ا. م.
شیری:
رذالت
و انحطاط هم
باید حدی
داشته باشد یا
نه؟
۶
آبان ۱۳۹۰
سازمان
فدائیان خلق
ایران (اکثریت) در
ادامه
نامههای
التماسیه به آقایان
جورج بوش
(اصغر) و «اوباما» تا
دولتهای
اروپایی و
پارلمان
اتحادیه امپریالیستی
اروپا برای
«نجات مردم
ایران» از چنگال
اهریمنی
رژِیم
استبدادی
جمهوری
اسلامی
ایران، «دسته
گل» تازهتری
به آب داد.
در
ارتباط با جنگ
استعماری امپریالیسم
غرب برعلیه
لیبی، در
روزهای اخیر (۲۸ و ٢٩مهر و
اول آبان) سه
اعلامیه، از سوی
جریانهای
متعدد فدایی،
دوتا
در تأئید و
حمایت از
بازگشت خونین
استعمار به
لیبی با امضای
هئیت سیاسی-
اجرائی
سازمان فدائیان
خلق ایرا
(اکثریت) تحت
عنوان «شادباش
به مردم لیبی!»(١)، دیگری از
سوی کمیته
مرکزی سازمان
اتحاد
فداییان خلق
ایران تحت
عنوان «قذافی
مرد، زندهباد
آزادی!» (٢) و
سومی در رد و
تقبیح اولی،
با امضای
کمیته مرکزی
این سازمان با
عنوان «از
بازی با حیثیت
فدائی
اکیداًَ
خودداری
نمائید!»(۳) انتشار
یافته است.
ابتدا
از آخری شروع میکنم:
در بیانیه
کمیته مرکزی
سازمان
فدائیان خلق
ایران (اکثریت)
مبنی بر رد
عملیات
ناتوچیها
در لیبی و
تقبیح «پیام
شادباش هئیت
سیاسی اجرائی
به مردم
لیبی»، با
توجه به
هزاران سند، مقالات
تحلیلی-
تحقیقی و
فیلمهای
مستند و همچنین،
مطالعات و
کارهای شخصی
خودم (ترجمه و
تألیف مقالات
مستند متعدد)
در رابطه با
لیبی و فاجعه
اشغال استعماری
این کشور،
نکته قابلملاحظهای که
نیازمند نقد
باشد، به چشم
نمیخورد.
اما، «پیام
شادباش» هئیت
سیاسی- اجرائی
این سازمان و
اعلامیه
کمیته مرکزی
اتحاد فدائیان
خلق ایران،
حاوی نکات
بسیار قابل تأملی
میباشند که
نمیتوان
و نباید آنها
را نادیده
گرفت.
هئیت
سیاسی- اجرائی
سازمان...(اکثریت)
در «پیام شادباش»
خود به
«مردم لیبی» در
واقع به
ناتوچیها،
مینویسد:
«معمر
قذافی
دیکتاتور
لیبی کشته شد.
با سقوط حکومت
معمر قذافی و
کشته شدن او،
دوره سیاه
حکومت
استبدادی در
لیبی پایان
گرفت و دوره
تازه ای در
حیات مردم
لیبی آغاز
گردید».
اتفاقاًَ
همین چند
نکته: کشته
شدن قذافی،
سقوط حکومت
او، پایان
استبداد و
آغاز دوره
تازه در حیات
مردم لیبی
(شاید منظور
تبدیل لیبی به
حیاط خلوت
تازه ناتو
بوده باشد) و
همچنین، «قذافی
مرد، زندهباد
آزادی!»، «شاهبیت»
اعلامیه
کمیته مرکزی
سازمان اتحاد
فدائیان خلق
ایران، همان
نکات شایسته
تأملی هستند
که باید مورد
مداقه و نقد
قرار داده
شود. اما، قبل
از ادامه بحث،
لازم به
یادآوریست
که، علاوه بر
این دو جریان
به اصطلاح
سیاسی، رژیم
ارتجاعی جمهوری
اسلامی ایران
نیز با تعریف
حادثه اشغال
خونین لیبی به مثابه
«بیداری
اسلامی» موضع
مشابهی در
قبال «انقلاب»
و «انقلابیون
لیبی»(۴) گرفت
و «وزیر
امور خارجه
ایران با
ارسال پیامی
به مصطفی
عبدالجلیل،
پیروزی مردم
مسلمان لیبی و
آزادی کامل
این کشور را
تبریک گفت». «امروز
رئیس مجلس
شورای اسلامی
در جلسه علنی
مجلس پیروزی
انقلاب لیبی
را به مردم
مسلمان و دولت
جدید این کشور
تبریک گفت»(۵).
بدین
ترتیب، هیئت
سیاسی- اجرائی
سازمان
(اکثریت)، کمیته
مرکزی اتحاد
فدائیان خلق
ایران و
مقامات رژیم
جمهوری
اسلامی
اولین
جریانهای
ظاهراًَ
ایرانی
خارج از ناتو
بودند که
سبعیت کمسابقه
استعمار غرب
در لیبی
را به تبعیت
از کامرون،
نخستوزیر
انگلیس و
سارکوزی،
رئیسجمهور
فرانسه (۵) و
دیگر
گماشتگان
صهیونیسم بینالملل و
امپریالیسم
جهانی، «انقلاب»
تعریف نموده و
آن را تبریک
گفتند. «شاهبیت»
اعلامیه کمیته
مرکزی اتحاد
فدائیان خلق
ایران- «قذافی
مرد، زنده باد
آزادی!»- در
واقع مخرج
مشترک مواضع
این سه جریان
را در چنین
ارزیابی
ضدانسانی از
فاجعه هولناک
لیبی تشکیل
داده و منبع
الهام آنها میباشد.
درست در زمانی که
زمین و زمان،
حتی عفو بینالملل
نیز به ترور
قذافی و
اسیرکشی به
شیوه «رها
کردن انسان در
قفس درندگان»
اعترض کرده و
خواستار روشن شدن
علل این جنایت
وقیحانه میباشد، همه
این آقایان
همصدا با
ناتوچیها،
یکی ترور
وحشیانه
قذافی را «مرگ»،
آنهم از نوع «ذلتبار» آن میخواند،
دیگری «پیام
شادباش» میفرستد
و آن سومی «تبریک» میگوید!
نمیدانم این
آقایان فیلم
این بربریت
فوقالعاده
را تا آخر
دیدهاند
یا نه (من که
جسارت تماشای
آن را
نداشتم)، اما
چنین تحریف واقعیت،
واقعا اوج
وقاحت و
بیشرمیشان
را نشان میدهد.
آقایان!
از کدام «مرگ
ذلتبار» صحبت
میکنید؟
به کدام مردم
و به کدام رهبر
«پیام شادباش»
میفرستید؟
رها کردن یک
اسیر ۷۰
ساله، صرفنظر
از کیستی و یا
حتی «جرم
سنگین» او در وسط
آدمخواران
مزدور را «مرگ
ذلتبار»
میخوانید
و شادباش میگوئید؟
جنازه او را
که چهار روز
در معرض تماشای
«عموم»
گذاشتند، چه
نام میدهید؟
مگر تاریخ کم
شاهد چنین
جنایات
حیوانی بوده
است؟ مگر
سلاطین و شاهان
جبار، جنازه
مخالفان خود
را برای زهر
چشم گرفتن از
دیگران، بر
سردر شهرها و
یا در معابر و
میادین روزها
از چوبه دار
آویزان نگه
نمیداشتند؟
مگر شما مخالف
اعدام و
مخصوصا، اعدامهای
جمهوری
اسلامی در
ملاءعام
نیستید؟ اگر از
گذشتههای
دور چیزی
نخواندهاید،
حداقل در
تاریخ معاصر
ایران خودمان،
شهید قاضی
محمد، رهبر بیهمتای
خلق ستمدیده
کُرد و یارانش
را به یاد
آورید که رژیم
آریامهری تحتالحمایه
آنگلوساکسونهای
«دمکرات»،
جنازه آنها را
پس از اعدام،
چهار روز بر
سر دار نگه
داشت! اگر به یاد
دارید، پس
حقوق بشر
ادعایی شما
کو؟ این است
معنی «مبارزه»
شما برای لغو
مجازات
اعدام؟ این
است مفهوم
عدالتخواهی و
قانونگرایی
شما؟ حقا که
درس استادان
«بشردوست» و
«دمکرات» خود
را خوب
فراگرفتهاید!
