کیوان باژن:

صمد بهرنگی و فریاد درد مشترک

به بهانه‌ی شصت و هشتمین سال تولد صمد بهرنگی


«ما باید خود را با مشعل عقل بیفروزیم 

 تا کسانی که در ظلمت جهل اند ما را 

 ببینند. ما باید به همه چیز از روی 

 درستی و راستی جواب دهیم

 باید به تمام حقیقت و به

 تمام دروغ پی برد.»


ماکسیم گورگی



آن چه که نام صمد (۱) را به عنوان عنصری عینی درجامعه جاودانه کرد، نقشی بود که در«تربیت» و بالا بردن سطح «دانش» انسان، ایفا کرد. نقشی که تاثیر آن، تفکری را انجامید که به قول «امیرپرویز پویان» حاصل‌اش «چه‌گونه بودن» و نه «بودنhttp://www.mandegar.info/1386/Mordad/Pic/samad-behrangi1.jpg» است که «چه گونه بودن را دانستن ازآگاهی به چه را بودن برمی خیزد و آنان که آگاهی خویش را باوردارند می دانند که چه گونه باید بود... باور داران راستین تکامل بی گمان دانندگان راستین چه را بودن اند. از آن پس چه گونه بودن پاسخی نخواهد داشت جز در روند این تکامل، نقشی خلاق و بی شایبه داشتن.»


صمد اما، با آگاهی ازچنین نقشی و داشتن چنین باوری، کارش را آغازید. او ازهمان نخست با مجموعه نوشته‌هایش درمجله‌ی «معلم امروز» در تبریز و مجله‌ی «سپاهان» و هفته‌نامه‌ی «بامشاد» در تهران که بعدها زیر عنوان «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران» به صورت کتابی مستقل چاپ شد، راه‌اش را پیدا کرد و هم از نظرعینی و هم از نظر ذهنی به این آگاهی دست یافت که برای پرداختن به کاری اساسی، باید ریشه ها را جست که ریشه، نبود فرهنگی سالم در جامعه است و باید به چالش گرفته شود، نه صرفا برای انتقاد، بل تمهیدی برای نشان دادن این که در یک جامعه‌ی جهان چندمی برای تحمیق مردم، تمام ابزار و آلات اقتصادی،سیاسی و فرهنگی به کار گرفته می‌شود تا در راستای آن، جامعه، هم‌چنان عقب‌مانده، در قهقرا و در بسیاری موارد فسیل‌مانده و انسان این جامعه، نقش خود را به عنوان نیرویی عینی و عنصری پویا- که می‌تواند و باید با دیدی همه‌جانبه و هستی‌شناسانه به تحلیل پیرامون بپردازد- نادیده انگارد. چه را که در جامعه‌ای طبقاتی، آگاهی و دانش طبقه‌ی پایین و درک توانایی‌های تاریخی و شناخت حقوق مردم، می‌تواند سلاح برنده و جادویی‌ای باشد در جهت درهم پاشیده شدن طبقه‌ی بالا.


پس اگر می‌بینیم در چنین جوامعی، طبقه‌ی استثمارگر با تمام تجهیزات خود برای از بین بردن تفکر و بینش مردم می‌کوشد و با سرمایه‌های عظیم و صرف قوا به تحمیل و توجیه مسائل خرافی و اندیشه‌هایی به شدت کهنه و قرون وسطایی می‌پردازد و اگر می‌بینیم با ترویج فرهنگ و اندیشه‌ی خرافی حتا تحمل مصائب معیشتی و «کار» را جزو مقدرات آسمانی می‌قبولاند و با چاپ و نشر آثار مورد قبول خود در واقع، در جهت ممنوعیت نشر آثارعلمی می‌کوشد، آثاری که نه ناشی از تصورات و توهمات ماورایی بل که با دیدی اومانیستی و زمینی به تحلیل مسائل انسان و جامعه و نقش او در تاریخ می‌پردازند، و بالاخره اگر می‌بینیم حتا از دوره‌ی ابتدایی در مدارس، ذهن کودک با مفاهیمی ارتجاعی در کتاب‌ها آشنا می‌شود، مفاهیمی کلی که هیچگونه رابطه‌ای با علم و اندیشه ندارد و کمکی هم به شناخت کودک نمی‌کند، حتا باعث بی‌زاری او از هرگونه شناخت و تفکر می‌شود و این، تا مراتب عالیه‌ی تحصیل نیز ادامه دارد، همه و همه برای یک هدف و آن، عقب‌ماندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مردم است. به قول سعید سلطانپور: «برای عظیم‌ترین غارت‌ها، می‌باید عظیم‌ترین تحمیل فرهنگی ممکن شود. پس بیهوده نیست که فرهنگ‌های ملل فقیر غارت‌زده، نیمه‌جان می‌شود. پس بیهوده نیست که معلم به هیچ گرفته می‌شود تا زیر فشار استراحت و نان و خانواده، مسئولیت خویش را از یاد ببرد و برای حفظ تعادل مرسوم زندگی به مشاغل دیگر نیز بپردازد. پس بیهوده نیست که بر کتاب‌های درسی و کتاب‌های کودکان، نظارتی دیکتاتوری به عمل می‌آید و بیهوده نیست که مطبوعات ارزشی برابر تسلیحات می‌یابد و برای هنر و ادبیات، با شور و بررسی‌های بسیاربرنامه‌های دورانی، تدارک دیده می‌شود و گردن مفاهیم مترقی با گیوتین سانسور قطع می‌گردد.» (۲)


صمد با درک این مسئله که منشا شناخت انسان، عینیت اوست و ذهن، تابع آن است، خیلی زود دانست که شناخت مسائل اجتماعی‌‌ای چون فقر و بی‌کاری و... ازطریق درک و تحلیل و شناخت عینی نهادهای جامعه امکان پذیراست تا با این 

http://www.mandegar.info/images/LineTop1.gif
سخن صمد و اشاره ی او به تبعیضات اداری و عدم مدیریت صحیح و این که چه گونه بی عرضه ترین و کودن ترین و مرتجع ترین افراد به مقام های بالا می رسند و... همه و همه مدل کوچکی نه تنها از وضعیت فرهنگی کشوراست، در دیدی عمیق تر مدلی از کل جامعه را ترسیم می کند
http://www.mandegar.info/images/LineButton1.gif

شناخت، بتوان به درک تضادها در جامعه نائل آمد و البته در مرحله‌ی بعدی حتا به تفکیک تضادهای شناخته شده قدم گذاشت و تضاد اصلی را از تضادهای فرعی باز شناخت. او بدین‌وسیله توانست گلوگاه و شاهراه اصلی صورت مسئله را با نیروی خلاقانه خود و با اتکا به عنصرآگاهی‌اش بیابد که این خود حاصل مطالعه ی عمیق و تجربه‌هایی عینی از زندگی و در نهایت توازن دیالکتیکی میان عینیت و ذهنیت است. چه را که بدیهی است اگر چنین توازنی درک شود، مسیر اولیه برای شناخت مردم و مسائل پیرامون، طی شده، در نتیجه راه برای قدم‌های بعدی هموار می‌گردد. در واقع هم، جریانی که اسطوره‌ی صمد را به وجود آورد - با تمام حرف و حدیث‌های خوش و گاه ناخوش آیندش و حتا با تمام تعریف و تمجید‌های گاه شوخی‌مآبانه و ماورایی‌اش- از چنین فرمولی تبعیت می‌کند که البته آن چه در یادمان‌های صمد کم‌تر به آن توجه شده، نیز پرداختن به چنین امری در تحلیل شخصیت و درک آثارش است که متاسفانه در غبار شرایط خاص بعد از از دست رفتن وجود نازنینش گم شد و باعث شد تا بیش‌تر به حواشی پرداخته شود و البته اسطوره‌ای گاه دست‌نایافتنی ترسیم گردد که خود این می‌تواند گاه نتیجه‌ای معکوس دربرداشته باشد که در بعضی موارد داشت و این ظلمی است که خواسته یا ناخواسته بر او رفته و می‌رود. چه را که با تاملی دوباره و این‌بار عمیق‌تر بر نوع زندگی و آثار صمد، چه در زمینه‌ی قصه‌نویسی و چه در زمینه‌های تحقیقاتی‌اش که در مقاله‌ها و نقد و یادداشت‌هایش دیده می‌شود و چه در کارهای مردم‌شناسانه و فولکلوریک‌اش- که این آخری به خصوص، عمق مطالعات جامعه شناختی و عشق‌اش به مردم زادگاه و در دایره‌ی گسترده‌تر وطن‌اش را نشان می‌دهد- به خوبی می‌توانیم شاهد تلاش گسترده‌ی او در جهت نزدیکی هرچه بیش تر با مردم باشیم. پس چه گونه می توان تصویر صمد را به صورت اسطوره‌ای دست نیافتنی و «برمردم» و نه «با مردم» ترسیم کرد!


