شهر نو
هنوز شاه
سقوط نكرده
بود كه خانههای
"زال ممد" در خیابان جمشید
تهران سقوط
كرد. در همان اولین
روزهای سقوط
نظام
شاهنشاهی، شهرنو
را با حكم آیتالله
خلخالی و
با بلدوزر ویران
كردند. مالك اولیه زمین
بسیاری از آن ۱۰۰
تا ۱۵۰ خانه
كوچك و پر اتاقی
كه مثل لانه زنبور
دیوار به دیوار
هم
ساخته شده
بود "زال
محمد" بود. از قمار
بازها و
پااندازههای قدیمیو
مشهور زمان
پهلوی اول درتهران.
او نخستین كسی
بود كه دراین
محله چند خانه
برای زنان تنفروش ساخت
تا هم در آن
زندگی كنند و هم
كسب و كار! بعد
از كودتای ۲۸ مرداد
این خانهها زیاد
شدند و دو خیابان
هم در آن كشیده شد.
در یك خیابان
خانههای
شخصی زنان
تنفروش بود و
در خیابان دیگر خانههای
محل كسب و
كارشان. اولی را
"نجیبخانه
جمشید" میگفتند
و دومی
را "شهر نو".
فرزندان خردسال زنانی
كه در خانههای
نجیبخانه جمشید
سكونت داشتند
به خیابان
دوم راه
نداشتند، پلیس بچههای
كم سن و سال را
اگر در شهر نو
میدید جمع میكرد.
آنها مثل كرم
در خیابان دوم
در هم میلولیدند.
اغلب وقتی به سن ۱۴- ۱۵ سالگی
میرسیدند به
جمع خیابان اول
میپیوستند.
دختران در اختیار مردان
گذاشته میشدند
و پسران خود نان
آلوده به
انواع
بزهكاری را
درمیآوردند.
خرج برخی از
خانههای جمشید
را اغلب یكی
از اوباش پولدار
میپرداخت و
خانههای خیابان
اول سرقفلی
داشت زیرا محل كسب
نان از راه بهرهبرداری
جنسی بود.
بندرت پدر
بچههائی كه
درخیابان دوم
ولو بودند
معلوم بود.
پسرها از همان
۱۰-۱۲ سالگی جیب
بری و قاچاق مواد
مخدر را شروع
میكردند و یا نوچه
یكی از چاقوكشها
و دزدها و اوباش
میشدند و تن
به رابطه جنسی میدادند.
بیشتر زندانیان
كم سن و سال
دوران شاه در
زندانهای ایران را
همین عده تشكیل
میدادند.
جمشید مركز
توزیع مواد
مخدر بود. هر صبح زود،
كنار یكی از
خانههای دربسته
نجیب خانه عدهای
از این پسران
جوان به زحمت
روی زمین
نشسته و
برای بیداری و
بر سر پا ایستادن هروئین
زیر بینی یكدیگر میگرفتند.
شبهائی كه
تامینكننده
خرج زن و یا
زنانی كه به صورت همسایه
در این نجیب
خانه زندگی میكردند
به خانه میآمدند
تا یك شب
را با یكی از این
زنان بگذرانند،
این پسربچهها
را از خانه
بیرون میكردند
و آنها در كوچه
شب را صبح میكردند
و این ملاقاتهای
شبانه در طول
تمام شبهای
هفته ادامه
داشت. در همین خانهها،
دختران ۱۲-۱۴
ساله این زنان
مورد اولین
تجاوزهای
جنسی قرار
میگرفتند و
سپس در سالهای بعد
خود به زنی
سابقهدار و
آشنا با این
حرفه تبدیل میشدند.
بعضی
از زنانی كه
در جریان كودتای
۲۸ مرداد به
اوباش تهران
كمك كرده
بودند و همراه
آنها با شعار زنده
باد شاه و مرگ
برتودهای، مرگ
بر مصدق از
جنوب تهران
خود را به
مركز شهر و
اطراف خانه
مصدق در خیابان
پاستور
رساندند،
بعدها صاحب
چند صد متر زمین
در همین محله شدند
كه همه آنها نیز
به خانههای محل
كسب و كار و نجیبخانه
اختصاص یافت!
در جمع پری
بلنده، مهین بچهباز،
عصمت بابلی و…
خوشبختترین
آنها كه در
كودتای ۲۸ مرداد
پشت سر اوباشی
مانند هفت كچلان،
حسن انجیری،
امیرموبور، مصطفی
زاغی، شعبان
بیمخ، رضا جگركی
و … در نقش توده
مردم راه افتادند "ملكه
اعتضادی" بود.
