کارل مارکس و فردریش انگلس:

استراتژی و تاکتیک‌های مبارزه طبقاتی

نامه شخصی از جانب مارکس و انگلس به رهبران سوسیال دمکراتیک آلمان— ببل، لیبکنشت، فریتشه، قیسر، هسنکلور، براکه

ترجمه: م.مینایی


این نامه اساساً در پاسخ به مقاله "نگاهی به گذشته جنبش سوسیالیستی در آلمان" نوشته کارل هوخبرگ، ادوارد برنشتین، و کارل آگوست شرام در اگوست ۱۸۷۹ نوشته شده است. مقاله به نحوه تبدیل پلاتفرم انقلابی حزب سوسیال-دمکراتیک آلمان به اصلاح‌طلبی اختصاص یافته است.


پیوستن افرادی از طبقه حاکم به پرولتاریا و تامین آن با عناصر تحصیل‌کرده، امری جاافتاده و عاملی گریزناپذیر در مسیر توسعه است. ما این مسئله را قبلا ً در مانیفست به روشنی بیان کرده‌ایم اما با این حال لازم است در این مقام دو مورد را متذکر شویم:
نخست، برای اینکه این افراد برای جنبش پرولتری مفید واقع شوند باید همراه خود عناصر حقیقتاً آگاهی‌بخش را بیاورند. این امر متاسفانه در مورد اکثریت عظیم بورژوازی نو ایمان آلمان صادق نیست. نه نشریه تسوکنفت Zukunft (دو هفته نامه برلین) و نه نوگسلشافت NeueGesellschaft (مجله ماهنامه زوریخ) گامی در جهت پیشبرد جنبش برنداشته‌اند. در واقع آنها، به طور عملی و نظری، ناکارآ هستند. برعکس، در نتیجه پروسه‌ی تجزیه‌ای که فلسفه امروزی آلمان گرفتار آن شده است، تلاشهائی صورت می‌گیرد تا تفکرات سطحی سوسیالیستی با دیدگاههای این آقایان، یکی از دیگری گیج‌تر، که با خود از دانشگاهها و یا جاهای دیگر به همراه آورده‌اند همگون شود. اینها به جای اینکه نخست علم جدید (سوسیالیسم علمی) را کاملاً بیاموزند، با اتکا به دیدگاه من‌در‌آوردی خود، بی هیچ تردیدی در یافته‌های علمی ِشخصی ِخویش با فضل‌فروشی مدعی تدریس آن می‌شوند. از اینرو در میان آنها، تقریباً به تعداد افراد، دیدگاه‌های مختلف وجود دارد؛ اینان به جای روشن کردن مسائل، فقط موجب سردرگمی شدید- خوشبختانه عموماً در میان خودشان- می‌شوند. حزب می‌تواند به خوبی خود را از شر عناصر آگاهی‌بخشی رها کند که در زمره کسانی هستند که نخستین اصل آنان، آموزشِ چیزی است که خود نیاموخته‌اند.


دیگر اینکه، برایِ چنین افرادی که از طبقات دیگر به جنبش پرولتری می‌پیوندد، باید نخستین شرط ورود این باشد که مبادا آنها رسوبات آثار پیش‌داوریهای بورژوازی، خرده‌بورژوازی و غیره را به همراه آورده باشند، آنها باید به طور قطعی و تغییرناپذیر در دیدگاه‌های پرولتاریائی آسیمیله شده باشند. هر چند این حضرات،همانطور که قبلاً نشان داده شده است، کاملاًً دلبسته آموزه‌های خرده‌بورژوایی‌اند. در کشوری خرده‌بورژوایی نظیر آلمان، بی‌شک وجود آموزه‌هائی از این دست توجیه خاص خود را دارند، اما باید فقط در خارج از حزب کارگر سوسیال‌دموکرات باشند. این آقایان اگر بخواهند حزب سوسیال‌دموکراتیک خرده‌بورژوایی خود را ایجاد کنند، کاملاً محق‌اند: در آنصورت می‌توان با آنها به مذاکره نشست، و بسته به شرایط، ائتلاف‌هایی با آنها تشکیل داد و غیره. اما در یک حزب کارگری اینان شبهه‌افكن هستند. اگر به دلائلي ناگزيريم فعلاً آنها را تحمل كنبم، پس وظیفه ما فقط تحمل کردن آنها است، نبايد اجازه دهيم در رهبري حزب کوچکترين تاثيري داشته باشند، و يادمان باشد که جدائي از آنها در آينده قطعي است.


گرچه به نظر می‌رسد که هم‌اینک زمان موعود فرا رسیده است. درك نمي كنم چطور حزب می‌تواند همچنان نويسندگان آن مقاله را (هوخبرگ، برنشتين، شرام) در مرکزيت خويش تحمل کند. اگر رهبري حزب کمابيش به دست چنين کساني بيفتند، حزب واقعاً اخته شده و نظم پرولتري آن به پایان خواهد رسید.


در خصوص خودمان؛ با در نظر گرفتن کل گذشته‌مان، تنها یک راه در برابرمان قرار دارد. حدود چهل سال است که بر اهميت ويژه اين ديدگاه تأکید کرده‌ایم كه مبارزه طبقاتي نيروي محرکه بلاواسطه تاريخ است و، به ويژه، تأکید کرده‌ایم که نبرد طبقاتي ميان بورژوازي و پرولتاريا اهرم عظيم انقلاب اجتماعي نوین است؛ بنابراين غیرممکن است بتوانیم با کسانی همراهی کنیم که می‌خواهند اين نبرد طبقاني را از جنبش کنار بگذارند. هنگام بنيانگذاري بین‌الملل ما به صراحت شعار مبارزه را فرموله کرديم: رهائي طبقه کارگر بايد به دست خود طبقه کارگر انجام گيرد. در نتيجه ما نمي‌توانيم با کساني همراه باشيم که آشکارا ادعا مي‌کنند کارگران براي رهائي خود خيلي نادان هستند و نخست بايد از بالا توسط اعضای انساندوست بورژوازی كلان و خرد رها شوند. اگر ارگان جديد حزب مطابق مواضع اين حضرات، بورژوايی باشد نه پرولتری، تنها کاری که ما انجام می‌دهیم ، با کمال تأسف، این خواهد بود که به طور علني مخالفت خودمان را با آن اعلام کرده و اتحادي را که بر اساس آن تا کنون حزب آلمان را در خارج نمايندگي کرده ایم برهم بزنيم . اما اميدواريم کار به آنجا نکشد.


مایلیم اين نامه به هر پنج عضو کميته (داخل) آلمان ارسال شود، و نیز به براکه….
از نظر ما ارسال این نامه برای آقایان زوريخی نیز بلامانع است .


کارل مارکس، فردریش انگلس


۱۸-۱۷ سپتامبر ۱۸۷۹