عزت کاظمیان:

پاسخی به "صمد بهرنگی و فریاد درد مشترک"

به مناسبت ۷۱ امین سال تولد صمد بهرنگی

ezatkazemian@yahoo.com

 

در سایتهای "گزارشگران" و "روشنگری" که معمولاً مورد مراجعه نیروهای چپ و آزادیخواه است مطلبی دیدم که به "بهانه" سالگرد تولد صمد بهرنگی نوشته شده (از کیوان باژن). اولین نکته‌ای که توجهم را جلب کرد عنوان مطلب بود. با این که تاریخ نوشته ایشان، سال جاری یعنی ۱۳۸۹ است (در زیر مقاله این تاریخ آمده است: ۵ شهریور ۱۳۸۹؛ ۱۷:05) ولی در عنوان مقاله از شصت و هشتمین سال تولد بهرنگی سخن رفته است. البته توضیحی هم داده نشده تا خواننده متوجه شود که آیا آن مقاله در چند سال پیش نوشته شده و یا به لحاظ ذکر تاریخ اشتباهی صورت گرفته است! در هر حال پس از خواندن این مطلب نتوانستم سکوت کنم و بهتر دیدم که هر چند خیلی فشرده و تقریباً تیتروار به بعضی از نظرات مطرح شده برخورد کنم.

 

از قديم گفته‌اند که مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد می‌ترسد، به همين دليل وقتی که نوشته را خواندم پيش خود گفتم  امیدوارم این شخص از آنهائی نباشد که خود را در پشت نام پرافتخار صمد بهرنگی پنهان می‌کنند تا پس از جلب نظر مثبت خواننده، آگاهانه (با تلاش برای بازی با شعور خواننده) حرفهای منفی و مغایر با خواست و نظر صمد را به خورد مردم بدهند. آنچه نخست باعث چنین فکری در من شد، مشاهده قلم متناقض نویسنده بود. از یک طرف ظاهراً تأئید کارهای بسیار خوب و ارزشمند صمد و حتی آوردن نقل‌قول‌های جانانه  از انسان‌های ارزشمندی چون امیرپرویز پویان و سعید سلطانپور و از طرف دیگر قضاوت‌ها و موضع‌گیری‌های نویسنده که..............

 

بگذارید ابتدا این را بگویم که اساساً این روز ها با ادبیات "خاص" و قابل‌تعمقی روبرو می‌شویم که قلم و ادبیات به کار رفته در نوشته آقای کیوان باژن هم نمونه‌ای از آن است. در اینجا خواننده‌ای که دقت کافی در فهم مطلب و موضع ایشان به خرج ندهد بسیار محتمل است که تصور کند که او با تأکید بر کارهای فرهنگی ارزشمند صمد، عمق شخصیت والای صمد را نشان می‌دهد. در حالیکه با کمی دقت و تعمق روی مطالب معلوم می‌شود که قضاوت و موضع‌گیری نویسنده روی نکات برجسته زندگی صمد بهرنگی، از نوشته‌های تکراری کسانی که ضمن تعریف ظاهری از او،  اندیشه و منش مبارزاتی و شخصیت واقعی صمد را می‌‌کوبند فراتر نمی‌رود. یعنی روی آن طرف سکه این ادبیات دو گانه، مغایر با آن چیزی است که زندگی سراسر مبارزاتی صمد بهرنگی وقف آن شد.

 

می‌نویسد: "جريانی که اسطوره‌ی صمد را به وجود آورد". ولی نمی‌گوید که این، چه جریانی بود؟ و چه جریان پرقدرتی  که وقتی ظاهراً اراده کرد صمد را به‌اصطلاح بزرگ کند، قادر به چنین کاری شد! ولی واقعیت اینطور نیست. صمد به خاطر زندگی و آثارش در دل مردم جای گرفت، او وقتی در دل خيلی‌ها جا گرفته بود هنوز هيچ جريانی به وجود نيامده بود که- آنطور که قبل از این نوشته آقای باژن سعی کردند به مردم بقبولانند- بتواند از صمد اسطوره بسازد. اگر خوب دقت کنیم می‌بینیم که این سخن که "شاهکار صمد زندگیش بود"، آنقدر واقعی است که هیچ "غبار"ی در هیچ "شرایط خاص"ی قادر نبوده است خدشه‌ای به آن وارد کند. جوانان مبارز ایران همواره از زندگی صمد و ماهی سیاه کوچولوی او خیلی چیزها آموخته‌اند، پس از این جا می‌توان دید که "غبار" هیچ "شرایط خاص" در آینده هم قادر به دگرگون کردن "شاهکار صمد" نخواهد بود.

 

ایراد گرفته‌اید که گویا در شرایط خاص بعد از مرگ آن مبارز گرامی، از او اسطوره‌ای دست‌نیافتنی ساختند. ایرادتان به چه کسانی و چه مطالبی است؟ آیا صمد آنگونه که در بین مردم مطرح است دست‌نیافتنی است؟ و باید او را صرفاً در حد یک معلم خوب روستا و کسی که صرفاً  انتقادات خوبی به سیستم آموزش و پرورش می‌کند پائین آورد تا دست‌یافتنی شود؟

 

شاید شما از جمله کسانی هستيد که تصور می‌کنند با صرف انتخاب شغل معلمی (از نظر شما صمد گویا فقط می‌خواست معلم باقی بماند) می‌توان به "ریشه" زد و همه کارها را درست کرد و گویا اینطوری ظلم و ستم از بین می‌رود. یا فکر می‌کنید که فقط باید کار فرهنگی کرد و این طوری ریشه‌های "درد مشترک" را از بین برد. شما می‌توانید اینطور فکر کنید، کسی این حق را از شما سلب نمی‌کند. اما چنين گمراهی‌ای را به صمد نسبت ندهيد که همه آثار و زندگی او نشانگر خلاف نظر شماست. می‌نویسید: "ريشه، نبود فرهنگی سالم در جامعه است و بايد به چالش گرفته شود" و گویا صمد هم "ریشه" درد مشترک مردم تحت ستم ایران را به همین‌صورت می‌دیده است!! در این که فرهنگ ناسالم در جامعه باید به چالش گرفته شود، حرف درستی است (نگارنده مطب حاضر هم درست به خاطر این که معتقد است مقاله آقای باژن خواسته یا ناخواسته مروج فرهنگی است که باید به چالش گرفته شود، مبادرت به نوشتن این چند پاراگراف نموده)، در این هم که صمد بهرنگی و یاران فدائی‌اش چون امیرپرویز پویان و سعید سلطانپور(نام‌هائی که در آن مقاله آمده) کارهای بسیار ارزشمندی در مبارزه با فرهنگ ناسالم انجام داده‌اند، تردیدی وجود ندارد. اما هیچکدام از این مبارزین به قول معروف سوراخ دعا را گم نکرده بودند که به جای مبارزه با سرمایه‌داران و حکومتی که مدافع منافع آنهاست و شناساندن این "ریشه" اصلی به وجود آورنده دردهای مشترک برای مردم ایران، صرفاً وجود فرهنگ ناسالم در جامعه را "ریشه" بدانند.

 

با در نظر گرفتن مطلب فوق، شما وقتی می‌نویسید که صمد فقط می‌خواست معلم باقی بماند، یکی از بدترین اتهامات را به او می‌زنید. به صمدی که آموخته‌ها و آگاهی‌اش آنقدر علمی و واقعی بود که می‌دانست و یاد می‌داد که برای ریشه‌کن کردن "عظيم‌ترين غارت‌ها" (غارت از طرف استثمارگران و صاحبان قدرت) که زندگی مردم را با فقر و مصیبت‌های فراوان مواجه کرده، با کار صرف  فرهنگی و با صرف معلم بودن کاری نمی‌توان از پیش برد.

 

 تازه بعد می‌نویسید که "دانستن مردن است". آیا می‌دانید معنی این حرفتان چیست؟ یعنی از دید شما اگر کسی نمی‌خواهد بمیرد باید سعی کند که نداند. یا می‌گوئید "صمد برای اين که تبهکار قلمداد نشود، عمق قضايا را کاويد که بهايش مرگی زودهنگام بود." آيا از این حرف می‌شود نتيجه گرفت که برای این که انسان به مرگی زودهنگام دچار نشود یا باید سعی کند "بی‌شعور" بماند و یا  آگاهانه بر علیه حقیقت بنویسد (به گفته برشت، "تبهکار" شود) که البته در این‌صورت نه تنها به "مرگی زودهنگام" دچار نخواهد شد بلکه  از صاحبان قدرت پاداش خوبی هم دریافت خواهد کرد! اگر این حرفهایتان از روی گمراهی است امیدوارم در نوشته‌های بعدی روی حرفهائی که می‌زنید بیشتر تعمق کنید.

 

این‌طور جلوه می‌دهید که گویا می‌توان هم بر له و هم علیه صمد بود؟ آیا می‌دانید که این‌گونه حرفها و شاکی بودن از "اسطوره صمد" (این که مردمان خوب، عاشق صفا و صداقت صمد هستند) را معمولاً کسانی می‌زنند که بر علیه صمد بودنشان را می‌خواهند بپوشانند؟ یعنی از نوع همان حرفهائی است که در سال‌های پیش خیلی‌ها سعی کردند با اسم صمد به مردم قالب کنند ولی چون غیرواقعی و علیه حقیقت بود، شکست خوردند و ناامید گشتند!

 

تنیدگی زندگی صمد بهرنگی با کار سیاسی و مبارزه سیاسی بر علیه صاحبان قدرت و حکومت دیکتاتور آنها غیرقابل‌انکار است. لطفاً برای به زعم شما "دست‌یافتنی" کردن صمد، چهره او را کوچک نکنید. صمد به خاطر آثار و زندگی مبارزاتی‌اش و در افتادن با قدرت سیاسی ضدمردمی در زمان خود، در قلب توده‌های ستمدیده ایران جای دارد و خیلی بیش از آن که در تصور بعضی‌ها می‌گنجد به مردم نزدیک و برای آنها دست‌یافتنی است. جوانان دلیر ما که در یک سال گذشته با چنان قهرمانی و عظمت، با قدرت سیاسی حاکم (رژیم جمهوری اسلامی) در افتادند و راه مبارزات آینده را هموار نمودند، به همانگونه عمل کردند که صمد بهرنگی مبارز ما می‌خواست و به عنوان یک معلم آگاه به بقیه یاد می‌داد. اگر فقط نگاهی بيندازيد به زندگی و  نامه‌های فرزاد کمانگر از زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی، آنگاه بهتر می‌توانيد بفهميد که "اسطوره" صمد چقدر "با مردم" و دست‌يافتنی و ماندگار است.

 

تاریخ نگارش: ۲۰۱۰-۰۸-۲۷