زنی فوقالعاده
زیبا و معشوقه
افسران اسم
و رسم در ارتش
شاه، از جمله سروان
خسروانی، كه
بعدها در ارتش شاه
ژنرال شد و رئیس
سازمان تربیت بدنی
(ورزش) ایران!
ملكه
اعتضادی با برخی
از اعضای دربار
شاه هم رابطه
داشت. بعد از كودتای
۲۸ مرداد با
استفاده از رابطههائی
كه داشت و
خدماتی كه در
كودتای ۲۸
مرداد كرده
بود از سهامداران
بانك ایران و
ژاپن شد و پیش
از انقلاب از
ایران گریخت. گویا در اسرائیل
مقیم شد و اخیرا مرد.
او در سالهای
بعد از كودتا به
یكی از نزدیكان
اشرف پهلوی تبدیل
شده و شایعات
زیادی در باره نقش
او در شبكه
قاچاق مواد
مخدر در زمان
شاه وجود داشت
و اینكه با اشرف
پهلوی در این
كار شریك بود.عكسی از او
وجود دارد كه
روز كودتا روی
یكی از تانكهای
كودتاچیها ایستاده
و به سود شاه
شعار میدهد!
پروین
غفاری را
موطلائی شهر
لقب داده
بودند. یكی از پرخوانندهترین
پاورقیهای مطبوعات
دهه ۴۰ و ۳۰ در
ایران پاورقی بود
با همین نام "موطلائیشهرما"
كه حسینقلی مستعان
آن را برای
تهران مصور مینوشت.
نویسندهای
كه با علی دشتی
و حجازی بر سر
شناخت روح و روان
زنان رقابت
داشت و هر سه میخواستند
بالزاك ایران
شوند! پروین
غفاری بعد از
كودتا یكی از مشهورترین
زنان ایران
شد. رفیق شخصی
مصطفی طوسی از
چوبدارها و قصابهای
معروف تهران پیش
از "هژبر
یزدانی” بود.
بعدها هژبر یزدانی
جای او را در قصابخانهتهران
گرفت! پروین
غفاری مدتی هم
معشوقه "اردشیر
زاهدی"، وزیر
خارجه شاه بود.
این دوران
كوتاه بود پس
از مدتی موطلائی
تهران تبدیل
به دامیبرای
یافتن دختران
زیبا برای
اعضای دربار و
شخص شاه شد. پیش از
رسیدن به ۴۰
سالگی، در چند
فیلم فارسی
هم بازی كرد،
كه نقش دست
سوم را
داشت و بیشتر
بدلیل زیبائیاش از
او درچند فیلم
استفاده
كردند. او را "پری
غفاری" صدا میكردند، كه
مخفف پروین
است. بعد از آنكه
خانههای جمشید
را در دو
خیابان شهرنو
و نجیبخانه تهران
ویران كردند،
زنانی كه در آنها
زندگی میكردند
را ابتدا بردند
در خانه ثابتپاسال
در انتهای
خیابان جُردن.
ثابت پاسال نیز
از سرمایهداران
بزرگ زمان شاه بود
كه دستی قوی
در واردات
داشت و بازاریها
و تجار سنتی ایران
كه نانشان
در زمان شاه
آجر شده بود تشنه
به خونش
بودند. همانها
كه حالا
یك ملت تشنه
به خونشان است. خانه ثابتپاسال
قصری بود با دیوارهای
سنگی، نرسیده
به خیابان فرشته،
در كوچهای با
شماره ۱۴ در انتهای
خیابان جُردن
و گاندی. دراین
خانه بر سر این
زنان آب تربت ریختند
و چادر مشگی
سرشان كردند. حجتالاسلام
كم سن و سالی
بنام هادی
غفاری
سرپرستی
ارشاد مذهبی
آنها را
برعهده گرفت.
بعد از
چند ماه، از میان
این زنان عدهای
را كه سن و
سالشان زیادتر بود
دستچین كردند
و به عنوان
زنان مدافع
اسلام و مخالف
مجاهدین و كمونیستها
فرستادند
مقابل دانشگاه
تهران و هر متینگ
و سخنرانی
كه تهران برپا
میشد. سرپرستی
آنها را زنی به
نام "زهرا
خانم" برعهدهداشت
كه چادر
به كمر میبست
و به دختران و زنانی
كه بحث سیاسی
میكردند
حمله میكرد
و حتی بعدها
اطرافیان و همكارانش
با چاقو به
دخترها حمله
میكردند. فیلسوف
فاحشهها بود،
چون میتوانست
چند كلمهای در
باره قرآن و
بدی كمونیسم
حرف بزند.
