چنگیز قبادی
قتلعام
زندانیان
سیاسی: انگیزهها
و دلائل
با
سلام خدمت همه
عزیزان،
اجازه بدهید
که در ابتدا
از همه دوستان
و رفقائی که
امشب با حضور خودشون
امکان
برگزاری این
جلسه رو دادن
تشکر کنم و
همچنین از
رفقای دستاندرکار
این اتاق هم
که با
زحماتشون این
فرصت رو برای
گفتگو با شما
عزیزان به من
دادن قدردانی
کنم.
همونطور
که میدونین، موضوع
صحبت امشب بر
سر فاجعه قتلعام
زندانیان
سیاسی و
انگیزهها و
دلائلیست که
رژیم
جنایتکار و
سرکوبگر
جمهوری اسلامی
را واداشت تا
برای حفظ نظام
استثمارگرانه
حاکم در اون
مقطع چنین
حمام خونی را
در مملکت ما به
راه بیاندازه
و آن چنان
جنایتی رو
سازمان بده که
در تاریخ
معاصر کشور ما
نمونهاش
کمتر
دیده شده.
جنایتی که با
وجود گذشت ۱۶
سال، هنوز هم
ابعادش و
جزئیاتش روشن
نشده و به این
اعتبار خواست
تحقیق و
پیگیرد و
مجازات عاملان
این جنایت
یعنی سران
سرکوبگر
جمهوری
اسلامی به یک
خواست فراموشنشدنی
مردم ما و به ویژه
خانوادههای
قربانیان این
قتل عام تبدیل
شده.
هجوم
به زندانیان
سیاسی، یک
هجوم
سیستماتیک و
سراسری بود که
نخستین مراحل
اون از چند
روز پس از
پذیرش خفتبار
آتشبس در جنگ
ایران و عراق
توسط سران جمهوری
اسلامی شروع
شد و در اون
مقطع، خمینی
مزدور، رهبر
دژخیمان
جمهوری
اسلامی با
صدور نامهای،
خود راسا
دستور قتلعام
هزاران
زندانی سیاسی
کمونیست و
مبارز رو صادر
کرد. این نامه
سالها بعد در
اثر تشدید تضادهای
درونی بین
باندهای
حکومتی به
بیرون درز
پیدا کرد و
متن اون در
کتاب خاطرات
منتظری هم
اومده. خمینی
در این نامه
که من
قسمتهائیش رو
براتون میخونم،
با بیشرمی هر
چه تمامتر،
اونطور که در
شان جلادان
ضدخلقی حاکم
است، ضمن
"مهدور الدم"
خواندن
مخالفین
نظام، هر گونه
"رحم" به اسرای
در بند رو
نشانه "سادهاندیشی"
دونست. در نامه
خمینی دژخیم
پس از حمله به
گروههای
مخالف رژیم
آمده:
"....
کسانی که در
زندانهای
سراسر کشور بر
سر موضع نفاق
خود پافشاری
کرده و میکنند،
محارب و محکوم
به اعدام میباشند
و تشخیص موضوع
نیز در تهران با
رای اکثریت
آقایان، حجتالاسلام
نیری دامه
افاضاته قاضی شرع
و آقای اشراقی
(دادستان وقت)
و نمایندهای
از وزارت
اطلاعات میباشد،
گرچه احتیاط
در اجماع است.
و همینطور در
زندانهای
مراکز استان
کشور، رای
اکثریت
آقایان قاضی
شرع، دادستان
انقلاب و یا
دادیار و
نماینده
وزارت
اطلاعات لازم
الاتباع میباشد،
رحم بر
محاربان سادهاندیشیست،
قاطعیت اسلام
در برابر
دشمنان خدا از
اصول
تردیدناپذیر
نظام اسلامیست.
امیدوارم با
خشم و کینه انقلابی
خود نسبت به
دشمنان اسلام،
رضایت خداوند
متعال را طلب
نمائید.
آقایانی که
تشخیص موضوع
به عهده آنان
است وسوسه و
شک و تردید
نکنند و سعی
کنند "اشداء علیالکفار"
باشند. تردید
در مسائل
قضائی اسلام
انقلابی
نادیده گرفتن خون
پاک و مطهر
شهدا میباشد.
والسلام، روحالله
الموسوی
الخمینی
در
خاطرات
منتظری
اینطورآمده که
پس از صدور
این حکم
وحشیانه،
احمد خمینی برای
از بین بردن
هرگونه ابهام
سولاتی رو از
پدرش مطرح می
کنه با این
مضمون که:
"پدر
بزرگوار حضرت
امام مد ظلهالعالی:
پس از عرض
سلام آیتالله
موسوی
اردبیلی در
مورد حکم اخیر
حضرت عالی
درباره
منافقین
ابهاماتی
داشتهاند که
تلفنی در سه
سوال مطرح
کردند:
۱. آیا
این حکم مربوط
به آنهاست که
در زندانها
بودهاند و
محاکمه شدهاند
و محکوم به
اعدام گشتهاند
ولی تغییر
موضع ندادهاند
و هنوز هم حکم
در مورد آنها
اجرا نشده است،
یا آنهایی که
حتی محاکمه هم
نشدهاند
محکوم به
اعدامند؟
۲. آیا
منافقین که
محکوم به
زندان محدود
شدهاند و
مقداری از
زندانشان را
هم کشیدهاند
ولی بر سر
موضع نفاق میباشند
محکوم به
اعدام میباشند؟
۳. در مورد
رسیدگی به وضع
منافقین آیا
پروندههای
منافقینی که
در
شهرستانهایی
که خود استقلال
قضایی دارند و
تابع مرکز
استان نیستند
باید به مرکز
استان ارسال
گردد یا خود
میتوانند
مستقلاً عمل
کنند.
امضا:
فرزند شما،
احمد"
خمینی
جلاد در پاسخ
به این سوال
مینویسد:
"بسمه
تعالی
در
تمام موارد
فوق هرکس در
هر مرحله اگر
بر سر نفاق
باشد حکمش
اعدام است، سریعا
دشمنان اسلام
را نابود
کنید. در مورد
رسیدگی به وضع
پروندهها در
هر صورت که
حکم سریعتر
انجام گردد،
همان مورد نظر
است. روح الله
الموسوی
الخمینی"
نکته
وحشتناکی که
در رابطه با
این نامه وجود
داره اینه که
این نامه و
جوابهای رد و
بدل شده اون
فاقد تاریخند
و ببینید که
چه جوری براساس
یک
دستورالعمل
بیتاریخ،
جوخههای مرگ
حکومت به
دستور رهبر
جمهوری
اسلامی به راه
افتادن و در
جریان راه
انداختن یک
حمام خون، یک
چنین جنایاتی
رو در حق
بهترین و
پاکترین
فرزندان مردم
ما، یعنی
کمونیستها و
مبارزین مترقی
و پیشرو مرتکب
شدهاند،
جنایاتی که
همانطور که
پیشتر اشاره
کردم در تاریخ
معاصر ما
سابقه نداشت.
قتلعام سال ۶۷
یکبار دیگر
نشان داد که
وقتی مصالح
نظام استثمارگرانه
حاکم یعنی
بورژوازی
وابسته در
میان باشه،
جمهوری
اسلامی و به
طور مشخص رهبران
رژیم چه
قاطعیت
ضدخلقی رو به
نمایش میگذارند.
قتلعام
وحشیانه
زندانیان
سیاسی سند روشن
و صریح دیگری
بود که نشان
میداد،
اعمال قهر و
خشونت و حکومت
سرنیزه و در یک
کلام
دیکتاتوری عریان،
روبنای ذاتی
نظام سرمایه
داری حاکم بر
ایرانه و هرجا
که مصالح نظام
ایجاب کنه،
رژیمهای حاکم
از اعمال هیچ
جنایتی
منجمله کشتن
هزاران
زندانی سیاسی
برای حفظ این
نظام خودداری
نمیکنند.
به
این ترتیب
مطابق دستور
خمینی جلاد،
مزدوران رژیم
به
سیاهچالهای
سراسر کشور یورش
بردن و پس از
ترتیب دادن
بیدادگاههای
فرمایشیای
که اکثرا بیش
از ۲-۳ دقیقه
طول نمیکشید،
زندانیان
سیاسی قهرمان
رو دستهدسته
و در خفا
اعدام کردند.
در ظرف تنها
چند هفته
هزاران تن از
کمونیستها و
مبارزین در
بند، در
شهرهای کشور
از تهران و
اصفهان و
همدان گرفته
تا کرمانشاه و
کرج و سنندج
به وحشیانهترین
شکلی اعدام شدن
و اجساد اونها
اکثرا در
گورهای
دستجمعی بی
نام و نشان
دفن شد. در
اوین، گوهردشت،
قزلحصار،
دیزلآباد
کرمانشاه،
عادلآباد
شیراز و سایر
سیاهچالهای
رژیم، مقامات
حکومت ضمن قطع
ملاقات
زندانیان
سیاسی، آنها
را به زیر
شکنجه بردن و
یا به انفرادی
انتقال دادن و
وحشیانه به
آزار و ضرب و
شتم آنها
پرداختن و سپس
با گرفتن
وصیتنامه
گروه گروه
آنها را اعدام
کردند.
نکته
وحشتناک دیگه
اینکه، در
میان اعدامیها
بودن بسیاری
که دوره محکومیتشون
تمام شده بود
و سالها بود
که به خاطر
آنکه در مقابل
خواست رژیم
مبنی بر اعلام
انزجار و قبول
مصاحبه مقاومت
کرده بودن و
به اصطلاح ملیکشی
میکردن.
مزدوران
جمهوری
اسلامی در
قصابی زندانیان
سیاسی از هیچ
جنایتی
رویگردانی
نکردن. جائی
که چوبههای
دار پاسخگوی
تعداد
زندانیان
نبود، بعضا بندهایی
را به آتش
کشیدند و اسرا
رو زنده زنده
سوزاندند.
مزدوران
رژیم در خارج
از زندان هم،
به خانه
فعالین سیاسی
و یا زندانیان
سیاسی آزاد
شده یورش
بردند و آنها
را دوباره
دستگیر و
بلافاصله به
جوخههای
اعدام سپردن.
در شهرهای
کردستان
دژخیمان حتی
به "تسلیمیها"
نیز رحم نکردند
و موج اعدامها
حتی آنهایی که
مبارزه سیاسی
رو از سالها
قبل کنار
گذاشته بودن
را هم در بر
گرفت.
کشتار
زندانیان
سیاسی با فشار
و آزار و اذیت
خانوادههای
مقاوم و دلیر
زندانیان
درخارج از
زندانها
همراه بود.
بستگان و
خانوادههای
نگران
زندانیان
سیاسی که با
قطع ملاقاتها
هیچگونه خبری
از جگرگوشهگانشان
نداشتن و در
گرما و سرما
در مقابل
سیاهچالها به
امید کسب خبری
از عزیزاشون
جمع میشدند،
در معرض انواع
بیحرمتیها،
تهدیدها و
اعمال فشارها
از طرف
مزدوران رژیم
قرار گرفتند.
جمهوری اسلامی
برای خرد کردن
روحیه
خانوادههای
دلیر و گرفتن
زهر چشم از
مردم از اعمال
هیچگونه
جنایتی در حق
آنها خودداری
نمیکرد. در
کوران
اعدامها در طی
مدت چند روز،
مزدوران
حکومت در
مقابل
مراجعات مکرر
پدر و مادر
اسرا، روزانه
دهها کیف و
ساک دستی رو
به همراه خبر
اعدام جگرگوشهگان
آنها به
خانوادهها
میداد و به
آنها اخطار میکرد
که نه سیاه بپوشند،
نه عزاداری
کنند و
خانوادهها
را تهدید میکردند
که نباید
بگویند
فرزندانشان
اعدام شدند.
سیاست جمهوری
اسلامی در
اعدامهای سال ۶۷
براین مبنا
استوار شده
بود که نمیخواست
تا عموم مردم
در سطح جامعه
از جنایات حکومت
برعلیه
زندانیان و
خانوادههای
آنها آگاه
بشوند و به
این ترتیب نمیخواست
تا غلیان خشم
عمومی را باعث
بشود. با وجود
این سیاست
مخفیکاری،
در برخی موارد
هم برای اذیت
و آزار بیشتر
خانوادهها،
قطعات خونی
لباسهای
قربانیان را
شبانه به خانه
زندانیان میانداختند.
یک مورد دیگر
از رفتار
جانیان رژیم
در این زمینه
مربوط به یکی
از پیشمرگان
خلق کرد میشد
که ماهها قبل
از موج
اعدامهای
تابستان ۶۷
توسط مزدوران
جمهوری
اسلامی در اطراف
سقز به اسارت
گرفته شده بود.
در کوران
اعدامها،
دژخیمان
جمهوری
اسلامی جسد
نیمهجان این
پیشمرگ رو در
حالی به
خانوادهاش
تحویل دادند
که پشت او را
برای گرفتن
اعتراف با
اتوی برقی
سوزانده
بودن، ناخنهای
هر دو دست او
را کشیده بودن
و علاوه بر
این، آثار
زخمهای عمیق و
کهنه در قسمت
کف پا و
زانوان این
مبارز به چشم
میخورد. شدت
جراحات به حدی
بود که او
قدرت حرف زدن
را از دست
داده بود. و یا
توی کنگاور هم
در یک مورد دیگه،
مزدوران
جمهوری
اسلامی در
حالی که ۲
مبارز روبا
صورتهای
پوشیده در
ملاء عام به
دار آویخته
بودند، اجساد
بیجان اونها
رو در مقابل
چشمان شگفتزده
مردم پائین کشیده
و جلوی مردم
اونها رو
گلولهباران
کردند.
