سومالی
اینگونه توسط
غرب به هرج و
مرج کشیده شد.
مصاحبه
نشریه
پرولترن
ارگان حزب
کمونیست سوئد ( م
ـ ل)
درج
شده در شماره ۲۸
این نشریه به
تاریخ ۱۵
ژوئیه ۲۰۱۰
با يکی
ازديپلماتهای
اتيوپی![1]
http://www.proletaren.se/index.php?option=com_content&task=view&id=۲۴۶۶&Itemid=۳۰
مترجم:
عبدالله باوی
سومالی کشوری
است در شاخ
افريقا که از شرایط
خوبی
برخوردار است.
موقعیت مناسب
جغرافیائی،
دسترسی به
نفت، سنگ آهن،
ماهیگیری، یک
زبان و یک
مذهب در سراسر
کشور، چیزی که
تقریبا در
آفریقا
غیرعادی است.
سومالی میتوانست
قدرتی در
منطقه باشد،
ولی واقعیات
چیز دیگری
هستند، قحطی،
جنگ، غارت،
دزدیهای دریائی
و حملات با
بمب. تعداد
بسیار زیاد
جویندگان
پناهندگی
سیاسی به سوئد
نشان از وضعیت
سخت مردم
سومالی دارد،
به راستی چه
شد که سومالی
به چنین
اوضاعی رسيد؟
چه نیروهایی
پشت سر دزدان
دریائی قرار
دارند که کشتیها
را در آبهای
ساحلی اين
کشورمیدزدند؟
نشریه
پرولترن
ارگان حزب
کمونیست سوئد (م
ـ ل) جهت دستيابی
به پاسخ اين پرسشها
با محمد حسن
رهبر جنبش
دانشجوئی در
اتیوپی در دهه
هفتاد و پس از
آن دوره دیپلمات
اتیوپی در
واشنگتن، پکن
و بروکسل مصاحبهای
ترتيب داده که
در زیر به نظر
شما میرسد.
پرسش: چگونه
دزدی دریائی
توسعه یافت و
اینها چه کسانی
هستند؟
پاسخ:
سومالی از سال
۱۹۹۰ فاقد
دولت است.
کشور توسط جنگ
سالاران
کنترل میشود.
کشتیهای
اروپایی و
آسیائی از
موقعیت هرج و
مرج در کشور استفاده
کرده و در
سواحل سومالی
به شیوه
غارتگرانهای
ماهیگیری
کرده و توجهی
به قوانین
پایهای در
این مورد نمیکنند،
آنها به سهمیهبندی
(که در آبهای
آنها رعایت میشود)
اهمیتی نداده
و حتی از بمب
برای ماهیگیری
استفاده کرده
و به طور
فجیعی به
آبهای سومالی
خسارت وارد میکنند.
و تازه
شرکتهای
اروپائی به
این هم بسنده
نکرده، از
فقدان یک
رهبری سیاسی
در کشور
استفاده کرده
و زبالههای
اتمی را به کمک
مافیای
ایتالیا در
آبهای سواحل
سومالی خاک
کردند.
سردمداران
اروپائی این
موارد را
نادیده
گرفتند زیرا
اینکار از نظر
اقتصادی به
نفع آنها بود.
ولی فاجعه
سونامی ۲۰۰۵
مقدار زیادی
از این زباله
های اتمی را
به ساحل ریخت
و برای اولین
بار مردم دچار
بیماریهای
ناشناختهای
شدند. در چنین
موقعیتی بود
که دزدی
دریائی آغاز
شد. ماهیگیران
سومالی که
هنوز وسایل
ساده و اولیه
ماهیگیری
داشتند دیگر
نمیتوانستند
معاش خود را
از این طریق
تامین کنند و
این گونه بود
که تصمیم
گرفتند از
آبهای خود محافظت
کنند. همان
کاری که
ایالات متحده
در سالهای ۱۷۵۶
ـ ۱۷۶۳ زمانی
که فاقد نیروی
دریایی بود در
مقابل بریتانیا
انجام داد،
رئیس جمهور
وقت آن زمان
آمريکا، جورج
واشنگتن
قراردادی با
دزدان دریائی
بست تا از
منابع آبی خود
محافظت کند.
پرسش: چگونه
ممکن است که
نزدیک به بیست
سال است که سومالی
فاقد دولت می
باشد؟
پاسخ: این
نتیجه سیاست
استراتژیکی
آمریکا است.
در سال ۱۹۹۰
کشور دچار
اختلافات
داخلی بود،
گرسنگی و غارت
باعث تلاشی
دولت شد. در
چنین موقعیتی
بود که ایالات
متحده که چند
سال پیش ذخائر
نفتی را در
اين کشورکشف
کرده بود
عملیات "بازگرداندن
امید" (Restore Hope)
را در سال ۱۹۹۲
پیاده کرد،
برای اولین
بار نیروی
دریائی آمریکا
وارد کشوری در
آفریقا شد تا
کنترل آنرا به
دست بگیرد، و
همچنین این
اولین باری
بود که یک
نیروی نظامی،
کشوری را برای
اقدامهای بشردوستانه
تسخیر میکرد!
پرسش: این
نیز زمانی بود
که واردات
گونیهای
برنج برنارد
کوشنر[2] (۱)
به سواحل
سومال شروع
شد؟
پاسخ: درست
است، همه آن
تصویرهای حمل
گونیها را
بیاد دارند که
علت حقیقی آن
استراتژیکی بود.
تلاش آمریکا
در اینکه تنها
ابرقدرت پس از
سقوط اتحاد
شوروی شود
ادامه داشت و
برای رسیدن به
این هدف، از
تسخیر تمام
قاره آفریقا که
دارای مواد
خام هنگفتی
است صحبت
میشد.
پرسش: "بازگرداندن
امید" سیاست
ناموفقی بود،
حتی هالیوود
فیلمی به نام "سقوط
عقاب سیاه"
ساخت که نشان
میداد چگونه "شورشیان
بدطینت
سومالی" به
آمریکائیهای
بیچاره حمله
میکنند.
پاسخ:
جنبش مقاومت
ملی واقعا بر
سربازان
آمریکائی پیروز
شدند، پس از
آن بود که
سیاست آمریکا
این شد که از
تشکیل یک دولت
حقیقی در
سومالی
جلوگیری کند،
حتی آنها از
شیوه انگلیسیها
"تفرقه بنداز
و حکومت کن"
برای کنترل
کشور استفاده
میکنند. و به
این دلیل است
که در طول
بیست سال دولتی
تشکیل نشده
است. دولت
آمریکا سیاست
"تئوری هرج و
مرج" را پیش
گرفته است تا
از اتحاد همه
کشور جلوگیری
کند.
پرسش: نتیجه
جنگ داخلی در
سودان این شد
که شرکت نفت اکسون
(Exxon)
پس از کشف
منابع نفت
مجبور به ترک
کشور شد، آیا
جنگ داخلی در
سومالی نیز به
اینجا ختم نمیشود،
زمانی که هنوز
آمریکا دست به
استخراج منابع
نفتی نزده
است؟
پاسخ:
بهره برداری
از چاههای نفت
برای آمریکا
در حال حاضر
اولویت ندارد.
دو فاکتور
برای
استراتژی
آمریکا مهم
هستند:
فاکتور
اول جلوگیری
از کشورهای
رقیب که
بخواهند با یک
دولت قدرتمند
در سومالی
معامله
بکنند، که
سودان نمونه
خوبی است،
نفتی که
شرکتهای
آمریکائی سی
سال پیش کشف
کردند الآن
سودان به چین
میفروشد،
این اتفاق میتواند
در سومای نیز
پیش بیاید.
وقتیکه
عبداله یوسف
رئیس جمهور
دولت موقت بود
سفری به چین
داشت و علیرغم
اینکه از طرف
آمریکا
پشتیبانی میشد
ولی مطبوعات
آمریکا از این
دیدار انتقاد
کردند. در
حقیقت در این
مورد آمریکا
تضمینی ندارد،
اگر همین فردا
دولتی در
سومالی تشکیل
شود، هر دولتی
که باشد، میتواند
این سیاست را
در پیش بگیرد
و بدون وابستگی
به آمریکا با
چین معامله
کند. برای
همین امپریالیستهای
غرب یک سومالی
متحد و قوی
نمیخواهند.
فاکتور
دوم که
به دنبال
"تئوری هرج و
مرج" میآید
وابسته به
موقعیت
جغرافیائی
سومالی است که
از نظر
استراتژیکی
برای
امپریالیستهای
آمریکا و
اروپا بسیار مهم
است.
پرسش:
چرا
استراتژیکی؟
پاسخ: این
مربوط میشود
به کنترل
اقیانوس هند،
به نقشه نگاه
کنید. و نیز
همانطور که
گفتم غرب
مسئول گسترش
دزدی دریائی
است ولی به جای
اینکه حقیقت
را بگویند و به
خاطر آنچه که
مرتکب شدهاند
غرامت
بپردازند،
این اعمال را
در دید مردم
دنیا جنایی
ساخته تا حضور
خود را در
منطقه توجیه
کنند، و به
نام مبارزه با
دزدان
دریایی، نیروهای
خود را در
اقیانوس هند
مستقر میکنند.
پرسش:
هدف اصلی کدام
است؟
پاسخ: هدف
اصلی کنترل
دولتهای در
حال پیشرفت
اقتصادی
مانند چین و
هند است. تردد
کشتیهای
باری و نفتی
در اقیانوس
هند بسیار
زیاد است، و
از این جهت
است که سومالی
موقعیت ویژه
ای کسب میکند.
سومالی دارای
طولانیترین
ساحل (۳۳۰۰
کیلومتر) در
آفریقا بوده و
مشرف به خلیج
فارس و تنگه
هرمز است، دو
نقطه مهم که
نقش کلیدی در
اقتصاد منطقه
دارند. به غیر
از این اگر
تلاش در خاتمه
دادن به درگیریهای
داخلی سومالی
به یک حل صلحآمیز
منجر شود، میتواند
در پیشرفت
روابط بین
آفریقا و چین
و هند مؤثر
واقع شده و
آمریکا
تسلط خود را
بر موزامبیک،
کنیا، ماداگاسکار،
تانزانیا،
آفریقای
جنوبی و غیره
از دست بدهد،
این کشورها با
داشتن سواحلی
در اقیانوس
هند، به آسانی
دسترسی به
بازار آسیا داشته
و میتوانند
روابط
اقتصادی
پرثمری داشته
باشند. ولی
آمریکا و اروپا
خواستار چنین
چیزی نیستند و
بیثباتی در
سومالی نتیجه
این سیاست
است.
پرسش:
شما میگوئید
که آمریکا
خواستار یک
سومالی متحد
نیست، پس
دلائل حقیقی
یک سومالی
تجزیه شده
چیست؟
پاسخ:
برای دانستن
این مسئله
باید تاریخ
سومالی را بررسی
کنیم. سومالی
توسط نیروهای
استعمارگر به
پنج قسمت
تقسیم شده
بود، وقتیکه
این کشور در
سال ۱۹۵۹ استقلال
خود را، از
ادغام قسمت
شمال که تحت
کنترل انگلیس
بود و قسمت
جنوب که تحت
سیطره ایتالیا
بود، اعلام
کرد، هنوز
جمعیت زیادی
از مردم
سومالی در
کشورهای
کنیا، جیبوتی
و اتیوپی
زندگی میکردند،
و سومالی پس
از استقلال در
پرچم خود یک
ستاره پنج پر
داشت به این
معنی که دو
قسمت از
سومالی متحد
شده ولی سه
قسمت از آن
هنوز در کنترل
استعمارگران
است.
وقتیکه
بریتانیای
استعمارگر که
کنیا را کنترل
میکرد در
مقابل این
درخواست قرار
گرفت، این مسئله
را به رای
گذاشت و ۸۷
درصد مردم
سومالی که در
این قسمت کنیا
زندگی میکردند
برای یک سومالی
متحد رای
دادند، رهبر
ناسیونالیست
کنیا، جومو
کنیاتا (Jomo
Kenyatta)
تهدید کرد که
اگر بریتانیا
تسلیم این
درخواست شود
همه آنها را
از کنیا بیرون
می اندازد. بریتانیا
نیز تصمیم
گرفت که به
این رایگیری
اهمیتی ندهد،
و به این دلیل
است که تاکنون
جمعیتی از
سومالی هنوز
در کنیا زندگی
میکنند. این
نشان میدهد
که مرزبندیهایی
که توسط
نیروهای
استعمار در
آفریقا انجام
شد چه فاجعه
ای برای این
مردم و منجمله
مردم سومالی
آورده است.
پرسش:
عواقب تقسیم
بندی سومالی
توسط استعمار
چیست؟
پاسخ: این
تقسیمبندیها
تنشهایی بین
کشورهای
همسایه ایجاد
میکند. در آن
زمان که
سومالی توصیه
میکرد که در
مورد
مرزبندیها
تجدید نظر
شود، اتیوپی
پایگاهی برای
امپریالیسم
آمریکا شده و
در کنیا و
اریتره نیز
پایگاه نظامی
داشت. سومالی
که تازه
استقلال پیدا
کرده بود میخواست
ارتش خودش را
تشکیل دهد که
هم در مقابل
کشورهای
همسایه ضعیف
جلوه نکند و
هم از جنبش
سومالیها در
اتیوپی حمایت
کند و حتی اگر
لزومی میدید
با نیروی قهر
بعضی از مناطق
را پس بگیرد، ولی
غرب مخالف
تشکیل یک ارتش
سومالی بود.
پرسش:
سومالی با
کشورهای
همسایه روابط
تیرهای
داشت، آیا
تشکیل ارتش نمیتوانست
کشورهای
همسایه را به
جنگ تحریک کند؟
پاسخ: غرب به
اختلافات بین
کشورهای
آفریقایی
اهمیتی نمیدهد
مگر آنکه
منافعاش به
خطر بیفتد. آمریکا
و انگلیس،
ارتشهای
اتیوپی،
اریتره و کنیا
را آموزش داده
و مجهز کردند.
در این
کشورها
که هنوز
سیستم ستمگرانه
فئودالی تسلط
داشت همزمان
دولتهایی توسط
استعمار
برقرار شده
بود که از
منافع غرب
دفاع میکردند.
ولی سومالی
برخلاف آنها
یک دولت مستقل
و دموکراتیک
وجود داشت، پس
غرب هیچ
منافعی نداشت
که از چنین
کشوری
پشتیبانی کند
که میتوانست
از کنترل او
خارج شود. در
نتیجه سومالی
به شوروی روی
آورد که این
عمل باعث وحشت
نیروهای غرب شده
که از نفوذ
شوروی در
آفریقا میترسیدند.
این ترس با
کودتای ۱۹۶۹ بیشتر
شد.
پرسش: منظور
شما چیست؟
پاسخ: ایدههای
سوسیالیستی
در کشور ترویج
میشد. در ضمن
در عدن (یمن
جنوبی سابق)،
جایی که
انگلیسیها
کسانی را که
در هندوستان
خطرناک تشخیص
میدادند به
آنجا تبعید میکردند
مانند
کمونیستها، ناسیونالیستها
و غیره،
سومالیاییهای
زیادی زندگی
میکردند. به
این طریق
افکار و ایدههای
ناسیونالیستی
و انقلابی رشد
کرده و یمنیها
و سومالیاییها
را تحت تاثیر
قرار داد. در
سال ۱۹۶۹
توسط افسرانی
که متاثر از
ایدههای
مارکسیستی
بودند
کودتایی به
رهبری زیاد باره
(Siad Barre)
شد که قدرت را
در سومالی
بدست گرفت.
پرسش:
به چه دلیل
کودتا شد؟
پاسخ: دولت
قبل از کودتا
فاسد بود.
دولت با بیتوجهی
به برنامههای
پیشرفت
اقتصادی،
وضعیتی ایجاد
کرد که باعث
تجزیه کشور به
قبایل شد، و
تشکیل احزاب بدون
برنامه حقیقی
و کسب رای از
قبایل، باعث
هر چه بیشتر
تجزیه کشور
شده و بسیار
ویرانگر بود،
یک دموکراسی
از نوع
لیبرالی به هیچ
وجه برای
سومالی مناسب
نبود. زمانی
آمد که برای
کشور با جمعیت
۳ میلیون
نفره، ۶۳ حزب
تشکیل شده
بود. ولی با
وجود این
ادارات
دولتی، پلیس و
ارتش ایجاد شد
که پسها ارتش
نقش مترقیای
در کودتا
داشت.
پرسش: چگونه
"مترقی" با یک
کودتای
ارتشی؟
پاسخ:
ارتش تنها نیروی
سازمانیافته
بود. طبیعتا
وظیفه ارتش
پشتیبانی از
دولت بود ولی
برای خیلی از
سومالیاییها
که از قبایل
مختلف میآمدند
ارتش جایی بود
که علیرغم
تعلقات قبیلهای،
اتحاد در آن
برقرار بود.
بدین طریق بود
که ایدههای
مارکسیستی در
میان نظامیان
ترویج پیدا کرد.
البته کودتا
بیشتر توسط
افسرانی که
ناسیونالیست
بودند رهبری
شد و آنها
دانش زیادی
درباره
سوسیالیسم
نداشتند ولی
با این ایدهها
همدلی میکردند.
غیر از آن، از
آنچه در
ویتنام اتفاق
میافتاد
آگاه بودند که
این نفرت
ضدامپریالیستی
را بیشتر میکرد.
آنهایی که
آموزشهای
مارکس و لنین
را میدانستند
ولی فاقد یک
حزب فراگیر
بودند از این کودتا
پشتیبانی
کرده و به تدریج
مشاور افسرانی
شدند که قدرت
را به دست
گرفته بودند.
پرسش:
کودتا چه
تغییراتی را
در کشور موجب
شد؟
پاسخ: شوروی
و چین شروع به
کمک به سومالی
کردند و همچنین
دانشجویان و
مردم جنبشهای
خود را تشکیل داده
و آموزش و
روابط
اجتماعی بهتر
شد، و همچنین یک زبان
نوشتاری برای
سراسر سومالی
انتخاب و
تصویب شد. از
سال کودتا تا
سال ۱۹۷۷
بهترین
سالهایی است
که یک
سومالیایی در
زندگیش تجربه
کرده است.
پرسش: پس
از آن چه
اتفاقی
افتاد؟
پاسخ: سومالی
که توسط
نیروهای
استعمارگر
تقسیم شده
بود، برای پس
گرفتن استان
اوگادن در
اتیوپی به آن
کشور حمله کرد.
اکثر جمعیت
اوگادن
سومالی بودند
و اتیوپی در
آن زمان
سوسیالیست و
از طرف شوروی
حمایت میشد.
پیش از این
هایلا سیلاسی
به مدت زیادی
در اتیوپی
حکومت کرده
بود ولی در
دهه هفتاد
تندرویهایی
در کشور اتفاق
افتاد که باعث
برکناری او از
حکومت شد. در
این کشور نیز
مانند سومالی
ارتش تنها
نیروی سازمان
یافته بود و مردم
با ارتش متحد
شده و هایلا
سیلاسی را
برکنار کردند.
پرسش:
چطور دو کشور
که خود را
سوسیالیست
معرفی کرده و
هر دو از طرف
شوروی حمایت
میشدند در یک
وضعیت جنگی
قرار گرفتند؟
پاسخ: پس
از انقلاب در
اتیوپی، یک
هیئت نمایندگی
از طرف
کشورهای
شوروی، کوبا و
یمن جنوبی
تشکیل شد تا
اختلافات بین
سومالی و
اتیوپی را حل
کند، فیدل
کاسترو نیز به
آدیس آبابا
(پایتخت
اتیوپی) و
موگادیشو
(پایتخت
سومالی) سفر کرد
او فهمید که
خواستههای
دولت سومالی
برحق است. در
نهایت هیئت
نمایندگی
اتیوپی موافقت
کرد که خواستههای
کشور همسایه
را بررسی کند،
و هر دو طرف موافقت
کردند که تا
دراین مورد
تصمیمی گرفته
نشده به هیچ
عملی که موجب
تحریک شود دست
نزنند. همه
فکر میکردند
که همه چیز
خوب پیش میرود
ولی سومالی
این توافق را
زیرپا گذاشت.
دو
روز پس از
اینکه هیئت
نمایندگی
اتیوپی به
کشور بازگشت،
هنری کسینجر که
وزیر دفاع
دولت ریچارد
نیکسون بود در
موگادیشو
ظاهر شد.
کسینجر
نماینده غیررسمی
یک سازمان (Safari
Club) بود
که شامل شاه
ایران،
موبوتو از
کنگو، شاه عربستان،
پادشاه مراکش
و همچنین
مامورین عالیرتبه
امنیتی
فرانسوی و پاکستان
بود. وظیفه
این سازمان
مبارزه با
نفوذ شوروی در
خلیج فارس و
آفریقا بود.
از طریق اعمال
فشارهای این
سازمان و
قولهایی که
داده بودند موجب
شد که زیاد
باره دست به
اشتباه فاحشی
زده و به
اتیوپی حمله
کند.
پرسش:
عواقب این جنگ
چه بود؟
پاسخ: شوروی
منطقه را ترک
کرد و سومالی
به رهبری زیاد
باره در شبکه
استعماری
امپریالیسم
گرفتار شد.
کشور از عواقب
این اختلافات
مرزی بشدت صدمه
دیده و بانک
جهانی و صندوق
بینالمللی
پول قرار شد
که "بازسازی"
کشور را به عهده
بگیرند. این
باعث درگیری
در بین طبقه
بورژوازی در
سومالی شده و
باعث تجزیه
کشور به قبایل
شد که تا سال ۱۹۹۰
که سال سقوط
زیاد باره است
ادامه داشت. و
از آن زمان
است که مرتبا
روسای دولت
عوض میشوند.
پرسش: ولی
پس از سی سال
که از جنگ
گذشته الان
خلاف آنرا میبینیم،
این اتیوپی
است که به کمک
آمریکا به سومالی
حمله کرده
است!
پاسخ: همانطور
که گفتم
آمریکا پس از
شکست پروژه
"بازگرداندن
امید"،
سومالی را در
هرج و مرج
نگهداشته است.
با وجود این
در سال ۲۰۰۶ یک
جنبش اسلامی
شروع شد تا با
جنگسالاران
مبارزه کرده و
اتحاد را در
کشور ایجاد
کند. تقریبا
نوعی انتفاضه.
آمریکا برای
اینکه از اینکار
جلوگیری کند
از "دولت
فدرال موقت"
که سابقا از
تایید رسمی آن
پرهیز میکرد،
پشتیبانی کرد.
دلیل آن نیز
این بود که
آمریکا
فهمیده بود که
بدون یک دولت
در سومالی، به
اهدافش نمیرسد.
و غیر از آن یک
جنبش اسلامی
در حال رشد
بود که همه
سومالی را
متحد میکرد.
آمریکا
برای اینکه در
این اتحاد
کارشکنی کند
در ضمن اینکه
از "دولت
فدرال موقت"
پشتیبانی میکرد
که فاقد
پایگاه مردمی
و ارتش بود،
به نیروهای
اتیوپی دستور
حمله به
سومالی را داد
تا این جنبش
اسلامی را
ساقط کند.
پرسش:
آیا این عملی
شد؟
پاسخ: نه!
نیروهای اتیوپی
شکست خورده و
مجبور به عقبنشینی
شدند. ولی این
جنبش اسلامی
به گروههای مختلفی
تجزیه شد که
هنوز قسمت
بزرگی از
سومالی را
کنترل میکنند.
"دولت فدرال
موقت" عبداله
یوسف نیز سقوط
کرده و آمریکا
به جای آن شیخ
شریف که سابقا
سخنگوی این
جنبش اسلامی
بود را به
مقام او
نشاند.
پاسخ:
پس شیخ شریف
"جهت" عوض
کرده است؟
پاسخ: او
سخنگوی جنبش
اسلامی بود
برای اینکه
سخنگوی خوبی
بود. ولی او
فاقد یک دید
سیاسی بود. او
نمیداند
امپریالیسم و
ناسیونالیسم
چیست. برای همین
است که
نیروهای غربی
او را به طرف
خود کشیدند.
او حلقه ضعیف
جنبش اسلامی
بود. او امروز
یک رژیم دستنشانده
را رهبری می کند
که در جیبوتی
تشکیل شد. این
رژیم فاقد پایگاه
مردمی است و
هیچ اقتداری
در سومالی
ندارد. فقط در
مراجع بینالمللی
وجود دارد
زیرا
امپریالیستها
از آن حمایت
میکنند.
پرسش:
در افغانستان
آمریکا گفته
است که حاضر
است با طالبان
مذاکره کند،
چرا در سومالی
خواستار
مذاکره با
گروههای
اسلامی نیست؟
پاسخ:
برای اینکه
این گروهها
خواهان بیرون
انداختن
نیروهای
خارجی بوده و
برای یک
سومالی متحد عمل
میکنند. برای
همین آمریکا
میخواهد این
گروهها را از
بین ببرد. یک
اتحاد توسط
جنبش اسلامی
به نفع
امپریالیستها
نیست، آنها
هرج و مرج میخواهند.
مشکل این است
که الان این
هرج و مرج به اتیوپی
هم سرایت کرده
است که پس از
سال ۲۰۰۷
بسیار ضعیف
شده است. یک
جنبش مقاومت
ملی نیز الان
شکل گرفته است
که با نیروهای
طرفدار امپریالیسم
مبارزه میکند.
آمریکا با
تئوری هرج و
مرج خود در
تمام این
منطقه مشکل
ایجاد کرده
است و اکنون
این تئوری را
میخواهد در
اریتره پیاده
کند.
پرسش: به
چه دلیل؟
پاسخ: اریتره
دارای یک
سیاست مستقل
ملی است.
اریتره نیز به
سهم خود آیندهای
برای این
منطقه دارد.
شاخ آفریقا که
شامل سومالی،
جیبوتی،
اریتره و
اتیوپی است
کشورهای
ثروتمندی
بوده و بدون
نیاز به دخالت
نیروهای
خارجی میتوانند
روابط
اقتصادی
جدیدی با
احترام متقابل
ایجاد بکنند.
طبق پیشنهاد
اریتره
کشورهای منطقه
میتوانند
مشکلات خود را
مورد بحث
بگذارند. این
چنین سیاستی
باعث وحشت
امپریالیسم
آمریکا است
زیرا ممکن است
که کشورهای
دیگر از این
روش پیروی
کنند. به این
دلیل است که
اریتره را به فرستادن
اسلحه به
سومالی و
ایجاد مشکل در
اتیوپی متهم
میکنند.
پرسش:
آیا اریتره به
سومالی اسلحه
نمیفرستد؟
پاسخ:
نه! به هیچوجه.
این فقط یک
تهمت است.
دقیقا همانطور
که در مورد
سوریه گفتند
که به مقاومت
عراق کمک میکند.
اریتره
خواهان این
است که
کشورهای
آفریقایی با
چین وهند
روابط
اقتصادی
داشته باشند ولی
نیروهای غربی
خواهان آن
نیستند و میخواهند
که اریتره نیز
مانند کنیا،
اتیوپی و اوگاندا
تحت سیطره
آنها دربیاید.
پرسش:
آیا تروریست
در سومالی نیست؟
پاسخ:
امپریالیستها
همیشه
نیروهایی را
که با آنها مبارزه
میکنند
تروریست
نامیدهاند. ایرلندیها
تروریست
بودند تا آنکه
پیماننامه
ای را امضاء
کردند. محمود
عباس تروریست
بود تا آنکه
دوست آنها شد.
پرسش:
آیا القاعده
در سومالی
نیست؟
پاسخ: القاعده
همه جا هست،
از بلژیک تا
استرالیا.
القاعده
برای این است
که همه جا
حضور
امپریالیسم
را توجيه کند.
اگر دولت
آمریکا به
مردمش بگوید
که قصد دارد
سربازان را
برای جنگ به
چین به
اقیانوس هند بفرستد
حتما باعث ترس
آنها میشود
ولی اگر بگوید
که برای
مبارزه با
القاعده و
دزدی دریایی
است، که هیچ
مشکلی نیست.
اهداف اصلی
چیز دیگری
است.
هدف
استقرار
نیروها در
اقیانوس هند
است که در آینده
صحنه جنگهای
بزرگی خواهد
بود.
[1] توضيح
مترجم: مطلب
فوق ازمواضعی
پشتيبانی میکند
که مورد تائيد
من نمیباشد.
اما چون
مطالعه اين
مصاحبه را از
اين زاويه که
خواننده را در
فضای نظرات موجود
در مورد تحولات
اين منطقه
بحرانی جهان
قرار می دهد
مبادرت به
ترجمه آن
نمودم .
[2] برنارد
کوشنر
فرانسوی از
پایهگذاران
پزشکان بدون
مرز در سال
۱۹۷۱ بود. وی در
سال ۱۹۸۰
رابطهاش را
با این سازمان
قطع کرده و
سازمان دیگری را
پایهگذاری
کرد. پس از آن
به سیاست روی
آورده و در
ابتدا وزیر در
دولت فرانسوا
میتران بوده و
پس از مدتی با
راستگرایان
متحد شده و از
تسخیر عراق
پشتیبانی
کرده و وزیر
امور خارجه در
دولت سارکوزی شد.