هشتمین سال خاموشی فریدون فروغی

۸

 سال پیش «فریدون فروغی» ، پس از سال‌ها گوشه نشینی و سکوت، در خانه پدری‌اش درگذشت. در آستانه هشتمین سال خاموشی این خواننده محبوب، نظرات چند فعال عرصه موسیقی درباره او را می خوانید

 

فریبرز لاچینی (آهنگساز): از پنجه‌ تقدیر من کی رهایم؟ 

 

http://jour4peace.com/img/music/fforoqi1.jpgفریدون اولین کارهایش را با من شروع کرد. یادم می‌آید که در «متل قو» گیتار می‌زد. از او دعوت کردم که وارد گروهی که داشتم بشود.

 

سال‌های ابتدایی فعالیت‌اش شدیداً تحت تاثیر «فرهاد» بود و سعی می‌کرد مثل او بخواند، اما «ری‌ چارلز» را هم بسیار دوست داشت؛ یک جورهایی فرهاد و ری‌چارلز الگوهایش بودند. تشویقش می‌کردم که سراغ صدای خودش برود و مثل خودش بخواند، نه مثل هیچ‌کس دیگر؛ که این اتفاق هم افتاد و توانست از خوانندگان صاحب سبک موسیقی ما باشد.

 

بعدها هم که ترانه «آدمک» را در یکی از فیلم‌هایم اجرا کرد. فریدون از دوستان خیلی خوب من بود. سال‌های آخر ندیده بودمش ولی دورادور با هم در تماس بودیم. متاسفانه من ایران نبودم و او هم روزهای دلگیری را می‌گذراند. احساس تنهایی می‌کرد و صدایش بی‌صدا مانده بود. بعد از ۱۵ سال عدم فعالیت، به همت «عباس منطقی» (تهیه‌کننده) قرار شد فعالیت‌های مشترکی را شروع کنیم و برای همین چندبار به اتفاق هم به ارشاد رفتیم تا مجوز فعالیت فریدون را بگیریم. روزهایی را به‌خاطر دارم که سر ذوق آمده بود و کارهایش هم در مسیر قانونی در حال انجام شدن بود تا بتواند مجوز فعالیت بگیرد. اما عمرش کفاف نداد و به ابدیت پیوست.

 

 

حمید حامی (خواننده):  دلم از خیلی روزا... 

 

تعصب به‌جا و معقول در هنرمندان قدیمی و احترام به گذشته‌ها و بزرگان، یک اخلاق نیکوست که در ابتدا باید عادت اهل هنر باشد و سپس همه‌گیر جامعه‌ هنردوست و مردم شود. هنرمندانی که برای شکل‌گیری شخصیت و احساس ما از تک‌تک سلول های اندام‌شان دریغ نکردند.

 

فریدون فروغی بزرگی از گذشته، از نسل پیشین ماست که به سان فرهاد و مازیارها، فانوس به دست نامدار ادب و عاطفه و هنر و فرهنگ نسل‌هاست. او نیز چون تمامی نغمه های خفته در خاک، خواب نیست؛ بلکه با صدای عشق، تا همیشه، ثانیه به ثانیه و دم به دم اسطوره‌ بیداری‌ست.

 

گمانه‌زنی و درخواست «کیومرث پوراحمد» برای حضور ایشان به عنوان بازیگر در فیلم «گل‌یخ»، از داستان‌های جالب در تولید این فیلم و قبل از کلید خوردن آن بود؛ که در صورت عملی شدن این پیشنهاد، حضور تصاویر او امروز اثری بود ماندنی. و افسوس که عدم حضور ایشان در فیلم مذکور، این فرصت را از طرفداران او گرفت.

 

بازخوانی یکی از ماندگارترین ترانه های او (که به درخواست کیومرث پوراحمد و نیز «فردین خلعتبری» در فیلم گل‌یخ و در کنار دیگر ترانه‌های ماندگار قدیمی، به من واگذار شد) مورد اقبال عمومی قرار گرفت. اگرچه در مقابل، تعدادی از متعصبین این خواننده با بازخوانی ترانه های او توسط من مخالفت کردند، اما در نهایت عموم مردم و مخصوصاً اهالی موسیقی به گوش جان و با رضایت کامل به شنیدن آن نشستند. من امروز از حادثه‌ این افتخار، از اتصال به اسم فریدون فروغی و از اینکه یکی از فانوس‌داران زنده نگه داشتن اسم این هنرمند بزرگ هستم، خوشنودم.

 

از فریدون فروغی، فریدون فروغی و از فریدون فروغی همین بس که «دلم از خیلی روزا با کسی نیست...»

 

 

حسین زمان (خواننده): همدم تنهایی های من 

 

آنچه مسلم است، نام هنرمندان بزرگی مانند فریدون فروغی هیچگاه از یاد و خاطره ما خارج نخواهد شد .هنرمندانی همچون او نیازی به معرفی و یا تمجید امثال من ندارند؛ که آثار ایشان گواه عشق و اصالتی است که در هنرشان نهفته است. هنرمندان بزرگی چون فروغی و فرهاد که از میان ما رفته اند، از جمله صاحبان سبک هنری بودند که هیچگاه تکرار نشدند و نخواهند شد.

