اندر فواید کمیته و بسیج

 

پیرمردی تنها در روستایی زندگی می‌کرد . او می‌خواست مزرعه سیب‌زمینی‌اش را شخم زده و در آن سیب زمینی بکارد. اما این کار بسیار دشواری بود. تنها پسرش که می‌توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه‌ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: 

 

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب‌زمینی بکارم. من نمی‌خواهم این مزرعه را از دست بدهم، اما من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می‌شد. من می‌دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می‌زدی .

دوستدار تو پدر ت

 

پس از چند روز پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:

 

پدر, خواهش می‌کنم مزرعه را شخم نزن, من آنجا اسلحه پنهان کرده‌ام.

 

ساعت ٤ صبح فردا ٢٥ نفر از مأموران کمیته، بسیج و سپاه به روستای پیرمرد رفته، و تمام مزرعه را زیر و رو کردند اما نتوانستند اسلحه ای پیدا بکنند.

 

پیرمرد بهت‌زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و از او پرسید که چه کند.

 

پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب‌زمینی‌هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم!