توضیح: آنچه که در زیر می‌خوانید متن سخنرانی‌ای است که توسط رفیق پولاد از سوی چریکهای فدایی خلق ایران، در گرامیداشت خاطره سرخ جانباختگان قتل‌عام سال ۶۷ ، در تاریخ ۹ اکتبر سال جاری در اتاق "چریکهای فدایی خلق" در "پَلتاک" ارائه گردید. متن این سخنرانی در اینجا از گفتار به نوشتار درآمده و بدین وسیله در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد.

 

پولاد:

قتل‌عام سال ۶۷، جنایتی که بی‌پاسخ نخواهد ماند!

 

با سلام خدمت رفقا و دوستانی که در این اتاق حضور دارند و با گرامیداشت خاطره کمونیستها و مبارزینی که به جرم پایبندی به آرمانهایشان، بوسیله سردمداران جنایتکار جمهوری اسلامی در جریان کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ وحشیانه به قتل رسیدند؛ بحث امشب را در مورد "قتل‌عام سال ۶۷، جنایتی که بی‌پاسخ نخواهد ماند!" شروع می‌کنم.

 

بر هیچیک از شما پوشیده نیست که تاریخ حیات جمهوری اسلامی مشحون از جنایت و تبهکاری است و این واقعیتی تردیدناپذیر است که جمهوری اسلامی از فردای به قدرت رسیدن‌اش تا به امروز یعنی در طول ۲۷ سال سلطه ننگین و سیاه‌اش هزاران جنایت ریز و درشت انجام داده و جان هزاران انسان بیگناه را فدای حفظ سلطه سرکوبگرانه خود نموده است. سلطه‌ای که با منافع امپریالیستها و سرمایه‌داران وابسته گره خورده است. فکر نمی‌کنم که هیچ یک از ما اعدامهای کردستان، ترورهای ترکمن صحرا و تیربارانهای دسته جمعی سالهای ۶۰ و ۶۱ را فراموش کرده باشیم. و یا ترورهای خارج از کشور را از یاد برده باشیم. اما علیرغم همه این جنایات باز هم در لیست سیاه عملکرد ددمنشانه جمهوری اسلامی، کشتار سال ۶۷ نقش ویژه‌ای دارد. ابعاد این جنایت آنچنان گسترده است که در تاریخ وحشی‌گری‌ها و ددمنشی‌های دیکتاتوریهای امپریالیستی در جهان جایگاه ویژه‌ای یافته است.

 

باورش مشکل است اما واقعیت دارد. در فاصله کوتاهی در سال ۶۷ هزاران کمونیست، مجاهد و مبارز به قتل رسیدند. هزاران زندانی سیاسی که در جریان محاکمات فرمایشی جمهوری اسلامی، حکم محکومیت گرفته بودند و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بودند و یا حتی دوره محکومیتشان به پایان رسیده ولی از زندان آزاد نشده و به اصطلاح "ملی‌کشی" می‌کردند در جریان یک پرسش و پاسخ سریع در "کمیسونهای مرگ" که گاه بی‌شرمانه به آنها نام دادگاه می‌دهند، به مرگ محکوم شده و به اشکال مختلف کشته شدند. شرایط حاکم بر آن "کمیسیون‌های مرگ" به گونه‌ای بود که حتی کسانی از میان سازمانهای سیاسی‌ای که خائنانه از جمهوری اسلامی حمایت می‌کردند نیز به جوخه‌های اعدام سپرده شدند.

 

علیرغم همه اسنادی که منتشر شده و خاطرات شاهدان زنده این جنایت که در اینجا و آنجا بیان شده هنوز کسی به درستی نمی‌داند چه تعداد از زندانیان سیاسی در جریان این کشتار جانشان را فدای آرمانهایشان کردند، اما این امر تردیدناپذیری است که در مدتی کوتاه و حدودا در فاصله مرداد تا مهر سال ۶۷ هزاران زندانی سیاسی در زندانهای سراسر کشور ددمنشانه اعدام شدند.

 

ابعاد این جنایت تا آنجاست که حتی منتظری جانشین آن زمان خمینی، در نامه‌ای که در همان زمان با هدف به قول خودش حفظ "چهره ملکوتی"(۱) خمینی جنایتکار به او نوشت، تصریح کرد که بر مبنای فتوای خمینی "حدود دو هزار و هشصد یا سه هزار و هشصد نفر"(۲) از مجاهدین را اعدام کرده‌اند. منتظری  در خاطرات خود تأکید می‌کند که خمینی فتوائی هم برای اعدام نیروهای "غیرمذهبی و کمونیست" داده تا با اعدام آنها سردمداران جمهوری اسلامی "از شرشان راحت بشوند".(۳)

 

واقعیت این است که هنوز هیچکس از ابعاد واقعی قتل‌عام سال ۶۷ آگاه نیست گر چه برخی از قتل‌عام ۱۸ هزار نفر نیز سخن می‌گویند. برای اینکه ابعاد دهشتناک این جنایت را بهتر درک کنیم  توجه‌تان را به آنچه که یکی از خانواده‌های زندانیان اعدام‌شده تعریف کرده جلب می کنم:

 

خانواده یکی از قربانیان این جنایت بارها جهت آگاهی از سرنوشت جگرگوشه‌شان به زندان عادل‌آباد شیراز مراجعه می‌کنند ولی کسی چیزی به آنها نمی‌گوید تا اینکه یک روز که پدر آن شهید در محدوده درب زندان ایستاده بود با یک سرباز وظیفه که نگهبان آن محوطه بوده است روبرو می‌شود  و از او در مورد فرزنداش می‌پرسد. سرباز که حالت نگران و آشفته‌ای داشت سیگاری روشن می‌کند. هنگام کشیدن سیگار پدر متوجه می‌شود که دستهای سرباز می‌لرزد و می‌بیند که او بسیار آشفته و نگران است. از او می‌پرسد چرا می‌لرزی؟ چه شده است؟ سرباز نخست از دادن جواب امتناع می‌کند ولی با اصرار پدر به گریه می‌افتد و می‌گوید نمی‌دانید اینجا چه خبر است. در چند شب گذشته از صدای شلیک و فریاد خوابم نمی‌برد. هر که را اینجا بود کشته‌اند. همه را اعدام کرده‌اند. فقط حدود ۴  نفر در تمام این زندان باقی مانده‌اند! و این تنها گوشه‌ای است از فاجعه‌ای که در آن زمان رخ داد. ابعاد این جنایت به راستی که باورنکردنی است. به راستی چند هزار زندانی سیاسی در این فاجعه جان باختند؟ و چرا؟ پاسخ‌گوئی به این سوال همواره یکی از مشغله‌های ذهنی بازماندگان این قتل عام بوده است.

 

رژیم در شرایطی به این جنایت دست زد که مجبور شده بود علیرغم همه شعارهای جنگ‌طلبانه‌اش، به قول خمینی جام زهر شکست را سر بکشد و قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را بپذیرد. طبیعی بود که اجبار سردمداران رژیم جهت پذیرش قطعنامه یک روزه شکل نگرفته بود. بلکه خود حاصل شرایط جدیدی بود که در سطح جامعه پیش آمده و حکایت از پارامترهای جدیدی می‌کرد که در رابطه مردم با رژیم به وجود آمده بود. این همان واقعیتی بود که ناتوانی رژیم در تداوم جنگ را غیرقابل‌انکار ساخته بود. و گرنه رژیمی که با شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" و "جنگ تا فتح کربلا" ۸ سال بر طبل جنگ امپریالیستی و ضدمردمی کوبیده بود و هزاران جوان ایرانی را قربانی مطامع ضد مردمی خود کرده بود نمی‌بایست درحالیکه هنوز قسمت‌هائی از خاک کشور در دست ارتش عراق بود تن به آتش بس دهد! جدا از نقش قدرتهای بزرگ در غرب و شرق در شروع و تداوم جنگ و پارامترهائی که در  تدوین قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل نقش داشتند، اما روشن بود که از زاویه جمهوری اسلامی شرایط داخلی و مخالفت‌های مردم و اوج‌گیری اعتراضات مردمی و پائین آمدن روحیه سربازان و پاسداران به رژیم اجازه  تداوم جنگ را دیگر نمی‌داد. امری که سردمداران رژیم هنوز هم می‌کوشند تا علیرغم گذشت این همه سال در باره آن شرایط کمتر سخن بگویند.