آیا دیگر وقت آن نرسیده است که بعد از گذشت سی وچند سال از در گذشت آن عزیز، با تحلیلی جامعه‌شناسانه و نه یک بعدی بل با ابعادی وسیع و همه جانبه از آثار صمد و با نگاه به زمینه‌های متعدد کارهایش، از نوع‌آوری‌ها درادبیات کودک گرفته تا دید وسیع‌اش در زمینه‌ی مسائل تربیتی تا مقاله‌هایش در موضوعات گوناگون تاریخی و اجتماعی و فرهنگی و هنری و حتا سیاسی تا کار در گستره‌ی مردم شناسی و فولکلوریک، جمع‌آوری قصه‌های عامیانه، افسانه‌ها، بایاتی‌ها و... که هر کدام بحثی مفصل و جداگانه‌ای را می‌طلبد و همه نشان‌دهنده‌ی عمق بینش و دید وسیع او نیزهست و حیرت‌آور که چه‌گونه آدمی به سن صمد و نوع زندگی او، با گرفتاری و سختی‌های معیشتی‌اش، توانسته است چنین کارهای گسترده‌ای را به سامان برساند و افسوس آدمی را برمی‌انگیزاند که اگر سال‌های عمرش بیش‌تر بود، شاهد چه کارهای عظیم و ماندگار دیگری از او می‌بودیم، آثارش را دوباره خوانی کنیم؟ کاری که سال‌ها پیش باید انجام می‌شد. اما چه کنیم که دراین ناکجاآباد قبل از تحلیل آثار، به تحلیل شخصیت پرداخته می‌شود که چون فیلم فارسی‌های قدیم و جدید، شخصیت‌ها ادبی، یا «آدم خوبه» هستند یا «آدم بده» و با این طرز تفکر قضاوت صورت می‌گیرد که درآن قضاوت‌کنندگان به دو گروه و در بسیاری موارد، به چند گروه تقسیم شده و با شعارهایی بر«له» یا «علیه» او، گاه به طور کل، آثارش در غبار این شعارها گم می‌شود


صمد اما معلم بود و چه شوری داشت برای این که معلم باقی بماند. معلمی به شدت عاشق کارش. معلمی که می‌خواست معلم بماند چون می‌توانست در معیت آن یاد بگیرد و یاد بدهد. اما آن چه که فراتر از این‌ها می‌نماید- همان‌طورکه گفته آمد- یافتن یکی از ریشه‌های اصلی درد جامعه‌ی ایرانی بود که به درستی دریافته بود که چنین مساله‌ای سال‌ها است که گریبان مردم ایران را گرفته است. جهل و عقب‌مانده نگاه داشته شدن مردم ایران، البته مساله‌ای نیست که بتوان از آن ساده گذشت. پس او در اولین قدم، تبر به دست گرفت و با شدت هرچه تمام‌تر به سراغ این ریشه‌ی تنومند رفت. کاری که نه تنها جسارت می‌طلبید بل که همت بلندی نیز. چه که دست گذاشتن روی نقطه‌‌ای حساس که حکومت و استبداد، خود حساسیت خاصی برآن قائل است و در واقع یکی از حربه‌های اوست برای ادامه‌ی سلطه و استثمار طبقاتی‌اش، کار ساده‌ای نیست. اما صمد از آن‌هنگام که در دانشسرای تربیت‌معلم درس به اصطلاح معلم شدن می‌آموخت، با چسباندن روزنامه دیواری «خنده» به در و دیوار دانشسرا، چنین جسارتی را آموخته بود. همان‌طور که با تجمع دانشجویان بر گرد روزنامه دیواری و بحث‌ها و حرف و حدیث‌های ناشی از تاثیر آن، به راز قدرت قلم پی برد. ازاین رو است که به دور از جار و جنجال‌های بی‌مورد و هیاهوهای کاذب و بدون هرگونه خودنمایی و اظهار فضلی، در سرآغاز نوشته‌اش، کندوکاو در مسائل تربیتی ایران می‌نویسد: «بدین ترتیب دیده می‌شود که در مسائل تربیتی ایران، تاکنون کندوکاوی عاقلانه، با لمس مسائل از نزدیک و انعکاس آن‌ها نشده است. حقیر که سال‌هاست معلم دهکده است خواست کوششی بکند و حرف و نظرهاش را گرد آورد تا دست‌کم صورت مساله به دست داده شود. آن چه بعد از این می‌آید همین حرف و نظرهاست.