زهی بیشرمی!
بالاخره، آیا
رذالت و
انحطاط هم
باید حد و
مرزی داشته
باشد یا نه؟
به هر حال،
یقین که تطابق
این «پیام
شادباش»، «مرگ
ذلتبار» و «تبریکگفتنها»
یک امر همآهنگشده نیست
ولی، روشن است
که همه آنها
برغم تفاوتهای
ظاهری صادر
کنندگانشان
در توضیح
افکار و
اندیشههای
خود، از بنیان
فکری
واحد، از یک
جهانبینی
ایدهآلیستی
واحد (خواه در
شکل و قالب
اسلامی و خواه
در فرم لیبرال-
دمکراسی،
سوسیال-
دمکراسی و یا
فاشیستی آن) و
از نوع نگرش
واحد آنها به
انسان و حقوق انسانی؛
به انقلاب؛ به
استقلال ملی
کشورها و حق
تعیین سرنوشت
ملتها؛ از
قرائت واحد
آنها از روابط
و مناسبات بینالملی و
بین کشورهای
توانمند و
ناتوان؛ از تفسیر
موازین حقوقی
و قوانین بینالمللی؛
از تعریف
واحد آنها از
مداخله لجامگسیخته
خارجی و از
تجاوز خشن به
حق انحصاری تعیین
تکلیف ملتها
با رژیمهای
حاکم بر میهن
خویش و
بالآخره، از
اعتقاد آنها
به کاربست روش
واحد (تروریسم
در هر شکل آن) برای
مجازات
مخالفان
سرچشمه میگیرند.
در همین
رابطه لازم به
گفتن است که
تمام اسناد و
مدارک منتشره
درباره شروع
جنگ برنامهریزی
شده از ده سال
پیش برای
مستعمرهسازی
مجدد لیبی(۷)، نشان میدهند که
نه تنها در
لیبی انقلابی
رخ نداد، بلکه
همه سبعیتی که
در این کشور به وقوع
پیوست،
اقداماتی
تلافیجویانه
و
انتقامگیرانه
نامتعارفی
بودند برای در
هم کوبیدن یکی
از آخرین
دستاوردهای
مبارزات
رهاییبخش
ملی سالهای
دهههای ۵٠ تا
٨٠ قرن گذشته
و ترور فجیع
قذافی به
عنوان
یکی از
آخرین رهبران
مبارزات
استقلالطلبانه
این دوره.
واقعیت اقدامات
تلافیجویانه
و انتقامگیرانه
نامتعارف با
در نظر
گرفتن این که
سرهنگ قذافی
ضدکمونیست،
زمانیکه در۲۷ سالگی
بدون خونریزی
به قدرت رسید،
بدون خونریزی
نیز کشورش را
از چنگال
اهریمنی
استعمار رهانید
و به همین سبب
هم کشور لیبی
در طول دوره ۴٢
ساله استقلال
ملی خود،
به پیشرفتهترین
کشور در میان
همه کشورهای
قاره آفریقا و
خاورمیانه
تبدیل گردید،
در مقایسه با
آنچه که
استعمارگران
در بازگشت به
لیبی بر سر
این کشور و
مردم آن، از
جمله قذافی و
پنج فرزندش
آوردند، به سهولت
قابل درک است.
