فرزاد
کمانگر
ما
هم مردمانیم...
نامهای
از فرزاد
کمانگر آموزگار
آزادهای که
در روز ۱۹ اردیبهشتماه
۱۳۸۹ به وسیله
جلادان
جمهوری
اسلامی به کام
مرگ فرستاده
شد.

قصهی
کرد قصهی آن
زنی است که
سهمش از شوهر
فقط ناسزای
هر روزه و چوب
و ترکه بود. وقتی
از شوهر
پرسیدند تو که
نه خرجش را میدهی
و نه هیچ
محبتی به او
داری، پس دیگر
این کتک زدن
هر روزه و
تحقیر مستمر
او چه دلیلی
دارد؟ مرد
پاسخ داد اگر
غیر از این
کنم از کجا بدانند
من همسر اویم؟
اما حکایت ما؛
نگاهی واقعبینانه
به کرد و
کردستان در ادبیات
متداول سیاسی
حاکمیت
ایران،
متأسفانه
همواره
تداعیگر کلماتی
چون تجزیهطلب،
ضدانقلاب و
(منطقهای)
امنیتی است.
تو گویی که
این دو واژه
مهمان
ناخواندهای
هستند و با
کلیت این
سرزمین قرابتی
ندارند.
محرومیت از
بسیاری از
حقوق اولیه
اقتصادی،
اجتماعی و فرهنگی
و توسعهنیافتگی
دیرینهی این
استان که
حاصلی جز فقر،
بیکاری و
سرخوردگی
برای مردم زحمتکش
آن نداشته،
زمینهساز
شکلگیری
برخی
نارضایتیها
در این استان
شده است.
علیرغم اینکه
کردهای میهندوست
و مهربان
همواره زندگی
مسالمتآمیز
در ایران را
برگزیده و جز
مطالبات مسلم
خود چیز دیگری
نخواستهاند،
متأسفانه در
راستای نگاه
بدبینانه و
پیشداوریهای
متداول،
عموماً پاسخ
این مطالبات
قانونی با
ازدیاد زندانیان
سیاسی و مدنی،
تبعید و
اعدام داده شده
است.
وجود اقلیتهای
قومی و نژادی
در تاریخ
ایران یا دنیا
امرتازهای
نیست. تکثر
قومی، نژادی و
فرهنگی یک
جامعه میتواند
همچون تیغ
دولبهای
برای آن جامعه
عمل کند. به
این معنا که
در شرایط
توسعهیافتگی
و وجود
مناسبات
اجتماعی
عادلانه و
مساواتگرایانه،
همزیستی
اقوام و نژادهای
گوناگون نه
تنها مسألهآفرین
نیست بلکه میتواند
به غنای
فرهنگی آن
جامعه از سویی
و بالا بردن
ظرفیت تحمل و
کاهش تعصبات
فرهنگی و کوتهنگری
افراد آن از
سوی دیگر کمک
کند. امروزه
بهویژه که در
عصر جهانیشدن
سایهی یکنواختی
کسالتآور
فرهنگی، تهدیدی
برای بسیاری
از جوامع است،
وجود این تکثر
و تنوع فرهنگی
موهبتی است که
باید به خوبی
آن را پاس
داشت. در عینحال
در شرایطی که
مدیریت جامعه
توجه کافی به
نیازها و حقوق
مشروع این
اقلیتها
نداشته باشد ،
خواه ناخواه
باید منتظر
پیامدهای
پردامنه چنین
امری بود.
شاید یکی از
ابتداییترین
حقوقی که هر
ایرانی ، اعم
از کرد و
غیرکرد، خود
را به آن محق
میداند،
برخورداری از
حق "شهروندی"
است. حقی که در
تقابل با
انزوا و
طردشدگی قرار
دارد. انزوا و
طردشدگی دو
حسی هستند که
تحت تأثیر
شرایط عینی،
یعنی تحت
تأثیر واقعیتهای
ملموس و
روزمرهی
زندگی، تحت تأثیر
فقر و سو سوی
چشم کودکی از
گرسنگی، تحت
تأثیر نگاه
شرمناک پدر از
جیب و سفرهی
خالیاش و تحت
تأثیر گونههای
رنگپریده و
چهرهی
فقرزدهی
مادر شکل میگیرند.
خلاصه آنکه
انزوا تحت
تأثیر نگاه
"مرکزمحوری"
شکل میگیرد
که با نگاه
فرادست به فرودست
مسائل و
نیازهای کرد
(حاشیهنشین)
را از مرکزنشین،
مجزا میکند.
بیشک حس طرد،
انزوا و
ازخودبیگانگی
در شرایط توسعهنیافتگی
و سؤ مدیریت
به اقلیتهای
قومی محدود
نمیشود،
بلکه به
فراخور
موقعیت و
جایگاه افراد
در جامعه، کموبیش
همه را به خود
مبتلا میکند.
با اینوجود
بهدلیل
نابرابریهای
عمیق ساختاری
این حس، میان
اقلیتها
عمیقتر و
گستردهتر
است. حس انزوا
نه تنها برای
اقلیتهای
قومی و نژادی
که برای هر
گروه مطرود
دیگری، بهویژه
در شرایط فقر
فرهنگی که از
تبعات فقر
اقتصادی است،
زمینهساز
بروز تنش و
ناآرامی است.
چرا برای یکبار
هم که شده، به
جای توسل به
نگاه امنیتی،
با پرداختن به
درد مردم این
سرزمین، که
مطالبات خود را
از زبان
فرزندانشان
به گوش میرسانند،
مسأله را یکبار
و برای همیشه
حل نکنیم؟ با
این وجود
مسأله به همینجا
ختم نمیشود.
یعنی زمانی که
فرزند یا پدری
از همین دیار
برای کسب
اولیهترین
حقوق مادی یا
معنوی خود ،
یعنی سیر کردن
شکمی یا نوشتن
نامهای در
تظلمخواهی
اقدام کند،
باز هم به یمن همان
نگاه امنیتی
مألوف، سختترین
برخوردها و
مجازاتها در
انتظارش
هستند. آیا
برای مبارزه
با پدیدهی
قاچاق کالا که
گاه مجازاتی
مساوی با "حکم
تیر" دارد،
راه متمدنانهی
دیگری وجود
ندارد؟ آیا در
شرایط تأمین
اولیهی مالی
هیچ جوانی
حاضر است به
خاطر چند
قواره پارچه
یا یک جعبه
چای جان خود
را به خطر
اندازد؟
در امتداد
چنین سیاستهای
دوگانهمحوری،
این نگاه
امنیتی در
مورد
زندانیان
سیاسی و مدنی
کرد، اما اینبار
به شکل مضاعفی
به چشم میخورد.
آیا حتی در
درون زندان و
در دایرهی
مجازات نیز
کردها باید با
انگ اقلیت قومی
همان احساس
شوم انزوا و
طردشدگی را با
خود همراه
کنند؟ آیا مگر
تفاوتی است
میان زندانی
کرد و غیرکرد
که عمدتاً از
بسیاری حقوق
مصوب قانونی،
مانند حق
داشتن وکیل،
مرخصی، تخفیف
مجازات، عفو
یا آزادی بیبهره
هستند؟ چرا با
وجود در پیش
گرفتن نوعی
تساهل نسبی در
مورد
زندانیان
سیاسی تهران و
برخی دیگر کلان
شهرها و آزادی
بسیاری از
آنان، که مایهی
بسی مسرت بوده
و ایکاش تسریع
و تدوام یابد،
برخورد سختگیرانه
با زندانیان
کرد همچنان
ادامه داشته و
بهجای تلاش
جهت حل
مشکلاتشان
هنوز سیاست
کلی در جهت
سرکوب یا
اعدام آنان میباشد.
متأسفانه
برخی با
دستاویز قرار
دادن موقعیت
جغرافیایی
این استان سعی
دارند اصرار
خود بر ابقای
نگاه امنیتیشان
را توجیه کرده
و همچنان به
سرکوب و فشار
بر زندانیان
سیاسی و مدنی،
یا اعدام گاه
و بیگاه آنان،
که بعضاً بیش
از آنکه متحمل
جزای خود
باشند، به
گونهای
غیررسمی وجهالمصاحه
یا گروگان
تلقی میشوند،
بپردازند. آیا
این نگاه امنیتی
که برخی
مصرانه بر آن
پا میفشارند
و عملا ًسبب
واگرایی و
نارضایتی جوانان
کرد شده، تا
چه زمانی باید
ادامه یابد؟
آیا برای
کردهای مظلوم
که عقلانیترین
و منطقیترین
شیوه، یعنی
زندگی مسالمتآمیز
و نفی خشونت،
را جهت حل
مشکلات خود
برگزیدهاند،
نگاه امنیتی
حاکم بر کرد و
کردستان
درصدد القاء و
رواج بیشتر
این تفکر نیست
که کردها و مطالباتشان
را از ایران و
ایرانی تفکیک
کرده و باید
با آنان همچون
اتباع
غیرایرانی
برخورد شود؟
امیدوام چنین
نباشد، چرا که
در غیر اینصورت
متأسفانه
ماحصل آن
خشونتهایی است
که هیچ عقل
سلیمی آن را
برنمیتابد.
امیدوارم
با کنار نهادن
برخورد
دوگانه میان زندانی
کرد و غیر کرد
و تسری
امتیازات و
حقوق به تمام
زندانیان
گامی هر چند
کوچک، اما
ضروری جهت
تقلیل مشکلات
این منطقه و
دلجویی از
مردم آن
برداشته شود.
ای
کاش قصهی کرد
دیگر قصهی آن
زنی نباشد که
سهمش از شوهر
فقط ناسزای هرروزه
و....
فرزاد
کمانگر
زندان
اوین ۲۱
فردردین ۱۳۸۹