پیمان پیران
دست فرصتطلبان
از دانشگاه کوتاه!
مواضع اخیر خرده
گروه حکمتیست و
حرکات بعضی جریانات
خارجهنشین در
قبال نحوه کار
فعالین دانشجویی
شناخته شده ایران،
مرا بر آن داشت
که نظراتم را در
این رابطه توضیح
دهم. روشن است که
نمیتوان با این
فرض که بعضا مورد
حمایت برخی اشخاص
وابسته به اپوزسیون
قرار گرفتهایم
از گفتن واقعیات
پیرامون مسائل
خود پرهیز کنیم.
ادامه بگیروببند
دستگاه پلیس ایران،
بازداشتهای فلهای،
حوادث عجیب و غریبی
چون مصادره سایت
دانشجویان آزادیخواه
و برابریطلب دانشگاههای
ایران توسط افراد
متعلق به خرده
گروه حکمتیست،
تقلا برای ارتباط
آشکار و تلفنی
برخی عناصر مجموعه
اپوزسیون خارج
کشور با فعالین
دانشجویی تحت تعقیب!!!،
دخالت بیجا در
شیوه فعالیت آنان
و ... همه و همه حوادثی
هستند که مستقیما
به زندگی سیاسی
و اجتماعی فعالین
دانشجویی وصل شده
و نمیتواند با
هم بیارتباط باشند،
طبیعتا هر کدام
از این وقایع دارای
زوایایی است که
فکر میکنم روشن
کردن حتی بخشی
از آن در اوضاع
و احوال فعلی به
موضعگیریهای
جریان چپ و مستقل
دانشجویی کمک کند.
۱. تلاش عمدی
و سازمانیافته
دورافتادگان سیاسی
مذکور به علاوه
جریانات همسوی
دیگر در کشاندن
درگیریهای ذهنی
و زنا-شوگونه
اپوزسیون خارج
نشین به فضای دانشگاه
و مسائل دانشجویی
که نتیجهای جز
امنیتی کردن مراکز
علمی کشور در بر
نداشته است.
۲. سوءاستفاده
از در اختیار داشتن
تلویزیون و ارتباطات
خارجی به منظور
معرفی دو عنصر دورافتاده
از فعالین گذشته
دانشجویی تحت عنوان
نام سخنگو و نماینده
دانشجویان چپگرا
!
۳. تلاش برای
زدن برچسب کمونیستی
به هر نوع سبک کار
و شیوه فعالیت
سیاسی لیبرالی
توسط محفلهای
ایجاد شده این
گروهها در ایران
( بخوانید تورهای
اطلاعاتی) و تلفیق
حماقتآلود و باری
به هر جهتِ کار علنی
با کار مخفی و نیمه
مخفی.
۴. ترغیب هواداران
نامرتبط با فضای
دانشگاه به ماجراجوییهای
کاملا شخصی و نه
سیاسی و سر شکن
شدن عواقب پلیسی
آن روی مجموعههای
دانشجویی چپگرا.
۵. کوشش به
منظور تخریب چهرههای
شناختهشده جنبش
دانشجویی ایران
و پخش دستورالعملهایی
به منظور تلاش
برای بایکوت برخی
رهبران این جنبش
به اتهام افشای
رسواییهای سیاسی
و امنیتی!
۶. صدور بیانیهها
و اعلام مواضع
جعلی در موارد
متعدد یک سال گذشته
(که همه آنها قابلذکر
هستند) از جانب
دانشجویان چپگرا،
در حالیکه به دلیل
اعمال فشار همهجانبه
دستگاههای متعدد
موازی اطلاعاتی
و امنیتی، دانشجویان
قادر به حتی تکذیب
آن نبودند.
همه اینموارد
و بسیاری دیگر،
لااقل من و تنی
چند از رفقایم
را وامیدارد علیرغم
آنکه در شرایط
نامساعدی به سر
میبریم این رفتار
توطئهآمیز و ضدجنبشی
را نه بهطور پراکنده
و اتفاقی، بلکه
در ارتباطی تنگاتنگ
با یکدیگر ببینیم.
قطعا حرکاتی از
این دست نه تنها
مهر تائیدی بر
انحراف در اصول
تجربه شده مارکسیستی
بلکه فرصتطلبی
و خاماندیشی این
خرده گروه ها ضربه
دیگری است بر پیکر
نحیف جنبشی که
تنها احتیاج ضرورری
به اندوخته مبارزات
گذشته دارد. به
نظر میرسد اکنون
آنچه از این اندوخته
نصیب جنبش دانشجویی
شده است تنها رفتار
پلیسی بخشی از
اپوزسیون بوده
است. مخالفینی
که تنها فعالیتشان
به تحریک دستگاه
پلیس بدون ما به
ازا’ سیاسی برای
تودههای مردم
خلاصه شده است.
اپوزیسیونی که
خود را نه در جریان
مبارزه بلکه در
محافل و شبنشینیها
سازمان میدهد،
مخالفینی که با
پشت کردن به بدیهیترین
اصول کار حزبی
هر گونه تغییر
و تحول مادی و سیاسی
در مناسبات مردم
را بلکل به فضای
مجازی و اینترنتی
انتقال داده است،
خارجنشینانی
که از سر توهم عملا
فعالیت سیاسی و
حزبی را تنها به
کار حقوق بشری
کردن و متعاقب
آن لیبرالیزه کردن
عرصه عمل سیاسی
این خرده گروهها
بدل کرده است،
اکنون دیگربار
میرود تا ضمن
تحمیل تصورات ذهنیاش
در رابطه با واقعیات
روز جامعه ایران
و انقلاب و طبقات
به یک فضاحت ناشنیده
تبدیل شود.
واقعیت این است
که این سمت و سوی
سیاسی چه به لحاظ
تئوریک، چه به
لحاظ عملی هیچگاه
نه میتواند جوابگوی
مطالبات مردم باشد
و نه اساسا تهدیدی
برای اسلام سیاسی
زائیده مناسبات
سرمایهداری است.
باز هم به تمامی
این اوصاف به راحتی
با یک نگاه اولیه
به داخل محافل
خانوادگی و عشیرهگونه
این مجموعه به
اصطلاح حزبی! مناطق
کردنشین ایران
و همچنین تبعیدشدگان
سیاسی آنها در
خارج، مشاهده میشود
شیوه خبر رسانی
به سبک وی . او . ای و تلویزیونهای
لسآنجلسی در رسانههای
خود به منظور مصادره
حرکتهای بعضا سازمانیافته
گروههای مستقل
کارگری، دانشجویی
و زنان استفاده
میشود. نمونههای
متعدد آن از قبل
برگزاری مراسمهایی
چون هشت مارس در
دانشگاههای تهران
و روز دانشجوی
سالهای ۸۴ و ۸۵
و ۸۶ را میتوان
دید.
قابل توجه نیروهای
مترقی جامعه؛ شکی
نیست که برخوردهای
فیزیکی و حذف نیروهای
دموکراتیک در دهه
۵۰ و ۶۰ و پیشرویهای
قدم به قدم نظام
سرمایهداری ایران
به علاوه رشد دستگاه
پلیس در هر چه منزوی
ساختن گروههای
مخالف جامعه نقش
داشته و موجبات
عدم و جود بحث و
تبادل نظر در رابطه
با نوع حرکات،
فراهم آورده است
اما آیا میتوان
به حکم فشار پلیس
مبنی بر تلاشی
نیروهای اجتماعی
از اعتراض و نقادی
و پرداختن نسبت
به چگونگی سازمانیابی
و سبک کار، تشکیلات
و تئوری، تناقضات
در عرصه عمل این
خرده گروهها خودداری
کرد. ضعف و گاها
فرصتطلبی و خرابکاری
این بخش از اپوزسیون
را نباید به حساب
قوت دستگاه پلیس
ایران گذاشت. اهمال
در برخورد با چنین
مواردی آن هم در
شرایطی که اوضاع
اسفبار اقتصادی
و اجتماعی گریبانگیر
بخشهای مختلف
جامعه است و هر
آن تودههای مردم
را از روی استیصال
وامیدارد تا به
طور سلبی با توسل
به هر مجموعهای
خواستار تغییر
وضع موجود شوند،
موقعیتی بادآورده
را برای گروههای
فرصتطلب به بار
میآورد تا حرکات
خودجوش مردم را
به بیراهه دیگری
برند. لذا دقت نظر
از جانب نیروهای
جنبشی و مسئول،
در برابر چنین
حرکاتی ضروری به
نظر میرسد.
شخصا با توجه
به شناختی که در
طول چند سال گذشته
از پیگیری جو حاکم
بر دانشگاهها
و گروههای مختلف
مردمی به دست آوردهام
و از طرف دیگر با
شناخت کامل از
این خرده گروههای
اپوزیسیونی خارجنشین
که چیزی جز دستگاه
تبدیل نیروهای
مستعد و جوان مخالف
رژیم به یک سری
آدمهای جدا از
هم و مجازی و پراکنده
نیستند، در شرایط
کنونی بهتر آن
میدانم که به
نوبه خود صفوف
کارگران و زحمتکشان
و نیروهای تحولطلب
را از هواخواهان
آزادی در فضای
مجازی و نیروهایی
که نه تنها به ضرورت
تغییر به نفع طبقه
کارگر پی نبردهاند
بلکه در صداقت
آنها نیز در رابطه
با جنبشهای اجتماعی
شک و شبه وجود دارد،
جدا اعلام کنم
و بگویم ادعای
رفتن به سمت قدرت
سیاسی و تحقق آزادی
و برابری نه از
راه فضای مجازی
و اینترنت و نه
از راه رادیو تلویزیون،
نه از راه تخریب
نیروهای مخالف،
نه از راه مصادره
کردن حرکتهای خودجوش
تودههای مردم،
نه از راه حقوق
بشر!، نه از راه
کشاندن مخالفت
به چند برگ کاغذ
و وبلاگ و سایتهای
اینترنتی و دانشگاه
بلکه از عرصه عملی
و عینی مقابله
با پلیس، بودن
با توده مردم و
تشکیل حزب و سازمان
و کار جمعی فعالین
سیاسی برای به
آگاهی رساندن طبقه
کارگر ایران امکانپذیر
است.
در پایان این
نوشته که فرصتی
است برای بیان
نظراتم، باید بگویم
که تفاوتی در عمل
سیاسی میان رفتار
سرزده از نیروهای
راستگرا و این
مجموعههای پراکنده
و مجازی (علیرغم
پافشاری و اعلام
طرح مبنی بر توجه
به جنبشهای اجتماعی
و حرکت از پائین)
که با ماجراجویی
و تولد محافل! جدید
خواهان تسلط بر
جنبشهای مردمی
ما هستند، نمیبینم
و معتقدم طبقه
کارگر ایران با
صورت چند رنگ بورژوازی
آشنا شده و دریافته
است که با تعریف
خاطرات!! و این نحوه
فعالیت و حتی با
نوستالژی باقی
مانده از گذشته
فعالیت این بخش
از اپوزسیون نمیتوان
به جنگ رژیم اسلامی
سراپا مسلح و بورژوازی
حامی آن رفت.