ا
. م. شیری:
http://eb1384.wordpress.com/2011/12/31/
تشدید
هیستری ضدکمونیستی
کلمه رمز:
«استالین»
۱۰ دی
ماه ۱۳۹۰
اینک
درست در
بیستمین
سالگرد تخریب
سیستم سوسیالیسم
جهانی،
زمانیکه
سرمایهداری
در باتلاق
بحران همهجانبه
ساختاری خود
مذبوحانه دست
و پا میزند؛
درست در
شرایطی که
هاری نظام
سرمایهداری
و دولتهای
امپریالیستی
عود کرده،
کشورهای
محتلف جهان را
یکی بعد از
دیگری، تهدید
میکنند، به
آشوب میکشند
و اشغال میکنند
و در مقابل
همه اینها،
جهان اندکاندک
به سوی تغییر
و تحولات
بنیادی به پیش
میرود، تو
گویی شعارهای
ضدسرمایهداری
و تسخیر واراستریت (War Street) تودههای
ستمدیده در
خیابانهای
واشینگتن،
نیویورک،
لندن، پاریس،
رم، برلین،
مادرید، آتن و
بسیاری دیگر
خواب از چشم
برخی اصطلاح
«کمونیست»های
مدعی مبارزه
طبقاتی و
«مخالف»
سرمایهداری
ربوده و
سراسیمهشان
ساخته است که
به کمک ارتجاع
امپریالیستی
برخاسته و
گزافهگوییهای
منفورترین
شخصیتها را از
زبالهدانی
اوراق متروکه
بیرون کشیده و
کمونیسمستیزی
خود را باز هم
با همان اسم
رمز بلاتغییر
«استالینستیزی»
شدت بخشیدهاند.
آیا اینها
واقعا هم
متوجه معنی و
مفهوم
استالینستیزی
نیستند و نمیدانند
که این موضوع،
همواره اسم
رمز
سوسیالیسمستیزی
بوده و هست؟
نه خیر!
این گروه میفهمند
و خیلی هم خوب
میفهمند.
فراموش نمیکنیم
که نسل اول
همین «کمونیستهای
صادق» محبوب
امپریالیستها،
مثل تروتسکی،
زینویف،
کامنوف،
بوخارین،
یاگود، رادک و
دیگران، مصمم
بودند با
پشتیبانی فاشیسم
آلمان، دولت
جوان شوروی را
براندازند. اگر
چه با تار و
مار شدن
فاشیسم در جنگ
کبیر میهنی،
نسل اول آنها
نیز شکست سختی
خوردند اما،
نسلهای بعدی
این «کمونیستهای
صادق» در
همآغوشی با
هارترین
نیروهای
امپریالیستی
گوی سبقت از
همدیگر
ربوده، مدارج
ترقی و تعالی
را در سلسله
مراتب
دولتهای
امپریالیستی
به سرعت طی
کردند. از
میان شاخصترین
چهرههای این
جماعت، یکی
هاویر
سولانا،
تروتسکیست سابق
بود که در
جوانی
اعتراضات ضدجنگ
به راه میانداخت
و بعدها تا
مقام
فرماندهی
ناتو و مسئول
سیاست خارجی اتحادیه
اروپا ارتقاء
یافت و یکی
دیگر، که
اخیرا یک
نوشتار
ضدعلمی- ضدکمونیستی
با عنوان «مسئله
استالین» از
او ترجمه،
تنظیم و منتشر
شده، لوچیو
کولتی بود که
پس از گسست حزب
کمونیست
ایتالیا که
همینطوری هم
پرونده درخشانی
ندارد، به
منفورترین
حزب ایتالیا-
حزب برلسکونی-
پیوست و از
طریق همین حزب
هم به عنوان
نماینده، به
مجلس
قانونگذاری
این کشور راه
یافت...
شروع
مجدد کارزار
استالینستیزی
درست در
بیستمین
سالگرد تخریب
سوسیالیسم و
مراحل آغازین
سقوط کامل
سرمایهداری،
چیزی نیست جز
انحراف اذهان
عمومی از
فجایعی که همه
روزه در جهان
به وقوع میپیوندد
و یا در شرف
وقوع است.
دامنه این
کارزار چنان
گسترده است که
اگر نسلهای
امروز و فردای
بشریت
بخواهند بر
اساس آنچه که
فقط امروز
نوشته و گفته
میشود، به
قضاوت نشیند،
به این نتیجه
میرسند که
انگار سراسر تاریخ
سوسیالیسم
چیزی جز کشت و
کشتار و خونخواری
نبوده و حزب
بلشویکها به
رهبری استالین
در خرابههای
امپراطوری
بزرگ روسیه،
نه مالکیت و
استثمار را
برانداخت، نه
ریشه بیکاری،
بیمسکنی،
بیسوادی،
فقر، گرسنگی،
اعتیاد، فحشاء
و بسیاری
معضلات
اجتماعی را
برافکند، نه به
تسخیر کهکشان
نائل شد و نه
این کشور
ویرانه را در
عرض فقط دو
دهه سازندگی،
تاکید میکنم:
فقط دو دهه
سازندگیهای
اعجازانگیز به
رهبری
استالین، به
چنان قدرت
سیاسی،
اقتصادی و
نظامی جهانی
تبدیل کرد که
حل و فصل هیچ
یک از مسائل
جهانی بدون
مشارکت آن
ممکن نبود.
درست به همین
سبب است که
ارتجاع سرمایه
برای بیان
تنفر، خصومت و
کینهتوزی
خود با سوسیالیسم،
همواره بر
هیستری
استالینستیزی
دامن میزند.
برای اینها
مهم این است
که این دوره
را به عنوان
اولین تجربه
سازندگی
سوسیالیستی
در تاریخ بشر،
زیر سؤال ببرند.
«استالینستیزی»
فقط اسم رمز
آن است و
الباقی همه
حرافیهای
پوچ است و
دیگر هیچ! و
اگر نه، کدام
نظامی اجتماعی-
اقتصادی آن هم
در چنین مدت
کوتاهی، به وسیله
فرشتگان
ساخته شده
است.
نسل
امروزی
همفکران و
همدستان
فاشیسم و بال
و پر دهندگان
امپریالیست
آنها بلاوقفه
و بی هیچ شرم و
حیایی از بام
تا شام در
باره
خشونتهای
دوره سازندگی
سوسیالیستی
افسانهسرایی
میکنند بدون
اینکه حتی یک
کلمه هم از
توحش بی حد و
مرز همفکران و
متحدان
طبقاتی و
سازمانی خود در
آن دوره بر
زبان بیاورند.
اینها،
دادگاههای
علنی موسوم به
دادگاههای
مسکو را که با
حضور جمع کثیری
از خبرنگاران
و نمایندگان
سیاسی خارجی
تشکیل گردید،
علنا زیر سؤال
میبرند ولی،
در باره
دادگاههای «آفت
پزشکی» برای
محاکمه
پزشکان اساسا
یهودیتبار را
که بهترین
کادرهای
رهبری دورههای
سازندگی
سوسیالیستی و
بازسازی
خرابیهای جنگ
جهانی را به
متدهای مختلف
در بیمارستانها
به قتل میرساندند،
بهطور قطع
فراموش میکنند
و همچنین، از
یاد میبرند
که تئوریسین و
عامل
خشونتهای آن
دوره، خود
همین
«کمونیستهای
صادق» محبوب
امپریالیستها
بودند. هیچیک
از آنها نمیخواهند
حتی یکبار
اعتراف کنند
که پس از
پیروزی
انقلاب اکتبر
در سال ۱۹۱۷، بلشویکها حداقل
پنج بار به
خشنترین وجه قتل عام
شدند:
بار اول ــ از انقلاب
اکتبر تا سال ۱۹۲۱ در این
دوره کشتار بیامان
بلشویکها با همدستی و
پشتیبانی
ارتشهای ۱۴
کشور خارجی
حاضر در خاک
اتحاد شوروی
بیوقفه ادامه داشت.
کشتار ۲۶ کمیسر باکو و
تمام کادرها
و مقامات
حزبی و دولتی
فدراسیون قفقاز،
منطقه سیبری و
شرق دور مثالها
و نمونههای
انکارناپذیری
هستند.
بار دوم ــ در جریان
جنگهای داخلی ۱۹۲۱-
۱۹۲۵
با ضدانقلابیون.