 

این اوضاع درحالیکه رژیم را مجبور به پذیرش آتش‌بس می‌کرد در همان حال زنگ خطر احتمال اوج‌گیری یکسری اعتراضات توده‌ای که در جریان جنگ شکل گرفته بود حتی به دنبال پایان جنگ را به صدا درمی‌آورد. و به همین دلیل هم بود که مدتها قبل از پذیرش آتش‌بس مسئله وجود هزاران زندانی سیاسی به یکی از معضلات رژیم تبدیل شده بود. تصور اینکه به دنبال پذیرش آتش‌بس و پایان جنگ ۸ ساله رژیم مجبور شود هزاران زندانی سیاسی را آزاد کند، یعنی هزاران رزمنده‌ای که ۷ سال تجربه برخورد مستقیم با مأموران اطلاعاتی آنهم در سیاهچالهای اوین، گوهردشت، عادل‌آباد، دیزل‌آباد و غیره را با خود حمل می‌کردند و به واقع بخش بزرگی از تجربه انقلاب در آنها تجسم یافته بود، تصوری وحشتناک بود که خواب را از چشمان سردمداران جمهوری اسلامی می‌ربود. آنها می‌دانستند که رها شدن این کادرها و این انرژیهای مهارشده در سطح جامعه در شرایط رشد روز افزون نارضایتی‌ها و اعتراضات مردمی چه موقعیت بغرنجی برای آنها پیش خواهد آورد. فراموش نکنیم که سردمداران جمهوری اسلامی تجربه آزادی زندانیان سیاسی در زمان شاه را در مقابل خود داشتند و می‌دانستند که این امر چه تأثیری در مبارزات آن زمان بر جای گذاشت. به یاد بیاوریم که از دو جریان سیاسی مطرح در آن زمان، سازمان مجاهدین در سال ۵۷ پس از آزادی زندانیان سیاسی و رهائی رهبران و کادرهای مجاهدین دو باره شکل گرفت و سازمان فدائی هم با نیروئی که از زندان به دست آورد، صفوف خود را گسترش داد.

 

از سوی دیگر رژیم شاهد انعکاس تحولات جاری در جامعه در زندانها و ارتقاء سطح مقاومت زندانیان نیز بود و به عینه می دید که علیرغم همه آن شکنجه‌ها و فشارها و اعدامها به تدریج خواستها و مطالبات جدیدی مطرح می‌شود و حتی اعتصاباتی در زندانها سازمان می‌یابد که از ارتقاء روحیه زندانیان حکایت می‌کند. مطالعه خاطرات بازماندگان کشتار سال ۶۷ به روشنی نشان می دهد که چگونه کسانی که سالها سعی می کردند بر هویت سازمانی خود تأکید نکنند با توجه به اوضاع جدید در مقابل "کمیسیونهای مرگ" بر این هویت تأکید کردند.

 

بر این اساس، مسئله چگونگی برخورد با مسئله انبوه زندانیان سیاسی و حل این معضل به یکی از مسائل مهم درونی جمهوری اسلامی تبدیل شده بود و می‌دانیم که مدتها قبل از پذیرش آتش‌بس، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با ترتیب دادن یکسری مصاحبه‌ها و پرسش و پاسخ‌ها، در جهت  شناخت موضع تک‌تک زندانیان اقدام نمود. خاطراتی که در رابطه با زندانهای جمهوری اسلامی نوشته شده فاکتهای قابل‌توجه‌ای در این زمینه در اختیار علاقمندان قرار می‌دهد. بر مبنای این مصاحبه ها افکار و مواضع زندانیان سیاسی شناسائی و آنها دسته‌بندی می‌شدند تا در چارچوب برنامه‌هائی که در پیش بود با آنها برخورد شود.

 

بنابراین، علت اصلی کشتار سال ۶۷ وحشت سردمداران جمهوری اسلامی از اوضاعی بود که پس از پایان جنگ پیش می‌آمد. اوضاعی که رژیم را مجبور می‌کرد مسئله زندانیان سیاسی را حل کند و در شرایط صلح و فقدان بهانه‌های مربوط به جنگ، حداقل تعداد زیادی از مبارزین و مجاهدین و کمونیستهای اسیر را آزاد سازد. اما همانطور که گفته شد این نیرو در شرایط بحرانها و تنشهای موجود در جامعه می‌توانست موقعیت رژیم را به خطر اندازد و با رشد مبارزه در جامعه ثبات لازم جهت سرمایه‌گذاریهای پس از جنگ را مختل سازد. به این دلیل کشتار سال ۶۷ مدتها قبل از پذیرش آتش‌بس سازمان داده شده بود و به دنبال آتش‌بس و پس ازعملیات فروغ جاویدان مجاهدین که اثرات منفی آن در جای خود قابل‌بررسی است در مدت چند ماه کاملا اجرا شد و به این ترتیب انبوهی از کمونیستها و آزادیخواهان و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی قتل‌عام شده و از صحنه سیاسی ایران کنار گذاشته شدند و سردمداران جمهوری اسلامی به این طریق به قول منتظری از "شرشان راحت" شدند.

