عطا
خلقی:
تشدید تعرض
رژیم به
فعالان
کارگری و تشکلهای
کارگری
برگرفته
از جهان
امروز؛ ارگان
سیاسی حزب
کمونیست ایران
جمهوری
اسلامی، از سر
زبونی و
استیصال در
رویاروئی با
اعتراضات و
مبارزات
کارگران و
تودههای
مردم
ستمدیده،
عنانگسیختهتر
و هارتر از
همیشه بساط رعب
و وحشت و
جنایت راه
انداخته است.
شدت هاری این
جانور درنده
از روی جنایات
روز افزونش
قابل اندازهگیری
است. تنها ظرف
یکی دو ماه
اخیر، جان دهها
انسان را
گرفته است. هر
روز هم در
شکنجهگاههای
علنی و مخفیاش،
جسم و روح و
روان هزاران
انسان اسیر را
میآزارد. دائماً
هم در حال
توطئهچینی،
پاپوشدوزی و
نقشه کشیدن
است تا دسته
دسته از
کارگران و
فعالان
کارگری،
زنان،
دانشجویان، جوانان،
معلمان،
روزنامهنگاران
و فرهیختگان
جامعه را، به
جرم حقخواهی،
برابریطلبی،
اعتراض به ستم
جنسی، مبارزه
برای آزادی
اندیشه و باور،
تلاش برای
رسیدن به
ابتداییترین
حقوق
شهروندی؛
دستگیر و
روانه
زندانهای
مخوفش کند.
این رژیم،
که نه پایگاهی
در میان مردم
ایران دارد و
نه مقبولیتی در
میان افکار
عمومی دنیا،
خود میداند
که بر چه موجی
از خشم و
بیزاری
استثمارشدگان
و مردم
ستمدیده و
تشنه آزادی
نشسته است. میداند
که جز با
تداوم
جنایاتش
ادامه حیاتش
ممکن نیست. از
همین رو از سر
درماندگی،
تشدید فضای
اختناق و
حدادی دستگاه
سرکوب و جنایت
باز هم بیشتری
را در دستور
گذاشته است. هر
روز طرحی و
برنامهای
برای سرکوب
مردم
آزادیخواه و
معترض به
میدان میآورد.
هر روز خیل دیگری
از کارگران،
زنان، جوانان
و دانشجویان را
برای مرعوب ساختن
جامعه روانه
زندانها و
شکنجهگاههایش
میکند. این
حکومت فاشیست
اسلامی، به هر
اندازه که در
گرداب بحران
سیاسی و
اقتصادی فرو
میرود؛ به همان
اندازه هارتر
میشود!
جمهوری
فقر و بیحقوقی
و جنایت، همه انرژی
و امکاناتش را
به کار گرفته
است تا جانیترین
جنایتکاران
را در دامن
خود بپروراند
و به جان مردم
بیاندازد.
مزدورانی
پرورده است که
هزار بار روی
فاشیستهای
آلمان هیتلری
و صهیونیستهای
اشغالگر را،
سفید کردهاند.
چنان
مزدورانی را
در مکتب
اسلامیاش
بار آورده است
که اگر هرکدامشان
روزانه نقشی
در جنایتی،
شکنجهای، و
اهانتی به
شهروندان این
مملکت،
نداشته
باشند؛ آرام
نمیگیرند.
این رژیم جنایتکار،
با همه اقشار
مردم فرودست
جامعه، سر
ستیز دارد. در
عین حال که از
آنها میترسد،
از خوف مرگش
میکوشد موج
ترس و وحشت در
جامعه جاری
سازد و برای
راهاندازی
چنین موجی و
چنان وحشتی،
از هیچ جنایتی
فروگذار نیست.
بیشترین وهم و
عمیقترین ترس
جمهوری
اسلامی
سرمایه، از
کارگران است.
این رژیم به درستی
دشمن اصلی و
قدرتمند خود
را میشناسد و
میداند که
گورکنان اصلیاش
چه کسانی
هستند. میداند
که بالاخره
روزی با دستهای
توانمند
کارگران
متشکل، و تودههای
ستمدیده
مردم، گورش
کنده خواهد
شد. میداند
که سرانجام
کارگران
متشکل
پیشاپیش گرسنگان،
محرومان،
ستمدیدگان و
آزادیخواهان
جامعه؛ علیه
بساط سرکوب و
جنایتش قیام
خواهند کرد و
بر ویرانههای
ارکان حکومتیاش،
ساختارها و
ارکان نظامی
انسانی را،
بنیان خواهند
گذاشت.