به این ترتیب به راحتی و با تیزبینی، راه اش را از ادبای ریش وسبیل دار جدا می کند که نه تنها درباره ی همه چیز نظرمی دهند تا دیگران، فیلسوف شان بدانند، حرف هاشان نیز بوی کهنگی می دهد و ازروی شکم سیری وراحت طلبی است. آن هایی که پشت میزو جلوی کولر می نشینند و دم از مسایلی می زنند که هیچ از آن خبر ندارند و از جاهایی صحبت می کنند که هیچ ندیده اند. درحالی که صمد همیشه معتقد بود«آدم که نفس اش ازجای گرمی بلند شد، خیلی چیزها را نمی بیند و ناچار کلیات بافی می کند و در پیله ی آرامش واستنشاق شبه آزادی فردی، دست به اصلاح می زند و به خیال اش که معجزه می کند.»(۳) ودرست به همین علت، نخست، چنته اش را از تجربه های عینی پرمی کند و بعد قلم به دست می گیرد. ازاین رو بی سبب نیست که وقتی این نوشته چاپ می شود باعث حیرت و تعجب دیگران می گردد و جای پرسش که این ها که نوشته‌ای چنان حقیقتی را درخود نهفته دارند که خواننده از خود می پرسد؛ چه طور؟... با این سن وسال... و چنین تجربیاتی؟... که البته با جواب تاریخی صمد مواجه می شوند: همه فکر می کنند فقط خودشان درد دارند درحالی که نمی دانند دردها مشترک است وبا این جواب، طلسم، شکسته می شود. طلسم دردهای فردی وتجربه های فردی و... و همه ی این مسائل، تبدیل به مسائل جمعی ومشترک می شوند واین سرآغاز راهی است که صمد اما، آغازگر آن بوده است. همان طور که آغازگر بسیاری از مسائل دیگرهم بود


کتاب «کندوکاو درمسائل تربیتی ایران» با گفته‌ای تاریخی از«برتولد برشت» می‌آغازد: «آن که حقیقت را نمی‌داند بی‌شعور است، اما آن که حقیقت را می داند و آن را دروغ می‌نامد، تبهکار است» و منظور صمد از قرار دادن این جمله اما، شاید یافتن آمار نسبت بین «بی‌شعوری» و«تبهکاری» در جامعه باشد. یا باید «بی‌شعورباشی» یا «تبهکار»! راه میانی، نه این که نیست، هست! اما به چه قیمتی؟ بهای آن را چه کسانی خواهند پرداخت؟ صمد برای این که تبهکار قلمداد نشود، عمق قضایا را کاوید که بهایش مرگی زودهنگام بود. چه که دانستن، مردن است. او به مسائلی از قبیل :«چه را معلم خوب حکم کیمیا دارد؟»، «بازرسی فرهنگی و انواع و اقسام آن»، «تنبیه بدنی»، «مشکل کتاب‌های درسی»، «تدریس زبان فارسی در آذربایجان»، «روستا و روستازاده» و «زیر میکروسکپ» پرداخت. مسائلی ظاهرا پیش‌پاافتاده که دربرگیرنده‌ی طرح مسائل و مشکلات آموزشی در ایران است. در واقع، طرح آسیب‌شناسی آموزش و پرورش که در بخش بخش‌های کتاب کامل می‌شود و صمد با بینشی آگاهانه، به معلم در مفهوم عام و معلم خوب به طورخاص می‌پردازد. او می‌گوید: معلم‌ها «... اولین تیپا را هنگام استخدام می‌خورند. گروهی به دورترین نقطه‌ها پرت می‌شوند. چرا که واسطه و نفوذی درکارگزینی نداشته‌اند و دسته‌ای در نقطه‌های نزدیک و مراکز استان‌ها و پای تخت استقرار می‌یابند و معلوم است چرا. اغلب اعتراض‌ها بی‌فایده است...»