حال بیائید با
هم برای لحظاتی
تصور کنیم که
فجایع منجر به
اشغال مجدد
لیبی که
جای خود دارد،
حتی اگر حادثهای منجر
به وارد آمدن
آسیب فقط به
چند تار موی زلف
طلایی پادشاه
انگلیس یا یکی
از رؤسای جمهور
«منتخب»
هر یک از
کشورهای غربی
رخ میداد،
فکرش را بکنید
غرب «متمدن»
چه بلایی بر
سر بشریت جهان
میآورد!
مگر پدران
همین
فرمانروایان
اردوگاه جنگ
نبودند که به بهانه
ترور توطئهگرانه
ولیعهد اطریش-
مجار در
سارایوو، آتش
جنگ عالمگیر
اول را
برافروخته، ۳۰ میلیون
انسان را
قربانی مطامع
یغماگرانه خویش
ساختند؟
ویرانی گسترده
لیبی، کشتار
بیامان
دهها هزار نفر
و فراری دادن
میلیونی مردم
این کشور با
جمعیت شش میلیون
نفر در پی
بمبارانهای
جنونآمیز
ناتو و در
نهایت، ترور
قذافی و پنج
فرزند او و
دیگر مقامات
این کشور هیچ
ارتباطی با حقوق
بشر و دمکراسی
ادعایی
رژیمهای
تروریستی غرب
ندارد. حتی
شیوهای
که برای «سر به
نیست کردن» شخص
قذافی، اعضای
خانواده و قتلعام
طرفداران
دولت قانونی
لیبی به کار
بسته شد
نیز صرفا یک
اتفاق پیش
بینینشده
ناشی از روند
ناهنجار
حوادث نبود.
این روش
آدمکشی، یعنی
رها کردن
انسان به قفس
جانوران
درنده، ارثیه
آباء و اجدای
استعمارگران
غربی میباشد.
سفر
غیرمنتظره یک
روز قبل
هیلاری کلینتون،
وزیر امور
خارجه آمریکا
به طرابلس نیز
این احتمال را
که محل اختفای
قذافی قبلاًَ
شناسایی شده و
ترور شنیع او
و همرزمانش
طبق
برنامه به
وقوع پیوست،
تقویت میکند.
«نوزده اکتبر
خانم هیلاری
کلینتون به طور
سرّی وارد
تریپولی
پایتخت لیبی
شد و با عبدالجلیل،
محمود
جبرئیل و علی
طارهونی اعضاء
اصلی (NTC ) در
حضور
خبرنگاران
سخنان زیر را
ایراد کرد: “امیدواریم
شما معمر
قذافی را
بزودی دستگیر
یا به قتل
برسانید تا
بیش از این از
او ترس نداشته
باشید”»(۸). وی،
یک روز پس از
ترور وحشیانه
قذافی، ضمن
تماشای فیلم
این سبعیت در
تلفن موبایل،
صدای بلند
«واو» در آورد(۹) و با
شادی و شعف کمنظیری در
حالیکه
دستانش را
گاهی مشت کرده
به طرف
پایین تکان
میداد و گاهی
به هم میسائید،
در پاسخ به
سؤال خبرنگار
در مورد نظرش قتل
قذافی گفت: «ما
آمدیم، ما
دیدم، او مرد.
ها ها ...»(۱۰). لازم
است سازمانها
و شخصیتهای
مدافع حقوق زنان،
این یادآوری
را حتما به خاطر
بسپارند که
هیلاری خانم
هم از سلاله
زنانی مثل
سوزان رایس،
کاندالیزه
رایس، مادلن اولبرایت،
گلدا مایر است که به جای
طفل، بمب و
موشک و بمبافکن
به جهان عرضه
داشتند و میدارند.