به
این ترتیب
جمهوری
اسلامی با
یورش وحشیانه
به سیاهچالها
و اعدام دسته
دسته
زندانیان
سیاسی، در
واقع زندانها
رو از کمونیستها
و مبارزین
تخلیه کرد و
سعی کرد تا
معادله "زندانیان
سیاسی" رو با
حذف فیزیکی
اونها از میون
برداره. وسعت
اعدامها به حدی
بود که در
بعضی از
زندانها و از
جمله در بندر
انزلی،
برازجان،
لاهیجان و
کرمانشاه
تقریبا
زندانی سیاسیای
باقی نموند.
در بروجرد بعد
از خاتمه قتلعام،
در یکی از
سیاهچالها که زمانی
صدها زندانی
در آن
نگاهداری میشد،
تنها ۸ نفر
باقی ماندند.
مدت زمانی بعد
و هنگامی که
گورستانهای
دستجمعی بی
نام و نشان و
کمعمق در اثر
سیلابهای پائیزی
کشف شد، زمانی
که در خاوران
سگهای ولگرد
محل دفن دستجمعی
اجساد
قربانیان رو
کشف کردن، گوشههائی
از عمق دنائت
و جنایات
سردمداران
تبهکار
جمهوری
اسلامی در قتلعام
تابستان ۶۷ از
پس پرده بیرون
افتاد و در
معرض قضاوت
افکار عمومی
قرار گرفت.
امروز
گرچه محاسبه دقیق
تعداد
جانباختگان
فاجعه قتلعام
زندانیان
سیاسی هنوز
میسر نشده،
اما با توجه
به آمار و
ارقامی که در
خاطرات
منتشره از سوی
برخی از
بازماندگان
این فاجعه
منعکس شده،
معلوم میشه
که در جریان
این حمام خون،
چیزی حدود ۱۸۰۰۰
زندانی سیاسی
توسط رژیم سرکوبگر
جمهوری
اسلامی اعدام
شدن. آنها در
واقع:
گورستانی
چندان بیمرز
شیار کردند
که
بازماندگان
را هنوز
از
چشم خونابه
روان است.....
این
شعر مال شاعر
آزاده خلق،
شاملوست که
تازه آن را در
رابطه با
کشتارهای سال ۶۰
گفته است.
ماهها
پس از این
جنایت سازمانیافته
و پس از اینکه
هزاران
زندانی سیاسی
قتلعام شدن،
سران فریبکار
جمهوری اسلامی
در بهمن سال ۶۷
با بیشرمی
تمام، فرمان
"عفو عمومی"
زندانیان را
صادر کردند.
این "فرمان
عفو" با توجه
به اینکه
زندانها از زندانی
سیاسی تخلیه
شده بود
تاکتیکی بود
که تنها در
خدمت
لاپوشانی کشتار
زندانیان
سیاسی قرار
داشت. اما به
راستی چرا
سران جمهوری
اسلامی در آن
مقطع دست به
چنین قصابی
بیرحمانهای
برعلیه
زندانیان
سیاسی زدند و
چه اهدافی را
از به راه
انداختن آن
حمام خون
تعقیب میکردن؟
آیا کشتار
زندانیان
سیاسی صرفا
ناشی از خوی
جنایتپیشگی
و جلادمنشی
مشتی آخوند
قصیالقلب
بود که به
خاطر اعتقاد
به "مذهب" و
"اسلام" چنین
جنایتی را
سازمان دادن و
یا رژیم جمهوری
اسلامی در
واکنش به حمله
نظامی
مجاهدین و عملیات
فروغ جاودان –
که رژیم از آن
به عنوان
عملیات مرصاد
نام میبرد-
به این قتلعام
دست زد؟
تعمق
و یافتن پاسخ
به این سوالها
از این نظر
مهمه که ما
امروز میبینیم،
هستند
جریانات و یا
اشخاصی که در
طول ۱۶ سال
گذشته در
توضیح چرائی
قتلعام سال ۶۷
صرفا به دلائل
"سیاسی
ایدئولوژیک"
این کشتار
یعنی ظاهرا
اعتقادات
اسلامی و
مذهبی سازماندهندگان
این جنایت
بسنده میکنند
و یا از آن هم
محدودتر، "قسیالقلب"
بودن یک مشت
آخوند را عامل
به راه افتادن
چنین حمام
خونی جا میزنند.
در این شکی
نیست که برای
سازمان دادن و
اجرای جنایتی
به این
دهشتناکی و با
این ابعاد، به
وجود اشخاص
شدیدا بیرحم و
وحشی و قسیالقلب
نیاز هست و
تاریخ حیات
ننگین رژیم
جمهوری
اسلامی، از
اولین روز به
قدرت رسیدن
این رژیم، چه
در کشتار خلق
عرب و کرد و
ترکمن و چه در
سرکوب اعتراضات
مردمی و چه
شکنجه
کارگران و
تودههای
محروم و یا در
اعدامهای
وحشیانه سال ۶۰
نشون داده که
سران حکومت از
چه قاطعیت و
ظرفیت فوقالعادهای
برای ارتکاب
به جنایت و
وحشیگری
برخوردارند. از طرف
دیگه این یک
واقعیته که ما
از بعداز قیام
سال ۵۷ و سقوط
شاه با حکومتی
روبرو هستیم
که همواره تلاش
کرده با
فریبکاری
خودش رو
نماینده
"خدا" بر روی
زمین جلوه
بدهد و مدعی بشه
که تمام اعمالاش
بر روی زمین،
به منظور
برقراری "عدل
الهی" آسمانی
است! این
واقعیت باعث
شده که کسانی
درک خودشون از
ماهیت جمهوری
اسلامی را در
همین حد،
محدود نگه
دارند و ریشه
عملکردهای
ضدخلقی و جنایات
جمهوری
اسلامی بر علیه
کارگران و
زحمتکشان را
ناشی از ویژگی
ایدئولوژیک
این رژیم قلمداد
کنن. اما این
کار، ماهیت
طبقاتی جمهوری
اسلامی و
اینکه در پس
لفافههای
مذهبی، در
روبنای این
نظام منافع چه
طبقهای در
حال تامین شدن
است رو
لاپوشانی میکنه.
زیر اسم "خدا"
و "اسلام"،
رژیم جمهوری
اسلامی در
حقیقت مشغول
حفاظت و حراست
از نظام
استثمارگرانهایه
که در آن طبقه
سرمایهداران
زالوصفت
وابسته به
عنوان طبقه
حاکم، با
استثمار
وحشیانه
اکثریت مطلق
این جامعه
یعنی کارگران
و تودههای
محروم و سرکوب
وحشیانه هر
مخالفتی،
ثروتاندوزی
میکنند و از
برکت وجود چنین
نظام و
مناسبات
ضدخلقیای،
به بهای فقر و
بیکاری مذلت
روزافزون
تودههای تحتستم
سودهای نجومیای
به جیب سرمایه
داران وابسته
و دولتها و
نهادهای
امپریالیستی
سرریز میشه.
جمهوری
اسلامی
نماینده
سیاسی این
طبقه و عامل
اعمال
دیکتاتوری
این طبقه است.
