نوآم
چامسکی:

ده روش برای
اغوای مردم به
واسطه رسانههای
جمعی
منبع:
تارنمای «جنگ
و صلح»
http://www.warandpeace.ru/ru/commentaries/view/60037/
ترجمه و چند
توضیح مختصر:
ا. م. شیری
١ــ منحرف
کردن توجه
عنصر
اصلی هدایت
جامعه عبارت
است از انحراف
توجه مردم از
مشکلات اساسی
و تصمیمات
محافل سیاسی و
اقتصادی از
طریق اشباع
دائمی فضای
جامعه با اخبار
و اطلاعات
مربوط به
مسائل کماهمیت
اجتماعی. روش
انحراف اذهان
عمومی از این
جهت بسیار
حائز اهمیت
است که امکان
کسب آگاهیهای
جدی در عرصه
های علوم،
اقتصادیات،
روانشناسی،
نیرابویولژی
و سیبرنتیک را
از شهروندان
سلب میکند.
«منحرف
کردن مستمر
اذهان عمومی
جامعه از مشکلات
اجتماعی
موجود، پیوند
دادن موضوع
آنها با مسائل
فاقد اهمیت
واقعی، کوششی
است در جهت آنکه
مردم چنان
مشغول باشند
که وقتی برای
اندیشیدن
برای آنها
باقی نماند؛ مثل
اغلب
حیوانات، از
صحرا به-
طویله» (نقل از
کتاب: «سلاح بیصدا
برای جنگ
خاموش»).
٢ــ
مشکل آفرینی،
و سپس پیشنهاد
جستجوی راهحل
آن
این متد «مشکل-
واکنش- راه حل»
نامیده میشود.
در اجرای آن،
زمانی که
مشکلی بروز میکند،
باید «وضعیت»
در سمتی هدایت
شود، که
بتواند موجب
برانگیختن
چنان واکنشی
در میان مردم
گردد که بر
راهحل موردنظر
محافل حاکمه
منطبق باشد. به
عنوان مثال،
دامن زدن به
موج خشونت در
شهرها و یا
سازماندهی
اقدامات
تروریستی
خونین به خاطر
آنکه خود مردم
خواستار
تصویب قوانین
شدید امنیتی و
اجرای
سیاستهای
محدودکننده
آزادیهای
مدنی باشند.
و یا: دامن
زدن به بحران
اقتصادی به منظور
ضروری نشان
دادن تخلف
شدید از حقوق
اجتماعی و
اعمال
محدودیت در
انجام امور
خدمات شهری.
٣ــ
روش استفاده
مستمر
برای
اتخاذ هر گونه
تدابیر
غیرعادی،
القاء دائمی آن،
روز به روز،
سال به سال
کافیست. شرایط
اجتماعی-
اقتصادی
کاملا جدید
(نئولیبرالیسم)،
دقیقاًَ با
استفاده از
همین روش در
سالهای ٨٠ و ٩٠
قرن قرن گذشته
تحمیل گردید.
هر چه
محدود کردن
نقش دولت،
خصوصیسازی،
بیاطمینانی،
بیثباتی،
بیکاری تودهای،
حقوق و
دستمزدها، دیگر
برای زندگی
شایسته کفاف
نمیکنند. اگر
همه آنها بطور
همزمان اتفاق
میافتادند،
قطعا انقلاب
روی میداد.
٤ــ
تعویق مهلت
اجرا
روش دیگر
برای اجرای
تصمیمات
غیرمتعارف،
در نشان دادن
آنها به عنوان
«راهحلهای
ضروری و
مناسب» و جلب
رضایت مردم
برای اجرای
آنها در آینده
خلاصه میشود.
البته که حصول
توافق بر سر هر
گونه تلفات در
آینده بسیار
سهلتر از
پذیرش آنها در
زمان حال میباشد.
اولا- برای
اینکه فوری
انجام نمیگیرد.
ثانیا- برای
اینکه خلق در
مجموع خود
همیشه تمایل
دارد «با
امیدواری به
اینکه فردا
بهتر خواهد
شد» و یا
احتمال گریز
از آن تلفات نیز
وجود دارد،
خود را تسلی
دهد.
در چنین
وضعیتی،
شهروندان
زمان بیشتری
برای خوگرفتن
با فکر تحولات
و قبول
متواضعانه
آنها هنگامی
که زمان
اجرایشان فرا
میرسد،
خواهند داشت.
۵ــ
مراجعه به
مردم همچون
مراجعه به
اطفال
در
اکثریت
بیانات
تبلیغاتی
فراگیر خطاب
به تودههای
مردم، از
دلایل،
پرسوناژها،
کلمات و لحن
بیانی
استفاده میشود
که انگار سخن
از کودک دبستانی
عقب مانده
جسمی یا عقلی
میرود.
کسی که
تلاش بیشتری به
خرج میدهد تا
شنونده را
گمراه کند، به
میزان بسیار
بیشتر از آن
برای استفاده
از گفتارهای
بچگانه کوشش
میکند. چرا؟
«برای اینکه
اگر یک نفر به
یک نفر دیگری
چنان مراجعه
میکند که
گویی او ١٢
سال یا کمتر از
آن سن دارد،
بموجب نیروی
تلقینپذیری،
در پاسخ یا
واکنش آن شخص،
قطعا، انتظار
یک ارزیابی
انتقادی از یک
کودک ١٢ ساله
یا سنین پائینتر
از آن را نیز
نخواهد داشت.
٦ــ
اتکاء هرچه
بیشتر به
احساسات به جای
تکیه بر
اندیشه
تأثیرگذاری
از طریق
احساسات، یک
روش سنتی است
که با هدف از
بین بردن
قابلیت مردم
برای تجزیه و
تحلیل منطقی،
و در نتیجه و به
طور کلی برای
مسدود کردن
راه تفکر
انتقادی پیرامون
وقایع
اتفاقیه به کار
برده میشود.
از دیگر طرف،
استفاده از
عامل احساسات
اجازه گشودن دروازه
به
ناخودآگاهی
را برای رسوخ
دادن افکار،
امیال، ترسها،
نگرانیها،
مجبوریتها
یا الگوی ثابت
رفتاری میدهد…
٧ــ
اشاعه جهل در
میان مردم با
روش آموزش در
سطح متوسطه
این روش به
منظور ناتوان
ساختن مردم از
درک شیوهها و
شگردها و برای
تسهیل مدیریت
و تابع اراده
خود ساختن
آنها مورد
استفاده قرار
میگیرد.
«کیفیت تحصیل
قابل دسترس
برای طبقات
فرودست
جامعه، در حد
امکان باید
ناکافی و در
حد متوسط
باشد. بطوریکه
دیوار جهالت
بین طبقات پائینی
و بالایی
جامعه، باید
در چنان سطحی
ثابت بماند که
طبقات فرودست
نتوانند از آن
عبور کنند.
٨ــ
تشویق
شهروندان به
تحسین حد وسط
این روش
چنین فکری را
که حماقت،
ابتذال و بیادبی
مد روز است،
به اذهان مردم
القاء میکند…
٩ــ
تقویت حس خود
مقصری
واداشتن
انسان به باور
بر اینکه فقط
خود او مقصر
بدبختیهایش
میباشد، که
به شکل
نارسائیهای
فکری،
ناتوانیها
یا تلاشهای
جاریش بروز میکند.
در نتیجه، به جای
آنکه برعلیه
سیستم
اقتصادی
برخیزد، با مقصر
شناختن خود در
قبال همه
مشکلات، به
خودنابودی
مشغول میشود،
که آن هم باعث
افسردگی منجر
به انفعال میگردد.
و بدون عمل هم
نم توان از
انقلاب صحبت
کرد.
١٠ــ
کسب شناخت درباره
انسانها بیش
از آن شناختی
که خود در
مورد خود
دارند
پیشرفتهای
علمی در طول ۵٠ سال اخیر،
موجب عمیقتر
شدن شکاف بین
آگاهی
انسانهای
عادی و اطلاعات
در اختیار و
مورد استفاده
طبقه حکمران،
شده است.
به برکت
علم بیولوژی،
نیرابیولوژی
و روانشناسی
تجربی، «نظام»
شناخت پیشرو
درباره انسان
را، هم از
لحاظ
فیزیولوژیکی
و هم از نظر
روانشناسی
تحت اختیار
خود در آورده است.
نظام موفق شده
است در مورد
انسان عادی
بیش از آنچه
که خود از خود
میشناسد،
شناخت به دست
آورد. این
بدین معنی است
که در اکثر
موارد نظام از
قدرت عظیمی
برخوردار است
و به درجات
بیشتر از خود
انسانها،
آنها را اداره
میکند.
چند توضیح
مختصر: ا. م.
شیری
در حین
برگردان
نوشتار فوق،
در نظر داشتم
به منظور واضحتر
نشان دادن هر
یک از روشهای
مورد بحث،
نمونهها و
مثالهایی را
نیز ذکر کنم.
ولیکن، برای
احتراز از
اطاله کلام،
در اینجا فقط
به آوردن
توضیحات
مختصری راجع
به چهار روش-
منحرف کردن
توجه، مشکل آفرینی
و سپس پیشنهاد
جستجوی راهحل
آن، استفاده
مستمر و اشاعه
جهل در میان
مردم با روش
آموزش در سطح
متوسطه- بسنده
نموده و بقیه
را به خود
علاقمندان
شناخت روشهای
اغواگرانه
امپریالیسم
واگذار میکنم.
