سوما
کاویانی:
با درود
به رفقا
سنگسار

تا کی
به سنگ میکوبی
پیکرم را؟
پُرخون
میکنی این
زیبا سرم را؟
جرمم
چیست جز آنکه
آزادی خواھم؟
ھیچ
نمینگری
چشمان ترم را؟
بزن،
بکش، به زنجیر
نامردمی بند
تا
نبینی در زمین،
تو دیگر اثرم
را
من زنم،
دخترم، خواھرم،
مادرم
جدا کن
با تبر تو
خود سرم را
جفاکار،
خودخواہ، بیمروت،
بیوفا
بکوب
سنگ، فرو بر در
خاک کمرم را
شلاق
نامردمی بکوب
به تن لرزانم
لبریز
اشک و خون کن
ساغرم را
آسمان
سنگ ببارد بر این
قانون تو
با نامردمی
بکـُش زیبا
دخترم را
در
خلقت ما و تو
با ھم برابریم
باز میجویی
نکتهھای
کمترم را
مھر و
محبت، عشق و صفا
در منست
در خاک
میکنی دامن
مردپرورم را
نیک
دانی پروازم
سوی آفتاب است
زاین
رو میبندی به
زنجیر تو
شھپرم را
ز مروت
دور است سوما
گر خاموشی تو
با خون
سرخم بنویس به
تاریخ خبرم را
اول
ژوئن
__._,_.___