جمهوری
اسلامی سرمایه،
از خوف چنین
قیام
براندازانهای
به رهبری طبقه
کارگر،
بیشترین
تلاشش را در این
راستا به کار
میگیرد که
آحاد این طبقه
گرد هم
نیایند،
متفرق و
پراکنده
باشند، شکل
نگیرند، تشکل
خود را نداشته
باشند، همیشه
گرسنه باشند،
همواره
کارشان ناامن
باشد، همیشه
تهدید بیکاری
بر فراز سرشان
بچرخد، غم نان
شب مجال
اندیشیدن به
رفاه و توقع
بیشتر را از
آنها بگیرد، بیشتر
از هرچیز به
دستمزدهای
عقبافتاده و
گروگان گرفتهشان
فکر کنند،
تعرض نکنند و
از فرود آمدن
چماق سرکوب بر
سرشان هم نای
اعتراض
نداشته باشند.
جمهوری
اسلامی،
علیرغم اینکه
به هم ریخته و
نامنسجم و
بحرانزده
است، اما میداند
که برای چند
صباحی بیشتر
ماندن و برای
زیادی عمر
کردنش، باید
بگیرد! شکنجه
کند! اعدام کند!
در محیط کار و
زندگی تودههای
مردم، فضایی پلیسی
و امنیتی حاکم
نماید! طرحها
و ترفندهای
تازهتری به
میدان آورد!
حراست و دوایر
نهی از منکرش
را فعالتر
کند! قتلگاه
کهریزک را
بازسازی کند!
و در عین حال
بر بستر
هرگونه تلاشی
از سوی
کارگران و اقشار
ستمدیده
جامعه برای
بهم پیوستن و
متحد شدن و
سازمانیابی و
متشکل شدن، سد
و مانع ایجاد
کند! تشکلهای
موجودشان را به
هم بریزد!
رهبران و
فعالان جنبش
کارگری و دیگر
جنبشهای
رادیکال
اجتماعی را
زندان کند! در
زندان هم دست
از سرشان بر ندارد
و علاوه بر
شکنجه و
آزارهای
روزمره روحی و
جسمی توسط جلادان
زندان، از
طریق قاتلان
حرفهای و
چاقوکشهای
نوچه
زندانبانان،
با چاقو و
تیزبر هم به جان
زندانیان
سیاسی به ویژه
رهبران و
فعالان
کارگری
دربند، بیفتد!
رژیم، که
از قیام تودههای
فرودست جامعه
به رهبری طبقه
کارگر در هراس
است، میکوشد
که با زیر نظر
داشتن تحرکات
کارگری، از
سویی مانع شکلگیری
هر گونه تشکل
کارگری جدید
شود و از سویی
دیگر با توسل به
توطئههایی
زمینه نابودی
تشکلهای
کارگری موجود
را هم فراهم
کند!
این رژیم،
با تحمیل
بیشترین
فشارهای روحی
و جسمی بر
کارگران و
رهبران
کارگری اسیر
در زندانها، و
با تعقیب و
پیگیری چهرهها
و فعالان
کارگری در
مراکز کار و
درون تشکلهای
کارگری، میخواهد
این پیام را
به کارگران
بدهد که: بهتر است
دست از تلاش
برای ایجاد
تشکلهای
کارگری جدید و
احیاء و فعالتر
کردن تشکلهای
موجودشان
بردارند.
جمهوری
اسلامی
سرمایه، به هر
ترفندی دست میزند
تا با ایجاد
موانعی بر سر
راه گردهمآمدنهای
کارگران و
فعالیت تشکلهای
مستقل کارگریشان،
آنها را در
وضعیتی قرار
دهد که فراتر
از حفظ وضعیت
موجودشان،
توش و توانی
برای تعرض و
طرح مطالبات
رفاهی و سیاسی
بیشتر، نداشته
باشند.
جمهوری
اسلامی از ضعف
جنبش کارگری
استفاده میکند
و در غیاب
حضور قدرتمند
طبقه کارگر
متشکل، سیاستهای
سرکوبگرانه،
ضدانسانی و
ضدکارگریاش
را در ابعادی
وسیع بر این
طبقه و کل
جامعه تحمیل
مینماید و
پیشگیرانه
دست به تعرض و
تهاجم میزند
تا از سوی
طبقه کارگر
مورد تعرض
قرار نگیرد!
