ارسالی به زنانی دیگر

گزارشی از دادگاه

 

روبروی دادگاه انقلاب جمعیت محدودی درانتظارند. روی در ورودی تابلوهایی نصب شده یکی از آنها می‌گوید:" چنانچه فردی با درخواست وجه از شما، ادعای ییگیری کارتان را داشت، فریب افراد سودجو را نخورید و مدارکتان را به کسی ندهید و فرد موردنظر را به ما معرفی کنید." البته که ملت ما جز به حاکمان خود به کس دیگری اعتماد ندارد و از این همه دلسوزی آنها شرمنده‌اند واقعأ چرا مردم قدر چنین افراد صالحی را نمی‌دانند..حالا اگر کسانی را روزها از پا آویزان می‌کنند یا به حد مرگ می‌زنند و تجاوز می‌کنند، هفته ها و ماهها درانفرادی نگه می‌دارند... اصلاً در مقابل چنین دلسوزی عظیمی اهمیتی ندارد.

 

مادران روبروی دادگاه سمت دیگر خیابان در پیاده‌رو نشسته‌اند. زندانی‌های اکثرشان مال روزهای ۲۳ و ۲۴ خرداد هستند و تازه امروز پرونده‌هایشان به دادگاه انقلاب آمده. هر کدام یک بار با فرزندشان ملاقات داشته‌اند. آنقدر با هم صمیمی حرف می‌زدند كه انگار سالهاست كه همدیگر را می‌شناسند. نکته دردناکی که دو تن از آنها مطرح کردند، رفتار نادرست شوهرانشان بود. زن بلندبالایی می‌گفت: "شوهرم میگه تو بچه‌ها رو این طوری بار آوردی، منم گفتم سه میلیونی که ریختند تو خیابونا و هنوز هم ادامه میدن هم من بار آوردم؟ خوش به حال من كه این همه آدم تربیت كردم." زن شیرین‌زبان دیگری هم می‌گفت: "شوهر منم همینو میگه، بهش گفتم: ببین بذار بچه‌ام بیآد بیرون، هر روز میرم تظاهرات. شوهرم اصلاً دم دادگاه نمیآد و خبرها رو از پسر دیگه‌ام می‌پرسه و برای همه تعریف می‌کنه. من به قول شوهرم همیشه کله‌ام باد داشته، بازم هر جا که لازمه میرم". مادری می‌گفت: "توی ملاقات که پسرم رو دیدم کمی چاق شده بود. من می‌دونم که چون توی انفرادیه و تحرک نداره این طوری شده. اون ورزشکاره و بی‌تحرکی شلش کرده". مادری می‌گفت: "دخترم روزنامه‌نگاره، رشته‌اش اینه اما من دیگه بیچاره شدم، از بس صدمه دیدم و دنبال این بچه دویدم". زنی به او گفت: "روزنامه‌نگار توی این رژیم از این بهتر نمیشه". زنی به مادری که تازه از راه رسیده بود گفت: "عکس پسرت رو توی روزنامه انداختن". مادر روزنامه رو گرفت و چند بار عکس پسرش را بوسید. مادری با تعجب پرسید: "این بیچاره تو دادگاه ابطحی و... چی کار می‌کنه؟" گفت: "والا نمی‌دونم. فقط رفته بود تظاهرات". زن دیگری گفت: "مگه متوجه نیستی، اینا یک عالمه آدم نشوندن تو دادگاه که یعنی ابطحی و... انقلاب مخملی کردن و اینها هم عواملشون هستن.سیاهی لشکر جمع کردن که کاری نداره."

 

مادران روحیه خوبی داشتن و از ادامه جنبش حرف می زدند همه نظرات نزدیک به هم داشتند:

"- موسوی گفته جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه بیشتر، اما ما جمهوری ایرانی می‌خواهیم.

- بابا اون که داره دنبال مردم میدوه.

-هاشمی هم قدرت داره باید کوتاه نیآد

ـ اون از این که قدرتش و بچه‌هاش به خطر افتادن اومده جلو وگرنه سی ساله که ما داریم اون رو تو نظام می‌بینیم

ـ اگه موسوی رئیس جمهور می‌شد این اوضاع پیش نمی‌اومد و هشت سال دیگه می‌خواست همه چیز رو ماست‌مالی کنه

ـ چه اندازه باید از این همه آگاهی خوشحال باشیم."

 

تعداد زیادی موتور روبروی دادسرا پارک بود و به مردمی که توی دادگاه کار داشتند تعلق داشت. گویا در روزهایی که لیستهای طویل زندانیها را به دیوار می‌زدند و مردم سرگرم کار بچه‌هایشان بودند، چند موتور گم شده بود و بعد هم مشخص شده کلانتری آنها را برداشته و با خود برده. اگر فرد به آنجا مراجعه کند و مدارک بدهد که کارش راه می‌افتد وگرنه کلانتری پس از مدتی آنها را صاحب می‌شود. حالا پارکبانی گذاشته‌اند که با قبض و سیصدتومان پول اجازه پارک می‌دهد که امنیت روبروی دادسرا هم تأمین شود!  

 

 ۱۳/۰۵/۸۸ 

ارسالی به زنانی دیگر