایش
با احدی شوخی
ندارد. یک
سیستم تمام
بستهٔ جنگنده
و آشنا به
زمین بازی.
اتفاقا
نئولیبرالهای
آمریکا روی
این دولت حساب
باز کردهاند
و اگر این
دولت بتواند
مسئولیت
جهانی خود را
تمام و کمال
اجرا کند کاری
با او در حوزه
داخلی ندارند.
تمام این فریادهای
جنگ طلبانه و
این جنگ روانی
موثری که به
راه افتاده
است برای یک
فضاسازی است.
اگر اسرائیل
خر نشود و
بازی را به هم
نزند، به مدد
انحصار رسانه
و پیاده نظام
اینترنتی موجود
افکار عمومی
برای پذیرش
تبِ تحریم
عراق گونه در
مقابل مرگِ
جنگ آماده میشوند.
همه چیز بستگی
دارد به اینکه
انتخابات دیگری
به کار باشد
یا نباشد و
پیشانیِ
نتیجه این
انتخابات را
کجا و چطوری
نوشته باشند.
نئولیبرالیسم
در مدینهٔ
فاضله آمریکا
این روزها
حال و روز خوشی
ندارد. رکود و
بحران همزمان
فقط در عرض دو
هفته ۴۵۰۰
میلیارد دلار
را در بورس
دود کرد و به
هوا برد. اضافه
تولید در
سیستم
اقتصادیای
که کالا در آن
به قصد کسب
سود تولید میشود
و هیچ برنامه
و قانونی جز»
کسب سود بیشتر
«بر آن حاکم
نیست، تمام
چرخه این
سیستم اقتصادی
را دچار نقص و
بینظمی و از
هم پاشیدگی
کرده است. این
بار اجتماعِ
آمریکا که بر
مبنای این بینظمی
ـ که از ماهیت
خود سیستم
بیرون آمده
است ـ تصویر
فروپاشی را از
تاثر آنجه لمس
میکند
دریافت کرده
است. سرمایههای
مالی چنان به
جان سرمایههای
تولیدی
افتادهاند
که گویی در یک
بدن قلب و مغز
به جای همکاری
برای زنده
ماندن به
مسابقه برای
بقا رو آورده
باشند. این
دیگر ماجرای
اِنرون انرژی
نیست که بیمههای
بازنشستگی و
سرمایههای
مردمی روی
اعتبار تخصیص
داده شده به
دلیل افزایش
احتمالی سود
سرمایه گذاری
در بخش انرژی
آن هم در یک شرکت
هنوز فعال
نشده» حساب
کنند و در
بورس همه چیز
مثل شعبده
بازی در یک
لحظه جلوی چشم
همه بلعیده
شود (در بورس
نمودار به سمت
بالا رفت سپس
نمودار به سمت
پائین آمد و
در پایان پول
مردم و صندوقهای
بیمه
بازنشسنگی
جلوی چشم
خودشان
ناپدید شد). اینبار
جامعهٔ داخلی
آمریکا درگیر
مشکلات
ساختاریِ
تئوری
اجتماعی حکومت
خود شدهاند.
جنبش
اشغال والاستریت
که این روزها
آوازه و وسعتی
جهانی یافته
است برای
لیبرالهایی
که اردوگاهی
فکر میکنند
شامل مشتی
سیاه پوست و
مهاجر جهان
سومی و دراگ
بازِ شکم سیر
و غیره است که
در یک پیاده رو
جا میشوند
اما از نظر
خود نظریه
پردازان
آمریکا و سیاستمداران
این کشور قضیه
خیلی جدیتر
از این حرف
هاست. برژنسکی
را حتما میشناسید.
او مشاور اسبق
امنیت ملی
آمریکا است. او
در همان
اوایل اوج
گیری جنبش
اشغال والاستریت
به همراه دختر
خود» جو اسکار
برو ومیکا برژنسکی
«در برنامهای
تلویزیونی با
عنوان» صبح
دوشنبه «از
شکاف طبقاتی
در جامعه
آمریکا و
امکان تبدیل
شدن اعتراضات
به شورش
اجتماعی سخن
گفت. او گفت
این اعتراضات
برآمده از
خشم، انزجار و
ترس است. او حتی
تلویحا به این
جنبش پیشنهاد
کرد که فهرستی
فراگیر از
ثروتمندانی
که صرفا از
طریق بورس
بازی و سفته
بازی دست به انباشت
ثروت زدهاند
و آنرا از
زمینه
اجتماعی خود
پنهان میکنند
تهیه شود. او
گفت افرادی از
طریق سفته بازی
در مدت کوتاهی
میلیونها
دلار در میآورند
اما یک فرد
معمولی
آمریکایی با
یک یا دو قرن
کار کردن هم
نمیتواند این
پول را در
بیاورد!
این
شعارهای
معترضین والاستریت
است:«والاستریت،
خیابون جنگه»،
«والاستریت
دو تا حزب
داره، ولی ما
حزبِ خودمون
رو نیاز داریم»،
«تروریستهای
واقعی توی کاخ
سفید و والاستریت
جا خوش کردن»، «دنیا
برای نیازهای
همه به حد
کافی منابع
داره، اما نه
برای حرص و
طمع اونها»،
«اینجا احتمال
اینکه توسط یه
مامور پلیس کشته
بشیم، هشت
برابرِ
احتمال کشته
شن به دست تروریست
هاست»، «جنگ در
افغانستان،
جنگ در عراق،
بحران
اقتصادی، کی
این وسط پول
به جیب میزنه؟
والاستریت»،
«وقتی رویای
آمریکایی
تموم شد منُ
از خواب بیدار
کنید »، «اخبار
ما توی
تلویزیون سانسور
میشه،
خبرهای ما را
توی اینترنت
دنبال کنید».
به نظر
شما بهتر نیست
دولت آمریکا
به جای لشگرکشی
به خاورمیانه
به قصد دخالت
بشر دوستانه
در این کشورها
اقدام به
دخالت برای
نجات خانههای
مصادره شده
مردم آمریکا
توسط بانکها
بکند؟ بهتر
نیست
لیبرالهای
ایران به جای
نامه نوشتن
برای اوباما و
درخواست نجات
کردن تلاش
کنند سنت
مبارزات
دموکراتیک
مردمی در جهان
امروز را به
مردم ایران
انتقال دهند؟
میگویند
رفتار پلیس
آمریکا کجا و
رفتار پلیس کشورهای
اقتدارگرا
کجا! درست
است تفاوت
کاملا ملموس و
مشخص است اما
به یاد داشته
باشید که هنوز
حکومت آمریکا
از این
اعتراضات
احساس خطر جدی
نکرده است و
بر سر دو راهی
مرگ و زندگی
قرار نگرفته
است. باور
کنید که وقتی
حاکمان خود را
رفتنی حس کنند
(اگر بتوانند)
تفاوتی میان
قذافی و هیچ
حکومت دیگری
وجود ندارد.
در مورد
قسمت دیگری از
سوال شما هم
باید بگویم: آشنایی
با مفهوم
دموکراسی
برای مردمی که
قرنهای
متمادی زیر
سلطه استبداد
بودهاند، به
صورتی که
مصداقهای
عینی و نتایج
آن را بشناسند،
با آن خو
گیرند و ضرورت
آنرا برای یک زندگی
سالم اجتماعی
درک کنند، یک
روند نسبتا طولانی
است. مفاهیم
دموکراسی و
حقوق بشر، مفاهیمی
نسبتا
انتزاعی
هستند. در
جوامعی که
درطول تاریخ
خود با نظام
استبدادی
اداره شده و
مردم به آن
نظام خو گرفتهاند،
مردم زمانی طولانی
لازم دارند تا
مصداقها و
نتایج عملی
کاربرد آنها
را در زندگی
خود بشناسند و
ضرورت آن را
حس کنند، تا
آنگاه
برایشان
جاذبهای
پیدا کند. از
این رو توده
عادی مردم ما
هنوز دموکراسی
و حقوق بشر را
مفاهیمی لوکس
و وارداتی
تلقی میکنند
و آن را نمیشناسند.
اما گرانی،
محرومیت،
نبود خدمات
آموزشی،
بهداشتی و
درمانی، مسکن
و بطور کلی
مسائل مربوط
به رفاه مادی
آنها، و در
مقابل وجود
فساد گسترده
مالی در جامعه
برایشان
پدیدههایی
عینی و غیر
انتزاعی
هستند، زیرا
خود این پدیدهها
بخاطر واقعیت
خارجیشان
ملموسند و
مردم در زندگی
روزمره خود با
آنها بطور
مستقیم و بلا
واسطه برخورد
میکنند. در
حالیکه تا
مضمون
شعارهای
دموکراسی و حقوق
بشر به زبان
مطالبات جاری
مردم و بر حسب مصداقهای
عینی آنها در
حوادث جاری
جامعه، ترجمه
و بیان نشوند،
درک و لمس
نخواهند شد؛ و
این موضوعی
است که نیروهای
سیاسی راست به
آن بیتوجهاند
و این واقعیت
مسلم را انکار
میکنند.

عدهای
مبارزه با خطر
جنگ علیه
ایران و
مبارزه برای
عدالت در داخل
ایران را دو
امر متناقض
تلقی میکنند.
به همین دلیل
عدهای به
مبارزین
ضدجنگ به شک
نگاه میکنند.
حال آنکه جنگ
و فاجعهٔ زیست
محیطی و
انسانیاش
مسلما نمیتواند
منجر به عدالت
سیاسی-اقتصادی
شود. عدهای
دیگر به
مبارزین
عدالت-خواه به
دیدهٔ تردید
نگاه میکنند
چرا که
معتقدند
مبارزه در این
شرایط تنها
باید با خطر
جنگ علیه
ایران باشد.
در صورتیکه،
تبعیض و ظلم
داخلی موجب
گسترش
سرخوردگیهای
سیاسی که منجر
به انفعال و
شکنندگی در
برابر خطر جنگ
است میشوند.
دلیل این
برخوردها
چیست و آیا میتوان
همزمان در چند
جبهه مبارزه
کرد و یا بهتر
است بپرسم چرا
عدهای میپندارند
که تنها میتوان
در یک جبهه
مبارزه کرد؟
در یک
کلام جواب
سوال شما این
است: فقدان
آگاهی، بیگانگی
با اندیشه.
زندگی
سراسر مبارزه
است. ممکن است
کسی در یک حوزه
تخصصی فعالیت
سیاسی یا
اجتماعی کند
اما محال ممکن
است بتواند از
ورود مکرر به
عرصههای
دیگر جلوگیری
کند و یا در
مسائل اساسی و
کلی از قرار
گرفتن به
عنوان یک جزء
در یک ساختار
کلی فرار کند.
همهٔ ما حکومت
شوندگانیم و
بر همهٔ ما
حکوت کنندگان حکومت
میکنند. فرقی
ندارد این
حکومت کننده
جمهوری اسلامی
باشد یا دولت
آمریکا یا
فرانسه یا هر
کجای دیگر. ما
نقطه اثر
نیروی مداوم
قدرتها و در
بالاترین
حالت این
اعمال قدرت،
دولتها
هستیم.
از اینکه
سالانه ٣۰
هزار نفر در
تصادفات جادهای
ایران کشته میشوند
فقط میتوان
نتیجه گرفت که
اوضاع جادههای
ایران، زیر
ساختهای حمل و
نقل، تکنیک
خودروسازی،
قوانین
ترافیکی،
نظارتهای
قانونی و غیره
خراب است،
مشکل دارد و «فساد
اداری و دولتی»
هم عامل تشدید
آن شده است
اما از آمار
مرگ و میر
تصادفات جادهای
نمیتوان
نتیجه گرفت که
باید آمریکا
به ایران حمله
کند. جمهوری
اسلامی و
بسیاری از
طرفداران حمله
خارجی ادعا میکنند
که تحریمهای
فعلی اثری روی
حکومت ایران
نداشته است اما
آنها دروغ میگویند
این تحریم
کارساز بوده و
به تمام معنای
کلمه پدرِ مردم
را درآورده
است. نتیجه
تحریمها
بازار سیاه
کشورهای
غربی، جنس
ارزان قیمت و
بیکیفیت
چینی، کشته
شدن مردم عادی
در سوانح متعدد
هوایی و ایجاد
انحصار دولتی
در بازار ایران
و ریشه دواندن
فساد اقتصادی
در حکومت بوده
است. من تعجب
میکنم که
چطور پیشرفتهترین
تجهیزات
جاسوسی و شنود
و کنترل تلفن
همراه و
اینترنت توسط
کمپانیهای
غربی به ایران
فروخته میشود
اما قطعات
هواپیمای
مسافربری به
ایران فروخته
نمیشود. من
تعجب میکنم
که چطور
مسافرت به
خارج ایران
برای مردم عادی
مدام سختتر
میشود ولی
فلان فرد در
لیست تحریم
غرب به محض
اینکه وزیر
نفت میشود نه
تنها دیگر کسی
به دنبال
بازداشت وی
نیست که غربیها
رسما برایش
فرش قرمز هم
پهن میکنند؟
من نمیخواهم
نتیجه گیری
کنم که باید
تحریمها را
جدی کرد و
منطقه پرواز
ممنوع ایجاد
کرد. من میخواهم
ادعا کنم که
این تحیمها
در عمل علیه
مردم ایران
اعمال میشود
و نه حکومت
ایران و
اتفاقا خیلی
هم کاری بوده
است. پس
بیائید تلاش
کنیم این
تحریمها را
بردارند. وزیر
امور خارجه
آمریکا هم حرف
مرا تایید میکند.
کلینتون
تلویحا در
مصاحبه با بخش
فارسی صدای
آمریکا خطاب
به مردم ایران
گفت: قرار است شما
(مردم ایران)
تحت فشار قرار
بگیرید تا
خودتان یک
کاری بکنید در
غیر این صورت
به ایران حمله
نظامی میکنیم.
پس در نظر و
عمل این تحریمها
علیه مردم
اعمال میشوند
و نه علیه
حکومتها.
جدای از
اینکه تحریمهای
غرب متوجه
مردم ایران
بوده است و نه
دولت ایران یک
نکته ظریف
دیگر هم در
این میان وجود
دارد. آمریکا
مردم ایران را
تحت فشار قرار
میدهد تا
حکومت ایران
را سرنگون
کنند.
چرا
آمریکا این
کار را میکند؟
چون
حکومت ایران
موی دماغ
آمریکا است و
یا منافع
آمریکا ایجاب
میکند که
دیگر جمهوری
اسلامی وجود
نداشته باشد.
چرا
آمریکا این
کار را میکند؟
چون نیرو
و امکانات
مادی (زور)
برای این کار
را دارد و
آمریکا خود را
ناظمِ نظم
جهانی فعلی میداند.
به
فرض که منافع
و خواست
آمریکا در
مواقعی با منافع
و خواست جهانی
منطبق یا همسو
باشد. اما اگر
منافع آمریکا
موجب سرنگونی
امثال
حکومتهای
مردمی
سالواتور
آلنده و دکتر
مصدق در شیلی
و ایران شد چه
کسی باید جلوی
آنرا بگیرد؟
با توجه
به اینکه نیرو
و امکانات
مادی (زور) دست
امریکائی
هاست هیچ کس
نمیتواند
جلوی آنرا
بگیرد و چون
دولت آمریکا
خوداش
پیمانکار
ایجاد منطقه
پرواز ممنوع
در جهان است و
از حق وتو
برای مخالفت
با رای و
عقیده کل جهان
برخوردار است
پس فقط تنها
کاری که میشود
کرد این است
که میتوان
برای اوباما
نامه نوشت که:
«باراک حسین اوباما
/دست از سر ما
بردار» چون
دیگر داردی
شورِ دخالت
بشر دوستانه
را در میآوری.
عدالت
اجتماعی
مقولهای
اخلاقی و شخصی
نیست، بلکه یک
مقوله اجتماعی
است و تحقق آن
هم امری است
که به ساختار
نظام اقتصادی
و اجتماعی
حاکم مربوط میشود.
بیعدالتی
اجتماعی و
قطبی شدن
جامعه بین فقر
و ثروت، یک
پدیده
ساختاری و
پیچیدهتر از
آن است که با
تغییر این یا
آن فرد مسئول
تغییری جدی در
آن ایجاد شود.
به بیان
تفصیلیتر،
عدالت
اجتماعی
نتیجه و
دنباله نظام
توزیع ثروتهای
مادی در سیستم
اقتصادی کشور
است که خود تابع
شکل مالکیت
ابزار تولید و
نظام اقتصادی
جامعه است، از
این رو تحقق
آن هم مستلزم
تغییر ساختار
موجود است، نه
امری موردی و
شخصی که تابع
حکم و دستور و
بخشنامه باشد.
نه یک پدیده ساختاری
و ریشهای مثل
بیعدالتی
اجتماعی،
بلکه حتی
پدیدههای
عرضی و اخلاقی
از قبیل فساد
مالی هم در وضع
کنونی چنان
ریشه دار و
گسترده و
افراد و محافلی
که به آن
آلوده و در آن
درگیرند
آنقدر قدرتمند
و روابط آنان
چنان روابط
مافیائی
تودرتو و
گستردهای
است که ریشه
کن کردن آنها
به عزم تاریخی
و اجتماعی
خیلی واقعیتر
و جدیتر از
این حرفها
نیاز دارد، چه
رسد به عدالت
اجتماعی که
اندیشه
استقرار آن و
طراحی یک نظام
اجتماعی که قادر
به تحقق آن
باشد دغدغه
فرزانگان،
متفکرین و
مصلحین بزرگ
اجتماعی در
طول قرنها
بوده است.
چنین کاری
بدون تغییر
بنیادی نظام
اجتماعی و
اقتصادی، و
بارفتن و آمدن
مهرهها،
قابل تصور
نیست. از سوی
دیگر بطور
مشخصتر و خاصتر
درجامعه ما به
دلیل شرایط
ویژه تاریخی،
همیشه قدرت
نوظهورِ
برآمده سریعا
به فکر افزایش
ثروت میافتد،
یعنی به دلیل
ساختار ویژه
اینجامعه، جایگاه
قدرت و حاکمیت
فرصت طلایی و
بدون رقیبی برای
کسب ثروت
بیشتر به صاحب
قدرت میدهد و
همیشه کسانی
که به قدرت
دست یافتهاند،
سریعا به ثروت
_ آن هم از نوع
سهل الوصول و سریع
الوصول_ هم
رسیدهاند. وقتی
اینجایگاه به
دلیل استواری
لایه بیرونی
ساختار قدرت
بر موجهای
سیاسی و
اجتماعی
متغییر و بیثبات
است، حرص و
طمعِ باند به
قدرت رسیده
چنان زیاد است
که فرآیند کسب
ثروت توسط او
بیشتر به یغما
و چپاول
ثروتهای ملی
شباهت دارد.
قدرت باد
آورده، ثروت
باد آورده در
پی دارد. چگونه
صاحبان قدرت و
ثروت میخواهند
با بیعدالتی
مبارزه کنند؟
این مبارزه
ذاتا کار کسانی
است که قربانی
این بیعدالتی
هستند. چگونه
بر آمدگان
نهادهایی که
خود طی این
سالها دست
اندرکاران
بزرگترین و
پنهانیترین
پروژههای
مالی، انحصارهای
دولتی،
معاملات بزرگ
داخلی و
خارجی، بنادر
و اسکلههای
خارج از نظارت
و فعالیتهای
وارداتی و
صادراتی بودهاند،
که حتی خود
دستگاههای
رسمی و ذیربط
دولتی هم در
مورد آنها
نامحرم تلقی
میشوند، میتوانند
متولی تحقق
عدالت
اجتماعی
باشند؟ پس از
یک ربع قرن،
امروز آگاهی
مردم از نحوه
زندگی و
فعالیتهای
اقتصادی
بسیاری از
آقایان و «آقازادگان»
و فعالیتهایی
که درپس پرده
قدرت پنهان
است، و آنچه
بر سر ثروت
ملی این کشور
میآید، بیش
از آنی است که
کسی دیگر
انتظار عدالت
اجتماعی
داشته باشد.
کوس رسوایی
چنان بلند شده
است که برای
آنکه ثابت
کنند روز، شب
است و شب، روز
است دست به
تغییر تعاریف
و استاندراها
و عرفها و
وارونه کردن
آمارها و
ضریبها زدهاند.
این تفکر
که نمیتوان
همزمان هم
برای برابری
اجتماعی
مبارزه کرد و
هم به دنبال
مبارزات دیگر
اجتماعی و سیاسی
بود نشان
دهنده فقدان
آگاهی در بخشهایی
از فعالین
سیاسی ایران
است. اندیشه
تاریخی دارد.
اخلاق و سیاست
بخش مهمی از
دستگاههای
فلسفی جهان
هستند. یا کل
دنیا مسیر
اشتباهی را
رفته است، یا
تاریخ اندیشه
در جهان تاریخ
باطل و
نادرستی بوده
است یا اینکه
ادعا میشود
ایران تافتهای
جدا بافته از
تمام عینیت
این جهان است.
اتفاقا در
امروز ایران
تنها فعالان و
گروههای
سیاسیای که
به دنبال
برابری سیاسی
و برابری
اجتماعی
هستند به مبارزه
علیه جنگ و
جنگطلبی روی
آوردهاند. آن
عدهای که
مسیر زیست
سیاسی خود را
از مسیر حمله
نظامی یک قدرت
بیگانه عبور
دادهاند نه
مسئولیتی در
برابر انسان
برای خود متصور
شدهاند و نه
مسئولیتی در
برابر اجتماع
و نه اعتقادی
به برابریهای
سیاسی و
اجتماعی
دارند. آن کس
که آب به
آسیاب جنگ میریزد
یا سرخوردهای
منفعل است و
یا وابستهای
بیشرم. هر سه
گوشهٔ این
مثلث جنگ طلبی
دشمنان انسانهای
این مرز و بوم
هستند.
و در
پایان:
برای عدهای
جوان که به
مدد فضای
مجازی و شبکههای
اجتماعی در
این یک – دو
ساله سیاسی
شدهاند و حوصله
بحثهای
طولانی و جدی
را ندارند و
پیگیری مباحث
بلندتر از
استاتوس از
حوصله آنها
خارج است به
زبان
هالیوودی
مطلبی را عرض
میکنم. دخالت
در سیاست و
امور مربوط به
درگیری قدرتها
از جنس نشستن
در استادیوم
فوتبال و دست
زدن و سوت
کشیدن تحت
تاثیر جو
ورزشگاه نیست.
اگر دلیل شما
برای حمایت از
حمله خارجی،
تحقق رویایِ «آمریکن
پای» در ایران
است (اگر در
ایران زندگی
میکنید) به
شما شدیدا
توصیه میکنم
به شدت از
سکانسهای
ابتدا و
انتهای «نجات سرباز
رایان» فراری
باشید.
http://www.eteraaz.com/bargozide/7975.html