نکته
بسیار قابل
تأمل دیگر این است
که هم
گماشتگان و
رسانههای کارگزار
امپریالیسم و
هم دستمالبهدستان
آنها در
کشورهای
پیرامونی بر
خلاف آنکه
صدام حسین را
به کشتار ٣٠٠
هزار عراقی در
دوره ٣٧ ساله
حاکمیت خود
متهم کرده و
خود مهاجمان
فقط در عرض ۵ سال
اول اشغال این
کشور، ٢ و
نیم میلیون
عراقی را قتلعام
نموده، ٨٠٠
هزار نفر را
سر به نیست
کردند(۱۱)، رقمی درباره
«کشتارهای ۴٢
ساله»
دیکتاتور
قذافی اعلام
نمینمایند و
مرتب او را با
لفاظیهای
کلی،
دیکتاتور میخوانند.
این در حالیست
که در مدت
کمتر از ۹ ماه به
اعتراف
خودشان، ۵٠ هزار
لیبیایی را به خاک
افکندهاند
(بگذریم از
اینکه با توجه
به ۲۹۰۰۰ پرواز
جنگی بر فراز
لیبی،
بمباران
متوالی از ناوگان
دریایی و
خونریزیهای
وسیع سپاه
مزدوران در
شهرهای
مختلف، صحت
این رقم به
شدت قابل
تردید است).
اگر
منظور آنها از
دیکتاتوری،
رهبری ۴٢ ساله
قذافی بر لیبی
باشد در
اینصورت باید
پاسخ این پرسش را هم
بدهند که
پادشاهان انگلیس،
دانمارک،
هلند، بلژیک
و... و یا
مترسکهای عزیز-
دردانه غرب در
بحرین، عمان،
اردن، عربستان،
کویت و... چند
سال است که در
راس قدرت قرار
دارند و چند سال
دیگر نیز در
این پست و
مقام، خون
مردم را به شیشه
خواهند کرد؟
به
هر حال، صرفنظر
از همه
ادعاهای
جعلی، کلیگوییهای
مبهم و دلیلتراشی
کودکانه
برای توجیه
جنایت
امپریالیستهای
اروپا و
آمریکا در
لیبی، این را
هم باید در
نظر گرفت که
مسئولیت
فاجعه اشغال
این کشور، قبل
از همه به
عهده حاکمیت
مافیایی-
صهیونیستی روسیه
و به خصوص،
دولت چین است
که با پیروی
از سیاستهای همیشه
مرموز خود، به
قطعنامه ١٩٧٠
شورای امنیت
رأی مثبت داد.
در بررسی
و تحلیل فاجعه
اشغال لیبی و
یا دیگر کشورهای
اشغالی در
گذشته و حتما
در آینده، نباید
این مهم را از
نظر دور داشت
که مسئله فقط
به طور
مجرد بر سر
این یا آن
کشور، بر سر
این شخص یا آن
شخص دیگر
نیست. چه
اینکه سراسر
تاریخ جهان، به خصوص
تاریخ غرب،
مشحون از
اینگونه
جرایم و جنایات
بوده و بعد از
این نیز تا
زمانی که نظم
غیرانسانی
موجود دوام
یابد، چنین
خواهد بود. کمااینکه
هیچکس نمیتواند در
تاریخ غرب،
سال و ماه
که جای خود
دارد، حتی یک
روز بیجرم
و جنایت هم
نشان دهد. و لذا،
مسئله بر سر احیاء
بنیانهای
فکری
بازگردندان
جهان به دوران
استعمار کهن،
به عهود
باستان و
ترویج اندیشه
بازگشت به سنن
و فرهنگ دوران
بربریت، به
عهد دادگاههای
انگیزاسیون و
گیوتنهای
قرون وسطایی
اروپا، به
دوره توحش برج
لندن است که
اجداد و پدران
همین دمکراتهای
امروزی غرب،
در یک روز، بیسؤال و
جواب، هفتاد
هزار نفر را
در آن گردن زدند.
مسئله بر سر
ترمیم و احیای
روشهای
مجازات روم
باستان، رها
کردن بردگان
به قفس درندگان
است.
