آذرخش:

ایشچیلر دورماسا اگر آیاغا.....!

شعر ترکی با ترجمه فارسی

 

ایشچی لر، دور ماسا اگر، آیاغا

یوخدی ایمکان کی ظولم ائوی، ییخیلا

ایشچی، دنیانی ایلیوب آباد

یاشاییر بیلمیرم نیه، ناشاد

ایشچی، دنیاده اولماسیدی اگر

پوللولاردان مگر اولاردی خبر؟

ایشچی، مین جورایله، چکیر زحمت

ییغا تا پوللی بیر بئله، ثروت

پوللی هر گون، پولی پول اوسته قالار

ایشچی نین، بللی دیر کی جانی چیخار

پوللونون قارنی، هئچ زامان دویماز

یول کسن، کیمسه نی بئله سویماز!

زلی تک، ایشچی نین ایچر قانین

گونده مین یول، آلاراونون جانین

یوخسولی،پوللولار ائدر غارت

کوچه لرده یاتیر، او دول عورت

پوللونون یوخدی ایشچی دن، خبری

نظم سرمایه نین، نه د ور، ثمری؟

چکیری ایشچی، مین جوره ذلت

گئجه لر آج یا تیر، قارا میلت

هاردا، سرمایه حکم دار اولدی

اورد ا، ایشچی ذلیل و خوار اولدی

بیری نین واردی قصری، ویلاسی

پیلووی، با لی، شهدی،حلواسی

بیری یوخسول، یاشیر مذلت ده

بیر بئله فرق واردی میلت ده!

قوی پوزولسون نظام سرمایه

باشا چاتسین ، دوام سرمایه

ایشچی نی، اینقلاب ائدر آزاد

ظولم ائوی یکسره اولار برباد

فعله یه، پوللی رحم ائدر، هیهات !

ایشچی یه، تک بودور، طریق نجات

چون ییخیلدی، نظام سرمایه

قالمادی، اینتظام سرمایه

ظولم دن اوندا بیر اثر، قا لماز

یوخسولون، پوللی جانینی آلماز

اوندا هر کس کی موفتخوار اولا جاق

خلق ایچینده، ذلیل و خوار اولاجاق

سوسیالیسم ایشچی یه، نجات وئرر

فعله یه، بیر ینی حیات وئرر

اولکه نی، سوسیالیسم ائدر آباد

ایشچی نی، اینقلاب ائدر آزاد

هر قارانلیق دا، بیر ایشیق لیق وار

قیش گئچر کن، گلر چیچک لی باهار

 

ترجمه شعر به فارسی

اگر کارگران به پا نخیزند،

خانه ظلم ویران نمی‌شود!

 

اگر کارگران به پا نخیزند

واژگونی خانه ظلم، امکان ندارد

دنیا را کارگر، آباد کرده است

نمی‌دانم چرا ناشاد، زندگی می‌کند

اگر کارگر وجود نداشت

مگر از ثروتمندان، خبری بود؟

کارگر با هزاران رنج، کار می‌کند

تا پولدار، اینهمه ثروت بیندوزد

پولدار، هر روز پول بر روی پول انباشته می‌کند

آشکار است که کارگر،عمرش تباه می‌شود

شکم پولدار، هیچوقت سیر نمی‌شود

حتی راهزن، کسی را چنین لخت نمی‌کند

سرمایه‌دار، زالوصفت خون کارگر را می‌مکد

روزی هزار بار، جان او را می‌گیرد

تهیدست را پولداران، غارت می‌کنند

زن بیوه، در کوچه‌ها می‌خوابد

پولدار، از کارگر خبری ندارد

نظام سرمایه، چه حاصلی دارد؟

کارگر، هزار ذلت می‌کشد

شبها، توده محرومان گرسنه می‌خوابند

هر کجا، سرمایه حاکم است

آنجا، کارگر ذلیل و خوار است

یکی صاحب قصر و ویلاست

شکمش را با پلو، عسل، شهد و حلوا پر می‌کند

آن دیگری  فقیر است و درمذلت، زندگی به سر می‌برد

بین ملت، اینهمه فرق و تفاوت وجود دارد

بگذار نظام سرمایه از هم بپاشد

و عمرش به پایان برسد

کارگر را انقلاب، آزاد می‌کند

خانه ظلم، یکسره ویران می‌گردد

پولدار به کارگر هرگز رحم نمی‌کند

تنها انقلاب، راه رهائی کارگر است

آنزمان که نظام سرمایه واژگون گردید

و اساس و پایه‌اش، فروریخت

در آن زمان، از ستمگری اثری باقی نمی‌ماند

و پولدار، دمار از روزگار فقرا درنمی‌آورد

در آن زمان، هرکس که مفتخور باشد

بین توده‌ها، پست و خوار خواهد بود

سوسیالیسم، کارگران را آزاد می‌سازد

به آنها زندگی نوینی، هدیه می‌کند

سرزمین‌ها را سوسیالیسم، آباد می‌سازد

کارگر را انقلاب، رهائی می‌بخشد

در هر تاریکی، روشنائی وجود دارد

زمستان که رفت، بهار پرشکوفه فرا می‌رسد