 

در واقع سخن صمد و اشاره‌ی او به تبعیضات اداری و عدم مدیریت صحیح و این که چگونه بی‌عرضه‌ترین و کودن‌ترین و مرتجع‌ترین افراد به مقام‌های بالا می‌رسند و... همه و همه مدل کوچکی نه تنها از وضعیت فرهنگی کشور است، در دیدی عمیق‌تر مدلی از کل جامعه را ترسیم می‌کند. چه که همه چیز از آموزش و پرورش شروع می‌شود. غیر از این نیست که بچه‌هایی که قرار است به این ترتیب رشد کرده و تربیت شوند، آینده‌سازان این مملکت‌اند.


صمد در جایی می‌گوید: «در عصری زندگی می‌کنیم که دامنه‌ی اعمال نفوذ و سیاست بازی دول، حتا به حیطه‌ی علم وهنر نیز کشیده شده. حقایق قاطع علمی (در فیزیک و نجوم و اقتصاد و فلسفه و...) را تا آن جا افشا می‌کنند و میان مردم رواج می‌دهند که سیاست روز جهان می‌خواهد. علم و هنر، تا آنجا مجاز شمرده می‌شود که تزلزلی در قالب‌های ذهنی مردم ایجاد نکند. بل که آنها را در اعتقاد به قالب‌های فکری ساخته و پرداخته‌ی سیاست روز جهان پابرجاتر کند. لازم نمی‌بینند دانسته شود که مسافرت‌های فضایی و نشستن برسطح کره‌ی ماه، خود به خود بعضی قالب‌های ذهنی پیش را درهم می‌ریزد و فکرهای نوی نتیجه می‌دهد. به نظرشان همین‌قدرکه دو سطر خبر راست و دروغ در روزنامه‌ها خوانده شود یا نشود، کافی است...» (۴)


که با جایگزین کردن عصر ارتباطات، انواع کامپیوترها و ماهواره‌ها به خصوص شبکه‌ی جهانی اینترنت به جای «مسافرت‌های فضایی» و«نشستن بر سطح کره‌ی ماه» در این متن جای تعجب نخواهد بود که امروزه نیز از هر زمانی بیش‌تر شاهد فرو ریختن قالب‌های کهنه و پوسیده‌ی ذهنی و فکری هستیم. آن چنان که اربابان ارتجاع، همان‌هایی که از این تزلزل بر خود می‌لرزند، دچار رعب و وحشت شده‌اند و از هر امکانی استفاده می‌کنند تا جلوی آن را بگیرند.


کهنه گوید همین‌گونه که هستم از ازل بوده‌ام

نو گوید باش ولی اگر خوب نباشی باید بروی (۵)



در این بین اما وضع کسانی که به مراکز آموزشی یا دانش‌گاه‌ها می‌روند تاسف‌بارتر است و این، تضادی است که در جامعه وجود دارد. از طرفی، زمان پیش می‌رود و از طرفی راه رشد مادی چنین پیشرفتی گرفته شده و می‌شود و صمد حقا که با دانش خود به عنوان عنصری آگاه و پیشرو و البته آغازگر جدی بحث‌ها پیرامون مسائل تربیتی و آموزشی در ایران و به عنوان محققی که به جمع‌بندی تلاش‌های خوب اما پراکنده‌ی کسانی چون جلال آل‌احمد ودیگران پرداخت، تضادها را خوب شناخت و فریادش را بلند کرد و در تمام مدت عمر کوتاه اما پربارش، دمی نایستاد و به نسل آینده اندیشید. چنین امری البته که جای بحث و تحقیق دارد و کتاب «کندوکاو درمسائل تربیتی ایران» می‌تواند آغازگر آن باشد که با نگاهی دوباره و دقیق به کتاب نه تنها کم وکاستی‌ها مشخص گردد بلکه با استفاده از تجربه‌های صمد کندوکاوی دوباره را در مسائل تربیتی ایران آغاز کنیم.