افزون بر
همه آنچه گفته
شد، به منظور
درک روشنتر مضمون «پیام شادباش»
هئیت سیاسی-
اجرائی
سازمان...(اکثریت)
به «مردم لیبی»،
اعلامیه
کمیته مرکزی
سازمان اتحاد
فدائیان خلق
ایران» «قذافی
مرد، زندهباد
آزادی!» و
تمام تعاریف
جمهوری
اسلامی از
فاجعه اشغال
این کشور تحت
عنوان «بیداری
اسلامی»،
بیائید با هم
آنچه را که
ناتوچیها
بر سر لیبی بیدفاع
و مردم و
مقامات
قانونی آن
آوردند، برای لحظاتی
به طور
فرضی به ایران
انطباق دهیم.
بدین صورت:
(١)
مردم ایران بر
علیه رژیم
اسلامی شورش
میکنند
که در لیبی
نکردند؛
(٢)
رژیم
ایران شورشیان را از
زمین و هوا
بمباران میکند
که رژیم لیبی
نکرد؛
(٣)
شورای
امنیت سازمان
ملل متحد به منظور
حمایت مردم
غیرنظامی، طی
قطعنامه ١٩٧٠
خود، آسمان ایران
را پرواز
ممنوع اعلام
میکند که
ناتوچیها
پا را فراتر
گذاشتند؛
(۴)
دولتهای
امپریالیستی
غرب (غرب
بردهدار،
غرب
استعمارگر و
بالاخره غرب
متمدن و صادرکننده
دمکراسی)، طبق
فرمایشات
آقای بهروز خلیق
«پا را از
قطعنامه
شورای امنیت
فراتر گذاشته»(۱۲)، برای
نجات جان مردم
غیرنظامی در
مقابل حملات
رژیم
دیکتاتوری
جمهوری
اسلامی (لیبی)،
بلافاصله از
هوا و دریا
باران بمب
را بر سر
ایران و
ایرانی میبارانند،
دهها هزار نفر
را به خاک
و خون میافکنند،
میلیونها
نفر را آواره
و بیخانمان
میسازند
و در نهایت،
کشور ما را
مثل لیبی به
عصر حجر برمیگردانند؛
(۵)
مثلا،
شهر قم (سیرت)،
همان شهری که
به خاطر
نقش منفی خود
در رشد آگاهی
و دانش و
فرهنگ ایران،
به درستی
در نزد
ایرانیان
جذابیت خوبی
ندارد، به آخرین
پایگاه
مقاومت رژیم
تبدیل میشود.
ناتوچیها
این شهر را
نیز با خاک
یکسان نموده، مقامات
منفور رژیم،
مثلا، خامنهای، مصباح یزدی،
هاشمی
رفسنجانی یا
احمدینژاد
را دستگیر
نموده، در وسط
بیان در میان
درندگان رها
میکنند.
آنها نیز این
آدمها و
همراهانشان
را به همان
شکل فجیعی که
قذافی و
همراهانش را
ترور کردند،
میکشند
و فیلم آن را به سرعت
به خانم
کلینتون که به تهران
تشریففرما
شدهاند، میرسانند و
مادمازل نیز
با شوق و شعف
کمنظیر،
در میان خندههای
ممتد میفرمایند:
«ما آمدیم، ما
دیدیم، او
مرد! ها ها ها ها...».
(۶)
سپس،
آقای بهروز
خلیق (مصطفی
عبدالجلیل)
«رئیس شورای
ملی انتقالی
ایران»، در
پاسخ به «انتقاد
عفو بینالملل
از قتل معمر
قدافی (خامنهای)»
خیلی آرام و
شمرده و در
کمال خونسردی
میفرمایند:
«فرقی نمیکند
چه اتفاقی
افتاده، مهم
این است که او
سربه نیست شد»(۱۳) و پس
از آن،
«پیروزی
انقلاب و
آزادی کامل
ایران» را
اعلام میکند.