این سخن
فرماندهان گاردهای
سفید (کلچاک و
دنیکین)
زبانزد است که
«یک آبادی
سوخته بهتر از
آن است که حتی
یک نفر
از ساکنان آن
بلشویک باشد». به دستور همین
فرماندهان،
از هر تیر راهآهن
۵۰۰۰
کیلومتری
سیبری یک
بلشویک حلقآویز
کردند. هزاران روستا را
بر سر ساکنانش
خراب کردند؛
آتش زدند؛ در
جنگلهای
سیبری دهها
هزار نفر را به ظن
بلشویک بودن و
یا طرفداری از
بلشویکها، به
درخت بسته،
زندهزنده
خوراک حشرات و جانوران
کردند.
بار سوم ــ جنگجویان
گاردهای سفید
پس از شکست در
جنگهای
داخلی، طبق یک
دستورالعمل سراسری
رهبرانشان،
به عضویت در
حزب روی آوردند
و عملا، با توسل به
شیوههای توطئهچینی، پروندهسازی
و شهادت دروغ
به شکار بلشویکها
مشغول شدند.
پس از مهاجرت
چند ده هزار
یهودی از
آمریکا به
اتحاد شوروی
در پایان جنگهای
داخلی، جمع
آنها جمع و
متدهایشان
تکمیلتر
گردید. در این
دوره با
همدستی برخی پزشکان
(عموما یهودی
و بعضا بهاییتبار)
مقامات حزبی و
دولتی را در
بیمارستانها
به قتل میرساندند.
این پزشکان
مدت کوتاهی پس
مرگ استالین
افشاء و به
دادگاه سپرده
شدند که به
دادگاه «آفت
پزشکی» مشهور
است.
بار چهارم ــ در جنگ
کبیر میهنی
(جنگ جهانی
دوم)، بیش از تقریبا
نیمی از ۲۷ میلیون نفر کشتهشدگان
ارتش سرخ و
مردم شوروی به
دست نازیها و
همدستان
داخلی آنها
امثال سازمان ناسیونالیستهای
اوکرائین، بلشویک
بودند.
بار پنجم ــ از
آغاز دوره
رهبری
خروشچوف و
اساسا از سال ۱۹۵۳، پس از
مرگ استالین
تا به قدرت
رسیدن باند
یهودایی گارباچوف و
سپس، تا امروز
که همچنان
ادامه دارد.
این دوره
عمدتا، با کشتار
فیزیکی،
معنوی و فکری بلشویکها،
منزوی کردن و
تاراندن آنها
از ارگانهای
حزبی و دولتی
همراه بود.
این وضع، در
همه احزاب
کمونیست حاکم
و یا غیرحاکم،
به نحوی از
انحاء به اجرا
گذاشته شد و هنوز هم
اجرا میشود.
این مدعا
دور از واقعیت
نیست که
کشتارهای این دوره،
به شدت فاجعهبارتر
از کشتارهای
همه دوره ها
بوده و ابعاد جهانی
پیدا کرده
است.
درک
این واقعیت به
هوش و فراست
چندانی نیاز
ندارد که با به
قدرت رسیدن
خروشچوف بعد
از فوت
استالین در
سال ۱٩۵٣،
سوسیالیسمزدائی
توأم با با
جعل اسناد
تاریخی، با
اسم رمز
استالینستیزی
آغاز گردید.
دهها کمیته و
کمیسیون و هیئت
برای تحقیق و
رسیدگی به
«جنایات» دوره
رهبری استالین
تشکیل گردید.
صدها بار
پروندههای
آن دوره را
زیر و رو
کردند، بارها
و بارها
شمردند. آخرین
آنها را
الکساندر یاکوفلیوف،
یکی از اعضای
اصلی باند
مزدور
گارباچوف
سرپرستی میکرد.
کمیسیون تحت
سرپرستی او تا
یک سال قبل از
مرگش در سال
٢۰۰۵، فعالیت
میکرد و دست
آخر، چون جسته
خود را نیافت،
در سال ٢۰۰٤،
به دستور او کلیه
اسناد و مدارک
مربوط به «جنایات» سالهای
سازندگی
سوسیالیستی و
بازسازی
خرابیهایی
جنگ جهانی
دوم، از جمله
اسناد فاجعه
کاتین را از
آرشیوهای ویژه
کشور جمعآوری
نموده و در
کاخ کرملین
زندانی کرد.
بدین ترتیب،
دسترسی به
اسناد آن دوره
به طور کلی،
حتی برای حزب
کمونیست
روسیه، به عنوان
بزرگترین
فراکسیون
پارلمانی نیز
ناممکن گردید.