 

جهت درک بهتر دلائل و انگیزه‌های جمهوری اسلامی در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ توجه به این  نکته نیز ضروری است که کشتار سال ۶۷ تنها به قتل‌عام زندانیان سیاسی در زندانها محدود نمی‌شود بلکه در این جریان بخشی از فعالان سیاسی که قبلا دستگیر و پس از طی دوران محکومیت خود آزاد شده بودند نیز دوباره دستگیر و بی‌رحمانه به قتل رسیدند. همین واقعیت نیز به روشنی نشان می‌داد که مسئله رژیم نابودی کامل همه کادرهائی بود که در شرایط اوجگیری خیزش‌های توده‌ای می‌توانستند مشکلات بزرگی برایش ایجاد نمایند.

 

واقعیت این است که سرکوب انقلاب مردم ما یکی از وظایف همیشگی جمهوری اسلامی بوده است و اساسا این رژیم به همین خاطر هم به قدرت رسید و دیدیم که چگونه این وظیفه را در جریان کشتارهای سال ۶۰ با درنده‌خوئی تمام اجرا نمود. امری که می‌بایست با کشتار سال ۶۷ به کمال خود برسد. به واقع کشتار سال ۶۰ بدون کشتار سال ۶۷ ناقص بود و تنها به این وسیله می‌شد از "شر" نسلی از انقلابیون برای همیشه "راحت" شد. و امنیت لازم جهت تداوم و رشد و گسترش مناسبات سرمایه‌داری وابسته را در ایران مهیا کرد. و صورت مسئله زندانیان سیاسی را در صحنه کشور تغییر داد.

 

اجازه بدهید که حال که صحبت به این امر، یعنی تغییر صورت مسئله زندانیان سیاسی، رسید کمی هم روی این امر مکث کنم. به خصوص که این روزها شاهدیم جمهوری اسلامی و برخی نیروهای به اصطلاح اپوزیسیون این رژیم می‌کوشند درک وارونه‌ای از مسئله زندانی سیاسی اشاعه دهند.

 

به دنبال قتل‌عام زندانیان سیاسی و سپس آزادی تدریجی زندانیانی که در جریان این کشتار جان سالم به در برده بودند عملا زندانهای رژیم از زندانیان سیاسی دستگیر شده در سالهای پس از قیام بهمن خالی شد و جنبش انقلابی مردم ما گنجینه گرانبهائی از کادرها و فعالان خود را از دست داد. با خالی شدن زندانها، رژیم می‌کوشید مخالفین سیاسی سیستم را در چارچوب قتل‌های زنجیره‌ای از میدان خارج سازد و از سوی دیگر با برجسته کردن افرادی مثل امیر انتظام چنین افرادی را به عنوان سمبل زندانی سیاسی جا بزند. بی‌دلیل نبود که در همان زمان عکس امیر انتظام در حالیکه در تخت بیمارستان پاهایش در زنجیر بود ناگهان در روزنامه‌های خارج از کشور درج گردید. اما این بازیها در دوران رفسنجانی و در شرایطی که از یک سو، صدای هر مخالفی در گلو خفه می‌شد و از سوی دیگر بر اثر خیزشهای مردمی و سرکوب آنها زندانها با معترضین جدیدی پر می‌شدند، راه به جائی نبرد. گرچه این خط، یعنی انکار وجود زندانی سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی و بر جسته کردن مخالفین خودی به جای آنها، همچنان خط رژیم بود و رژیم می‌کوشید با برجسته کردن زندانیان "خودی" بر روی "غیرخودی"ها پرده بکشد. ما تداوم و برجستگی این خط را در دوران خاتمی با وضوح بیشتری شاهدیم. به خصوص که در این دوران تضادهای جناح‌های درونی رژیم ابعاد وسیع‌تری یافته و در زندانها شاهد حضور افراد بیشتری هستیم که در این چارچوب دستگیر شده‌اند. از کرباسچی تا نوری و از کدیور تا گنجی کسانی بودند که خودشان از سازمان‌دهندگان و تئوریسین‌های سرکوب در سالهای پس از قیام بودند و حال به دلیل اوج‌گیری تضادهای درونی طبقه حاکمه کارشان به زندان کشیده بود. و حال جمهوری اسلامی می‌کوشید آنها را سمبل زندانی سیاسی جلوه دهد. به واقع جمهوری اسلامی با قتل‌عام سال ۶۷ و قتل‌های زنجیره‌ای شرایط را برای چنین وضعی آماده کرده بود و به این ترتیب می‌کوشید و می‌کوشد تا مفهوم زندانی سیاسی و بالطبع شعار آزادی زندانی سیاسی را لوث نماید.