در غیاب
حضور قدرتمند
طبقه کارگر
متشکل است که
هنوز هم که
هنوز است
کسانی چون
منصور اُسالو
و ابراهیم
مددی از
رهبران و
اعضای هیئت
مدیره سندیکای
شرکت واحد
اتوبوسرانی
تهران و حومه،
کماکان در زندان
به سر میبرند
و برای زهر
چشم گرفتن از
کارگران و
تضعیف و
نابودی تشکلهای
کارگری موجود
و مشخصاً به
اضمحلال
کشاندن سندیکای
شرکت واحد،
اُسالو را با
آن وضعیت جسمی
نگرانکنندهای
که دارد، به
بند معتادان و
مبتلایان به بیماریهای
عفونی و مسری
منتقل میکنند!
در غیاب حضور
قدرتمند طبقه
کارگر متشکل است
که ـ سعید
ترابیان و رضا
شهابی ـ دو
عضو دیگر از
اعضای هیئت
مدیره
سندیکای شرکت
واحد را،
بازداشت و
روانه زندان
میکنند!
در چنین
شرایطی است که
پژمان رحیمی،
علی اخوان،
کاوه گل
محمدی، بهنام
ابراهیمزاده
از اعضای فعال
چند تشکل
مستقل کارگری
دیگر نیز، به زندان
و اجرای حکم
شلاق محکوم میشوند.
و عدهای از
کارگران
واحدهای
کارگری دیگر
هم با سوابق
کار طولانی از
کار تعلیق میشوند
و به برخی
دیگر از
فعالان
کارگری فعال
در سندیکای
شرکت واحد و
چند تشکل کارگری
دیگر هم،
هشدار امنیتی
میدهند و
همزمان نیز
سایت سندیکای
شرکت واحد را
فیلتر میکنند!
گو اینکه
جمهوری
اسلامی، در
طول یک سال
اخیر و با
اوجگیری خیزش
تودهای
مردم، همواره
تحرک اعتراضی
کارگران را زیر
نظر داشته است
و
هرازچندگاهی
دسته دسته از
فعالان
کارگری را
بازداشت و
روانه زندان
کرده است، اما
در طول یکی دو
ماه اخیر به ویژه
در آستانه
سالگرد آغاز
جنبش تودههای
مردم، ابعاد
تعقیب و
دستگیری
کارگران و
تلاش برای
تضعیف و
نابودی تشکلهای
کارگری را
گستردهتر
نموده است.
سوأل این
است که چرا
این روزها جمهوری
اسلامی تشدید
تعرض به تشکلهای
کارگری و
رهبران و فعالان
این تشکلها
را در دستور
گذاشته است؟
در جواب باید
گفت که جمهوری
اسلامی خوب میداند
که جنبش
کارگری،
علیرغم همه
ضعفها و
کمبودهای
موجودش، در
طول یکسال
اخیر روند رو
به رشدی را
پیموده است و
اکنون از
پتانسیل
بالقوه قابلتوجهی
برخوردار است
که اگر امکان
یابد خود را
جمع و جورتر
کند و تشکلهای
موجودش را سر
و سامان
بیشتری بدهد و
به اشکال
دیگری از
مبارزه روی
آورد چه تهدید
جدی و بزرگی
برای این رژیم
خواهد بود.
رژیم از
بیم اینکه
مبادا
کارگران
متشکل با ظرفیت
دیگری به
مصافش بیایند
و با حضور
اجتماعی خود
بستر سرنگونیاش
را هموارتر
کنند، در یک
اقدام
پیشگیرانه میخواهد
به ضرب زور و
اختناق بر
بستر پیشرویهای
جنبش کارگری،
موانعی جدی
ایجاد نماید و
رفع خطر کند.
از این روست
که همزمان با
سالگرد آغاز
جنبش تودهای،
فعالان
کارگری را
آماج گرفته
است، نیمههای
شب به خانه
آنها یورش میبرد
و روز روشن به
محل کارشان
هجوم میآورد
و دست بسته و
کت بسته آنها
را به شکنجهگاههای
نامعلومی
روانه مینماید!
شم سرمایهدارانه
و ظرفیت
جنایتکارانه
اسلامی رژیم،
به کارگزاران
حکومتی میگوید
که با هر
تحرکی در
جامعه، اول
باید به سراغ
کارگران و
رهبران کارگری
و تشکلهایشان
رفت. بیدلیل
نیست که برای
پیشگیری از هر
رویدادی و در
تلافیجوییهای
بعدی، تعقیب و
پیگرد
کارگران
اولویت مییابد.
در همین
یکی دو ماه
اخیر که مصادف
با اعتصاب عمومی
مردم کردستان
و فرا رسیدن
سالگرد آغاز
خیزش تودههای
مردم بود، نه
تنها فشار
مضاعفی بر
زندانیان
دربند به ویژه
فعالان چپ و
کارگر را
بیشتر کردند و
رهبر کارگری و
رئیس هیئت
مدیره سندیکای
کارگران شرکت
واحد – منصور
اُسالو ـ را
چندین بار
تهدید و
سرانجام به
بند معتادان
منتقل کردند،
که عده دیگری
از فعالان
کارگری و
اعضای تشکلهای
کارگری را
احضار،
دستگیر و
روانه زندان نمودند.
جمهوری
اسلامی،
جایگاه و نقش
کارگران
متشکل و
فعالان و
رهبران
کارگری را در
توانمند کردن
جنبش عمومی و
سرنگونیطلبانه
تودههای
مردم، میداند.
میداند که با
حضور متشکل کارگران
در این جنبش،
ارکان حکومتاش
در هم ریخته
میشود و روز
مرگش فرا میرسد.
از همین روست
که با هر تحرک
سیاسی، با هر
اعتراض
خیابانی، با
فرارسیدن هر
مناسبتی، سریعاً
و وسیعاً موج
تعقیب و پیگرد
و دستگیری
کارگران و
فعالان
کارگری، چپها
و سوسیالیستها،
راه میافتد!
این رژیم
از آنجایی که
میداند طبقه
کارگر ایران
هنوز
نتوانسته است
که در هیئت یک
طبقه متشکل و
سازمانیافته
به میدان آید
و کل ظرفیت
تحول بخشش را
به نمایش بگذارد،
به هر ترتیب
میکوشد
نگذارد این
ظرفیت بالقوه
کارگران به فعل
در آید،
سازمان یابد،
شکل گیرد و به
میدان آید.
اما علیرغم
اینکه طبقه
کارگر ایران
در نتیجه
اختناق و
خفقان سیاسی
تاریخی و
سرکوبهای
همیشگی
سرمایه و
حکومتهای
سرمایهداری
نتوانسته است
حضور قدرتمند
و متحدانهاش
را به نمایش
بگذارد، با
این حال بیوقفه
و پیوسته خود
را به آن
جایگاهی که
شایسته اش میباشد
نزدیک میکند.
با اینکه نانش
را گرو گرفتهاند،
و زندگیاش را
به قعر
تنگدستی تنزل
دادهاند،
اما همواره به
فکر این است
که چگونه خود را
از این زندگی
فلاکت بار
برهاند. بعضاً
نیز تحرکات
متشکل و
متحدانهای از
خود نشان داده
است که
امیدوارکننده
است. همین چند
روز پیش و
همزمان با
دستگیری «سعید
ترابیان» یکی
دیگر از اعضای
هیئت مدیره
سندیکای شرکت
واحد بود، که
رانندگان
اتوبوسهای
تندرو خط یک
این شرکت، در
اعتراض به
اصلاحیه ساعت
کاری خود در
«توقفگاه
آزادی» ـ محلی
که این اتوبوسها
در آن پارک میشوند
ـ، اعتصاب
کردند که
تقریباً
بلافاصله از
سوی مدیرعامل
شرکت، به
کارگران
اعتصابی
اعلام شد که اصلاحیه
ساعت کار
منتفی شده است
و از رانندگان
خواسته شد با
همان ساعت کار
قبلی به کار
خود ادامه
دهند.
رانندگان
اعتصابی نیز
خوشحال از
اینکه اقدام
متحدانهشان
نتیجه بخش
بوده است،
هنگام خروج از
توقفگاه،
یکصدا فریاد
آزادی منصور
اُسالو رئیس
سندیکای
کارگران شرکت
واحد را سر
دادند و
خواستار
آزادی بیقید
و شرط او شدند.
این نمونه
موفق مبارزه
متحدانه کارگری
در دل یک واحد
کارگری اتفاق
میافتد، که
همین رژیم در
همین واحد
کارگری توانسته
است چهار عضو
هیئت مدیره
سندیکای این
شرکت را پشت
میلههای
زندان حبس
کند. اگر رانندگان
اتوبوسهای
خط یک این
شرکت، با یک
اعتصاب کوتاه
مدت خود میتوانند
زیر بار ساعت
کار تحمیلی مدیریت
نروند، طبعاً
اتحاد عمومیتر
و همگانیتر
کل کارگران
شرکت واحد نیز
میتوانست
مانع دستگیری
و به زندان
رفتن ترابیان
و شهابی هم
بشود!
واقعیت
این است که
اگر رژیم میدانست
آن ۱۷۰۰۰
کارگری که
فرمان حمل و
نقل یک جمعیت ۱۲
میلیون نفری
تهران و حومه
را در دست
دارند،
همانند
رانندگان
اتوبوسهای
خط یک،
یکپارچه و
متحد و همدلاند،
و در برابر
اسارت همکاران
خود متحدانه
دست به اعتراض
میزنند؛ به
این آسانی نمیتوانست
رهبران یک
تشکل
سندیکایی ۱۷۰۰۰ نفری
را سالها در
زندان
نگهدارد و
آسانتر از آن
اقدام به
دستگیری
اعضای دیگری
از همین تشکل
کارگری
بنماید و بیم
آن هم برود که بقیه
اعضای هیئت
مدیره نیز در
لیست بازداشتهای
بعدی باشند!
طبعاً
مکانیزمها و
محرکهای
ایجاد
همبستگی
کارگری بر سر
هر خواستی
یکسان نیست و
گردهمآیی و
عمل متحدانه
کارگران
ملزومات خود
را میخواهند
و به این
سادگیها نیست
و آرزو های
کارگری ما
ارادهگرایانه
متحقق نمیگردند،
اما کمونیستها
و فعالان کارگری
لازم است
بیشتر از پیش
به راههای
تحقق این
آرزوها
بیندیشند!
مستقل از
اینکه طبقه
کارگر ایران
در مبارزه برای
تحقق مطالبات
صنفی خود و در
تلاش برای سرنگونی
این رژیم از
چه وزنی
برخوردار است
و در چه
موقعیتی قرار
دارد، وجود و
حضور و
اعتراضش در
این مقطع،
تهدیدی جدی
برای این رژیم
است و به همین
دلیل هم هست
که بیشتر از
هر زمانی آماج
شدیدترین
حملات رژیم
است.
مجموعه
اقدامات
تعرضی رژیم به
کارگران و
تشکلهای
کارگری آنها
در طول دو ماه اخیر،
جز تشدید فشار
بیشتر بر جنبش
کارگری و تلاش
در به انفعال
کشاندن رهبران
کارگری و
تحمیل سکوت به
تشکلهای
موجود کارگری
و تسلیم توده
کارگران در گردن
نهادن به فقر
و فلاکت
موجودی که از
سوی سرمایه به
آنها تحمیل میشود،
نیست!
و اما چه
باید کرد؟
بالاخره
مادام که رژیم
با حساسیت
بسیار زیادی
تحرکات کارگران
را زیر نظر
دارد و کماکان
میگیرد و
زندان میکند
و به هر مناسبتی
و با هر تحرک
اجتماعی، یکراست
سراغ فعالان
کارگری و تشکلهای
کارگران میرود،
کارگران لازم
است تعرضات
رژیم را، در
شکل
کارسازتری از
مبارزه، یعنی:
«اعتصاب و توف
کار و توقف
تولید»، پاسخ
گویند!
در شرایطی
که جمهوری
اسلامی در هر
تند پیچ سیاسی
نوک تیز حملهاش
را متوجه
کارگران میکند
و بیپروا
آنها را بازداشت
و روانه زندانها
میکند، لازم
است هر
دستگیری در هر
محیط کاری، با
واکنش سریع
وسیعترین
طیفهای
کارگری مواجه
گردد. تدارک
اعتصابات
اخطاری،
هشداری، و اشکال
مؤثرتر
مبارزه دیده
شود، کمکهای
مالی گردآوری
شوند، و یک
بسیج عمومی و
سراسری
کارگری، راه
افتد!
قطعاً جاافتادن
و قوام گرفتن
و همهگیر شدن
اشکال مؤثرتر
مبارزه، به ویژه
اعتصابات
کارگری، یکشبه
صورت نمیگیرد.
کار صبورانه
کارگران
کمونیست و
فعالان
کارگری میخواهد
و زمان میبرد.
اما همین
امروز هم برای
شروعش دیر
است. دیگر
اطلاعیه و
بیانیه و
طومارنویسی و
اعتراضات
خیابانی،
آنقدرها
کارساز
نیستند! این
رژیم رسواتر و
افشاءشدهتر
از آنست که
بتوان او را
با افشاگری و
محکوم کردن و
اعتراضات
خیابانی عقب
نشاند.
واقعیت
این است که
این رژیم
استبداد
مذهبی سرمایه
را، تنها با به
خطر انداختن
سود و سرمایهاش
میتوان عقب
نشاند و از
پای درآورد!
قلب این نظام را
که در مراکز
اقتصادی و
تولیدیاش میزند،
باید نشانه
گرفت! باید
خود را برای
تعرض به
سرمایه و سود
آماده کرد.
باید خود را
برای درهم
ریختن شیرازه
سیستم حکومتی
و مختل کردن دم
و دستگاه
اداری آن
آماده کرد! و
این جز با توقف
کار،
اعتصابات
عمومی و
سراسری، عملی
نیست. تنها در
این صورت است
که میتوان
این رژیم
جنایتکار و
مستبد را پس
زد و عقب
نشاند و بستر
سرنگونیاش
را هموار کرد!
تا زمانی که
طبقه کارگر با
این حربه به
میدان نیامده
باشد، جمهوری
اسلامی علیرغم
هر زخمی که در
نتیجه
مبارزات همهسویه
کارگران و
تودههای
مردم بر تن
داشته باشد؛
کماکان زنده
است، کماکان
دستگیر میکند،
کماکان زندان
میکند، و
همچنان
سرمایه میچرخد
و سود میاندوزد.
هنوز
کارگران، این
خالقان ثروت
جامعه، متشکل
و سازمانیافته
مثل طبقه در
عرصه کار به
میدان نیامدهاند
تا با دست از
کار کشیدن، با
خواباندن
مراکز تولید،
با وارد آوردن
ضربات
اقتصادی؛ به
صاحبان
سرمایه اعلام
کنند که: بهشتشان
را جهنم
خواهند کرد! هنوز
به سرمایهداران
و دولت حامی
آنها اعلام
نکردهاند
شما اگر کارگر
شرکت واحد و
دیگر فعالان
کارگری را
زندان و اخراج
کنید، بقیه ما
در شرکت نفت،
در خودروسازیها،
در اسکلهها،
در بنادر، دست
از کار خواهیم
کشید! تولید را
متوقف خواهیم
کرد! انبار
نمیکنیم! بار
نمیزنیم! تخلیه
نمیکنیم! حمل
و نقل نمیکنیم!
و بهشت سرمایهتان
را دوزخ میکنیم!
این اتفاقات
باید بیفتد تا
جمهوری اسلامی
جرأت نکند هم
دستمزد کارگر
را گروگان
گیرد، هم
آزادیاش را
سلب کند، هم
تشکلاش را
زیر ضرب گیرد،
و هم روانه
زندانش کند، و
تازه در زندان
هم از طریق
نوچههای
جلادان
زندان، به جانش
بیفتد! این
اتفاقات باید
بیفتد تا این
رژیم جرأت
نکند به آسانی
سراغ کارگران
برود، رهبران
و فعالان
کارگری را
شکار کند و به
نقاط
نامعلومی
ببرد، و در
شکنجهگاههای
مخفی و علنیاش
اذیت و
آزارشان دهد!
وارد شدن
به چنین فازی
از مبارزه،
پیشروی
کارگران به سوی
تشکلیابی هر
چه سریعتر و
سازمانیافتگی
هر چه گستردهتری
را میطلبد.
از اینرو لازم
است از سوی
کارگران
کمونیست و
پیشرو و
فعالان
کارگری،
بیشترین
انرژیها در
این راستا به کار
افتد و شکل
کارسازتر
مبارزه یعنی: «اعتصاب»
به مجموع
اشکال دیگر
مبارزه
کارگران و مزدبگیران
جامعه،
افزوده گردد و
عملاً به کار
گرفته شود.
واقعیت
این است که این
رژیم تا وقتی
که منافع
اقتصادیاش
از گزند تعرض
کارگران در
امان است، و
صاحبان
سرمایه از این
بابت خطری جدی
احساس نکنند،
کماکان با
اجرای سناریوهای
تاکنونیاش
به اشکال دیگر
مبارزه
کارگران،
اعتناء چندانی
نخواهد داشت و
کماکان
رهبران و فعالان
کارگری را در
اسارت نگه میدارد
و اگر امروز
به هر دلیل دو
تن از آنها را
آزاد کند،
فردا بیست تن
دیگر را به
بند میکشد.