با این
وجود، تخریب
سوسیالیسم و
تجزیه اتحاد شوروی
در اثر اتحاد
و همکاری
سازمانیافته
دو نیروی
سرمایهداری
در داخل و
خارج از اتحاد
شوروی، روح
تازهای بر
کالبد
وازدگان «چپ» و
تروتسکیسم
دمید و آنها
را به «شیر
غران» تبدیل
کرد. کارزار
ضدکمونیستی
بقایای
فئودالی و
ارتجاع
سرمایهداری
که همواره
جریان داشت،
با پیروزی
انقلاب کبیر
اکتبر و خروج
امپراطوری
بزرگ روسیه از
دایره سرمایهداری،
شدت و حدت بیسابقهای
گرفت و از
اواسط دهه
پنجاه قرن
بیستم بر دامنه
خود افزود و
با به قدرت
رسیدن باند
خائن
گارباچوف-
یاکوفلیوف-
یلتسین در نیمه
دوم دهه هشتاد
قرن گذشته، به
نقطه اوج خود رسید.
این دوره، به خصوص،
با سیل عظیم
جعل اسناد،
افتراگوییها
و افسانهپردازیهای
بیپایه
همراه بود که
به طور کلی،
دوره سازندگی
و دوره
بازسازی
ویرانیهای
ناشی از تهاجم
فاشیسم در اتحاد
شوروی را به
زیر سؤال میبرد.
ابعاد جعل
اسناد به حدی
گسترده بود که
قیمت آنها
ابتدا، صد تا
به یک شاهی
تنزل کرد.
بدینترتیب،
پس از بازارگرمی
در میان
ابلهان «چپنما»،
دولت مافیایی
روسیه این
عرصه را به
انحصار مطلق
خود درآورد و
در
سوداگریهای
عظیم بینالمللی
به کار گرفت.
هنوز هم که
هنوز هست، هر
دولت، هر حزب،
هر تشکیلات و
یا هر کسی میتواند
سند دلخواه
خود را به هر
تاریخ، با هر
عنوان و با هر
مهر و امضائی،
به خصوص به
دولت مافیایی-
الیگارشی
روسیه سفارش دهد
و در صورت
توافق بر سر شروط
و یا قیمت، به طور
تضمینی در زمان
دلخواه خود
تحویل بگیرد.
در این
دوره، با توجه
به این واقعیت که اغلب یاوهگوییها
و افسانهسراییهای
خصمانه مربوط
به سالهای
سازندگی
سوسیالیستی و
بازسازی
ویرانیهای
جنگ جهانی
دوم، رسوا شده
و چندان
پولساز نبود،
جنایت هولناک
نازیها در
کاتین که تا
آنموقع کمتر
مورد تردید
قرار گرفته
بود، به یکی
از مهمترین و
پُرمشتریترین
عرصههای جعل
اسناد در دست
دولت روسیه
تبدیل گردید.
تازگی موضوع
کاتین سبب شد
که دولت
مافیائی- الیگارشی
روسیه مکانیزم
جعل اسناد را
در ابعاد
گستردهای به کار
اندازد.
در پی جعل
گسترده اسناد
برای واژگونه
نشان دادن
جنایت نازیها
در کاتین، عملیات
جعل اسناد
واقعه کاتین
در سالهای
۱۹۸۷- ۱۹۹۲،
جمعآوری
کلیه اسناد
اصلی
آرشیوهای
ویژه روسیه و
اختفای آنها
در نزد رئیسجمهور
در کرملین و
جعل چندینصد
سند تاریخی
مربوط به دوره
رهبری
استالین، در
وهله اول،
اسناد مخصوص
دفتر سیاسی
حزب کمونیست
اتحاد شوروی
در رابطه با حادثه
کاتین را،
گنادی
زیوگانوف
رهبر حزب کمونیست
روسیه در
تاریخ ۱۲ ماه
مه سال ۲۰۰۹ و
ویکتور
ایلیوخین،
یکی دیگر از
رهبران
برجسته حزب
کمونیست و
نماینده مجلس
دوما در
تابستان سال
۲۰۱۰ افشا
نموده،
رونوشت اسناد
اصلی و جعلی
را در صحن
علنی مجلس
دوما، در
مصاحبههای مطبوعاتی
و غیره نشان
دادند.
