مجموعه داستان "چتر کبود" از جواد افهمی منتشر شد!

 

دوباره صدای تیر برخاست. پسرک این‌بار فریاد زد.

«اَی بی‌ناموسِ... نامرد! خو بزن دِ، چرا... داری اذیت... می‌کنی؟ بزن تو... شقیقه‌م... راحتُم کو! مردش نیستی، نه؟ داری تیراندازی‌ته به رخُم می‌کشی؟ تو به گور بابای بابات خندیدی بی‌پدر! بگو جرأتشو نداری! مردش نیستی بزنی!»

 

صدایش گرفته بود.

«بالاخره که... گیر مو... می‌افتی. او وَخ... نوبت مویه که بازی‌ت... بدم!»

 

شاسی گوشی را فشرده بود و رو به آفتاب داغی که بالای سرش بود فریاد می‌زد و خسته که می‌شد شاسی را رها می‌کرد.

«ابوذر، ابوذر! ای‌قده انرژی‌ته حروم نکن. کم می‌آری. ساکت باش دو دقیقه!»

 

پسرک دست‌بردار نبود. دوباره شاسی را فشار داد.

«حاجی! بهش... بهش... بگو مو... کیُ‌ام! به ای... بی... بی‌پدر... بگو کارُم چیه... بگو شبا... شبا... که با حسین... می‌ریم سروقت... سروقتشون... چه بلاها که... سرشون درنمی‌آریم... بهش بگو حاجی! بگو... او که شبا... رو تانکا... تانکاشون... مرگ... بر صدام می‌نویسه... مویُم. حاجی... بگو اویی... که نارنجک... زیر شنی... تانکا... شون... می‌ذاره مویم... حاجی. تو... تو رو خدا... برو دنبالش. مویه... ولُم کن! برو... دنبال ای... نامرد. وقتی... گیرش آوردی... از مو براش بگو! بگو... مو همو...»

 

شاسی گوشی را فشرده نگاه داشته بود و بی‌رمق‌تر از قبل یک‌ریز حرف می‌زد.

«هم... مو کسیُ‌ام که شبا می‌رُم... تو سنگراشون، تو کیسه‌ی خواباشون... نارنجک می‌ذارُم زیر... سرشون. جیره‌ی غذایی... شونه برمیدارُم... می‌آرُم عقب. بگو... مو همو... کسیُ‌ام که اشک... فرماندهشونو... درآوردُم. همو که به... به... خاطر... مو، هر روز سینه... سینهخیز و کلاغپر... میبردشون. بگو اگه... نشناخته، حالا... بشناسه که با... کی طرفه. اَی... گُه... به گور... پدر نامردت!»

 

گلوله‌ی آخر لبه‌ی کلاه آهنی پسرک را جر داد. پسرک ساکت شد. صدا از توی گوشی بیسیم شنیده شد.

«ابوذرجان، طاقت بیار! او نامرد صداته داره. تحریک‌اش نکن! داره می‌شنوه چی می‌گی. حرف نزن تو ره جدت! حرف نزن، حرف نزن، بذا یه فکری بکنیم برات! تو فقط به‌گوش باش! به‌گوش باش!»

 

-------------------------

 

نوشته بالا بریده­ای از داستان «مغازله در دفتر معاون» از مجموعه داستان «چتر کبود» نوشته جواد افهمی است که به­تازگی­ توسط «انتشارات افراز» راهی بازار نشر شده است. جواد افهمی کار نوشتن را با رمان «سوران سرد» آغاز کرد و با همین رمان گام بلندی در حیطه رمان برداشت و جایی بین نویسندگان و منتقدین برای خود باز کرد. رمان «سوران سرد» که توسط «انتشارات سوره مهر» به چاپ رسیده، کاندید چهاردهمین دوره جایزه کتاب فصل و هم­چنین جایزه قلم زرین بوده و تا کنون از سوی منتقدین هم با اقبال خوبی روبه­رو شده است. کار بعدی افهمی که اتفاقا قبل از «سوران سرد» نوشته شده، مجموعه داستان «تاکسی سمند» است که توسط «انتشارات هیلا» و در سال ۱۳۸۸ راه به بازار نشر گشود. «تاکسی سمند» نیز علی­رغم ناشناخته بودن نویسنده­اش در آن زمان جای خود را کما بیش مابین خوانندگان حرفه­ای داستان باز کرد و البته گروه اندک منتقدینی که به­طور اتفاقی موفق به خواندن آن شدند نیز نظر مثبتی نسبت به آن ابراز داشتند. دوستان علاقه­مند نقدهای مربوط به این مجموعه داستان را می­توانند در سایت رسمی انتشارات ققنوس، وبلاگ جامعه کهنه متعلق به علی چنگیزی، وبلاگ آقای سلیمی، نشریه جهان کتاب شماره ۱۲ـ۱۰ بیابند و مطالعه نمایند.

 

جواد افهمی به جز این دوکتاب، رمان «ستارگان دب اصغر» را نیز در کارنامه خود دارد که توسط انتشارات فاتحان چاپ و منتشر گردیده است. رمان بعدی افهمی که در حال حاضر زیر چاپ می­باشد و احتمالاً تا اواسط همین ماه به بازار عرضه خواهد شد رمان «خورشید بر شانه راستشان می­تابید» است. این رمان بعد از حدود یکسال و نیم معطلی در ارشاد و رفع و رجوع اصلاحیه­های جور واجور بالاخره مجوز چاپ گرفت و قرار است انتشارات هیلا آن را به بازار نشر عرضه کند. لازم به یادآوری است که رمان «خورشید بر شانه راستشان می­تابید» در سومین دوره جشنواره داستان انقلاب موفق به دریافت جایزه سوم این جشنواره گردید.

 

افهمی در «چتر کبود» یازده داستان را در ۱۳۵ صفحه روایت کرده است. مضامین این داستان­ها را بیشتر موضوعات اجتماعی تشکیل داده و نویسنده در پرداخت روایی داستان­ها سعی کرده از تنوع و شادابی بهره جوید و از این­طریق خواننده را در مسیر خوانش تا به انتهای داستان ثابت­قدم نگاه دارد. لازم به ذکر است که نمی­توان نقص­ها و ایرادات داستان­های مجموعه را از نظر دور داشت و باید منتظر نقدهای منصفانه از طرف خوانندگان و منتقدین خبره و کاربلد بود.

 

قیمت درج‌شده در پشت جلد این کتاب ۳۵۰۰ تومان است و وب­سایت و فروشگاه اینترنتی انتشارات افراز آماده پاسخ­گویی و ارائه خدمات فروش به خریداران محترم می­باشد.

 

 

انتشارات افراز

دفتر مرکزی و فروش: فلسطین جنوبی، خیابان وحید نظری، بن‌بست افشار، پلاک ۱، واحد ۵

 

تلفن: ۶۶۴۰۱۵۸۵

مرکز پخش: ۶۶۹۷۷۱۶۶

 

www.afrazbook.com

E-mail: info@afrazbook.com