 

من با آثار هنرمندانی مثل فریدون فروغی زندگی کرده ام و شب های بسیاری را در خلوت خود با ترانه های ایشان به صبح رسانده ام. صدای رسا، پر طنین و پر صلابت فریدون فروغی از ویژگی های منحصر به فرد این هنرمند توانمند بود. چیزی که در اکثر خوانندگان دهه پنجاه مشهود بود، عشق شان به این هنر و اصالت هنری شان بود؛ که متاسفانه این روزها چه در داخل و چه در خارج از کشور، کم تر شاهد آن هستیم. اکثر هنرمندان امروزی ما بلافاصله پس از یک یا دو سال فعالیت هنری، رنگ عوض کرده و خود را بالاتر از مردم و جامعه دانسته و بسیار سریع جایگاه شان را فراموش می کنند. من به کرات شاهد این رفتارها در بین هنرمندان این دوره بوده ام. آنچه در مورد بسیاری از هنرمندان قدیمی مانند فریدون فروغی صادق است، اینکه همواره خود را از مردم و با مردم احساس می کردند. کبر و غرور و خودبزرگ بینی رایج امروز، در ایشان راه نداشت و «مردمی بودن» از خصوصیات بارز آن ها بود.

 

اما دریغ و صد افسوس که به معنای واقعی حق شناس نبودیم و در فشار ظلم و بی عدالتی که سال های آخر عمرشان بر آن ها وارد شد، ایشان را - که سال های زیادی از عمر خود را صرف ما و وقف ما کرده بودند- یار و یاور نبودیم. متاسفانه فرهنگ مرده پرستی در جامعه ما تقریباً نهادینه شده و به زنده ها کم تر از مرده ها بها می دهیم.

 

صدای فریدون فروغی یار و همدم روزها و شب های تنهایی من در دوران نوجوانی و جوانی بود، از این بابت از او سپاسگزارم و برایش آرزوی مغفرت دارم و به بازماندگانش درود می فرستم. یادش گرامی.

 

 


 

 

 

یادداشت شهیار قنبری به یاد فریدون فروغی

http://jour4peace.com/img/khatere/shah.jpg 

 

یغماگلرویی: به یاد فریدون فروغی

  

http://jour4peace.com/img/music/fereydun2.jpgحدود سه سال پیش (۱۳۷۸) دوست آهنگسازى به من تلفن زد و گفت: «فریدون فروغى قراره براى كار یه كاست پیش من بیاد، اگه دلت خواست مى تونى بیاى ببینیش!»

این دوست آهنگساز از علاقه من به سبک و صداى «فریدون فروغى» خبر داشت. غروب همان روز به دفتر دوستم رفتم. در اتاق انتظار دفتر، جز یک پیر مرد كوتاه قد كسى نبود!

 

از دوستم پرسیدم: «آقاى فروغى نیومدن؟»

دوستم جواب داد: «آقاى فروغى ایشونن دیگه!»

و من تازه در صورت آن پیرمرد دقیق شدم. بله، خودش بود! بر خلاف تمام عكس هایى كه از او دیده بودم، بدون سبیل و با موهاى یک سره سپید! معذرت خواستم و نشستیم به گفتگو. چند ترانه برایش خواندم و او نظر مرا نسبت به ترانه هایش خواست و اصرار کرد که بى تعارف نظرم را بگویم.

گفتم: «به اعتقاد من رنگ ترانه هاتون خاكستریه و...»

در حرفم دوید كه: «مى خواى بگى دنیا شبیه ترانه هام نیست؟»

و من برایش گفتم كه اتفاقاً دنیا همرنگ ترانه هایش و چه بسا سیاه تر از آن هاست، اما هنرمند نباید فقط و فقط به بیان تیره گى‌ها بپردازد. گفتم كه در كارهایى مثل رزمندگان و طلوع خونین به سمت شعارزدگى رفته! برایش گفتم كه چقدر دو ترانه «همیشه غایب» و «نمــاز» كه سروده «شهیار قنبرى» ست را دوست دارم. گفتم این دو ترانه بیش از هر ترانه ای با صداى عصیان زده او چفت شده اند. گفتم من هم روى موسیقى همیشه غایب ترانه ایى نوشته ام. گفت بخوان و من ترانه را خواندم:

 

«گفتى یک نفر میاد از تو غبار جاده ها

گفتى رخش زین طلا، سم مى كوبه تو شهر ما

عمر ما به سر رسید، هیچ كسى سر نرسید

كسى اون یكه سوارو توى كوچه ها ندید


گفتى از صداى پاش میشكنه گنبد كبود

دوباره ترانه جولون مى ده تو شهر سرود

جون ما به لب رسید هیچ كسى سر نرسید

كسى از تو كوچه ها صداى پایى نشنید


بگو كى پهلوون از تو آیینه ها سر میرسه

واسه چى پیاده از سواره زودتر میرسه

نكنه اومدنش حرف چل كلاغ باشه

آخه كى عمر سكوت ما به آخر میرسه

 

عمر ما به سر رسید، هیچ كسى سر نرسید

كسى اون یكه سوارو توى كوچه ها ندید


اگه باور بكنیم زندگى مون تو دست ماست

اگه بارونى بشه ابرى كه توى این صداس

روى گنبد كبود، رنگین كمون پل میزنه

دیگه كوچه ها پر از تولد ترانه هاس


جون ما به لب رسید، هیچ كسى سر نرسید

كسى از تو كوچه ها صداى پایى نشنید...»


ترانه را پسندید و گفت این سومین شعریست كه بر روى آهنگ «ویلیام خنو» - آهنگساز ترانه اصلى- نوشته شده، بعد گیتار را برداشت و بعد از یک بار تمرین، تمام ترانه را بدون اشتباه و تپق زدن خواند. با همان گام هاى دست نیافتنى و من دیدم كه گذر گزنده روزگار خطى بر آیینه صدایش نیانداخته.

گفت: «اگر مجوز بگیرم! این ترانه را در آلبومم خواهم خواند.»

 

بعد از آن روز دیگر او راندیدم. از گوشه و كنار می شنیدم كه به دنبال مجوز یک آلبوم است. از سكوت كهنه اش ذله شده بود. با خبر شدم كه مجوز نمى دهند و ندادند تا بالاخره آن خبر تلخ: كه فروغى در تنهایى مُرد، با چندین ترانه تازه كه مجوز انتشار نگرفتند. همه ما در مرگ فروغى مقصریم...

 

نمى دانم اجراى ضبط شده ایى از ترانه عمر سكوت وجود دارد یا نه؟ اما هر بار كه در میان ترانه هایم چشمم به این ترانه مى افتد، آن روز را به خاطر مى آورم و صداى گرم و زخمى آن مرد غمگین را كه مى دانست دنیاى خاكسترى ما به ترانه هایش شبیه است و مى خواند: «آخه كى این عمر سكوت ما به آخر میرسه...؟»

 

 

ضیافت تازه هواداران فریدون فروغی

 

مهرماه ۱۳۸۰ بود که «فریدون فروغی» خواننده صاحب نام پاپ ایران، پس از سال‌ها سکوت، در انزوایی تلخ درگذشت. طی سال‌های اخیر همواره شایعه انتشار مجاز آثار این خواننده به گوش می‌رسد، اما با وجود پی گیری و وعده های وکیل خانواده فروغی، هنوز هیچ آلبومی با صدای او منتشر نشده است.

 

در ۶ سال گذشته ۳ کتاب درباره فروغی به چاپ رسیده که اغلب «کتابسازی» و حاوی مطالب منتشر شده در نشریات و متن ترانه های اجرا شده توسط فروغی هستند. حتی یک آلبوم به نام «تنگنا» هم به بازار آمد که شامل موزیک متن فیلم های قدیمی بود و ترانه «گرفتار» با صدای فریدون در آن شنیده می شد. «حمید حامی» هم یکی- دو ترانه قدیمی از کارهای فروغی را در فیلم «گل یخ» بازخوانی کرد، که چون بدون اجازه اقدام به این کار کرده بود باعث ناراحتی و گلایه شدید ترانه سرا و خانواده فروغی (صاحبان اصلی آثار) شد. با وجود همه این ها، هنوز خود خانواده فروغی موفق به انتشار رسمی آهنگ هایش نشده اند.

 

اما در این مدت مهم ترین خبر، پیدا شدن چند آهنگ قدیمی فروغی بود که سال ها در قفسه آرشیو آهنگسازان خاک خورده و ناشنیده مانده بودند. «آرش قاسمی» وکیل خانواده فروغی اصرار داشت این آهنگ ها در کنار سایر آثار فریدون عرضه شوند، آن هم در داخل ایران؛ چراکه: «فریدون هیچوقت وطنش را ترک نکرد و همیشه می گفت کارهای من برای مردم این خاک است. ما هم نمی خواهیم خلاف میل او عمل کنیم و آنقدر صبر می کنیم تا مجوز انتشار این آهنگ ها صادر شود.» این چند آهنگ تنها در اختیار وکیل، خانواده و فرزند مرحوم «قراملکی» (آهنگساز) بود. اما طی ماه های اخیر این تراک ها در اینترنت منتشر شده اند و حالا دیگر نمی شود به پخش درست و حسابی آن ها امید بست. این آهنگ ها عبارتند از: «طناب غم» (که ابتدا توسط «امیر رسایی» خوانده شده ولی در فضای بسته اوایل دهه چهل به وسیله ساواک توقیف شد) و «غم روی غم» (هر دو از ساخته های مرحوم قراملکی)، همینطور «ماهی خسته» (اجرای سال ۱۳۵۰، با صدای فروغی، «رامش» و یک خواننده دیگر)، «My Love is in the Hot Town» و «I Live With Your Dream» (بازخوانی).

به این ترتیب انتشار دوباره آثار فروغی که می توانست با افزوده شدن این تراک ها یک اتفاق ویژه باشد، بخش عمده ای از جذابیت خود را از دست داد.