پس از آن،
حزب کمونیست
روسیه در
دادگاه قانون اساسی
کشور و سپس در
دادگاه
استراسبورگ
برعلیه دولت
روسیه اعلام
جرم کرد و حاکمیت
روسیه از
ارائه اصل
اسناد به
داگاه قانون
اساسی امتناع
کرد. بدینترتیب،
همچنانکه
انتظار میرفت،
هیچکدام از
این مراجع به
اصطلاح
قضائی، به
شکایت حزب
کمونیست
روسیه ترتیب
اثر ندادند.
البته قبل از
این نیز، حزب
کمونیست
روسیه از سال ۱۹۹۳ به اینسو،
در جلسات مجلس
و کمیسیون
امنیت ملی
مجلس روسیه
(دوما)، در
کنفرانسهای
مطبوعاتی و
میزگردهای
متعدد، سندسازیهای
دولت روسیه را
افشاء و محکوم
کرده بود. دست
آخر، به موازات
همه این
اقدامات، به
ابتکار «انجمن
سراسری
افسران روسیه»
یک دادگاه
نظامی
اجتماعی، در
تاریخ ۱۰ فوریه
سال ۲۰۱۱ با شرکت
شمار کثیری از
قضات،
حقوقدانان،
محققان
تاریخ، کارشناسان،
پژوهشگران،
نویسندگان و فعالین
سیاسی و
اجتماعی تشکیل
گردید. در این
دادگاه زندهیاد
ویکتور
ایلیوخین،
نماینده دوما
و رئیس سابق
کمیسیون
امنیت ملی
مجلس روسیه در
مقام دادستان
انجام وظیفه
میکرد. بدینترتیب،
در تمام جلسات
کمیسیون
امنیت ملی مجلس،
در همه
کنفرانسهای
مطبوعاتی،
میزگردها و
همچنین، در
این دادگاه
نظامی
اجتماعی،
جزئیات جعل
اسناد و واقعیات
مربوط به
واقعه کاتین
مورد بحث و
بررسی قرار
گرفت و مجرمیت
دولت روسیه به
اثبات رسید. این
را هم ناگفته
نگذارم که
چندی پس از
صدور حکم این
دادگاه در
تاریخ ۱۵
فوریه،
ویکتور ایلیوخین
در ۱۹ مارس ۲۰۱۱ به طرز
مشکوکی
ناگهان فوت
کرد.
واقعیت
جنایت کاتین
از چه قرار
بود؟ اولین خبر
مربوط به
جنایت کاتین
از سوی آلمان هیتلری
در ۱۳ آوریل سال
۱۹۴۳ پخش شد و
در آن گفته میشد
که افسران
لهستانی گویا
به دستور دولت
اتحاد شوروی
کشته شدهاند.
این خبر زمانی
پخش شد که
لهستان از
چهار سال پیش
از آن، یعنی
از تاریخ ۱۲
اکتبر سال
۱۹۳۹، به
اشغال نازیها
در آمده و به عنوان
پنجمین
فرماندری کل
آلمان
فاشیستی اعلام
شده و هانس
فرانک، یکی از
۲۴ جنایتکار
اصلی در
دادگاه
نورنبرگ، از
سوی هتیلر
ابتدا به عنوان
مسئول اداره
امور مردم
مناطق اشغالی
لهستان و سپس
به مقام
فرماندار کل
آن تعیین
گردیده بود.
۱۹
مارس سال ۱۹۴۳
روزنامه
«پراودا»
مقالهای تحت
عنوان
«همدستان
لهستانی
هیتلر» به چاپ رساند.
در این مقاله
به شواهد
زیادی، مبنی
بر اینکه
چگونه
اشغالگران
آلمان
فاشیستی، در پاسخ
به «ترورهای بلشویکی»،
به کشتارهای
جمعی مبادرت
کردند، اشاره
شده است. در
این مقاله
همچنین گفته
میشود:
«همانطور که
اینک روشن شده
است، پس از
عقبنشینی
ارتش شوروی در
سال ۱۹۴۱،
آلمانها پرسنل
سابق ارتش
لهستان را که
در منطقه
سمولنسک غربی
به کارهای
ساختمانی
مشغول بودند،
به همراه شمار
زیادی از
ساکنان مناطق
غربی، از جمله،
استان
سمولنسک
اتحاد شوروی
را به اسارت
گرفتند.