 

امروز شاهدیم که وقیحانه می‌کوشند زندان را هتل، سلول انفرادی را سوئیت و سمبل زندانی سیاسی را اکبر گنجی جلوه دهند. در حالیکه صدها کارگر و دانشجو و مبارز انقلابی در زندانهای کشور به سر می‌برند رژیم در تلاش است که با برجسته کردن تعداد مشخصی حدودا ۷۰ نفر که از امکانات مختلف از جمله ارتباط تلفنی و مرخصی و حتی نامه‌نگاری با خارج از کشور هم برخوردارند، کل زندانیان سیاسی را در سایه قرار دهد. البته اخیرا وزیر جدید ارشاد دولت احمدی‌نژاد این ۷۰ نفر را هم به ۲۶ نفر تقلیل داد.

 

تبلیغات جهت تبدیل زندانیان سیاسی به تعداد محدود آنهم عمدتا از کسانی که در چارچوب اختلافات درونی طبقه حاکمه دستگیر شده‌اند طبق معمول در تحلیل‌ها و برخوردهای بخش راست اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز تأثیر گذاشته و به خصوص پس از جانبداری مستقیم دولت آمریکا از گنجی شاهدیم که چگونه چنین کسانی بر سر حمایت از امثال گنجی با همدیگر مسابقه گذاشته‌اند. روشن است که وقتی ما از آزادی زندانیان سیاسی دفاع می‌کنیم در واقع از آزادی همه زندانیانی که به خاطر اعتقادات و باورهای خود به وسیله رژیم حاکم دستگیر شده اند سخن می‌گوئیم. اما کسانی هستند که همواره سمبل‌های خود را از میان دشمنان مردم انتخاب می‌کنند. و تازه به دیگران هم اعتراض می‌کنند که چرا به روش آنها از امثال گنجی دفاع نمی‌کنند و کار را به جائی رسانده‌اند که از این امر، غیردمکرات و آزادیخواه نبودن دیگران را نتیجه می‌گیرند. از قرار، معیار آزادیخواهی از نظر این نیروها دفاع از دشمنان آزادی است. و اینها از مردم ما، از نیروهای واقعا آزادیخواه جامعه، این قربانیان سیستم سرکوب، درخواست می‌کنند تا نام سرکوبگر خود را بر پرچم خودشان بنویسند. آیا چنین پرچمی حتی از پرچم تسلیم هم ننگین‌تر نیست؟

 

پرچم مردم ما پرچمی است که با خون کمونیستها و مبارزین راه آزادی رنگین شده، با خون کسانی که از جمله در جریان کشتار سال ۶۰ به خاطر دفاع از آرمانهای مردمی‌شان جان باختند سرخ شده است. این پرچم، پرچمی است که با خون عزیزانمان که در جریان قتل عام سال ۶۷ جان باختند سرخ شده است. بر پرچم مردم ما  نام کمونیستها و انقلابیونی حک شده که هر یک با خون خود بذر زندگی برجامعه ما افشاندند. نامهای جاویدی چون هادی کابلی‌ها، محمدحسین خادمی‌ها، سیما دریائی‌ها، داود مدائن‌ها، محمود محمودی‌ها،علیرضا شکوهی‌ها، اسمر آذری‌ها، که یاد پایداریشان به همه ما در تداوم راه‌شان انگیزه می‌دهد. انقلابیون مقاومی چون نسرین نیک‌سرشت‌ها، عبداله افسری‌ها، علیرضا سپاسی‌آشتیانی‌ها، حسین خراسانی‌ها، مهناز نجاری‌ها و صدها رزمنده دیگر.  چگونه می‌خواهیم و یا اجازه داریم که چنین پرچم خونین و ارزشمندی و چنین سمبل‌های فراموش‌نشدنی را در کنار نام‌هائی قرار دهیم که خود دست‌اندرکار و یاری‌دهنده آن کشتارها بوده و هنوز هم در صف دشمنان توده‌های ستمدیده ایران قرار دارند. آیا این، پرچم ما را آلوده نمی‌سازد؟

 

اتفاقا این خونها وظیفه‌ای بزرگ در مقابل بازماندگان و نسل‌های آینده قرار می‌دهد. وظیفه تداوم راه آن جانباختگان را، وظیفه تداوم راهی که به نابودی دشمن باید منتهی شود. دشمنی که در کشتار آن عزیزان، هیچ رحم و شفقتی نشان نداد.

