رهیاب:

 

 

ما از آن دلشدگانیم که دلبر گیرند

 

ما از آن دلشدگانیم که دلبر گیرند

نه ز خود باختگانیم، که سَروَرگیرند

دوستانیم هماهنگ - دل و باده-  حریف

نه از آن بنده وَشانی که» ولیّ«، برگیرند۱

ما از آن سوختگانیم که در آتش ِعشق

همچو ققنوس درآیند، و شَهپَر گیرند

ما نه زان مدّعیانیم کز ایمان لافَند

به دَغا و دَغَل آرند و به مِنبَر گیرند۲

هست را نیست شمارندَش و سرکوب کنند

نیست را هست شمارندَش و در زَر گیرند۳

گر شبی تا به سحر همدم اموات شوند

دین و ایمان بگذارند و ره ِ در، گیرند

ما از آن نسل فدائیم که با مرگ بـِزیست

کشتگانیم که خود زندگی از سر گیرند

ما از آن شیر دلانیم که پیش از اعدام

آخرین برگه‌ی جلاّد، به تَسخَر گیرند

تا سحرگاه به جان، ضربه‌ی شلاّق خرند

واپسین دم به وفا زمزمه از سر گیرند۴

»آب! مائیم به هرجا که بگردد چرخی«۵

کوه! مائیم، که اَحرار، به سنگر گیرند

چون درآئیم، همانیم که مولانا گفت:

»از ضیاء شب‌صفتان جمله ره ِ در، گیرند«۶، ۷

پیشتازیم به هر انجمن ِ پیشروان

پاکبازیم اگر در بر ِ آذر گیرند

گام یاب‌ایم دراین گمکده‌ی گنده غبار

راهیاب‌ایم؛ و گر، جمله به تندَر گیرند

نیست آزادی اگر، عشق و خیالش با ماست

ناتوانند که این عشق، ز ما برگیرند!

 

پنجم اسفندماه ۱۳۸۹

 

——————————————————

 

 

پاورقی‌ها:

۱) اشاره به سرسپردگان»ولایت«

۲ و ۳) اشاره به فلاسفه، متکلمین، فقهاء، ادبا، شعرا و هنرمندان(!) ِ »با« و »بی«عمّامه‌ای که در آغاز شکل‌گیری و حیات ننگین »جمهوری اسلامی« و به ویژه در دههء هولناک ۶۰، در پی‌ریزی و نظریه‌پردازی و توجیه و تحکیم پایه‌های فلسفی، کلامی و  این رژیم، انصافٌ که جانانه کوشیدند و از هیچ اقدامی فروگذار نکردند!

۴) اشاره به   که در شب وداع، تا به صبح، شکنجه‌اش کردند تا انزجارنامه بنویسد و مصاحبه کند و او صبحدم، با تنی زجر کشیده و آثار شکنجه بر آن نقش بسته بر دار شد در حالی که بر لبانش گلخندی نشسته بود! (چه نیازی به ذکر نام ، که اینان، نه یک تن بودند! نام کدامیک را بنویسیم؟!)

۵) مصراع ، از مولوی ست - دیوان شمس

۶) ضیاء=  نور، روشنائی

۷) مصراع از "دیوان شمس" مولوی‌ست، در این بیت:

چو مَه از روزن هر خانه که اندر تابیم

از ضیا، شب‌صفتان، جمله ره ِ در، گیرند