(۷)
در پایان
همه
اینها،هیئت
سیاسی- اجرائی
سازمان
فدائیان خلق
ایران (اکثریت) به مردم
ایران «پیام
شادباش» میفرستد،
کمیته مرکزی
سازمان اتحاد
فدائیان خلق
ترور برنامهریزی
شده خامنهای
(قذافی) را «مرگ
ذلتبار» میخواند و
رژیم جمهوری
اسلامی هم که باقی
نمانده است تا
فاجعه لیبی را
«بیداری اسلامی»
تعریف کند.
با این
تفاصیل، آیا
مضمون
واقعی چنین
موضعگیریهای
خیرهسرانه
همه این
جریانها را،
چیزی جز عشوه
و ناز برای
تقریب بیشتر
به درگاه
امپریالیسم و
پذیرش بندگی
آنها میتوان
ارزیابی کرد؟
به نظر میرسد، نه!
چرا که اول از
همه، مقامات
جمهوری اسلامی
با موضعگیری
خصمانه خود در
قبال فاجعه اشغال
لیبی و کمکهای
گسترده به
«انقلابیون
لیبی»، این
پیام روشن را
به
امپریالیسم
جهانی دادند
که، زیاد سر
به سر ما
نگذارید، ما خود در
خدمتگزاری
حاضریم: میبینید که
سوبسیدها را
تحت عنوان
«هدفمند سازی یارانهها» حذف
کردهایم،
خصوصیسازیها را
تقریبا به
اتمام رساندهایم،
نظامیان را بر
همه عرصههای
زندگی
اجتماعی-
اقتصادی کشور مسلط
ساختهایم
و... و بعد از این
نیز هر چه امر
بفرمائید، ما خودمان
اجرا خواهیم
کرد.
اما
مفهوم
اعلامیه
کمیته مرکزی
سازمان اتحاد
فدائیان خلق
ایران و «پیام
شادباش» هیئت
سیاسی- اجرائی
سازمان...(اکثریت)
با «پیام» رژیم
جمهوری
اسلامی کمی
تفاوت دارد:
آنها در واقع رسماًَ
اعلام میکنند که
ما:
ــ از
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی در زیر
بمبارانهای
جنونآمیز
ماشین تروریستی
امپریالیسم
(ناتو) استقبال
میکنیم؛
ــ در جنگ
استعماری غرب بر علیه
ایران
فعالانه شرکت
میکنیم؛
ــ در
ویران کردن
زیرساختهای
کشور و بر
گرداندن آن به عصر
حجر سهم خود
را ادا میکنیم؛
ــ همراه
با آدمخواران
امپریالیسم
در کشتار و
آوارگی
میلیونی مردم
ایران و
ترور مقامات
منفور رژیم
شرکت میجوئیم.
و
بالآخره، در
تحلیل نهایی،
«پیام شادباش»
هیئت سیاسی-
اجرائی
سازمان
فدائیان خلق
ایران
(اکثریت) به
«مردم لیبی»،
اعلامیه
کمیته مرکزی
سازمان اتحاد
فدائیان خلق
ایران با «شاهبیت» «مرگ
ذلتبار» و پیامهای
تبریک
مقامات رژیم
ارتجاعی
جمهوری
اسلامی به
مصطفی
عبدالجلیل به مناسبت
پیروزی
آدمخواران(۱۴)، چیزی
نیست جز
خوارشماری
مظلومیت و
رنجهای خلق
لیبی،
استقلال ملی
این کشور و
همه کشورها؛
فحاشی
چارواداری به
خلقهای لیبی،
ایران و به طور کلی همه
خلقهای تحت
ستم جهان؛
توهین بیشرمانه
به شعور و
شخصیت انسان؛
شلیک مستقیم به
چشم حقیقت و
عدالت؛ زیر پا
گذاشتن تمام
مرزهای اخلاق
انسانی و
سیاسی؛ شیرجه
رفتن به
منجلاب رذالت
و پستی؛ صعود
به نقطه اوج
هرزگی سیاسی؛
خروج آگاهانه
از عالم انسانیت
و ورود پرشتاب
به عالم
بهیمیت؛
تقدیر گستاخانه
خشونت،
بیرحمی و
سبعیت؛
تقاضانامه رسمی
برای قبول
پیشکاری امپریالیسم
جهانی و
صهیونیسم بینالمللی؛
خیانت بیپروا به
میهن و به
خلقهای
ستمدیده
ایران!
