حمیدرضا
رحیمی:

نقد و
بررسی
فدوی
در تأملات
شاعرانهی
خود دریافت که
برادران، با
لطافت و
ظرافت، پنداری
هیچ رابطهای
ندارند حتا در
ابراز عشق که
امریست
ناگزیر.
داستان
عاشقانه هم که
میخواهند
بنویسند،
لامحاله موی
بر اندام آدمی
راست میشود!
به یک فراز
شدیداً
عاشقانه از
کتاب «ستاری
سوخته» که از سوی
انتشارات
سورهی مهر
منتشر شده است
به عنوان
نمونه توجّه
فرمائید:
"چند
روزی است که
هوایت ابری
است. آقتابی
نشدهای. نه
خودت را نشانام
دادهای نه چشمهای
دلربایت را"
ادامهی
داستان،
البته به
آنجائی که شما
ضدانقلاب
گرامی حدس میزنید،
نمیرود،
بلکه آن چشمان
دلربا، به
یاری یک بَزَک
انقلابی، به
پایانی مکتبی
نیز میرسد:
چشمهای
قشنگی که وقتی
گََرد
شیمیائی
گرفت، زیباتر
شد."
این کتاب،
در ۱۲۶ صفحه،
شمارگان ۲۲۰۰
و بهای ۱۱۰۰ تومان،
از هم اکنون
در دسترس است.
بشتابید که
غفلت، نه تنها
موجب
پشیمانی،
بلکه موجب
کوریِ آن
دلربا نیز
خواهد شد! این
هم یک فقرهی
دیگر که "اتاق
انتظار" نام
دارد و نوشتهی
برادر احمد
محمد (ص) لوست (منظور
لولو نیست- م)،
نگاه کنید:
اين جشنها
برای من، آقا
نمیشود!
«هركس اسمش
مهدی است شب
عيد با كارت
شناسايی بياد
مسجد تا جايزه
بگيره» اين را
چند شب پيش
متولی مسجد
گفت و همهمهای
به پا كرد؛ آنقدر
اين بحث جايزه
دادن و گرفتن مهم
بود كه در
تمام طول صحبت
حاجآقا هم،
تمام مسجد مشغول
پيدا كردن اسم
مهدی بين
فاميلهای
خودشان
بودند....
«اين جشنها
برای من، آقا
نمیشود!
شب با چراغ
عاريه فردا نمیشود
خورشيدی و
نگـاه مرا میكنی
سپيـد
میخواستم
ببينمت اما نمیشود»
آخ! گفتم
روضه. يادم
هست سال پيش
متولی مسجد،
همان كه جايزه
میدهد؛ كلی
مداح مراسم را
نصيحت كرد كه
آخه مؤمن خدا!
شب عيدی كه
اشك مردم را
در نمیآورند.....*
ادامهی
داستان لکن به
گونهایست
که فدوی را
شدیداً خوف
برداشت و
پنداشت که
مردان مربوطه
با شمشیر،
منتظرند که تا
آقا (عج)
تشریف آوردند،
معاذالله
ترتیبشان را
بدهند !..ملاحظه
کنید:
بیبی میگفت
خيلی قديمترها
جمعه كه میرسيد
مردها شمشير
به دست میگرفتند
و روی بام
خانههايشان
منتظر مینشستند....!
والله
آقا به قول
سیدقاسم (مشقاسم
سابق ـ م) دروغ
چرا؟... تا
اعدام، آ آ آ آ
- فدوی
هم اگر جای حضرت
بقیةالله
الاعظم
ارواحنا روحی
فداه حضرت
مهدی(عج) بود،
هزار و چهارصد
سال دیگر هم
آفتابی نمیشد!
------------------
* کیهان
چاپ
دارالخرافه سهشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۹-
شماره ۱۹۶۷۰
تا درودی
دیگر، بدرود