 

اجازه بدهید که در خاتمه این بحث با توجه به اینکه این روزها از عفو و بخشش جنایتکاران زیاد صحبت می‌شود به این امر نیز بپردازم و تأکید کنم که آنهائی که هنوز به قدرت نرسیده از عفو و بخشش دشمنان خود و جلادانشان سخن می‌گویند نه تنها ساده‌اندیشی خود در مبارزه طبقاتی را به نمایش می‌گذارند بلکه در همان حال به این وسیله می‌کوشند کینه مقدس و به حق مردم ما از دشمنانشان را سرکوب کرده و انگیزه مبارزاتی‌شان را کمرنگ نمایند. کینه و خشم مردم ستمدیده نه حاصل اخلاقیات باقی‌مانده از عهد عتیق بلکه نتیجه شرایط دهشتناکی است که مالکین زور و ثروت بر آنها تحمیل کرده‌اند. به راستی در شرایطی که همه ابزارهای اعمال حاکمیت و قدرت در دست زورمداران و سرمایه‌داران است، مردم ستمدیده ما جز مبارزه چه راهی در مقابلشان وجود دارد. مبارزه‌ای که بیرحمانه سرکوب می‌شود. پس چه این سرکوب و چه ظلم و ستم ناشی از شرایط زندگی، کینه را در دل آنها انباشته می‌سازد. به واقع برای توده‌های ستمدیده کینه ورزیدن به دشمنانشان و فشردن دندانهای خشم بر روی هم، آن عاملی است که باعث می‌شود که آنها به امید روزی که کاملا برعلیه تمامی دستگاه سرکوب ستمگران به پاخاسته و آن را  نابود سازند پایداری کنند. پس این خونها نه عفو و بخشش بلکه وظیفه تلاش دو چندان برای نابودی سیستم موجود را در مقابل ما قرار می‌دهد. برای مردمی که هر روز زیر ستم سیستم سرمایه‌داری جان می‌کنند هیچ آوائی دل‌انگیزتر از آوای فروپاشی این سیستم بر بستر انقلاب نیست. آنهائی که این روزها از انقلاب گریزان شده‌اند و گامی در جهت نابودی این نظام جهنمی برنمی‌دارند حداقل سعی نکنند که امید را از مردم ما سلب کنند. به آنها نباید اجازه داد که کینه و خشم مقدس انقلابی مردم را تضعیف سازند و "سلاح انتقاد"شان را کند نمایند. مردم ما آنقدر تجربه کسب کرده‌اند که انقلاب خود را با انتقام‌گیریهای فردی آلوده نسازند. بگذارید زنگ بزرگ انقلاب به صدا درآید آنگاه مردم خود می‌دانند با عاملین کشتارهای سال ۶۰، با عاملین قتل عام سال ۶۷ چگونه برخورد کنند. بی‌شک همه جنایتکاران محاکمه خواهند شد و به عادلانه‌ترین شکلی هم محاکمه خواهند شد آنهم در دادگاه‌های مردمی. دادگاهی که در آنجا چهره کثیف آنها افشاء شده و به طور کامل در معرض دید مردم قرار خواهد گرفت. و چنین دادگاه‌هائی هم، آنها را به سزای اعمال جنایتکارانه خود خواهند رساند. فراموش نکنیم که این اولین گام است برای ساختن جامعه‌ای که در آن با از بین رفتن طبقات و پژمرده شدن هرگونه دولتی شرایط برای محو زندان و بند و بیدادگاه فراهم می‌شود. به امید آن روز. و با سپاس از حوصله‌ای که به خرج دادید.

 

زیرنویس‌ها:

 

۱. متن کامل خاطرات منتظری، چاپ اتحاد ناشران ایرانی در اروپا، صفحه ۳۴۴.

۲. همانجا، صفحه ۳۴۵.

۳. همانجا، صفحه ۳۴۷.