از جمله اینكه
در كمونیسم زنان
اشتراكیاند! از میان همین
زنان، عدهای
كه جوانتر
بودند برای نگهبانیزندانها
انتخاب شدند و تعلیم
دیدند و از
جمع آنها، قویترینشان به
شكنجهگران
زندان زنان
تبدیل شدند.
به آنها گفته
شده بود
اگر شلاق بزنید
و كمونیستها را
شكنجه كنید،
گناهانتان
پاك شده و
به بهشت خواهید
رفت!
آنها كه طرح
جمع آوری
كودكان خیابانی
و انتقال آنها
به پادگانهای
ویژه مقاومت
شهری را اجرا
میكنند تا پس
از اندكی آموزش
مذهبی به
گاردهای
محافظ ولایت
در خیابانها
تبدیل شوند،
این
تجربه را پشت
سر دارند؛
گرچه مانند
"احمدی نژاد"
شهردار حزباللهی
تهران نقشآفرین
خانه ثابتپاسال
نبوده باشند.
نقشآفرینان
آن دوران
امثال حجتالاسلام
غفاری بودند
كه حالا صاحب كارخانه
جوراب زنانه "استارلایت"
است. نقش هژبر یزدانیها
را هم موتلفه اسلامی
برعهده
گرفته است و به
جای اداره
و سلطه بر قصابخانه
تهران، یك
كشور را به
قصابخانه تبدیل
كرده است.
خیابان جمشید
حالا شده سایت
اینترنتی "صیغه" و در حاشیه
همه خیابانهای
تهران، اتومبیلها خیابان
جمشید را
جستجو میكنند. شاید
"فاطمه قائم
مقامی” هم برای
دورانی نقش
ملكه اعتضادی
را در
جمهوری
اسلامی داشت.
همان خانمیكه
معشوقه علی
فلاحیان بود و
به دستور او
توسط یكی از ایادی فلاحیان
بنام "سنجری”
در اتومبیلش
با اسلحه كمری
مجهز به صداخفهكن
ترور شد تا
رابطهها كور
شود. (روزنامههای
دوم خردادی را
یكبار دیگر باید
از ابتدا خواند!
تا كینه فلاحیان
و یاران سعید
امامی از
امثال
عمادالدین باقی
و گنجی و حجاریان
و .... را دوباره
پیدا كرد.)
خیابان جمشید
را خلخالی با
سادهلوحی
آلوده به
قساوت به جای
قضاوت ویران
كرد تا فساد و
فحشاء در ایران
ریشهكن شود. یا
ندانسته پیشانی
خاك را بوسید
و یا سرانجام فهمید
فساد و فحشاء
و اختلاس و هر سقوط
اخلاقی دیگری
در جامعه از
دل حاكمیت
و نابرابری در
آن جامعه بیرون
میآید. "ماهی
از سر گنده گردد،
نی زدم" فساد و
تباهی اخلاقی
امروز جامعه ایران
بازتاب همین
فساد در حاكمیت
است، جامعه آینه
حاكمیت است. این
فساد و فحشاء و
سقوط اخلاقی
بارها و بارها
فراتر از
دوران پیش از
انقلاب است. بدین
ترتیب آن بازی
تكراری كه این روزها
برای مبارزه
با مفاسد در خیابانها
راه انداختهاند
و به بهانه
بدحجابیبه
خانه سینما و یا فلان
كنسرت حمله میكنند،
نه برای مقابله
با فساد كه
اتفاقا برای مقابله
با اعتراض به
این فساد و تباهی
است. اگر غیر
از این بود، مقابله
و مبارزه باید
ابتدا در حاكمیت
شروع میشد.
شروع نیز خواهد
شد، همانگونه
كه شاه وحشت زده
از بیم سقوط
دست به آن زد و هویدا
و نصیری (نخست
وزیر و رئیس ساواك)
خود را زندانی
كرد و در تلویزیون
خطاب به مردم
گفت: صدای انقلاب
شما را شنیدم!
اما تمام شواهد
نشان میدهد
كه این شروع در
جمهوری اسلامینیز
با همان تاخیر
و نتیجهای
همراه خواهد
بود كه در آخرین
سال حكومت شاه
همراه بود. چرا؟ به این
دلیل ساده:
چاقو دسته خود
را نمیبُرد!