و تمامی
عملکردهای
این رژیم هم،
از روز اول به
قدرت رسیدنش
در جهت حفظ
نظام اقتصادی
– اجتماعی
موجود با
دستگاه سرکوب
عریض و طویلی
بوده که اعمال
قهر و خشونت
عریان اساس
اون رو تشکیل
می داده و
جمهوری
اسلامی اعمال
خودش را
همواره با
قوانین
ارتجاعی و
اسلامی
تئوریزه کرده.
قتلعام
هزاران تن از
زندانیان
سیاسی در سال ۶۷
قبل از هرچیز
ناشی از نیاز
نظام و طبقه
حاکم در آن
برهه بود و
رژیم جمهوری
اسلامی به
عنوان نگهبان
منافع طبقه
حاکم و حافظ
نظام ضدخلقی
موجود با
وحشیگری تمام
در جهت پاسخ
به این نیاز
گام برداشت. اما
برای اینکه ببینیم
به طور مشخص
این نیاز چه
بود و چه
عواملی باعث
شدن تا در آن
برهه مشخص،
ضرورت چنان
کشتاری مطرح
بشه، باید به
وضع جامعه در
آن سالها
نگاهی بیاندازیم.
هجوم
سیستماتیک به
زندانیان
سیاسی عملا
بعداز قبول
آتشبس در جنگ
ارتجاعی
ایران و عراق آغاز
شد رژیم
جمهوری
اسلامی تا اون
مقطع به مدت ۸
سال در شیپور
یک جنگ
ویرانگر که
عمده منافعش به
امپریالیستها
میرسید
(البته بازهم
با لفافه "اسلام"
و "فتح کربلا"
و "صدور
انقلاب
اسلامی")
دمیده بود. جنگی
که در جریان
آن، زندگی
میلیونها تن
از مردم و به
ویژه فرزندان
کارگران و زحمتکشان
هر دو کشور به
عنوان گوشت دم
توپ در تنور
جنگ سوزانده
شده بود. جنگی
که موجب
ویرانی صدها
شهر و روستا
بر سر اهالی
آن شده و صدها
میلیارد دلار
خسارت به
اقتصاد دو کشور
وارد کرده بود. اما
در مقابل این
خسارات و
نابودیها به
برکت آتشبیاری
جمهوری اسلامی
در جنگ، در
سطح جهانی
تامینکنندگان
سلاح و مهمات
جنگی دو طرف،
یعنی
انحصارات و
دولتهای
امپریالیستی
میلیاردها
دلار به جیب
زده بودن و با
ایجاد شرایط
جنگی در منطقه
به کار
و بار تولیدات
جنگی و
محصولات
نظامی خودشون
برای سالها
رونق دادند و
شغل ایجاد
کردند و کوشیدند
تا به بهای
مرگ و نابودی
مردم ایران و
عراق بر گوشهای
از بحرانهای
اقتصادی خود فائق
بیان. در عین
حال که ۸ سال
جنگطلبیهای
رژیم جمهوری
اسلامی،
سرمایهداران
زالوصفت را به
بهای فقر و
نیستی برای
تودهها هرچه
گردنکلفتتر
و ثروتمندتر
کرد. اما این
جنگ در جریان
تحولات خودش،
مسائل دیگری رو
هم برای حکومت
به وجود آورده
بود. در طول ۸
سال تداوم
جنگ، هرگونه
صدای
آزادیخواهی و
عدالتطلبی و
حتی خواستهای
بدیهی صنفی –
سیاسی مردم به
بهانه جنگ و
اینکه کشور ما
مورد حمله
دشمن خارجی
قرار داره به
شدت سرکوب و
در گلو خفه
شده بود. در
چنین شرایطی
بدون شک قبول
خفتبار شکست
و بالنتیجه
پایان این جنگ
مشکلات عدیدهای
رو برای حکومت
و نظام ایجاد
می کرد. برای
اینکه متوجه
اهمیت این امر
بشیم باید به
یاد بیاریم که
در سالهای
اولیه حکومت
جمهوری
اسلامی، رژیم
با تودههایی
روبرو بود که
برای رسیدن به
خواستهای سیاسی
– اقتصادی خودشون،
تجربه یک قیام
پرشکوه رو در
انبان داشتن و
حکومت پهلوی
را ساقط کردن.
به یاد بیاریم
که در آن
سالها جمهوری
اسلامی
فریبکارانه
خودش را مدافع
خواستهای
تودهها و یک
رژیم برآمده
از انقلاب
مردمی جا میزد
و وعده میداد
که خواستهای
تودههای
انقلابکرده
را پاسخ خواهد
داد. البته
تودههای
انقلابی و
معترض با
مشاهده اعمال
ضدخلقی
جمهوری
اسلامی چهره
این رژیم را
شناخته و در جریان
اعتراضات خودشون
نشون داده
بودند که به
این امر آگاهن
که حکومت
کنونی نیز
فرقی با حکومت
شاه نداره و
به همین علت
هرجا که فرصت
مییافتند با
شعارهای مرگ
بر جمهوری
اسلامی و مرگ
بر جنگ در
جریان
تظاهرات ضدجنگ،
به ویژه در
سالهای منتهی
به پایان جنگ
که تعداد
بسیار زیادی
از این
تظاهراتها
انجام شد و
وحشت مقامات
رژیم را
برانگیخت،
آگاهی خود را
به نمایش میگذاردند.
رژیم جمهوری
اسلامی با
اذعان به موقعیت
بحرانی خود
کوشید تا از
جنگ ۸ ساله در
تمام سالها به
عنوان دستاویزی
برای خفه کردن
صدای اعتراضی
تودهها و
سرکوب جنبش
مقاومت مردم
استفاده کنه.
بدون شک پایان
جنگ کابوس انفجار
انبوه متراکم
مطالبات تودهای
را برعلیه
حکومت نوید میداد.
و نظام حاکم
در خطر ضربه
خوردن از جنبش
انقلابی تودهها
قرار داشت. در
چنین شرایطییه
که ما میبینیم
شکست رژیم در
جبهههای جنگ
همزمان میشه
با تعرض اون
به جبهه
انقلاب و
حکومت در این
تعرض، سنگر
مقدم این جبهه
یعنی قلب پر
شور زندانیان
سیاسی رو نشونه
میره.
رژیم در
جریان این
هجوم، با
برپایی چوبههای
دار نه تنها
هزاران
زندانی سیاسی
را از دم تیغ
گذروند، بلکه
تلاش کرد تا
با پراکندن
بذر رعب و وحشت،
روحیه
مبارزاتی
تودهها را
سرکوب کنه و
یک بار دیگه
با نمایش
دیکتاتوری
عریان خودش
نظام حاکم را از
خطر بالقوه
صدمه دیدن به
دست جنبش
اعتراضی تودهها
حفاظت کنه.