و
بالاخره، این
«پیامها و
تبریکات»
رذیلانه، چیزی
نیستند جز
رونوشت دقیق
همان «پیامهای
تبریک» رژیم
منحط جمهوری
اسلامی به
خانواده آن دلاور
دختران معصوم
ایران، که پس
از تجاوز در
اسارتگاههای
رژیم اعدام میشدند!
طرفه
اینکه،
جمهوری اسلامی در چنین
عرصههای
کثیف، ید
طولایی دارد.
اما، سقوط
هیئت سیاسی-
اجرائی
سازمان...
(اکثریت) و
کمیته مرکزی
اتحاد
فدائیان تا به
این درجه
دنائت، حتی پس
از سقوط آزاد
به گنداب
سوسیال-
دمکراسی و
لیبرال-
دمکراسی،
واقعاًَ حیرتآور است!
در پایان
این گفتار، به
ایدئولوگهای «بیداری
اسلامی» و
همچنین، به
مبتکران «پیام
شادباش به
مردم لیبی» و «مرگ ذلتبار
قذافی»
که اتفاقا
آخریها
مقیم «غرب
دمکرات» هم
هستند،
پیشنهاد میکنم: حالا
که اینقدر
عجله دارند به
به حساب
«مرد همسایه پدر»
شوند، بهتر
است از ناتوچیها
بخواهند
منازل خودشان
را با نمونههای
ریزهمیزهای از آن
بمبهای فسفری
یا آغشته به
اورانیوم
رقیقشده
که بر خاک
لیبی و دیگر
کشورهای
اشغالی ریختند،
به وسیله
یک بمبافکن
کوچولو
موچولو
بمباران کند و
چند سرباز و
مزدور هم از
همان گروههایی
که برای «نجات»
زنان و دختران
و کودکان عراق،
لیبی و دیگر
کشورهای
اشغالی
فرستاد، به
سراغ زنان و
دخترانشان و
کودکان هر
کدامشان
بفرستد تا بتوانند
مفهوم «مرگ
ذلتبار»، «پیام
شادباش» و «بیداری
اسلامی» را
عمیقاًَ و به عینه
درک کنند! ممکن است
این پیشنهاد
در نظر برخیها
غیرعادی جلوه
نماید. مهم
نیست. بگذار
چنین باشد.
اما، درست این
است که با
جارچیان چنین
«انقلاب
پیروزمند»، «بیداری
اسلامی» و «مرگ ذلتبار»،
باید به زبان
خودشان صحبت
کرد!
(١) - http://www.kar-online.com/wp/21960
(۲) -http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=41221
(۳) - http://www.yaranema.eu/didgah_detail.php?aid=384
(۴) - http://www.obamaslibya.com/
(۵) - کانال شبکه
خبر ایران، ٢
و ٣ آبان ١٣٩٠)
(۶) - http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=26376
(۷) - http://paknehad.blogfa.com/post-291.aspx
(۸) - http://www.hafteh.de/?p=23166
(۹) - کانال «خزر» بخش
اخبار۲۲
اکتبر ۲۰۱۱
(۱۰) - http://www.youtube.com/watch?v=Fgcd1ghag5Y
(۱۱) - http://www.edalat.org/sys/content/view/367547
(۱۲) - http://www.kar-online.com/wp/21260
(۱۳) - http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=41217
(۱۴) - http://www.mashal.org/content.php?c=bainenmelal