نازیها با
تمام توحش،
ارتشیان سابق
لهستان و
بسیاری از
مردم این
منطقه را
کشتار نمودهاند
و حالا، برای
پاک کردن آثار
این جنایت
شنیع خود تلاش
میکنند».
اولین
و مهمترین
مسئله این است
که تمام
تحقیقات
کارشناسانه و
اشیای دلیل به دستآمده،
شامل سلاحها و
گلولههای
آلمانی خارج
شده از اجساد،
طناب آلمانی که
با آن دست
قربانیان
بسته شده
بوده، مدارک
پزشکی قانونی
مبنی بر وقوع
کشتار در
پائیز سال ۱۹۴۱
نشان میدهد
که این واقعه
برخلاف ادعای
نازیها، باند
گارباچوف و
پیروان
ایرانی جوزف
گوبلز، نه در
تابستان سال ۱۹۴۰، بلکه در
پائیز سال ۱۹۴۱ روی داده است
و این زمانی
بود که
نازیهای بخشهای
غربی اتحاد
شوروی را
اشغال کرده،
ارتش سرخ از
آن مناطق، از
جمله، استان
سمولنک که
جنگلهای
کاتین در آن
واقع است، عقب
نشسته بود و
جنگ در اطراف
مسکو جریان
داشت. علاوه
بر همه اینها،
ارتش سرخ با
ارتش لهستان
نمیجنگید تا
پرسنل آن را
هم به اسارت
بگیرد. درست برعکس،
واحدهایی از
ارتش لهستان
تحت فرماندهی
ژنرال آندرس،
شامل ۹۶ هزار
نفر که هنوز
در مقابل
اشغالگران
نازی مقاومت
میکردند،
همزمان با عقبنشینی
ارتش سرخ، به
خاک شوروی عقب
نشستند.
گوبلز
که در بیشرمی
حد و مرزی نمیشناخت،
حتی چهار روز
قبل از انتشار
خبر جنایت
کاتین، در ۹
آوریل ۱۹۴۳،
هویت اجتماعی
مقتولین را
تعیین کرده،
مینویسد:
«نیروهای
شوروی در
جنگلهای
کاتین، در حدود
۱۰ هزار اسیر
لهستانی، اعم
از نظامی و
غیرنظامی،
روشنفکران،
روحانیون،
هنرمندان و
غیره را به
قتل رسانده
است». وی در
دفتر
یادداشتهای
روزانه خود به
تاریخ ۸ ماه
مه سال نیز
۱۹۴۳ نوشت:
«متاسفانه در
گورستان
کاتین، اسلحه
و مهمات
آلمانی کشف شده
است. مسئله
عبارت از این
است که این
موضوع باید
روشن شود». سپس
گوبلز برای
توجیه آن میاندیشد
و مینویسد: «تصور
میکنم که
اینها، یا
همانهایی
هستند که ما
در دوره رابطه
دوستانه با
اتحاد شوروی
به این کشور فروختیم
و یا خود شورویها
آنها را در
گورستان
گذاشتهاند».
گوبلز با
خرسندی ادامه
میدهد: «موضوع
کاتین به یک
مسئله عظیم
سیاسی دنبالهدار
تبدیل شده و
ما باید به هر طریق
ممکن، از آن
استفاده
کنیم».
همانطور
که میبینیم،
گوبلز شمار
اسیران کشته
شده در جنگلهای
کاتین را ۱۰
هزار نفر و در
یکجای دیگر
از
یادداشتهایش،
۱۲ هزار نفر
اعلام کرده
ولی، دولت
روسیه و گوبلزیهای
ایران، حتی رودست
«منبع الهام»
خود، گوبلز
بلند شده، این
رقم را به ۲۵
هزار نفر
افزایش دادند.
با
این تفاسیر
مختصر و
صرفنظر از همه
یاوهسراییهای
ادامهدهندگان
راه گوبلز،
روشن است که
پرونده جنایت
کاتین را
نازیها پس از
شکست در
استالینگراد در
سال ۱۹۴۳ جعل
کردند،
امپریالیستها
پی گرفتند و
پس از شکست
سوسیالیسم،
دولت روسیه آن
را به مثابه
یکی از
ابزارهای
چاپلوسی برای
تأمین منافع بورژوازی
روسیه در
سوداگریهای
بینالمللی به
کار میبرد و
مسئله تحویل «۶
جعبه» و «۷۲
کیلوگرم» و «۲۰
جلد» اسناد
جعلی مربوط به
فاجعه کاتین از
سوی دولت
روسیه به دولت
لهستان در سال
۲۰۱۰، در
چهارچوب همین
سندسازیهای
در سطح دولتی
قابل بررسی و
ارزیابی میباشد.