حذف فیزیکی
نسلی از
کمونیستها و
مبارزین اسیر،
نسلی که در
جریان قیام
درخشان تودههای
انقلابی
آبدیده شده
بود، و تجربه
کار تودهای،
مهارت اتخاذ
تاکتیک، هنر
سازماندهی و
چگونگی به عمل
درآوردن
تئوری رو
آموخته بود،
از طرف جمهوری
اسلامی درست
در شرایطی
صورت گرفت که
این رژیم از
یک طرف امکان
خیزش و انفجار
جنبش تودهای
و مطالبات
متراکم مردم رو
میدید و از
طرف دیگه در
هراس از این
مساله میکوشید
تا امکان تماس
این نسل پیشرو
را با تودههای
انقلابی و
معترض در
جامعه بگیره.
چرا که میدانست
یک توده
سازمانیافته
و متشکل و
دارای رهبری
انقلابی قادر
به درهم ریختن
بساط قدرت ضدخلقی
رژیمه و جنبش
سازمانیافتهست
که قدرت به
خطر انداختن
منافع طبقات
استثمارگرانه
را خواهد
داشت.
کشتار
زندانیان
سیاسی که در
چارچوب سرکوب
بیرحمانه
جنبش انقلابی
پس از پایان
جنگ صورت گرفت
از یک زاویه
مهم دیگر هم
برای رژیم
ضروری بود.
واقعیت اینه
که با پایان جنگ
ضرورت
بازسازی
ضربات و
ویرانیهای
ناشی از این
جنگ طبیعتا به
اولویت طبقه
حاکم یعنی
بورژوازی
وابسته و رژیم
حامی اون،
جمهوری
اسلامی تبدیل
شده بود. از
سوی دیگه
سرمایهداران
جهانخوار بینالمللی
و دول
امپریالیستی
که از قِبَل
سالها جنگ و
ویرانی حیات و
هستی تودههای
محروم سودهای
نجومی به جیب
زده بودن،
برای صدور سرمایهها
و کالاها و
خدمات خودشون
و ربودن
قراردادهای
عظیم اقتصادی
به ویژه در صنعت
نفت و گاز در
دوران به اصطلاح
بازسازی هم
دندان تیز
کرده بودن.
اما سرمایه
برای کارکرد
خودش و برای
غارت و
استثمار، قبل
از هرچیز احتیاج
به"امنیت و
ثبات"داره. بیدلیل
نیست که در
کوران
اعدامها در
شهریور ۶۷، میبینیم
که چگونه
وسائط ارتباط
جمعی در غرب،
با چشم بستن به
روی جنایات
بیکران
جمهوری
اسلامی در آن
روزها مرتبا
از "ضرورت
برقراری ثبات
و امنیت" در
ایران و عراق
دم میزنند و "صدای
آمریکا" هر شب
با پخش
گزارشات
رنگارنگ و
مصاحبه با این
و یا آن
کارشناس مطرح
میکرد که از
نظر غرب "ثبات
سیاسی" در
ایران برای "تلاشهای
بازسازی" در
آن کشور "حائز
اهمیت" است.
بنابراین
وقتی که ما
مساله را از
زاویه منافع
طبقاتی بررسی
کنیم متوجه میشیم
که کشتار
توصیفناپذیر
زندانیان
سیاسی، اساسا
در پاسخ به
نیاز نظام
سرمایهداری
در ایران و در
شرایط پس از
جنگ صورت گرفت.
حالا اگه بخوام
حرفهای این
قسمت رو یک
جمعبندی ازش
ارائه بدهم
باید بگم که هدف
طبقه حاکم و
رژیم جمهوری
اسلامی از این
قتلعام این
بود که اولا
در شرایط
بحرانی پس از
جنگ، جنبش
انقلابی تودهها
و مطالبات
انباشته شده اونها
رو برعلیه
نظام سرکوب کنه،
ثانیا با این
کشتار،
ملزومات
سیاسی و
امنیتی
"بازسازی"
مورد نظر دولتهای
امپریالیستی
و سرمایه
داران غارتگر
بینالمللی و
ثبات و امنیت
دلخواه آنها
را برای
سرمایهگذاری
را تامین کنه.
به عبارت دیگر
رژیم معضلی به
نام وجود
"هزاران
زندانی
سیاسی" که از
سالها قبل حل اون
در مقابلش
قرار گرفته
بود رو با
پایان جنگ به
این شکل حل
کرد که به جای
پاسخ به مساله،
خود صورت
مساله رو حذف
کرد. و به این
ترتیب "پاکسازی"
زندانها از
انقلابیون و
مخالفین در
خدمت "بازسازی"
نظام بحرانی
حاکم قرار
گرفت. تمامی
آن قساوت
مزدوران
جمهوری
اسلامی در به راه
انداختن این
حمام خون و یا
"قوانین
اسلامیای"
که سران
جمهوری
اسلامی و شخص
خمینی جلاد قاطعانه
در اجرای این
جنایت به اونها
استناد کردن،
همه و همه
برای تسهیل
پیشبرد چنین
سیاست و
اهدافی به کار
گرفته شد.
حال
با توجه به
این جمعبندی درباره
انگیزهها و
اهداف جمهوری
اسلامی از
کشتار سال ۶۷ ،
مایلم به چند
مساله جانبی
هم که مکررا
در حاشیه این
قتلعام مطرح
میشه، اشاره
کنم. اولین
مساله اینکه،
هستند
کسانیکه قتلعام
زندانیان سیاسی
در سال ۶۷ رو
نتیجه عملیات نظامی
بینتیجه
مجاهدین (فروغ
جاویدان) و
حمله آنها به
غرب کشور میدونن
و برای اثبات
این ادعا، به
هم زمانی این
حمله، با
اعدامها
استناد میکنن.
آنها این ایده
غلط رو اشاعه
میدهند که
گویا اگر
مجاهدین در آن
مقطع به
شهرهای ایران
در نوار مرزی،
در غرب کشور
حمله نکرده
بودن، رژیم هم
چنین کشتاری رو
سازمان نمیداد.
ببینید
مسلما بررسی
حرکت نظامی
مجاهدین در آن
مقطع- که
برخلاف
تبلیغات و
ادعاهای بیپایه
مجاهدین
شکستش از قبل
هم محرز بود-
یک موقعیت
دیگری رو میطلبه.
اینکه
مجاهدین بر
اساس کدام
برنامهها و
سیاستهای
غیرانقلابی و
با کدام چشماندازهای
غیرواقعیای
به این حمله
انتحاری دست
زدن هم، بحث
امشب ما نیست
ولی روی حرف
من با کسانی
است که در
اثبات این
ادعا که رژیم
به خاطر حمله
مجاهدین به
زندانها یورش
برد، نه تنها
هیچ دلیل و
مدرکی ارائه
نمیدن بلکه
تنها نشون میدن
که تبلیغات
دروغین خود
جمهوری
اسلامی رو در
این زمینه
باور کردن و
به منافع
طبقاتی و سیاستهایی
که انگیزه
جمهوری
اسلامی در
سازمان دادن
این جنایت بود
اصولا پرده
ساتری میکشن.
واقعیت اینه
که جمهوری
اسلامی در
مورد قتلعام
سال ۶۷ هم، همواره
سعی کرده که
با پوشاندن
دستهای خونین
خودش بار این
جنایت
سبوعانه را بر
دوش مخالفین و
در این مورد
هم، حمله
مجاهدین
بیندازه و
بنابراین
تبلیغ این
ایده که فروغ
جاویدان مجاهدین
باعث کشتار
زندانیان
سیاسی در سال ۶۷
شد از طرف
هرکس که باشه
تنها نشون میده
که این افراد در
این زمینه
خواسته یا
ناخواسته
تبلیغات رژیم رو
باور کردهاند
و این ایده هم
در واقع به
تطهیر رژیم
ختم میشه. من
توجه این
دوستان را در
این زمینه به
خاطرات هر چند
محدود شاهدین
زنده این قتلعام
که در سالهای
اخیر چاپ شده
رجوع میدم.
اگر ما به دقت،
روند
رویدادها و
قضایای منتهی
به قتلعام
زندانیان را
در این خاطرات
بررسی کنیم
متوجه میشیم
که اولا نقل و
انتقالات و مقدمات
شروع اعمال
فشار سیستماتیک
به زندانیان
در اوین و
گوهردشت از
قبل از قبول
آتشبس شروع
شد و اصولا
مساله چگونگی
برخورد با هزاران
انقلابی اسیر
در دستان جمهوری
اسلامی از
حوالی سال ۶۴
معضل سران
جمهوری اسلامی
و یکی از
مسائل مورد
مجادله در بین
جناحهای
مختلف حکومت
بوده. رژیم با
وجود
اعدامهای
متناوب (گاه
علنی و گاه در
خفا) در
سالهای ۶۰
سرانجام با
هزاران
زندانی سیاسی
روبرو بود که
روز به روز بر دامنه
مقاومت آنها
افزوده میشد
و اگر
به اسناد موجود
نگاه کنید میبینید
که تنها در
بین سالهای ۶۵
تا ۶۷
اعتراضات
متناوب و
وسیعی حتی در
شکل اعتصاب
غذا در
زندانها اتفاق
افتاد و مطابق
شواهد یکی از
بازماندگان
این کشتار
وسیع، رفیق ر-
پارسا در
زندانی که ایشون
بوده تنها در
طول ۷ ماه از
تابستان ۶۶ تا
بهمن ۶۶، بند
ملیکشها در
اوین سه بار
دست به اعتصاب
غذای ۵ روزه و ۷
روزه زد که
حول محور
آزادی بی قید
و شرط شکل
گرفت. او در
مطلبی که زیر
نام "تاریخ
تابستان ۶۷ را
هرگز فراموش
نخواهد کرد"
در مجله آرش
شماره ۸۱ و ۸۲
مینویسه که "دامنه
مبارزات زندانیان
گسترش یافته و
حتی بند ۶ نیز
که زمانی نه
چندان دور
توابین در آن
حاکم بودند
دست به اعتصاب
غذا زده بود"
به این ترتیب "از
یک طرف
زندانها به
عرصههای
مقاومت تبدیل
شده بود و از
طرف دیگر هم
حکومت از
آزادی
زندانیان
مبارز و مقاوم
وحشت داشت". در
خاطرات همین رفیق
باز میخونیم
که "در جریان
اعتصاب غذای
بند ملیکشها
در سال ۶۶، مهاجرانی از
معاونین رده
بالای حکومت
در آن زمان به
بند آنها رفته
و"در اتاق ۲ با
زندانیان به
گفتگو نشست" و
پس از آن نیز
"گزارشی" را
برای مقامات
جمهوری
اسلامی تهیه
کرد که هنوز
هم معلوم نیست
چه تاثیری در
تصمیم حکومت
در اعدام
زندانیان در
سال ۶۷ داشته
است. در
خاطرات رفیق
محمد هم- که در
"پیام فدائی"
چاپ شده- میخونیم
که از
عید ۶۶
پرسشنامههایی
رو در زندانها
و از جمله
اصفهان پخش کردن
که با اون کار
وضعیت
زندانها و
زندانی سیاسی
رو دوباره
ارزیابی کردن.
اعزام
هیاتهایی به
نیابت از
منتظری در آن
سالها به
زندانها نیز
در این چارچوب
قابل بررسیه.
به رغم تصور
بسیاری که با استناد
به ادعاهای
خود منتظری
ادعا میکنن
که او رویه "معتدلتری"
برعلیه
زندانیان
داشته و "مخالف"
کشتار بود،
باید توجه
کنیم که اساس
اختلاف او با
سایر باندهای
حکومتی نه بر
سر "اعدام" و
یا "عدم
اعدام"
قربانیان
بلکه بر سر
چگونگی "حل"
مساله
زندانیان
سیاسی در
جمهوری
اسلامی به
شکلی بوده که
عواقب داخلی و
خارجی کمتری برای
نظام در
برداشته باشه.
در
همین رابطه
منتظری در
خاطراتش مینویسه
که در رابطه
با کشتارها، "نیری"
قاضی شرع اوین،
اشراقی دادستان
و رئیسی معاون
دادستان و
پورمحمدی
نماینده
اطلاعات را
خواستم و گفتم
"الان دهه
محرم است یک
مقدار دست
نگهدارید،
بعد به آنها
گفتم اگر امام
هم اصرار
دارند شما یک
عده از آنها
که در زندان
شیطنت میکنند
و تبلیغ و
فعالیت دارند
را مجدداً با
روش صحیح
بازجویی کنید
و آنها را
درست محاکمه
کنید و پس از
محاکمه اگر
محکوم به
اعدام شدند
اعدامشان
کنید در این
صورت لااقل
کسی نمیگوید
کسی را که به ۵
سال زندان
محکوم شده است
جمهوری
اسلامی اعدام
کرده است..."
بنابراین
حتی رجوع به
خود اظهارات
منتظری یعنی
شخصی که در
تحکیم و تاسیس
حکومت ضدخلقی
جمهوری
اسلامی نقش
کلیدی رو ایفا
کرده هم نشون
میده که ایشون
- که بعدا در
چارچوب
تضادهای
درونی حکومت
"خلع مقام"و
از قدرت رانده
شدند - تمام
تلاشش این
بوده که حل
مساله
زندانیان سیاسی
با اتکاء به
حذف فیزیکی هزاران
تن از آنان،
به گونهای
انجام بشه که
در این زمینه
"انتقادی" را
متوجه رژیم
ایشون نکنه!
یکی
دیگه از
مسائلی که در
رابطه با قتلعام
۶۷ مطرحه عبارت
از اینه که
همانطور که میدونین
اخیرا جمعی از
مرتجعین
شناخته شده که
اکثر اونها
خودشان را از
زمره "اصلاحطلبان"
درون نظام میدونند
در سالگرد
کشتار سال ۶۷ به
میدون آمدن و
شدیدا دست به
کار شدن و با
نوشتن مقالهها
و سخنرانیهایی
در اینجا و
آنجا اینطور
جلوه میدن که
گویا جنایات
اتفاق افتاده
در دهه ۶۰
توسط جمهوری
اسلامی مربوط
به "دوره خاصی"
بوده، در زمان
یک "رژیم" دیگه
و توسط دارودسته
دیگه اتفاق
افتاده و
جمهوری
اسلامی امروز،
با جمهوری
اسلامیای که
این جنایات و
منجمله قتلعام
هزاران تن از
زندانیان
سیاسی بی دفاع
را مرتکب شده
"فرق" داره.
این عده سپس
با هر اونچه
که از
فریبکاری در
چنته دارن
تلاش می کنن
تا این جنایات
را امری که به
"گذشته" تعلق
داره جلوه بدن
و بیشرمانه از
مردم ما میخوان
که "گذشته" را
فراموش کنن،
اینها سپس با
برشمردن
مضرات
"خشونت" از
مردم میخوان
که سعی نکنن
تا خشونت
گذشته رو با
خشونت جواب بدن
و در این باب
همه روزه
رسالهها مینویسند
و سخنرانیها
به راه می اندازن.
واقعیت
اینه که مردم
ما مردمی هستن
که به دلیل
سلطه دیرین
حکومتهای
دیکتاتور و
مطلقالعنان
بر جامعه ما
در طول چندین
دهه اخیر مظاهر
بارز
قربانیان
خشونت
سیستماتیک
طبقات حاکم
بودن، چه در
زمان رژیم شاه
و چه در زمان
رژیم جمهوری
اسلامی. و
اتفاقا همین
مردم به خاطر
خواستهای
عادلانهای
نظیر برقراری
عدالت
اجتماعی و
آزادی و نیل
به جامعهای
که برای اداره
اون نیاز به
اعمال خشونت
نباشه تاکنون
هزاران شهید
دادن. در
نتیجه خواست
امحاء خشونت و
زمینههای
بازتولید اون
یک خواست
دیرین تودههای
محروم ماست.
اما اکثریت
عالیجنابانی
که امروز در
لباس "اصلاحطلبی"
و "خشونتستیزی"
برای کارگران
و زحمتکشان ما
فریبکارانه
موعظهسرایی
می کنن، همونهایی
هستن که از
نخستین روز به
کار آمدن این رژیم
پس از قیام ۵۷
در نقش وزیر و
کارگزار و
نظریهپرداز
و رئیس زندان
و... در جمهوری
اسلامی، در
بازسازی
ساواک و وزارت
اطلاعات این
رژیم، در
تحکیم و گسترش
ارگانهای
سرکوب و
اقتدار حکومت
و حتی برخاً
در سرکوب
مستقیم تودهها
هرآنچه که در
توان داشتهاند
را به کار بردن
و به این
اعتبار دستاشون
تا مرفق به
خون تودهها و
زندانیان
سیاسی ما
آغشتهست. اگر
اینها لحظهای
در ادعاهای
مخالفت با
خشونت خود
صداقت داشتند
قبل از هر چیز
میبایست به
مبارزهای
واقعی با
خشونتطلبی
طبقه و رژیم
حاکم
بپردازند و در
چنین صورتی در
موضع سرنگونی
انقلابی این
رژیم
دیکتاتورمنش
قرار میگرفتن.
ولی همانگونه
که همه ما میدونیم
چنین نیست.
اینها نه تنها
کمترین
مخالفتی با
اعمال روزمره
خشونت و دیکتاتوری
عریان از طرف
جمهوری
اسلامی
ندارند، بلکه
میکوشن تا با
فریب تودهها،
زیر نام خشونتستیزی،
در واقع ترمزی
در مقابل
اعمال خشونت
طبقات
استثمارشونده
در مقابل
خشونت و قهر
سازمانیافته
طبقات
استثمارگر
بزنن. اینها
در شرایطی در
مدح خشونتگریزی
داستان میسرایند
که دیکتاتوری
حاکم به طور
روزمره جنبشهای
عادلانه و صلحآمیز
تودهها رو به
وحشیانهترین
وجهی به خاک و
خون میکشه،
در شرایطی این
حرفها را میزنن
که رژیم خواست
دستمزد
کارگرا رو با
گلوله پاسخ میده،
خواست دانشجوها
برای آزادی
بیان و
آزادیهای
سیاسی رو با
شکنجه و تعذیر
جواب میده،
قتلهای
زنجیرهای
سازمان میده
و در زندانهای
جهنمی خودش با
انواع و اقسام
دستگاهها و
تجهیزات
شکنجه از انقلابیون
و مبارزین
پذیرایی میکنه. در چنین
شرایطی زوزههای
"اصلاحطلبان"
ما در نقد "
خشونت" بدون
محکوم کردن
عامل اصلی
اعمال خشونت،
کاریه که تنها
برای ادامه
وضع موجود و
تلاش برای خلع
سلاح
ایدئولوژیک
تودههای
خشمگین و به
جان آمده از
مظالم
دیکتاتوری حاکم
صورت میگیره.
در
نتیجه وظیفه
تمامی ماست که
ضمن یادآوری
تمامی جنایات
جمهوری
اسلامی و به
ویژه کشتار
وحشیانه
انقلابیون
اسیر در سال ۶۷،
دست این قماش
از فریبکاران
رو که در عین
دفاع و پاسداری
از قهر
ضدانقلابی
طبقه حاکم میکوشند
با نقد خشونت،
کارگرا و مردم
محروم رو از
واکنش نسبت به
خشونت
سیستماتیک
دیکتاتوری
حاکم باز
دارند افشا
کنیم .
یک
زاویه دیگری که
به نظرم در
رابطه با
جنایت جمهوری
اسلامی در قتلعام
سال ۶۷ جا
دارد به اون
توجه کنیم
مساله کمپینی
است که سلطنتطلبان
مرتجع به راه
انداختن و در
جریان اون میکوشن
تا با اتکاء
به عمق و
گستردگی
جنایات جمهوری
اسلامی و از
جمله استناد
به کشتار
هزاران زندانی
سیاسی در سال ۶۷
مردم را فریب
بدن و با
مقایسه
جنایات رژیمهای
ضدخلقی
جمهوری
اسلامی و شاه،
سلطنت پهلوی رو
تطهیر و در
نتیجه مردم
آگاه و مبارز
ما رو به خاطر
سرنگونی چنان
رژیم ضدمردمیای
سرزنش کنن.
بدون
شک با یک
برخورد ساده
میشه ضمن
مقایسه صوری
تعداد
قربانیان جنبش
مقاومت مردم
ما در زمان
حکومت ضدخلقی
شاه با حاکمیت
جمهوری
اسلامی، یعنی
کاری که سلطنتطلبان
میکنن، ادعا
کرد که حکومت
شاه ماهیتا با
جمهوری اسلامی
فرق داره، اما
اگر ما به
شرایط متفاوتی
که این دو
حکومت سرکار
بودن توجه
کنیم، اگر سطح
جنبش انقلابی
تودهها در این
دو مقطع رو
مورد توجه
قرار بدیم و
اگه
عملکردهای دو
رژیم را در
مقاطع مختلف
حکومتشان
بررسی کنیم،
آن وقت میبینیم
که از زاویه
شیوه برخورد
به مخالفین- و
تاکید میکنم
شیوه برخورد
به مخالفین و
جنبش مردمی-
هیچ تفاوت
بنیادی بین
دستگاههای
سرکوب این دو
حکومت نبوده.
واقعیت اینه
که شاه در
مقایسه با
جمهوری
اسلامی با یک
جنبش تودهای (تا
البته سالهای ۵۷-۵۶)
روبرو نبود.
حکومت شاه با
جنبشی از
روشنفکران
انقلابی و به
طور برجسته
چریکها و
مجاهدین
روبرو بود، به
قول خودش ۱۰۰۰
و بعدا هم ۳۰۰۰
زندانی سیاسی
داشت اما رژیم
شاه، ساواک
جهنمی شاه در
طول سالها از
ارتکاب به هیچ
جنایت، شکنجه
و اعمال فشاری
برعلیه
مخالفینش
خودداری نکرد و
برای حفظ نظام
و سرکوب
انقلاب سینه بسیاری
از آنها را هم
با گلوله
شکافت. در
ثانی کسانی که
با دیدن اوج
جنایات رژیم
ضدخلقی
جمهوری
اسلامی سعی میکنن
دست تطهیر بر
حکومت شاه
بکشن مگه
فراموش کردهاند
که حکومت شاه
هم هنگامی که
با جنبش تودهای
مواجه شد مثلا
در ۱۷ شهریور
و در میدان
ژاله، مگر
تردیدی در قتلعام
تودهها به خودش
راه داد؟ که
حالا سلطنتطلبان
بخواهند
قیافه مظلوم
به خودشون
بگیرن.
بنابراین
تفاوت در شمار
کشتارها در
طول دو رژیم،
نه به خاطر
ماهیت متضاد
این دو حکومت
بلکه در شرایط
متفاوت
زمامداری این حکومتها
و وسعت جنبش
مردمیست که
در مقابل هر
یک از اونها
قرار داشت.
آنها هر دو،
جنبشهای
مردمی رو بیرحمانه
سرکوب کردند. در
برخورد با
جنبش تودهها،
جمهوری
اسلامی در
تداوم ماموریت
سلف خودش یعنی
رژیم شاه برای
سرکوب جنبش
مردمی آنچنان
درندهخویی و
قساوتی رو به
نمایش گذارد
که قبل از آن
در جامعه ما
دیده نشده بود
و در این راه
از تمامی
امکانات و تجارب
به جا گذاشته
شده از رژیم
شاه نیز سود
برد. به راستی
با توجه به
ماهیت و
عملکرد رژیم
ضدخلقی شاه
اگر این حکومت
در شرایط کنونی
بر سرکار بود
و جنبش وسیع
تودهای هم
برعلیه آن به
پا خاسته بود
مطمئنا به
غیراز آن نمیکرد
که خلف برحقش
یعنی جمهوری
اسلامی در این
سالها و به
ویژه در سال ۶۷
در جریان قتلعام
زندانیان
سیاسی بدان
دست یازید.
و
به عنوان حسن
ختام دوست
دارم به یک
نکته دیگه
اشاره کنم و
اینکه اگر ما
به تاریخ
معاصر کشور
خودمان در حداقل
چند دهه اخیر
نگاهی بکنیم
میبینیم که
به دلیل وجود
مناسبات
اقتصادی وابسته،
روبنای سیاسی
حاکم براین
مناسبات در
جامعه ما به
جز در یک سالهای
بحرانی و هرج
و مرج چیزی به
جز یک
دیکتاتوری
مطلقالعنان
نبوده که جزئیترین
خواستها و
مطالبات صلحآمیز
تودهای را هم
تاب نیاورده و
با استفاده از
وحشیانهترین
شیوهها،
جنبش
آزادیخواهانه
مردم ما رو
سرکوب کرده و
حکومتهایی که
در طول این
مدت سرکار
بودن، صرفنظر
از تمامی
تفاوتهاشون
با همدیگه، با
زبانی به جز
زبان شکنجه و
زندان، زور و
ارعاب و تهدید
و اعدام با
مخالفین خودشون
صحبت نکردهاند.
و این مساله
واقعی است که
مخالفین
واقعی و پیگیر
این نظام و
رژیمها باید
در مبارزاتشون
به اون توجه کنن.
کشتار
وحشیانه
زندانیان
سیاسی توسط
جمهوری اسلامی
یکی از اسنادی
است که این
حقیقت رو
یکبار دیگه نشون
میده.
جمهوری
اسلامی ۱۶ سال
پیش با نشانه
رفتن قلب
زندانیان
سیاسی آزاده و
مبارز تلاش
کرد تا حس و
شور مخالفت با
نظام رو در
بین تودهها
از بین ببره و
سکوت قبرستان
را توی جامعه
ما ایجاد کنه.
اما از آنجا
که همیشه بین
شدت سرکوب و
کشتار
انقلابیون و
نیروی
پیشاهنگ در
جامعه ما از
یکسو با ابعاد
گسترش اعتراضات
عمومی و سطح
مبارزات تودهای
یک رابطه
مستقیم وجود
داره، فاجعه
کشتار سال ۶۷
نشون داد که
رژیم سرکوبگر
جمهوری
اسلامی به رغم
اعمال قدرت و
قدرقدرتنمایی
تا چه اندازه
از خطر گسترش
و انفجار
مبارزات تودهای
در هراس بود
که خودش رو
ناچار به
سازمان دادن
جنایتی به این
دهشتناکی دید.
به رغم تلاش
رژیم برای
نابودی هر
مخالفتی با اتکاء
به این قتلعام
اما، چیزی
نگذشت که موجی
جدید از جنبشهای
تودهای قهرآمیز
با شعارهای
رسای مرگ بر
جمهوری
اسلامی از
قزوین و اراک
و اسلامشهر و
تهران زبانه
کشید و لرزه
بر اندام جمهوری
اسلامی
انداخت.
در
سالگرد فاجعه
قتلعام
زندانیان
سیاسی یاد
تمامی آن
عزیزان و به ویژه
کمونیستهایی
رو که قلب
مالامال از
عشق اونها به
مردم و مبارزه
با رگبار
گلولههای
هراس دژخیمان
از هم شکافته
شد، پاس داریم
و مهمتر از اون
بکوشیم تا
ادامهدهنده
صدیق راه آنها
برای تحقق
آزادی و کمونیسم
باشیم.
ضمن
تشکر از همه
دوستان و رفقا
به خاطر اینکه
به صحبتهام
گوش کردید با
شعری در
بزرگداشت یاد
جانباختگان
قتلعام سال ۶۷
به صحبتهام
پایان میدهم.
امیدوارم که
کمیها و
کاستیهای
این بحث در
قسمت سوال و
جوابها و یا
تبادل نظر با
شما عزیزان
برطرف بشه.