منحرف
کردن توجه- این روش را
دولتها و
رسانههای
امپریالیستی
همه روزه به صورت
گستره مورد
استفاده قرار
میدهند. مثلا
اگر در نظر
بگیریم که در
عرض همین روزهای
و ماههای اخیر
در حالی که در
یکسو تقریبا
تمام کشورهای
اروپایی و
آمریکا را
اعتراضات و
اعتصابات مردمی
فراگرفته و در
سوی دیگر،
کشورهای افغانستان،
پاکستان،
فلسطین، لیبی
زیر بمبارانها
«بشردوستانه»
ارتشهای
استعماری هر
روز بیش از
روز پیش به
ویرانه تبدیل
میشوند و
مردم بیدفاع
آنها فوج فوج
کشتار میشوند،
مراسم «ازدواج»
دو همجنسگرای
موی سر و ریش
سفید در آمریکا
و نشان دادن
بوسه «عشق»
آنها از رسانههای
تصویری، خبر
«تقلای»
استروس کان،
رئیس سابق
صندوق بینالمللی
پول برای
تجاوز به یک
زن و اخبار
بسیاری دیگر
در همین سطح و
اهمیت را چنان
بزرگنمایی میکنند
و چنان
پیرامون آنها هیجان
میآفرینند
که انگار تمام
مشکلات و
مصایب مردم جهان
فقط همین
«حوادث» بوده و
بس.
مشکل
آفرینی و سپس
پیشنهاد
جستجوی راه حل
آن- حوادث
تروریستی ١١
سپتامبر سال
٢٠٠١ در نیویورک
و واشینگتن،
انفجار
ایستگاه مرکز قطار
مادرید در
مارس ٢٠٠٤ و
انفجار بمب در
ایستگاه
متروی لندن در
سال ٢٠٠۵ و
عملیات
تروریستی
جمعه گذشته، ۲۲
ژوئیه سال
٢٠١١ (در نروژ)
در چهارچوب
این روش قابل
بررسی هستند.
تحلیلگران
ذوقزده که بر
اساس دادههای
دولتها و
رسانههای
امپریالیستی
آنها را به
«القاعده
(گذشته از اینکه
القاعده نیز
یکی از
گروههای شبهنظامی
سازمان سیا
است) و یک نفر
(بلی فقط یک
نفر!) نروژی چشم
آبی و مو بور»
ربط دادند، بیشک
در بیراههای
قدم گذاشتند
که آنها را از
تلاش برای
شناخت
اقدامات
تروریستی
سازمانهای
امنیتی دولتهای
امپریالیستی
به عنوان
سازمانگر
اصلی حوادث
فوقالذکر و بسیاری
رویدادهای
مشابه محروم
میسازد.
استفاده
مستمر- این روش
به تحلیلگران
اجازه میدهد
از جمله با
تحقیق
پیرامون اجرای
برنامه
«هدفمند سازی
یارانهها»
مطابق برنامههای
«اقتصادی»
بانک جهانی و
صندوق بینالمللی
پول توسط رژیم
جمهوری
اسلامی ایران،
به عمیق
اغواگریهای
رژیمها
سرمایهداری
پی ببرند.
اشاعه
جهل در میان
مردم با روش
آموزش در سطح
متوسطه- تا آنجا
که اطلاع و
شناختم اجازه
میدهد،
جمهوریهای منشعب
از اتحاد
شوروی سابق،
زنندهترین
نمونه و مثال
زنده کاربرد
روش امپریالیستی
اشاعه جهالت و
نادانی در
جامعه هستند.
به عقیده
کارشناسان،
نظام آموزش و
پرورش اتحاد
شوروی بالغترین
نظام تعلیموتربیت
تاکنونی در
جهان بود. اما
در سالهای پساشوروی،
علیرغم اینکه
کشورهای غربی
دهها مدرسه
«عالی» و
«دانشگاه» در
هر یک از
جمهوریها
دایر کرده و
همه ساله
میلیاردها
ثروت مردم را
به بهانه
شهریه به جیب
میزنند،
گذشته از
افزایش
سالانه درصد
بیسوادان
صرف، سطح سواد
علمی «تحصیلکردهها»
تا آن حدی
پائین آمده
است که طبق
نظرسنجی
تلویزیون «ار تی
ار» روسیه،
هفتاد درصد
سؤالشوندگان
معتقدند که
خورشید دور
زمین میچرخد
و یا، برنامهها
و کتابهای
درسی
نوآموزان
مدارس
ابتدائی به قدری
فشرده و سنگین
هستند که
مثلا، دانشآموز
کلاس دوم
ابتدای باید
چهارعملاصلی
ریاضیات (جمع،
تفریق، ضرب و
تقسیم) را
فراگیرد و یا
کتابهای درسیاش
را به خاطر
حجم و سنگینی
آنها، با کمک
والدین یا یک نفر
بزرگتر تا
مدرسه و
بالعکس حمل
کند. همچنین،
در مدارس برای
آموختن حروف
الفبا به دانشآموزان
کلاس اول
ابتدایی از
کلماتی مانند
خدا، قرآن،
تورات،
انجیل،
پیغمبر،
امام، کلیسا،
مسجد، زیارتگاه
و امثال آنها
استفاده میشود.
با این وضع،
میتوان
فاجعه کاربست
این شیوه نحس
را تا حد تقریبا
دقیقی حدس زد.
٦
مرداد ۱٣۹۰