اما
چند کلمه ای
درباره
سرنوشت ارتش ۹۶ هزار
نفری لهستان به
فرماندهی
ژنرال آندرس
که همراه با
ارتش سرخ به
خاک اتحاد
شوروی عقبنشینی
کردند:
۲۵
دسامبر سال
۱۹۴۱، در
گرماگرم نبرد
در اطراف
مسکو، کمیته
دفاع دولت
اتحاد شوروی
قرار مبنی بر
پذیرش ارتش
لهستان در
اراضی اتحاد
شوروی را صادر
کرد.
اما
پس از چندی
برخی مشکلات
در روابط
فرماندهان
این ارتش با
حاکمیت شوروی
به وجود آمد.
لهستانیها
بدون توجه به
مشکل دولت شوروی
در تأمین
تسلیحات ارش
سرخ، از عدم
تأمین خود با
تسلیحات و
خارج بودن از
جبهههای جنگ
از دولت شوروی
ناراضی بودند.
این نارضایتی
ارتشیان
لهستان را
استالین و
آندرس در ۱۸
مارس سال ۱۹۴۲
مورد بحث و
گفتگو قرار
دادند. به گفته
آندرس،
استالین به وی
گفت: «ما برای
اعزام لهستانیها
به جبهههای
جنگ عجله
نداریم.
لهستانیها میتوانند
هر زمان که
ارتش سرخ به
مرز لهستان
برسد، در
جنگها شرکت
کنند».
اما
ژنرال آندرس
بر خروج ارتش
لهستان از
اتحاد شوروی و
اعزام به جبهه
غربی متحدین
تأکید میکرد.
در پاسخ به
تأکید آندرس،
۸۰ هزار نفر
از ارتشیان
لهستان و ۳۷
هزار نفر
خانواده آنها
در ماه
سپتامبر سال
۱۹۴۲ به ایران
و بخشی از
آنها نیز از
طریق ایران به
عراق برای
حفاظت از
تأسیسات نفتی
بریتانیا در
این دو کشور
اعزام شدند. نهایتا،
آنها در سال
۱۹۴۴ در جبهههای
جنگ در شمال
آفریقا و در
اطراف مونته
کاسینو(Montecassino)
در ایتالیا
شرکت کرده،
سپس به
ایتالیا
منتقل شدند.
۱۶ هزار نفر
علاقمند به
ماندن در
اتحاد شوروی
نیز به همان
ترتیبی که
استالین
پیشنهاد کرده
بود، پس از
رسیدن ارتش
سرخ به مرزهای
لهستان، به
جبهه های جنگ
اعزام شدند.
در
پایان این
گفتار، دو
نکته را هم نمیتوان
ناگفته گذاشت:
اول-
حجم اسناد
رسمی و مطالب
علمی- تحقیقی
منتشره به زبان
روسی در رد
ادعاهای سخیف
امپریالیستها
و مرتجعین
راجع به «جنایات»
سالهای
سازندگی سوسیالیستی
و جنایت
هولناک
کاتین، به حدی
زیاد است که
ترجمه آنها از
توان یک نفر
کاملا خارج
است. ولذا، اگر
در میان
جویندگان
حقایق
تاریخی،
هستند کسانی
که به زبان
روسی واردند و
حاضرند
بخشهایی از
این اسناد و
مطالب را
ترجمه کنند،
تقاضا میشود
با نشانی ایمیل
زیر همین
نوشتار تماس
بگیرند.
دوم- شاید هیچ
ملت و خلقی،
هیچ کشوری به
اندازه خلقهای
ایران و
یهودیان، به
اندازه
کشورهای
ایران و
اسرائیل از
پیروزی انقلاب
اکتبر و
برقراری
سوسیالیسم در
اتحاد شوروی
سود نبردند.
اما به جرأت
میتوان گفت
که هیچ کشور و
خلقی به
اندازه
نامبرگان در
خیانت به
سوسیالیسم،
با امپریالیسم
جهانی و
صهیونیسم بینالملل
همکاری و
همداستانی
نکردند.
نشانی تماس: