گزارشی از تظاهرات روز تنفیذ

ارسالی برای زنانی دیگر

 

توی میدون ونک که رسیدم ساعت ۳۰.۵ بود. هنوز مردم خوب جمع نشده بودند. گرما فاکتوریه که باید بهش توجه بشه. به سمت صدا وسیما رفتم، وقتی دیدم خبری نیست فوری با ماشین برگشتم. پایین ونک جمعیت زیادی در رفت وآمد بودند. از بیمارستان دی بوقهای اعتراضی شروع شد؛ بوقها انرژی و هیجان به تظاهرکندگان می‌دادند. شعارهای الله‌اکبر و مرگ بر دیکتاتور شروع شد.سرکوبگران آمدند و گاز اشک‌آور زدند. دیدم پایین‌تر توی سطل زباله آتش شعله‌وره. پس اونجا هم درگیری بود. به طرف پارک ساعی که همیشه محل تجمعه رفتم. کوچه‌ها و خیابانها که شیب تندی به سمت بالا دارند محل بزن و در رو جوانها شده بود. با پرتاب سنگ به بسیجی‌ها اونها رو دور می‌کردند و وقتی اونها با نیرو برمی‌گشتند بچه‌ها بالای پله ها بودند. توی کوچه گاز اشک‌آور می‌زدند و مردم هو می‌کردند. توی پیاده رو مرتب با باتوم به عابرها حمله می‌کردند. پسری رو گرفتند و بدجوری زدند. زنها رفتند جلو کمک کنند. یک مزدور بسیجی اسپری‌ش را پاشید تو صورت دو تا دختر و با باتوم هم زدشون و چندتا از خانمهای دیگه رو هم این طوری دور کردند و پسر جوان رو بردند. دخترها حال خیلی بدی داشتند مردم اونها رو به پاساژی بردند. دخترک اصلا کنترل و اراده نداشت و به شدت می‌لرزید و بی‌حال بود. جلوی پاساژ با دوستم بودم که تعداد خیلی خیلی زیادی موتورسوار گارد آمدند. در رأسشون مرد تنومندی با کت و شلوار و ماسک بود که با چشمک گفت برید. وقتی دید ما دو تا حرکت نمی‌کنیم باز گفت برید می‌خواید بگیرند ببرنتون؟گفتم پسرم رو گم کردم. توی اون قسمت فقط ما و دوستم مونده بودیم. با فریاد گفت راه بیفتیند همین الآن یک عالمه دنبالتون راه می‌افتند. مزدورها حرکت کردند یک گاز هم زدند وغرش موتورها به حدی کرکننده بود که گوشهامو گرفتم تا دور شدند. پس قراربود تا حدی کوتاه بیآند. وقتی دور می‌شدند مردم با تمام قوا بوق می‌زدند و وقتی برمی‌گشتند سکوت می‌شد. با ماشین به ونک رفتم که دوباره برگردم. تقریبا خلوت شده بود. اول ولی‌عصر یک ردیف شاید ۵۰ نفره ایستاده بودند رو خط کشی وسط که کسی بوق نزنه اما کمی که دور شدم دوباره شروع شد. دوستی از میدان ولی‌عصر زنگ زد که اینجا حسابی درگیریه. سر عباس آباد شاید هزار تا بودن و دیگه کنترلوبه دست گرفته بودند. ساعت ۹.55 به خونه برگشتم.