برای همین است که نام صمد، به غیر از «آقا معلم» روستاها، با مفاهیمی چون «آگاهی» و «کتاب» و«کتاب‌خوانی» عجین شده است. چه را که شنیدن نام او، ناخودآگاه چنین مفاهیم را به ذهن تداعی می‌کند. اکنون دیگر، هرجای این مملکت، صحبت از«مطالعه» و «کتاب» است، نام صمد زینت‌بخش آنجا است و این دستاورد کمی نیست. کسی که مرگ را به سخره می‌گرفت و اهمیت مساله را در تاثیر زندگی و مرگ‌اش در زندگی دیگران یافته و زندگی را با توجه به این امرمعنی می‌کرد، افسوس که نیست تا ببیند همان‌طور که در زندگی «معلم» بوده، پس از مرگ نیز «معلم» باقی ماند و یاد و خاطره‌اش در محفل‌های گوناگون «چه گونه مطالعه کردن» را می‌آموزاند


کار کارستان صمد اما، تالیف وتدوین «آموزش الفبای فارسی برای دانش‌آموزان آذری‌زبان» بود. کاری که در زمینه‌ی آموزش http://www.mandegar.info/1386/Mordad/Pic/samad-behrangi2.jpgزبان فارسی، نمونه و یگانه است. چه را که او با تلاشی حیرت‌آور و پس از سال‌ها کار تدریس در روستاهای آذربایجان، دست به ابداع روشی زده بود تا بدین وسیله بتوان در زمانی کوتاه و با کم‌ترین تلاش، فارسی آموخت. این اثر گرچه هرگز چاپ نشد، اما سرگذشت و چگونگی سرنوشت آن، گویای حکایتی است غریب در این مملکت و مشتی نمونه‌ی خروار که چگونه امر فرهنگ در این ناکجا آباد، دست‌آویزی است برای طبقه‌ی حاکم!
در واقع صمد در این تلاش، با روشی علمی و البته تجربی، به یافتن واژه های مشترک میان زبان فارسی و گویش آذری پرداخت و آن‌ها را در جملاتی آسان و قابل فهم- که برای آذری‌زبانان مانوس باشد- آورد و به این وسیله خود را به عنوان محققی توانا معرفی کرد که درصورت چاپ و بهره‌گیری از آن، می‌توانست در شیوه‌ی تدریس زبان فارسی در بخش عظیمی از سرزمین ما، تحولی محسوب شود. چه که او سال‌ها در تدوین کتاب الفبایش کوشید. فیش برداری کرد و خون جگرها خورد. چه را؟ برای آن که فلان کودک آذری زبان درفلان روستای دورافتاده، راحت‌تر فارسی یاد بگیرد و باز اگر این کتاب چاپ می‌شد، صمد را با چهره‌ای دیگر هم می‌شناختیم. «ارائه‌گر روش‌های علمی آموزشی و تربیتی». اما افسوس و صد افسوس که این مملکت هم‌واره زیر نفوذ کوتوله‌های فرهنگی و سیاسی است که جز فضل فروشی، کاری از دست‌شان برنمی آید. اینان ارزش کار صمد را تنها در مقدار خوش آمد یا نیامد مقامات بالا می‌سنجیدند. از این رو خرده‌گیری‌ها شروع شد که صمد مدتی با این کوتوله‌های به اصطلاح فاضل سروکله زد تا این که ذله شد و عطای کتاب را به لقای چاپ‌اش بخشید! کتاب‌اش را برداشت و پناه آورد به روستا و کار معلمی‌اش را از سرگرفت که البته همین کتاب به نوعی باعث برانگیختن و حساسیت بیش‌تر مقامات روی صمد شد که سرانجام به مرگ‌اش انجامید.


به این ترتیب نام و یاد صمد به عنوان ادبیات‌شناس، قصه‌نویس، محقق فرهنگ مردم و پژوهش‌گر مسائل آموزشی در یادها خواهد ماند و البته اظهار فضل آن کوتوله‌های فرهنگی امروزی که با خرده‌گیری‌های گاه جانب‌دار و دیکته‌شده از سوی محافل «پول و قدرت» سعی در تخطئه‌ی شخصیت و آثار او دارند، نمی‌تواند چیزی از ارزش‌های این معلم ساده‌ی روستاهای آذربایجان بکاهد.http://www.mandegar.info/images/khaj.gif


 چه خوب است چمن

 که در بودن و نبودن

جایش سبزاست

یادش گرامی 



پانویس ها:


۱.  دوم تیرماه ۱۳۱۸- شهریور۱۳۴۷

۲.  به نقل از کتاب نوعی ازهنر، نوعی از اندیشه

۳.  مجموعه مقاله‌ها ، مقاله‌ی «درحاشیه ی طرح تازه‌ی آقای دکتر صناعی»

۴.  به نقل از مجموعه مقاله‌ها، بررسی کتاب ساختمان خورشید

۵ . برتولت برشت، زندگی گالیله، عبدالرحیم احمدی نشراندیشه، ص ۱۵۷